| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
روایت های متفاوت...........
به بهانه ساخت ((کافه ستاره ))و ((تقاتع))

4)شیر تو شیر
شاید 21 گرم الخاندرو ایناریتو سنت شکن ترین نوع روایت را داشته باشد اگر برای (بازگشت پذیر)
یا (داستان عامه پسند) بتوان یک الگوی روایی خاص پیدا کرد برای 21 گرم تقریبا نمیتوان این کار
را کرد برای اینکه بتوانید تصور کنید این فیلم چه گونه است فرض کنید سه میله با سه رنگ مختلف
داریم حالا هر کدام از این میله ها را به مثلا 20 تکه کوچک و بزرگ تقسیم میکنیم .
حالا همه تکه ها را داخل یک کیسه می ریزیم وان را حسابی هم میزنیم تا تکه ها قاتی شوند.
حالا دست میکنیم توی کیسه و تصادفی یک تکه را در می اوریم و بعد تکه دوم وسوم وهمینطور
هر تکه ای را در می اوریم کنار تکه قبلی می گذاریم تا یک رشته بلند از تکه های رنگی ایجاد
شود اگر هر کدام از ان میله ها داستان زندگی چند تا ادم باشد (21 گرم)اپهمان بلایی را سر
داستان ها اورده که ما سر این 3 میله رنگارنگ اورده ایم با این تفاوت که داستان های 21 گرم
بر خلاف میله های ما نقاط مشترکی هم دارند این که چرا ایناریتو وفیلمنامه نویسش اریگا چنین بلایی
سر داستان اورده اند هم تعبیر و تفسیر زیادی دارد خیلی ها می گویند که دلیل خاصی نداشته و
یک تجربه فرمی بوده بعضی ها می گویند که ایناریتو می خواسته لحظه های مهم زندگی این ادم ها
را جدا کند و هر کدام را به صورت جداگانه و برجسته توی فیلم نشان دهد و اگر داستانش را خطی
روایت می کرد این برجستگی در نمی امد بعضی ها با تعابیر فلسفی قضیه را به اسم فیلم
و مونولوگ اخر فیلم ربط می دهند
مگر چند بار زندگی می کنیم؟مگر چند بار بار می میریم؟
می گویند که موقع مرگ 21 گرم از وزن ادم کم میشود مگر 21 گرم چقدر است؟چه سودی برایمان
دارد؟ 21 گرم وزن یک سکه 5 سنتی وزن یک مرغ مگس خوار یک تکه شکلات است مگر 21 گرم
چقدره؟
3)سر و ته
اول فیلم ((بازگشت پذیر))یک بابایی روی تصاویر می گوید که وقتی خدا ما را افرید توی بهشت بودیم
ولی ادم نتوانست دوام بیاورد و گناه نکند .برای همین به زمین فرستاده شد و حالا وضعیت همین گند و
کثافتی است که می بینید.
تصاویر تاریک و چرک وحرکت دوربین های ازردهنده ابتدای فیلم هم به خاطر همین است که این دنیای
کثیف را نشان دهد.
کمی که فیلم جلو می رود متوجه می شویم که این چیزی که الان دیدیم اخر داستان بوده .در واقع
داستان به چند تکه تقسیم شده واین تکه ها از اخر به اول چیده شده وما داستان را از انتها به ابتدا
می بینیم.
مثلا توی یکی از صحنه ها مونیکا بلوچی به طرز وحشتناکی کشته میشود ولی توی صحنه بعدی میبینیم که زنده است و با دوستش حرف میزنه.
با جلو رفتن فیلم حرکات دوربین هم ارامتر و حتی حذف میشودوفضاهای چرک و کثیف به سمت تصاویر
روشن و چشم نواز تغییر می کند
در واقع اینگونه روایت داستان به خاطر همان حرف ابتدای فیلم است
فیلمساز ابتدا همان فضای کثیفی که انسان ها تویش گرفتار شده اند را نشان میدهد و بعد
به نقطه اغازین داستان (استعاره از جاییکه که انسان از انجا امده بهشت)نزدیک میشودوحسرت
ان تصویر زیبای انتهای فیلم را بر دل تماشاچی باقی میگذارد.
شخصیت زن فیلم که چند لحظه پیش با وحشیگری کشته شد حالا صحیح و سالم توی چمن ها دراز
کشیده ودارد به اسمان نگاه میکند.
فیلم دیگر :MEMENTO
2) تارانتینویی
کلیشه یی ترین داستان سینمایی را در نظر بگیرید که مثلا از این 4 قسمت تشکیل شده
1)پسره دختره را دید 2)پسره دختره را به دست می اورد 3)پسره دختره را از دست می دهد 4)پسره دوباره دختره را به دست می اورد
میبینید که چیز عجیبی اتفاق نیفتاده .حالابیایید فرض کنید ان مراحل به همین ترتیب توی فیلم نیایند و مثلا اول 2 بیاید بعد1 بعد 4 و بعد 3 .یه دفعه همه چیز به هم میریزد به جای انکه در انتهای فیلم پسره ودختره به هم برسد هم دیگرو از دست میدن. به هم ریختن روند خطی و منطقی روایت داستان .
خوراک تارانتینو.منتها استادی تارانتینو فقط در جابجایی این تکه ها نیست .مهارت تارانتینو در این است که اگر تماشاچی بخاهد تکه های به ظاهر به هم ریخته فیتم را مثل ادمیزاد پشت سر هم بچسند تقریبا دچار سردرگمی میشود انگار فیلمنامه باید همین طور باشد و صور دیگر نمی شود
راجع به علل مضمونی روایتهای تارانتینویی چیزهای زیادی گفته اندمثلا اینکه توی
((داستان عامه پسند))شخصیتهای فیلم در اخر فیلم رستگار میشوند ویا انکه کل روایت فیلم بر مبنایه یک جور دید عرفانی به جهان چیده شده همان دیدی که باعث میشود یک عارف بتواند همه جهان را در یک برگ گل ببیند .این برگه گل در ((داستان عامه پسند))همان صحنه ابتدای فیلم است وبقیه فیلم برای این امده که بتواند علت رخ دادن ان صحنه را توجیه کند
فیلم دیگر: kill bill
1) تصور کنید همراه چند نفر از دوستانتون وارد قصر بزرگی شدید و با هم قرار گذاستید از زیرو بم خونه سر در بیارید به صورثت کتره ای در اطراف خونه پخش میشید و به مرور زمان وارد تک تک اطاق ها میشید .این طوری با معماری و طراحی کل قصر اشنا میشید.این وسط گاهی هم پیش میاد که اتفاقی و تصادفی با دو سه تا از رفیقاتون برخورد می کنید فرم روایتهای ((گاسفورد پارک)) و
((لباس حاضری)) وتا اندازه ای (( برش های کوتاه)) که همه توسط Robert Altman گارگردانی شده و این گارگردان رو به خالق این اثار تبدیل کرده با این مثال قابل تفسیره.
قرار است شخصیت های زیاد ماجرا در زمان و مکانی محدود به ما معرفی شوند.دوربین دایما بین شخصیتها در حرکت است و تصادفی داستانک های هر کدام را روایت می کند .این طوری گاهی اوقات امکان دارد خط این داستانک ها همدیگر را قطع کنندو در هم کاملا تنیده شوند
گاهی مکان محدودی که در مثال اوردیم می شود یک شهر و مثال به روز ان (( crash)) در این فیلم ابتدا داستانک ها به هم ربطی ندارند اما به مرور خوب به هم چفت و بست می شوند
بعضی از فیلمنامه نویس ها می گویند مضامین امروزی ان قدر پیچیده شده که دیگر نمیتوان انها را در قالبداستان های معمولی ومتعارف بیان کردوباید دنبال شیوه های روایی جدید گشت.
مثلا داستان را سر وته تعریف کرد یا به جای یک شخسیت اصلی 10 یا 12 شخصیت اصلی داشته باشیم