| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
فیلم چشم نواز « خیلی دور خیلی نزدیک » را دیدم و اگر قلم فرسایی ها و غش و ضعف های این و آن مداخله در نگاه من به آن نکرده بود ، به همین سرعت مثل الباقی ی مشابه ها همان حین دیدن مشغول فراموش کردنش می شدم . کار که تا چشم کار می کند رو و به تعبیر کیارستمی « گل گنده » است و به همین سیاق سانتی مانتالیستی و شعاری . امّا این این وری های سفارشی برای آن ور ، به مقصد که می رسند آن قدر کلافه می کنند آدم ِهنوز به اندازه ی کافی احمق نشده را که ( یکیش من ) بعد 4 سال دوباره کاغذ قلمی برای سینما می کنی . خب این فیلم چه دارد ؟
- قصّه ای برای اهل ِایمان : اهل ِایمان به دور و نزدیک را نمی نویسم . غرض ، خبر از مکشوف دادن است . این بازی این طوری پی گیری می شود : آن که می داند ، خود را به ندانستن می زند که طبق وعده ، آخر ِبازی دوباره بداند . این مکانیسمی ست که تولید اطمینان می کند . هیچ چالشی رخ نمی دهد ؛ تردیدی نیست ، پرسشی هم . طرفین این بازی عمدتن ناخودآگاه رام و مطمئن تن به قواعدش می دهند . جنبه ی خطرناک قضایا در این است که این بازی به شرطی موفّق می شود که « بازی » دانسته و شناخته نشود . عوام به اش می گویند عوام فریبی . این طوری فانتزی تعیین تکلیف برای امر انضمامی می کند . خب این خیلی خطرناک است .
- اشارات و کنایات و . . . : . . . فریتس لانگ در دعوای آن روزگار ِبه تعبیر خودش تبعید ارادی در هالیوود ، در واکنش به تکیه کلام معروف تهیّه کنندگان « پیام می خوای بدی برو تلگراف خونه » گفت : « اتّفاقن پیام چیز خوبیه . به فروش فیلم هم کمک می کنه . چون مردم وقتی از یه فیلمی خوششون بیاد ، دوست دارن بعدش راجع به پیامش با هم بحث کنن . » و حالا می بینیم که چقدر سینمای هالیوود ( در مقایسه با سینمای اروپا مثلن ) راه به راه پیام اماله می کند . امّا چرا آن ها سلیقه سازی برای دنیا می کنند و فیلم هایی نظیر « خیلی . . . » در بهترین لحظات تن به سلیقه های آن ها می دهند ؟ این فرق فرهنگ های باز و بسته است .
- کلّی پس زمینه واسه ارتزاق : معصومیّت ، زیبایی ، سنّت ها ، طبیعت ، باورها و . . . و چیزهایی که مسلّم انگاشته می شوند و روی آن ها قرار است پیام ها سوار شوند . خیلی ذوق زده می شوم وقتی می بینم این فیلم ها با داعیه های کهکشانی شان جراًت پریدن از روی زیبایی شناسی ی فیلم های فارسی هندی را ندارند . در واقع حل این معادله ، پاسخ به این سواًل است : چه طور صورت مساًله را پنهان کنیم ؟
چیزهایی که محتمل بود داشتن شان : انتقال تجربه مثلن : فرض کنیم که این فیلم هالیوودی مآب در خود ِهالیوود ساخته می شد . به احتمال قریب به یقین یکی از شاخص ترین خصیصه های فیلم انتقال تجربه و موقعیّت های فیلم به بیننده بود . به هر حال هنگامی که ذهن معطوف درام نیست و مکث می کند ، فرصت خوبی ست برای ورود حواس دیگر ( لامسه مثلن ) ، موقعیّت کالبدی و نظاره . مواجهه ی افراد : وقتی که آدم های یک فیلم به صراحت ِتام ترجمان ِناشیانه ی چند حرف تکراری باشند ، مواجهه ی چی ؟ کشک ِچی ؟ و از این چیزها . . .
یک سواًل : چرا فیلم هایی که به آمریکا می روند ( مثل این ) بر خلاف اروپا رفته ها بیش از این که نماینده ی گفتمان روشن فکری باشند ، سفیر حکّام به شمار می روند ؟
مثلن ببینیم : جریان اصلی ی سینما که فوردها ، هیچکاک ها ، اسپیلبرگ ها و . . . پیش می برندش ، معطوف به یقین به موقعیّت انضمامی و قصّه سواری ست . سینمای روشن فکری با شاخه های متنافرش می آید و این یقین و این استقرارها را دچار چالش و تنش می سازد و در پروسه ای ، خود نُرم آفرینی می کند . امّا آن ور ِقضیه جریان ِپُرهزینه و کم فایده ی فیلم های تبلیغی هم هنوز ادامه ی حیات می دهند . این ها حتّا از ایجاد یقین ( نه یادآوری ی یقین ِاز قبل بوده ) طیّ بازه ی ارائه شان هم ناتوانند ؛ چرا که خود در مقام عمله ی یقینی آن بیرون ایفای نفش می کنند .
فیلمی که صدا و سیمای وطنی دوشنبه 30 مرداد نشان مان داد ، متعلّق به فرهنگی ست ناپُرسنده و نیاندیش که در بهترین حالت می تواند برای چند میلیون مین بار بشارت به خود و اهالی اش بدهد که همه چیز سر جایش است . فایده ی یادآوری و بازتعریف ِچیزی که از همه ی تریبون های ممکن و موجود ِپیرامون تکرار می شود ، چیست ؟ این را آن ها که ارباب و اسباب ِنشر و حفاظت ِاین فرهنگ اند بیشتر می دانند ( بگذریم که عمده ی نشر و حفظ این فرهنگ توسّط ِقوای قهریّه و اِجبار صورت می گیرد ) امّا چیزهایی که این جا می توان نوشت ، یکی گذران ِزندگی ی ادواری که زور زده می شود کش بیاید بی نیاز به هر دانستگی ی نو ست ؛ یعنی صرفن مطابقت و انطباق . . اتّفاقن در این زیست و نگرش ، تمام ِتلاش این است که حرف ِنویی زده نشود و چیزهای دیگر و . . . مثلن ساختن چیزی برای آن ها تا این ها ببینند آن ها را که دارند نگاه می کنند . این ها از خبر ِگوش کردن ِآن ها اگر مستعد باشند شاید چند صباحی بیشتر یقین آورند که آن ور هم خبری نیست . این می شود احتجاج به خصم .
نیما صفّار 30/5/1385