| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1138
|
7052
|
91/3/10 (17:13)
|
|
||
|
|
151
|
878
|
91/3/11 (03:32)
|
|
||
|
|
180
|
1354
|
91/3/11 (02:36)
|
|
||
|
|
227
|
1191
|
91/3/11 (00:56)
|
|
||
|
|
797
|
4592
|
91/3/11 (00:51)
|
|
||
|
|
1456
|
4485
|
91/3/11 (00:46)
|
|
||
|
|
122
|
277
|
91/3/11 (00:42)
|
|
||
|
|
74
|
548
|
91/3/11 (00:20)
|
|
||
|
|
51
|
225
|
91/3/10 (23:37)
|
|
||
|
|
1006
|
6382
|
91/3/10 (22:52)
|
|
||
|
|
1003
|
5273
|
91/3/10 (22:50)
|
|
||
|
|
1062
|
4305
|
91/3/10 (22:44)
|
|
||
|
|
1040
|
2874
|
91/3/10 (16:21)
|
|
||
|
|
53
|
293
|
91/3/10 (16:11)
|
|
||
|
|
935
|
5036
|
91/3/10 (16:02)
|
|
||
|
|
1157
|
4134
|
91/3/10 (15:53)
|
|
||
|
|
173
|
1194
|
91/3/10 (15:52)
|
|
||
|
|
925
|
4342
|
91/3/10 (15:42)
|
|
||
|
|
13
|
80
|
91/3/10 (13:13)
|
|
||
|
|
156
|
754
|
91/3/10 (13:12)
|
|
(یه کم طولانیه ولی حتماً مطالعه بفرمایید)
چرا روابط اغلب با شکست مواجه می شوند؟
همه مون بدون شک وارد روابطی شدیم که چندان موفقت آمیز نبوده اند. تا حالا از خودمون پرسیدیم چرا؟ کجای کار می لنگید؟
آنتونی رابینز در سمینارهای خودش اغلب به 6 نیاز انسانی اشاره می کنه که هر انسان داره و باید برآورده بشند. میزان برآورده شدن این 6 نیاز از سوی طرفین درگیر در رابطه، ارتباط مستقیمی با میزان موفقیت یک رابطه داره. به این 6 نیاز دقت کنید تا ببینید در ارتباطتون چقدر از سوی طرفتون برآورده میشند و مهمتر از اون شما تا چه حد قادرید این نیازها رو برای طرف رابطه تون برآورده کنید و رضایت اون را حاصل کنید:
1. Certainty/Comfort: به زبان ساده یعنی اینکه وقتی در رابطه هستیم خیالمون راحت باشه، از بابت آینده، امنیت و .... یعنی بتونیم اتفاقات رو به طور هر چند نسبی پیش بینی کنیم تا بر اساس اونا بتونیم برنامه ریزی کنیم و زندگی رو پیش ببریم. بر همین اساس آدمهای هدفمند با ارزش هایی تثبیت شده، گزینه های بهتری برای ارتباط هستند. چون تکلیف اونا با خودشون و ما با اونا معلومه! ارتباط با آدمهایی که قلق ندارند، واقعاً سخت و گاهی غیرممکنه....
2. Variety: برعکس نیاز فوق، ما نیاز داریم گاهی ندونیم که چه اتفاقی میفته! تنوع چاشنی زندگیه. اگر حوادث همیشه قابل پیش بینی باشند زندگی کسل کننده میشه. برای اینه که آدمایی که شوخند و غیرقابل پیش بینی، اغلب جذابترند، چون این نیاز اساسی رو در ما برآورده می کنند...
3. Significance: مهم بودن، خاص جلوه کردن. این نیاز همه ماست. یک مثال بسیار ساده اینکه وقتی در بحثی نظر میدیم و چند نفر بهش ارجاع میدن یا تمجید می کنند، احساس خوبی بهمون دست میده. ما دوست داریم توی چشم طرف رابطه مون خاص باشیم، دوست داریم این احساس رو داشته باشیم که براش مهمترین آدم روی کره زمینیم
4. Connection/Love: عشق و توجه. نیازی به توضیح هست؟ اگر بدونیم طرف ما نسبت به ما عشقی نداره، آیا یک ثانیه هم حاضریم باهاش در ارتباط باشیم. اگر هنوز هستیم یا به امید ایجاد این احساس یا با خاطره بودن این احساسه. در هر صورت یک ارتباط با عشق یک طرفه، غیرعادیه و می تونه خیلی عذاب آور باشه (یادتون نره در مورد ارتباط ازدواج صحبت می کنیم)
5. Growth: رشد! انسان مثل خود طبیعت همواره در حال تغییر و رشده. اگر یک روز احساس کنیم که هیچ تغییری در زندگیمون اتفاق نمیفته و گرفتار روزمرگی شدیم، احساس کسالت و افسردگی می کنیم. تمایل به رشد جزئی از ذات ماست.
6. Contribution: کمک به دیگران. به عنوان انسان، ما به صورت ذاتی حس نوع دوستی هم داریم. وقتی به کسی کمک می کنیم و احساس رضایتش رو می بینیم، احساس خوشایندی بهمون دست میده. برای همینه که کسانی که خودخواهی رو پیشه کردند و فقط به فکر خودشون هستند، اون احساس رضایت رو که باید و شاید از زندگی کسب نمی کنند.
خوب، اجازه بدید بر اساس این 6 نیاز ارتباطی رو که درش هستیم (یا اخیراً بودیم) تحلیل کنیم. آیا این نیازها در ما از سوی طرف رابطه مون برآورده میشه؟ سوأل مهمتر به نظر من اینه: آیا من می تونم این نیازها رو برای اون برآورده کنم که همین انتظار رو ازش داشته باشم؟
ارتباط وقتی به مشکل دچار میشه که ما نیازهای خودمون رو در اولویت بدونیم و این در زندگیهایی که خالی از عشقه بسیار نمود پیدا می کنه. «چرا باید از خواسته م بگذرم؟» اما در رابطه نرمالی که عشقی دوطرفه حضور داره، طرفین برای هم از خودشون می گذرند و این رابطه رو زیبا می کنه.
در واقع همین سوال رو من توی ایمیلم از دوستی داشتم توضیح اون خیلی پیچیده است نیاز به نوازش غریزی است و بخشی از این نوازش به شکل همون نیاز به توجه کسب میشه
در واقع زمانی که فرد از نوازش های لازم برخوردار نیست یاد میگیره که با توجه گرفتن ین نیاز رو برطرف کنه ( که البته هیچ وقت سیری پذیر نیست چون مناسب نیست )
سلام ...
ممنون از جناب خواب ... فكر میكنم این تمایل به نوازش
منفی ... در واقع همان نیاز به دیده شده هست كه جزو نیازهای اساسی و مهم
انسان هاست ... ما نیاز داریم كه توسط دیگران دیده شویم ... حالا اگر از
راه های مثبت این نیاز برآورده نشد ، دست به كارهای منفی و خلاف خواهیم زد
تا ... نیازمان برآورده شود و دیده شویم ... حتی ترجیح میدهیم مورد نفرت
قرار بگیریم اما ... بی تفاوت از كنارمان رد نشوند ... نادیده گرفته نشویم
...
در مورد این نیاز مثل بچه ای که باباش روزنامه می خونه ! بچه هی اینور اونور کی پره بابا سرگرم روزنامه و بی توجه به اونه بچه کمی سر وصدا رو بیشتر میکنه بابا اینبار یک توجه کوچلو میکنه میگیه بچه بشین ! دارم روزنامه میخونم ! بچه پیام میگیره ، که با این سر صدا توجه جلب میکنه و و مانع توجه روزنامه است ! خب سر صدا رو بیشتر میکنه حالا پدر با حالت تند و پرخاش گر میگه بچه خفه میشی یا خفت کنم ! ؟
-------------------------------------------------------------------------------------
به این صورت دقیق در مورد اون فرد اطلاعات ندارم....
ولی برای کمک به دوستی که رابط ماست سعی در کسب اطلاعات بیشتر خواهم کرد
ممنون از توجه و عنایت شما

یک رابطه ی حدوداً 15 ساله که به گفته ی زن از ابتداع اشتباه بوده و فقط برای نجات از شرایط بد خانه پدری بهش تن در داده...و در گذر زمان مرد هم نتوانسته شعله ی عشقی رو در دل زن بوجود بیاورد در صورتیکه خود عاشق زن هست...
و حال الان زنیست جوان بااستعداد و با اینده ی درخشان...و قلبی تهی از یک عشق. و وسوسه ایجاد یک امید در زندگی...دوتا فرزند....و مردی که در حد و اندازه ی ارزوهای زن نیست و نه توان پرواز بر بلندیها را دارد و نه میگذارد تا زن اوج بگیرد....
...
دوست دارم برای کمک به نجات یک رابطه دوستان راهی را پیش روی این زن و زنهای که در شرایط مشابه قرار دارند بگذارند

شما هم که مارو...همون حساب نکردید تا ماهم همون حسابتون نکنیم....پس یر به یر!!!
(البته بعلت چند روز نبودم هنوز از خیلی از بحث ها عقب هستم و باید بخونمشون)


برای خودمنم پیش اومده .زمانی که نامزد بودم
جناب انسان یواش یواش سوالها داره سخت می شه
ولی من سعی می کنم جواب بدم بهشون 

در مورد نیاز شماره سه، آیا برای خودتون اهمیت (ارزش) بالایی قایل بودید؟یا عاشق خودتون هستید (شماره 4)؟!
بله من خودم رو دوست دارم و به خودم اهمیت می دم ولی یه مشکل کوچولو وجود داشت در این چند سال ، اونم این که به قدری به آرامش زندگیمون اهمیت می دادم که خواست همسرم و بعد هم فرزندم رو ترجیح می دادم به خواست خودم نه به این دلیل که خودم رو دوست نداشتم یا برای خودم ارزش قائل نبودم شایدم برعکس ، نمی دونم !!! شاید نمی خواستم آرامش زندگیمون بهم بخوره بخاطر اینکه خودم راحت تر باشم واقعا نمی دونم چرا ؟ شاید از ضعفم بوده شایدم نه ، می دونید به نظرم خیلی پیچیده است راستش رو بخواهید من هنوزم از رفتارهای خودم پشیمون نیستم البته اوایل چرا بودم چون فکر می کردم من اشتباهی مرتکب شدم دنبال اشکالاتم می گشتم ولی بعد به این نتیجه رسیدم که اگر کسی قدر محبت یا انسانیت و مهربانی کسی رو ندونست دلیل برغلط بودن اونها نیست به هر حال من که نمی تونم این رفتارها رو در خودم تغییر بدم ، اصلا دوستشون دارم با من عجین هستن ، اگه این جور نباشم دیگه خودم نیستم اونوقت احتمالا خودم دوست نخواهم داشت .
خب می رسیم به این سوال که : به لحاظ مالی تا چه حد مستقل هستید؟ (شماره 1)
6 سال اول زندگی مشترک شاغل بودم و نیاز های مالی خودم قسمتی از نیازهای مالی زندگی مشترک رو تامین می کردم و اساساهر چه در آمد داشتم در طبق اخلاص تقدیم جناب شوهر می کردم تا پس انداری شود برای خرید خانه و ... ولی بعد .... دخترم که به دنیا اومد بنا به خواست پدر محترمش خانه نشین شدیم به شغل شریف خانه داری و فرزند داری مفتخر ، که خب البته با توجه به اینکه اینجانب نمی تونم خیلی بیکار باشم یه کارای کوچکی که این مادر مهربان را از فرزند و خانه دور نکند انجام می دادم و اندک درآمد مختصری هم داشتم که در کمال صداقت عرض می کنم خانواده نیازی به آن نداشت و شاید به همین دلیل بیشتر جنبه ی سرگرمی داشت و علایق شخصی ،لازمه بگم که شخصا علا قه ی زیادی به اشتغال داشتم ولی به خواست همسرم احترام گذاشتم و یا شاید باز هم آرامش را ترجیح دادم با ایشون وارد جنگ نشدم و پرچم سفید رو بالا بردم و پذیرفتم .
تا چه حد رشد خودتون براتون مهم بود؟ (شماره 5)
آخیش رسیدیم به سوال آخر
هر کس برای رشد یه تعریفی داره که بر اساس تعریف خودم از رشد جوابتون بله می تونه باشه . من چون اهل در جا زدن نیستم و نمی تونم یه جا ثابت بایستم سعی کردم ذهنم رو فعال نگه دارم و خودم رو به یادگیری مشغول کنم و خلاصه یه جورایی ، زیاد از زمونه عقب نمونم و همیشه هم بر این اعتقادم که هر چیزی که یاد می گیریم روزی به دردمون می خوره که خوشبختانه شاید به همین دلیل هم در آینده نگرانی زیادی بابت درآمد و .. ندارم و می دونم که موفق می شم تا زندگی خودم و دخترم رو تامین کنم اگه خدا هم کمکم کنه و پشتم رو خالی نکنه که مطمئنم نمی کنه . 
