userinfo close

  ,

سینما


cinema_world

تاسیس: 20 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علیرضا الف - معاونان
سینما زندگی است. زندگی سینماست. از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا برد ادامه »
سینما زندگی است. زندگی سینماست.
از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا بردن سطح مطالب کلوب از "ایجاد بحثهای تبلیغاتی و همچنین بحثهای تکراری خودداری فرمایند."

هر گونه اظهار نظر شخصی محترم و لازم بوده اما رعایت احترام سایر اعضا از اصول اولیه است.

لطفا فقط و فقط از رسم الخط فارسی استفاده نمائید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
682
6200
91/1/30 (20:48)
73
3246
91/2/16 (13:32)
1
37
91/2/6 (18:43)
158
7482
90/5/22 (03:44)
22
54
91/3/2 (11:18)
3
21
91/3/2 (11:17)
29
242
91/3/2 (11:15)
659
5221
91/3/2 (11:09)
9
52
91/3/2 (11:06)
36
123
91/3/2 (11:01)
1651
7128
91/2/26 (17:30)
151
1433
91/2/11 (15:33)
60
602
91/2/11 (15:30)
176
3046
91/2/6 (13:02)
601
6301
91/1/30 (21:03)
307
3475
91/1/30 (21:00)
680
11882
91/1/30 (20:44)
319
6616
91/1/19 (11:25)
662
12203
90/12/16 (19:02)
187
1526
90/12/14 (00:07)

عنوان بحث

مینا ا , mina_rad5
مینا ا - 12:17 1387/05/27

سینمای مستند

828226.jpg
ک
 :سینمای مستند
16 خرداد 87 - 14:43

سلام دوستان:

 پارامتر های کلاسیک سینمای مستند و هر مطلبی در مورد این بخش از سینما مورد بحثه.

نقد فیلم های مستند

معرفی فیلم های مستند

تاریخ سینملی مستند

جایگاه مستند در سینما

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شهریار ع , last_godfather
شهریار ع - 02:05 1388/05/12
5

مرد روی سیم

http://tinypic.info/files/3ztfmvxa625zbhggcxtv.jpg


خلاصه داستان:

فیلیپ پتی جوان ماجراجو و بندباز فرانسوی روزی در یک مطب دندانپزشکی, توجه اش به یک مقاله در مجله ای درباره ساخته شدن برج های تجارت جهانی (برج های دوقلو نیویورک) جلب میشود. پتی به سرش میزند که کاش روزی روزگاری از روی  سیمی از میان این دو برج عبور کند. سال ها میگذرد و برج ها ساخته میشوند. اما پتی که تا بحال پایش به امریکا نرسیده با مشکلات زیادی روبرو است که نمیگذارند او به آرزویش برسد.از جمله اینکه امکان قانونی اتصال چنین سیمی را ندارند.او گروهی دست و پا میکند که با او به نیویورک می آیند و به شکل غیر قانونی سیم ها را وصل میکنند. صبح روز هفدهم اوت ۱۹۷۴ مردم نیویورک ناگهان بالای سرشان با مردی روبرو شوند که روی سیمی در فاصله دو برج تجارت جهانی راه میرود.



فیلم مرد روی سیم , مستند برگزیده اسکار ساخته جیمز مارش را میتوانیداز اینجابصورت پستی تهیه کنید.


آکام حبیبی , akam22
آکام حبیبی - 12:35 1387/05/27
4

ژان ویگو، زندگی و کارها

ژان ویگو، 1905-1934

به باورمن،ژان ویگو پدرسینمای مدرن فرانسه است

آندره تارکوفسکی،مستند زمانی برای سفر،1983محسن قادری

ژان ویگوزندگی کوتاهی داشت.(1905 تا 1934).او تنها چهار فیلم ساخت که طول زمانی مجموع آنها به سه ساعت نمی رسد. ازمیان آثار داستانی او آتالانت و نمره اخلاق صفر به دلیل شاعرانگی و حس وحال شورش گرانه اشان دیدنی ترند و اثر مستند او « درباره نیس» ارزش هنری وبیانیه ای انکارناپذیر دارد.«دیدگاه مستند»،عنوانی که ویگو بر فیلم خود می نهد نشانگر نگاه دیگرگون او به مقوله مستند است.به این دیدگاه کم و بیش درهرنوشته تاریخی یا تحلیلی سینمای مستند اشاره شده است.در زمانی که تنها چهارسال ازبه کار گیری اصطلاح« مستند» از سوی جان گریرسون می گذشت شاید این نخستین باربود که یک فیلم سازمستند آن را آشکارا درباره فیلم و« دیدگاه» خود به کار می گرفت.با این همه، میان ژان ویگو و جان گریرسون هیچ پیوند آشکاری وجود ندارد و دوراست که ویگو فیلمی از جنبش سینمای مستند بریتانیا دیده باشد، جنبشی که گرایش به موضوعات و مشکلات زندگی اجتماعی بریتانیا داشت و چندان انگیزه و خواست جهانی شدن نداشت تا بر مستندسازان اروپایی اثرمستقیم بگذارد.گذشته ازاین، ویگو درباره نیس را نه « مستند» که « دیدگاه مستند» می خواند.او در این اثر و در دواثرداستانی خود نگاهش بسیار انسانی تر ازنگاه اجتماعی و انتقاد اجتماعی نخستین آغازگران جنبش مستند بریتانیایی است گو اینکه او دراین اثر از نقداجتماعی نیز رو برنمی تابد. او نیزچون آلبرتو کاوالکانتی( تنها ساعت ها، 1926) یا همچون والتر روتمن (برلین سمفونی یک شهر بزرگ، 1927) سمفونی شهری خود را می آفریند ومی کوشد با الگو ساختن شهرساحلی و تفریحی نیس، تضادهای فلسفی و انسانی نهفته درجامعه انسانی را بازنمایاند.کار او از آوانگاردیسم کاوالکانتی به دور و ازدید بازنمایی لایه های نهان جامعه انسانی وتضادهای نهفته در آن به والتر روتمن نزدیک است اما کار ویگو به تمامی چون کار روتمن هم نیست که یک سمفونی راستین شهری آفریده ونگاه شهر پردازانه را برگزیده و بر دو درونمایه « کار» و « تفریح» و بر شهر در دو بستر «روز» و « شب» تکیه دارد.او سرخوشی واحساس شادمانه شهر نیس را درزمانی دستمایه کارش می سازد که کاروان شادی سالیانه دراین شهر برپاست وویگو از رهگذرنمایش صحنه های این جشن می کوشد تضادهای انسانی را ازچشم اندازی نو بازشناسد.شادی زودگذر وفصلی شهر نیس برای این مسافر تابستانی جهان پرزرق و برق و پرنور و رنگ بهانه ای است تا اندوه خود را در آن فروشوید.همچون شهرفرنگی که خواسته یا ناخواسته به آن ره برده و گم گشته و پاره نادیدنی آن شده است.و زن و مرد مسافر چون عروسکان خیمه شب بازی بر این صفحه قمار فرود می آیند و دست موجودی ناپیدا و مسلط، آنها را ازاین صفحه جارو می کند؛ همچون موجی که خود را به ساحل می زند و باز به آغوش دریا می لمد تا دستی به این جهان انسانی رساند و خروش آفرینی کند. شهری پرحریفان و از هر طرف نگاری،با کبکبه و دبدبه طاوسان علیین و زنان و مردانی در جامه های رنگ به رنگ و با ناز و اطوارهای گونه گون در ساحل، که تصاویر نمادین ویگو از ایشان شترمرغانی می سازد یا نقشی نو از ایشان بازنمایاند در نقاب ها و صورتک های مسخره و خندان و خنده آمیزی که بر دوش و سر و روی ایشان بدین سوی وآن سوکشیده می شوند.و دریا و آسمان همه گاه خروشنده و نگرنده این دنیای پر جلوه انسانی است و از اینجاست که فیلم با نما های هوایی آغاز و با همین نماها به پایان می رسد. آسمانی نگرنده کاروان شادی فراگیر درگستره شهری پراز مردمان بیگانه که دارا وندار را به یکسان درلذات خود فرو می برد و زمینه ای است که فیلم ساز بربسترآن تضاد های زندگی و داشتن ها و نداشتن ها را پررنگ سازد.تصاویری از ثروتمندان و فقرا، اشراف نشسته درساحل و زنان رختشوی،محلات گران بها،هتل های مجلل، خانه های رقص،و کوی وبرزن های آلوده و نژند،جوانان بیکار، وکارگران کارخانه.موسیقی ( با غلبه نوای آکاردئون)که از آغاز تا پایان فیلم ریتم تصویر و مونتاژ را همراهی می کند در میانه فیلم و با آغازشدن کاروان شادی، معنا و نقش پررنگ تری می یابد.دراینجا موزیک با بافت و متن صحنه یگانه می شود و حس و حال و هوای صحنه ها را جانی دیگر می بخشد.فیلم از جلوه های تصویری چون دوربین نا متعادل، حرکات تند و کند دوربین،و از این دست جلوه های تصویری بهره می برد؛ واین چیزی است که در سال های دهه 30 همچنان می توانست برای فیلم سازان جذابیت داشته باشد. جلوه گری و بی تابی دوربین گاه میزانسن مردی با دوربین فیلم برداری را به یاد می آورد و این بی سبب نیست چرا که بوریس کوفمن ،فیلم بردار این فیلم یکی دیگر از برادران کوفمن ( دنیس/زیگا [+] و میخاییل) آن را فیلم برداری کرده است.

نمی توان از ژان ویگو سخن گفت وبه زندگی پدرش میگل آلمریدا اشاره نکرد که مرگ غمبارش درسال 1917 تاثیر ژرفی براو داشت. آلمریدا در 1883 زاده می شود و از پانزده سالگی به پاریس می رود و به کار عکاسی می پردازد.او به محیط های آنارشیستآمد و رفت دارد و خیلی زود به زندان می افتد، درآغاز به جرم دزدی سپس به جرم ساخت مواد منفجره و دیگر جرایم مطبوعاتی. آلمریدا با سباستین فور که چهره ای آزادی خواه است همکاری می کند. سپس نام اصلی اش ( اوژن بون آوانتور دو ویگو) را کنار می نهد و گمنام آلمریدا را برمی گزیند که چنین معنی می دهد:« این گه است!»

آلمریدا در 1903 با زنی مبارز به نام امیلی کلروآشنا می شود. پسرشان ژان ویگو، با نام کودکانه نونو در 1905 به جهان می آید. ژان هامبر(1890- 1986) زن آنارشیست و نومالتوزی،نخستین سال های زندگی او را در کتابچه ای روایت کرده است. پدر و مادرش در تیره بختی می زیستند. آنها برای گذران زندگی گاه ناگزیر به کاربرد سکه های قلب بودند. ژان هامبر نخستین بار ویگو را درپیچیده در پلاسی ژنده دراتاق مهمانخانه ای بسیار ارزان قیمت می یابد.او که مادر تعمیدی لاییک خوانده می شود گاه هفته ها از این بچه نگه داری می کند. درواقع، جزهنگامی که ویگو پایش به سالن های نشیمن کافه ها می افتد دوستانش تا چندین روز از او بی خبرند.همین وضع دشوار زندگی است که نتایج و اثرات زیان بار بر سلامت ژان باقی می گذارند.

آلمریدا پس از شرکت در کنگره ضدنظامی آمستردام، در1906 روزنامه لاگرسوسیال(مبارزه اجتماعی) را همراه با گوستاو اروه سوسیالیست انقلابی بنیان می نهد.او همچنین گارد جوانان انقلابی را پایه می گذارد که درخیابان ها با سلطنت طلبان درگیرمی شوند.وی همچنین روزنامه« آنارشی»(هرج و مرج) رابا اندیویدوالیست ها به چاپ می رساند. وی کم کم از ایده های آزادی خواهانه دوری می جوید و از آرامش خواه به مبارز انقلابی و سپس تنها به مبارز بدل می شود.در 1913 مجله لوبونه روژ(کلاه قرمز)را پدید می آورد که در سال 1914 از ورود فرانسه به جنگ پشتیبانی می کند.او دوست وزیر رادیکال، لویی مالوی بود.

لاگرسوسیال و سپس لوبونه روژ به موفقیتی فراوان دست می یابند.همچنین روند زندگی آلمریدا دگرگونی کامل می پذیرد: ماشین ها، اقامتگاه ها، معشوقه ها…در 1917، او با ملاحظه خسارت ها و آسیب های جنگ تغییر مشی می دهد و دیدگاه های آشتی جویانه می گیرد واز انقلاب روسیه پشتیبانی می کند. راست و راست تندرو تشنه خون اویند. از رهگذر او وزرای رادیکال چون کایو و مالوی هدف قرار می گیرند. پرونده یک چک خارجی بهانه ای برای دستگیری او می شود و در 13 اوت 1917 پیکرش مرده درسلول زندان یافت می شود.هیچ گاه معلوم نمی شود که این کاری جنایت کارانه بوده یا تنها ازسر رخداد بوده است(آلمریدا بسیار بیمار و نیازمند دارو بوده).

سباستین فور داوری بسیار تندی درباره آلمریدا انجام داده.او می نویسد:« او خود را آنارشیست می خواند،فکر می کرد آنارشیست است و برای چنین چیزی روزگار می گذراند.آیا او براستی آنارشیست بود؟برای من پذیرفتن این سخت است،چرا که برای من ناممکن می نماید که انسان واقعا،جدا،وعمیقا آنارشیست باشد و از آن دست بکشد.» به هررو،ژان ویگو درهمه زندگی اش تحت تاثیر عشق و ایمانی بود که به پدرش داشت اما شوربختانه او وقت کافی نداشت تا دراین باره اعاده حیثیت کند.

گابریل اوبس پدربزرگ مادری ویگو از دوازده سالگی سرپرست او می شود.اومی بایست هویت ژان را پنهان می داشت زیرا پرونده « لوبونه روژ» رسوایی بسیاری به بار آورده بود.ژان سال های بسیار دشواری را از سر گذراند: به بیماری سل گرفتار بود،از داشتن پدر محروم بود،دور از مادرش بود که علاقه ای به او نشان نمی داد و در مدرسه شبانه روزی غیرقابل تحملی گرفتارشده بود.دوره اقامتش در کولژدومیو درمیانه 1918 تا 1922 الهام بخش بیش تر صحنه های فیلم نمره اخلاق صفر شد.او از 1922 تا 1925 به دبیرستان شارتر می رود وازآنجا دیپلم می گیرد.به هنگامی که دوره درمان را در« فون رومو» می گذراند با لیدو( الیزابت لوسینسکا)، دختر یک صنعتگر لهستانی آشنا می شود.آن دو سپس در نیس ساکن می شوند.

درباره نیس


درباره نیس،1930

ژان ویگو« درباره نیس» را « دید گاه مستند» خواندهتا مستند.او دراین فیلم متاثر از ورتوف است.فیلم نگاه استهزا گونه به جهان مرفه تابستان گذران ها دارد. نیس شهری است که از بازی خانه ها و قمارخانه ها زنده است.ویگو به ما هتل های بزرگ، خارجی ها، بازی رولت، و جهانی را نشان می دهد که با محلات فقیرنشین در تقابل است. همه این جهان عاطل و باطل وقف مرگ شده است. این فیلم حاکی از یک نقد اجتماعی خشن است. چندین صحنه استعاری در فیلم وجود دارد: یک واکسی پاهای برهنه ای را واکس می زند، زنی خود را به ناگهان در صندلی اش لخت می یابد، مسافری تابستانی انگار به فلج گرفتارآمده است.


ژان تاریس یا شنا،1931

درحالی که نخستین فیلم ویگو موفقیت نسبییافته بود وی توانست به کارخود همچون سینماگر با خوش بینی بنگرد.او در 1930 باشگاه سینمایی « دوستداران سینما» را در شهر نیس پدید می آورد. اعضا این باشگاه از میان موارد دیگر می توانستند فیلم های روسی را کشف کنند.در 1931 او فیلمی سفارشی در یازده دقیقه درباره ژان تاریس قهرمان شنا می سازد.این فیلم به ویژه از این دید ارزشمند است که درآن فیلم برداری زیرآب انجام شده،تجربه ای که ویگو سپس در فیلم آتالانت نیز به کار می گیرد آنجا که ژان قهرمان این فیلم به سودای بازیافتن معشوقه گم گشته اش به درون آب می جهد.درهمین سال ژان و لیدو دختری به دنیا می آورند،لوس.ژان ویگو سپس سفارشی برای ساخت یک فیلم کوتاه درباره هانری کوهه می گیرد اما پروژه رها می شود. او در1932 درپاریس با ژک لویی نونز آشنا می شود،تاجری دوستدار سینما که با ویگو هم حسی می یابد و می پذیرد که تهیه کننده اش باشد.

نمره اخلاق صفر


نمره اخلاق صفر،1933

درمیانه دسامبر1932 و ژانویه 1933 ویگو نمره اخلاق صفر را فیلم بردای می کند.مدیر فیلم برداری آن بوریس کوفمن، و آهنگساز آن موریس ژوبر است.این فیلم اثری خودنگارانه است زیرا زندگی کودکان یک مدرسه شبانه روزی را به تصویر میکشد که از آنچه بر خود ویگو در دوران مدرسه گذشته دور نیست.نظم و انضباط این مدرسه چنان سفت و سخت است که بچه ها تصمیم به انجام دسیسه می گیرند. تابارد دانش آموزی است که به معلم چرب زبانی که دستش را می فشرد گه خطاب می کند.او که به دفترمدیر مدرسه احضار شده و از توضیح بازمانده هیچ پاسخی ندارد جز اینکه بگوید: آقای معلم،به شما می گویم گه!» این پاسخ برگرفته ازتیتر درشتی در روزنامه لاگرسوسیال بود که آلمیریدا خطاب به دولت به چاپ رسانده بود:« به شما می گویم گه!» شورش سپس به خوابگاه می کشد.پرهای بالش ها درهوا چرخ می خورند،و ناظم به تخت بسته می شود. پس فردا، روز جشن مدرسه است. دانش آموزان که بر بام مدرسه جا گرفته اند هرچه به دست اشان می رسد به سوی مهمانان رسمی مدرسه( استاندار،کشیش، یک ارتشی) پرت می کنند.هرج ومرج همه جاگیر می شود،پرچمی با نقش مرده به بالا می رود،و بچه ها به بر پشت بام ها پا به فرار می گذارند و به درون روستا می گریزند.

قدرت وقت،نمره اخلاق صفر را به انتقاد گرفت. اعتراض های بسیاری به فیلم شد که مشخص تر از همه اعتراض گروه موسوم به پدران خانواده بود.آنها نمره اخلاق صفر را ستایشگر بی انظباطی می دانستند که به وجهه آموزگاران خدشه وارد می سازد. فیلم پس از یک بار پخش از سوی هیات سانسور ممنوع شد و سینما دوستان تا سال 1945 از دیدن آن محروم بودند. ویگو طرف بچه ها را گرفته بود که نمایندگان تخیل و آفرینندگی درسویه مقابل بزرگسالان، اشراف ریاکار و بدسرشتان بودند.فیلم با این همه اثری مانوی یا دوگانه گرا نیست زیرا کودکان نیزهمگی پاک نیستند: آنها نیز می توانند موذی و منحط باشند.نمره اخلاق صفر حساسیت آزادی خواهانه ژرفی دارد. شورش دراینجا دربرابرغل و زنجیرهاو قید وبندهای آزادی و خوشبختی،امری ضروری است.ژان ویگو صاحبان قدرت چون دولت، کلیسا، و ارتش را درقالب عروسکان خیمه شب بازی نمایش می دهد که باید دریک بازی بزرگ به تارومار آنها برخاست.

گریخته اززندان محکومین به اعمال شاقه


ژاک لویی نونز، با وجود سانسور همیشه به ژان ویگو اعتماد داشت و همیشه آماده ساخت فیلم جدیدی با او بود.ویگو چندین طرح داشت که یکی از آنها گریخته از زندان اعمال شاقه بود. این طرح اقتباسی از زندگی اوژن دیودونه، آنارشیست قانون گریز بود که با اعضا دسته بونو پیوند داشت.درپایان سال 1911 بونو و همراهانش درپاریس دست به خشونت درباره یک صندوق داربانک سوسیته جنرال زده بودند تا 20000 فرانک اسکناس و 5000 فرانک پول سکه از او بدزند.درمحیط های آنارشیستی دستگیری هایی گروهی صورت گرفته بود.دیودونه، کارگرنجار 27 ساله،آشنا با روزنامه آنارشی، دستگیر شد و صندوق دار تایید کرد که وی را به هنگام سرقت به جا می آورد درحالی که او خود اطمینان می داد که به هنگام رخ دادن این اعمال درشهر نانسی بوده است. هرچند ژول بونو پیش از مرگ وی را بی گناه شناخت، درپی نامهگارنیه و اظهارات ریمون لاسیانس در دادگاه، دیودونه به مرگ محکوم شد اما سپس بخشوده و به زندان محکومین اعمال شاقه در گویان فرستاده شد.

اوژن دیودونه دوبار کوشید از زندان بگریزد اما هردو بار دستگیر شد و به زندان بازگردانده شد. سومین بارفرارش کارگر افتاد و پس از آنکه مرگ چندین بار از بیخ گوشش گذشته بود، به برزیل رسید. او به بازگردانده شدن تهدید شد. روزنامه نگار مشهور آلبر لوندر به دفاع از او برخاست و بخشودگی او را به دست آورد.دیودونه به فرانسه بازگشت و دراینجا کارمبل سازی خود را ازسر گرفت.به هنگام برپایی دادگاه او در 1912، آلمریدا به پشتیبانی از او برخاسته بود. ژان ویگو دیودونه را به خوبی می شناخت زیرا هم او بود که مبل های آپارتمانش را ساخته بود.ویگو برآن بود که نخستین اقتباس سینمایی از روی متن آلبر لوندر را طرح ریزد.دیودونه پذیرفته بود که نقش خودش را بازی کند و ویگو در صد بود فیلم را در خود گویان بسازد.هرچند که این پروژه پیشرفت خوبی داشت اما رها شد زیرا خطرات سانسور و ریسک های مالی نیز بسیار بالا بود. در اوت 1933 نونز به ویگو فیلم نامه بسیار بسیار ساده ای پیشنهاد داد. سانسور دراین باره نمی توانست کاری کند و ویگو توانست از یک موضوع معمولی اثری شخصی بیافریند.این فیلم، آتالانت، شاهکار ژان ویگو شد ونیز واپسین فیلم اش.


آتالانت


آتلانت درمیانه نوامبر 1933 تا ژانویه 1934 فیلم برداری شد.ژان ویگو وآلبر ریه را، فیلم نامه آغازین ژان گینه را ازبنیان دگرگون ساختند.بوریس کوفمن نیزچون همیشه فیلم بردار کار بود.دوست آلمریدا، فرانسیس ژوردن طراحی صحنه آن را انجام داد.تدوین گر فیلم لویی شاوانس است که دیدگاه های آزاد سرانه داشت.بودجه این فیلم بیش از فیلم پیشین بود و بازیگران واقعی و کارآشنا داشت: میشل سیمون، دیتا پارلو، ژان دسته.

یک ملاح با دختری کشاورز ازدواج می کند.آنها درکشتی ای به سرمی برند که پیرمردی(میشل سیمون) کارهای آن را رسیدگی می کند.دختر با زندگی برروی کشتی سازگار نیست.هنگامی که کشتی به حومه پاریس می رسد زن به افسون شهر بزرگ دچار می شود ودرسودایی واهی شوهرش را وامی گذارد و می رود. هردو نومیدند اما یکدیگر را بازمی یابند وعشق خود را ازنو سرمی گیرند.ویگو از فیلم نامه ای بس معمولی شعری دروصف عشق دیوانه وار می سراید که خالی از نقد اجتماعی نیست. ژان ویگو مشکلات اجتماعی دوران خود را دستمایه می سازد: روستا را در گذارصنعتی نشان می دهد (دکل ها، زمین های بایر)، صف بیکاران، ستیزه های ملاح و صاحب کارش، ومردمی که با خشونت برسر دزدی می ریزند.اتاقک میشل سیمون دراین کشتی باربری پر ازخرت وپرت های سورئالیستی است: درآن عروسک های خیمه شب بازی و دست های بریده ای را یک بطری می بینیم، و فونوگرامی قدیمی که عروس جوان رابه شگفتی می برد. نگاه ویگو به این زوج، اخلاق گرایانه نیست.زن وشوهر یکدیگر را درک نمی کنند واگر زن می گریزد ازآن روست که می خواهد از ملال زندگی روزانه در رود.ملاح جوان که زنش او را تنها گذاشته ژرفای آب می جهد تا رخسار معشوقه اش را بیابد.تمثیل زیبایی که اودرآغاز فیلم از زن جوان می شنود اما به آن باور ندارد.



آتالانت،1934


آتالانت با نقدهای خوبی روبرو شد. بدبختانه، شرکت گومون، ازبیم سانسور وازآنجا که فیلم را چندان تجاری نمی دانست آن را با جرح وتعدیل بسیار به نمایش گذاشت. صحنه هایی ازفیلم درمونتاژ درآورده شد ( برای نمونه صحنه ای که درآن میشل سیمون سیگار برلب زنی می گذارد که نقشش را بر شکم اش خالکوبی کرده).موسیقی ژوبر جای خود را به آوازی مردم پسند داد که درفیلم به گوش می رسد وپخش کننده آن را همچون نام فیلم قرار داد:کشتی باری می گذرد.تنها چندسالی است که نسخه نزدیک به کار ویگو بازسازی شده است. کارفیلم سازی ویگو همینجا پایان می گیرد زیرا در اکتبر 1934 می میرد و پنج سال پس ازاین همسرش لیدو نیز.ژان ویگو هنگام فیلم برداری آتالانت سخت بیمار بود ونتوانست درهنگام تدیدن فیلم حاضر باشد.او کار را به تدوینگرش لویی شاوانس سپرد و مرگ امانش نداد تا فیلم خود را ببیند.



آتالانت،1934


ژان ویگو ازکودکی دشوار ویاد همیشگی پدری که درزندان کشته شد متاثر بود.ازاینجاست که او دربرابر جامعه ای ستمگر می شورد. او آمد و رفت با دوستان پدری اش را ادامه می دهد: فرانسیس ژوردن، فرنان دپره، ویکتور مریک، ژان هامبر.بسیاری از این افراد که مشتاق انقلاب روسیه شده بودند درجرگه حزب کمونیست درآمدند. ژان ویگو به این جرگه درنیامد زیرا او هوادار گردهمایی همه اشکال چپ بود.او پیوند خود با روزنامه های هرج ومرج خواه را پی گرفت که دعوت نامه نمایش فیلم هایش را برای آنها می فرستاد.ویگودر نشستی درشهر نیس درباره ژان هامبر شرکت جست و روزنامه او به نام لاگراند رفورم(اصلاح بزرگ) را با دقت می خواند.او در1932، درکوشش های انجمن نویسندگان وهنرمندان انقلابی شرکت جست.

پس ازبلوای فاشیستی درششم فوریه 1934، ویگو فراخوان همبستگی همه کارگران را که ازمیان بسیاری نیروهای دیگر روی سخن اش به اتحادیه آنارشیستی نیز بود امضا کرد.

هرسال، جایزه ژان ویگو به پدیدآورنده « فیلمی که با استقلال روحیه و ویژگی ساخت خود بازشناسی می شود» داده می شود.برای پایان بردن این سخن،جمله فرانسوا تروفو درباره ویگو را یادآور می شویم: « من افتخار کشف فیلم های ژان ویگو را در یک سئانس واحد دربعد از ظهر یک روز شنبه سال 1947 در «سه ور پاته» وبه لطف باشگاه فیلم « اتاقک تاریک» به کوشش آندره بازن یافتم… به سالن که پانهادم نام ژان ویگو را نادیده گرفته بودم اما خیلی زود ستایشی آتشین برای آثاری یافتم که طول زمانی همه آنها از دویست دقیقه فراتر نمی رفت».

دریادبود زندگی و کارهای ژان ویگو فیلم مستندی به نام « درباره نیس،ادامه» ساخته شده که فیلمی گروهی است.بخشی ازاین فیلم را عباس کیارستمی و پرویز کیمیاوی به نام « گزارش ها» کارگردانی کرده اند.درزیر شناسه این فیلم می آید

à propos de Nice,la suite 1995

Directed and written by Catherine Breillat, Costa-Gavras, Claire Denis, Raymond Depardon,Abbas Kiarostami & Parviz Kimiavi,Pavel Lungin and Raoul Ruiz.


ژان ویگو در روزی پاییزی درسال 1929 پا به زندگی من گذاشت وازآن پس هیچ گاه از دید روحی ترکم نکرده است.

در روزگاری که شهامت و بی باکی درکارفیلم نقص به شمار می رود اغلب به شیوه ای می اندیشم که ویگو به ساخت فیلم رو آورد. او ازمن خواسته بود که دو فیلم ام را به او نشان دهم.پس ازنمایش فیلم به من چنین گفت:

« قصد دارم فیلمی درباره نیس بسازم، دوست دارید آن را با هم کار کنیم؟…» این نخستین فیلم اش بود اما در فیلم های بعدی اش نیز روش گزینش همکارانش، سرعت ارزیابی اش و شهامت در تصمیم گیری هایش یکسان ماند.

ازآنجا که نیس را نمی شناختم دعوتم کرد تا برای بررسی ونگارش فیلم نامه با او به آنجا بروم.

چنین می نمود که اواین شهر را هم دوست دارد وهم ازآن بیزار است، شهری که ناگزیر بود برای تندرستی اش دوسال گذشته را (با همسرش)درآنجا بگذراند.

نیس آماده برگزاری کاروان شادی می شد.نخل ها را در ساحل می آراستند و ارابه های بزرگ و پیکرهای گچی می ساختند.

نقطه کانونی ای که خود می نمایاند ساحل انگلیسی ها *بود، کانون کنش (یا بهتر بگوییم بی کنشی) تن آسانان جهان.

شیوه کار عبارت از ثبت غافلگیرانه اعمال،کنش ها، رفتارها، حالات و دست کشیدن از فیلم برداری به هنگامی بود که موضوع از به فیلم درآمدن خود، آگاهی می یافت.نقطه نظر مستند.

نیس کهنه،خیابان های تنگ وباریک، خطوط معلق میان خانه ها،گورستان سبک باروک ایتالیایی.تفریحات، مسابقات قایقرانی. کشتی های جنگی درلنگرگاه.هتل ها، ورود جهانگردانی که تصویر به تصویر با پویانمایی عروسک های چهار شاهی و قطار اسباب بازی به فیلم درمی آمدند.کارخانه ها.زن سالخورده. زن جوان که به نیرنگ سینمایی درمیانه ساحل جامه به جامه می شد تا آنگاه که یکپارچه لخت به چشم می رسید.آیین خاکسپاری که تصویر به تصویر فیلم برداری شده تا این مراسم نه چندان خوشایند برای جهانگردان را به دید رساند. تمساح ها.آفتاب.زن و شترمرغ.کاروان شادی، نبرد گل ها ** و رقص درنماهای آهسته.

و برفراز این شادی پوچ، دودکش های تهدیدگر.اکنون همه اینها می توانند ساده انگارانه بنمایند اما ما صادق بودیم. هر آنچه که تصویری اما بی دلالت ومعنا بود را با بی رحمی دور می ریختیم، تضادهای ناکارآمد را.داستان می بایست بدون زیرنویس یا گفتار درک می شد. تنها به انگیزه برانگیختن افکار به کمک تداعی های تصویری فیلم می گرفتیم. ازهمین رو، به هنگام مونتاژ برایمان آسان بود که ساحل انگلیسی ها را با گورستان نیس پیوند زنیم که پیکره های مرمرین (سبک باروک) اش همان ویژگی های خنده دار را داشتند که آدم های درون ساحل.

کار با ویگو، سلیقه خطا ناپذیرش،صداقت اش، ژرف نگری وچالاکی اش، سازش ناپذیری اش، ودوری اش ازهرگونه پیش پا افتادگی، مرا به بهشتی سینمایی درافکنده بود.کاری بود دراندازه های آرمانی.

کاری که در نمره اخلاق صفر و آتالانت پی گرفتیم گو که دراینجا فشارهای گریزناپذیر تولید تجاری درمیان بود.نمی دانم آیا جذبه یا شوق نافذ ویگو بود که به او امکان می داد تا برای نمره اخلاق صفر سرمایه گذار بیابد.به هر رو، معجزه رخ داده بود وما در استودیوهای گومون در سرصحنه بودیم.هرچند که این نخستین فیلم او با بازی هنرپیشگان حرفه ای بود، گوش هوش او برای گفت وگوها وآهنگ واژه ها وهراسش از زیاده نمایی بازیگران به او امکان می داد تا بر بی تجربگی اش فائق آید وحتی این را به امتیاز خویش بدل سازد.آگاهی اوبر میزانسن کم وبیش به کمال رسیده و ازپیش پا افتادگی کاملا بری بود. غریب می نمودیم، چرا که درون خوابگاه درتاریکی تقریبا کامل (و با فیلم خام حساسیت پایین) فیلم برداری می کردیم ؛ چرا که شورش دراین خوابگاه را به حرکت آهسته (240 تصویر درثانیه) فیلم برداری می کردیم. در سن کلو، با صف بچه هایی که با ژان دسته به محله آمده بودند و سر درپی زنی جوان نهاده بودند سروصدای مردم را درآورده بودیم. ویگو شیوه کاملا نویی را به کار گرفته بود که به دید او در بیان ایده بنیادی، موجه می نمود.برای نمونه، دسته، چون چارلی چاپلین *** راه می رود (و ویگو بدینسان چاپلین وفلسفه اش را بازآوری می کند درست همان گونه که ما در ادبیات ازچهره ای کلاسیک بازگومی کنیم)، یا خیل بچه ها در حرکت آهسته که رقص نگاری شاعرانه ای در تحقق امر ناممکن است و ویگو می بایست درکودکی رویای آن را دیده باشد.

ممنوعیت نمره اخلاق صفر از سوی سانسور ویگو را ازپا نیانداخت.باید حق را درباره تهیه کننده به جا آورد که با وجود این شکست ازپیشنهاد انجام فیلمی مهم به او بازنماند: آتالانت.ویگو در طی چند شب و روز فیلم نامه ای را که به او سپرده شده بود زیر و زبر کرد وشخصیت هایی آفرید.آنها که دراین کارتب آلود وبداهه پردازی پیوسته شرکت کرده بودند هیچ گاه سه ماه کار بر روی کشتی ودردکورهایی که به سفارش ما در اندازه های همسان با کابین ها ساخته شده بودند ( تا حس کمبود جا را زنده نگاه دارند) فراموش نخواهند کرد.کانال های یخ بسته، کارهای کوچک دلیرانه که بدون آگاهی انجام می شدند، دیتا پارلو،پا برهنه وبی اعتنا به پل یخ زده کشتی،و ژان دسته که با نخستین اشاره ویگو درکانال و به میان یخ ها پرید ، پدید آورنده کمال اخلاقی این فیلم اند.ازهرچیزی بهره می بردیم: آفتاب، مه، برف، شب. به جای درافتادن با شرایط عموما نامساعد،ازآنها سربلند بیرون می آمدیم.اگر مه نشسته بود با دودهای ساختگی برآن می افزودیم،اگر باران می بارید آن را با نورافکن ها برجسته تر می ساختیم. شب وروز کار می کردیم؛ با سرخی فلق، نور پراکنده روز را با نور ساختگی درمی آمیختیم.سردمان بود،خستگی از پایمان می انداخت و به رو نمی آوردیم.محو چشم اندازهای ستودنی کانال های پاریس شده بودیم وداستان را بر پس زمینه آب بندها، سواحل،کافه های بیرون شهر و زمین های لخت بازمی آفریدیم. دراستودیو،فضای کابین ها چنان کوچک بودند که دیوار یا سقفی را برمی داشتیم تا برآنها دید یابیم و نورپردازی اشان کنیم.اغلب، مشکلات فنی داشتم که حل ناشدنی می آمدند اما دراین تولید باورنکردنی، گویی به افسون یا به شوق کار، رخت برمی بستند.

دلایل بی شماری نگذاشتند که این فیلم را تماشاگران به شکل اصلی ببینند.بنیادی ترین آنها بیماری ویگو بود.او دراین کار توان بدنی بسیار گذاشت وهرگز به خود نرسید.فیلم برداری آخرین تصاویر را به یاد دارم.ویگو دربستر بیماری بود و از من خواسته بود برفراز کشتی بسیار پایین پرواز کنیم وآنگاه اوج بگیریم تا هردو کرانه رودخانه را درقاب داشته باشیم. کارنخست را انجام دادم اما دومی به سرانجام نرسید وهواپیما به جای آن که اوج بگیرد در مزرعه تره فرنگی فرو افتاد. شب، ماجرا را برای ویگو بازگفتم.ناخوش اما خندان بود وخوشنود ازاین که مرا صحیح و سالم می یافت،و می کوشید این واپسین تصویر فیلم را که بدبختانه هرگز ندید تجسم کند.

کارکردن درکنار ویگو و پی بردن به نبوغ درخشان، سادگی و توان آفرییندگی او بخت بزرگی بود.هرچند زمان می گذرد اما ازعمق این ضایعه جبران ناپذیر نمی کاهد.

* Promenade des Anglais

ساحل زیبای شهر نیس که گردشگاهی پرآوازه وجایی است که کاروان شادی سالانه نیس درآن برگزار می شود.این ساحل را انگلیسی ها درسده هژدهم بنیان نهادند.

** یکی ازدرون مایه های کاروان شادی نیس که ضمن آن تماشاگران گل باران می شوند.

*** دراصل «شارلو». نامی که فرانسویان بر چارلی چاپلین می نهند.

مقاله «ژان ویگو، نایغه درخشان»از کتاب زیر برگرفته شده است

Jean Vigo,La Collection Premier Plan(Hommes,Œuvre, Problème du Cinéma), N° 19, Nov. 1961.
فرستنده سینمای مستند در 7:09 AM 
آکام حبیبی , akam22
آکام حبیبی - 12:27 1387/05/27
2

زنی با دوربین فیلم برداری
زندگی من به عنوان فیلم ساز روس
محسن قادری

زنی با دوربین فیلم برداری کتابی است نوشته مارینا گولدووسکایا که انتشارات دانشگاه تگزاس منتشر کرده است.مارینا گولدووسکایا یکی از زنان مستند ساز بنام روسیه است.وی شاید نخستین زن روس باشد که بیش از سی فیلم مستند و بیش از صد برنامه تلویزیونی برای شبکه های روسیه، اروپا، ژاپن و امریکا همزمان به عنوان کارگردان،نویسنده، فیلم برداروتهیه کننده ساخته است.گولدووسکایا با فیلم هایی جون خانه ای در خیابان آربات،آینه شکسته، وقدرت سولووکی جوایز جهانی چندی را به دست آورده است.

گولووسکایا در زنی با دوربین فیلم برداری به زندگی وکارهای خود و سرگذشت ماجراجویانه و گاه تلخ و دلخراش زندگی و رشد در دوره استالین وآنگاه مستند ساختن جامعه روسیه از دوره آب شدن یخ ها و سیاست درهای باز تا روسیه پس از شوروی می پردازد.او کودکی خود در آپارتمانی در مسکو را به یاد می آورد که فیلم سازان مشهوری درآن سکونت داشتند، واینکه یکی از سه دانشجوی زنی بوده که درمدرسه دولتی فیلم سازی درس می خوانده اند و به عنوان دستیار فیلم بردار در اولین فیلم آندره تارکوفسکی همکاری کرده است.گولدووسکا در بررسی فعالیت حرفه ای فیلم سازیش که ازسال های دهه 1960 آغاز شد، اشتیاق خود به ساخت فیلم هایی را بیان می دارد که تصویری وفادارانه از زندگی در اتحاد شوروی بودند.اوهمچنین به چالش ها با( وگاه مبارزه برای ازمیان برداشتن )دیوان سالاری هایی می پردازد که تولید و پخش فیلم و تلویزیون روسیه را زیر نفوذ خود داشتند.در این راه او مجموعه ای از چهره های شناخته شده فیلم، تئاتر، هنر، و سیاست روسیه و تحول فنی فیلم سازی از فیلم تا ویدیو و رسانه های دیجیتالی رابیان میدارد. کتاب تصویری جذاب زنی است که که مرزهای جنسیتی و سیاسی را در هم شکست وچهار دهه پر رخداد درتاریخ روسیه را مستند ساخت.

مارینا گولدووسکایا استاد فیلم، تلویزیون و رسانه های دیجیتال در دانشگاه اوکلاست و در اینجا ریاست گروه فیلم مستند را به عهده دارد. در سال 2005 انجمن فیلم و تلویزیون روسیه جایزه لائورل پرایز را به خاطر سهم درازمدت او در مستند ساختن تاریخ روسیه به وی اعطا کرد.
مارینا گولدووسکایا

مارینا گولدووسکایا در این ویدیو از خود،زندگی وفعالیت فیلم سازی در دوران استالین و از کتابش می گوید
مینا ا , mina_rad5
مینا ا - 12:19 1387/05/27
1
مستند (documentary ) :

مستند از انواع قالبهای فیلمسازی_برنامه سازی  میباشد.

مستند:1_ بر اساس اسناد و واقعیات است.
            2_ تکیه بر پژوهش و تحقیق دارد.

معمولا فیلم " نانوک شمال" ساخته "فلاهرتی" را اولین نمونه مستند در تاریخ سینما میدانند.

"جان گریر سن" در رابطه با مستند میگوید" گزارش و تفسیر خلاق واقعیت"( ضبط واقعیت در مکان و زمان و با شخصیتهای واقعی به تحلیل فیلمساز / تفاوت با خبری_گزارشی)*

تعریف اکادمی علوم هنرهای سینما امریکا: فیلم مستند فیلمیست که با موضوعات تاریخی/ اجتماعی/ علمی/ اقتصادی/ و... را بررسی می کند . فیلم برداری مستند یا به هنگام وقوع حوادث یا بعدا توسط باز سازی انها صورت می گیرد. در این نوع فیلم اهمیت محتوی واقعی بیش از محتوی سرگرمی ساز انست. *

تعریف اتحادیه جهانی سینمای مستند 1948: ضبط سینمایی هر جنبه از واقعیت که با فیلمبرداری واقعی و بدون دخالت / ویا بازسازی وفادارانه و معقول به رویدادهای فیلم/ به هدف گسترش بخشیدن به دانش و درک مردم و ارائه راه حلها به انها به بهترین و واقعی ترین صورت کلی انجام شده باشد.*

نکته: ثبت یک واقعه بدون دخل و تصرف کارگردان را گزارش محض گویند و با مستند متفاوت است. اما هرگز یک گزارش کاملا محض اتفاق نمی افتد. منظور انکه ذهن هوشمند پشت دوربین به هر حال معمولا دخل و تصرفی در کار میکند.

انواع مستند: محض/ داستانی/ گزارشی/ باز سازی/ شبیه سازی/ گرد اوری_ارشیو/ بیوگرافی/ دوربین مخفی/ خبری/ اموزشی/ روایتی.

که به تفصیل در مورد ان صحبت خواهد شد.


*  نقل تعاریف از گفتگو با ساسان امیرپور. کارگردان.





_ ادامه دارد.....

.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.