| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
42
|
108
|
87/5/16 (19:08)
|
|
||
|
|
14
|
34
|
87/2/9 (14:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/2/31 (10:10)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
87/2/16 (12:35)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/12/14 (19:33)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/12/13 (19:51)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
86/11/25 (15:50)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/10/30 (22:59)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
86/10/21 (16:41)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
86/10/3 (00:19)
|
|
عنوان بحثاستاد والودیا تارخانیان 31 فروردین 87 - 16:05 | |
سلام راجع به نحوه ی تدریس استاد والودیا تارخانیان با توجه به شرایط سنی شون اطلاعاتی می خواستم.ممنون میشم كمكم كنید... | |
پاسخ هاترتیب پاسخ ها :
از اولین پاسخ
1 16 اردیبهشت 1387 ساعت 12:35 | |
در سوم شهریور سال 1324 در تهران به دنیا آمدم. پدرم که به ویولون علاقه زیادی داشت، مرا از سن هفت سالگی نزد روانشاد استاد حسین یاحقی برد. من به مدت شش سال در محضر ایشان به فراگیری موسیقی ایرانی پرداختم. استاد یاحقی در زمینه موسیقی ایرانی، پنج ردیف در سطوح مختلف جهت تدریس به مبتدی، متوسط و پیشرفته نوشته بودند که ردیف های ایشان از نظر گوشه های دستگاه های ایرانی کامل و کم نظیر میباشد. استاد یاحقی با حوصله و مهارت هر پنج ردیف را در مدت چهار سال به من آموزش دادند؛ روحشان شاد، بسیار مدیون ایشان هستم. برای به تعالی رسیدن هنر، تنها علاقه و استعداد کافی نیست. اگر انشان اقبال این را داشته باشد که در محضر استادانی مجرب و تحصیل کرده که هم شناخت موسیقی را دارند و هم حوصله و مهارت آموزش دادن آنرا، تعلیم بگیرد، موفق خواند بود. خوشبختانه من این سعادت را داشتم و در هر دوره، استادانی بحق استاد و توانا و در علم خود کوشا داشته باشم که عشق آموختن داشتند و همگی از افتخارات تاریخ موسیقی ایران بودند و هیچ وقتی از من تلف نشد اما برای رسیدن به شهرت جهانی، شرایط زمانی و مکانی جهت عرضه هنر لازم است که فراهم بودن آن اگر شیفتگان را به نخبگان نرساند، در حد چهره های معروف و مشهور دنیا میرساند. در سیزده سالگی وارد هنرستان موسیقی شدم. در هنرستان هر عده از شاگردان نزد یک استاد معرفی میشدند و من خوشبختانه، سعادت این را داشتم که نزد استاد والودیا تارخانیان معرفی شوم. استاد طارخانیان با تسلطی که به تدریس ویولن کلاسیک داشتند، اصول صحیح نواختن ویلن کلاسیک را به من آموزش دادند. تعلیمات بی نقص ایشان، فراگیری موسیقی کلاسیک و اجرای آنرا راحت و دلنشین میکرد. استاد والودیا تارخانیان، استاد برجسته ای هستند که زحمت زیادی برای هنرجویانی مثل من کشیده اند و بسیاری چون من موفقیت خود را مدیون ایشان هستند. در همین جا به پیشگاه ایشان تعظیم کرده، از زحماتشان قدردانی و سپاسگزاری میکنم و برایشان عمر جاوید، آرزو دارم. در سن شانزده سالگی شوق بسیار برای آشنایی و بهره گیری از استادان بنام چه موسیقی کلاسیک و چه ایرانی را داشتم، با زحمات زیاد توانستم به کلاس های استاد سنجری وارد شوم. استاد حشمت سنجری، یکی از بزرگ مردان تاریخ موسیقی ایران و یکی از اساتید با کفایت و هنرمند، که تحصیلات و رشد علمی ایشان در زمینه های مختلف موسیقی او را از دیگران متمایز میکند هستند. این پرورش دهنده موسیقیدانان بزرگ مملکت، علم و دانش و اطلاعات خود را در کشورهای مختلف مهد موسیقی و زیر نظر اساتید مشهور جهان بدست آورده بود و گنجینه گرانبهائی برای هنرجویان و باعث مباهات و افتخار بودند. بنده افتخار شاگردی ایشان را هم داشتم، روحشان شاد که خیلی از ایشان آموختم و بهره های زیادی بردم، بخاطر دارم بعد از یکی دو جلسه که در کلاسها ایشان مشتاقانه می آموختم، عجولانه سئوال کردم "استاد به نظر شما من میتوانم در آینده ویلنیست برجسته ای بشوم؟" استاد ابرو در هم کشیدند و با عصبانیت گفتند " من به پسرم هم نمیتوانم جواب این سئوال را بدهم، اما میتوانم بگویم اگر دنبال زندگی مرفه و مادیات هستی، دنبال اینکار نرو" بعد از یک سال یکروز که قطعه ای را اجرا کردم فرمودند: "لشکرلو حالا به تو میگویم، تو اگر ویولون نزنی به خودت و دیگران خیانت کرده ای" این صحبت از زبان آن مرد بزرگ برای من مفهومی و معنی زیادی داشت و مرا خوشحال کرد و من با همه شیفتگی، کوشاتر از همیشه این فرمان را در گوش داشتم. در سن هفده سالگی برای تکمیل موسیقی ایرانی، در اداره رادیو به حضور استاد علی تجویدی رفتم؛ استاد از من خواستند صفحه ای از کتاب ردیف سوم استاد صبا را بزنم و بعد صفحات دیگر؛ وقتی کار مرا دیدند، فرمودند، فردا به منزل ما بیا. کلاسهای استاد در منزل بود. فردا که سر کلاس استاد رفتم در کلاس چند هنرجو منتظر نشسته بودند. من برای گذراندن وقت تا آمدن استاد شروع به نواختن یک قطعه کلاسیک کردم، اصلا متوجه نشدم که چه زمان استاد وارد کلاس شدند، وقتی استاد را پشت سرم حس کردم، دلم ریخت و خجالت زده سلام کرده و سر به زیر انداختم و فکر میکنم تا گوشهایم سرخ شد! آن مرد بزرگ وارسته و مهربان دست روی شانه من گذاشتند و گفتند آفرین پسرم، پس تو کلاسیک کار کرده ای! بعد پایه نت را به من نشان دادند که در گوشه سالن کتاب موسیقی کلاسیک روی آن باز بود و گفتند" من هم هر فرصتی پیدا کنم، کلاسیک کار میکنم" آن زمان شایع بود که اگر کسی کلاسیک کار میکند نمیتواند ایرانی بنواز یا برعکس و استادان معمولا طرفدار یکی از این دو موسیقی بودند و هیچ استادی هر دو موسیقی را آموزش نمیداد. نظر موافق استاد و ابراز تمایل ایشان به موسیقی کلاسیک مرا خوشحال کرد و باعث شد، خیلی زود روابط استاد و شاگردی به محبتی پدرانه و دوستانه مبدل شود. استاد تجویدی نه تنها از مفاخر تاریخ موسیقی ایرانی است، بلکه موسیقی کلاسیک را هم بخوبی میشناخت و ساعتها به آن گوش میدادند و در منزل بهترین آثار را داشتند. هر وقت در حضورشان بودم از من میخواستند که آهنگ هایشان را بنوازم و بعد نوبت این بود که قطعاتی از موسیقی کلاسیک را که مورد علاقه شان بود بنوازم و این برنامه همچنان تا آخر عمر آن استاد بزرگ و مشوق صادق من ادامه داشت؛ من هر کجا که در جمعی ویولون بزنم، آهنگی از ایشان و قطعه ای کلاسیک را بیاد استاد مینوازم، روحشان شاد، در دل هر ایرانی زنده اند و باعث مباهات و افتخار که بزرگ مرد موسیقی ایران، مردی پر از عطوفت و مهربانی بود و قلبی به وسعت دنیا داشت. امیدوارم در آینده خداوند توفیق دهد و من خواسته هایشان را همانگونه که فرموده اند انجام دهم. در سال چهل و شش وارد ارکستر باربد رادیو ایران به رهبری استاد فریدون ناصری شدم و پس از یکماه به تدریج به ارکسترهای دیگر دعوت به کار شدم. ارکستر نکیسا به رهبری استاد مصطفی کسروی، ارکستر گلها به رهبری استاد جواد معروفی، ارکستر فارابی به رهبری استاد مرتضی حنانه و با ارکستر فرهنگ و هنر (ارکستر تالار رودکی) به رهبری استاد حسین دهلوی که یکی از افتخار آفرینان پرکار و فرهیخته ایت آب و خاک هستند، همکاری کردم. در تمامی این ارکسترها بعد از زمان بسیار کوتاه، اغلب با عنوان کنسرت مایستر و سولیست انجام وظیفه نمودم. از این به بعد یا به دلیل پرفراز و نشیب بودن زندگی من یا به دلیل اهمال کاری زندگی گذشته من اگر بخواهم خیلی دقیق و با تاریخ روشن همه را بیان کنم، حقیقتا" امکان خطا بسیار است، زیرا یادداشتها، عکسها، نوارها و فیلمهای اجراهایی که نزد من بوده از بین رفته؛ گاهی دوستان و علاقمندان محبت میکنند، عکسی یا نواری از کار خودم به من میدهند و مرا خوشحال میکنند. من همانطور که دوست گرامی من در کتاب مردان موسیقی سنتی و نوین ایران راجع به من گفته اند، علاقمند به اجرای آثار جدی و فنی آهنگسازان تحصیل کرده و متخصص و موزیک شناس بوده ام که واقعا به فنون کار تسلط داشته اند و آثارشان همیشه بعنوان آثار برجسته میماند؛ برخی از این اجراها مثل "به زندان شوشتری" از استاد ابوالحسن صبا و تنظیم برای ویولون و ارکستر توسط استاد حسین دهلوی، که به رهبری خود ایشان در تالار رودکی اجرا شد؛ "فانتزی برای ویولون و ارکستر در ماهور" از استاد حسینعلی ملاح که با تنظیم و رهبری استاد مرتضی حنانه با ارکستر فارابی که آخرین بار نیز به مناسبت درگذشت استاد حنانه با تکنوازی اینجانب و رهبری شادروان فریدون ناصری با ارکستر سمفونیک تهران اجرا شد؛ "چهارمضراب چهارگاه" برای ویولون، آواز و ارکستر اثر استاد فرهاد فخرالدینی، به رهبری خود ایشان و خوانندگی استاد بزرگ آواز ایران محمد رضا شجریان که با ارکستر بزرگ رادیو ایران در تالار رودکی اجرا شد. در سال 1354 در هنرستان ملی به تدریس مشغول شدم و در سال 1355 با سمت کارشناسی موسیقی به شهر کرمان رفتم... در حال حاظر به تدریس ویولون مشغول هستم. |









