| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
186
|
1601
|
90/8/27 (08:45)
|
|
||
|
|
31
|
201
|
90/7/28 (08:31)
|
|
||
|
|
174
|
649
|
90/10/13 (11:36)
|
|
||
|
|
72
|
297
|
90/8/25 (06:59)
|
|
||
|
|
14
|
78
|
91/3/10 (23:42)
|
|
||
|
|
15
|
97
|
91/3/10 (23:37)
|
|
||
|
|
171
|
622
|
91/2/25 (12:30)
|
|
||
|
|
131
|
792
|
91/1/8 (13:37)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
90/12/12 (13:51)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/10/24 (17:11)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/10/11 (11:22)
|
|
||
|
|
85
|
619
|
90/9/19 (08:00)
|
|
||
|
|
17
|
84
|
90/9/19 (07:48)
|
|
||
|
|
150
|
477
|
90/9/8 (19:56)
|
|
||
|
|
15
|
152
|
90/8/24 (20:27)
|
|
||
|
|
10
|
72
|
90/8/9 (10:49)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/8/2 (21:20)
|
|
||
|
|
23
|
79
|
90/7/28 (08:27)
|
|
||
|
|
15
|
81
|
90/7/25 (09:30)
|
|
||
|
|
17
|
153
|
90/6/25 (13:16)
|
|
فروهر چیست ؟

از دکتر خسرو خزاعی - پردیس
نقش " فروهر" که چندی از اروپائیان در گزشته آنرا با « اهورا مزدا» خدای زرتشت اشتباه گرفته بودند یکی از کهن ترین نمادهای فرهنگ ایرانیان است.
اگر چه پیکره ظاهری آن تا اندازه ای از پیکره های مصری و آشوری الهام گرفته ولی درون مایه و تمام نماد های نیرومند آن در فرهنگ و اندیشه زرتشت نزدیک به 4000سال پیش ساخته و پرداخته شده است. هخامنشیان و ساسانیان از این نقش بسیار استفاده کرده اند.
نمادهای این نقش مقدس ایرانیان را میتوان به صورت زیر بیان نمود
قرار دادن چهره یک پیرمرد روزگار دیده در این نگاره اشاره به شخص خردمند و دوست و راهنمائی است که راه پی ریزی یک زندگی شاد و خوشبخت را نخست در این جهان خاکی نشان میدهد و در این راستا راه را برای پیوستن به « خانه سرود» یا بهشت اهورائی پس از مرگ فیزیکی باز میکند.
از همین واژه فروهر که در اوستا «فرورتی یا فروشی» نامیده شده واژه انگلیسی friend یعنی دوست سر چشمه گرفته است.
دست راست نگاره جهت خورشید را نشان میدهد که این اشاره به پیشرفت در روشنائی و پرواز بسوی نور است.
فروهر میتواند هم از طرف راست در حرکت باشد هم از طرف چپ و این بستگی به جهت نور دارد

حلقه ای دردست چپ نگاره وجود دارد که « حلقه پیمان» میباشد که نشان از عهد و پیمانی است که میان انسان و اهورامزدا از یک سو، و میان انسان و انسانهای دیگر از سوی دیگر بسته میشود. حلقه های ازدواج که امروز در انگشت چپ میکنند از همین نماد برگرفته شده.
بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره، نماد پرواز به سوی بالا و اشاره به پیشرفت وتازه کردن جهان در این زندگی و سپس ادامه پیشرفت در فراسوی آن زندگی و حرکت بسوی اهورا مزداست.
بالها ی فروهر از سه رده شاهپر درست شده که نماد سه فروزه جاودانه جهان بینی زرتشت یعنی اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک» است که انسانها را به بالا میکشد.
در میان کمر مرد خردمند یک حلقه بزرگ قرار گرفته که اشاره به " دایره زمان" که هر دم در چرخش است می باشد است. در هر لحظه زمان در گردش خود دو راه را پیش پای انسانها میگزارد ، یکی «خوب» یعنی پیشرونده و پیشبرنده بسوی یک زندگی شاد و خوشبخت و دیگری« بد» یعنی بازدارنده و پس برنده بسوی یک زندگی غم زده و نگون بخت. انسانها آزادی گزینش میان این دو راه خوب وبد، را دارند. «خوب» و «بد» معنی خود را در رابطه با هدف انسانها در زندگی پیدا میکند
. در آئین زرتشت هدف از زندگی پی ریزی یک زندگی شاد و خوشبخت است. بنا برا ین مردمانی که میخواهند در این آئین گام بگزراند باید راهی را برای زندگی برگزینند که در این جهان خوشبخت زندگی کرده و پس از مرگ با روانی شاد در« خانه سرود» اهورا مزدا که در اندیشه و وجدان هر انسانی در درازای زندگی او ساخته میشود جای بگیرند .
این دو راه «خوب» و «بد» بوسیله دو رشته که یکی از طرف راست و دیگری از طرف چپ « دایره زمان» بیرون میایند نمایان شده این دو رشته نماد دو فروزه نیکی و بدی هستند که « همزاد» میباشند و در اندیشه بوجود میایند . یکی « سپنتا مینو» نیروی های پیشبرنده و شادی افزای اهورامزدا است و دیگری «انگره مینو» نشان نیرویهای بازدارنده و غم آفرین اهریمنی میباشند . انسان در میان دو نیروی خوبی و بدی قرار گرفته است و آزاد است یکی از آنها را گزینش کند . پس اگر از اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنتا مینو در کنار وی خواهد بود و او را به جلو خواهد کشاند. او هم در این دنیا خوب زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین با روانی شاد وخوشبخت زیست خواهد نمود .
دم پرنده مانند نگاره به صورت سه رده پر درست شده است که اشاره به اندیشه بد ، گفتار بد و کردار بد دارد .آنها انسان را بسوی پائین میکشند.
می بینیم در یک نگاره گوچک، نیاکان پر از دانش و دانائی ایرانیان چه اندازه خرد و بینش و اندیشه نیروزا جای داده اند.
دکتر خسرو خزاعی -
در ایران تاثیراتی از این آئین بر عقاید مردم مشاهده میشود که نمونه بارز آن "شب یلدا" میباشد . به عقیده میترائیسم ها در این شب تولد مهر بوده بنابراین روشن کردن شمع در مکانهای مقدس نیز مربوط به این مراسم میباشد. بطور کلی فلسفه وجودی بخش مهرگان بر پایه سه دیدگاه استوار است که عبارتند از : دیدگاه دینی , دیدگاه نجومی و دیدگاه تاریخی.
در دیدگاه دینی قبل از پیدایش زرتشت مردم معتقد بودند مهر اسم خورشید است و در چنین روزی ظاهر میشود. مهرنگاهبان پیمانها و هشدار دهنده به پیمان شکنان به عنوان خدا مورد ستایش قرار می گرفت , بعدها با برکناری از مقام خدایی ( با ترازویی که در دست دارد و علامت عدل و دادگستری است ) سمبل مردانگی به شمار می آید
بنا به نوشته بند هشن 3 "مشیه و مشیانه " (نخستین مرد و زنی که از نطفه کیومرث خارج شده و و به واسطه اشعه خورشید تصفیه و به صورت گیاهی به هم تابیده درآمد و سپس به صورت انسان شکل گرفتند ) در چنین روزی زاده شدند.
در دیدگاه نجومی نیز زرتشتیان معتقدند ایرانیان باستان دو فصل داشتند که نوروز را آغاز بهار و مهرگان را آغازپاییز می نامیدند یعنی قرار گرفتن خورشید در نقطه اعتدال بهاری و پاییزی, به همین سبب این ایام را جشن می گرفتند.
از دیدگاه تاریخی نیز روایت شده است کاوه آهنگر پرچم خود را که نشانه عدالت خواهی است ( درفش کاویانی ) بر می افرازد و بر ضحاک ستمگر پیروز می گردد سپس ضحاک در کوه دماوند زندانی و فریدون پادشاه پیشدادی بر تخت سلطنت می نشیند . ابوریحان بیرونی در این زمینه می گوید : " گویند در این روز فریدون بر بیور اسب که ضحاک خواندنش دست یافت چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند در آخرین روز این جشن که بیست و یکم باشد فریدون ضحاک را در کوه دماوند به زندان انداخت و خلق را از گزند او برهانید از این جهت در این روز جشن گرفتند. "
علاوه بر موارد فوق امروزه زرتشتیان برابر شدن نام روز با نام ماه را مد نظر دارند و جشن مهرگان را یادواره ی جشن شهریورگان می دانند در چنین روزی شهریار یا پادشاه که در راس هرم قدرت قرار دارد در حضور مردم کشورش بازخواست میشود امروزه با برپایی آیین های ویژه مذهبی و خواندن نیایشهای بایسته ای از اوستا این رسم کهن را که از قدیم الایام به یادگار مانده در آدریانها جشن می گیرند و با اجرای برنامه های ویژه ای ,شادی خود را ابراز می نمایند.
.
سفره مهرگان :
سفره مهرگان مانند نوروز و دیگر جشن های ایرانی می باشد که از هفت میوه یا خوراکی همراه با شاخه هایی از "سرو" , "مورد" و "گز" و شربتی از عصاره هوم و نان و لُرک , یک کاسه پُر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل بنفشه و نازبو (ریحان ) آینه سرمه دان, شیرینی و بو هایی خوش همچون اسفند عود و کندر را روی یک پارچه ارغوانی گرد یک آفرینگان می چینند .

مغتنم جشنی چو دارم جشن مهر و مهرگان
شد فریدون چیره بر ضحاک بدکین و بدگمان
صد دعا اندر دل پاک فریدون خوانده شد
آمدند صدها فرشته از از زمین و آسمان
شد ضحاک بد سرشت زندانی از دست شهی
تیره شب رفت و و چنان صبح سپید آمد میان
از خدا آمد فرشته بر زمین و آسمان
بالها بگشود و افتادند ز پا اهریمنان
باد پاییزی وزید آغاز سرما ارمغان
در مه مهر آمد این جشن بزرگ مهرگان
شمه ای گفتم ز جشن و یادگاران کهن
من به پاس همت والایتان کردم بیان
(همایون همافر)
| ویستا |
نویسنده و پیکر تراش |
![]() مهرگان , جشن پیروزی داد بر ستم+ فیلممهر یا میتره(1) در پارسی باستان و سانسکریت به معنیدوستی یا پیمان و میترا (2)در پهلوی و میثره(3)در گاتها (هات 46,بند5)به معنی پیمان و معاهده بستن و در آن پایدار ماندن می باشد و در فارسی جدید مهر(4)به معنی خورشید است. به نام خداوند گردون سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر (فردوسی) مهر یا میتره(1) در پارسی باستان و سانسکریت به معنی"دوستی" یا "پیمان" و میترا (2)در پهلوی و میثره(3)در گاتها (هات 46,بند5)به معنی پیمان و معاهده بستن و در آن پایدار ماندن می باشد و در فارسی جدید مهر(4)به معنی خورشید است. همچنین در موارد دیگر به نور و فروغ ,میانه روی و دادگستری تعبیر می شود که نماد عدل خواهی ایرانیان و پیروزی بر ظلم و ستم میباشد .ایرانیان باستان , قبل از اشوزرتشت مظاهر طبیعت را به عنوان "الهه" می پرستیدند و مهر نیز نام یکی از خدایان آن دوره به شمار می رفت که بعدها با ظهور اشورزرتشت و تبدیل چند خدایی به یکتاپرستی جز خدای یگانه "اهورامزدا" هر خدای دیگری را باطل می دانستند همچنانکه در سراسرگاتها(5)( سرود آسمانی زرتشت )فقط از یک خدا صحبت میشود. در اوستا ( کتاب مقدس زرتشتیان )مهر را به عنوان یکی از ایزدان مینوی معرفی مینماید همچنانکه در اعتقادات ودایی نیز به همین نام خوانده میشود. زرتشتیان مهر را به همراه "سروش" و "رشن" یکی از داوران محکمه روز واپسین میشمارند که از جایگاه والایی برخوردار است. در کتیبه های هخامنشی شش بار نام میترا به کار رفته که همه آنها به معنای یاوری میباشد مانند کتیبه اردشیر دوم (383-379ق.م). در گاتها تنها یکبار به کلمه مهر بر می خوریم , در این زمینه نوشته شده است : " اگر شخص توانایی که خود راستکار است و زندگانی درستی دارد, شخص دروغکار اما دانایی را برای یاری خواستن آمده باشد از روی آئین یا پیمان دوستی با احترام بپذیرد میتواند با خود او سخن از گزینش دین در میان بگذارد تا ای خدا , چه بسا که در این راه او را از تباهی رهایی بخشد. بنابر آنچه در یسنای 46 بند 5 آمده است , استفاده از کلمه مهر تنها از نظر لغوی مد نظر بوده که به معنای پیوند و تعهد به کار رفته و هیچگونه ارتباطی به تبدیل جایگاه خدایی به مرتبه دیگر ندارد. مهرگان مانند نوروز و سده یکی از بزرگترین جشنهای ایران باستان میباشد که از اهمیت بسیاری برخوردار است . ابوریحان بیرونی در بخشی از کتاب خود به نام آثارالباقیه ,از مهرگان نیز به عنوان یکی از اعیاد بزرگ ملی یاد میکند. یاقوت حمودی درباره ابوریحان بیرونی چنین میگوید : " او{ابوریحان } در طول سال , دستش از قلم و چشمش از نظر و ذهنش از تفکر جدا نمیگشت مگر دو روز , نوروز و مهرگان که برای مایحتاج زندگی دست از کار میکشید. هفتمین ماه از سال , دهمین یشت اوستا و شانزدهمین روز از هر ماه در سالنمای زرتشتیان متعلق به مهر میباشد بنابراین در روز مهر از ماه مهر ( مهر و مهر ماه ) تا روز رام و مهر ماه به مدت پنج روز این جشن برگذار میشد که در قدیم به آن میتراکانا (6) میگفتند و امروزه هموطنان زرتشتی در روز دهم مهر ماه این روز را به نام مهرگان بزرگ داشته و جشن میگیرند. |
برگرفته از كتاب سینما و ساختار تصاویر شعری در شاهنامه
نوشته استاد عزیزم احمد ضابطی جهرمی
از دیدگاه سینمایی ، صداهای موجود در صحنه ها و موقعیت های گوناگون داستان های شاهنامه را به سه دسته كلی می توان تقسیم كرد : 1 – موسیقی 2 – اثرات صوتی 3- گفتار یا كلام شخصیت ها در این مقاله بر آنیم تا به موسیقی در شاهنامه بپردازیم . نوع موسیقی داستان های شاهنامه را بر اساس موقعیت می توان به دو گروه موسیقی رزمی و موسیقی بزمی تقیم بندی كرد .
الف: موسیقی رزمی : در اغلب صحنه های نبرد شاهنامه ، موسیقی رزمی در آغاز به علامت حمله یا حركت سپاه ، همچنین به نشانه ورود یك شخصیت به صحنه ، یا حركت یك پهلوان و ورود او به میدان نبرد نواخته می شود كه فضای پر هیجان و یا ترس آوری را در مقدمه صوتی ( (Overture نبرد می آفریند و غالبا در صحنه های نبرد گروهی ، فردوسی به توصیف صدا ، بویژه با آوردن نام سازهای جنگی پر خروش كه صدایی كر كننده ، ترس آور و یا هیجان بخش دارند می پردازد . این گروه از سازهای جنگی كه نام انها برده می شود ، و اغلب تاثیر صوتی نواختن ان در صحنه یا میدان مورد وصف قرار می گیرد ، عبارتند از : كوس ، بوق ، كرنا ، هندی درای ، زنگ ، شیپور ، نای رویین ، نای سرغین ، گاودم ، رویینه خم و تبیره ... كه همه سازهای باستانی اند و به جز كرنا تا امروزه جز نامی از بقیه باقی نمانده است .
خروشیدن آمد ز پرده سرای
ابا ناله كوس و هندی درای
تبیره بر آمد ز درگاه شاه
نهادند بر سر ز آهن كلاه ...
زمین كوه تا كوه جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
ابیات زیر نمونه ای گویا از كاربرد سازهای رزمی است كه در توصیف فردوسی ، به صورت اركستر اسیونی از تركیب صدای پنج ساز جنگی پیاپی نام برده شده اند :
چو خورشید تابان ز بالا بگشت
خروش تبیره بر آمد زدشت
به شهر اندرون كوس با كرنای
خروشیدن زنگ و هندی ورای
سپاه اندر آورد پیش سپاه
چو هامون شد از گرد كوه سیاه
نمونه ای از موسیقی رزمی برای اعلام خبر : افراسیاب در نخستین رویا رویی اش با رستم ، از پیش جهان پهلوان ایرانی می گریزد و رستم سپاه توران را تار و مار می كند . موسیقی ، پیروزی او ( ایرانیان ) را به پدرش زال و شاه ایران اعلام می كند :
چو آوای زنگ آمد از پشت پیل
خروشیدن كوس بر چند میل
یكی مژده بردند نزدیك شاه
كه رستم بدرید قلب سپاه
و نمونه ای از وصف مبالغه آمیز موسیقی رزمی را ، در نبرد شاپور پسر اردشیر با برانوش پهلوان رومی در زیر می آوریم كه در اركستراسیون آن ، گروه پر قدرتی از سازهای رزمی به كار گرفته شده اند :
چو بر خاست آواز كوس از دو روی
زقلب اندر آمد گو نامجوی ...
بر آمد زهر سپه كوس و غو
بجنبید در قلبگه شاه نو
ز بس ناله بوق و هندی درای
هی چرخ و ماه اندر آمد ز جای
تبیره ببستند بر پشت پیل
همی بر شد آوازشان بر دو میل
زمین جنب جنبان شد و پر ز گرد
چو آتش درخشان سناد نبرد
ب : موسیقی بزمی : در شاهنامه ، در مجلس بزم بیشتر از سازهای زهی چون رباب ، چنگ ، تنبور ، بربط ، عود و رود استفاده می شود و گاه از ساز های كوبه ای نظیر دف و زنگ و ساز بادی چون نی یا نای ( كه این ساز در رزم هم گاه به كار می رود ) . در جشنها نیز اغلب از تركیبات متنوعی از انواع ساز ها یاد می شود . در شاهنامه و در آغاز دوره پهلوانی ( عهد منوچهر) ، برای نخستین بار از ساز و آواز در جشن پیوند زال و رودابه نام برده می شود :
بفرمود تا زنگ و هندی درای
زدند و گشادند پرده سرای
چه اوای نای و چه اوای چنگ
خروشیدن بوق و آوای زنگ
در جشن تولد رستم از نواختن انواعی از ساز های بزمی ( و رزمی ) یاد شده است :
به شادی بر آمد ز در گاه كوس
بیاراست میدان چو چشم خروس
می آورد و رامشگران را بخواند
به خواهندگان بر درم بر فشاند
همه دشت پر باده و نای بود
به هر كنج صد مجلس آرای بود
به زاولستان از كران تا كران
نشسته به هر جای رامشگران
و چند سال پس از تولد رستم – آنگاه كه سام ( پدربزرگ او ) میل به دیدار با نوه خود می كند ، زال از آمدن سام آگاه می شود و به پیشواز پدر می رود :
چو زال آگهی یافت بر بست كوس
ز لشگر زمین گشت چون آبنوس ...
بزد مهره در جام و بر خاست غو
بر آمد ز هر دو سپه دارو رو
بخوردند باده به آوای رود
همی گفت هر یك به نوبت سرود .
| آیین زرتشت - نیایش زرتشتیان |
(خورداد روز از ماه فروردین)
زادروز اشوزرتشت اسپنتمان
ششمین روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است، به «نوروز بزرگ معروف» است.
دراین روز زرتشیان در آتشکدههای هر شهر گردهم می آیند، به سخنرانیهای مذهبی گوش فرا میدهند، اوستا میخوانند و این روز را جشن میگیرند.
آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسمهای این جشن است. گاتاخوانی، دف زنی و سخنرانی در مورد تاریخچه نوروز و جشن زایش زرتشت از جمله برنامههای این مراسم می باشد.
حضور در نیایشگاه شاور اهرام ایزد و سایر نیایشگاهها و مکانهای مقدس دینی در صبح روز ششم فروردین از دیگر آیینهای بزرگداشت زایش زرتشت است، که در همه شهرهای زرتشتی نشین برگزار میشود.
زرتشتیان تهران نیز همانند هر سال در مارکار تهران دور هم آمده و این روز فرخنده را جشن می گیرند.
| واژهٔ جشن فارسى از واژهٔ یسن اوستائى گرفته شده است که بهمعناى پرستش و ستایش است. | ||||||||||
| جشن در ایران بههمان معنى عید است. در میان زردشتیان معمومل بوده و هست که در پیش درآمد هر جشنی، مراسم و آدب دینى برگزار مىکنند که بخش بزرگ آن خواندن دعاها و سرودهائى است که از اوستا همراه با درخواست آمرزش براى درگذشتگان و خجسته کردن گونههاى خوراکىها و بعد پخش و خوردن آن. این مراسم کمکم بهعنوان جشنخوانى بهخود جشن و عید نیز گرفته شد. | ||||||||||
| در ایران باستان هر ماه سىِوزتمام بود که دوازده ماه و ۳۶۰ روز مىشد. چون سال ۳۶۵ روز و شش ساعت است. لذا پنج روز و شش ساعت باقى مىماند که آنرا روزهاى کبیسه و یا بهیزک و یا پنجه و پنجهوه و روزهاى گاتها مىنامیدند و در میان اعراب این روزها بهنام خمسهٔ مسترقه نامیده مىشد. | ||||||||||
| بعد از هر سال که مجموع ساعتهاى باقىمانده از سال به یک روز مىرسید، روزهاى کبیسه شش روز مىشد، یعنى در سه سال اولى که تعداد ساعتها بهحساب نمىآمد روزهاى کبیسه پنج روز بود و در سال چهارم ساعتهاى چهار سال حساب شده و یک روز به جمع کبیسه اضافه مىشد که شش روز مىگردید و روز ششم را أورداد (Avardad) (روزهاى زیادی) مىگفتند. | ||||||||||
| هر یک از این پنج روز کبیسه که جشن مهم آخر سال است بهنام یکى از گاتهاى پنجگانه است و آنها عبارتند از: | ||||||||||
| ||||||||||
| همانطورى که هر یک از ماههاى دوازدهگانه بهنام خدا یا یکى از فرشتگان است، روزهاى اول و هشتم و پانزدهم و بیستوسوم هر ماه نیز بهنام خدا و بیستوشش روز دیگر بهنام فرشتگان ایزدان است که نگهبانى همان روزها را دارند. براى سىروز ماه در خرده اوسستان فصل ویژهاى است که آنرا اوستاى سىروزه مىگویند. | ||||||||||
| در گاهنامه قدیم زرتشتیان پس از تمام شدن سى روز از فروردین که هر کدام نام مخصوص دارد روز را بهجاى سىویکم از یکم شروع مىکنند و نام اول هر ماه را اورمزد مىنامند. | ||||||||||
| در آئین مزدیسنى در یک ماه لفظ دى سه مرتبه تکرار شده و براى اینکه از یکدیگر تشیخص داده شوند هر کدام را با نام روز بعد از خود خواندهاند تا اشتباه نشود یعنى روز هشتم ماه را که دى مىباشد دىبهآذر گفتهاند. |
|
آبان روز از بهمن ماه برابر با 10 بهمن در گاهشماری ایرانی ستایش پاک تو را باشد، ای آتش پاک گهر،
|
جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن آتش و یكی از كهنترین آیینهای گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمینهای ایرانی بر بلندای كوهها و بام خانهها، آتشهایی برمیافروخته و هنوز هم كموبیش بر میافروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرماوآمدن گرما را میکنند.همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند.در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سینكیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایتهای مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.
دی به مهر از آبان ماه برابر با 15 آبان در گاهشماری ایرانی
میانهی فصل پاییز هنگام برگزاری جشنی به نام «پاییزانه» یا «جشن میانهی پاییز» است که در گاهشماری گاهنباری نیز هنگام یکی از گاهنبارها به نام «اَیاثرِم»(در اوستا اَیاثرِیمَه) به مانک «آغاز سرما» بوده است. این گاه در باور سنتی زرتشتیان هنگامی است که خداوند گیاهان و رستنیها را آفریده است.
جشن پاییزانه هنوز در بین مردم کرمانشاه برگزار میشود و از مراسم این جشن میتوان به خواندن دعا و پختن خروس به شمارگان فرزندان خانواده نام برد.
| نگارش : بهزاد فرهانیه | |
|
آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی «... اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77). بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانیترین ِیشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، كفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند. نیایشگاههای آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آنها آبی جاری است، میتوانند بقایای آن نیایشگاهها باشند. آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الههی بابلی، به شمار میرود. واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» میباشد. در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) میشمردند و هیچگاه آنرا آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو بهکار نمیبردند.
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز میآورد :
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی میخوانیم :
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند. جالب اینجاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مىسپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىكنند. |
| دستگاه های موسیقی ایرانی |
|
دستگاه های خسروانی یا دستان های نوای خوش ایران، که فارابی از آن ها با نام «طرائق» یا «رواسین»[1] یاد می کند، گوشه ها، راه ها و ردیف های فراوان داشته و به گمان درست هر گوشه را آهنگسازی در زمانی و به مناسبتی ساخته و آن را به انبوه آهنگ های دیگر ایرانی افزوده است. برخی از این راه ها با خط موسیقی ویژه ای که در ایران رایج بوده است نوشته می شده اما هنگامی که سیه روزی های ایران مکرر شد و یورش و تاراج چنگیز و تیمور نیز در رسید و کتاب ها یکایک بسوخت [2] و کم کم نت نویسی و نت خوانی فراموش شد. در تلاطم امواج فقر و یاس و تیره روزی ایرانیان، اگر گاهی موسیقیدان شوریده ای پیدا می شد، بدون نت تعدادی از آن آهنگ ها یا نغمه ها را فرا می گرفت و روز به روز شماره ی آن ها کم می شد، تا به این جا رسیده است که اکنون درآنیم، و شمار راه های نوای خوش، به اندازه ی یک دهم ره هایی نیست که نام آن ها در دفترهای باستان مانده، و نام چند راه و ردیف در کتاب های گذشته هم نیامده، آن نیز معلوم نیست ! برخی از راه ها در چند دستگاه تکرار می شوند چونان، عشاق که در راست پنجگاه و سپاهان (اصفهان) و دشتی هر سه هست یا خسروانی که در ماهور و راست پنجگاه است و نشابورک که در نوا و شور نواخته می شود. بدین دلیل شماره ی دستگاه ها از دید برخی موسیقیدانان متفاوت است یا آنکه برخی، راه های منصوری، اصفهان، افشاری، دشتی، بیات ترک (زند) را دستگاه به حساب می آورند و برخی، این ها را گوشه هایی از همایون و شور می شمارند. اما آنچه که مهم است این است که از انبوه راه های باستانی، چند راه باقی مانده و اکنون شناخته و نواخته می شود. از میان گفته های پریشان، روایت «مهدی قلی هدایت» را که استاد «معروفی» آن را نقل کرده، و «دکتر برکشلی» نیز آن را آورده و تایید کرده است، در اینجا می آوریم : 1. دستگاه ماهوردارای 34 گوشه است : درآمد، کراغلی، داد، خسروانی، دلکش خاوران، طرب انگیز، طوسی، آذربایجانی، فیلی، زیرافکند، ماهور صغیر، ابول، حصار ماهور، نیریز، شکسته، نهیب، عراق، محیر،آشور یا آشور آوند، زنگوله، سروش، اصفهانک، راک هندی، صفیر، نغمه، راک عبدالله، ساقی نامه، صوفینامه، پروانه، بسته نگار، حربی، شهر آشوب، خوارزمشاهی و تسلسل. 2. دستگاه راست پنجگاهدارای 33 گوشه : زنگوله، صفیر، زنگوله ی کبیر، نغمه، خسروانی، روح افزا، نیریز، پنجگاه، سپهر، عشاق، نوروز عجم، بحر نور، قره چه، مبرقع، نهیب، عراق، محیر، آشور، اصفهانک، بسته نگار، حزین، طرز، ابوالچپ، راوندی، لیلی و مجنون، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، نفیر و فرنگ، ماوراالنهر، راه، راک عبدالله، شهر آشوب و حربی. 3. دستگاه چهارگاهدارای 25 گوشه : درآمد، بدر، پیش زنگوله، نغمه، زنگوله، زابل، بسته نگار، مویه، حصار، پس حصار، معربد، مخالف، مغلوب، دوبیتی، کرشمه، حزین، حزان، حدی، پهلوی، رجز، ارجوزه [3]، منصوری، شهر آَشوب، حاشیه و لزگی. 4. دستگاه شوردارای 62 گوشه : آواز، نغمه، زیرکش سلمک، سلمک، گلریز، صفا، چهار مضراب، ابوعطا، بزرگ، دو بیتی، خارا، قجر، حزین، ملا نازی، شهناز، قره چه، رهاوی، دستان عرب، سیخی، حجاز، بسته نگار، بغدادی، چهارپاره، برگردان، افشار، رهاب،مسیحی، حسینی، نهیب، عراق، نهفت، شکسته، جامه دار، قرایی،مثنوی پیچ، شاه ختایی، اوج، غم انگیز، عقده گشا، سملی،کوچه باغی، نشابورک، ضرب اصول، نیشابور، گریلی، دشتی، گیلکی، گبری، بیات کرد، بیدکانی، حاجیانی، سرنج، چوپانی، دشتستانی، آذربایجانی، بیات ترک [4]، خسروانی، روح الارواح، مهربانی،سرور الملکی.[5] 5. دستگاه سه گاهدارای 25 گوشه : درآمد، آواز، نغمه، زنگ شتر، زابل، بسته نگار، آواز مویه، حصار، زنگوله، حزان، پس حصار، معربد، مخالف، حاجی حسنی، مقلوب، دو بیتی، حزین، دلگشا، رهاوی، مسیحی، ناقوس، تخت تاقدیس، شاه ختایی، مداین، نهاوند. 6. دستگاه همایوندارای 33 گوشه : مولیان، چکاوک، بیداد، نی داود، باوی، ابوالچپ، راوند، موره، لیلی و مجنون، گوشه ی طرز، نوروز عرب، نوروز صبا، نوروز خارا، نفیر و فرنگ، شوشتری، میگلی، بختیاری، دلنواز، غزال، موالف، دناصری (دناسیری)، جامه دران، فرح، شهرآشوب، پروانه، بیات اصفهان، بیات راجع، سوز و گداز، جوابه، راز و نیاز، چهار مضراب، مثنوی، فرح انگیز. 7. دستگاه نوادارای 16 راه : گردانیه (کردانیا) نغمه، بیات راجع، حزین، مویه، عشاق، نهفت، گواشت، عشیران، نشابورک، خجسته، مجلسی، ملک حسینی، بوسلیک، نی ریز، نستوری، و شش مقام سروش، بدر، چوپانی، مداین، مثنوی پیچ و دشتستانی که در کتاب هدایت دیده نشده اما در کتاب علینقی وزیری موجود است. همه ی این گوشه ها امروز شناخته می شود، و استاد ِدرگذشته «نورعلی برومند» همه را نواخته و نت های آن اکنون در دست است و خوشبختانه جویندگان می توانند بدان دست یابند. پانوشت ها :1. طرائق، واژه ی عربی به معنی راه ها ست. رواسین نیز جمع مکسر راس پهلوی در زبان عربی است و چنانکه درباره ی واژه ی «گاه» گفته شد، در دگرگونی های زبان «س» گاهی به «ه» بدل می شود، و «راس» پهلوی به «راه» فارسی تبدیل شده است. پس «رواسین» نیز به معنی «راه ها» است. 2. تاریخ نشان می دهد که در حمله ی غُزان به نیشابور فقط از کتابخانه ی مسجد جامع آن شهر، پنجاه هزار کتاب خطی را به بهای مقوا فروخته اند یا سوزانده اند و از آن تعداد عظیم، فقط یک کتاب بر دست نیک خواهی با آه و اندوه سالم مانده است، که اکنون در کتابخانه ی آستان قدس نگهداری می شود. 3. ارجوزه نام عمومی کتاب هایی بوده است که در علوم مختلف به شعر سروده می شد، تا از بر کردن آن آسان باشد و شاید این نام بر این گوشه برای آن نهاده شده که ارجوزه ها را با آهنگی نیز می خوانده اند که همین گوشه باشد. 4. در اصل (کتاب موسیقی فارابی - مهدی برکشلی رویه ی 61) این گوشه نیز «بیات کرد» آمده است اما با توجه به اینکه «بیات کرد» پیش از این نیز آمده، این ردیف باید همان «بیات ترک» باشد که به صورت «بیات زند» نیز خوانده می شود. 5. سرورالملک، سنتورزن دربار ناصری و نخستین کسی است که در ایران پیانو نواخت و کوک ایرانی یعنی کوک شور برای پیانو ابداع کرد تا همه ی دستگاه های ایرانی، به ویژه ردیف هایی که در شور هست با آن نواخته شود و از این نام چنین برمی آید که ردیفی به ردیف های ایرانی افزوده است. بن نوشت :زمینه ی شناخت موسیقی ایرانی - فریدون جنیدی. |
گل در فرهنگ ایران باستان
امروز در عصر ما ، زیباترین و ارجمند ترین و در عین حال در دسترس ترین و تاحدودی ارزان ترین تحفه ها یك شاخه یا دسته گل است كه به مناسبت های بسیاری هدیه میشود . این اقدام بدیع و شایسته كه اكنون در بین همه جوامع و اقوام و ملل در سراسر جهان كم و بیش متداول است پیشینه بسیار دور و درازی مخصوصا در قلمروهای فرهنگی ایران و به تبع آن در حوزه پهناور نفوذ زبان فارسی ، دارد . در این مقاله به استناد آثار باستان شناختی موجود و با استفاده از مستندات تاریخی و متون كهن ، پیشینه دسته گل در ایران از عهد باستان تا عصر حاضر ، مورد بررسی و تتبع قرار میگیرد . در باب مراسم گل افشانی و تهیه تاج گل و گل آرایی در عصر هخامنشیان مورخان و نویسندگان یونانی و رومی عهد باستان مطالب قابل توجه بسیاری نوشته اند . قدیم ترین و زیباترین سند درباره پیشینه دسته گل در ایران ، گل و غنچه های دست داریوش در سنگ نگاره های تخت جمشید است كه بیشتر از 2500 سال سابقه دارد . بنابر نظر تحلیل گران تاریخ ، این نقوش ، مراسم برپایی جشن نوروز ، و به گمان برخی جشن تولد و بعضی مراسم تاج گذاری را به نمایش می گذارد . هر چه كه باشد این مراسم به پیروی از سنت های كهن تری بر پا شده كه در عهد داریوش با آن شكوه تجلی پید كرده و در عین حال شاهد ارجمند و كاملا گویایی از علاقه و توجه ایرانیان نسبت به گل و تقدیم و هدیه دسته گل است . اوژن فلاندن در سال 1841 م نوشته است از نقوش تخت جمشید یك چیز دستگیر ما شد كه در بین ایرانیان قدیم معمول بوده و هنوز هم متداول است و آن دسته گل می باشد . ایرانیان سخت خوش دارند همیشه شاخه گلی در دست داشته باشند كه تقدیم دوستی كنند . در برخی از سكه های بر جای مانده از عصر اشكانیان الهه ای را نشان می دهد كه گل یا دسته گل یا شاخه همیشه سبز نخل یا مورد را در دست دارد . از جمله آثار ساسانیان مهری از جنس عقیق بی رنگ با نقش گلی در دستی كشیده و ظریف است كه در مجموعه وست هان نگهداری میشود و نقش آن را ایدت پراوا نقل كرده است . دیگر نقش حجاری شده بر سینه كوهی در ناحیه برم دلك در 6 كیلومتری قصر ابونصر و 12 كیلومتری شرق شهر شیراز است كه در آن نقش مردی در حال تقدیم گلی به بانویی را نشان می دهد . نقش بسیار جالب بانویی دسته گل به دست از عهد ساسانیان توسط پرفسور گریشمن در بیشابور كشف شده كه اكنون قطعه موزاییك آن در موزه ایران باستان موجود است . منابع اسلامی نیز از تهیه دسته گل در ایران عصر ساسانیان خبر می دهند . مثلا ابوحنیفه دینوری (قرن 3 هجری ) در شرح واقعه پیروزی بهرام گور بر تركان بلخ و تعقیب آنان تا آن سوی آمویه (رود جیحون ) و باز گشت پیروزمندانه او به جشن و شادمانی های ایرانیان اشاره می كند و می افزاید به خوشگذرانی پرداختند آنچنان كه كرایه اسب دوانی در یك روز به بیست درهم و ارزش یك دسته گل به یك درهم رسید . معلوم میشود كه در آن عصر گل فروشی وجود داشته و در روزهای جشن و سرور ارزش بیشتری می یافته است . یا به نوشته ابن بلخی روزی قباد با جمعی از بزرگان نشته بود ، فرزندش انوشیروان دسته گل یا گلی خوشبوی (سپر غم ) به پدر تقدیم می كند . روی به پدرش قباد آورد و زمین بوس كرد ، و خدمت به جا آورد و به دو زانو ایستاد و سپر غم پیش پدر داشت . قباد آن سپر غم بستد و او را در كنار گرفت و ببوسید . و به نوشته نوروزنامه (منسوب به حكیم عمر خیام نیشابوری ) به هنگام تحویل سال در نوروز ، موبدان از جمله با دسته ای خوید (سبزه گندم یا جو تازه رسته ) به حضور ملك می رفت . در منظومه شور انگیزه ویس و رامین كه مایه های داستانی آن از عهد پارتها است به حضور دسته های گل در مراسم جشن نوروزی ایرانیان اشاره ای دارد : گل و نرگس به هم دیدی به نوروز .
در منظومه های حماسی و داستانی سخن سرایان ایرانی نیز به فراوانی از دسته گل به مناسبت های مختلف یاد شده است . در اینجا بر حسب تقدیم تاریخی وقایع ، نمونه هایی از آن نقل میشود . به روایت فردوسی وقتی كیكاووس بن كیقباد (دومین شهر یاركیانی ) همه آفاق جهان را تسخیر می كند ، اهریمن دیوی را به صورت غلامی خوش برخورد و سخنگوی و شایسته انجمن با دسته گلی بر سر راه او به نخجیر گاه می فرستد . غلام به كاووس بر می خورد و بیامد به پیشش زمین بوس داد / یكی دسته گل به كاووس داد و گفت : گرفتی زمین و آنچه بد كام تو / شود آسمان نیز در دام تو و به این ترتیب وسوسه تسخیر فضا را در كیكاوس بر می انگیزد كه داستان آن مشهور است . كیكاوس برای رستم در زابل پیام می فرستد كه خیلی سریع ، حتی اگر دسته گل در دست داری بگذار و چالاكانه به دربار بیا : اگر دسته داری به دستت مبوی / یكی تیز مغز و بنمای روی .
گشتاسب بن مهراسب (پنجمین شهریار كیانی ) ، كتایون دختر قیصر روم را می پسندد. كتایون دسته گلی به نشانه رضایت به او می دهد و متقابلا دسته گلی خوشبوی میگیرد : یكی دسته دادی كتایون بدوی / ازو بستدی دسته رنگ و بوی .
كتایون با كنیزكانش به انجمن قیصر با دسته گلهایی وارد میشود : كتایون بشد با پرستار شصت / یكی دسته تازه نرگس به دست .
فردوسی در داستان غم انگیز بیژن و منیژه نیز ضمن وصف بزم شهریار كه : همه باده خسروانی به دست و دسته های گل در پیش روی دارند می گوید : می اندر قدح چون عقیق یمن / به پیش اندرون دسته نسترن .
ایرانشاه ابی الخیر در منظومه دلنشین بهمن نامه ، چگونگی مراسم واگذاری تاج و تخت از سوی بهمن بن اسفندیاربن گشتاسب ، به دخترش همای را وصف كرده (گویی مضامین سنگ نگاره های تخت جمشید را تجسم بخشیده با این تفاوت كه خشایارشاه در پست سر داریوش گل در دست گرفته است . بهمن فرمان می دهد همه سران و موبدان گرد آیند و جهان پهلوان مامور سازمان دهی جشن باشكوه می شود :
هم آنگه بفرمود شاه بلند كه آن بارگه بركشد او بلند
سران سپه راز لشكر بخواند همه موبدان را بدانجا نشاند
نشست از بر تخت فرخ همای با ستاد بهمن به پیشش به پای
یكی دسته گل نهادش به دست كیانی كمر بر میانش ببست
نخستین كسی زان همه سرافراز جهان پهلوان برد پیشش نماز
در منظومه ویس و رامین كه داستان آن منشا از مناع عصر اشكانیان دارد ، شاه موبد از شهر و (شهربانو ) اهل ماه آباد (ایالت ماد ) خواستگاری می كند ، و پیمان زناشویی می بندند كه حاصلش دختری زیباست كه نامش را ویس می گذارند . شاه موبد به نشانه خواستگاری دسته گلی صد برگ (سرخ ) به شهر و می دهد :
به تنهایی مر او را پیش خود خواند بسان ماه نو بر گاه بنشاند
به رنگ روی آن ماه پریزاد گل صد برگ یك دسته بدو داد
سالهایی سپری گردید . ویس زیباترین گلرخان ، ورامین برادر شهریار ، دلباخته یكدیگر شدند .
روزی ویس به نشانه پیمان و عهد دسته گلی از بنفشه به ورامین هدیه می كند به رامین داد یك دسته بنفشه / بیادم دار گفتار این همیشه . و در ادامه با گفتاری نغز ، پیمان شكن را با چنین مضمونی نفرین می كند : چو گل یك روزه باداجان آن كس / كه از ما بشكند پیما از این پس . شاه موبد با تمهیداتی رامین را از ویس دور می كند . رامین در شهرك گوراب (در نزدیك ملایر كنونی ) به زیبارویی با نام گل دل می بازد . روزی با یاران در گلگشت باغ و راغ ، واقعه ای پیش می آید كه رامین را به یاد پیمان با ویس می اندازد و عهد شكنی اش تداعی می شود .
ز یارانش یكی حور پریزاد بنفشه داشت یك دسته بدو داد
دل رامین بیاد آورد آن روز كه پیمان بست با ویس دلفروز
زان پس رامین با یاد روی و موی دلدارش ویس :
به اندر گل صد برگ جسی به یاد روی او بر گل گرستی
بنفشه برچدی هر بامدادی به یاد زلف او برباد دادی .
برابر روایت فردوسی ، در عصر شاپور ساسانی ، فرستادن دسته های گل در مراسم تدارك جشن ها و بزمها ، متداول بوده است : خورش ها فرستاد و چندی نبید / هم از بوی ها نرگس و شنبلید .
و برای بهرام گور سپر غم ها و دسته گل های شاهانه به ارمغان می رسد : شتروار ها نار و سیب و بهی / از گل دسته ها كرده شاهنشهی . دربار ساسانی بسیار با شكوه بود . در عصر خسرو پرویز عظمت آن فزونی یافت . در منابع قدیم از گنج ها و تجملات خسرو پرویز روایات زیادی نقل شده است . بر طبق روایت فردوسی ، چون خسرو پرویز عزم شكار می كند در مسیر نخجیرگاه ساز و برگی عظیم و تداركی حیرت انگیز مهیا شود ، از آن جمله : سیصد مرد سوار با زین و برگ ، 1160 مرد زوبین به دست ، 1040 شمشیر دار زره پوشیده ، 700 مرد نگهدار باز (به اصطلاح قوشچی ) با پرندگان شكاری (باشه ، چرخ و شاهین ) 70 شیر و پلنگ تربیت شده (آموخته ) 700 سگ شكاری با قلاده زرین ، 2000 رامشگر شتر سوار با افسار زرین ، 800 شتر با بار كرسی و پرده سرای و خیمه و خرگاه ، 200 مرد با مشك های آب كه مسیر را مرتبا آب پاشی كنند و دو صد مرد (غلام / بنده ) با بخور سوز و دو صد مرد با دسته های گل و زعفران جلوتر از این كاروان عظیم حركت می كرد . در بخوردان ها عود و عنبر می سوختند و زعفران می افشاندند تا رایحه بخور و بوی خوش زعفران و دسته گل های نرگس به مشام خسرو برسد .
به روایت نظامی گنجوی در مراسم استقبال شیرین از خسرو ملازمان (كمربندان ) او همه دسته گلی در دست دارند و شیرین خود دسته گلی نرگس به دست گرفته است .
وضعیت راهها و جاده ها در دوران هخامنشیان
مقدمه:
مولفان قدیم یکسره مبهوت و مسحور گستردگی سرزمین امپراتوری هخامنشی بوده اند . بسیاری از آنها پیرامون نظام ارتباطی در دوران امپراتوری گزارش داده اند و به اظهار نظر پرداخته اند و همگی میان انتظام ارتباطات با قابلیتهای قدرت مرکزی برای مداخله در امور کشورهای تسخیر شده رابطه مستقیم یافته اند.اگر بصورت کلی و بسیار تیتروار بخواهیم به این مهم تظری بیفکنیم بایستی بگوئیم بدستور داریوش کبیر برای آ گاهی و اطلاع وی از جدیدترین رخدادها در سراسر شاهنشاهی جاده های بسیاری ساخته شد و در این جاده ها چاپارخانه های بسیاری پدید آمد که در آنها همیشه اسبهای تازه نفس آماده بودند.پیکهای دولتی با رسیدن به این چاپارخانه ها اسبهای خود را عوض میکردند.و با اسبهای تازه نفس با سرعت به راه خود ادامه میدادند.یا اینکه پیغام یا نامه به چاپار دیگری داده میشد .به همین صورت این کار ادامه میافت تا نامه به مقصد می رسید.بدینگونه میتوان ایرانیان را نخستین بوجود آورندگان نظام پست در دنیا دانست.
راهها و چاپارخانه ها :
الف- راهها :
هرودوت از خوبی راه و اسباب آسایشی که در میهمانخانه ها برای مسافرین مهیا بوده بسیار تمجید کرده و نظم و ترتیب آن را ستوده است لیکن درباره انشعاب های منطقه ای نظام راهداری هخامنشی توصیف هردوت بسیار ناقص است و یا لااقل در گزارشی که داده است افق جغرافیائی او از سمت شرق فقط محدود به شوش و بابل بوده است و ظاهرا هیچ اطلاعی از جاده هائی که به پارس میرسیده اند و به طریق اولی از راههائی که از فلات ایران و آسیای مرکزی عبور میکرده اند نداشته است. بخصوص جای تاسف است که گزارش کتزیاس درباره این مسیرها ناپدید شده و در دسترس ما نیست.لوحه های پرسپولیس از این اعتبار برخوردارند که حتی اگر هنوز مجموعه اطلاعات مضبوط در آنها منتشر نشده است باز هم یک دیدگاه کلی از مرکز امپراتوری به مامیدهند.در این لوحه ها علاوه بر راه ارتباطی شوش به پرسپولیس که به دفعات مورد اشاره قرار گرفته راه باختریش ( 9 یا 10 بار ) هند ( 7 بار ) هرخواتیش و قندهار ( 11بار ) اریه ( 4 بار ) سگارتیه ( 2بار ) ماد ( یک بار ) بابل ( 1 یا 2 بار ) مصر( یک بار ) و سارد ( 3 بار ) تکرار شده اند. به این ترتیب معلوم میشود که سراسر خاک امپراتوری زیر پوشش جاده ها بوده است و با این توصیف مشخص است که جاده شاهی سارد به شوش ( توضیح در مورد این جاده در پائین آمده است ) را باید فقط به منزله جاده ای در میان راهها و جاده های دیگر شمرد. همچنین به یاری مورخین نظامی میتوانیم طول زمان جابجائی ارتش ها را محاسبه کنیم : از بابل تا شوش 22 روز و از شوش تا پارس حدود 30 روز و از شوش به هگمتانه از طریق جاده شاهی که از بابل میگذرد 40 روز و همین راه از طریق مستقیم از ارتفاعات لرستان 9 روز و از هگمتانه به پارسه ( پرسپولیس ) 20 روز و... فاصله بوده است.به این ترتیب با استفاده از اطلاعات مضبوط در متون هرودوت و گزنفون و با افزودن اطلاعات مندرج در متون مولفان نظامی کلاسیک و عصر هلنی در مجموع میتوان شبکه راههای هخامنشی را با توجه به ایتکه منابع نظامی به جاده ها فقط از زاویه امکانات رساندن آذوقه و مهمات نظر می اندازند در ذهن مجسم کرد.
جاده شاهی :
هردوت بشرح جزئیات (( درباره که از دریا تا شاه ادامه میابد )) یعنی جاده ای که شهر سارد را به شوش می پیوندد میپردازد و می نویسد که این جاده (( از کشورهای پرجمعیت و مطمئن عبور میکند.)) هرودوت برای هر منطقه تعداد پرسنگ ها ( که یک مقیاس مسافت پارسی و معادل 4/5 کیلومتر است ) تعداد مسافرخانه ها و سرپناه هائی را که در هر منزل و ایستگاه مستقر بوده است دا معین میکند و رودخانه ها و پست های مراقبت را که بصورت منظم در طول مسیر واقع اند را بر میشمارد و این همان جاده ایست که عموما به (( جاده شاهی )) معروف شده است و 2400 کیلومتر طول داشته است.
راههای پایتخت ها : مشاهده می شود که تمام پایتخت های امپراتوری ( پاسارگاد- پارسه- شوش- بابل- هگمتانه ) از طریق جاده های بزرگ از چهار طرف به یکدیگر متصل بوده اند. که شناخته ترین جاده ها در این شبکه جاده پارسه به شوش است.در فاصله میان شوش و هگمتانه جاده شاهی از کنار زاگرس مرکزی ( لرستان ) عبور میکرده است . زیرا جاده مستقیم که از سرزمین (( کوسی ین )) ها عبور می کرده است بنا به نوشته دیودور جاده ای (( ناهموار- تنگ و بد )) بوده است.بنابراین جاده بزرگ مسیری درازتر از طریق دشت بابل در پیش میگرفته و به سمت شرق منحرف تا از آنجا از طریق بیستون به فلات ایران بپیوندد. جاده دیگری از هگمتانه از طریق (( گاربه )) یا اصفهان امروز به سرزمین پارس و از آنجا در بوشهر به خلیج فارس متصل می شده است.از سوی دیگر تنوع ممالکی که در الواح از آنها اسمی به میان آمده است نشان می دهد که پایتخت های امپراتوری از طریق راهها به مجموعه ولایات متصل بوده اند. در شمال جاده بسیار قدیمی خراسان هگمتانه را از طریق راگه ( ری ) و دروازه های کسپی ین- هرکانی و پارتیه به باختر ( بلخ ) پیوند میداده است.در جنوب از مبدا پارس جاده ای به هرخواتیش ( قندهار ) و گنداره ( منطقه کابل ) می رفته است و از انجا راههای دیگری به باختر و دره سند در هندوستان می پیوسته اند. جاده شمال و جاده جنوب بوسیله یک جاده عرضی به یکدیگر متصل میشدند و این جاده کورش آن را طی کرد از طریق اریه ( هرات ) به زرنگه ( حوضه هیرمند ) و قندهار می پیوست.در مسیر مدیترانه دو مسیر اصلی را می شناسیم که از شوش تا اربل ( ساحل چپ دجله ) یکی بوده اند.و از اربل جاده شاهی هردوت از طریق دجله علیا و فرات علیا ارمنستان- کاپادوکیه- هلیس- فریگیه بزرگ و دره مئاندر به سارد می پیوسته است.از رابل مسیر دیگری بسوی دمشق و مصر می رفت که وجود آن در یک سند آرامی مشخص شده است. در میان منازل و مراحل این جاده شهرهای مشهوری مانند اربل و دمشق قرار داشته است.راه دیگر که نیز اهمیت داشت یک راه دریائی بود که ممالک شرقی ایران را به ممالک غربی آن اتصال میداد. توضیح اینکه راه ایران به مصر قبل از زمان داریوش کبیر چنین بود که از دجله و فرات گذشته و به سوریه میرفتند و از این جا در صور یا صیدا به کشتی نشسته به مصر در می آمدند یا از راه فلسطین و برزخ سوئز بوادی نیل میرسیده اند.داریوش کبیر دریای مغرب را به دریای احمر توسط یکی از شعب نیل اتصال داد و از این زمان کشتیها از دریای الجزائر و دریای مغرب به دریای احمر رفته و از باب المندب گذشته به دریای عمان وارد می شده اند. بدین صورت روابط مستقیم دریائی بین ممالک دریای مغرب با پارس و خوزستان و سایر جاهای ایران برقرار گشت که بعدها به این وادی یا کانال که داریوش کبیر هخامنشی دستور ساختن انرا داد نام سوئز نهادند.
ب- احداث و نگهداری جاده ها : دولت هخامنشی علاوه بر اینکه اهمیت زیاد براهها میداد اولین بار چاپارخانه هائی تاسیس کرد.
هرودوت گوید که واحد مقیاسها پرسنگ است و به مسافت هر چهار پرسنگ منزلی تهیه شده موسوم به ایستگاه.در این منازل میهمانخانه های خوب بنا و دائر گردیده است. در سرحد ایالات و نیز در آنجائی که ایالت بابل بکویر منتهی میشود قلعه هائی ساخته اند که ساخلو دارد.در منازل اسبهای تندرو تدارک دیده شده است. به این ترتیب که چابک سوارها نوشته های دولتی را از مرکز تا نزدیکترین چاپارخانه برده به چاپاری که حاضر است میرساند و او فورا حرکت کرده تا به چاپارخانه دوم برسد و باز تسلیم چاپار بعدی میکند بدین منوال شب و روز چاپارها در حرکتند و اوامر مرکز را به ایالات میرسانند. راجع بسرعت حرکت چاپارها هردوت گوید که نمیتوان تصور کرد جنبنده ای بر روی زمین به اندازه چاپارهای پارسی سریعتر حرکت کند.هرودوت چاپارهای دولتی را (( آگ گاروی)) مینماید . معنی آن معلوم نیست بعضی نویسندگان جدید عقیده دارند که این لفظ سامی است و بروم رفته و (( آن گاریه )) شده است. گزنفون تاسیس چاپارخانه ها را به کورش بزرگ نسبت داده و گوید که برای تعیین مسافت چاپارخانه ها از یکدیگر تجربه کرده اند که اسب در روز چقدر میتواند راه برود بی آنکه خسته شود و آنرا میزان قرار داده اند. وقتی می خواستند خبری بسیار زود به مقصد برسد آتش روی بلندیها روشن میکردند. چنانکه هردوت گفته چون مردونیه آتن را گرفت با آتش از راه جزائر سیکلاد شاه خشایارشا را که در سارد بود آگاه کرد.
گفتار آخر :
اگر به وضعیت شاهنشاهی هخامنشی فقط از منظر موضوع این نوشته بتگریم به بزرگی شاهان هخامنشی و پارسیان باستان که اجداد ما هستند پی میبریم و به این نتیجه میرسیم که ما بایستی پیوسته از اینکه ایرانی هستیم به خود افتخار کنیم. بدیهی است که در یک مفاله چند سطری نمیتوان از تمامی ابعاد به موضوع اشاره شده پرداخت بلکه توضیحی اجمالی در این رابطه میتواند مشوقی باشد تا دوستان جوان ما بیشتر در مورد گذشته خود مطالعه و تحقیق داشته باشند . در آخر به گفته ای از داریوش کبیر بزرگترین پادشاه مشرق زمین در تمام اعصار اشاره ای داریم که همیشه از مردمش میخواست به هر طریق ممکن در آبادی ایران زمین بکوشند و انرا از دشمنان پاس بدارند : ای مرد آنچه را اهورامزدا فرمان داده بجای آر دروغ مگوی گناه مکن.
تاریخ لباس و پوشاك از شاخه های شناخت فرهنگ ادوار گذشته هر تمدنی است. مردان ایرانی در تمامی ادواری كه نشانه هایی از پوشش آنها در دست داریم، نیز حجاب در معنای مخالف برهنگی را داشتند و اصولاً برهنگی در فرهنگ ایرانی امری مذموم به شمار می رفته است. شاید این مفهوم را هنگام مقایسه با تمدنهای همزمان با تمدن ایرانی بهتر درك كنیم. بررسی پوشش مردان و زنان ایرانی نه تنها ما را با ظاهر افرادی كه در گذشته زندگی می كردند، آشنا می كند، بلكه شناخت بسیاری از مسایل مانند انواع بافته های نساجی نوع و طرح آنها و خیلی موارد دیگر را به ما می دهد.
ایرانیان از عهد كهن تا چندی پیش درباره لباس پوشیدن تغییر نگرش اساسی نداشته اند، اگر چه در گذر زمان سعی كرده اند شیوه لباس پوشیدن را متناسب با شرایط متغیر زمانه خود هماهنگ سازند، ولی در مجموع متفاوت تر از ساكنان كشورهای اروپایی بوده اند. سنگ نگاره های به جا مانده از عهد باستان هم نشان می دهد كه جوامع شرقی از جمله ایران و مناطق دیگر همچون تمدن «تدمر» در سوریه علی رغم تأثیرپذیری از معماری یونانی و رومی، باز هم حال و هوای شرقی خود را حفظ كرده اند كه این در سنگ نگاره ها و پیكرهای تقریباً پوشیده از لباس به یادگار مانده از آن دوران خود را نشان می دهد. تاریخ لباس بخشی از تاریخ تمدن است كه در آن تحولات شكل و فرم لباس از قدیمی ترین ایام تا زمان خاصی مورد بررسی و مطالعه و تحقیق قرار می گیرد و با تغییر این نوع پوشاك رفتارهای فرهنگی و اجتماعی آن جامعه نیز دستخوش تغییر و تحول می گردد. در هر جامعه مطالعه این بخش از تاریخ رازهای نهفته ای در مورد مردم آن دوران را برای ما روشن می سازد. ::پوشاك در شهر سوخته شهر سوخته زابل شهری پنج هزار ساله در دل كویر است كه آشكار شدن اسرار نهفته اش در هر فصل كاوش توسط باستان شناسان، مردم دنیا را حیرت زده به سوی خود جلب می كند. سیستان به خصوص شهر سوخته از لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مركز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراء النهر، بین النهرین و هند و چین به شمار می رفته است. شهر سوخته تنها جایی است در ایران كه حدود هفتصد، هشتصد نوع پارچه از ظریف و خشن و كتانی شكل در آن یافت شده است و این به خاطر شرایط اقلیمی شهر سوخته است كه توانسته پارچه ها را خیلی خوب نگه دارد. مدارك و اسناد مربوط به پوشاك در ایران باستان از نظر منبع مطالعاتی به چند گروه تقسیم می شود؛ دوران پیش از تاریخ، پیش از دوران ایلامی ها و بعد هم هخامنشیان و دیگری هم دوران ایلامی به بعد تا دوران اسلام است. در دوران اسلامی به خاطر داشتن مدارك و اسناد بسیاری كه وجود دارد مشكل خاصی برای بازسازی نحوه لباس مردمان آن زمان نداریم، مشكل اصلی ما بازسازی نحوه پوشاك مردم پیش از تاریخ است. همان طور كه می دانید در محوطه های باستانی ایران پارچه نداریم، البته نمونه های بسیار كوچك گهگاه در كاوشهای شهر سوخته دیده می شود. طی كاوشهایی كه در این شهر انجام شده چند نمونه لباس را روی پیكره های فلزی، سنگی و گلی كشف كرده ایم، به عنوان نمونه مجسمه مفرغی پیدا شده كه خانمی را نشان می دهد كه دیگی روی سر دارد و ظاهراً در حال جابجایی آب از جایی به جای دیگر است. این بانو دارای یك لباس یك تكه بلند است كه تقریباً تا پایین زانو و بالای قوزك پا به صورت یك تكه آمده است. دیگری یك مجسمه كوچك سنگی است كه این مجسمه یك نوع دیگر لباس كه در مناطق شرق ایران مثل خراسان استفاده می شده را نشان می دهد كه شبیه یك نوع ساری هندی است، این زن یك شالی را به یك طرف شانه انداخته، شالی كه از جلو بدن او شروع می شود و به پشت شانه می افتد. نوع دیگری از لباسهای خانمهای شهر سوخته كه در كاوشهای متعدد كشف شده، لباس بلندی است كه تا روی زانو پولك دوزی شده است. البته در بین این پیكره ها دو، سه نمونه لباس مردانه هم دیده شده است كه نشان می دهد ظاهراً مردان شهر سوخته در هوایی كه خیلی سرد نبوده بالاتنه شان تقریباً عریان بوده و از روی كمر یك شال بلندی را چند بار به دور كمر می پیچانده اند. در نمونه دیگری كه از پیكره مرد گلی به دست آمده، می بینیم كه لباس كاملاً بلند و یك تكه، چیزی شبیه لباس روحانیان به تن داشته البته با این تفاوت كه در قسمت جلو هیچ شكافی وجود ندارد، مثل كیسه كه ظاهراً از سر پوشیده می شده است. در مورد نوع پوشش مردمان شهر سوخته را تزیینات لباسهای آنها می داند و مثلاً در یكی از قبرها، ما زنی را پیدا كردیم با یك لباس تمام منجق دوزی شده كه با یك نوع مهره یا سنگ قیمتی تزیین شده است و از نوع لباس و تزیینات این زن می توانیم بفهمیم كه احتمالاً او یك فرد عامی و عادی نبوده است و مطمئناً متعلق به یك طبقه حداقل متوسط بوده است. همچنین در ادامه كاوشهای شهر سوخته آثاری از بند كفش مثل بندكفشهایی كه در بلوچستان استفاده می شود، به دست آورده ایم كه نشان می دهد این مردم از كفش هم استفاده می كرده اند. در شهر سوخته استفاده از كمربند زیاد رایج بوده، چرا كه نوعی قطعه پارچه ای پیدا شده، مثل كمربندهای امروزی با سوراخهایی كه برای كنترل كردن آن استفاده می شده است. همچنین در كاوشهای باستان شناسی مواردی مثل یك نوار قیطانی شكل كه روی سربسته می شده است و یكسری قالبهای چوبی كفش و حتی چند نمونه گل موكه با نخهای چند رنگ بافته شده، نیز دیده شده است. پوشاك در فلات ایران اما «لادن خرمی» كارشناس طراحی پارچه و لباس و مدرس دانشكده تربیت مدرس قدیمی ترین نمونه های لباس در فلات ایران را مربوط به لباسهای مجسمه انسانی در این فلات می داند كه متعلق به 4200 سال قبل از میلاد است. لباس این مجسمه منحصر به لنگی است كه به كمر بسته و معلوم می شود كه انسان از آن زمان دیگر از پوست حیوانات بطور طبیعی استفاده نمی كرده بلكه از پشم، پارچه هایی می بافته است و آن را لنگ وار به دور خود می پیچیده است. وی به گزارشگر ما می گوید: نوع دیگر از لباس قدیمی در نقوش برجسته ایلام دیده می شود. این لباس متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است كه برش ساده ای به پوست داده شده و به طرز زیبایی به شكل شال، كه یك طرفه آن روی شانه ها گره خورده و شانه دیگر آن برهنه و آزاد می باشد، دیده می شود. در سرلوحه كتیبه قانون حمورابی متعلق به 2100 سال قبل از میلاد بالای كتیبه «خداوند آفتاب» نشسته و در حالی كه از شانه هایش شعله زبانه می كشد و متن قانون را در دست گرفته است، لباسی شامل شش دامن كه مانند ژیپون روی هم قرار گرفته با بالاتنه ای ساده از پارچه ای نرم به تن دارد كه متأسفانه تصاویر چندان روشن و واضحی از آن در دست نیست. ::نوع پوشش در سلسله هخامنشیان یكی از نكات جالب توجه در تمام نگاره های باستانی هخامنشیان این است كه در هیچ نگاره ای انسان برهنه ای دیده نمی شود و اصولاً برهنگی از دیدگاه هخامنشیان بسیار زشت و قبیح بوده است. پروفسور گزنفون در كتاب «از زبان داریوش» در این باره می گوید: كوروش این لباس را از مادها گرفته و تمام كاركنانش را متقاعد كرده تا آن را بر تن كنند وظاهراً معتقد بوده كه این لباس نقص بدن اشخاص را می پوشاند و آدمی را زیبا و بالابلند نشان می دهد.البته در رابطه با طرح و برش و دوخت این لباسها بحثهای زیادی بوده، به طوری كه برخی می گویند، پارچه ای ساده است به طول دو قد انسان و به عرض دو دست باز، با سوراخی برای سر، برخی هم آن را لباس دو تكه بسیار پركاری می دانند. درباره دو تكه بودن لباس هخامنشیان گولدمن باستان شناسی كه در این باره تحقیق كرده، عقیده دارد: كسی نمی تواند به صراحت بگوید كه این لباس دو تكه یا یك تكه است. برعكس این عقیده، دانشمندی به نام رس كوشش كرده كه دو تكه بودن لباس پارسیان را ثابت كند و در مقاله ای می نویسد: دو تكه بودن لباس نگهبانان ایلامی كاخ داریوش روی كاشیكاریهای شوش به خوبی نمایان است. وی چنین ادامه می دهد: در شوش لباس نگهبانان ایلامی كاخ داریوش دو رنگ داشته و این امر دو تكه بودن این لباس را ثابت می كند. این نوع لباس نگهبانان ایلامی در شوش بسیار زیاد و مزین بوده و از دو رنگ پارچه (سفید و زرد یا نارنجی و قهوه ای) دوخته شده است و نقش روی پارچه عبارت از چهار گوشه های زینتی و گلهای درشت و زیبایی كه درون آن اشكال هندسی رنگین نقش شده است. هر لباس از سه قطعه پارچه متفاوت درست شده كه به كمك حاشیه ها از یكدیگر مشخص می شود. بالاترین قطعه لباس آن است كه روی شانه ها قرار می گیرد، این پارچه از این مچ دست تا آن مچ دست را دربرمی گیرد. سوراخی برای عبور سر در میان دارد و در قسمت جلو تا روی سینه قرار می گیرد. بعد پارچه ای یك رنگ به طرف پایین بدن، در جلو تا كمر و در پشت تا زیر نشیمن گاه كه روی پارچه چینهای عمیقی وجود دارد. قطعه سوم پارچه ای نسبتاً بزرگ است كه به صورت لنگ بسته می شود و در پشت و جلو قدی یكسان دارد. در كتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ترجمه دكتر محمد مقدم در مورد سربازان گارد جاویدان نقش شده در آجرهای لعابدار شوش چنین توضیح داده شده است كه آنها سرهای برهنه داشته اند و موهایشان را با نوارهای تابیده سبز رنگ می بسته اند و یك لباس پركار كه از گردن تا مچ پای آنها را می پوشانده به تن داشته اند. به گفته پروفسور هایرماری كخ در كتاب «از زبان داریوش»، در رابطه با پوشش لباس گارد جاویدان هخامنشیان نظرات جالبی وجود دارد این كه گارد جاویدان در بعضی نقش برجسته های تخت جمشید كلاهی كه از جنس نمد بوده به شكل مستطیل ساده و كوتاه تر از كلاه شاه استفاده می كردند. كفش آنها، كفش چرمی ساده نوك تیز بوده و سه بند داشته است و در آن برای بلند قد نشان دادن افراد از پاشنه استفاده می كرده اند. خرمی ادامه می دهد: در جای دیگر روی كاخ داریوش در تخت جمشید پیكره پهلوانی در حال كشتن شیری دیده می شود، بالاپوشی كه این مرد هخامنشی به تن دارد، غیر از فرمی است كه تا به حال درباره آن گفته ایم این بلوز بدون آستین بوده و جلوی آن مانند جلیقه باز است و چنین به نظر می رسد كه این پهلوان در زیر جلیقه خود چیزی نپوشیده است یا آن كه در زیر آن پیراهنی بدون آستین به تن دارد. به طوری كه از سنگ نگاره های تخت جمشید بر می آید قسمت پایین لباس پارسیان دو نوع مختلف بوده است: نوع اول آن كه در جلو، دارای چینهایی است كه از دو سمت راست و چپ روی ساق پاها به صورت منحنیهایی كنار هم آویزان شده اند و تا قسمت پشت ادامه دارند. این نوع دامن در روی ناف با كمربند یا لیف كمر بسته میشده. نوع دوم تن پوش یا دامنی است كه در قسمت جلو دارای دو ردیف چین چهارتایی است كه میان آن دو، یك پلیسه چین دار منحنی شكل قرار گرفته است. به هر حال همه نقوش و مهرها نظر دو تكه بودن لباس هخامنشیان را تأیید می كنند. خرمی در رابطه با پوشش زنان دوران هخامنشی این طور می گوید: زنان هخامنشی پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین كوتاه كه در پایین دامن از زانو به پایین تا مچ می رسیده بر تن می كرده اند. نوع دیگر پوشش چادری بوده، پارچه مستطیلی كه بر سر می افكندند و در زیر آن یك پیراهن دامن بلند و در زیر آن پیراهن، پیراهنی بلندتر كه تا مچ می رسیده بر تن می كرده اند. در كتاب هگمتانه درباره زنگوله های زینتی آمده است: 33 زنگوله طلا در طرف داخل و پایین دامن لباس یا در نزدیك لبه شلوار یا در محلهای دیگر پوشاك بانوان می دوختند و هنگام راه رفتن صدای آهسته آن بر تجمل و زینت صاحب پوشاك می افزوده است. ::مادها و پارسها لادن خرمی در رابطه با رنگ لباس مادها و پارسها به گزارشگر ما چنین می گوید: رنگ لباس مادها بیشتر ارغوانی بوده و براساس طبقه اجتماعی موجود در جامعه شان انتخاب می شده است، به این ترتیب كه جنگجویان قرمز، موبدان سفید و روستاییان آبی می پوشیده اند و طبق نظر پروفسور گزننون، صاحب منصبان ماد نوعی كلاه گرد و ساده می پوشیده اند كه جنس این كلاه احتمالاً از نمد بوده و گاهی حفاظی فلزی همراه با حلقه در پشت برای استحكام بیشتر به آن متصل بوده است و نوعی دیگر كلاه، به شكل باسلق از جنس نمد یا چرم یا ابریشم بوده كه احتمالاً خاستگاه آن از شرق بوده است. وی می افزاید: سربازان پارسی از نوارهای پهن یا باریكی برای بستن یا جمع كردن موهایشان استفاده می كرده اند و كلاههایی ساده و استوانه ای شیاردار كه مخصوص صاحب منصبان بوده به سر می گذاشتند. جبه مادها كه بر روی دوش می افكنده اند بسیار مزین بوده به طوری كه بر روی آنها، نقش و نگارها و طرحهای گوناگون از جمله گیاهان و حیواناتی نظیر شیر و نیز طرحهایی باشكوه از دوایر متحد المركز و غنچه های نیلوفر آبی، از پارچه قرمز و ارغوانی رنگ (رنگ محبوب پارسیان) در كنار گلدوزیهای قرمز دیده می شود. خرمی ادامه می دهد: كفشهای آن دوره یا به صورت ساقه كوتاه یا پنجه ای ساده و همراه با سه یا چهار بند و یا تسمه ای چرمی بوده و یا آن كه نیم چكمه هایی با پنجه های برگشته به بالا بوده با دكمه ها یا بندها بر رو و بالایشان. كه البته چكمه هایی با ساق بلند، كفش و بند كفشهای شاهان هخامنشی در آثار تخت جمشید به رنگ قرمز دیده می شود. ::پوشاك ساسانیان از جایی كه ایران دوره ساسانی، شرق و غرب عالم آن زمان را به هم وصل می كرده، و یگانه راه داد و ستد ما بین یونان، روم، بین النهرین و آسیای صغیر از یكسو و چین، هند و آسیای میانه از دیگر سو بوده، تجارت ایران از رونق فراوان برخوردار بوده است. به طوری كه نقش برجسته های طاق بستان خود به تنهایی حدود بیست و پنج طرح رایج پارچه آن دوران را مشخص كرده است. یكی از این نقوش بسیار مهم، نقش برجسته تا جداری از اردشیر سوم است، كلاه او احتمالاً به جای نمد از فلز گرانقیمتی درست شده است. ولی شكل خاص كلاه های ایرانی را حفظ كرده است. بالاپوش آستین دار كه در محل كمر بسته شده و روی آن شلواری از پارچه نازك و پرچین دیده می شود كه در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن شلواری از پارچه نازك و پرچین دیده می شود كه در قسمت مچ پاها تنگتر شده است و روی آن دامنی است كه از دو پهلو بالا زده شده است و بدین ترتیب پایین آن به صورت نیم دایره درآمده است. این كار را در مواقع سواركاری و برای آن كه راحت تر حركت كنند، انجام می دادند. خرمی در ادامه توضیح پوشاك دوران ساسانی چنین می گوید: یكی از محصولات مشخص پوشاك این دوره تونیكی است صاف، ضخیم و بلند، كه تا زانوها و بر روی شلوار قرار می گرفته است. از عمده سربندهای ساسانی می توان از كلاهی بلند یا گرد نام برد كه به سبك پارتها با حفاظ گردن یا بدون آن است و گاه توسط نوارهایی بلند و باریك گره می خورد و تزیین می گردید. از زینتهای رایج دوران ساسانی، باید به گردن آویزه های پهن ساده یا مزین اشاره كرد و از عمده رنگهای موردپسند مردم در این دوره می توان از سرخ، آبی آسمانی و سبز نام برد. خرمی می افزاید: لباس زنان این دوره تونیك بلندی بود كه می توانست آستین بلند یا بی آستین باشد، كه گاهی با كمر پوشیده می شده است. پرورنس الیورهارپر، پژوهشگری كه در خصوص لباسهای زنان ساسانی، مطالعه كرده، می گوید: زنان این دوره از پیراهنی آستین و تنگ همراه با قطعه ای حلقوی و لخت تا زیر ساقها را می پوشانده، استفاده می كرده اند كه جنس پارچه های جلوی سینه و پاچه ها با جنس پارچه آستینها و شانه، متفاوت بوده است. برخی از این پیراهنها دارای تزیینات نواری شكل در زیر بازو و نیز بر دور گردن بوده اند. طرح پارچه ها به صورت طرحهای پر نقش و نگار و هندسی، یا به صورت گلدوزی شده، یا طرحهای زركش و یا زینتی بوده است. ::اشكانیان به دنبال صنایع و هنرهای بدیع هخامنشی، برای مدت 5 قرن و نیم، فعالیتهای هنری و تحول آن قطع می شود و پس از آن صنایع ساسانی شروع می شود كه علت آن را می توان در تمدن اشكانی، جستجو كرد. چرا كه این قوم مردمی جنگجو و چادرنشین بودند و حس زیباپسندی و خلاقیت هنری آنان پایین تر از پارسها بوده است. لادن خرمی در رابطه با پوشاك زنان و مردان اشكانی به گزارشگر ما چنین می گوید: پوشاك اشكانیان عبارت بوده از پیراهن بلند تا زانو كه دارای كمربند بوده و شلواری گشاد كه در كفش ساقه بلند فرو می رفته است. نوك پنجه این كفش كمی به طرف بالا برگشته بوده است. از نوع دیگر لباس این مردم می توان به قبایی بلند و گشاد یاد كرد و به جای كلاه پارچه ای به شكل نوار بر گرد سر می بسته اند و یا كلاهی به شكل تاج گردی كه مخصوص هخامنشیان بوده بر سر می گذاشته اند. نوع دیگر لباس كه معمولاً سواران از آن استفاده می كرده اند، پیراهنی است پرچین و شلواری گشاد. این پیراهن چینهایی دارد كه از 8 تا 12 ترك تشكیل می شود. خرمی ادامه می دهد: لباس دیگر اشكانیان پیراهنی است بلند كه تا سر زانو می رسیده است و یقه این لباس گرد و در جلوی گردی یقه شكافی به پایین دارد كه نشان می دهد حلقه یقه گردن را تنگ می گرفته است و ظاهراً برای این كه بتوانند به راحتی از سر رد كنند جلوی آن را چاك می داده اند. آستین این لباس بلند است به طوری كه از انگشتان دست می گذشته است. این آستین از مچ دست به پایین قیفی شكل و چین دار بوده است و كمربندی كه مهره ای شكل بوده است به كمر می بسته اند و دامن پیراهن در دو پهلو، تركهای چین دار عمودی دارد. اشكانیان شلوارهای گشاد و بلند با چینهای فراوان می پوشیدند كه كمر شلوار برحسب كمتر یا بیشتر شدن چینهای شلوار حداكثر تا 3 متر در نظر گرفته می شده و بر روی این چینهای فراوان در راستای هر دو پا مانند یك نوار از زیورآلات بر آن می دوخته اند. به طور خلاصه در رابطه با پوشاك زنان اشكانی چنین می توان گفت كه زنان اشكانی پیراهن بلند، حجیم و پرچین تا روی قوزك پا آستین دار با یقه ای راست كه در ناحیه كمر، كمری می خورده می پوشیده اند. جنس این پوشاك همگی از پارچه های منقش و مزین به قلابدوزی بوده است و جالب است بدانید كه پوششی شبیه به چادر بر روی سر می بسته اند كه براساس نقاشیهای به دست آمده بیشتر به رنگهای ارغوانی و سفید بوده است و شكل كفشهایی كه زنان استفاده می كرده اند شبیه كفشهای مردها بوده است.