نام کلوب :مشاهیر سینما
نام انگلیسی : cinemafamous
تاسیس : 17 شهریور 1385
123 عضو ، 43 بحث ، 4 آلبوم

مشاهیر سینما

تبلیغات

__
عنوان بحث
یه جمله زیبا بگید تقدیم كنید به كسی كه دوستش دارید
13 مهر 85 - 20:26
یه جمله زیبا بگید تقدیم كنید به كسی كه تو قلبتون جا داره
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
40
1 آذر 1386 ساعت 14:08
حالمان بد نیست غم کم می خوریم



کم که نه هر روز کم کم می خوریم



در میان خلق سر در گم شدم



عاقبت آلوده ی مردم شدم



آب می خواهم سرابم می دهند



عشق می خواهم عذابم می دهند



بعد از این با بی کسی خو می کنم



آنچه در دل داشتم رو می کنم



خود نمی دانم کجا رفتم به خواب



از چه بیدارم نکردی آفتاب



نیستم از مردم خنجر پرست



بت پرستم بت پرستم بت پرست



خنجری بر قلب بیمارم زدند



بیگناهی بودم و دارم زدند



دشنه ی نامرد بر پشتم نشست



از غم نا مردمی پشتم شکست



سنگ را بستند و سگ آزاد شد



یک شبه بیداد آمد داد شد



عشق اخر تیشه زد بر ریشه ام



تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام



عشق اگر این است مرتد می شوم



خوب اگر این است من بد می شوم



بس کن ای دل نابسامانی بس است



کافرم دیگر مسلمانی بس است



من که با دریا تلاطم کرده ام



راه دریا را چرا گم کرده ام



قفل غم بر درب سلولم مزن



من خودم خوش باورم گولم مزن



من نمی گویم که خاموشم نکند



من نمی گویم فراموشم نکند



من نمی گویم که با من یار باش



من نمی گویم مرا غمخوار باش



من نمی گویم دگر گفتن بس است



گفتن اما هیچ نشنفتن بس است



روزگارت بادشیرین شادباش



دست کم یک شب تو هم فرهاد باش



آه در شهر شما یاری نبود



قصه هایم را خریداری نبود



وای رسم شهرتان بیداد بود



شهرتان از خون ما آباد بود



از درو دیوارتان خون میچکد



خون من فرهاد مجنون می چکد



خسته ام از قصه های شومتان



خسته از همدردی مسمومتان



این همه خنجر دل کس خون نشد



این همه لیلی کسی مجنون نشد



آسمان خالی شد از فریادتان



بیستون از حسرت فرهادتان



کوه کندن گر نباشد پیشه ام



بویی از فرهاد دارد تیشه ام



عشق از من دور و پایم لنگ بود



قیمتش بسیار و دستم تنگ بود



گر نرفتم هر دو پایم بسته بود



تیشه گر افتاد دستم بسته بود



هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه



فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه



هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه



هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه



هیچ کس چشمی برایم تر نکرد



هیچ کس یک روز با من سر نکرد



هیچ کس اشکی برای ما نریخت



هر که با ما بود از ما میگریخت



چند روزیست حالم دیدنیست



حال من از این و آن پرسیدنیست



گاه گاهی بر زمین زل میزنم



گاه بر حافظ تفائل میزنم



حافظ دیوانه فالم را گرفت



یک غزل آمد که حالم را گرفت



ما ز یاران چشم یاری داشتیم



خود غلط بود انچه می پنداشتیم
39
18 مهر 1386 ساعت 23:38
هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نمیشود
38
17 تیر 1386 ساعت 16:39
حكایت جالبیست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را هرگز فراموش نمی كنن
37
8 تیر 1386 ساعت 15:54

 تولدت مبارک . ها ؟!؟ ببخشید پیوندتان ... نه ، یعنی برد غرور آفرین تیم ... نه ،

چیزه ...! اصلا ولش کن ، دوست دارم


به جای دسته گلی که فردا بر سر قبرم می گذاری امروز با شاخه گلی کوچک

یادم کن


 گفتم دوستت دارم گفتی من هم گفتم عاشقت هستم گفتی من هم گفتم تنها

هستم گفتی من هم گفتم می خواهم با تو باشم گفتی من هم گفتم تا

همیشه؟ سکوت کردی

 

 

36
23 اردیبهشت 1386 ساعت 17:45
ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری
35
30 فروردین 1386 ساعت 00:24

آیا این تقدیر من است...؟ تا روزها در جاده دلتنگی بنشینم وافسوسِ دوری ترا بِخورم. درختان جاده زندگیم در حال خشک شدن هستند. افسوس که تو دیگر در کنارم نیستی . افسوس که سرنوشت برای ما جدایی را رقم زد. افسوس که هر چه بِدوم و بِدوم .. تو دور و دورتر می شوی. گفتی ما بدون هم خوشبخت هستیم. اما ... اما خوشبختی من در با تو بودن بود. افسوس که خوشی ها تمام شد. افسوس که با هم بودنها تمام شد. اما اگر تو بدون من خوشبخت هستی. دوری را تحمل می کنم. من وتو دو خط

34
28 فروردین 1386 ساعت 08:15
در مكتب ما رسم فراموشی نیست در مسلك ما عشق هم آغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست
33
6 فروردین 1386 ساعت 11:29
ey samimi ey doost,gah bigah labe panjereye khatereAm miaee,
ey samimi ey khob,to mara yad koni ya nakoni,man be yadat hastam.....
32
29 اسفند 1385 ساعت 00:50

سلام ش

نمیگم سالی پر از شادی داشته باشی چون دور از واقعیته و غم و شادی با همند و تازه این ناخوشی ها هستند که خوشیها رو پر رنگتر میکنند. به جاش میگم سالی پر از لذت و سلامتی داشته باشی .

 

موفق باشید و در پناه حق

 

31
28 اسفند 1385 ساعت 22:30
chon kasi ro dost nadaram chizi nemigam
30
24 اسفند 1385 ساعت 08:31

 

آرزو میکنم که قلبت همیشه مملو از عشق باشه و دستانت پر مهر

29
23 اسفند 1385 ساعت 07:57
آرزو می كنم به اندازه ی كافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ،

 به اندازه كافی بكوشی تا قوی باشی.

به اندازه كافی اندوه داشته باشی

 تا یك انسان باقی بمونی و به اندازه كافی امید تا خوشحال بمونی.

28
29 آذر 1385 ساعت 05:08

                       تقدیم به همه

27
27 آذر 1385 ساعت 07:17

بهار تقدیم به بهار  


بهارم دخترم از خواب برخیز

شكر خندی بزن و شوری برانگیز

گل اقبال من ای غنچه ی ناز

بهار آمد تو هم با او بیامیز

***

بهارم دخترم آغوش واكن

كه از هر گوشه، گل آغوش وا كرد

زمستان ملال انگیز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا كرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هیاهوست

چمن زیر پر و بال پرستوست

كبد آسمان همرنگ دریاست

كبود چشم تو زیبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم كند گل

تماشا كن تبسم های او را

تبسم كن كه خود را گم كند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبیعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاری

بهاری از تو زیبا تر نیارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ی صبح

امیدی می دمد در خنده تو

به چشم خویشتن می بینم از دور

بهار دلكش آینده ی تو !

*****

26
3 دی 1385 ساعت 20:41
بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند.
__