| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
پوستر بیست و پنجمین جشنواره بین المللی فیلم فجر
ادامه جشنواره فجر
لطفا نظرات و نقد خود رو راجب این دو فیلم و بقیه فیلمها بنویسید....تا مقایسه ای بین نظرات اعضای محترمی که این فیلمها رو در جشنواره دیده اند با عزیزانی که در اکران عمومی دیده اند داشته باشیم. 
سلام ...سلام
یه خبر خوب برای اهالی کلوب سینما دارم
...اخراجی ها نوروز امسال در سینماها اکران عمومی می شه....اونای که ندیددن حتما ببینن که ضرر نمی کنن...خودم هم دوباره این فیلم رو می بنیم تا احیانا اگه سانسوری داشت متوجه بشم
...اما خب احتمالا قسمتی از فیلم حذف می شه تا زمانش متعادل بشه
...راستی اخراجی های 2 هم در راه است...همونطور که می دونید 40 دقیقه از این فیلم 150 دقیقه ای حذف شده که در اون مریلا زارعی به عنوان خبرنگار زندگی شخصیت های فیلم رو بعد از 20 سال بررسی می کنه که حالا قرار شده دوباره فیلمبرداری بشه و به صورت کامل تر با عنوان اخراجی های 2 به سینماها بیاد
.منبع خبر غیر رسمی است یعنی خودم هستم..آخه ده نمکی بچه میدون الغدیر هست:P
| برای مسعود ده نمكی درباره «اخراجیها» |
خوش حالم كه فیلم میسازید ناصر صفاریان برخورد عجیب - و در مقیاس عجیب هم غیرمنتظره - شما ، در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر، آنقدر تعجببرانگیز است و آنقدر- متأسفانه- تأسفآور، كه شاید اصلاً نقطه مشتركی باقی نگذارد برای چند كلمه كه چه عرض كنم، حتی یك كلمه حرف. شما تازه وارد این عرصه شدهاید و مشاوران محترم فراوانی كه دوروبرتان هستند هم احتمالا یا حواسشان نبوده كه مشاوره بدهند یا سرشان گرم پروژههای دیگر بوده و فرصت نكردهاند در گوشتان بخوانند هر جایی آیین خاص خودش را دارد و هر شیوهای در هر مكانی پاسخ گوی نیازهای آدمی نیست. آقای دهنمكی عزیز، هر جشنوارهای برای خودش اصولی دارد و وقتی در آن شركت میكنید، یعنی این كه مقررات را پذیرفتهاید و اعتراضی هم نباید بكنید. بگذریم كه جشنواره فجرمان هم مثل همه چیزهای دیگرمان است و اصولاً صحبت از «اصول» در این مملكت، خیلی عاقلانه نیست ولی به هر حال شما وارد مسابقهای شدید با تعدادی داور. خب، حالا كه آن ها تشخیصشان این بوده كه شما نباید در میان برگزیدگان باشید، دیگر چه جای اعتراض؟ اگر برگزیده میشدید، همه چیز خوب بود و حالا كه برگزیده نشدهاید، همه چیز بد؟ خدا را شكر، اسامی داوران از پیش اعلام شده بود و شما میتوانستید مثلاً اگر به عدالت و اصلاً قضاوت همه یا چندتایی از آن ها تردید دارید، همان ابتدای كار، اعتراض كنید و كنار بكشید.... ولی اینگونه حق را به جانب خود دانستن و معترض شدن در جمع هنرمندان سینما، در شأن هنر سینما كه هیچ، در شأن كسی كه به هر حال حالا دیگر عنوان «كارگردان» هم دارد نیست. عرض كردم كه هر مكانی آیین خودش را دارد. صحبت در مراسم یك جشنواره مهم هنری، با خطابه در میان افراد منتسب به فلان گرایش خاص سیاسی طرفدار نگاه شما در نشریات گوناگونتان خیلی متفاوت است. آن دست زدنها را هم به حساب تشویق حرفها و پذیرش نگاه تان نگذارید. همانطور كه همان جماعت برای پاسخ مجری مراسم به حرفهای شما هم كف زدند و همانطور كه برای جایزهها و حرفهای دیگران هم كف زدند. پس خیلی جدی نگیرید برادر! البته همهاش تقصیر شخص شما نیست. مشاوران دور و برتان كه به شكر خدا همه كوشش شان را كردهاند تا فیلمتان به سرانجام برسد، باید به شما میگفتند و متاسفانه نگفتند. یا شاید هم گفتهاند و حریفتان نشدهاند. این كه مردم از فیلم شما خوش شان آمده پس شما شاه كار ساختهاید را اساساً فراموش كنید. یعنی شما اینقدر به مردم و به رای و نظرشان معتقدید و حرف شان برای تان حجت است؟ اشتباه نكنید؛ منظورم عرصه سیاست نیست.همینهنر سینما را عرض میكنم. نمیگویم فیلمهای جدید این چنینی، كه مثلاً همان فیلم مشهور شارن استون مربوط به سالها قبل را اگر اكران كنیم، فكر میكنید حجم استقبال از آن چه گونه است؟ موافقید فیلمتان كه با استقبال «مردم» روبهرو شده، با «در امتداد شب»(همچنان پربینندهترین فیلم سینمای ایران) به مسابقه گذاشته شود و ببینیم كدام یك بیش تر طرفدار دارد؟ اصلاً چرا راه دور برویم؛ همین فیلم «برزخیها» ی ایرج قادری را مثال میزنم. همین فیلمی كه فیلم شما، كپی اتفاقاً نازلی از خط داستانی و روایی آن است. موافقید همین حالا هر دو فیلم در كنار هم اكران شود تا ببینیم مردمی كه از آن حرف میزنید، كدام یكی را بیش تر میپسندند؟ آقای دهنمكی، این مثالها برآشفتهتان نكند لطفاً. به هر حال، در مثل مناقشه نیست. اصلاً هم صحبت مقایسه اثر- مثلاً- «دفاع مقدسی» شما با فلان فیلم - مثلاً- «مبتذل» نیست. متوجه اید كه؛ عرض بنده، گرایش مردم به جذابیت روی پرده است؛ همین. [... ] شما به این چیزها دل خوش نكنید. پشتوانه مردمی خوب است ، اما به شرطی كه خیلی هم پشتوانهتان نباشد. به امید خدا، روزبهروز بیش تر با هنر اخت میگیرید و بیش تر دم خور میشوید و بیش تر یاد میگیرید. اقبال لاهوری كه اتفاقاً شاعر مورد تایید نظام است، شعری دارد كه درباره آدمی میگوید:«از تنآسایی بگیرد سهل را.» حالا شما هم فیلمی ساختهاید كه میتوان نامش را گذاشت یكجور روحوضی سینمایی. اینجور كارها نه از سر هنر كه به مدد لودگی بازیگران (شخصیتهای ماجرا البته) مورد استقبال قرار میگیرد. كمدیهای اصفهان و پیشپردههای لالهزار را عرض نمیكنم، همین نمایشهای كمدی تهران چند سال اخیر را ببینید كه گاهی یكسال و نیم، دو سال روی صحنه میماند.شما هم دوست دارید اینگونه با استقبال روبهرو شوید و اینگونه، هنرمند مردمی نام بگیرید؟ اگر توقعتان این است و اگر نگاه تان چنین، حرفی نمیماند جز تبریك ! موفق شدهاید برادر! و اصلا چرا فقط اعتراضتان متوجه این بود كه بازی گرانتان جایزه نگرفتهاند؟ شما كه حالا دیگر كارگردان نام گرفتهاید، باید بدانید سینما فقط بازی گر روی پرده نیست، كاش لااقل به خاطر فیلم بردار و صدابردار و مسوول جلوههای ویژه هم معترض میشدید. در واقع نوع نگاه شما هم مثل همان تماشاچی گذری عاشق فلان بازیگر است، و این اصلا خوب نیست. البته امیدوارم اینطوری نباشد و اشتباه از بنده باشد. گذشته از این ، گمان میكنم برخورد سرشار از توقع شما در اختتامیه و جلسه مطبوعاتی فیلمتان، ریشه در حمایتها و بزرگنمایی پیشاپیش فیلمتان دارد. آقای دهنمكی، شما بدون ساخت حتی یك فیلم داستانی 30 ثانیهای، همهجور امكاناتی در اختیارتان قرار گرفت تا فیلم بلند سینمایی با بودجهای چندصد میلیون تومانی بسازید. میدانید این بخش ماجرا برخلاف آییننامههای همان وزارت ارشادی ست كه وزیرش چند ساعتش را به بازدید از صحنه فیلم شما اختصاص میدهد؟ بزرگوار، در كدام دوره و كدام زمان، بالاترین مقام رسمی فرهنگی به سر صحنه یك فیلم سینمایی رفته، كه این امتیاز شامل حال شما شد؟ شما میدانید این روزها به قصد پیش گیری از ایجاد ترافیك، به فیلم سازان اجازه استفاده از «فیلمرو» و فیلم برداری در بزرگراه ها را نمیدهند؟ آن وقت در این شرایط، یكی از مهمترین و بزرگترین و پرترافیكترین میدانهای شهر را برای فیلم برداری شما قرق میكنند تا با فراغ بال، هنرتان را عرضه كنید. اگر این حمایت نیست، پس چیست؟ و مگر در همین روزهای جشنواره، این همه گفتوگو و عكس بزرگ صفحه اول نصیب شما و فیلمتان نشد؟ پس چرا این همه مظلومنمایی؟ بزرگوار، اجازه بدهید بخشی از ماجرا هم قدم به قدم و پله پله اتفاق بیفتد. ظاهرا توقع ایجادشده در قبل، كار را خراب كرده. به هر حال همیشه نمیتوان یك باره به همه چیز رسید و همه چیز را یك كاسه فتح كرد. كمی صبر برادر! جایزه هم انشاءا... با فیلم بعدی و دوره بعدی! اگر صحبت حق و حقوق پایمال شده باشد، در صورت فرصت و البته تمایل، نگاهی بیندازید به - مثلا - فیلم اول بایرام فضلی كه در همین جشنواره حضور داشت. آن وقت وجدانتان را قاضی كنید تا ببینید چه كسی زحمت كشیده و چه كسی جان كنده و چه كسی سینما بلد است و حق چه كسی خورده شده. ... ولی خدا شاهد است از فیلم سازی و از كارگردان شدنتان بسیار بسیار خوش حالم. از فعالیت مطبوعاتیتان هم خوشحال بودم ، اما نه این اندازه. حتما آن یادداشت بنده را در روزنامه - مرحوم-«خرداد» یادتان هست: «بگذارید شلمچه منتشر شود!» كار فرهنگی هم برای شما خوب است و هم برای مردم و مملكت . و این بار ، خدا را شكر كه فیلمتان از جنس نوشتههای تند و تیز نشریات تحت فرماندهیتان نیست. امیدوارم برداشت بدی نداشته باشید برادر! اصلا صحبت چماق و قلم و دوربین نیست. صحبت نگاه سیاسیتان هم نیست كه به شدت از آن دورم. هر یك نفری كه از وادی سیاست ، جذب عرصه هنر شود، خوش حالی دارد. یادتان هست آن جمله به دل ماندنی فیلم دیدنی «ناصرالدین شاه، آكتور سینما» را؟ آن جا كه امیركبیر - بزرگ این سرزمین - به شاه - قدرقدرت - از سینما میگفت ؟ خوش حالم عزیز! به سینما بچسبید و رهایش نكنید! روزنامه «اعتماد ملی» - 28 بهمن 1385 |

جشنواره فجر در بیست و پنجمین دوره نیز به روال هر ساله، هرچه به پایان نزدیکتر شد، گرمای بیشتری یافت.
همان طور که پیشبینی می شد با نمایش آثار فیلمسازان مطرح، در نیمه دوم این جشنواره ده روزه، صفهای سینماها رونق بیشتری گرفت و بر استقبال تماشاگران افزوده شد.
تب جشنواره در واپسین روزها با خبر ورود مجدد فیلم داریوش مهرجویی، «سنتوری» به برنامه مسابقه و نمایش فیلم «اخراجیها» ساخته مسعود ده نمکی، بالاتر گرفت.
با این حال، فضای کلی جشنواره تحت تاثیر سینمای «معناگرا» و فیلمهایی با مضامین دینی و معنوی قرار داشت که نه تنها همچون سال گذشته، بخش ویژه ای را در جشنواره به خود اختصاص داده بودند، بلکه حضور پرشماری نیز در کنار فیلمهای جنگی در مسابقه سینمای ایران داشتند.
سودای سیمرغ: برندگان جوایز مسابقه سینمای ایران

نخستین ساخته بهرام توکلی فیلمی معناگرا (دینی) است؛ داستان یحیی، دانشجوی پزشکی سابق و روحانی جوان فعلی که محلی نامتعارف یعنی قرنطینه بیماران ایدزی را برای ادامه خدمتش انتخاب میکند، بیمارانی که علاوه بر مشکلات جسمی، درگیریهای شدید و بیپاسخ ذهنی دارند.
یحیی پس از زندگی در کنار آنها مطالب بسیاری میآموزد و احساس میکند زندگی او به عنوان یک روحانی واقعی از روز حضورش در آن قرنطینه شروع شده است.
بازی هومن سیدی که پیش از این در فیلم معناگرای دیگری، «یک تکه نان» بسیار خوش درخشیده بود در «پابرهنه در بهشت» هم انتظارات را برآورده کرد.
افشین هاشمی که بیشتر او را در تئاتر دیدهایم، در نقش یکی از بیماران توانست به خوبی نقشی مکمل را در کنار یحیی ایفا کند. این نقش سرانجام سیمرغ بلورین جشنوراه را برای او به ارمغان آورد.
با وجود این، شخصیت اصلی فیلم، یحیی، که سیمایی قدیس گونه دارد و هیچگاه در لباس روحانیان مسلمان دیده نمی شود، تصویری متناقض و تا حدودی اغراق آمیز دارد که به نظر می رسد برگرفته از شخصیتهای مسیحی در نمونه های غیر ایرانی چنین فیلمهایی است؛ شیوه خاص دعا خواندنش که به او ظاهری کشیش وار می دهد، این تصور را تقویت می کند.

فیلمی از بایرام فضلی که پیش از این در جشنواره ونیز ایتالیا و جشنواره بینالمللی فیلمکس توکیو به نمایش درآمده بود. بایرام فضلی، به عنوان فیلمساز و فیلمبردار تاکنون برنده بیش از 22 جایزه از جشنوارههای مختلف داخلی و خارجی به دست آورده است.
مردی ایلاتی که به وضوح شباهتی به حسن کچل دارد توسط مادر خود از دهش رانده میشود و به همراه زن جوانی که از یک ده جنگزده فرار کرده، سفری پرماجرا را آغاز میکند.
این دو در مسیر سفر خود، رفته رفته در می یابند که همه ساکنان منطقه تحت فرمانروایی گروهی قدرتمند و سیاستپیشه به نام داسداران قرار دارند. داسداران در هر ده، نقطه ضعف اهالی را یافته اند و با بهره گرفتن از آن، قدرت خود را تحمیل کرده اند.
پایان فیلم، مبارزه این مرد و زن در برابر خواسته داسداران است که منجر به واگذاری بخشی از آن سرزمین (قبرستان) به آن دو و سکونت ساکنان جدیدی متشکل از نسل قبل (پدربزرگها) و نسل بعد (نوهها) است که زندگی جدیدی را آغاز میکنند.
«باز هم سیب داری؟» فیلمی سلیقهای است که عدهای را راضی و عدهای را ناراضی از سینما به بیرون میفرستد.
داستان فیلم در یک ناکجاآباد اتفاق میافتد. فضایی بیمکان و بیزمان و شاید از این نظر با دیگر فیلمهای جشنواره امسال متفاوت باشد.
مردم لباسهایی عجیب بر تن دارند و در جای جای فیلم عناصری مشاهده میشود که از نظر زمانی با هم هماهنگ نیستند؛ برای مثال، مرکب داسداران سیاهپوش، هم اسب و هم موتورسیکلت است.
یکی از نقاط قوت این فیلم، فیلمبرداری قابل توجه و حرفهای آن است که توسط کارگردان و با ترفندهای ویژه خودش انجام گرفته است.

با مشاهده آخرین فیلم فریدون جیرانی متوجه میشویم که او «پارک وی» را در ادامه روند فیلمهای دیگرش ساخته است.
داستان فیلم بر اساس آشنایی «کامیار» و «رها» در خیابان و به طور اخص روی «پل پارکوی» تهران آغاز میشود.
«کامیار» که در ادامه فیلم متوجه میشویم با پول مادرش که او نیز یک بیمار روانی بوده از آسایشگاه به بیرون راه یافته، دیوانهوار عاشق «رها» است. او به خاطر ردپای خاطرات ذهنی آزاردهندهای که از دوران کودکی از روابط نامشروع مادرش با مردهای متعدد داشته، مانع فعالیتهای اجتماعی رها شده و او را در خانه اسیر میکند.
درگیریهای رها و کامیار در نهایت منجر به آسیبهای جسمی و روانی شدید رها می شود. این بحران روحی فزاینده، سرانجام در پایان داستانی آکنده از تنش و خشونت، به اوج می رسد؛ جایی که کامیار به دست رها کشته می شود.
فیلمنامه «پارک وی» و ساختار سینمایی آن در بسیاری مواقع بیننده را به یاد داستان فیلمهای قبلی جیرانی مانند «قرمز»، «شام آخر» و «سالاد فصل» میاندازد.
هرچند صحنههای خشونتبار فیلم هم در برخی موارد نسخه برداری از فیلمهایی همچون «درخشش» کوبریک هستند، اما تازه ترین ساخته جیرانی، به عنوان فیلمی از جنس سینمای وحشت در میان فیلمهای دیگر جشنواره یک استثناء محسوب میشود.
با وجود این، «پارک وی» و صحنه های وحشت بار آن، چندان میخکوب کننده نیست.

گرچه سعید سهیلی به عنوان کارگردان «سنگ، کاغذ، قیچی»، فیلم خود را پاسخی به «آژانس شیشهای» نمیداند و بر این اعتقاد است که هیچ فیلمی پاسخی برای فیلم دیگر نیست، اما بیشتر تماشاگران، نظری متفاوت از نظر او دارند.
«جهان» که در آستانه ازدواج خود به واسطه توطئه «محسن»، بیگناه به زندان افتاده است، پس از دو سال از حبس آزاد شده و به دنبال نامزدش میگردد.
دوستان جهان، آنچه محسن بر سر نامزدش آورده را از او پنهان میکنند اما او بالاخره میفهمد و تصمیم به انتقام می گیرد. محمود، دوست جهان هم به همراه نامزد خود با او در این اقدام همراه می شود.
محسن، پدری بانفوذ در لایههای حکومت دارد اما پس از پناه بردن جهان و همدستانش که محسن را ربودهاند به یک آسایشگاه جانبازان شیمیایی، داستان وارد فاز دوم خود میشود.
جانبازان پس از آگاه شدن از ماجرا، به جهان کمک میکنند تا انتقام خود را از محسن بگیرد و در انتها محسن به دست مأموران ویژه کشته میشود.
فیلم در نیمه دوم خود به وضوح دیالوگهای شعارگونه فراوانی دارد. گفتوگوهایی که در تیتراژ پایانی فیلم نیز تکرار میشوند اما برای تماشاگر دلنشین و باورپذیر نیستند. پایان خوش داستان،شاید این تصور را در ذهن القا می کند که این فیلم پاسخی است به فیلم «آژانس شیشهای» حاتمیکیا که پایانی غمانگیزی را برای جانبازان جنگ تصویر کرده بود.

سارا (باران کوثری) معتاد به مواد مخدر است اما نامزدش، آرش (بهرام رادان) که در کانادا تحصیل می کند، از اعتیاد او خبری ندارد. یک ماه مانده به بازگشت آرش، سارا تصمیم می گیرد که اعتیاد خود را ترک کند.
اجرای این تصمیم برای سارا که در آستانه ازدواج است، آسان نیست؛ خواسته قلبی او برای ترک اعتیاد از یک سو و نیاز جسمی اش به مواد مخدر از سوی دیگر، او را در تنگنای سخت و دشواری قرار می دهد که تلاش می کند با کمک و همراهی مادرش، آن را پشت سر بگذارد.
رخشان بنیاعتماد و محسن عبدالوهاب، در دومین همکاری مشترک خود به خوبی از آزمون «خونبازی» سربلند درآمدهاند. حاصل کار، فیلمی خوش ساخت و جذاب است که با بازی روان باران کوثری، تصویری ملموس و باورکردنی از شخصیت اصلی داستان ترسیم می کند.
فضای خاکستری و دلگیری که با رنگ آمیزی دستکاری شده فیلم پدید آمده است، حس و حال سارا را در سفرش به شمال ایران برای ترک اعتیاد، به خوبی منتقل می کند و تماشاگر را در این مسیر که انگار تمامی ندارد، همراه می سازد و به دنبال خود می کشاند.
«خونبازی» به اعتقاد بسیاری از تماشاگران یکی از بهترین فیلمهای جشنواره و محصول موفق دیگری از خانواده «جهانگیر و باران کوثری و رخشان بنیاعتماد» است.
«خون بازی» در بیست و پنجمین دوره جشنواره بین المللی فجر، جایزه بهترین کارگردانی را در بخش مسابقه بین الملل و جوایز بهترین بازیگر نقش اول زن (باران کوثری)، فیلمنامه، چهره پردازی و تدوین را در مسابقه سینمای ایران به دست آورد.
فیلمبرداری محمود کلاری نیز که نقش بسیار موثری در فضاسازی فیلم داشته است، جایزه ویژه هنر و تجربه را به دست آورد.
نگار در آستانه ازدواج با سعید متوجه میشود که او تعهدی خانوادگی دارد که نمیتواند آن را به خاطر ازدواج نادیده بگیرد. نگار دچار تردید میشود که آیا برادر معلول ذهنی سعید را در آینده زندگی مشترک خود بپذیرد یا نه.
کشمکش نگار با خود و سپس با خانوادهاش سرانجام با غلبه بر این تردید به پایان می رسد و سعید و نگار بر تصمیم خود برای ازدواج پابرجا می مانند.
این زمان مصادف میشود با فرار علی برادر سعید از آسایشگاه و گم شدن او در شهر و سپس افتادن او در دام خردهفروشان مواد مخدر اما ماجراها با سرانجامی خوش به پایان می رسد.
فییلم «بچههای ابدی» پوران درخشنده چون کارهای قبلی او فیلمی احساسی و خانوادگی است.
برانگیختن احساسات، جوهره و خط اصلی داستان فیلمهای درخشنده است که این بار هدفش به وضوح درگیر ساختن ذهنیت بینندگان با روحیه «معصومانه» معلولان ذهنی است. اما در این راه برخی سکانسها، بسیار طولانی شده و ضرباهنگ فیلم را کشدار ساخته است.
گرچه بازی گرفتن از فردی که خود «سندروم داون» یا معلولیتهای مشابه دارد، در سینمای جهان و ایران بیسابقه نیست، اما کاری دشوار و پیچیده است. دشواری کار باعث نشده تا پوران درخشنده از عهده انجام آن برنیاید و پایان خوش داستان نیز با توجه به مضمون، ساختار و هدف آن معقول به نظر میرسد.

محمدمهدی عسگرپور کارنامه پرکاری داشته است؛ او که چندین فیلم کوتاه، بلند و مجموعه تلویزیونی ساخته، سابقه فعالیتهای اجرایی و مدیریتی هم دارد.
عسگرپور پیشتر مدیر گروه کودک و نوجوان شبکه دو سیما، مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی و دبیر جشنوارههای بینالمللی متفاوتی از جمله جشنواره کودک و نوجوان، فجر و «جشن بزرگ سینمای ایران» بوده است.
داستان «اقلیما» حکایت زندگی خانوادگی عماد و سارا است که با شروع بیماری قلبی عماد بر هم میریزد.
همسر او سارا، سابقه مشکلات روانی دارد و این بیماری قدیمی با ورود زنی نادیدنی و عجیب به زندگی آنها شدت میگیرد و او را تا مرز جنون میکشاند.
درگیری قدیمی عماد با پدر ثروتمند سارا و شک خانواده همسرش به او، از یک سو و عشق بیاندازه سارا به پدر و همسرش از سوی دیگر، تقابلی نفسگیر را برای او به همراه میآورد.
پس از کشته شدن رمزآلود سارا، عماد به عنوان مظنون اصلی به زندان میافتد تا آنکه بخشش پدر سارا باعث آزادیش میشود.
با ورود منشی عماد، تصور خوب بودن او به عنوان یک مرد عاشق به هم میریزد و نقشهاش برای تصاحب ثروت سارا فاش میشود.
در ادامه داستان همدستی او با منشیاش با ورود روح سارا و دخالتش در اتفاقات روزمره منجر به انتقام و مرگ عماد میشود.
«اقلیما» انتظارات بینندهای را که به تماشای یک فیلم ژانر وحشت آمده است، برآورده نمیکند. به عبارتی سادهتر تماشاگر امروزی دیگر با صحنههایی چون روشن شدن خود به خودی تلویزیون، پردههایی که در باد تکان میخورند و شبحهایی که لباس سفید بر تن دارند نمیترسد و عسگرپور که پیش از این فیلم مذهبی موفقی چون «قدمگاه» را ساخته بود، نمیتواند تماشاگر را درگیر پیچ و خم یک داستان جنایی کند.
به همین دلیل داستان مورد نظر او به ناچار یادآور فیلمهای دیگری چون «شب بیست و نهم» ساخته حمید رخشانی است و به نظر نمیرسد که بتواند نمونه شاخصی از فیلمهای دلهره آور باشد و موفقیت تجاری کسب کند.

کار تازه بیژن میرباقری مضمونی دارد که به تازگی کمتر اثری از آن میبینیم؛ داستانی از دوران انقلاب ایران.
«روز بر میآید» داستان زن و شوهری است انقلابی که چند ماهی پس از انقلاب به سفری کوتاه به نقطهای کوهستانی میروند.
مرد بلافاصله پس از رسیدن به مقصد به قصد مأموریتی چند ساعته به سوی تهران به راه میافتد و پس از بازگشت به همراه یکی از همسایهها که مهندسی با رفتار و هویت مشکوک است، متوجه رفتار غیرعادی همسر خود میشود.
زن به روی مرد همسایه اسلحه میکشد چرا که صدای او، زن را به یاد بازجوی بیرحم خود میاندازد. در طول فیلم تمام تلاش زن این است که به شوهر خود گناهکاری مرد همسایه را ثابت کند در حالی که شوهرش در مقام یک حقوقدان انقلابی سعی دارد تا از اقدام عجولانه همسرش جلوگیری کند.
این اتفاقات در نهایت منجر به اعتراف همسایه و زخمی شدن زن، توسط او میشود.
فیلمبرداری و تدوین فیلم، آشکارا از نقاط قوت آن هستند. برشهای کوتاه تصاویر توانسته تا حد زیادی حس دلهره را به بیننده منتقل کند و کاستیهای برخی ترفندهای تصویری، همچون نگاتیو کردن رنگهای بعضی از صحنه های فیلم را بپوشاند.
در مجموع میتوان ادعا کرد که بازیهای قابل قبول توانسته است به داستانی ساده جان بدهد تا صرفا تصویری کشدار از یک واقعه گروگانگیری نشود.

«رئیس» مسعود کیمیایی از جمله فیلمهای انگشت شماری بود که بسیاری از تماشاگران در طول جشنواره انتظار دیدنش را می کشیدند؛ شایعات گسترده ای درباره احتمال نمایش یا عدم نمایشش به راه افتاد و عاقبت در نیمه جشنواره به نمایش درآمد.
کیمیایی به علت وجود مشکلات فنی در صدای فیلمش از هیأت داوران تقاضا کرد تا آن را از مسابقه خارج کنند اما «رئیس» با همان کیفیت توانست عده زیادی را به سالنها بکشاند.
«رئیس»، داستان پدری فراری و تبه کار (فرامرز قریبیان) است که به همراه یک دوست پلیس برای نجات پسرش (پولاد کیمیایی) به ایران میآید.
حضور «طلا» (مهناز افشار) در فیلم، مثلثی عشقی را ایجاد کرده که رأس دیگرش، یک خلافکار دیگر است. این رابطه سه گانه، جان پسر «رئیس» را که او هم به خلافکاری آلوده شده است، به خطر میاندازد.
دزدیده شدن «طلا» و بردن او به میهمانی «رئیس» که سرسلسله خلافکاران است، سرانجام به نجات پسر میانجامد. در حالی که تماشاگران تصور می کنند که ماجراهای پایانی فیلم به کشته شدن رئیس منجر شده، اما در نهایت آشکار می شود که این تصور خطاست و رئیس همچنان زنده است.
«رئیس» فیلمی است که امید به موفقیت تجاری آن در سینماها می رود اما خط داستانی نامناسبی دارد. آکنده از دیالوگهای خاص کیمیایی است که طرفداران و منتقدان خاص خود را دارد. همه فیلم پر است از جای پای ادبیات کیمیایی و نمادهای مورد علاقه او.
نوع داستان «رئیس» به گونهای است که ناخودآگاه ادامه فیلم پیشینش، «حکم» تلقی می شود. کیمیایی در ساختههای آخرش نشان داده که معتقد به جامعهای زیرزمینی در ایران است که گروههای مافیایی بر آن حکم میرانند. لایهای از اجتماع که شباهت غیرقابل انکارش با لایههای اجتماعی ایتالیا باعث شده تا برای تماشاگر همان قدر هم غریبه باشد.

جشنواره فیلم فجر، بزرگترین رویداد سینمایی ایران به بیست و پنجمین دوره رسیده است.
در ربع قرن گذشته، این جشنواره ده روزه جایگاهی همچون «نوروز» سال سینمایی یافته است؛ نوروزی که زمان ارزیابی کارنامه سالانه است و در عین حال، گرد هم آیی ها و رویدادهایش درست مانند دیدوبازدیدهای سال نو، حاشیه های جذاب، چشم و هم چشمی و حرفهای درگوشی را به دنبال دارند.
هر سال، سوز و سرمای بهمن ماه که آغاز می شود، بسیاری از سینماگران با شتاب می کوشند تا حاصل فعالیتهای یک ساله خود را سروسامان دهند و فیلمهایشان را برای نخستین نمایش، آماده کنند. چند هفته بعد، تب جشنواره که می خوابد، برنامه ریزی برای فعالیتهای سال آینده یا گمانه زنی درباره سیاستهای فرهنگی و وضعیت بازار شروع می شود.
در سالی که گذشت، پیشبینی می شد که سینمای ایران به دلیل تغییر در نگاه مدیریت فرهنگی کشور، دوره ای از رکود و بی رونقی را بگذراند. اما شکسته شدن رکورد فروش بلیتها که حکایت رونق سینمای ایرانی داشت، ناظران را شگفت زده کرد.
اما این رونق تا بهمن ماه دوام نیافت و به صفهای جشنواره کشیده نشد. بیرون ماندن فیلمهای شاخصی مانند «سنتوری»1 ساخته داریوش مهرجویی از برنامه این دوره، سبب شد که جشنواره فجر در روزهایی که از آغاز آن می گذرد، گرما و رونق همیشگی را نداشته باشد.
صفهای سینماهای جشنواره، امسال چندان طولانی نیستند و در برخی موارد هم صندلی های خالی زیادی در سالن مشاهده می شود؛ چیزی که برای تماشاگران پروپاقرص و قدیمی جشنواره فجر، کسانی که ساعتها در سرما و گاهی زیر بارش برف صف می بستند تا فیلمهای سینماگران مطرح ایرانی را در نخستین نمایش ببینند، باور کردنی نیست.
گذشته از تماشاگران، برخی حامیان مالی و آگهی دهندگان همچون «ایرانسل» هم از جشنواره روگردان شده اند و از حمایت مالی آن کناره گیری کرده اند.
حذف خدمات، بقای مشکلات
شاید به همین دلیل، بعضی از خدماتی که در سالهای گذشته به رایگان یا با بهایی بسیار اندک فراهم می شد، اکنون تنها در ازای پرداخت وجه ارائه می شود؛ برای مثال، برنامه کامل جشنواره که هر ساله هزینه اش را از حامیانی که نامشان در حاشیه برنامه درج می شد تامین می کرد، امسال به مبلغ 300 تومان فروخته می شود.
اگر از رونق و خدمات دوره های پیشین خبری نیست، اما در عوض مشکلات کهنه و قدیمی جشنواره فجر همچنان برجا مانده و رفع نشده است. مهمترین این مشکلات در روزهای آغازین، جابه جایی حلقه های فیلم میان سینماهاست که به دلیل تک نسخه ای بودن اغلب فیلمهای شرکت کننده صورت می گیرد.
در بیست و چهار دوره گذشته، همین مشکل به تاخیر در نمایش فیلمهای ایرانی و گاهی حذف برخی از نوبتهای نمایش می انجامید، اما همچنان راه حلی برای آن پیدا نشده است.
با وجود این، همچون دوره های گذشته، هرچه به روزهای پایانی نزدیک شویم و شمار فیلمهای مطرح و فیلمسازان صاحب نامی که میهمان جشنواره می شوند افزایش یابد، تماشاگران بیشتری هم حاضر خواهند شد که حتی ساعتها برای رسیدن حلقه ای از فیلم مورد نظر خود، به انتظار بنشینند.
در روزهای برگزاری جشنواره فجر ، فیلمهای شرکت کننده در بخش مسابقه سینمای ایران (سودای سیمرغ) را در مجله زیگ زاگ معرفی می کنیم. مصاحبه هایی نیز با برخی از عوامل این فیلمها منتشر خواهد شد.

«آدم» اولین ساخته بلند عبدالرضا کاهانی است. ماجراهای این فیلم در روستای «عیش آباد» در خراسان می گذرد که همه اهالی آن نوازنده هستند. روستاییان، مرگ اهالی را به دلیل حرفه خود پنهان میکنند و 20 سال است که مرگی از این روستا گزارش نشده است.
داستان با ورود زنی شهری به این روستا آغاز میشود که به دنبال فردی به نام «آدم» میگردد و ظاهراً خاطراتی مشترک با او دارد؛ فردی که سبک زندگی منحصر به فرد مردمان روستا و گرایش آنان به «شاد زیستن»، برگرفته از روحیه اوست.
با ورود زن که به دنبال آدم آمده است، روزمرگی اهالی به هم میریزد و پس از چند روز آدم به همراه زن از روستا خارج میشوند در حالی که اهالی، مرگ نمادین «آدم» را آشکارا به سوگ مینشینند؛ سوگی که در دو دهه سابقه نداشته است.
آدم فیلمی 77 دقیقهای است اما گاهی در همین زمان کوتاه هم فیلمی کشدار به نظر میرسد و پایان نامعلوم و گفتوگوهای بعضاً نامفهوم آن، گنگ می ماند و سردرگمی بسیاری از تماشاگران را در انتها به دنبال دارد.

عباس رافعی، که ساخته قبلی اش، «پروانه ای در باد» در هفده جشنواره بین المللی شرکت کرده و جوایزی را به دست آورده بود، این بار نیز با فیلمی به مسابقه سینمای ایران راه یافته است که بنا بر ساختار و فیلمنامه، قاعدتا در گونه فیلمهای «معناگرا» جای می گیرد.
در این فیلم ژانت در پی درخواست دوست دیرینهاش نگار از اصفهان به تهران میآید تا رضا، شوهر مجروح نگار را از بیمارستان بربایند و به امید معجزه به سفری معنوی ببرند.
فیلمنامه و اتفاقات قابل پیشبینی، این فیلم را خستهکننده و طولانی از آب در آورده و بازی احمد مهرانفر به عنوان یک بازیگر موفق تئاتر در نقش رضا، به همراه مریلا زارعی و لاله اسکندری هم نتوانسته به هیچ وجه موضوع فیلم را برای بیننده باورپذیر سازد.
استفاده از کادرهای تصویری شمال ایران بر خلاف فیلمهای موفق معناگرای دیگر چون «رنگ خدا» تأثیری در تشدید انگارههای مذهبی فیلمنامه ندارد و در انتها بهبودی رضا نیز به دلیل قابل انتظار بودن، تأثیر وقوع معجزه را بر بیننده نمیگذارد.

امیرشهاب رضویان، بیش از 40 فیلم کوتاه، مستند و انیمیشن و دو فیلم بلند «سفر مردان خاکستری» و «تهران ساعت 7 صبح» را در کارنامه خود دارد.
«مینای شهر خاموش» داستان دکتر بهمن پارسا است که سی و سه سال پس از مهاجرت از آلمان به ایران باز میگردد و با یکی از دوستان پدرش به نام آقای قناتی (عزتالله انتظامی) به زادگاهش(بم) میرود.
دکتر پارسا در پی یافتن «مینا» عشق کودکیاش در بم زلزلهزده میگردد و رابطهاش به تدریج با قناتی عمیقتر می شود تا جایی که در انتهای فیلم متوجه احساس عاشقانه دوران جوانی او نسبت به مادرش میشود.
«مینای شهر خاموش» روی هم رفته فیلم خوشساختی است که میتواند بینندهاش را تا انتها روی صندلی بنشاند. بازی عزتالله انتظامی در کنار شهباز نوشیر و صابر ابر که نخستین حضور سینمایی خود را تجربه می کند، خوب از آب درآمده است.
شهباز نوشیر پس از ترک ایران در سال 1364، دوره تئاتر بدن را در آلمان گذرانده و از سال 1994 تا 2001 بازیگر رسمی تئاتر دولتی چند شهر آلمان بوده است. او از سال 2002 ساخت فیلم کوتاه را آغاز کرده و یک بار نیز فیلمی از او با نام «ترس روح را میخوراند» در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمده است.

«اتوبوس شب» فیلم دیگری است از کیومرث پوراحمد که با فیلمهای قبلی خود جوایز بسیاری از جمله سیمرغ بلورین بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به دست آورده است.
داستان فیلم جدید او حول و حوش رزمنده جوانی است که مجبور است به تنهایی و با کمک اندک دیگران، اسرای عراقی را به پشت جبهه منتقل کند که در این راه با مشکلات زیادی رو به رو میشود.
در این فیلم پوراحمد قصد دارد تا «جنگ دولتها» را از «جنگ مردم» جدا کرده و ریشه مشکلات را در لایه های پیچیده تر جستجو کند که متأسفانه این تمایل، او را به دیالوگهای تکراری و تا حد زیادی شعاری کشانده است.
نکته عجیب، سیاه و سفید بودن فیلم است. از آنجا فیلم با نگاتیو رنگی فیلمبرداری شده و سپس به صورت سیاه و سفید چاپ شده است، جنس تصاویر آن غیرطبیعی و «تلویزیونی» جلوه می کنند.
| ||||||||||||||||
شاید امسال دو تا جشنواره فجر داشتیم !;)شاید ما یه جشنواره دیگه رو دیدیم !! 
همیشه بهترین اتفاقات زمانی اتفاق می افته که ما انتظارش را نداریم....
داود جان من با نظر شما موافقم اگه هم پیگیر بحث های این کلوب بوده باشید متوجه شدید خودم چندان دل خوشی از فیلم های این دوره ندارم..(مخصوصا اگه جشنواره را با فیلم سیبیل مردونه شروع کنی)
فیلم های که ما الان شاهدش هستیم نتیجه سیاست گذاری کدام دوره هست...؟! مگر نه اینکه خرداد 76 اتفاق بزرگی را در سینمای ایران رقم زد...چه کسی پاسخگوی این تنزل کیفی و مو ضوعی فیلم ها است..؟ اضافه کردن بخشی با عنوان سینمای معنا گرا برای پر کردن همین خلا موجود است که متاسفانه معنا گرایی صرفا متوجه فیلم های مذهبی و دینی شده اما واقعیت سینمای معنا گرا چیز دیگریست که مذهب و دین رو هم در بر می گیره.
ما فقط یک مخاطب هستیم که اگه به ما اهمیت می دادن به قول شما کپی فیلمهای خارجی را اون هم با کیفیت پایین به خوردمون نمی دادن.
اگر هم در جشنواره بیست و پنجم پدیده ای نبود دلیل این نیست که پدید آورنده ای وجود نداره....
امسال شاهد حضور فیلم سازهای جوان زیادی بودیم که امیدوارم ذخیره ارزشمندی برای سینمای ایران باشند.
با پایان یافتن جشنواره فیلم فجر، در هفته های باقی مانده تا پایان سال خورشیدی، فیلمهای ایرانی آماده قرار گرفتن در برنامه نمایش سینماهای تهران و شهرستانها می شوند.
فصل سینمایی بهار که پس از تعطیلات نوروزی رونق می گیرد، آغاز رقابت تازه ای برای فیلمها و فیلمسازان ایرانی است که این بار، نه برای دستیابی به سیمرغهای بلورین بلکه برای پیشتازی در فروش بلیت سینماها، صف آرایی می کنند.
گرچه چندین دوره است که شرط حضور در جشنواره برای نمایش عمومی فیلمها حذف شده و برخی تولیدات سینمایی، پیش از موعد جشنواره راهی سینماها می شوند، اما از همین حالا می توان پیشبینی کرد که بحث برانگیزترین و مطرح ترین فیلمهای سینماها در سال آینده، از میان همان آثاری خواهند بود که در دوره ده روزه جشنواره بیست و پنجم به نمایش درآمده اند.
مجله کارگاهی زیگ زاگ، شماری از فیلمهای ایرانی شرکت کننده در جشنواره بین المللی فجر را معرفی کرده است. در تازه ترین مطلب از این مجموعه که با عنوان "فیلم واره" منتشر شده است، فیلمهای "رئیس" ساخته مسعود کیمیایی، "روز بر می آید" ساخته بیژن میرباقری، "اقلیما" ساخته محمد مهدی عسگرپور و "بچه های ابدی" ساخته پوران درخشنده، معرفی می شوn
مصطفی جان مثل روزنامه نگارها حرف نزن ، سیاه نمایی کردین یعنی چی ؟
من از 74 میرم جشنواره ، تا چند سال که چیزی حالیم نبود از خوب و بدیش ولی تو این چند سال آخر نه اینکه کیفیت فیلمها بالا باشه ، ولی همیشه یه استثناء بدرد بخور پیدا می شد که می شد بخاطر اون جشنواره رو تحمل کرد. ولی امسال همچین فیلمی هم نبود
قاعده بازی رو دیدین ؟ واقعا نتیجه بیست و هفت سال ادعای اعتلای فرهنگ باید به یه همچین جفنگ بی سر و تهی ختم بشه که کپی از یه سریال انگلیسیه با یه سری دزدیها از بیلی وایلدر و لزلی نیلسن و برادران مارکس ، تا اسلپ استیک های صامت تاریخ سینما ؟
اخراجی ها رو چی ؟ دیدی ؟وقتی مجموعه ای از یه سری تصاویر که فقط میشه از به هم چسبیدنشون خوشحال بود که یه خط سر راستی دارن و داستان فیلم به هوا نرفته، صرفا به خاطر خندوندنش توی انتخاب مردم دوم میشه ، معلومه چه بلایی سر سلیقه مردم اومده
حتی نمی شه گفت سازنده قفل ساز یا عمو سبیلو با چه استدلالی به مغزشون خطور کرده که میشه این ایده های شاهکارشون! رو فیلم کرد، وای به حال ساختار قاراشمیش و خنده دارش.
دیگه مصائب دوشیزه و آفتاب بر همه یکسان می تابد و آنکه دریا می رود و بقیه فیلمهای ژانر کمدی ناخواسته بماند !!
با این سرعتی که ما عقب گرد می کنیم معلوم نیست سال دیگه به کجا می رسیم
داود
عزیز درسته که سطح کیفی بسیاری از فیلمها پایین بود اما اینقدرا که شما سیاه نمایی کردید حق جشنواره 25 نبود !من بیست و چهارتا از فیلمای بخش مسابقه ایران رو دیدم . واقعا باید برای سینمای ایران بخاطر این مجلس ختم ده روزه گریه کرد. افتضاحی که امسال دیدم تو این ده دوازده ساله بیسابقه بود. حتی تصور یه همچین پسرفتی رو هم نداشتم.
حتی بزرگای سینمامون هم خراب کردن و از همه بدتر کیمیایی
جشنواره امسال غیر از سر درد و تحمل کردن افاضات احمقانه و وقت تلف شده هیچی نداشت
تعجب میکنم از مهرجویی ، تو مصاحبه مطبوعاتی سنتوری تو سالن مطبوعات یکی پرسید کاری که شما کردید به نظر می اومد که تاثیراتی از کارهای فون تریه و دگما 95 !!! توش بود. مهرجویی به جای اینکه بخنده به طرف ، عین یه جوون بیست ساله جوگیر شد که : خوشحالم که آدمهای فهمیده ای هم اینجا هستند و از این سئو الهای فنی میکنند ، بله البته یه تاثیراتی از ....
اگه با تجربه جشنواره مون اینه ، وای به بقیه
مواظب سلیقه تون باشین !