userinfo close

  ,

جملات زیبا


cuteclub

تاسیس: 23 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سید محمود موسوی - معاونان
راستی یادتون نره به کلوبتون امتیاز بدید از اون امتیازای توپول 5 ستاره(*****) میخوایم بریم صدر جدول ادامه »
راستی یادتون نره به کلوبتون امتیاز بدید از اون امتیازای توپول 5 ستاره(*****) میخوایم بریم صدر جدول:)
دوستان لطف کنن از ایجاد موضوعات موازی وتکراری خود داری کنند :)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1532
49356
91/3/11 (01:55)
449
41155
91/3/5 (16:58)
146
12005
91/2/28 (02:11)
28
398
90/3/15 (08:04)
417
33202
91/2/14 (00:25)
240
3543
90/10/25 (08:04)
221
11537
91/2/30 (19:59)
196
2062
91/1/28 (12:56)
188
5987
91/3/10 (11:59)
783
9501
91/3/10 (11:49)
1566
8840
91/3/10 (02:48)
2
147
91/3/8 (12:20)
13
667
91/3/8 (12:18)
689
6076
91/3/8 (12:17)
4
51
91/3/8 (12:16)
7
165
91/3/5 (19:53)
663
11973
91/2/28 (01:09)
224
1462
91/1/23 (09:23)
172
1832
91/1/2 (14:09)
6
563
90/12/12 (02:13)

عنوان بحث

غزززززل  , 10000behnaz
غزززززل - 10:34 1390/01/6

اشعارزیبااا

دوستان عزیز

اشعار جالب و نمونه را همراه با نام  شاعران  در این قسمت بنویسید

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مملکت رحیمی نام , 32rgom
مملکت رحیمی نام - 22:35 1390/02/14
8

از همان بچگی از جاده بدم میامد

از بلوز نخی ساده بدم میآمد

بچه بودیم ودر حسرت بازی با هم

از پدر مادر آزاده بدم میآمد

ثلث سوم جلوی درس ریاضی نه بود

ولی از واژه ی تک ماده بدم میآمد

مادر را که سر سفره ی خالی دیدم

از خدا هم به خدا ها د...بدم میآمد

بعد از آن حادثه هم از کلماتی مثل

اتفاقی است که افتاده،بدم میآمد

مادرم رفت وشاید به همین خاطر من

از همان بچگی از جاده بدم میآمد

 

عادل حیدری

غزززززل  , 10000behnaz
غزززززل - 16:51 1390/01/9
7

عشقبازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کارهمواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

وشب و روز و طبیعت با ما

 

عشقبازی به همین آسانی است...

شاعری با کلماتی شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

وچراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا

و مسیحای کسی یا جمعی

 

عشقبازی به همین آسانی است...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

وبپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

 

عشقبازی به همین آسانی است...

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره  در لحظه کار

عرضه سالم کالای ارزان به همه

لقمه ی نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

                      عشقبازی به همین آسانی است...

 

مجتبی کاشانی

غزززززل  , 10000behnaz
غزززززل - 16:46 1390/01/9
6
به  آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

شاعر پابلونرودا ترجمه‏ ی احمد شاملو
غزززززل  , 10000behnaz
غزززززل - 16:41 1390/01/9
5

غزل برگزیده ی مولانا

من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
من سر خود گرفته ام من ز وجود رفته ام
آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش
پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
از کف خویش جسته ام در تک خم نشسته ام
شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
 
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
فاش کند چو بی دلان بر همگان هوای من
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
بال و پری گشادمش از صفت صفای من
نیست در آن صفت که او گوید نکته های من
راح بود عطای او روح بود سخای من
مست میان کو منم ساقی من سقای من
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من

غزززززل  , 10000behnaz
غزززززل - 16:35 1390/01/9
4

شاملووووو

 

 

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه
دره به دره
صحرا به صحرا
اونجا که شبا
پشت بیشه ها
یه پری میاد
ترسون و لرزون
پاشو میذاره
تو آب چشمه
شونه می کنه
موی پریشون

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
ته اون دره
اونجا که شبا
یکه و تنها
تک درخت بید
شاد و پر امید
می کنه به ناز
دستشو دراز
که یه ستاره
بچکه مث
یه چیکه بارون
به جای میوه ش
سر یه شاخه ش
بشه آویزون

یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره
از توی زندون
مث شب پره
با خودش بیرون
می بره اونجا
که شب سیاه
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می کشن
تو خیابونا
سر میدونا
عمو یادگار
مرد کینه دار
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟

مستیم و هشیار
شهیدای شهر
خوابیم و بیدار
شهیدای شهر
آخرش یه شب
ماه میاد بیرون
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد میشه خندون
یه شب ماه میاد...

علی هچ , ali_hech
علی هچ - 20:49 1390/01/6
3

زدست دیده ودل هر دو فریاد

که هرچه دیدهبیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد


باباطاهر

محمدرضا م , m_o_h_a_mm_a_d
محمدرضا م - 15:48 1390/01/6
2

حتی گلهای کاغذین دیوار با رایحه خوش بهار

-که سرشار از تصویر خوب خدا و بازتاب آن در   بلور دلهاست-

                                                        

شکفته اند و تنهایی خویش را با شمارش لحظه های انتظار پر نموده اند.

                                                             

"ما" نیز می توانیم بهار را در صداقت آیینه بیابیم

                                                                    

و در رگ های تنهایی خویش جاری سازیم اگر؛

                  درست نگریستن را که در روز ازل

                                                 می دانستیم،

                                                                    بیاد آوریم.

"ساوالان"

غزززززل  , 10000behnaz
غزززززل - 10:37 1390/01/6
1

عید آمد و ما خانه ی خود را نتكاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی آن را زدر خانه برآندیم
هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیك و پیام است، ولی ما
پیكی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب كهن را نه یكی نامه بدادیم

 

 


اخوان ثالث

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.