نام کلوب :داریوش اقبالی
نام انگلیسی : dariush_eghbali
تاسیس : 28 دی 1383
1489 عضو ، 26 بحث ، 14 آلبوم ، 2 مقاله ، 8 لینک ، 1 نظرسنجی

داریوش اقبالی

لیست لینکها تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.
__
عنوان بحث
متن ترانه های آلبومهای داریوش
7 تیر 87 - 01:29

هرکی یکی از ترانه هایی از داریوش  رو که خلیی دوست داره اینجا بنویسه

 

برای گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و، نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا، صدا كه مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش درد عزیز دلم خجل مانده
از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست
گر هم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه، هر لحظه جز این دستِ مرا مشغـله‌ای نیست

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست گله‌ای نیست
گرهم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست
حوصله‌ای نیست حوصله‌ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دستِ مرا مشغـله‌ای نیست
دیریست كه از خانه خرابان جهانم
بر سقف فروریخته‌ام چلچله‌ای نیست، چلچله‌ای نیست
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند كه تا منزل تو فاصله‌ای نیست، فاصله‌ای نیست

روبروی تو كیم من یه اسیر سرسپرده
چهره‌ تكیده‌ای كه تو غبار آینه مُرده
من برای تو چی‌هستم كوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه من خسته پایه پل

ای كه نزدیكی مثل من به من اما خیلی دوری
خوب نگام كن تا ببینی چهره درد و صبوری
كاشكی می‌شد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته‌ام
ببین كه خسته‌ام غرور سنگم اما شكسته‌ام
كاشكی از عصای دستم یا كه از پشت شكسته‌ام
تو بخونی تا بدونی از خودم بیش از تو خسته‌ام
ببین كه خسته‌ام تنها غرور عصای دستم

از عذاب با تو بودن در سكوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بی‌خیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خسته‌ام رو تا كرد

زیر بار با تو بودن یه ستون نیمه جونم
اینكه اسمش زندگی نیست جون به لبهام می‌رسونم
هیچی جز شعر شكستم قصه فردای من نیست
این ترانه زواله این صدا صدای من نیست
ببین كه خسته‌ام تنها غرور عصای دستم
كاشكی می‌شد تا بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته‌ام
ببین كه خسته‌ام غرور سنگم اما شكسته‌ام

از عذاب با تو بودن یه ستون نیمه جونم
اینكه اسمش زندگی نیست جون به لبهام می‌رسونم
تو سراپا بیخیالی من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی زانوی خسته‌ام رو تا كرد

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
5
3 مرداد 1387 ساعت 09:19

وقتی که گل در نمیاد،سواری اینور نمیاد کوه و بیابون چی چیه؟
وقتی که بارون نمیاد،ابر زمستون نمیاد این همه ناودون چی چیه؟
حالا تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه هوای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم،خوبی ما دشمنیه
کاش من و تو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود،تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمیفهمه
مرده زنده،خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درد ما رو در و دیوار نمیفهمه

واسه ی تنهایی خودم دلم میسوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه ، سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته،سقوط ما مصیبته،مرگ صدا مصیبته، مصیبته حقیقته،حقیقته مصیبته


تقصیر این قصه ها بود،تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن سپیده امروز با ما بود

4
3 مرداد 1387 ساعت 09:18

ای بزرگ موندنی، ای طلایه دار روز
سایه گستر روتنه از گذشته تا هنوز

ای صدات صدای نور تو شب پوسیدنی
ای سخاوت غمت بهترین بوسیدنی

اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
تپش قلبم اگه پچ پج شاپرک هاست

تو رو فریاد میزنم ای که معجزه گری
ای که این شب زده رو به سپیده میبری

ای تو یاور بزرگ همه قلبای شکسته
ای تو مرهم عزیز هرچی دست پینه بسته

رو کدوم قله نشستی تو که دنیا زیر پاته
واسه ی دستای خالی لرزش پاک صداته

توی قرن دود و آهن تو رسول گل و نوری
تو عطوفت مسلم تو حقیقت غروری

تو مفسر محبت تو طلایه دار صبحی
فاتح تاریخی من تو خود سردار صبحی

اسم تو اسم شب من به شکوه اسم اعظم
متبرک و عزیزی مثل سجده گاه آدم

*************************

3
31 تیر 1387 ساعت 17:18

خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جزم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار بااین ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را

به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون علتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو بادوحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل پابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

2
31 تیر 1387 ساعت 10:16
به صلیب صدا مصلوبم ای دوست       تو گمان مبری مغلوبم ای دوست

           شرف نفس من اگه شد قفس من      به سكوت تن ندادم تا نمیرم بی كفن

وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن       معنی آوازم این بود ته بن بست داد كشیدن

وقتی حتی توی خلوت فكر آزادی قفس بود      گفتنی ها رو میگفتیم اگه فرصت یه نفس بود

             تو شبای سكوت فریاد من بود     توی جنگل خواب ،بیداری رود

              از هراس افق تا صبح موعود     تیغ خشم خلیل بر قلب نمرود

از عذاب تشنگی ها حسرت من بوی گندم       بر تنم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم

از كسی كه مثل بختك تو شبام انداخته سایه     یه سوال ساده كردم نفرت ما شد گلایه

1
8 تیر 1387 ساعت 10:15

به خیالم كه تو دنیا واسه تو عزیزترینم     آسمونها زیر پامه اگه با و رو زمینم

به خیالم كه تو با من یه همیشه آشنایی  به خیالم كه تو با من دیگه از همه جدایی

                                 من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندونی

                               این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی

من و تو چه بی كسیم وقتی تكیه مون به باده         بد و خوب زندگی منو دست گریه داده

ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم               تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم

                                 من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندونی

                                  این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی

بد و خوبمون یكی بود دست تو تو دست من بود           خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود

با تو هم قصه دردم همصداتر از همیشه                 دوتا هم خون قدیمی از یه خاكیم و یه ریشه

 

__