userinfo close

  ,

علوم كامپیوتر 85 دانشگاه ولی عصر رفسنجان


computer_vru

تاسیس: 17 آذر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: صمد اسفندیاری - معاونان
از هر گونه بی احترامی باه شخص خاصی پرهیز كنید وضمنا فارسی تایپ كنید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
0
90/9/3 (09:52)
0
1
90/9/3 (09:51)
0
2
90/4/5 (09:25)
51
251
90/4/5 (09:23)
11
61
89/6/30 (23:11)
1
14
89/6/30 (23:10)
4
17
89/6/30 (23:08)
15
97
89/6/30 (23:07)
3
20
89/6/30 (23:04)
1
13
88/5/15 (04:49)
2
36
88/5/13 (12:42)
18
143
88/5/13 (12:32)
1
16
87/8/26 (17:04)
7
26
87/6/26 (18:12)
1
13
87/2/17 (14:49)
0
13
87/2/8 (23:46)
15
74
86/12/14 (11:38)
0
15
86/12/11 (17:18)
1
14
86/11/21 (11:20)
5
20
86/11/20 (20:08)

عنوان بحث

محسن اسماعیلی , mohes
محسن اسماعیلی - 20:05 1386/07/22

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!

در هر مورد که دوست داری حرف بزن(انتقاد ،پیشنهادو...)...
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
جیگر طلا , ghaytasjoon
جیگر طلا - 23:07 1389/06/30
15

اصلاح می کنم : هر چه می خواهد دل تنگت بگوز     

جیگر طلا , ghaytasjoon
جیگر طلا - 23:06 1389/06/30
14

هر چه می خواهد دل تنگت بگوز     

صمد اسفندیاری , esfandyari
صمد اسفندیاری - 02:48 1389/05/30
13

آخ محسن جون گفتی دل تنگ

ای بابا اگه میگفتی از پریمش (دل تنگ پریم) حرف بزن چیزی برای گفتن نداشتم

4 سال گذشت یک بار عاشق شدم یکبار دوست داشتم و هیچ بار به مرادم نرسیدم

البته شکسپیر میگه  خیلی بده که آدم به عشقش نرسه ولی فاجعه اینه که آدم به عشقش برسه

آدم همیشه یه چیزی لازم داره تا در آرزوی بدست آوردن اون چیز زندگی کنه

وگرنه زندگی پوچه

نمیدونم شاید تو این 23 سال از زندگیم روهم رفته 15 ساشو زندگی نکردم و مابقیشو تلف

بیخیال ....

ریوا آریایی , venusriva
ریوا آریایی - 12:14 1389/05/8
12

الا   یا  ایها    الساقی  ادركاسنا  و   ناولها                          كه چندین مرتبه خواندیم ولی كی درك این معنا

الا    ای پیر   بت خانه مكن منع ام ز میخانه                         كه توبه كردم و لیكن شكستم عهد خود بارها

برای دیدن رویش چه هفت خانی كه طی كردم                    ولی این شاه میخانه نكرد رحمی به دل دردا

گناه من نبود جز عشق ولیكن من در این وادی                     نبردم صبر   ایوب و ندیدم  من  وصالش  را

همه  امید  من  روزی  كه  آید  آن  امام حق                          ولی ما جملگی خوابیم و او در انتظار ما

خدایا مرهمی فرما بر این زخم های مهجوری                      كه داغ هجر  او هر دم برد تاب و  توانم   را

                                                                                                                                   from  riva

صمد اسفندیاری , esfandyari
صمد اسفندیاری - 08:47 1387/06/18
11

آس دل رو کردم و پنداشتم

عشق خود را در دلش انباشتم

حکم او رو شد ،دل ما را برید

راستی او دل نداشت،شک داشتم

ناقلا شیطون , zizigulu_tabeta
ناقلا شیطون - 06:02 1387/06/18
10

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

اوجانشین همه نداشتن هاست

نفرین ها وآفرین هابی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند

واز آسمان هول وکینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی

سپید  , negarebabaee
سپید - 20:02 1387/05/18
9

ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود

 

محسن اسماعیلی , mohes
محسن اسماعیلی - 17:01 1386/10/16
8
sokut.gif 
محسن اسماعیلی , mohes
محسن اسماعیلی - 18:47 1386/08/27
7

زندگی خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست 
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف 
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار 
همه٬ همسایه دیوار به دیوار همند.
 دکتر علی شریعتی


پویا بورنگ , djpouya2007
پویا بورنگ - 09:45 1386/08/12
6

gele daram gele daram man az alamoo adam gele daram

chera bazi rafigha hamdigaroo faramosh mikonan va hata be yad nemiavarand ke che roozhaye khobi ra dar kenar ham dashtand ama :

در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست                عهد با هر کس ببندیم جانمان در دست اوست

ba shoam hastam kasi ke esme khodeshoo gozashte rafigh vali nemidoone 2stesh dare chi mikeshe

are ba khodetam be kasi fekr nakone ba khode khodeteam

too az hame bad tari

محسن اسماعیلی , mohes
محسن اسماعیلی - 13:52 1386/07/28
5
مهربانی ها چه شد ، گویا به غارت رفته است - واژه ی تلخ جدایی تا نهایت رفته است
محسن اسماعیلی , mohes
محسن اسماعیلی - 23:11 1386/07/24
4

 اگر نتوانی تنها باشی، پیوند تو دروغین است. این تنها نیرنگی است تا از تنهایی فرار کنی، همین و بس ....

محسن اسماعیلی , mohes
محسن اسماعیلی - 09:18 1386/07/24
3
وصیت نامه ای به طنز!

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهی.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بزارید.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیار ید.

التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسیده کم نیاریم.

به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.

چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای آتها هم باشد.
رضا  شیرزاد , rglz
رضا شیرزاد - 09:04 1386/07/23
2

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر كلاسی ها

لواشك بین خود تقسیم می كردند

وان یكی در گوشه ای دیگر "جوانان" راورق می زد

برای آنكه بی خود های و هوی می كرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك

غمگین بود

تساوی را چنان بنوشت :

" یك با یك برابر هست ..."

از میان جمع شاگردان یكی برخواست،

همیشه یك نفر باید به پا خیزد.

به آرامی سخن سر داد :

تساوی اشتباهی فاحش و محض است...

معلم

مات بر جا ماند.

و او پرسید :

اگر یك فرد انسان واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود؟

سكوت مدهشی بود و سؤالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد :

آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت :

اگر یك فرد انسان واحد یك بود

آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانكه

قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پائین بود...

اگر یك فرد انسان واحد یك بود   

آن كه صورت نقره گون ،

چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده كه می نالید پائین بود...

اگر یك فرد انسان واحد یك بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یك اگر با یك برابر بود

نان و مال مفت خواران

از كجا آماده می گردید؟

یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد؟

یك اگر با یك برابر بود

پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یك اگر با یك برابر بود

پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟

معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :

                     یك با یك برابر نیست...

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.