| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
186
|
1601
|
90/8/27 (08:45)
|
|
||
|
|
31
|
201
|
90/7/28 (08:31)
|
|
||
|
|
174
|
649
|
90/10/13 (11:36)
|
|
||
|
|
72
|
297
|
90/8/25 (06:59)
|
|
||
|
|
14
|
78
|
91/3/10 (23:42)
|
|
||
|
|
15
|
97
|
91/3/10 (23:37)
|
|
||
|
|
171
|
622
|
91/2/25 (12:30)
|
|
||
|
|
131
|
792
|
91/1/8 (13:37)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
90/12/12 (13:51)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/10/24 (17:11)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/10/11 (11:22)
|
|
||
|
|
85
|
619
|
90/9/19 (08:00)
|
|
||
|
|
17
|
84
|
90/9/19 (07:48)
|
|
||
|
|
150
|
477
|
90/9/8 (19:56)
|
|
||
|
|
15
|
152
|
90/8/24 (20:27)
|
|
||
|
|
10
|
72
|
90/8/9 (10:49)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/8/2 (21:20)
|
|
||
|
|
23
|
79
|
90/7/28 (08:27)
|
|
||
|
|
15
|
81
|
90/7/25 (09:30)
|
|
||
|
|
17
|
153
|
90/6/25 (13:16)
|
|
فروپاشی است من به تو راهی پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی .
شروع کن به پرستش خدای واحد به یکتا پرستی به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای
تمام جهان پیام او را آورده ایم او که خدای راستیناست . از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که
آنها نیز از پرستش آتش کهخطاست دست بکشند به ما بپیوند و الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و
خالقجهان . الله راعبادت کن و اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر و به راه کفر آمیزخود پایان بده و الله اکبر را
منجی خود بدان .
با این کار زندگی خود را نجاتبده و صلح را برای پارسیان بدست آر.اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها
(لقبی که عرب ها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال ) انجام دهی با من بیعتکن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
ازشاه شاهان ,شاه پارس ,شاه سرزمینهای بی شمار,شاه آریایی ها ,و غیر آریایی ها ,شاهپارسیان و نژاد های
دیگر از جمله عربها شاه فرمانروایی پارس یزد گرد سوم ساسانی بهعمر بن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که
پارسیان به عرب ها می دهند به معنی سگ شکار) .
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ایکه می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی به راه خدای راستینت الله اکبر بدون اینکه
هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم . این بسیار شگفت انگیزاست که تو لقب
فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای و آگاهی و دانش تو نسبت بهامور دنیا به همان اندازه عربهای پ
ست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان وانسانهای عقب مانده بیابان گرد است .
مردک تو به من پیشنهاد می کنی کهخداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان
خداوند یکتارا می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که درایران سرزمین
فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست .
زمانیکه ما داشتیممهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک, گفتار نیک, کردارنیک را در
دستهایمان به اهتزاز در می آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردندو دخترانتان را زنده به گور می کردید .
شما تازیان که دم از الله می زنیدبرای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید شما فرزندان خدا را گردن می
زنید ,اسرایجنگی را می کشید ,به زنها تجاوز می کنید ,دختران خور را زنده به گور می کنید ,بهکاروانها شبیخون
می زنید ,دسته دسته مردم را می کشید و زنان مردم را می دزدید واموال انها را سرقت می کنید, قلب شما از
سنگ ساخته شده است و ما تمام این اعمالشیطانی را که شما انجام می دهید را محکوم می کنیم حال با این
همه اعمال قبیح کهانجام می دهید چگونه میخواهید به ما درس خدا شناسی بدهید ؟
تو به من می گوییاز پرستش آتش دست بردارم ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشیدو
گرمی آتش می بینیم زیرا نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد کهنور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان
برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود . این بهما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور
اهورایی را در اعماق قلبمانروشن می سازد .
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شماتازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید .
اما ما و شمادر یک سطح و مرتبه نیستیم ,ما به همنوع کمک میکنیم ,ما عشق را در میان آدمیان قسمتمی
کنیم ,ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می دهیم ,ما هزاران سال است کهفرهنگ پیشرفته خود را با احترام
به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم درحالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید
مردم را دسته دسته قتل عاممیکنید…
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید غارت و ویران کنید؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیرهایتان به مردم یادبدهید و شما بیابان گردهای
وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خدا شناسیبدهید ! ما هزاران سال فرهنگ و تمدن پشت
سر خود داریم و تو بجای نظامی گری ,وحشی گری , قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای ؟ چه
دانش وعلمی به مسلمانان یاد داده ای،که حالا می خواهی به غیر مسلمانان نیزیادبدهی؟
افسوس و ای افسوس... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالامردم ما مجبورند همان خدای
خودشان را اینبار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بارنماز را بخوانند با زور شمشیر و به زبان عربی چون گویا الله
شما فقط عربی می فهمد .
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابق عادتداشتید در آن زندگی کنید برگردید،
آنها را برگردان به جای که عادت داشتند جلوی آفتاباز گرما بسوزند ,به همان زندگی قبیله ای ,به همان سوسمار
خوردنها و شیر شترنوشیدنها .
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتشتازیان ) در سرزمین آباد ما رها کنی در شهرهای
متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما .
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم را قتل عام کنند ,زنان وفرزندان ما را بربایند ,به زنهای ما تجاوز کنند و
دخترانمان را به کنیزی به مکهبفرستند . نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند …
آریاییها بخشنده ,مهربان و مهمان نوازند ,انسانهای پاک به هر کجا بروند تخم دوستی ,عشق ,آگاهی وحقیقت را
خواهند کاشت
بنابر این آنها تو و مردم تو را به خاطر این کارهایجنایت کارانه مجازات نخواهند کرد .
من از تو می خواهم که با الله اکبرت درهمان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک
نشوی به خاطرعقاید ترسناکت و به خاطر خوی وحشی گریت .
این نامه ها در موزه لوور پاریسقرار دارند
دوستان کوچکترین کاری که من میتوانم بکنم تا شما خشنود شوید این است که از این کلوب بروم،باشد که شما مرا ببخشید.
باز هم از همه ی دوستان پوزش میطلبم.
سلام و درود بر شما.
اول اینکه سپاسگذارم که به من فهماندید که این نامه وجود ندارد سپس اینکه حق با شماست من باید به حرف سقراط عمل
میکردم و سپس لب به سخن می گشودم.
با سپاس فراوان.

بهرام روشنضمیر- به عنوان یک فعال کوچک فرهنگی باور دارم کار فرهنگی ما برای ایران باید گسترش راستی و جلوگیری از دروغ باشد. باور دارم که از ایران مهمتر راستی است و البته گمانم میان اینها تناقضی نیست؛ چراکه نخستین اصل فرهنگ ایران همانا راستی است.
نمیدانم چه بلایی بر سر ما آوردهاند که رو آوردهایم به جعل و تقلب. آنهم در زمینه فرهنگ. جعل و تقلبمان در صنعت و تجارت و خدمات بماند.
آنچه که دلمان میخواهد باشد را به جای آنچه هست قرار میدهیم و گمان میکنیم کار نیکی کردیم. حال آنکه ایران، کوروش، داریوش، زرتشت، ایران باستان و نادرشاه و هرکس دیگری که دوستش داریم، هیچ نیازی به جعل ندارد.
در این جستار کوشش میکنم مهمترین نمونههای نامههای تاریخی جعلی را ارائه کنم تا با کمک همه ایراندوستان، برای همیشه از شر این جعلیات که سراسر محیط وب را فرا گرفتهاست، آسوده شویم.
۱- استوانه بابلی کوروش بزرگ که آن را به نام منشور کوروش یا منشور حقوق بشر کوروش یا هر چیزی شبیه به این میشناسیم، در درون خود واژه و محتوایی به نام مزدا و اهورامزدا و زرتشت و هر چیزی شبیه به اینها ندارد. بلکه در آن کوروش، مردوک خدای بابل را ستایش کردهاست. اصلاً افتخار کوروش هم همین تساهل و تسامح دینیاش است و باور کنید آن کسی که چند دهه پیش استوانه کوروش را جعل کردهاست و به جای مردوک، مزدا گذاشتهاست، به بزرگترین رسالت کوروش و زرتشت و دین مزدایی یعنی راستی، خیانت ورزیدهاست. پس هربار که نامهای به دستمان میرسد با نام استوانه یا منشور کوروش، حتما دقت کنید که در آن مزدا یا اهورا مزدا نباشد.
“اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند“.[۱]
۲. کوروش هیچ نوشتار مهم دیگری به جز استوانه بابلی یا همان منشورش
ندارد. جز اینها تنها یکی دو سطر نوشته در پاسارگاد کشف
شدهاست که در آن فقط میگوید من کوروش هخامنشی هستم شاه پارس.
همین و بس. یک تکه نوشتار هم گویا بر بالای آرامگاهش بودهاست که از
آن نمونهبرداری کردند ولی امروز نیست که آن را به این شکل
خواندهاند که “ای انسان هرکه هستی و از هر کجا که می
آیی، بدان که من کوروش هخامنشی بنیادگزار این شاهنشاهی هستم. بر این توده
خاک رشک مبر”. بنابراین شوربختانه ما هیچ نقل قولی از کوروش نداریم. چیزهایی در کتاب گزنفون نویسنده یونان باستان با نام کوروشنامه
هست که میتوان آن را با ذکر ماخذ دقیق بازگو کرد ولی به هر رو
اینها نوشتارهای یک نویسنده یونانی است و نه کوروش. بنابراین
آنچه به نام وصیت کوروش در اینترنت پخش شدهاست، کاملا جعلی
است.
“دستور دادم جسدم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا جسدم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد“[۲]
۳- داریوش چیزی به نام وصیتنامه نداشتهاست. احتمالا آن زمان هنوز حدیث معروف مسلمانی که وصیتنامهاش را هنگام خواب زیر بالش نگذارد، نمازش پذیرفته نیست، شهرت پیدا نکرده بوده!! از داریوش سنگنوشتههایی هست که دو تای آنها بسیار مهماند. یکی بیستون که شرح جنگها و تشکیل امپراتوریاش است و دیگری نقش رستم که دیرتر نوشتهاست و احتمالا در هنگام پیریاش آن را بر بالای آرامگاهاش نصب کردند. از او هم جملاتی در سنگنوشتههای دیگری چون تخت جمشید، شوش و کانال سوئز مصر هست که با آن آشناییم. چیزی به نام وصیتنامه یا نامه داریوش به خشایارشا نداشتیم. این هم از جعلیات اخیر است که گمان میکنم ذبیحالله منصوری انجام دادهاست. به هر رو شوربختانه با نوشتن واژههای وصیتنامه داریوش در جستوجوی گوگل، پیشنهادهای فراوانی داده میشوند!
“اینک که من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جهان جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشور ها احترام دارند و مردم کشور نیز در ایران دارای احترام می باشند . جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.” [۳]
۴- چیزی به نام نامه عمر خطاب- خلیفه دوم مسلمین- به یزدگرد سوم و پاسخ او وجود ندارد. ولی همچنان محکومیم که هفتهای یکبار این نامه را در صندوق پستی خود ببینیم و آخرش هم بخوانیم که اصل این نامه در موزه لندن نگهداری میشود. روشن نیست کدام موزه لندن؟ بریتیش میوزیوم که چنین چیزی ندارد.
من نتوانستم سازنده این نامه و حتی اینکه چه زمانی نوشته
شدهاست و چه اندازه کهن است را پیدا کنم. مهم هم نیست. مهم این است
که همه ما میدانیم زبان رسمی ایران در دوران ساسانی پهلوی بود و حتا
پس از اسلام تا نیم سده زبان دیوان و دربار پهلوی بود و سپس ایرانیان
مسلمان، عربی را جایگزین کردند و پهلوی از اعتبار افتاد ولی همچنان
در نیمه غربی کشور زبان عوام بود. در شرق کشور اوضاع دگرگون بود و زبان
فارسی دری که امروز میشناسیم جایگزین پهلوی شد و سیستانیها و
بهویژه یعقوب لیث و سپس سامانیان آن را رسمی کردند و نخستین
نمونههای کتبی و نوشتاری فارسی ایجاد شد.
خط ایران باستان خط هام دبیره پهلوی بود و اعراب باستان اصلا خط نداشتند. آنچه درباره نامه پیامبر اسلام به خسرو پرویز میگویند
هم دارای شک و تردید است و روشن نیست پیامبر اسلام، به کدام خط به خسرو
پرویز و قیصر بیزانس و حاکم مصر نامه نوشتهاست. شگفت آنکه مصر
آن زمان استانی از بیزانس بود و سازنده این افسانه اصلاً یادش
نبودهاست که نمیتوان همزمان هم به امپراتور نامه نوشت و
هم به استاندار زیر دستش. به هر رو اعراب پس از پیامبر خطهای
همسایگان خود را برای نوشتن قرآن به کار گرفتند.
بنابراین اگر عمر خطاب سواد داشت و خط میدانست باید به عربی به خط
کوفی به یزدگرد سوم مینوشت. حال آنکه زمان عمر هنوز شهر کوفه
نبود که خط کوفی باشد. پاسخ یزدگرد هم باید به پهلوی میبود. حال
آنکه این نامه ظاهرا فارسی است. خود بیابید پرتقال فروش را.
نمیتوان انکار کرد که سازنده این نامه جعلی اندیشه بلندی داشته و
تلاش کردهاست با نگاه به بخشهای پایانی شاهنامه و
نامهنگاری رستم فرخزاد با برادرش توصیفی نزدیک به راستی ارائه دهد.
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب[۴]
۵- نقل قولهایی که بهویژه در شب چارشنبهسوری یا جشنهای دیگر ایرانی زده میشوند و بسیار هم زیبا هستند ولی حیف که آخرش نوشته میشود زرتشت یا در آغازش گفته میشود : چنین گفت زرتشت.
زرتشت کتابی دارد به نام گاتها یا گاهان که میتوانید آن را با ترجمه استادانی چون پورداوود، دوستخواه، موبد آذرگشسب، موبد شهزادی، جعفری، وحیدی و هاشم رضی
در کتابخانه یا در اینترنت بیابید. به گمانم هر ایرانی حتما باید
دستکم یک بار نگاهی به گاتها بیاندازد. اگر به کارش آمد آن را
بیشتر بخواند و اندیشه کند. اگر هم به کارش نیامد، دستکم
بداند زرتشت که بود و چه میگفت.
تقریبا همهی نقل قولهایی که در پیامکها و نامهها
بهویژه در شبهای ویژه فرستاده میشود و نام زرتشت را در
بر دارد، بیارتباط با گاتهای زرتشت است و زرتشت هم که جز گاتها،
سخنی نگفته.
“چنین گفت زرتشت” نام کتابی است از فیلسوف سرشناس و بزرگ آلمانی نیچه.
آن هنگام که از نیچه پرسیدند کتاب چنین گفت زرتشتات را در کدام قفسه
از کتابخانه بگذاریم؟ پاسخ گفت “در رده سمفونیها”! با
نگاهی به خود کتاب و بهویژه با فهم فلسفه نیچه هم به این نتیجه
میرسیم که نیچه کتابی تاریخی، استورهای، ادبی یا دینی درباره
زرتشت ننوشتهاست. زرتشت نیچه، اگرچه جایگاهی بسیار بلند مرتبه دارد
ولی عملا مراحل تکامل اندیشه خود نیچه را نشان میدهد و نه زرتشت را.
نیچه در زمانی میزیست که هنوز اوستاشناسی به جایگاهی که در سده
بیستم دست یافت نرسیده بود. احتمالا همان نسخههای نخستین ترجمه و
تفسیر اوستا و گاتها به زبانهای اروپایی را هم نیچه نخوانده بود.
زرتشتِ نیچه بیشتر یک نماد و سمبل است که نه فقط نیچه که
اروپاییها تا پیش از آفرینش دانش اوستاشناسی که آنکتیل دوپرون از هند به فرانسه آورد، از آن بهره میبردند و به اوستاشناسانی چون دوپرون و بارتولومه
میتاختند که شما ذهنیت ما از زرتشت را خراب کردید. به هر رو، جنبشی
ایجاد شدهاست که زیباترین جملات را حتما باید به زرتشت نسبت دهند،
تا تاثیر کند! حال آنکه اگر خواننده بفهمد که از زرتشت نیست،
دلزده میشود. نمونه همین رفتار را سدهها پیش هم
داشتیم و ما ایرانیها در سنت حدیثنویسی، زیباترین و
حکیمانهترین پندهایی که به ذهن خودمان میرسید یا از حکیمان و
بزرگان فرهنگها و مکتبهای گوناگون شنیده بودیم را در دهان
بزرگان دینی گذاشتیم تا کارگر افتد.
“چنین گفت زرتشت: بسوزانید بدی را در آتش تا ز آتش برون آید نیکی”
“ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر بر نمیکشم ، چراغ
میافروزم. ” ‹‹زرتشت››[۵]
۶- یک نمونه هم وجود دارد که مربوط به فرهنگ ایرانی نیست. نامه چارلی چاپلین به دخترش که اگر نخواندید با یک جستوجو در گوگل میتوانید آن را بیابید. هر از گاه میبینم که در تلویزیون هم بخشهایی از آن خوانده میشود.
چه در برنامههای سینمایی و چه اجتماعی. مرتضا مطهری هم به آن استناد
کردهاست و حتی مسئولان ایران هم به تمجید و ستایش چارلی چاپلین
پرداختهاند و نکاتی را بیان کردهاند که دقیقاً برگرفته از
همین نامه است. کار به جایی کشید که اصفهانی هم ترانهای سبک برایش
خواند و تلویزیون نماهنگی توهینآمیز از فیلمهای چارلی چاپلین
بر روی آن سوار کرد.
بله. درست حدس زدید. این نامه هم جعلی است و نویسندهاش یک ایرانی به نام فرجالله صباست.
البته حتی اگر این را ندانیم هم با خواندن این نامه شگفتزده
میشویم. اینکه یک هنرپیشه سرشناس غربی که همه عمر در فرهنگ
غرب نفس کشیدهاست، در نامه به دخترش همچون یک شرقی و ایرانی
مسلمان سخن بگوید و آنچه به عنوان ارزشهای جامعه غربی است را
به چالش بکشد و او را حتی از عریانکردن ناخن پایش بر حذر دارد،
بهراستی شگفتانگیز است.
ولی ما ایرانیان با آنکه که گمان میکنیم زیرکیم، ساده هم هستیم و زودباور میکنیم.
جالب است بدانید که متن این نوشتار در پایگاههای گوناگون تفاوت دارد!
“دخترم جرالدین, از تو دورم , ولی یک لحظه تصویر تو از
دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟در پاریس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه
لیزه؟این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ,آهنگ
قدمهایت را میشنوم.شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه, نقش آن دختر
زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.
جرالدین, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فریاد
تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو
فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت
توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها
برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که
با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزدو هنرنمایی می کنند.
من خود یکی از ایشان بوده ام.جرالدین دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن
شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن
هم داستانی شنیدنی است.
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد, داستان من است“[۶]
نمونه های دیگری هم حتما هست. ولی گمانم بد نیست که کمی بدبین باشیم و پس
از رویارویی با هر چیزی به عنوان نامه تاریخی یا گفتار تاریخی، پیش از
بازنشر آن، دربارهاش بررسی و پژوهش یا دستکم پرسش کنیم.
در بخش بنمایهها و پیوندها، یک نمونه از تارنگارهایی که
این نوشتارهای جعلی را در فضای وب پراکنده میکنند را آوردم.
هرچند گمان میکنم نیت دارندگان این تارنماها نیک بوده و از روی
ناآگاهی به بازنشر این جعلیات دست میزنند ولی امیدوارم با پیگیری
شما خواننده گرامی، بیننده حذف هرچه زودتر آنها باشیم.
به امید نابودی دروغ!
با آرزوی بهترین راستی – اشاوهیشتا
(۱)، (۲)، (۳)، (۴) (۴)، (۵)، (۶)
۴- گاتهای زرتشت با ترجمه موبد آذرگشسب و دکتر وحیدی