| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
137
|
3917
|
87/4/16 (01:26)
|
|
||
|
|
62
|
1347
|
87/4/27 (20:19)
|
|
||
|
|
383
|
3083
|
87/5/5 (18:57)
|
|
||
|
|
1269
|
9690
|
87/5/5 (21:27)
|
|
||
|
|
430
|
5054
|
87/5/5 (21:00)
|
|
||
|
|
6
|
89
|
87/5/5 (20:56)
|
|
||
|
|
233
|
1117
|
87/5/5 (20:29)
|
|
||
|
|
152
|
1309
|
87/5/5 (18:55)
|
|
||
|
|
45
|
406
|
87/5/5 (16:42)
|
|
||
|
|
271
|
5694
|
87/5/5 (13:53)
|
|
عنوان بحثاین کتاب ها را بخوانید ... 26 فروردین 87 - 14:06 | |
درود اینجا یه محلیِ برای معرفی کتابهای مفید و جالب(غیر سینمایی) به هم دیگه... شاید در نگاه اول این بحث نامربوط به کلوب سینما به نظر بیاد ولی فراموش نکنیم که خیلی از فیلمها اقتباس از همین کتابها یا داستانهای کوتاه هستند...
| |
152 5 مرداد 1387 ساعت 18:54 | |
نقل قول از : علیرضا حافظی این كتاب رو من زمان بچگی (یه نموره متمایل به نوجوونی) خوندم... خیلی خیلی هم خوشم اومد... قرار نیست با داستانهای آمیخته با فرهنگ این شكلی رفتار كنیم عمو جون! شاید اگه منم توئ نوجونیم میخوندمش الان این نظرو نمیدادم.چیزی كه الان خوندم با معیارهائئ كه از یه داستان جذاب توی ذهنم دارم شدیدا متضاد بود. قصدم مقایسه اونا باا ثار فعلی نیست ...چون نشدنیه من همونجور هم كه گفتم شك ندارم این قصه ها جزو میراث مكتوب ماست.ولی با اینهمه توی همین میراث هم خوب و بدالبته در نظر من و امثال من وجود داره. مثلا: داستان گیلگمش كه كهنترین داستان زاده تخل بشره حرفی كه واسه گفتن داره از امیر...بیشتره. ولی در كل قصدم زیر سوال بردن ادبیاتمون نبود...ان شاله سر فرصت راجع به اونا هم مینوبسیم. |
151 5 مرداد 1387 ساعت 16:48 | |
نقل قول از : علیرضا حافظی حالا كه كار به اینجا رسید و موقع افشا گری شده كتای كلثوم ننه (عقایدالنسا) رو بهتون پیشنهاد میكنم. کتاب کلثوم ننه نوشته آقا جمال خوانساری است که به چند زان ترجمه شده و فارسی اون هم پیدا میشه.کمی اغراق شده و البته نباید فراموش کرد که به علت اینکه کتاب خیلی قدیمیه ، خیلی از این عادات و خرافات از بین رفته... حالا که بحث داستانهای فولک و خرافات شد، من کتاب فرهنگ عامیانه مردم ایران گرد آوری شده توسط جهانگیر هدایت رو توصیه میکنم که جمع کتابهای نیرنگستان ، اوسانه ، ترانه ها ، آثار تحقیقی و آثار چاپ نشده صادق هدایت هست که توسط نشر چشمه منتشر شده.نیرنگستان بسیار علمی تر ، بروزتر و قابل استنادتر از کلثوم ننه است. |
150 5 مرداد 1387 ساعت 15:40 | |
كاملا باهات مخالفم.... این كتاب رو من زمان بچگی (یه نموره متمایل به نوجوونی) خوندم... خیلی خیلی هم خوشم اومد... قرار نیست با داستانهای آمیخته با فرهنگ این شكلی رفتار كنیم عمو جون! .......................... یه كتابی 10 -12 سال پیش خوندم به اسم خاطرات پیر حسین خراسانی... اثر فرخ سرآمد (عجب حافظه ای خودم حال كردم) اگه جفنگ میخواهی فقط این كتاب رو بخون.... یه قسمتی از كتاب من (پیر حسین خراسانی) به همراه جینگوز پینه دوز و چلغوز عالمسوز (اسامی رو حال كن) وارد قلعه شدیم و در همین هنگام ازدهایی سبز رنگ كه پوستی آبلگون داشت و آی بینی او سرازیر بود و دارای چشمهایی از حدقه خارج... چنگالهایی بلند و كثیف... زبان دوشاخه... و آتش از دهانش خارج میشد به سمت من آمد و من یك دل نه صد دل عاشق او شدم. (ببین!به این نیگن جفنگ) ................................ حالا كه كار به اینجا رسید و موقع افشا گری شده كتای كلثوم ننه (عقایدالنسا) رو بهتون پیشنهاد میكنم. این كتاب هم از اون كتابهاییه كه سوژه اش زیادی روشنفكریه... كتاب مجموعه ای است از خرافات رایج در بین ایرانیان .رفرنس این مجموعه هم 4 تا پیرزن هستند كه اسم یكیشون كلثوم ننه هست... یك قسمتی از كتاب رو براتون میگم (یه نموره بی ادبیه اما خوب چه میشه كرد فرهنگمونه دیگه) میگه كه اگر دختری بختش باز نمیشه برای اینكه بختش باز بشه باید چند دونه گردو برداره و بره به پای منار ...ون برنجی. گردو هارو بزاره روی پله و با باسنش بشكونه . اگر گردو ها سفت بود و زورش نرسید میتونه یك سنگ رو به آرومی روی گردو بزاره و باسنش روی سنگ فشار بیاره... (خلاصه اینكه فقط زور باسن مهمه) ضمن شكستن گردو ها هم باید این شعر رو بخونه ای منار ك...ن برنجی یه چیزی میگم ازم نرنجی م....ون من د....ه میخواد مرد كمر بسته میخواد آخر سر هم گردو ها رو پرت كنه یا بخوره... یادم نیست یه بلایی هم سر گردو بیره.(یه چیزی تو این مایه ها) اینم لینك دانلودش كه برین بخونین و بخندین و گریه كنین http://www.rouzaneha.org/GahRouzaneh/451-500/466-KolsoumNaneh.pdf |
149 5 مرداد 1387 ساعت 15:24 | |
استخوانهای دوست داشتنی نوشته آلیس سبالد ترجمه فریده اشرفی نشر مروارید 424 صفحه یه رمان شدیدا دوست داشتنی که یه دختر نوجوونی که بوسیله یکی از همسایه هاشون مورد تجاوز قرار میگیره و کشته میشه ، و حالا از توی آسمون ناظر زندگی کردن و چگونگی کنار اومدن خوونوادش بعد مرگ خودش هست ،روایت میشه! یه رمان عقشی، جنائی،فانتزی،اجتماعی و فرهنگی و هنری که به همه ی گروههای سنی توصیه میشه بخوننش. خب پیترجکسون هم که زحمت فیلم کردنشو قراره بکشه lovely bones
|
148 5 مرداد 1387 ساعت 15:05 | |
امیر ارسلان نامدار
این داستان که همتون میشناسیدش ماجرای امیر ارسلان یه پهلوونه همه فن حریف جوونمرده! راجع بهش نمیخوام زیاد توضیح بدم.فقط اینکه انصافا چرندیات محضه(این فقط نظر من نیست بخدا
|
147 1 مرداد 1387 ساعت 00:02 | |
چرخش پیچ نوشته هنری جیمز احتمالا خیلیاتون دیشب فیلم فرانسوا تروفو(بی گناهان )رو دیدین و شایدم نه، این فیلن اقتباسی بود از این کتابچه(آخه یه داستان 80_90 صفحه ای بیشتر نیست و تا اونجائی هم که میدونم جزو داستانهای کوتاه short story هم حساب نمیشه و اصطلاحا یه novelet هستش.) از روی این داستان تا حالا اقتباسهای زیادی شده مثل فیلم دیگران و...منتها این فیلم میشه گفت که یکی از بهترین اونهاست البته یه تفاوتی داره و اونهم اینکه پایان کتاب به طرز باور نکردنی ای گنگ تموم میشه تا حدی که شدیدا توی خماری این میمونیم که آیا واقعا شبحی در کار بوده یانه،ولی همونجور که توی فیلم دیدیم سعی شده بود تا حدودی رفع ابهام بشه.
ظهر بنا به خواسته دوستان یخوردشو تعرف کردم! اینم بقیشه:
یه خواهر و برادری بودن 8-9 ساله ،بی ننه بابا که میان توی خونه گنده قدیمیشون با یه خانم پرستار و چنتا کنیز کلفت زندگیشونو آغاز مینمایند.این بچه ها شدیدا با هم صمیمی بودن و دائما در حال پچپچیدن در گوش همدیگه دیده میشدن.
تا اینکه یه روز پرستاره تو باغ داشت میقدمید که میبینه از روی پشت بوم یه آقاهه ای داره اینو دید میزنه...ولی فاصله زیاد و پشت به نور بودن آقاهه نمیزاره قیافشو تشخیص بده.پرستاره میدوئه میره بالا و میبینه که بجز مایلز(پسر کوچیکه) کس دیگه ای نیست و تازه مایلز هم میگه که من اینجا کسیو ندیدم و حتما همونجور که کلفتمون میگه مطابق معمول خیالاتی شدین .خانمه کلی شک میکنه ولی نه به خودش چون از چیزی که دیده بود مطمئن بود. یا اینکه دوباره یه روز با بچه ها قایم موشک بازی میکرد ،اون چشم گذاشته بود ،دنبال بچه ها رفت توی اتاق زیر شیروونی و اونجا عکس یه مرد جوون رو رو پیدا کرد .وقتی نوبت قایم شدن خودش شد رفت بین پرده و پنجره قایم شد.ییهو از پشت شیشه همون صورتی که توی عکس دیده بود بهش نزدیک شد.
خلاصه اینکه معلوم شد اون عکس خدمتکار قبلیه خونست که بشدت روی همه (مخصوصا بچه ها نفوذ عجیبی داشته و به طرز مشکوکی مرده.از قضای روزگار یه دختر جوونی هم توی اون خونه بوده که عاشق اون بوده و با اینکه یارو هی کتکش میزده بدجوری میخواستتش،تا حدی که اونهم از غصه دق میکنه و مشکوکانه (؟) میمیره...
از اون روز به بعد پرستاره هی شبح مرده و دختره رو دور بر خونه و پیش بچه ها میبینه و مطمئنه که بچه ها میبیننش ولی اونا بشدت انکار میکنن.
آخرشم که معلوم میشه اون دوتا شبح(آیا واقعا شبح بودن؟ این توی کتاب معلوم نیست) بچه ها رو تسخیر کرده بودن و فیلم اینجوری تموم میشه که به ظاهر مایلز از تسلط خدمتکاره در میاد ولی در اصل توسط همون موجود میمیره.توی کتاب اون شبح هردوتا بچه ها رو میکشه.
|
146 31 تیر 1387 ساعت 16:22 | |
یادمه چند سال پیش که تازه کتاب کوری اومده بود توی یه مجله ای از هنر پیشه ها پرسیده بودن که کتاب مورد علاقتون چیه؟همه گفته بودن کوری!!!! ای چاخانهای جوگیر!!! یعنی اینا تا قبل کوری هیچ شاهکاری نخونده بودن؟میدونین از کیا بدم میاد؟از آدمای جوگیر! از آدمائی که فیلم مورد علاقشون اون فیلمیه که همه دیدنش! از آدمائیکه کتاب مورد علاقشون کتابیه که چون خیلیا خوندن و گفتن خوبه اونام همونو میگن!از اونائیکه اصلا نفهمیدن هولدن کالفیلد چه شخصیتی داشت ولی میگن محبوبترین شخصیت توی کتابهائیه که تا حالا خوندن!از آدمهائیکه برای خودشون هیچ سلیقه ای ندارن...آخه شماها چرا اینجوری هستین هان؟؟؟ اصلا میدونین شاهکار یعنی چی؟ زندگی یعنی چی؟ هولدن کالفیلد یعنی چی؟!!!!!آخه واسه چی الکی ادعاتون میشه؟ ها؟چرا باید به چیزی که نیست و نداری مدعی باشی؟اینهمه اینجا فیلم بین هست ولی ندیدم تاحالا هیچکدومشون ادعای فضلش بشه ،هرچند که میدونم همشون خیلی از من یکی بیشتر میفهمن. دلم میخواد همتونو *خفه کنم!
* همونجور که میدونین با شما بچه های خوب نبودم. |
145 31 تیر 1387 ساعت 15:44 | |
دوستان! میخوام بهتون یه مجله معرفی کنم که تنها فقط مال بچه مچه ها نیست و شماها هم میتونین از ورق زدنش کلی لذت ببرین.البته اگه دوروبرتون کودک هم دارین که دلتون میخواد بهش یه مجله معرفی کنین که هم مطالب آموزنده و مخصوصا به روز داشته باشه ،هم سطح شعور بچه ها رو زیر سوال نبره و هم شدیدا با مزه باشه و توش شعر و قصه و کمیک استریپ و کاریکاتور و جوک و دستور آشپزی و حل المسائل کتب درسی و خلاصه همه ی مایحتاج پختن و پخته شدن یه بچه رو داشته باشه ،زود زود زود واسش اشتراک مجله دوست(توی 3 تا سایز چاپ میشه) رو بگیرین. یکی از مهمترین خصوصیاتی که دوست داره اینه که آدمهائی که واسش مطلب مینویسن کسائی هستن که میشناسیدشون و با نمک بودنشون واسه ی همه هویداست؟! :مثل مجید صالحی(نه اون مجید صالحیااا!) و مانا نیستانی (که البته توی جریانات اون کاریکاتور سوسکش قصه هاشو به اسم توکاشون امضا میکرد) برادران قریب پور و .... صاحب امتیاز این نشریه موسسه تنظیم نشر و آثار امام هستش. یه دوست خردسال داره که مجلهایست برای خردسالان که پنجشنبه هر هفته منتشر میشود .(من عاشق این یکیم)
من زیاد قصه هاشونو نمیخونم بیشتر بقیو میورقم.مثلا صفحه آخرش یه جائیه که توش به زیباترین حالت ممکن راجع به شغل باباها و مامانا حرف میزنه جوریکه بچه شدیدا به والدینش افتخار کنه.یه دوست نوجوان داره که سطح مطالب و شوخیهاش یه ریزه بالاتره.یه دوست دیگه هم هست که الان یادم نیست چی چی بود! من خیلی با اون حال نمیکنم ولی خب برادرزاده هام خوششون میاد ازش اون یهخورده تخصصی تر میشه.بعدش هم اینکه اگر تصمیم به خریدنش گرفتین یادتون باشه اول خودتون بخونیدش.
![]()
|
144 23 تیر 1387 ساعت 15:19 | |
یه ضرب المثل هست كه میگه آدم نادون اونیه كه یه كتاب رو به كسی قرض میده آدم نادون تر اونیه كه كتاب رو به صاحبش پس میده |
143 23 تیر 1387 ساعت 14:59 | |
راستی آقا سامان راجع به فروش کتابخونه گفت ...چند سال پیش فک فامیلای یکی از دوستانم هم تصمیم به فروش کتابهاش گرفت...دوستم یه سری کتاب ازش خرید...قاطیشون کتابی بود به اسم "دره ماه"نوشته ی "جک لندن"
وای من خوندمش...شاهکار بود محشر بود...نمیدونم دیگه چی بگم .داستان یه زوج که همه ی وسایلشونو جمع میکنن و میرن سفر...میرن دنبال خوشبختی...اونا شنیدن که جائی هست به اسم "دره ماه" که اون چیزی که دنبالشن اونجاست،اینی که اونا شنیدن یه افسانه بیشتر نیست ولی اونا باورش کردن.....
ولی متاسفانه چون امانت بود مجبور به پس دادنش شدم.الانم که الانه پشیمونم که چرا دودرش نکردم(آخه همینجوری نمیدادش!) جون من هرکی این کتابو توی زیرزمینی، لای خرت و پرتهای دست فروشی ، توی زیرزمین میدون انقلابی ،جائی دیدش بخردش و بخوندش و بعدش بدتش به من...تو رو خدا
|
142 22 تیر 1387 ساعت 20:54 | |
این یه داستان از م.مودب پوره...من نخوندمش در نتیجه نمیدونم خوب یا بده...تو کلوب پیداش کردم. |
141 22 تیر 1387 ساعت 17:23 | |
140 22 تیر 1387 ساعت 17:05 | |
کوههای سفید شهر طلا و سرب برکه اتش .......................... |
139 22 تیر 1387 ساعت 16:59 | ||
نقل قول از : سوسن خالی
خب بالاخره یه نفر تصمیم فیلم کردن این داستان رو گرفته که اینجا میتونین اطلاعات بیشتری بدست بیارین.
سه کتاب (غیر از کتابهای دیگه) در این کتابخانه بود که همین سه گانه ای بود که "سوسن" گفت ... اسم یکیش "کوهای سفید" بود ولی لسم دو تای دیگه رو یادم نمیاد....
راجع به همین "سه پایه" ها بود که مغز جوونها رو شستشو میدادن و غیره و غیره و غیره...
متاسفانه اونموقع سنم اجازه نداد که کتابها رو همشو بخونم... در دوران دبیرستان دیدم که کتابخانه ی مدرسه این کتبها رو آورده ولی کتاب که ما داشتیم 500 صفحه بود (هر قسمتش) ولی کتابخانه مدرسه هم قسمتش فقط 200 صفحه بود!!!!!
و من همچنان حسرت به دل مانده ام که همان چاپ قدیمی این کتاب را بخوانم
ولی خوب شد "سوسن" خانم معرفی کردی ..فقط اگه اسم "سه گانه اشو" بهم بگی ممنون میشم..
یا سه پایه....
|
138 22 تیر 1387 ساعت 16:18 | |
بی نظیرن این سه گانه ها. ![]() ![]() عین یک فیلم تصویری هستن. و همراه با تعلیق. چهارمیش رو نخوندم متاسفانه.
|














) و اگه بخاطر این نبود که جزو میراث مکتوبمون محسوب میشه همون 50 صفخه ش رو هم نمیخوندم.یادتون باشه تحت هیچ شرایطی نه خودتون وقت بزارید متن کاملش رو بخونید (اگه خواستید خلاصه ش رو عیب نداره ورق بزنید) و نه اینکه بزارید نوه نتیجه هاتون بخوننش.
) 

بقیه اعضای خونوادمون هم خوندنش و همه عاشقش شدن.
اونجا که نوشتم اینجا اسم بقیه کتاباشو هم پیدا میکنی. 

