userinfo close

  ,

سینما


cinema_world

تاسیس: 20 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علیرضا الف - معاونان
سینما زندگی است. زندگی سینماست. از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا برد ادامه »
سینما زندگی است. زندگی سینماست.
از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا بردن سطح مطالب کلوب از "ایجاد بحثهای تبلیغاتی و همچنین بحثهای تکراری خودداری فرمایند."

هر گونه اظهار نظر شخصی محترم و لازم بوده اما رعایت احترام سایر اعضا از اصول اولیه است.

لطفا فقط و فقط از رسم الخط فارسی استفاده نمائید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
682
6200
91/1/30 (20:48)
73
3246
91/2/16 (13:32)
1
37
91/2/6 (18:43)
158
7482
90/5/22 (03:44)
22
54
91/3/2 (11:18)
3
21
91/3/2 (11:17)
29
242
91/3/2 (11:15)
659
5221
91/3/2 (11:09)
9
52
91/3/2 (11:06)
36
123
91/3/2 (11:01)
1651
7128
91/2/26 (17:30)
151
1433
91/2/11 (15:33)
60
602
91/2/11 (15:30)
176
3046
91/2/6 (13:02)
601
6301
91/1/30 (21:03)
307
3475
91/1/30 (21:00)
680
11882
91/1/30 (20:44)
319
6616
91/1/19 (11:25)
662
12203
90/12/16 (19:02)
187
1526
90/12/14 (00:07)

عنوان بحث

مهران م , cinama2006
مهران م - 04:28 1386/01/4

سلام از سینمایی اکسپر سیونیسم یا سبکهای مختلف سینما کسی اطلاعاتی داره بزار

تا بتونیم از معلومات هم در این زمینه استفاده کنیم      


/Expressionism

اکسپرسیونیسم به طور کلی یعنی توصیف و شرح دادن همراه با اغراق. این سبک بعد از             جنگ جهانی اول آغاز شد. آثار این سبک جزوغنی ترین آثار سینمایی آلمان در عصر طلایی                به شمار میرود.

این مکتب بیانگر احساسات فردی و روانی و دیدی خاص به دنیا بود.

ویژگیهای این مکتب عبارتند از :
1- استفاده از گریم های اغراق آمیز.
2- استفاده از سایه به عنوان عامل دراماتیک.
3- فیلمبرداری در استودیو.
4- استفاده از نورپردازی پر کنتراست و تیز.
5- استفاده از داستانهای مرموز و وهم انگیز.
و..

اورسن ولز

اولین فیلم این مکتب فیلم (دانشجویی پراگی) ساخته (اشتلان رینه) بود.
در بین نویسندگان این مکتب (کارل مایر) وجود داشت که فیلمنامه معروف (مطب دکتر کالیگاری) رو نوشت. که بعد از اون هم (روبرت وینه) فیلم آن را ساخت که به عقیده منتقدان سینما معروفترین فیلم این مکتب است.

سینمای اکسپرسیونیسم تنها مکتبی است که تاثیر فوق العاده بسزایی در سینمای جهان داشته.مکتب اکسپرسیونیسم اولین مکتب تاریخ سینماست . شاید بتوان گفت که این مکتب اصیل ترین مکتب سینمایی است, البته ساخت آثار واضح و نمونه ای در این مکتب بعد از 8 سال فروکش کرد ولی تاثیرات این مکتب هنوز هم درفیلم ها دیده می شود و هیچ مکتبی به اندازه اکسپرسیونیسم در سینما تاثیر نگذاشته است .
بی شک ظهور اکسپرسیونیسم در آلمان کاملاٌ با تحولات آن دوره این کشور نسبت دارد؛ پس توجه کردن به نکات زیر به فهمیدن علت ظهور این مکتب در کشور آلمان, کمک می کند :

از فیلمهای معروف دیگر این مکتب (نوسفراتو) یا همان (سمفونی وحشت) اثر (ویلم مورنائو) اشاره کرد
و اما بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان ساخته (اورسون ولز) یعنی همان (همشهری کین) نیز در این مکتب ساخته شد. که تاکنون نیز فیلمی ساخته نشده است که بتواند بپای همشری کین برسد.

از فیلمسازان دیگر اکسپرسیونسم میتوان به (فریتس لانگ) اشاره کرد.
که فیلمهای وی عبارتند از : 1- (متروپلیس) 2- (مرگ خسته) 3- (جلادان نیز میمیرند) 4- (دکتر ماربوزه قمارباز)

واما دیگر فیلمساز برجسته این مکتب (اورسون ولز) بود که در آمریکا فعالیت میکرد.
از جمله فیلمهای وی میتوان به : 1- 0همشهری کین) 2- (امبرسونهای باشکوه) 3- (بیگانه) 4- (بانویی از شانگهای) 5- (اتللو) 6- (ضربه های شیطان) 7- (مکبث) و... اشاره کرد.

فیلمساز دیگر این مکتب نیز (ویلیام وایلر) است بافیلم معروف (بهترین سالهای زندگی من).

برگرفته از کتاب تاریخ سینما ژرژ سادول


  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کاوه مظاهری , citizenkaveh
کاوه مظاهری - 21:59 1386/01/11
6

یک نفر گفته شهر گناه یک ژانر جدید است و اصلا به مولفه هایی که این فیلم را در یک ژانر جداگانه قرار می دهد اشاره نکرده ....

شهر گناه صرفا یک نوآر است با رویکرد پست مدرنیستی .... این قضیه باعث نمی شود که فیلمر ا کلا در یک ژانر جداگانه دسته بندی کنیم

ا ا , hametaled
ا ا - 11:16 1386/01/10
5
سلام مهران عزیز دقیقا چون کارای تارانتینو اینا رو "نیونوار" میدونن و اونا هم فاکتورهاشون رو از "نوار" به ارث بردن و اونا هم پیشتر از "اکسپرسیونیسم" همون شخصیت و فضای اکسپرسیونیسم اومده تو فیلمی مث شهرگناه یا ...کاملا با بحثت موافقم.
مهران م , cinama2006
مهران م - 04:58 1386/01/10
4
شاهکاری   دیگر هر چند شاید بعضی ها  میلر را به خاطر    فیلم سیصد سرزنش کنند  اما من به شخصهمیگم  کاراش حرف نداره و تارنتینوو رابرت رودریگرز هم   عالی هستند   


شهر گناه
شهر گناه نه یک تجربه در ژانرهای سینمایی تجربه شده که خود ژانر جدیدی در سینماست . تصویرهای درخشان خیره کننده و اکسپرسیونیستی این فیلم به همراه فضای نوار منحصر به فرد آن ، مجموعه کاملی را برای رسیدن به اوج سرخوشی بصری تماشاگر فراهم کرده است . شهر گناه متروپولیسی است آخرالزمانی که در آن میل و اشتیاق بشری در زیر سایه های گوتیک فضا و معماریش خفه شده است .
شهر گناه بر اساس رمان مصوری از فرانک میلر ساخته شده است .رابرت رودریگوئز و خود فرانک میلر هم این فیلم را کارگردانی کرده اند ( البته با حضور کوئنتین تارانتینو به عنوان کارگردان میهمان ). در شهر گناه ما سه روایت موازی ( و نه همزمان ) رو به رو می شویم . روایتهایی که به شکل کاملا فرمی در چد نقطه خاص از داستان به هم می رسند و بعد دوباره واگرا می شوند . اما چیزی که تمام این روایتها را گرد هم می آورد و به آنها شکلی یکسان می بخشد معماری اکسپرسیونیستی این شهر است . شاید شهر گناه را بتوان بیشتر از هر فیلم دیگری به فیلم داستانهای عامه پسند شبیه دانست . با این تفاوت که این داستان عامه پسند در فضای گوتیک متروپولیسی رو به زوال تصویر شده . و از طرفی هم فیلم به جای پرداختن به روایت و پیچیده سازی آن عمده تلاشش را بر روی ایجاد فرم بصری متهورانه ای متمرکز کرده است . تهوری تکنیکی که تک تک سکانسهای این فیلم را به تابلوهایی اکسپرسیونیستی تبدیل کرده است ( کافی است که فیلم را در هر جایی که خواستید نگه دارید و بعد از روی صحنه اتفاقی انتخاب شده چند تا عکس بگیرید . انگار که همه چیز را نقاشی کرده اند ).
البته تمام سه روایت این فیلم از قدرت یکسانی برخوردار نیستند . به نظر من بخش دوم این فیلم ( که به نحوی می توان آن را رابطی برای دوبخش دیگر در نظر گرفت ) قدرتمند ترین بخش فیلم است . بازی در خشان و خیره کننده میکی رورک در نقش مارو (Marv) به یادماندنی است . مارو نیمه انسان - نیمه حیوانی است که دستها و پاهای قاتل آدمخوار و خونسرد دلبرش را اره می کند . شاید داستان این بخش را بتوان داستان دیو و دلبری دانست که دلبر فاحشه در همان ابتدای کار طعمه قاتلی دیوانه و نیمه مذهبی ( با بازی الیجا وود ) می شود . مارو اعاده حیثیتی است برای حرفه بازیگری میکی رورک . نقشی که مطمئنا تا مدتها در ذهن تماشاچیان رورک خواهد ماند . مارو گوژ پشت نتردامی است که در زیر سایه های خرد کننده این متروپولیس به دنبال قاتل اسمرالدای فاحشه اش می گردد( ارجاعات مشخص فیلم به رابطه بین کلیسا و قاتل معشوقه مارو این گمان را تقویت می کند ). البته بازیهای زیبای بروس ویلیس و بنیسیو دل تورو را هم نمی توان فراموش کرد . شهر گناه مطمئنا تجربه ای است نو در لذت بصری سینما و همان طور که در اول این نوشته هم گفتم این فیلم را می توان ژانر جدیدی در عرصه فرم بصری به حساب آورد . شهر گناه تجربه ای است خلاقانه و موفق در برگرداندن رمانی مصور به کدهای تصویری سینما. 


Gugino and Rourke 

 
ا ا , hametaled
ا ا - 11:15 1386/01/8
3
سلام دوستان مرثی برای بحث جالب و مفیدتون
یادآوری تاثیر اکسپرسیونیسم موجود در فیلمای "فریتز لانگ" بر "نوار" و کارهایی که او بعد از مهاجرت به آمریکا انجام داد کاملا ارزش سینمای اکسپرسیونیسم اون وقتای المان رو تایید میکنه.
تا جایی که حتی سکانسهای پلکان های موجود در فیلمای فریتز لانگ تاریخ سینما رو طی کرد(و در این مسیر از فیلمهای هیچکاک هم عبور کرد) و رسید به " نیونوآر"
_______________________________
راستی من یه سری از این فیلمایی که اسم بردین دارم و خوشحال میشم اگه با هم مبادله کنیم.

حسین یوسفی , ironmaiden
حسین یوسفی - 07:14 1386/01/4
2

سلام

دوستان اگر مایل بودید میتونید 3 مقاله را که در سه قسمت در مورد سینمای اکسپرسیونیسم نوشته شده رو بخونید و مطمئن باشید که خیلی کامل است و بسیاری از دوستان سینمای من از این مقالات به عنوان جزوه اموزشی استفاده میکنند چون کمی طولانی هست من ادرسش را قرار میدم ضمن اینکه عقیده دارم فریتس لانگ پدر سینمای اکسپرسیونیسم میباشد

مقاله اول:

http://hossein-ussefi.blogfa.com/post-70.aspx

مقاله دوم

http://hossein-ussefi.blogfa.com/post-72.aspx

مقاله سوم:

http://hossein-ussefi.blogfa.com/post-73.aspx

منبع :

http://hossein-ussefi.blogfa.com

قسمتهایی از مقاله

کسپرسیونیسم

اکسپرسیونیسم مکتبی در هنر بود که در اوایل قرن بیستم جنبشی را در نقاشی  مجسمه سازی تئاتر  ادبیات وبالاخره سینمای آلمان راه انداخت.معمولاً دفتر دکتر کالیگاری (روبرت وینه) را به عنوان اولین فیلم اکسپرسیونیستی تاریخ سینما محسوب میکنند. اما قبل از کالیگاری نیزدر فیلمهائی مثل دانشجوی پراگی برخی خصوصیات اکسپرسیونیستی قابل تشخیص است .

اکسپرسیونیستها واقعیت خارجی دنیای دوروبر را کنار میگذاشتند تا واقعیت درونی آن را کشف کنند ابزارشان برای این رویکرد قبل از هرچیز طراحی صحنه ولباس شیوه بازیگری وفیلمنامه بود .به طوریکه فیلمساز اکسپرسیونیست از طریق دکورهای عجیب وغریب ،نورپردازی با کنتراست قوی حرکات وزوایای دوربینی خودنما وبازیهای اغراق آمیز ظاهر واقعیت را درهم میشکست وواقعیتی جدید خلق می کرد که اعتقاد داشت حقیقت دنیای معاصرش است .

سینمای اکسپرسیونیسم آلمان در سالهای پس از جنگ جهانی اول به اوج رسید ودر اوایل دهه 1930 آرام آرام به فراموشی سپرده شد. مهمترین دلیل ظهور وسقوطش رامیبایست در وابستگی بیش از حد آن به اوضاع واحوال سیاسی واجتماعی آلمان دردهه 1920 جست وجو کرد .اکسپرسیونیسم مثل مکتب نئورآلیسم ایتالیا آینه تمام نمای دغدغه ها ،تشویشها وامیدهای مردم یک جامعه در یک دوره بود وبادگرگون شدن زمانه(نازیها که قدرت را به دست گرفتند)کارکردش را از دست داد.

امااز آنجاکه بسیاری از دست اندرکاران سینمای اکپرسیونیستی بیشتر هنرمند بودند تاجامعه شناس اهل سیاست و... (میان فیلمسازان این مکتب از کمونیست آنارشیست  سوسیالیست و... خبری نبود )آثاری را بوجود آوردند که فقط مصرف روز نداشتند .

مشهورترین فیلمها وکارگردانان مکتب اکسپرسیونیسم عبارتند از : 

دفتر دکتر کالیگاری  ( روبرت وینه )

گولم چگونه به دنیا آمد ( پاول وگنر  کارل بوزه )

مرگ خسته (فریتز لانگ)

پلکان عقبی(لئو پولدیسنر و پاول لنی)

دکتر مابوزه قمارباز( فریتس لانگ )

نوسفراتو یک سمفونی وحشت ( فردریش ویلهلم مورنا)

نیبلونگن (فریتز لانگ )

حقیرترین مرد( ف. و. مورنا )

مترو پلیس ( فریتز لانگ )

ام ( فریتز لانگ ) 

 

کارگردان : فریتس لانگ

فیلمنامه نویس تئافون هاربو بر مبنای گزارش یک روزنامه نوشته اگن یاکوبسن

فیلمبرداری : فریتس آرنو واگنر راتیه

موسیقی متن : بخشهائی از پرگینت  ساخته ادوارد گریک

تیه کننده : سیمور نبتسال

بازیگران: پتر لوره ( قاتل / فرانتس بکر)  الن ویدمان ( خانم بکمان )  اینکه لندگوت ( دختر بچه ) گوستاف گروند گنز ( شرنکر )  فریتس گناس ( دزد )

سیاه وسفید : ناطق

فیلمبرداری طی شش هفته در استودیوهای نرو فیلم و استار فیلم

پخش در یازدهم ماه مه سال 1931

مدت نمایش :89 تا 117 دقیقه

 

خلاصه فیلم:

جانی دیوانه ای  در ظاهر مردی موقر دختر بچه ها را با اسباب بازی و شکلات فریب میدهد و به قتل میرساند . آرام آرام جنایتهای مکرر او امنیت شهر را بر هم میزند . افکار عمومی به حکومت فشار میاورند و سازمان پلیس یکپارچه برای به دام انداختنش بسیج میشوند 

نقد فیلم M

شما برای پول ادم می کشید ! اما من می کشم چون نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم . میکشم چون مجبورم بکشم!این دفاع جانی منحرفM از معروفترین دفاعیاتی است که سینما به خود دیده است.

بدون اینکه مشخص شود بالا خره لانگ دفاع را موجه میداند یا نه ؟ او در مصاحبه ای با نشریه کایه دو سینما میگوید :

چند سال پیش بود که یک نفر به من گفت قادر است افکاری را که هنگام ساختن ام داشتم بازگو کند و حتی بگوید به چه دلیل اقدام به ساختن این فیلم کردم . وقتی او حدسیاتش را گفت جواب دادم هر چه در این باره اظهار داشتید البته از روی حسن نیت بود  ولی میبایست بگویم که کاملاً دچار اشتباه شده اید . چون من به این دلیل M را ساختم که فیلمهای وحشتناک در ان موقع مورد پسند مردم بود با اینهمه همین لانگ بارها M را بهترین فیلمش خوانده است . اگر چه بسیاری اعتقاد دارند فیلم از شاهکارهای او نیست اما بدون تردید به دلیل داشتن مایه های تاثیر محیط بر فرد ونقش فرد در انتخاب راه سالم و همگونی هردو اینها با چگونگی قدرت گرفتن نازیها از کاملترین آثارش است .

 

نقش پتر لوره در فیلم شباهتهائی به نقش قهرمانان تراژدیهای یونان باستان دارد . او بیشتر از اینکه خود برای جامعه دردسر به بار بیاورد گرفتار خشونتهای محیط است خشونتهائی که برای فیلمساز وسیله ای است برای اوردن تماشاگر به جهانی ورای جهان روابط اجتماعی فیلم. بدین ترتیب دلیل بی پاسخ ماندن سئوالهای انتهائی فیلم در مورد مقصر بودن قاتل و صلاحیت دادرسان (پلیس یا جنایتکاران ) روشن میشود : قاتل  قربانی و قاضی همه به یک اندازه مجرم هستند مجرم دیگری در کار نیست فیلم نشان میدهد که قاتل قادر به کنترل شیطان درونی خود نبوده است.لانگ در این فیلم که اولین فیلم ناطقش بود تصاویر اکسپرسیونیستی ( مثل تصویر پناه گرفتن در پشت دیواری نیمه تاریک ) و صداهای پرداخته شده ( مثل سوت زدن قاتل ) را بکار میگیرد ودنیائی پر تضاد را میسازد و انعکاس میدهد  انعکاس بر روی پرده سینما تا جامعه و فرد دیده وشناخته شوند درست نظیر پتر لوره که در اینه ها دیده ( در شیشه مغازه اسباب بازی فروشی ) و شناخته میشد فیلمهای لانگ داغی است که بر پیشانی تاریخ سینما نقش بسته شده است اگر لوره توانست داغی را که گدای کور بر پشتش کوبید در نظر نیاورد ما نیز میتوانیم داغ فیلمهای لانگ را در نظر نگیریم .!  

شسمنتصزطشس شسیشسیشیس , un_knownman
1
مرسی از مقاله زیبات
در تکمیل حرفهای ایشون من اشاره ای میکنم به برتولت برشت.
برشت با اصل فاصله گذاریش اکسپرسیونیسم رو به دنیای هنرهای نمایشی و فیلم وارد کرد. گرچه کسایی مثل میرهولد و واختناگوف و نایروف قبل از برشت دست به این کار زده بودند ولی برشت اولین کسی بود که این مقوله رو به صورت آکادمیک وارد هنر نمایشی کرد.
برشت که تحت تاثیر جنگ هدف اصلی هنر رو بیان مشکلات دید گفت که هر چقدر صحنه ها واقعی تر باشند احساسی تر میشه اجرا و برای همین بیننده فقط چند لحظه احساسی میشه و بعد از خروج از سالن پخش همه چیز رو فرآموش میکنه. گفتگوهای مفصل تر این قضیه رو برشت به صورت یک نمایشنامه در نمایشنامه گفتگوهای مسینک کاروف مراجعه کنید(اگه اسمش رو درست یادم مونده باشه)
میشه ایده دهنده انتزاع در هنر نمایشی رو رقص ژاپنی و هندی دونست که اغراق در حرکات حرف اول رو میزنه. واختناگوف هم ایده کارهاش رو از همین دو قشر گرفته
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.