| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
بحث و گفتگو درباره بیست و هفتمین جشنواره تئاتر فجر و اخبار آن
هنر " نه " گفتن !
از : ایراندخت دل آگاه
هرساله درست در نیمه زمستانی که از سی سال پیش آغاز شد و بیداران و هشیاران ، به حق بر آن نام " دهه زجر " نهادند ، میلیاردها تومان پول بی زبان این مردم گرفتار و در بند روضه خوان ها ، به تالاب فریبکاری می ریزد .
میلیاردها تومانی که هزینه می شود تا مردم برای برپا شدن خیمه سیاهی و تاریکی جشن بگیرند و پایکوبی کنند و از یاد ببرند که در پس این خیمه قرون وسطایی " روز " مدت هاست که گسترده شده و مردم جهان در کار توسعه و پیشرفت اند .
آری میلیاردها هزینه می شود تا مردم ندانند " نه وقت خواب است " !
یکی از ترفندهای همیشگی این رژیم تباهی گستر ، به راه انداختن خیمه شب بازی هایی تحت عنوان " جشنواره " است . جشنواره هایی که به راستی زیبنده نام " زجر واره " اند . سد البته هم مهمترین شان همین " زجرواره فیلم " است . مراسمی که بودجه ای میلیاردی را به خود اختصاص می دهد که جهانیان نپندارند ، " حوزوی " ها و " حوزوی اندیشان " از هنر هفتم بی بهره اند و چیزی در باره هنرهای مدرن سرشان نمی شود .
این است که با بودجه های کلان ، فیلم می سازند و با بوق و کرنا به معرض نمایش می گذارند .
کوتاه سخن این که نویسنده این نوشته هم یکی از بینندگان دو تا از فیلم های بخش " مسابقه " بود ؛ و اگر نبود گلایه های کسی مانند " عزت الله انتظامی " هرگز دست به نوشتن نمی برد . چرا که حضور در سالن های سینمای رژیمی که کودکان اش شب را در خیابان به سر می برند ، و مردان اش خوراک را در میان سطل های زباله شهرداری جست و جو می کنند و زنان اش در جایی دیگر ( ! ) اصلا موجب سربلندی نیست ؛ و اگر پاره ای ضرورت های " ناگفتنی " نبود ، نه تنها نمی بایست رفت که نمی بایست درباره اش سخن گفت . ولی از یاد نبریم که اماکنی چون لابی سینماها می تواند محل امنی باشد برای رد و بدل کردن اوراق نباید ( ! ) و سخنان در گوشی ! همان سخنانی که برایش میلیون ها دلار خرج کرده اند تا " شنود " شوند و از این رو ، نمی توان در تلفن ها گفت !
به هر روی ، دیدن این فیلم ها هم خالی از سود نبود . چرا که می شود درباره سخنان کسانی چون آقای " امیر انتظامی " - که عمری را در راه " اعتلای سینمای حکومت اسلامی " ( ! ) کوشیده اند – به داوری درست نشست و از سوی دیگر دید که کار " هنر اسلامی " به کجاها کشیده شده است و آیا پس از سی سال می توان ذره ای به هنرمند " مردمی " امید بست ؟
این هنرمند " اسلام پناه " سخت رنجیده است از دست اندرکاران سینمایی وزارت ارشاد که چرا " تحسین و ستایش " اش را ملاخور کرده اند ! بماند که سی سال است از گذر بازیگری برای رژیمی ننگ آور جایزه ها برده اند و در مثلا فستیوال ها و سمینارها و گردهمایی ها ی حکومتی ( ! ) هم تحسین شده اند .
مگر بنا بود ، ملاخور نشود ؟ یکی نیست به این هنرمندان بگوید سی سال است ذهن این مردم ملاخور شده ، آن هم توسط کسانی چون شما که خواسته و ناخواسته " عمله ظلم " بوده اید !
گلایه چرا ؟ از کی و از چی ؟ از همانانی که مویتان را در آسیاب شان سپید کرده اید ؟ هنر که آهنگری و خیاطی و آرایشگری نیست که بفرمایید هر چه کردیم و هر چه شد برای مردم بود . هنر مهمترین ابزار در اختیار حکومت هاست . و وای بر هنرمندی که در خدمت حکومتی ستمگر باشد ! چرا که هنر دقیقا و از نزدیک با ذهن و اندیشه آدمیان پیوند دارد ؛ آن هم پیوندی ریشه دار . هنر نسل امروز را به حرکت می کشاند یا از جنبش وامی دارد و ذهن نسل های آینده را می سازد .
بگذریم .
خوبست پیش از پرداختن به سخنان این " بازیگر حکومت اسلامی " ، به نکاتی چند هم اشاره شود. از جمله این که مانند هر سال ، بلیط ها را به رایگان به نورچشمی ها – گیریم نورچشمی های درجه دو - واگذار کرده اند . هم آنانی که " یقه پیراهنشان را مدل " ولایتی " می نامند و همسران مکرمه شان ، زیر چادر سیاه ، روسری گل منگلی به سر می کنند و صد البته برای آن که از قافله مدل های " فشن " غربی عقب نمانند ، کفش پاشنه بلند هم می پوشند .
با این همه وقتی وارد سالن نمایش سینما می شوی و فیلم آغاز می شود ، آه از نهادت بر می خیزد . چرا که نیمی از صندلی ها خالی است و تا پایان فیلم هم خالی می ماند و تو دلت می گیرد وقتی می دانی جوانان رشید ایرانی ؛ سر کوچه ها بیکار ایستاده اند و سیگار دود می کنند و از این تفریح حداقلی هم محروم اند . زیرا بلیط ها نه تنها به دستشان نمی رسد که اگر هم در دکه ها عرضه شود ، خارج از توان خرید آن هاست . آخر بلیط های " زجرواره " که یک قران و دو زار نیست . چهار هزار تومان است ، چهار هزار تومان !
آری این تازه آغاز ماجراست . چرا که خود فیلم ها ، حدیث دیگری دارد .
این نویسنده از قضای روزگار یکی از فیلم هایی را که دید با بازیگری همین هنرمند اسلام پناه – آقای انتظامی – بود . همان که نام " زاد بوم " را یدک می کشید . فیلمی صد در صد تبلیغاتی – صد البته در جهت خواست رژیم – و صد در صد گیشه ای . " تبلیغاتی " از آن رو که شعار اصلی اش قانع کردن و کشاندن خود تبعیدی های ایران دوست و ایرانیان گریخته از چنگ روضه خوان ها ، به میهن بود و صد در صد " گیشه ای " ، چون با به کار گیری بازیگرانی چون همین آقای انتظامی و بهرام رادان دیدن فیلم توجیه پذیر شود . ناگفته نماند که دخترکی آلمانی هم که می توانست بی حجاب پیش روی تماشاچی ایرانی لبخند بزند و کرشمه بیاید ، ابزار دیگر گیشه ای ساختن این فیلم است .
فیلم البته آراسته است به نماهای – لوکیشن ها – فرنگی ؛ که جوانانی که قرار است بعدا پس از اکران عمومی فیلم در صف سینما بایستند ، بیشتر مشتاق شوند و در پایان فیلم هم خیلی خود را زیان دیده نپندارند . چون نماها از کشور آلمان و زنان بی حجاب اش است و نمایهای هم از شیخ نشین " دوبی " و آسمانخراش ها و اتومبیل های آنچنانی اش .
من هنوز نمی دانم کسانی چون همین آقای انتظامی که در این فیلم فقط چند صحنه ظاهر شده که میزان فروش را بالا ببرد ، چرا از دست اندرکاران سینمایی این رژیم گلایه دارد ؟ کل این فیلم ها چه دارند و چه به مردم می دهند که چند صحنه شان بدهد و ستایش ها برانگیزد ؟ آیا این هنرمندان زیادی مردمی ( ! ) نمی بینند تصویر زنان در این فیلم ها هنوز هم تصویری سخت ارتجاعی است ؟ آیا در همین فیلم ، باز هم همان زن شاغلی را نمی بینند که با شغل اش کانون خانواده را آسیب رسانده یا آن زنی را که صیغه مردی شده تا آشیانه او را از هم بپاشد یا آن دخترک دردانه ای که چون از شوهر بچه سال اش خیانت دیده ، می رود تا نوزادش را سقط کند و از این دست .
مردان فیلم چطور ؟ چگونه است که فقط همان مردی که در زمان انقلاب پیش روی پدرش ایستاده – پدری که سرهنگ ارتش شاهنشاهی بوده - و از خمینی دفاع کرده و پس از آن بسیجی شده و به جبهه رفته و عکس های یادگاری گرفته و بعد هم به سیاست آلوده شده ، آگاه ترین و دلسوزترین و ... و ... مرد ایرانی تصویر می شود ؟ همان تصویر " اصلاح طلبان " !
البته نه جای گلایه و شگفتی ، که هر چه باشد " زجرواره " است و باید تاب آورد آنچه را هنرمندان و هنرپروران اسلامی به خوردمان می دهند . همچنان که در فیلم " موش " ؛ با هنرمندی " آتیلا پسیانی " هم خون خوردیم و نصفه ونیمه فیلم ، غرولند کنان سالن را ترک گفتیم . این یکی که دیگر " شاهکار " بود . ماجرای ویرانگری های آمریکاییان در عراق و مردم ستم دیده در کشور به زور دموکراسی شده همسایه !
وای برملت گرسنه ای که درآمد سرشار نفت اش برای چنین فیلم هایی هزینه می شود . هنگام تماشای فیلم که با داستان یک خودروی بمب گذاری شده در یکی از خیابان های بغداد آغاز می شود و سپس پای فرمانده آمریکایی ( آتیلا خانپسیانی ) به میان می آید که دستور بازداشت و شکنجه و اعدام رذیلانه عراقیان بیچاره را در زندان ها می دهد ، دنبال می گردد ، با خود می گفتم به راستی قیمت یک انسان چقدر است ؟ آیا همین " آتیلا پسیانی" نمی توانست به پذیرش این نقش پاسخ منفی بدهد ؟
من از حضور آمریکاییان در عراق یا هر کشور دیگر دفاع نمی کنم . اصلا چیززیادی از این حضور و ضرورت های آن نمی دانم که بتوانم به درستی داوری کنم . ولی از بازداشت و آزار و شکنجه مردم خودمان بسیار می دانم ! در جایی که مردم ما در زندان ها به وحشیانه ترین مجازات گرفتارند ، ما چه نیازی داریم زندان های عراق و بیرحمی های سربازان یک کشور دیگر را تصویر کنیم ؟ تازه با این فرض که همه آنچه در بوق های تبلیغاتی این رژیم فساد گستردمیده می شود درست باشد . آیا کسانی که خود را " هنرمند مردمی " می نامند نباید پس از سی سال مرگ و ننگ و بدنامی ، یکبار برای همیشه پیش روی این گونه تبلیغات قد علم کنند و " نه " بگویند ؟ همان کاری که تنی چند از بینندگان این فیلم - از جمله همین نویسنده - انجام داد و در همان پانزده بیست دقیقه نخست فیلم سالن را ترک کرد ؟ این را که می شود انجام داد !
سینما و به طور کل هنر و همه آنچه یک رژیم دیکتاتوری خونریز به آن می پردازد نمی تواند جز همین باشد ، ولی آیا ما مردمی که زیر چرخ دنده ستمگری ها مانده ایم ، هنر " نه گفتن " را هم نداریم ؟ همان کاری که در هنگامه انتخابات هم باید انجام داد و پای صندوق ها نرفت ! این کارها که از ما ساخته است !
" تحریم " تنها راه به زیر کشاندن این رژیم است . رفتاری که باید از درون صورت گیرد . ما باید به هر آنچه روضه خوان های با عمامه و بی عمامه می کوشند به خورد روحمان دهند ، نه بگوییم . برای رهایی چاره ای نیست ، یک جا باید ایستاد !

دیشب دو فیلم بی پولی و وقتی همه خوابیم رو هم دیدم. واقعا جالبه که سطح شعور مخاطب ایرانی اونقدر پایین اومده که فیلم بی پولی رو به عنوان بهترین فیلم انتخاب می کنه. وقتی تماشاچی اینطوریه دیگه چه انتظاری از داورها داریم؟
یه نکته حاشیه ایی: دیشب حدودا ساعت 7.30 رفتیم سینما استقلال و من یه لحظه فکر کردم وسط یه پادگان نظامی هستیم! تقریبا به فاصله هر 5 متر در صف یه مامور نیروی انتظامی مجهز به باتوم وایساده بود. خواستم ازیه نفر تو صف بپرسم این صفه چه فیلمیه ولی یکی از مامورها نذاشت و نزدیک بود منو به جرم جاسوسی برای اسرائیل بازداشت کنن!
واقعا خنده دار بود! می گفتند قبلش گاز اشک آور زدن تو صف . کلی رو هم بازداشت کردند! ملت جرات جیک زدن نداشتن.
نتیجه اخلاقی : از این به بعد هنگام رفتن به سینما حتما ماسک ضد گاز به همراه داشته باشید.

آقای بنام ... معذرت میخوام ... ولی
بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی (سوپر استار)
رو اشتباه نوشتید
لیلا حاتمی عزیز برای بی پولی جایزه گرفت !!! 
مهدی عزیز ... سینما استقلال من هم بودم تا 5:30 با دختر عمه ام
ولی ازونجایی که برای دیدن اختتامیه عجله داشتیم برگشتیم خونه !!!
به نظر من هم منصفانه نبود داوری ها !!! 
درود 
از سینما استقلال نوشتی ، چه افتضاحی بود . به شخصه 1 باتوم خوردم . گاز اشک آور نبود . از این گاز آبی ها بود که تو استادیوم ها می زنن . خب جمعیت واقعا بی شمار بود .
از اونجایی که ما دوتا جا گرفته بودیم یکی تو سینما آزادی برای اخراجی ها و یکی هم تو استقلال برای دیدار دوباره درباره الی وضعیت رو می دیدیم و تاسف می خوردم . سینما آزادی که دیگه هیچ چی . از ساعت 11 وایساده بودم تو صف سانس ساعت 2 که نرسید چون همش پیش فروش بود . ساعت 7:30 هم که نرسید ، اونم پیش فروش بود . خلاصه ساع 10 بلیت دادن برای ساعت 12:45 . اونم برای اخراجی ها . فکرشو بکنید !
اکرانشم که دیگه خنده دار بود . قرار بر این بود که 12:45 دیگه اکران شه . فیلم ساعت 1:30 اکران شد و وسط هم حدود 10 دقیقه قطع شد . همه شاکی شده بودند . وضعیتی بود .
گرچه خیلی هم نمیشه سخت گرفت . به هر حال سینمای ایرانه !
دیشب دو فیلم بی پولی و وقتی همه خوابیم رو هم دیدم. واقعا جالبه که سطح شعور مخاطب ایرانی اونقدر پایین اومده که فیلم بی پولی رو به عنوان بهترین فیلم انتخاب می کنه. وقتی تماشاچی اینطوریه دیگه چه انتظاری از داورها داریم؟
اما وقتی همه خوابیم به نظرم فیلم خوبی بود. بیضایی کاملا بر کارش تسلط و احاطه داره. دقیقا می دونه چی می خواد بگه و مهم تر از اون می دونه حرفشو چطوری بزنه. بر خلاف خیلی از فیلمها موسیقی خوب بود و اعصاب آدمو به هم نمی ریخت و از همه مهم تر تدوین ، طراحی صحنه و فیلمبرداری فیلم بود که سطحش کاملا فراتر از سینمای ایران بود. در کل کارگردانی فیلم عالی بود حتی خیلی بهتر از کارگردانی فرهادی در درباره الی. من اگر داور بودم جایزه کارگردانی رو به بیضایی می دادم.
یه نکته حاشیه ایی: دیشب حدودا ساعت 7.30 رفتیم سینما استقلال و من یه لحظه فکر کردم وسط یه پادگان نظامی هستیم! تقریبا به فاصله هر 5 متر در صف یه مامور نیروی انتظامی مجهز به باتوم وایساده بود. خواستم ازیه نفر تو صف بپرسم این صفه چه فیلمیه ولی یکی از مامورها نذاشت و نزدیک بود منو به جرم جاسوسی برای اسرائیل بازداشت کنن!
واقعا خنده دار بود! می گفتند قبلش گاز اشک آور زدن تو صف . کلی رو هم بازداشت کردند! ملت جرات جیک زدن نداشتن.
نتیجه اخلاقی : از این به بعد هنگام رفتن به سینما حتما ماسک ضد گاز به همراه داشته باشید.
جای تاسف داشت . همین !
از قبل معلوم بود که باید چی بشه . گرچه واقعا باورم نمی شد که درباره الی بهترین فیلم نشه .
به هر صورت انتخابی بود به نظرم .
کلی بچه های زیر 5 سال داشتن بازی میکردن تو سینما. 4 بار موقع عوض کردن حلقه فیلم قطع شد. صدا افتضاح بود.اگه بگم از ده دقیقه اولش هیچی نشنیدم اغراق نکردم.پشت سرمون یه آقایی برداشتهای شخصیش از فیلمو بلند بلند تعریف میکرد. فقط مونده بود یکی بیاد اون وسط داد بزنه و تخمه و پاپ کورن بفروشه.
عکس های مراسم اختتامیه بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر/ تالار وزارت کشور
|
_____
خواهش می کنم حسن, یه نکته رو هم اضافه کنم, مراسم شب گذشته حاشیه ای نداشت زیاد فقط موقعی که ده نمکی برای گرفتن جایزه به روی سن اومد مورد تشویق حضار قرار گرفت اما عده ای در طبقه دوم بودند که وقتی ده نمکی برای صحبت پشت میکروفون رفت شروع کردند به هو کردن...که زود هم ساکت شدند, کار زشتی بود.



"شاید اگر داوران دیگری این فیلم ها را می دیدند, فیلم های دیگری را بر می گزیدند"
این مضمون جمله از حاتمی کیا بود که به نمایندگی از هیئت داوران آن را خواند. جمله بالا حکایت از آن دارد که سلیقه های شخصی تا حدودی جوایز را تحت تاثیر قرار می دهد. همیشه همینطور بوده. طیف های مختلف از دیدگاه خود بهترین ها را انتخاب می کنند, یک سال خاک آشنا از فجر توقیف می شود و در همان سال در خانه سینما و در جشن خانه سینما بیشترین جوایز را کسی می کند به سلیقه های گوناگون افراد مصلحت ها را هم اضافه کنید که فلان فیلم باید جایزه بگیرد نا نگیرد, جایزه نگیرد چون گلشیفته در آن بازی کرده یا محسن چاوشی در آن خوانده است و جایزه بگیرد چون کارگردانش نور چشمی است.
تـــردید به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد, این در حالی است خیلی ها عقیده دارند "درباره الی" یکی از برترین های نه تنها امسال بلکه چند سال اخیر سینمای ایران می باشد. نمی خواهم ارزش فیلم واروژ کریم مسیحی را در مقابل فیلم اصغر فرهادی کمرنگ جلوه دهم ولی ارزشی که به عقیده من هر سال کمرنگ تر می شود اعتبار جوایر جشنواره فیلم فجر می باشد. سیمرغ های زیاد در پخش های مختلف به همراه جوایز ویژه و غیر ویژه و دیپلم های افتخار از اهمیت جوایز جشنواره می کاهند. اگر این جوایز را همانند اسکار هنرمندان متخصص همان بخش انتخاب می کردند قطعا برای کسانی که جوایز را دریافت می کردند شیرین تر بود و برای ما قابل اعتماد تر.
بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر هم با همه کاستی هایش به پایان رسید,آیین اختتامیه جشنواره هم هیچ چیز خاصی در خاطرمان ثبت نکرد. به رسم هر ساله پخش چند کلیپ سفارشی, اجرای موسیقی سنتی و اهدای جوایز و چند کلامی هم از میهمانان و داوران.
با وجود این ها باز هم جشنواره فیلم فجر بزرگ ترین رویداد هنری کشور می باشد, دوست داشتنی هم هست, با همه بی نظمی هایش, با برف و بارانش, با همه منتقدانش, با قهرها و آشتی هایش با همه بی مهری هایش...
به امید سالی پربار تر برای سینمای ایران
بهترین فیلم: تریدید (واروژ کریممسیحی)
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی (درباره الی)
بهترین بازیگر نقش اول مرد: شهاب حسینی (سوپر استار)
بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی (سوپر استار)
بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: علیرضا خمسه (بیست)
بهترین بازیگر نقش مکمل زن: مهتاب کرامتی (بیست)
بهترین فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی (شبانهروز)
بهترین موسیقی متن: کارن همایونفر (زادبوم)
بهترین فیلمنامه: فرید مصطفوی / ابوالحسن داوودی (زادبوم)
بهترین چهرهپردازی: سعید ملکان (پستچی سه باز در نمیزند)
بهترین طراح صحنه و لباس: ایرج رامینفر/ آتوسا قلمفرسایی (وقتی همه خوابیم)
بهترین فیلم اول و دوم: دل خون (محمدرضا رحمانی)
بهترین کارگردان فیلم اول و دوم: واروژ کریممسیحی (تردید)
بهترین جلوههای ویژه: داوود رسولیان (به کبودی یاس)