| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
با تشکر از علیرضا الف عزیز 
ممنون خیلی از پست 30خوشم اومد و کیفور شدم که یکی از کارگردانهای محبوب منو رو به خوبی نقدیدی
و باید اذافه کنم که از نظر من درون گرایی شخصیتهای فیلمها ش بیشتر به چشم میاد و من از این قسمتش خیلی خوشم میاد
از کلنجار رفتنهای بیکل با روح خودش و اون تمرینهایی که با اون اسلحه ها میکنه که یه کم هم مسخره میاد
از نا رفیقی در رفقای خوب و باز هم کلنجار رفتن دنیرو با خودش{برای برگشتن و کشتن نارفیق} وشخصیت مقابلش همچنین و بقیه رفقا با خو دشون ایزن
تنها بودن گاو در حالیکه درو ورش اصلا ساکت نیست و اتفاقا خیلی هم دوست داره ولی بازم تنهاست یا حرف زدنهای
مسیحش با خودش و خداش شایدم این قسمت فیلمهاش منو بطرف اون میکشونه
وجنبه پر رنگ دیگر فیلمهاش همون پایان بندی مبهمشه که من هم خیلی با هاش حال میکنم البته همیشه به اون مبهمی نیست که شما میگد و تماشاچی نسبتا میفهمه چی به چی میشه فقط خوش باید انو در ذهنش فرض کنه اون تنهای وسرنوشت قهرمانشو منظورمه
و البته جز ئیات که شما به درستی و ریز بینیش درست اشاره کردی که در بعضی فیلمهاش بی نظیره مثل رفقای خوب که تماشا چی از کو چکترین اخلاق بازیگر اطلاع داره و جز ئیات دیگری مثل سکانس برتر و بیاد ماندنی فیلم وقتی که دوربین صف طولانی برای ورود به هتل رو نشون میده و ما بازیگر رو میبینم که با زنی که بازوی مرد رو گرفته از در کنار با دادن رشوه و 50 دلاری به هر که باید ازش رد شن وارد اشپز خونه و بعد لابی میشن بعد زن میپورسه تو به هر کدوم50 دلار دادی ؟ که خیلی خوب درومده
و چیزی که شاید از قلم انداختی عشق نیو یورکه چیزی که اسکورسیزی دوس داره ار روز اول این شهرو به ما نشون بده تا حالا
و خیلی تعصبشو میکشه در دارو دسته... که دیگه به خیلی زمان ماضی بر می گرده و الحق که فیلم کار درستی ساخته
و چیز دیگه ای که من از فیلم هاش دوست دارم و شما اشاره ای نکردی حر کت دوربینه وقتی از درون یک چیزی مثل لوله ما
{ یعنی تماشاچی } وارد سکانس میشیم یا خارج میشیم که خوش سلیقگی و البته ذوق کار گر دانو میرسونه که البته بیشتر در فیلم های گانگستریش ما اینو میبینم که شادید مثل اون موشه توی جدا ماندش یعنی همه دارن همدیگرو تعقیب میکنن شاید؟
راجع به اون دوستهایی که از دیکاپریو ایراد میگیرن : اون نشون داده که زحمت کشیده و میکشه که همه اونو فقط اون بازیگز خوش سیمای فیلمهای عاشقانهای مثل تایتانیک یا رومئو و ژولیت نشناسن والبته موفق بوده .این بده؟
دیکاپریو با بازی کر دن در فیلمهای مثل الماس خونین _ والبته دیپارتد یا همین اخری با گلشیفته خودمون بدنهای دروغین که من ندیدم اینو خوب نشون داده که از شعر بازیگری بالای بر خور داره واز اون نقشهای عاشقانه دلربا که از نظر من بد نیست فا صله گرفته و روی دیگری از بازی گریشو نشون داده که در دیپارتد اون تنهایی که علیرضای الف میگه رو به نظر من در تمام فیلمهای اسکورسیزی بهتر از تمام بازیگرهای اسکورسیزی نشون میده حتا از دنیروی راننده تاکسی هم بهتر
خواهشا هر بازیگری که به روحیتون سازگار نیت له نکنید حیفه بعضی مثل همین لئوناردو برای نقشهاشون زیاد زحمت میکشن
راستی علیرضای الف عزیز شما به من یه قولی داددین در بحث نقد و تحلیل منتظرشم
تحلیلی کوتاه از ساختار فیلمهای اسکورسیزی
با تشکر از آقای عسکری که مطالب جالبی نوشتند ذیلا به برخی از ویژگیهای ساختاری فیلمهای اسکورسیری اشاره میکنم:
1- تمرکز روی جزئیات: بدون شک اسکورسیزی کارگردانی جزئی نگر است و همواره در میزانسنهایش توجه خاصی به کوچکترین و جزئی ترین اجزای صحنه دارد. در فیلمهای او اتفاقات کوچک و جزئی همواره نقشی مهم و کلیدی در پیشبرد داستان دارند. مثلا در راننده تاکسی وقتی تراویس بیکل(با بازی رابرت دنیرو) با تاکسی اش شبانه در شهر پرسه میزند از دید او جزئی ترین اتفاقات داخل پیاده رو را میبینیم: معتادان- زنان هرزه-مردان ولگرد و روابط بین آنها...همین توجه بیش از حد تراویس به دنیای خارج است که توجه او را به آیریس(جودی فاستر) جلب میکند و زمینه ساز اتفاقات بعدی میشود...
نمونه های دیگر: پرداخت طولانی و بسیار کند به روابط جیک لاموتا(رابرت دنیرو) و کتی موریاتی در فیلم گاو خشمگین- نمای میز شام در فیلم رفقای خوب (که در آن مادر اسکورسیزی هم شرکت دارد و نقاشی های خود را با ذکر تمام جزئیات به دیگران نشان می دهد.) یا نماهای زیبای داخل کاباره و کازینو در همین فیلم که شخصیت ها با جزیی ترین خصوصیاتشان با گفتار روی متن معرفی میشوند و.... این ویژگی در تمام فیلمهایش (از خیابانهای پایین شهر تا جدا افتاده)وجود دارد .
2- تنهایی شخصیتها و درون گرا بودن آنها: تم تنهایی از دستمایه های مورد علاقه استاد است. زیرا خود او انسانی تنها و درون گراست و به تنهایی علاقه دارد. به گفته خودش دوستان چندانی ندارد و بهتری سرگرمیش "تنها" فیلم دیدن است.
اکثر شخصیتهای فیلمهای او از تراویس بیکل راننده تاکسی و جیک لاموتای گاو خشمگین گرفته تا مکس کاری تنگه وحشت و هوارد هیوز هوانورد همگی تنها و درون گرا هستند و حتی گاهی از فرط تنهایی و نداشتن هم زبان با خودشان در آینه حرف میزنند! (سکانس معروف راننده تاکسی یا سکانس افتتاحیه و پایانی گاو خشمگین که در هر دو فیلم دنیرو رو به آینه با خود حرف میزند یا سکانس پایانی هوانورد را به یاد آورید.) افرادی "جدا افتاده" از جامعه و بیگانه با آن. حتی اگر به ظاهر هم افرادی دورو برشان باشند در واقع تنها هستند.(مثل مسیح در آخرین وسوسه مسیح و هاروی کایتل در خیابانهای پایین شهر)
3-خود آزاریهای مازوخیستی شخصیتها: در فیلمهای اسکورسیزی فقط و فقط یک راه برای تعالی افراد وجود دارد: خود آزاری جسمی و روحی . در راننده تاکسی دنیرو قطرات شمع آب شده را روی دستانش میریزد تا صلاحیت درآمدن به شکل و شمایل یک مصلح اجتماعی را پیدا کند. همین دنیرو در گاو خشمگین ضربات کوبنده مشت حریفان روی رینگ بوکس را تحمل میکند تا ناکامیهای زندگی شخصی را فراموش کند.در نیویورک نیویورک دنیرو از همه زندگیش "لیزا مینه لی" می گذرد تا "دیگر همان آدم سابق نباشد" و پیشرفت کند-در اخرین وسوسه مسیح ویلم دافو(مسیح) تمام شکنجه ها و رنجها را به جان می خرد تا به خدا برسد- درتنگه وحشت دنیرو با تحمل انواع زجرهای خود خواسته صلاحیت انتقام گرفتن را پیدا میکند- در عصر معصومیت میشل فایفر رنج ناکامی در عشق را بر خود هموار میکند و در دارو دسته های نیویورکی و هوانوردلئوناردو دیکاپریو با کتک خوردن و حبس کردن خود در اتاق سعی در رسیدن به مرتبه ای بالاتر دارد.
4- پایان بندی نسبتا مبهم: اسکورسیزی معمولا در پایان فیلمهایش شخصیتها را در وضعیتی مبهم قرار میدهدو آنها را در دنیای از هم گسیخته اشان رها میکند. مثلا پایان راننده تاکسی را در نظر بگیرید: دنیرو سی بل شپرد را از تاکسی پیاده می کند و خود بی آنکه حرفی بزند با بی تفاوتی با تاکسیش در فضای اکسپرسیونیستی شهر گم میشود.
یا پایان بندی زیبای نیویورک نیویورک که دنیرو در فضایی نو آور وسط خیابان ایستاده...این روند در خیابانهای پایین شهر -گاوخشمگین- رفقای خوب(آنجا که در انتها جو پشی به سمت دوربین شلیک میکند) –عصر معصومیت(وقتی دانیل دی لوئیس در شهر گم میشود) و حتی هوانورد تکرار میشود.
5- حضور کوتاه در فیلمهایش: اسکورسیزی به سبک کارگردان بزرگ آلفرد هیچکاک در برخی از فیلمهایش مثل راننده تاکسی(در دو نقش) و کازینو حضوری کوتاه دارد که این خود به نوعی ادای دین وی نسبت به هیچکاک کبیر محسوب میشود.
سلام به دوستان خوب اگر سینمایی هست که ما در مورد ش میتونیم صحبت کنیم مطمعا باشید به دلیل وجود اسکورسیزی و دیگران است ما نباید حق کشی منیم و در مورد افرادی که باعث شدن سینما رو بهتر ببنیم بیاید در مورد ساختار فیلمهایش حرف بزنیم سینمای گانگستری و بیوگرافی سازی اشفتگی شخصیتهایش تقابلش با دین/////////////////
علیرضای عزیز:
اتفاقا در مطلب قبلی عرض کردم که هفتگانه ایی که در مورد موسیقی بلوز ساخته شده بیشک یک اثر تاثیر گذار و زیباست که شما هم به اون اشاره کردید.حتی جمله ایی از خود اسکورسیزی خوندم که گفته بود:اگر قبل از اینکه با دنیای سینما آشنا شده بودم با موسیقی بلوز آشنا میشدم بی شک یک موزیسین جز بلوز میشدم.البته باز دغدغه موسیقی بلوز به سالها قبل بر میگرده.
اما در مورد ایننکه قصد ورود مجداد به سینمای گنگستری رو داره مطلبی به چشمم خورد که متاسفانه نخوندم-اما سعی میکنم از ماجرا مطلع بشم و شما و دوستان رو هم باخبر کنم.
اعتراف میکنم نظراتم در مورد آثار هنری شخصیست... به همین منظور از شاهکار بودن رفقای خوب صحبت کردم.من این فیلم رو نزدیک به 30بار در یک دوره زمانی محدود دیدم و...
حالا که صحبت به اینجا رسید فضایی ایجاد شد تا اگر موافق باشید در مورد تاویل پذیری گفتگو کنیم-اینکه چرا هر کدام از ما میتونیم برداشتی متفاوت و بعضا شخصی از یک اثر هنری داشته باشیم وحتی متفاوت از نظر خود هنرمند و...
این میتونه بحث جالبی باشه.
در ضمن من همواره به هنرمندان به چشم یک هنرمند نگاه میکنم بقول ژان کوکتو که میگفت من یک شاعرم- شاعر نقاش -شاعر فیلمساز -شاعر ...
از اینرو فیلمسازانی مثل اسکورسیزی و ... فیلمساز و کاردگردان نیستند بلکه بمعنای حقیقی هنرمند هستند.و همین وجهه تمایز اونها با سرگرمی سازانی مثل اسپیلبرگ و جرج وکاس و... است.
از این منظر تفکر و تعمق/ دغدغه و استاتیک زیبایی شناسی در آثار هنرمندانی مثل اسکورسیزی و تارانتینو موج میزنه اما در آثار بسیاری از فیلمسازان صرفا صرف فعل فیلم ساختن مراده.
نگاهی به آثار هنری امیر نادری-کیارستمی-شهید ثالث بیاندازید.که بمعنای واقعی هنرمندند نه صرفا فیلمساز.(منظورم صرفا فعالیتشون در حوضه های دیگر مثل عکاسی و داستان کوتاه نیست)
در پست قبلیم عرض کردم.بی شک مولفه ها و فاکتورهای منتقدین هالیوود متفاوت است از دغدغه های خود اثر و مخاطب اثر.متوجه هستم که یکمقداری شلخته و پراکنده مینویسم.تمرکز بر روی مسئله ایی که میخوام در موردش صحبت کنم کار سختیه اما در کلام ساده عرض کنم:باید بین یک اثر هنری و هنرمند با یک تکنسین قهار و توانا و یک بیزینس من توانا تفاوت قائل بود.
از این منظره که وقتی هوانورد و اسکورسیزی بعد از 98 رو دیدم هیچ اتفاقی نیافتاد و هیچ شوری رو حس نکردم.حال آنکه وقتی خیابان اشرار-راننده تاکسی و...رو میدیم چنان برانگیخته میشدم و تحت تاثیر قرار میگرفتم که گویی اثری هنری در وجود خود من شکل گرفته...
اسکوسیزی با دغدغه های سیاسی و اجماعی با اون دید ظریفش و انتخاب موضوعات شگفت انگیزش که هنرمندانی مثل گای ریچی و... رو تحت تاثیر قرار داده همیشه در اذعان طرفداراش هست.اما کسانی که بین یک اثر هنرمندانه و یک فیلم پرزرق و برق تفاوت قائلند بی شک با من موافقند که اسکورسیزی حالا متفاوت است از اسکورسیزی دهه 70/80 و90 البته حرفم به این معنی نیست که اسکورسیزی الان فیلمسازی سطح پائینه بلکه به این معنی است که الان هر چه که هست متفاوت است از هنرمندی که از سر دغدغه آخرین وسوسه های مسیح /کوندن و...ساخته.
در جواب پست 21:
جناب آقای عسکری:
به هر حال روحیه محافظه کاری و عدم ریسک پذیری یکی از عوارض پیریه. من هم قبول دارم اسکورسیزی سال 2002 جسارت و روحیه آوانگارد بودن اسکورسیزی دهه1970 رو نداره . اینو حتی از انتخاب بازیگراش هم میشه فهمید: در دهه 70 به سراغ جوانان گمنام مثل رابرت دنیرو و هاروی کایتل میره ولی در الان ترجیح میده با ستاره هایی کار کنه که تا حدودی گیشه رو هم برای فیلمهاش تضمین کنند (مثل دیکاپریو – کامرون دیاز – مت دیمون و...) . در حقیقت به نوعی با قواعد تجاری سینما هم کنار اومده و امکان نداره دیگه بتونه فیلمی مثل "آخرین وسوسه مسیح" یا "کوندون" بسازه که از همون اول شکست تجاریشون معلومه. یعنی کمتر کارگردانی تو این سن میتونه اینقدر نترس و ستیزه جو باشه (مگه اینکه کوبریک یا گدار باشه!)
در مورد دارو دسته های نیویوکی: به نظر من از نظر نو آوری در تکنیک – دقت در دکوپاژ و وسواس در میزانسن یکی از بهترین فیلمهای اسکورسیزی محسوب میشه و ترکیبی بی نظیر از دو گونه مورد علاقه استاد یعنی سینمای گانگستری و بیوگرافی رو ارائه میده. ولی اگه از اون دست افرادی هستید که از دیکاپریو متنفرند اعتراف میکنم که با یک من عسل هم نمیشه این فیلمو خورد! یادتون باشه دخالتهای بی جای هاروی واینستاین تهیه کننده و مدیر کمپانی میراماکس هم در فیلم موثر بوده ولی اسکورسیزی با تجربه - اعتبار و عشق بی پایان به سینما کار خودشو به بهترین شکل انجام میده ...
اما دراین مورد که گفتید " بعد از سال 98 اسکورسیزی واقعا تموم شد " کاملا با شما مخالفم. البته این نظر شخصی شما و محترم است ولی فکر نمی کنم دوستداران استاد و منتقدان چنین نظری داشته باشند.(می توانید به نقد مثبت راجر ابرت منتقد معروف از دارو دسته نیویورکی مراجعه کنید.)
حدودا 3 ماه پیش در همین کلوب ودر تاپیک "نقد و تحلیل" درباره راننده تاکسی نقدی نوشتم و در اون به ثبات دغدغه ها و دستمایه های مورد علاقه اسکورسیزی از راننده تاکسی تا هوانورد پرداختم.(مثلا واکنشهای خود آزارانه و مازوخیستی شخصیت ها) و به نظر من دغدغه های اساسی استاد تغییر چندانی نکرده...
در مورد اینکه گفتید اسکورسیزی میخواد دوباره وارد سینمای گانگستری بشه :تا اونجا که من میدونم فیلم بعدی که قراره بسازه فیلمی است درباره تئودو روزولت رئیس جمهور سابق آمریکا که در اون قراره دی کاپریو نقش روزولت رو بازی کنه!
برای اینکه به شما ثابت بشه اسکورسیزی تموم نشده پیشنهاد میکنم مستند "راهی به خانه نیست " رو که درباره باب دیلن ساخته ببینید تا باز به نبوغ بی پایان او پی ببرید. و البته فیلم The Departed که الان در حال اکرانه و هم در گیشه موفق بوده هم از نظر منتقدان و از همین الان رقابت خودشو برای کسب اسکار با پرچمهای پدران ما ساخته کلینت ایستوود شروع کرده.
اما مارتین اسکورسیزی متواضعانه هرگز فیلمهای خود را شاهکار نمیداند ودر جواب دوستدارانش که چنین نظری دارند می گوید:
"شما فیلم شاهکار ندیده اید ولی من دیده ام و می دانم که فیلمهایم شاهکار نیستند."
راستش نظر همه آقایون محترم ولی به نظرم اسكورسیزی اصلا در حد لوبیچ و استرجس نیست اگه فیلماشونو دیده باشین ، شایدم نظرم زیادی شخصیه
معمولا کارگردانها و فیلمها رو در سینما به دو دسته کلاسیک و معاصر تقسیم میکنند که دسته دوم خواه نا خواه از دسته اول تاثیر گرفتن و مقایسه اونها با هم خیلی صحیح نیست. پس اساسا صحیح نیست اسکورسیزی رو با هیچکاک یا ولز مقایسه کنیم بهتره اونو با کاپولا یا پولانسکی مقایسه کنیم.
اسکورسیزی متولد 1942 و الان 64 سالشه و از 1959 یعنی 47 سال پیش فیلم میسازه پس همچین تازه کارم نیست! و بدون شک اکثر کارگردانهای دهه 1980 به بعد از سبک درخشان او تاثیر پذیرفتند.
درمورد کارگردانهای بزرگی که اسکار گرفتند. لیستی که در پست شماره 16 ارائه شده مربوط به 6 کارگردان آمریکاییه (ونه اروپایی)و با توجه به سلیقه نویسنده نوشته شده و البته خالی از اشکال هم نیست.
همانطور که میدانیم اورسون ولز به خاطر همشهری کین (1941) اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی وپرستون استرجس اسکار بهترین فیلمنامه اوریژینال برای مک گینتی بزرگ (1940) رو گرفتند.و استنلی کوبریک هم برای طراحی جلوه های ویژه 2001:یک اودیسه فضایی (1968) یک اسکار گرفت.
از هاکز و هیچکاک هم به ترتیب در سالهای 1947 و 1968 در بخشهای جنبی اسکار تقدیر به عمل اومد.
شاید بهتر باشه بگیم این کارگردانها هیچ وقت اسکاربهترین کارگردانی رو نگرفتند نه اینکه اصلا اسکار نگرفتند.
البته به نظر من کارگردانهایی مثل گدار-رنوار- کیشلوفسکی –ویدور- پکین پا و... که اونها هم هرگز اسکار نگرفتند خیلی بالاتر از استرجس و لوبیچ هستند...
در ضمن خود اسکورسیزی هم هرگز ادعا نکرده که در حد ولز-هیچکاک- کوبریک یا هاکز هست بلکه همیشه خودشو شاگرد و دنباله رو این بزرگان میدونه و در فیلمهاش هم جابه جا به اونها ادای دین کرده.
ولی فکر میکنم سطح اسکورسیزی بالاتر از لوبیچ و استرجس باشه به هر حال فیلمهای بهتری ساخته البته این نظر منه.
در مورد کوروساوا : یک بار به خاطر درسو اوزالا(1975) اسکار گرفت که این اسکارو مدیون اسکورسیزی-اسپیلبرگ و کاپولا بود که کوروساوا رو از هاراکیری(خودکشی) منصرف کردند و علاوه بر تامین مالی این فیلم بدهی های اونو پرداخت کردند تا بتونه در شوروی درسو اوزالا رو بسازه ...
سرگی آیزن اشتاین هم هرگز اسکار نگرفته.
علیرضای عزیز:
اتفاقا باهات مخالفم -من شخصا وقتی خیابان اشرار رو دیدم بمراتب بیشتر لذت بردم تا وقتیکه دارو دسته نیویورکی رو دیدم/.حتی فکر میکنم اسکورسیزی دهه 70 با اون دغدغه ها بمراتب میتونست اثر تاثیر گذارتری رو در قیاس با اسکورسیزی 2000 بسازه.واقعا کدوم یکی از علاقمندان اسکورسیزی میتونند هوانورد-دارودسته و...(البته به غیر از اون هفتگانه بلوز که اثر شگفت انگیزیه بهمراه وندرس و استوود و....ساخته شده)در کنار شاهکارهایی مثل:راننده تاکسی-رفقای خوب و... ببینند؟(منظورم اینه که بعد از سال 98 اسکورسیزی واقعا تموم شد ) :
دارودسته نیویورکی از دغدغه های قدیمی اسکورسیزی است.باهات موافقم.درمورد مک داول هم بی شک انتخاب خوبی بوده.متاسفانه یا شایدم خوشبختانه علاقه عجیب اسکورسیزی به دیکاپریو برای من و خیلیها غیر قابل درکه.مطمئنا دغدغه ها و اولویتهای اسکوسیزی متفاوت از اونچیزیکه ما تاویل میکنیم.(راستی اگر از مک داول خوشت میاد امیدوارم فیلم gangester number oeدیده باشی)
.
اتفاقا اسکورسیزی باز قصد ورود به سینمای گنگستری رو داره و....
در ضمن از نظر من رفقای خوب بی شک یک شاهکاره.منتها مولفه ها ی ما با مولفه های منقدین جامعه امریکایی بی شک متفاوته.