| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
954
|
1741
|
91/2/28 (13:11)
|
|
||
|
|
1154
|
6648
|
91/2/2 (20:43)
|
|
||
|
|
1235
|
5785
|
90/10/12 (23:28)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
91/2/25 (01:39)
|
|
||
|
|
291
|
1031
|
91/2/4 (18:00)
|
|
||
|
|
638
|
2108
|
90/10/5 (23:49)
|
|
||
|
|
295
|
630
|
90/10/3 (23:12)
|
|
||
|
|
430
|
978
|
90/10/3 (23:10)
|
|
||
|
|
1548
|
5115
|
90/9/20 (00:53)
|
|
||
|
|
149
|
749
|
90/9/17 (14:08)
|
|
||
|
|
174
|
689
|
90/6/17 (01:26)
|
|
||
|
|
179
|
702
|
90/5/21 (12:13)
|
|
هر چیزی که فکر میکنه جالب هست اینجا واسه بقیه بذار
عکس ، متن ، گفته های دیگران طنز و جدی و هرچیز که جالب می باشد..
گوهرتپه از اواخر دوران نوسنگی 6000سال پیش بتدریج از حالت یک روستا خارج شده و در مسیر رشد و توسعه به صورت یک شهر در هزاره سوم ق.م5000سال پیش ظاهر گردید.















اگر دنیا 100 نفر جمعیت داشت ۱ نفر ایدز داشت ۹۹ نفر سالم بودند،اگر دنیا 100 نفر جمعیت داشت 6 نفر 59 درصد ثروت دنیا را در اختیار داشتند،74 نفر 39 درصد ثروت دنیا را داشتند و 20 نفر هیچ چیزی نداشتند و...اگر دنیا 100 نفر جمعیت داشت شاید می توانستیم به آسانی بسیاری از اتفاقات و آمارها را برای مردم بازگویی کنیم.
حجت الاسلام قرائتی می گویداسلام آرایش دختران جوان در خانواده را حلال دانسته اما برخی از والدین با عقاید نادرست خود با این قبیل کارهای حلال مخالفت میکنند.
حجت الاسلام قرائتی در جلسه درسهایی از قرآن که شب گذشته درتلویزیون پخش شد درباره آرایش دختران جوان در خانواده و در مواقعی که اسلام آن را حلال دانسته سخنرانی کرده است.
به گزارش خبرآنلاین، حجت الاسلام والمسلمین قرائتی اظهار داشت: زن ذاتاً دوست دارد آرایش کند و این جزء ذات زن است اما تا بعضی از حاجخانمهای پیرزن در خانه میبیند دخترشان یا عروسشان آرایش می کند تعبیرات زشتی استفاده می کنند.
وی با بیان اینکه آرایش یک ارزش است ادامه داد: دختر و پسرها در آرایش حلال نباید مزاحم داشته باشند.
حجت الاسلام قرائتی به ذکر مثلی پرداخت و گفت: یک مردی در کوچه میدوید. گفتند: کجا میدوی؟ گفت: میروم خانه زنم از عروسی میآید، چون تا از عروسی میآید، لباسهای خوبش را کنار میگذارد و آشغالهایش را خواهد پوشید. من میخواهم تا لباس هایش را نکنده من هم یک نگاهی به این لباس بکنم. خوب چرا چنین است؟ که مرد باید بدود، آرزو و آه بکشد.
این ماجرا رو بنده خودم [محمد اصفهانی] بی واسطه از گوینده آن آقای« ا.آ » که از خادمین حرم حضرت رضا عهستند در مشهد مقدس شنیدم آقای « ا.آ » تعریف کردند : کشیک کفشداری داشتم ؛ نوبتِ من شب بود ؛ معمولا بین ما خادمین رسمه که اگه حاجتی یا مشکلی داشته باشیم غذای نوبت کشیکمون رو نذر حضرت رضا ع می کنیم و تقریبا بی استثنا مشکلمون حل میشه و حاجت روا میشیم مگر اینکه چیزی خارج از صلاح و خیر درخواست کنیم تازه همون هم بزودی حکمتش برامون روشن می شه و با این التفات ؛ راضی می شیم . . . خلاصه ایشون اینطور ادامه دادند : اونشب گرسنه بودم . . . از مهمانسرای حضرت ؛ سهم شام ِ کفشداری ِ ما رو آوردن ؛ دوستانم شامشونو خوردن ولی من چون نذر داشتم با شکم گرسنه شامِ داغِ حاضر آماده رو گرفتم دستم و رفتم توی صحن تا بدم به یکی از زایرین که محتاج تر و مستحق تر باشه . . . معمولا هروقت غذا به دست و با لباس خدمت به صحن می رفتم همه میریختن اطرافم که یه تکه از اونو به عنوان تبرک با خودشون ببرن و همیشه غوغایی به پا می شد اما این دفعه هیچکس به طرف من نیومد ! نه ازدحامی نه درخواستی؛ یعنی چه؟ چرا ایندفعه اینجوریه؟چشمم افتاد به یه پیرزن خمیده قامت با یه چادر کهنه ؛ گفتم : خودشه ؛ باید شامو به او بدم و نذرمو ادا کنم اما تا اومدم اقدام کنم با بی اعتنایی از کنارم رد شد و من مثل آدمهای حیرون تا به خودم اومدم دیدم چند متر با من فاصله گرفته و پشت به من داره به راهش ادامه میده و من هم هیچ انگیزه ای ندارم که به طرفش برم!؟ این وضعیت عادی نیست . من بارها اینکارو انجام دادم امشب هیچ اقبال و استقبالی نیست ! تاحالا این وضعو ندیده بودم . دلم گرفت شایدم یه کمی بارونی شدم . . . یا امام رضا ! نکنه از دست من ناراحتین و اصلا دوست ندارین که به درگاهتون عرض حاجت کنم ؟ واینها هم علامتهاشن؟ احساس غربت ؛ محرومیت و تنهایی بدجوری داشت اذیتم می کرد و این فکر که ببینم چه کار کردم که حضرت از این خادم خودشون دلگیر شدن . . . . توی همین احوال یکدفعه چشمم افتاد به مردی شیک پوش با کت و شلوار اطو کشیده و مرتب که دستِ بچة 9-10 ساله اش رو گرفته بود و داشت از حرم خارج می شد و به صحن میومد ؛ بچه هم لباس مرتبی به تن داشت و سفت و سخت دست بابا رو چسبیده بود . با دیدن اونها بطور عجیب و غریبی حالم دگرگون شد و مثل دفعه های قبل که نذر میکردم اون احساس گرمی و شوق رو به شدت در خودم حس کردم ؛ دیگه از اون غربت و بی اعتناییِ آزاردهنده اثری نبود . . . مثل آهن و آهنربا دارم به طرف این پدر و پسر کشیده می شم بدون اینکه بفهمم چرا؟ به طرفشون راه افتادم ولی اینکار هیچ منطقی نداره ؛ ایناکه مستحق نیستن ! احتمالا توی بهترین هتلهای مشهد اتاق دارن و یه شام مفصل هم انتظارشونو میکشه ؛ اونوقت من شام نذریِ حضرت رو بدم به اینها؟ نه اینها مستحق نیستند . یکدفعه با این افکار به خودم اومدم و دوباره سرِ جام میخکوب شدم . . . ولی انگار مقاومت بی فایدس! بی اختیار و خارج از هر محاسبه و منطقی دارم به طرفشون جذب می شم و دست خودم نیست . . . بالاخره چند ثانیه بعد دلمو زدم به دریا و راه افتادم و در حالیکه ظرف یکبار مصرف شام روی دستهام بود با احترام بهشون تعارف کردم وگفتم : سلام ! این شامِ حضرت رضا ع است و منهم از خادمین حرم هستم این مال شماست !!! حالا خودم هم نمیدونم چرا دارم این کارو انجام میدم . . . مرد شیک پوش با تعجب و بُهت ؛ مدتی به ظرف شام خیره شد و یه دفعه خون دوید توی صورتش ؛ پسرش با خوشحالی گفت : بابا شام ! و پدر بی اختیار زد زیر گریه !! . . . من مات و مبهوت با نگرانی پرسیدم : چی شده ؟ شما رو ناراحت کردم؟ پدر در حالیکه اشکهاشو از روی صورتش پاک می کرد گفت : خیر آقا ؛ ما از شما خیلی هم متشکریم ! گریه من به خاطر کرامتی است که هم اکنون از این امام بزرگوار دیدم . . . و چون نمی تونست درست صحبت کنه با سختی کلمات رو ادا کرد و دیگه گریه امانش نداد . . . چند لحظه به همین ترتیب گذشت ؛ وقتی آرومتر شد گفت : همین الان که توی حرم بودیم داشتیم ضریحو طواف میکردیم که ناگهان دیدم پسرم وسط آن شلوغی و ازدحام خم شد و چیزی از روی زمین برداشت و به دهن گذاشت و خورد . گفتم : چه کار کردی؟ این چی بود که خوردی؟ گفت : یه دونه نخودچی روی زمین افتاده بود برداشتم خوردم . من با عصبانیت دستشو کشیدم و گفتم : چرا اینکارو کردی؟ مگه تو نمی دونی که زمینِ اینجا زیر پای اینهمه زایر از شهرهای مختلف ؛ کثیف می شه و حتما اون نخودچی هم به پای اونا خورده و کثیف شده ؛ اونوقت تو اونو می ذاری توی دهنت و می خوری؟ حساب نمی کنی که هزارتا مرض می گیری؟ پسرم در حالیکه ترسیده بود بغض کرد و گفت : آخه پدر یه عالمه وقته که اینجا هستیم و من گرسنه ام ؛ شما هم که به هتل نمی رین تا شام بخوریم ؛ من خسته شدم . . . با عصبانیت گفتم : گرسنه ای؟ به ایشان بگو گرسنه ای! . . . و اشاره کردم به ضریح حضرت رضا ع ؛ راستش خودم هم نفهمیدم که چرا در اون لحظه چنین حرفی زدم؟ و پسرم بلافاصله رو به ضریح گفت : ای امام رضا من گرسنه ام ! . . . وقتی او با صدای بلند رو به ضریح اظهار گرسنگی کرد از کار خودم خجالت کشیدم و در دلم از امام ععذرخواهی کردم و از بقیه اعمالی که در حرم داشتم منصرف شدم تا با پسرم به هتل بریم و به او شام بدم . از حرم خارج شدیم که شما رو در صحن دیدم و این شامِ تعارفی حضرت رضا رو . . . حالا نمیدونم حال خودمو چطوری براتون توصیف کنم . ای کاش به پسرم می گفتم چیز دیگری از حضرت بخواد ؛ و مجددا زد زیر گریه . . . آقای « ا.آ» ادامه داد : در حالیکه خودم هم گریه میکردم با خوشحالی شام رو به اون پسر دادم و از اینکه حضرت منو پذیرفتند احساس سرافرازی و سربلندی کردم و البته مشکل بنده نیز به سرعت گره گشایی شد ./ منبع:مجله رویش . مرا یك آهو حساب كن ...
|
آموزش تغییر دادن عکس Welcome در هنگام بالا آمدن ویندوز XP
دوستانی که میخواهند تصویر Background قبل از بالا اومدن ویندوز Xp خودشان را ، یعنی همان صفحه Welcome را عوض کنند و هر عکسی که دلشان می خواهد بگذارند ، میتوانند دستوراتی را که در ادامه مطلب قرار دادیم را در قسمت Regedit ویندوزشان اعمال کنند.
ابتدا از منوی Start گزینه Run را انتخاب کنید، سپس در پنجره باز شده کلمه مقابل را بنویسید : regedit …
د ر پنجره باز شده یا همون Registry Editor به آدرس زیر بروید :
HKEY_USERS>.DEFAULT>Control Panel>Desktop
بعد در محیط رجیستری سمت راست پنجره، ابتدا دنبال String با نام Wallpaper بگردید، اگر نبود همانجا راست کلیک کرده و یک String بسازید و نام آن را Wallpaper بگذارید.
حالا بعد از اینکه ساختید و بعد از اینکه روی String ساخته شده دو بار کلیک کردید در Value data آدرس عکسی که دوست دارید نمایش داده بشه را تایپ کنید، ویندوز را ریستارت کنید تا نتیجه کار را ببینید.
هر وقت هم که خواستید هیچ عکسی نمایش داده نشه ، همین شیوه را طی کنید و بعد به جای آدرس عکس [None] را بنویسید و بعد OK را بزنید.










