| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
90/9/3 (09:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/9/3 (09:51)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/4/5 (09:25)
|
|
||
|
|
51
|
251
|
90/4/5 (09:23)
|
|
||
|
|
11
|
61
|
89/6/30 (23:11)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
89/6/30 (23:10)
|
|
||
|
|
4
|
17
|
89/6/30 (23:08)
|
|
||
|
|
15
|
97
|
89/6/30 (23:07)
|
|
||
|
|
3
|
20
|
89/6/30 (23:04)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
88/5/15 (04:49)
|
|
||
|
|
2
|
36
|
88/5/13 (12:42)
|
|
||
|
|
18
|
143
|
88/5/13 (12:32)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
87/8/26 (17:04)
|
|
||
|
|
7
|
26
|
87/6/26 (18:12)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
87/2/17 (14:49)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
87/2/8 (23:46)
|
|
||
|
|
15
|
74
|
86/12/14 (11:38)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
86/12/11 (17:18)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
86/11/21 (11:20)
|
|
||
|
|
5
|
20
|
86/11/20 (20:08)
|
|
آخ محسن جون گفتی دل تنگ
ای بابا اگه میگفتی از پریمش (دل تنگ پریم) حرف بزن چیزی برای گفتن نداشتم
4 سال گذشت یک بار عاشق شدم یکبار دوست داشتم و هیچ بار به مرادم نرسیدم
البته شکسپیر میگه خیلی بده که آدم به عشقش نرسه ولی فاجعه اینه که آدم به عشقش برسه
آدم همیشه یه چیزی لازم داره تا در آرزوی بدست آوردن اون چیز زندگی کنه
وگرنه زندگی پوچه
نمیدونم شاید تو این 23 سال از زندگیم روهم رفته 15 ساشو زندگی نکردم و مابقیشو تلف
بیخیال ....
الا یا ایها الساقی ادركاسنا و ناولها كه چندین مرتبه خواندیم ولی كی درك این معنا
الا ای پیر بت خانه مكن منع ام ز میخانه كه توبه كردم و لیكن شكستم عهد خود بارها
برای دیدن رویش چه هفت خانی كه طی كردم ولی این شاه میخانه نكرد رحمی به دل دردا
گناه من نبود جز عشق ولیكن من در این وادی نبردم صبر ایوب و ندیدم من وصالش را
همه امید من روزی كه آید آن امام حق ولی ما جملگی خوابیم و او در انتظار ما
خدایا مرهمی فرما بر این زخم های مهجوری كه داغ هجر او هر دم برد تاب و توانم را
from riva
آس دل رو کردم و پنداشتم
عشق خود را در دلش انباشتم
حکم او رو شد ،دل ما را برید
راستی او دل نداشت،شک داشتم
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست
اوجانشین همه نداشتن هاست
نفرین ها وآفرین هابی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند
واز آسمان هول وکینه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
|
ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود و آخرین سیاهپوش که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود |
|
|
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار
همه٬ همسایه دیوار به دیوار همند.
دکتر علی شریعتی
gele daram gele daram man az alamoo adam gele daram
chera bazi rafigha hamdigaroo faramosh mikonan va hata be yad nemiavarand ke che roozhaye khobi ra dar kenar ham dashtand ama :
در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست عهد با هر کس ببندیم جانمان در دست اوست
ba shoam hastam kasi ke esme khodeshoo gozashte rafigh vali nemidoone 2stesh dare chi mikeshe
are ba khodetam be kasi fekr nakone ba khode khodeteam
too az hame bad tari





اگر نتوانی تنها باشی، پیوند تو دروغین است. این تنها نیرنگی است تا از تنهایی فرار کنی، همین و بس ....




معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر كلاسی ها
لواشك بین خود تقسیم می كردند
وان یكی در گوشه ای دیگر "جوانان" راورق می زد
برای آنكه بی خود های و هوی می كرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
با خطی خوانا به روی تخته ای كز ظلمتی تاریك
غمگین بود
تساوی را چنان بنوشت :
" یك با یك برابر هست ..."
از میان جمع شاگردان یكی برخواست،
همیشه یك نفر باید به پا خیزد.
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است...
معلم
مات بر جا ماند.
و او پرسید :
اگر یك فرد انسان واحد یك بود آیا باز یك با یك برابر بود؟
سكوت مدهشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آن كه زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانكه
قلبی پاك و دستی فاقد زر داشت پائین بود...
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
آن كه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده كه می نالید پائین بود...
اگر یك فرد انسان واحد یك بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یك اگر با یك برابر بود
نان و مال مفت خواران
از كجا آماده می گردید؟
یا چه كس دیوار چین ها را بنا می كرد؟
یك اگر با یك برابر بود
پس كه پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا كه زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یك اگر با یك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس می كرد؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یك با یك برابر نیست...