نام کلوب :کعبه
نام انگلیسی : cube
تاسیس : 26 فروردین 1384
2352 عضو ، 220 بحث ، 9 آلبوم

کعبه

تبلیغات

__
عنوان بحث
سوال از شما جواب از ما
1 خرداد 87 - 15:57
در مورد فضایل امیرالمومنین و سایر ائمه (علیهم السلام) و موضوعات دینی هر پرسشی داری بپرسید .
سوال از شما جواب از ما .

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
11
11 تیر 1387 ساعت 11:13
نقل قول از : مریم *****

سلام شما این احادیث را از کجا اوردی
با سلام : مریم خانم اگر پست های پایین منضور شماست داخل تمام پست ها منابع  را اورده ام  - تفسیر المیزان جلد 2 و 4 صفحات همه را داخل پست ها یاد اور شده ام - ضمنا اینها احادیث نیستند نص صریح قرانند تمام این حرفها ترجمه و تفسیر همان ایاتی است كه خیلی ها انها را غلت معنی می كنند و بعد دست پیش می گیرند كه اسلام عل است و بل .
10
11 تیر 1387 ساعت 08:33
سلام شما این احادیث را از کجا اوردی
9
9 تیر 1387 ساعت 12:23
نقل قول از : صدف کی منش

من ادم بدی نیستم ولی همیشه  این سوال تو ذهنم میچرخه: که چرا خدا انسان را خلق کرد؟ تا حالا کسی جوابم رو نداده........
ممنون میشم جواب بدین.....  مرسی

خداوند عاشق انسان است
با سلام

 صفات کمالیه خدا اقتضا دارد جهان به گونه‌ای آفریده شود که در مجموع بیشترین کمال و خیر ممکن را داشته باشد; یعنی از برکت نظام احسن که بر جهان آفرینش حاکم است‌، انسانی که از مادة زمینی خلق شده‌، بتواند با پیمودن راه تکامل به گوهری آسمانی و شریف تبدیل شده‌، از نظر مراتب کمال از هر موجود دیگر برتری یابد و به خدا تقرب جوید.
خلق جمادات و نباتات و حیوانات و... در راستای پیدایش نظام احسنی است که در مجموع زمینة رشد انسان را فراهم می‌آورد. خداوند زیباست و زیباییها را دوست دارد او با تمام عظمت اش با اسفل السافلین هم صحبت شده و او را به عشق ورزی دعوت می كند _ نماز و راز و نیاز _ بحق می توان ادعا كرد كه مراد خدا از دعوت انسان به رازو نیاز همان ناز و منیاز است كه البته این خود نهایت عشق است خداوند عاشق انسان است و از سر عشق بهشت و جهنم را خلق كرد تا انهایی كه قدر این عاشق را ندانند در سوز این عشق بسوزند .

البته همین بحث را در كلوب نسل جوان فایل سوالات دینی ( خدا چرا ما را افریده )‌با خانم انرژی در حال بحث هستم اگر برایتان ممكن است كلوب نسل جوان تشریف بیاورید و با نقد نوشته ها ما در رسیدن بهتر به نتیجه یاری فرمایید  .

الهم عجل لولیك الفرج
8
5 تیر 1387 ساعت 22:06
من ادم بدی نیستم ولی همیشه  این سوال تو ذهنم میچرخه:

که چرا خدا انسان را خلق کرد؟

تا حالا کسی جوابم رو نداده........
ممنون میشم جواب بدین.....

مرسی
7
5 تیر 1387 ساعت 16:16

نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ، فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ"

 


 كلمه (حرث) مصدر و به معناى زراعت است، و مانند زراعت بر زمینى هم كه در آن زراعت مى‏شود اطلاق مى‏گردد، هم مى‏گویند: (این گندمها كشت و زرع فلانى است)، و هم مى‏گویند: (این زمین زراعت فلانى است)، و كلمه (انى) از اسماى شرط است، كه مانند كلمه (متى) در خصوص زمان استعمال مى‏شود، البته گاهى در مكان هم بكار مى‏رود هم چنان كه در قرآن آمده:" یا مَرْیَمُ أَنَّى لَكِ هذا، قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ" «1».

حال اگر در آیه مورد بحث به معناى مكان باشد، معنا چنین مى‏شود (شما به كشتزار خود وارد شوید، از هر محلى كه خواستید)، و اگر به معناى زمان باشد معنایش این مى‏شود (شما هر وقت خواستید به كشتزار خود بروید).

و به هر معنا كه باشد مى‏خواهد اطلاق را برساند، مخصوصا با قید (شئتم) این اطلاق روشن‏تر به چشم مى‏خورد، و این همان مانعى است كه نمى‏گذارد جمله (فَأْتُوا حَرْثَكُمْ) دلالت بر وجوب كند، چون معنا ندارد عملى را واجب كنند و به دنبالش اختیار انجام آن را به خود واگذار نمایند.

این را هم باید بدانیم كه آوردن جمله: (زنان شما كشتزار شمایند) قبل از بیان (فاتوا حرثكم) و نیز تعبیر از زنان براى بار دوم به (كشتزار) خالى از این دلالت نیست، كه مراد توسعه و آزادى دادن در عمل زناشویى است، یا از نظر مكان و یا از نظر زمان البته مكانى كه زنان انتخاب كنند، نه آنجایى كه مردان از زنان انتخاب كنند، حال اگر اطلاق تنها از نظر مكان باشد، دیگر آیه شریفه متعرض اطلاق نیست، و در نتیجه آیه قبلى كه مى‏فرمود:" فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ"، و جمله" وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ ..." تعارضى ندارد.

و اگر اطلاق آیه تنها از نظر زمان باشد، آن وقت این اطلاق بوسیله محیض تخصیص مى‏خورد، براى اینكه آیه محیض مشتمل بر كلمه‏اى است كه نمى‏گذارد آیه بوسیله آیه حرث نسخ شود، و آن كلمه (اذى) است، كه مى‏فهماند محیض آزارى است، و اصلا علت تشریع حرمت نزدیكى با زنان در حیض همین آزار بودن حیض است، و معلوم است ما دام كه حیض هست آزار هم هست، و این نسخ بردار نیست.

و نیز علت دیگرى كه نمى‏گذارد نسخ نامبرده صورت بگیرد، این است كه آیه محیض‏

__________________________________________________

 (1) مریم این طعام از كجا برایت آماده شد، گفت از ناحیه خدا." سوره آل عمران آیه 37"

                        ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 319

دلالت دارد بر اینكه حرمت اجتماع با زنان در حال حیض خود نوعى تطهیر زنان از پلیدى است، و خداى سبحان همیشه تطهیر را دوست مى‏دارد، و بر بندگان خود منت مى‏گذارد، كه تطهیرشان كرده مى‏فرماید:" ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَكُمْ، وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكُمْ" «1».

و معلوم است كه این معنا قابل نسخ نیست، و نمى‏شود آن را با امثال آیه:" نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ، فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ ..."، مقید كرد چون این آیه اولا مى‏خواهد آزادى دهد، و علت آزاد شدن مردم با علت تحریم یعنى آزار بودن حیض جمع مى‏شود، و در نتیجه در برداشتن حرمت كارى نمى‏تواند بكند، و ثانیا آیه حرث مشتمل بر جمله:" وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ ..." است، كه به خوبى از آن استفاده مى‏شود كه حرث بودن زنان نمى‏تواند ناسخ آیه محیض باشد، چه بعد از آن آیه نازل شده باشد، و چه قبل از آن‏

 [حاصل كلام در معناى جمله" زنان شما كشتزار شمایند"]

پس حاصل كلام در معناى آیه این شد كه نسبت زنان به جامعه انسانى نسبت كشتزار است به انسان كشت‏كار، همانطور كه كشتزار براى بقاى بذر لازم است، و اگر نباشد بذرها به كلى نابود مى‏شود، و دیگر غذایى براى حفظ حیات و ابقاى آن نمى‏ماند، همچنین اگر زنان نباشند نوع انسانى دوام نمى‏یابد، و نسلش قطع مى‏شود، آرى خداى سبحان تكون و پدید آمدن انسان، و یا بگو به صورت انسان در آمدن ماده را تنها در رحم مادران قرار داده، و از سوى دیگر طبیعت مردان را طورى قرار داده كه متمایل و منعطف به سوى زنان است با اینكه مقدارى از آن ماده اصلى در خود مردان هم وجود دارد، و در نتیجه میان دو دسته از انسانها مودت و رحمت قرار داده و چون چنین بوده قطعا غرض از پدید آوردن این جذبه و كشش، پدید آوردن وسیله‏اى بوده براى بقاى نوع، پس دیگر معنا ندارد، آن را مقید به وقتى و یا محلى معین نموده، از انجام آن در زمانى و مكانى دیگر منع كند، بله مگر آنكه در یك موردى خاص انجام این عمل مزاحم با امرى دیگر شود، امرى كه فى نفسه واجب بوده، و اهمالش جایز نباشد، و با این بیان معناى جمله:" وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ" به خوبى روشن مى‏شود.

یكى از تفسیرهاى عجیب و غریب استدلالى است كه بعضى به جمله" نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ ..." كرده‏اند، بر اینكه در هنگام جماع عزل (یعنى بیرون ریختن نطفه) جایز است، با اینكه آیه شریفه هیچ نظرى به این جهت ندارد، تا اطلاقش شامل آن شود، نظیر این حرف تفسیر دیگرى است كه گفتن بسم اللَّه قبل از جماع را از جمله:" وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ ..." استفاده كرده‏

__________________________________________________

 (1) خدا نمى‏خواهد شما را به زحمت اندازد، بلكه مى‏خواهد پاكتان كند و نعمت خود بر شما تمام كند." سوره مائده آیه 7"

                        ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 320

است.

 [امر به ازدواج و تناسل و دیگر دستوراتى كه مربوط به زندگانى دنیوى است به امر به عبادت و ذكر خدا منتهى مى‏شوند]

" وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ، وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ، وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ..."

گفتیم: مراد از اینكه فرمود:" قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ"- كه یا خطاب به مردان است، و یا به مردان و زنان هر دو،- واداشتن انسانها به ازدواج و تناسل است، تا نوع بشر در زمین باقى بماند، و این هم معلوم است كه غرض خداى سبحان از بقاى نوع بشر در زمین، بقاى دین او، و ظهور توحید و پرستش او است، و براى این است كه جوامع بشرى باشند تا با تقواى عمومى خود او را بپرستند، هم چنان كه فرمود:" وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ" «1».

بنا بر این اگر دستوراتى مى‏دهد كه با حیات آنان و بقایشان مرتبط است، براى این است كه به این وسیله آنان را به عبادت پروردگارشان برساند، نه براى اینكه بیشتر به دنیا بگروند، و در شهوات شكم و فرج فرو رفته، در وادى غى و غفلت سرگردان شوند.

6
5 تیر 1387 ساعت 15:59

ایا با كنیز شوهر دار ارتبات زناشویی جایز است

 

 

اما اینكه بعضى مفسرین گفته‏اند مراد از جمله:" إِلَّا ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ" مالكیت مولى نسبت به خود برده نیست بلكه صاحب اختیارى و ملكیت همخوابگى و شهوت‏رانى از زن به وسیله نكاح و یا به وسیله مالك كنیز شدن است، (ساده‏تر اینكه آیه شریفه مى‏خواهد بفرماید غیر آن چهارده طایفه حلال است. به استثناى شوهردارها كه همخوابگى با آنها حرام است، مگر آنكه به وسیله نكاح یا ملكیت رقبه مالك ناموس آنها شده باشید، و بنا بر این معنا استثناى نام برده استثناى منقطع و نظیر عبارت (به همه علما سلام كن مگر غیر علما) خواهد بود، چون قبلا فرموده بود زنان شوهردار حرامند، مگر آنكه به وسیله نكاح یا ملك رقبه مالك ناموس آنها باشید و معلوم است چنین زنى داخل در عبارت زنان شوهردار نبود، تا استثنا آن را خارج سازد) (مترجم) پس این تفسیر درست نیست به خاطر اینكه اولا باید بگوئیم: مراد از كلمه (محصنات) زنان عفیفند، نه شوهردار، تا استثناى منقطع نشود، كه اشكال آن را قبلا تذكر دادیم، و گفتیم زنى كه از آن چهارده طایفه نباشد ازدواجش حلال است، چه عفیف باشد و چه نباشد، و ثانیا این معنا از قرآن كریم معهود و سابقه‏دار نیست، كه عبارت (ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ) را بر غیر برده اطلاق كرده باشد، در اصطلاح قرآن كریم ملك یمین به معناى برده است و بس، نه به معناى تسلط بر شهوت رانى و امثال آن.

و همچنین تفسیر دیگرى كه كرده‏اند و ذیلا از نظر خواننده مى‏گذرد درست نیست، و آن این است كه گفته‏اند مراد از جمله: (ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ) زنان جوانى است كه شوهر كافر دارند، ولى در جنگ اسیر مسلمانان شده‏اند، (و آیه شریفه مى‏خواهد بفرماید بطور كلى زن شوهردار حرام است، الا چنین زنى كه با اینكه شوهر دارد، از آنجا كه جزء غنائم جنگى مسلمین شده براى مسلمان تمتع از او حلال است)، و این تفسیر را با روایت زیر تایید كرده‏اند                        ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 426

 كه ابى سعید خدرى گفته: این آیه در باره اسیر شدن اوطاس نازل شد، كه مسلمانان زنان مشركین را اسیر گرفتند و با اینكه در دار الحرب شوهرانى مشرك داشتند با این همه به حكم این آیه حلال شدند و منادى رسول خدا (ص) ندا در داد كه هر كس كنیزى از این زنان نصیبش شده، اگر كنیزش حامله است با او همخوابگى نكند، تا وضع حمل كند و آنها هم كه كنیزشان حامله نیست صبر كنند تا مدت استبرا تمام شود.

وجه نادرستى این تفسیر این است كه عبارت" ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ" مطلق است، هم شامل اسراى جنگى شوهردار مى‏شود، و هم شامل غیر آنان، و روایت نامبرده به خاطر اینكه سندش ضعیف است، و قدرت آن را ندارد كه اطلاق قرآن را مقید كند.

" كِتابَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ"" كِتابَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ" یعنى" الزموا حكم كتاب اللَّه"، ملازم حكم خدا شوید، و آن حكمى كه خدا بر شما نوشته- و یا بگو واجب كرده را بگیرید (چون كلمه علیكم- به نظر مؤلف قدس سره در اینجا اسم فعل است، و معناى فعل امر- بگیرید- را مى‏دهد،) ولى مفسرین گفته‏اند كلمه" كتاب" در این جمله از این جهت به صداى بالا خوانده مى‏شود كه مفعول مطلق فعلى تقدیرى و فرضى است، و تقدیر كلام" كتب اللَّه كتابا علیكم" (خدا علیه شما كتابى نوشته و تكلیفى واجب كرده)، آن گاه فعل كتب حذف شده، به جایش مصدر آن فعل به فاعل اضافه شده، و این مضاف و مضاف الیه به جاى فعل نشسته، و بنا به گفته آنان دیگر (علیكم) اسم فعل نیست بهانه مفسرین در این تفسیر كه كرده‏اند این است كه اگر كلمه (علیكم) اسم فعل بود باید مى‏فرمود:" علیكم كتاب اللَّه"، (بگیرید كتاب خدا را).

به ایشان اشكال كرده‏اند كه جلوتر آمدن مفعول از فعل چیز نوظهورى نیست، ممكن است (كتاب) را از باب تقدم مفعول بر فعل مفعول" علیكم" بگیریم.

جواب داده‏اند نحویین اجازه نمى‏دهند زیرا اسم فعل در عمل كردن ضعیف است، خیلى هنر داشته باشد طبق معمول همه افعال در مفعول مؤخر عمل كند، و اما در مفعول مقدم نمى‏تواند عمل كند

خلاصه ایات متعدد در این باره این می شود كه كنیزان و اسیران جنگی بعد از سپری كردن دوران استبرا كه در اسلام 3 ماه است ان شخص برای مردان حلال می شود .

5
5 تیر 1387 ساعت 15:55

حكم تنبیه زن در قران

 

  وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ"

 كلمه" نشوز" به معناى عصیان و استكبار از اطاعت است، و مراد از خوف نشوز این است كه علائم آن به تدریج پیدا شود، و معلوم گردد كه خانم مى‏خواهد ناسازگارى كند، و اگر در جمله:" فعظوهن" فاى تفریع را آورد، و موعظه را نتیجه ترس از نشوز، قرار داد، نه از خود نشوز، شاید براى این بوده كه رعایت حال موعظه را در بین علاجهاى سه‏گانه كرده باشد، و                        ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 546

 بفهماند از میان این سه راه علاج موعظه علاجى است كه هم در حال نشوز مفید واقع مى‏شود، و هم قبل از نشوز، و هنگام پیدا شدن علامتهاى آن و علاجهاى سه‏گانه همان است كه عبارت:

" فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ" بر آن دلالت مى‏كند، و گو این كه این راه‏هاى علاج با حرف و او به یكدیگر عطف شده، و حرف واو دلالتى بر ترتیب ندارد، ولى از معناى آیه مى‏دانیم كه بین این سه علاج ترتیب هست، و مى‏خواهد بفرماید اول او را موعظه كنید، اگر موعظه اثر نگذاشت با او قهر كنید، و رختخوابتان را جدا سازید، و اگر این نیز مفید واقع نشد، او را بزنید دلیل بر این كه رعایت تدریج و ترتیب لازم است این است كه ترتیب نامبرده به حسب طبع نیز وسایل گوناگونى از كیفر دادن است، هر كس بخواهد كسى را كیفر كند طبیعتا اول از درجه ضعیف آن شروع مى‏كند، و سپس به تدریج كیفر را شدید و شدیدتر مى‏سازد، بنا بر این ترتیبى كه از آیه فهمیده مى‏شود از سیاق آن به دست مى‏آید، نه از حرف واو.

و ظاهر جمله:" وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ" این است كه بستر محفوظ باشد، ولى در بستر با او قهر كند، مثلا در بستر پشت به او كند، و یا ملاعبه نكند، و یا طورى دیگرى بى‏میلى خود را به او بفهماند، گو اینكه ممكن است با مثل این عبارت جدا كردن بستر نیز اراده بشود، ولى بعید است (معمولا وقتى بخواهند بگویند بسترت را از او جدا كن نمى‏گویند در بستر از او كناره بگیر) و اى بسا معناى اول از این نظر تایید شود، كه مضجع را به لفظ جمع آورده، چون بنا بر این كه منظور جدا كردن مضجع بوده باشد، دیگر به حسب ظاهر احتیاج نبود كلمه نامبرده را به لفظ جمع بیاورد، و كثرت را بفهماند (زیرا كسى، همسرش مضاجع دارد كه هر شب با او بخوابد)" مترجم".

" فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا ..."

یعنى اگر در اثر اعمال آن سه راه علاج به اطاعت شما در آمدند، دیگر علیه آنان بهانه‏جویى مكنید، و با این كه اطاعت شما مى‏كنند براى اذیت و آزارشان دنبال بهانه نگردید، و در آخر این مطلب را تعلیل مى‏كند به این كه" إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیًّا كَبِیراً" و اعلام مى‏دارد به این كه مقام پروردگارشان على و كبیر است، پس از قدرت و تفوقى كه بر زنان خود دارند مغرور نشوند و سوء استفاده ننموده در اثر غرور به آنها ظلم و استعلا و استكبار نكنند، و همواره به یاد علو مقام پروردگارشان باشند.

" وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا ..."

كلمه (شقاق) به معناى قهر كردن و عداوت است، خداى سبحان براى مواردى كه                       

 احتمال برود كار زن و شوهر به دشمنى بیانجامد دستور داده یك حكم از طرف زن، و یك حكم از طرف مرد به مساله رسیدگى كنند، زیرا دخالت یك حكم این خطر را دارد كه او جانب یك طرف را بگیرد، و حكم جائرانه كند، و معناى اینكه فرمود:" إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُما" این است كه اگر واقعا هر دو طرف نزاع بناى اصلاح داشته باشند، و عناد و لجبازى در كارشان نباشد خداى تعالى به وسیله این دو حكم بین آن دو توافق و اصلاح بر قرار مى‏كند، چون وقتى دو طرف زمام اختیار خود را به حكم خود بدهند (حكمى كه خودشان پسندیده‏اند) قهرا توافق حاصل مى‏شود.

ولى در آیه شریفه حصول توافق را به خداى تعالى نسبت داده، به اینكه سبب عادى یعنى اصلاح خواهى آن دو تسلیم بودنشان در برابر حكمى كه حكم‏ها مى‏كنند در كار هست، و باید نتیجه را به این سبب نسبت بدهد، لیكن به خداى تعالى نسبت داد تا در ضمن بفهماند سبب حقیقى و آن كسى كه میان اسباب ظاهرى و مسببات آنها رابطه برقرار مى‏كند خداى تعالى است، او است كه هر حقى را به صاحب حق مى‏دهد، و در آخر آیه فرمود:" إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً خَبِیراً"، و مناسبت این جمله با مضمون آیه روشن است‏ .1

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

1 - ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 547و 547

4
5 تیر 1387 ساعت 15:54

ولایت مردان بر زنان درقران به چه معنایی است

 

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ" كلمه (قیم) به معناى آن كسى است كه مسئول قیام به امر شخصى دیگر است، و كلمه (قوام) و نیز (قیام) مبالغه در همین قیام است، و مراد از جمله:" بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ" آن زیادتهایى است كه خداى تعالى به مردان داده، به حسب طاقتى كه بر اعمال دشوار و امثال آن دارند، چون زندگى زنان یك زندگى احساسى و عاطفى است، كه اساس و سرمایه‏اش رقت و لطافت است، و مراد از جمله:" بما انفقوا" مهریه‏اى است كه مردان به زنان مى‏دهند، و نفقه‏اى است كه همواره به آنان مى‏پردازند.

و از عمومیت علت به دست مى‏آید كه حكمى كه مبتنى بر آن علت است یعنى قیم بودن مردان بر زنان نیز عمومیت دارد، و منحصر به شوهر نسبت به همسر نیست، و چنان نیست كه مردان تنها بر همسر خود قیمومت داشته باشند، بلكه حكمى كه جعل شده براى نوع مردان و بر نوع زنان است، البته در جهات عمومى كه ارتباط با زندگى هر دو طایفه دارد، و بنا بر این پس آن جهات عمومى كه عامه مردان در آن جهات بر عامه زنان قیمومت دارند، عبارت است از مثل حكومت و قضا (مثلا) كه حیات جامعه بستگى به آنها دارد، و قوام این دو مسئولیت و یا بگو دو مقام بر نیروى تعقل است، كه در مردان بالطبع بیشتر و قوى‏تر است، تا در زنان همچنین دفاع از سرزمین با اسلحه كه قوام آن برداشتن نیروى بدنى و هم نیروى عقلى است، كه هر دوى آنها در مردان بیشتر است تا در زنان.

و بنا بر این، این كه فرمود:" الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ"، اطلاقى تام و تمام دارد . 1  

[مراد و مفاد از" الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ"]

و به عبارتى دیگر همان طور كه قیمومت صنف مردان بر صنف زنان در مجتمع بشرى تنها مربوط مى‏شود به جهات عامه‏اى كه زنان و مردان هر دو در آن جهات شریكند، و چون جهاتى است كه نیازمند به تعقل بیشتر و نیروى زیادتر است كه در مردان وجود دارد، یعنى امثال حكومت و قضا و جنگ بدون این كه استقلال زن در اراده شخص و عمل فردى او خدشه‏اى بخورد، و بدون این كه مرد حق داشته باشد اعتراض كند كه تو چرا فلان چیز را دوست مى‏دارى و یا فلان كار را مى‏كنى، مگر آن كه زن كار زشت را دوست بدارد، یا مرتكب شود، به شهادت این كه فرمود:" فَلا جُناحَ عَلَیْكُمْ فِیما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ".

همچنین قیمومت مرد بر زنش به این نیست كه سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالك آن است بكند، و معناى قیمومت مرد این نیست كه استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب كند، پس زن هم چنان استقلال و آزادى خود را دارد، هم مى‏تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ كند، و هم مى‏تواند از آن دفاع نماید و هم مى‏تواند براى رسیدن به این هدفهایش به مقدماتى كه او را به هدفهایش مى‏رساند متوسل شود.                        ترجمه

 بلكه معناى قیمومت مرد این است كه مرد به خاطر این كه هزینه زندگى زن را از مال خودش مى‏پردازد، تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نیز لازم است در تمامى آنچه مربوط به استمتاع و هم‏خوابگى مرد مى‏شود او را اطاعت كند، و نیز ناموس او را در غیاب او حفظ كند، و وقتى غایب است مرد بیگانه را در بستر او راه ندهد، و آن بیگانه را از زیبائیهاى جسم خود كه مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نیز در اموالى كه شوهرش در طرف ازدواج و اشتراك در زندگى خانوادگى به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خیانت نكند.

پس معناى آیه مورد بحث این مى‏شود كه زنان مسلمان سزاوار است صفت صلاح را پیشه خود بسازند، كه اگر چنین كنند قهرا قانتات خواهند بود، یعنى همواره و دائما شوهران خود را در هر چه كه از ایشان بخواهند اطاعت خواهند كرد، البته هر چیزى كه با تمتع شوهران ارتباط داشته باشد، و واجب است بر آنان كه جانب خود را در همه چیزهایى كه متعلق حق شوهران است در غیاب شوهران حفظ كنند . 2

 

تفسیر المیزان ج 4 ص543 1 –

2 - المیزان، ج‏4، ص: 545

3
31 خرداد 1387 ساعت 20:21

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

پیشگوئى حضرت امیر علیه السّلام در مورد آل بویه

 
یكى از اخبار غیبیه حضرت در مورد دیالمه است كه فرمود:
از دیلمان فرزند صیاد پدید آیند و به پادشاهى رسند، سپس در ادامه فرمود: كار آنها بالا گرفته به گونه اى كه بغداد را تصرف كرده و خلفاء را بركنار مى كنند یكى پرسید: یا امیرالمؤمنین چند سال حكومت مى كنند؟ فرمود: صد سال یا كمى بیشتر.
بویه نام مردى فقیر بود از اهالى دیلم (بخش كوهستانى گیلان را دیلم مى گفتند) كه به صید ماهى اشتغال داشت و از راه فروش ماهى زندگى مى كرد، او پنج فرزند داشت ، دو نفر از آنها مردند و سه پسر او ماندند، خداوند از اولاد او سه فرمانروا قرار داد و نسل آنها گسترده شد به گونه اى كه حكومت آنها ضرب المثل شد.
سه فرزند او به نامهاى على عمادالدولة و حسن ركن الدولة و احمد معزالدولة بودند كه حكومت مستقلى به نام آل بویه را تاءسیس كردند، احمد و حسن دو امیر دیلمى ، از برادر بزرگ خود على عمادالدوله اطاعت كردند، او در اثر رفتار نیكو با مردم آوازه اش كم كم بلند گشت ، و به تدریج بر قلمرو خود افزود تا آنكه در سال 334 هجرى بغداد را فتح و خلیفه را زندانى كردند و چون خلیفه به اطاعت از آل بویه تن داد آنها خلافت او را در ظاهر قبول كردند ولى براى خلیفه عباسى به جز اسم ، اختیار دیگرى نبود.
عمادالدولة برادرش معزالدولة را در بغداد گذاشت و ركن الدولة را در اصفهان و خودش در شیراز اقامت كرد.
و اینكه حضرت خبر داد كه خلفاء را بركنار مى كنند معزالدوله مستكفى را بركنار كرد و المطیع را به جاى او نهاد و بهاءالدولة ابونصر بن عضدالدولة ، طالع را بركنار و القادر را به جاى او نصب كرد.

2
30 خرداد 1387 ساعت 19:07
با سلام و روز به خیر :
آخرین سخنان على (علیه السلام ) در بستر شهادت بسیار عجیب و در عین حال عبرت آمیز
است آنجا كه فرمود: من دیروز رهبر شما بودم امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدا خواهم شد.
سپس فرمود:
غدا ترون ایامى ... فردا ارزش ایام زندگى با من را به خوبى خواهید دانست و مكتونات خاطر و ناراحتى درونیم برایتان آشكار خواهد شد و پس از آنكه جاى خالى مرا دیدید و دیگرى به جاى من نشست كاملا مرا خواهید شناخت !!
1
30 خرداد 1387 ساعت 19:04

                                                      بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ ْالرحیمْ


با سلام و درود :
روزى امام باقر (علیه السلام ) براى شاگردان خود سخن
مى گفت و فرمود: مردم رطوبت را مى مكند ولى نهر بزرگ را رها مى كنند شخصى پرسید: نهر بزرگ چیست ؟
امام باقر (علیه السلام ) فرمود: آن نهر بزرگ رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و علمى است كه خدا به او عنایت فرموده است ، همانا خداوند سنتهاى همه پیامبران از حضرت آدم تا حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را براى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم جمع كرده است .
شاگردى پرسید: آن سنتها چه بوده ؟ امام (علیه السلام ) فرمود: همه علم پیامبران و علم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ؛ كه همه آن علم را رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) تحویل داد.
یكى از شاگردان پرسید: اى پسر پیامبر! امیرمؤ منان على (علیه السلام ) اعلم و آگاهتر است یا بعضى از پیامبران ؟!
امام باقر (علیه السلام ) (خطاب به حاضران ) فرمود: بنگرید به این شخص كه چه سؤ الى مى كند خداوند گوشهاى هر كه را مى خواهد مى گشاید، من به او مى گویم خداوند علم تمام پیامبران را در وجود محمد صلى الله علیه و آله و سلم گرد آورد و آن حضرت همه آن علم ها را به على (علیه السلام ) تحویل داد، در عین حال از من مى پرسد، على اعلم است یا پیامبران ؟
__