userinfo close

  ,

سینما


cinema_world

تاسیس: 20 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علیرضا الف - معاونان
سینما زندگی است. زندگی سینماست. از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا برد ادامه »
سینما زندگی است. زندگی سینماست.
از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا بردن سطح مطالب کلوب از "ایجاد بحثهای تبلیغاتی و همچنین بحثهای تکراری خودداری فرمایند."

هر گونه اظهار نظر شخصی محترم و لازم بوده اما رعایت احترام سایر اعضا از اصول اولیه است.

لطفا فقط و فقط از رسم الخط فارسی استفاده نمائید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
682
6200
91/1/30 (20:48)
73
3246
91/2/16 (13:32)
1
37
91/2/6 (18:43)
158
7482
90/5/22 (03:44)
22
54
91/3/2 (11:18)
3
21
91/3/2 (11:17)
29
242
91/3/2 (11:15)
659
5221
91/3/2 (11:09)
9
52
91/3/2 (11:06)
36
123
91/3/2 (11:01)
1651
7128
91/2/26 (17:30)
151
1433
91/2/11 (15:33)
60
602
91/2/11 (15:30)
176
3046
91/2/6 (13:02)
601
6301
91/1/30 (21:03)
307
3475
91/1/30 (21:00)
680
11882
91/1/30 (20:44)
319
6616
91/1/19 (11:25)
662
12203
90/12/16 (19:02)
187
1526
90/12/14 (00:07)

عنوان بحث

واسیلی   کاندینسکی , blackdeath1984

این کتاب ها را بخوانید ...

درود

اینجا یه محلیِ برای معرفی کتابهای مفید و جالب(غیر سینمایی) به هم دیگه...

شاید در نگاه اول این بحث نامربوط به کلوب سینما به نظر بیاد ولی فراموش نکنیم که خیلی از فیلمها اقتباس از همین کتابها یا داستانهای کوتاه هستند...

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
میثم م , morsali
میثم م - 12:42 1390/08/17
252

http://www.up98.org/upload/server1/01/w/dt0s84upd12iiouw35ci.jpg

دریافت



این کتاب را هانا آرنت در اواسط دهه 60 میلادی یعنی  حدود 20 سال پس از مرگ هیتلر و 10 سال پس از مرگ استالین و روشن شدن زوایای تاریک دوران حکومت او ، به رشته تحریر در آورده است. وی در اینجا با لحنی تحلیلی و مستد ، قصد بررسی ریشه های نوع بدخیمی از دیکتاتوری را دارد که به پشتیبانی ملت! (به عبارت صحیح تر "توده ها") همه گونه جنایت انجام میدهد و قصد چیرگی بر تمام زوایای زندگی توده ها (و نه شهروندان) را دارد. جنبش و بعد حکومت نازی در آلمان و ظهور و چیرگی مارکسیسم استالینیم و حکومت پلیسی در شوروی منابع ارجاع آرنت در این کتاب هستند.

او پیدایش گرایشات توتالیتر را بطن جامعه با رویکردی روانشناختی ، ریشه یابی کرده است و از عواملی چون سرکوبهای روانی-عاطفی و سرخوردگی جوانان ، نفی و انکار تمام ارزشهای پیشین و گسترش پوچ گرایی و بی ارزش انگاری حیات در میان مردم را باعث آماده شدن جامعه برای پذیرش جنبشهای توتالیتر و تحولات بعدی می داند و از این جهت افرادی نظیر فردریش نیچه را به خاطر تئوریزه کردن نیهیلیسم و ماکسیم گورکی و برتولت برشت را به خاطر نفی تمام ارزشهای طبقاتی در کتابهایشان به سهم خود راهگشای پیدایش توتالیتریسم در آن برهه از زمان (نیمه اول قرن بیستم) می داند.

از نظر آرنت ، ویژگی توده های پشتیبان توتالیتاریسم نه تعصب و آرمانگرایی (که خود نیازمند اراده و تفکر شخصی است) بلکه نداشتن روابط اجتماعی بهنجار است. در این جامعه نفی فردیت و بی خویشتنی (Selflessness) و از میان رفتن کرامت انسانی (Human Respectability) و دور افتادن از یکدیگر و ذره ذره شدن اجتماع (Atomization) باعث ایجاد خلا روانی و کمبود احساس امنیت در آحاد میشود که باعث پناه بردن آنها به گروه های توتالیتر می گردد که تسلیم شدن بعدی آنها را در برابر شعارهای توتالیتر (که به آرمانی ترین و خیالی ترین شکل مطرح میشوند تا قابل ارزیابی با واقعیات عینی نباشند) به دنبال دارد.

مردم چنین جامعه ای فاقد هرگونه قدرت والای تفکر و خلاقیت هستند و باید باشند، هنر ، فلسفه ، ادبیات و سینما به شکل آوانگارد و پیشروی آن اشکالی از شورش محسوب می شوند و باید سرکوب شوند.

«سرکوبی پیگیرانه هرگونه صورت برتر فعالیت عقلی از سوی رهبران توده ای جدید ، بیشتر از بیزاری طبیعی آنها از هرآنچه که نمی توانند بفهمند مایه میگیرد. چیرگی تام ، هر گونه ابتکار آزاد در هر حوزه ای از زندگی و هر گونه فعالیتی را که کاملا پیش بینی پذیر نباشد، برنمی تابد. توتالیتاریسم در راس قدرت، همه استعدادهای درجه یک را بدون اعتنایی به هوادای آنها از جنبش، از سر کارها برمیدارد و به جای آنها عقل باختگان و بی خردانی را می نشاند که همان بی عقلی و عدم آفرینندگی شان ، بهترین تضمین وفاداری آنهاست.» - صفحه 94


پی نوشت : برای مطالعه این کتاب نصب این برنامه ضروری است. خواندن این کتابِ «بزرگ» را به همه دوستان توصیه می کنم.

میثم م , morsali
میثم م - 19:09 1390/07/8
251
این پست رو میذارم در یادبود سوسن ، سامان و سعید که این بحث رو خیلی دوست داشتن.


*************************


http://up7.iranblog.com/images/69d5xxe60figl5st1lm2.jpg


دریافت



**********


آیا از اینکه همسایه تان زباله هایش را در جوی آب می ریزد عصبانی هستید؟ .... آیا از دیدن مجری های تلوزیون عصبی می شوید؟ آیا با شنیدن حرفهای سیاستمداران دچار رعشه و ناسزاگویی می شوید؟ آیا وسوسه خفه کردن بزرگترهای فامیلیی که دائما مشغول فضولی و نصیحت گویی و بزرگتری هستند زیاد به سراغتان می آید؟ ... رابطه تان با همسرتان چطور است؟ به فکر جدا شدن از او هستید یا آنقدر شرور است که حتی جرات جدا شدن از او را هم ندارید؟ بچه های تخس و شروری که دائما باعث سرافکندگی تان می شوند هم دارید؟


اگر پاسختان به این پرسش ها مثبت است، این کتاب برای شماست. چرا که شما با بیشعورها سر و کار دارید و کتابی در باب پدیده حماقت و بیشعوری در جوامع کنونی به عنوان راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک ترین بیماری تاریخ بشریت؛ راهنمای ارزشمندی برای شناخت و درمان عارضه بی شعوری و نحوه رفتار با مبتلایان به این بیماری است. اما اگر پاسختان به پرسش های بالا منفی است، احتمالا خطر جدی تری شما را تهدید می کند! (از مقدمه مترجم)


**************


فهرست:


مقدمه مترجم – مقدمه نویسنده

بخش نخست: چرا کسی بیشعور است و چرا یک نفر باید بخواهد بیشعور باشد؟ (1-سرگذشت فِرِد  2-سرگذشتهای دیگر  3-تعریف بیشعوری  4-ماهیت بیشعوری  5-شدت بیشعوری)

بخش دوم: انواع بیشعورها (6-بیشعور اجتماعی  7-بیشعور تجاری  8-بیشعور مدنی  9-بیشعور مقدس مآب  10-بیشعور عصر جدید  11-بیشعور دیوان سالار  12-بیشعور بیچاره  13-بیشعور شاکی)

بخش سوم: وقتی جامعه بیشعور می شود (14- تجارت به مثابه بیشعور  15-دولت به مثابه بیشعور  16-خواندن، نوشتن و بیشعوری  17-بیشعوری رسانه ای، یک اپیدمی واقعی)

بخش چهارم:زندگی با بیشعورها (18-کار با بیشعورها  19-دوستی با بیشعورها  20-ازدواج با بیشعور  21-بیشعور مادرزاد  22-فرزندان والدین بیشعور)

بخش پنجم: راه نجات (23-مراحل درمان  24-وسایل درمان  25-سخن پایانی)


**************


درباره کتاب:


کتاب لحن و ساختاری پست مدرن دارد. نویسنده کتاب با اینکه مساله ای بسیار مهم را مطرح کرده در عین حال آن را جدی نگرفته است. گویی نظراتی که سالها میخواسته بیانشان کند چندان هم برایش مهم نیستند! نویسنده با قلمی طناز و روحیه ای شجاع و خودافشاگر و با پیش کشیدن ساده ترین و ملموس ترین مابه ازاها و با لحنی کاملا عامیانه و حتی مبتذل (عنوان اصلی کتاب Asshole no more است و راوی – نمی گویم نظریه دار -  کتاب خود را یک پزشک متخصص مقعدشناس بیشعور تحت درمان معرفی کرده است!) به موضوعی بس عمیق و حیاتی پرداخته است. این کتاب عملا مانند دارو در ظاهر یک خوراکی خوشمزه عمل می کند و خواننده اش درست در حالی که مسائل اصلی کتاب را جدی نمیگیرد نشانه های آن را به صورت جدی در خودش جستجو می کند! به عبارتی نویسنده موفق میشود به ناخوداگاه خواننده ای نفوذ کند که خود در کتاب یکی از خصوصیات او را "ناخودآگاه غیرقابل نفوذش" برمیشمارد!

فرمت ارائه مطالب کتاب به شکل کنایه آمیزی به صورت کتابهای درسی مدرسه است که با نظر نویسنده درباره بیشعورها – کودک صفتی– و روشهای رفتار با آنها منطبق است.

ماجرای ترجمه – ی واقعا درخشان - و پخش اینترنتی کتاب توسط آقای محمود فرجامی –که در مقدمه شرح داده شده- هم خیلی خواندنی و شاهدی بر لزوم نشر هرچه بیشتر این کتاب در ایران است!

خیلی وقت بود که از خواندن یک کتاب اینقدر لذت نبرده بودم.


**************


بخشی از متن کتاب :


اگر برای لات ها و آسمان جل ها آخرین دستاویز میهن پرستی باشد، مقدس مآبی هم آخرین دستاویز برای بیشعورهاست. بعضی ها حتی معتقدند که بیشعور مقدس مآب  عصاره ی بیشعوری است....

دانستن خصوصیات عمومی آنها برای شناسایی بهترشان در جامعه می تواند مفید باشد:


1- آنها مغرور و متکبرند. تواضع نزد آنها –تا زمانی که پوزه شان به خاک مالیده نشود- بی معنی است. اما این مساله باعث نمی شود درباره ی لزوم فروتنی موعظه و سخنرانی نکنند ....


2- راه و روش آنها تنها روش درست زندگی است و اگر شما نمی توانید این مطلب را درک کنید بهتر است به درک واصل شوید. در حقیقت بسیاری از این بیشعورها به این خاطر است که به دیگران کمک می کنند .... این نوع بیشعورهای مقدس مآب مهارت شگفت انگیزی در ساختن نقل قول های من درآوردی و انتسابشان به کتابهای مقدس را دارند. آنها روی مسائلی تکیه می کنند که مومنان هرگز درباره آنها سوالی نمی پرسند و بی ایمان ها هم چندان از آنها سر در نمی آورند ....


3- آنها اهل رحم و رواداری نیستند ... هر چند مدعی اند که رحمت و مهربانی جزو آموزه های اصلی کیش شان است اما رفتار آنها چنان است که انگار تسامح یک تهدید جدی برای نسل بشر است ...


4- آنها عاشق گناه هستند ، و اینکه ادعا می کنند از گناه متنفرند فقط بازی شان است. آنها از اعتراض نسبت به چیزهایی که به نظرشان نقطه ضعف دیگران محسوب می شود، انرژی می گیرند..... برای درک بهتر این نوع سادیسم به سخنان کشیش جیمی براگرت که در مراسم اختتامیه ی سمینار آموزشی همه ی گناهکاران (اعم از آمرزیده و نیامرزیده) در کلیسای برادران مقدس ایراد کرده توجه کنید:


« می دانم اگر روزی بگذرد و به مردم نقبولانده باشم که گناهان بسیاری را مرتکب شده اند و سپس آغوشم را برای شنیدن اعترافهای آنان نگشوده باشم، در آن روز هیچ کاری برای خدا انجام نداده ام. دوست دارم آنها را در حال گریه و التماس برای عفو گناهانشان ببینم، در حالی که از شدت عذاب روحی به خود می پیچند، اشک ندامت می ریزند و خود را خوار و خفیف احساس می کنند. میخواهم تمام چیزهای بد را از آنها بزدایم و به ترتیب آنها را از نو متولد کنم. »


متاسفانه اگر بیشعورهای مقدس مآب تمام چیزهای بد را بزدایند دیگر چیزی باقی نمی ماند. از این رو تمام آنچه که آنها قادر به انجام آن هستند این است که این چرخه ی گناه-توبه ، توبه-گناه را دائما تکرار کنند. بیشعورهای مقدس مآب در انجام و تولید گناه و ریاکاری مهارت فراوانی دارند؛ اگر آنها را اختراع نکرده باشند!



تمرین ها


1-   از چه منظری الحاد می تواند یک گام از بنیادگرایی به خدا نزدیک تر باشد؟


2-   آیا تا کنون یک بیشعور مقدس مآب به خانه تان آمده است؟ بعد از ملاقات با او چه احساسی داشتید؟ تولد دوباره؟ یا یک عالمه گناه؟


3-   آیا فکر می کنید خدا شما را قبول داشته باشد؟




سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 12:36 1388/05/21
250

mtr4.jpg


ترجمان دردها


ترجمان دردها (مترجم دردها / با این ترجمه نشر ماهی چاپش کرده )

جومپا لاهیری

ترجمه ی مژده دقیقی

نشر هرمس / 197 صفحه

برنده ی جایزه ادبی پولیتزر  2000


یه مجموعه داستان که معمولا همشون دارن پیرامون یه بحث میچرخن و اونم مهاجرته...اغلب شخصیتهای جومپا لاهیری مثل خودش هندین و معمولا یه خصوصیت مشترک دارن و اون اینکه آدمایین که مشکل ارتباطی دارن و فکر میکنن نمیتونن به خوبی حرف خودشونو کامل بزنن...

از قلمش خوشم میاد.قبلا ازش هم نام رو معرفی کرده بودیم.

*****راستی شما خواستین بخونین واسه نشر ماهی رو بخونین یعنی اون بالایی.چون پائینی ترجمه ش خوب نیست.




سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 00:58 1388/05/18
249
http://hezartou.com/view_files/243/Baodolino.jpg


بائودولینو
نوشته اومبرتو اکو
ترجمه ی رضا علیزاده
نشر روزنه  
672 صفحه



معمولا بستر اغلب رمانهای اومبرتو اکو وقایع واقعی قرون وسطاست و مملو از اشارات و اساطیر و افسانه های اون دوره است.این داستان هم از این قاعده مستثنی نیست.
این رمان داستان مردی بنام بائودولینو رو روایت میکنه که بنظرم دوست داشتنی ترین  موجود دروغگوی عوضی ای که تا حالا راجع بهش خوندم.بائودولینو با نگاه و منطق متفاوت و منحصر بفرد خودش انقدر خالی میبنده که خودش هم باورش میشه. داستان زندگی بائودولینو و سفرش به مشرق زمین برای پیدا کردن قلمروی کشیش یوحنا و بدست آوردن فیالجه(جام مقدس) و مواجه با سرزمین عجایب الخلقه بشدت برای آدمهایی که حوصله ی زیادی دارن خوندنی خواهد بود.اومبرتو اکو تاریخ و داستان رو آنچنان به زیبایی در هم آمیخته که این سوال ایجاد میشه:کجا واقعیه و کجا داستان؟ و تنها نتیجه ای که میشه گرفت اینه که واقعا تاریخ یک دوره رو نمیشه از اسطوره هایش جدا کرد.
سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 12:25 1388/05/11
248
The image “http://www.itanz.net/suggest/photos/jak.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.






ژاک قضا و قدری و اربابش
نوشته دنی دیدرو
ترجمه ی مینو مشیری
فرهنگ نشر نو
358 صفحه



این کتاب داستان ژاک و اربابش رو روایت میکنه.ژاکی که بشدت به قضا و قدر معتقده تا جائیکه کفر آدمو درمیاره. روایت داستان از زبان راوی در نوع خودش بی نظیره .آنجا که ژاک و اربابش در راهی می‌روند و قرار می‌شود نوکر پرحرف، برای سرگرمی خود و اربابش خاطره‌ی رابطه‌ی عاشقانه (جنسی) خودش را با زن شوهرداری که مدتی پرستار او بوده است، تعریف کند. داستان به طور طبیعی از زبان ژاک روایت می‌شود تا با ماجرای دیگری قطع می‌شود و خواننده در انتظار خواندن ادامه داستان است. در اینجا داستان دیگری آغاز می‌شود و تعلیقی آغاز می‌شود که البته این تکنیک در داستان‌گویی نسبتا طبیعی است. اما نویسنده در اینجا به خواننده می‌گوید می‌دانم که شما شدیدا در انتظار خواندن آن ماجرا هستید اما چاره‌ای نیست جز اینکه صبر کنید! بعد می‌پرسد اصلا چرا همه به اینطور داستان‌ها عقیده دارند؟ در جای دیگری باز اندکی از قصه را تعریف می‌کند اما در عین حال می‌پرسد شما خواننده‌ی عزیز دوست دارید چطور ادامه پیدا کند؟...
دنی دیدرو* رو پیشتر بعنوان فیلسوف یا نظریه پرداز میشناختیم.در این نوشتار چند لایه ,دیدرو هشیارانه با زبان طنز به تقلید معیارهای معمولی آثار تخیلی میپردازه تا آنها را به تمسخر بگیره.میشه ادعا کرد سنت گریزی و ساختار پیچیده و بی نظمی استادانه و ...نمونه ای از داستان نویسی مدرنه (با توجه به اینکه این کتاب بین سالهای 1765 تا 1784 نگارش شده)


خوندن این کتاب برای همه مخصوصا اونایی که تا الان دیدرو رو  فقط بعنوان فیلسوف میشناختن اصلا خالی از لطف نیست.

*denis diderot



سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 11:20 1388/05/8
247

http://persianbook.net/Attach/SMMPBBooks/BookMan/1200/e8058ea055b9d177c68bfeed2f4b08ed.jpg



Stream.aspx?type=19&id=-2147483575&property=1



چهره ی مرد هنرمند در جوانی
اثر جیمز جویس
ترجمه ی منوچهر بدیعی
انتشارات نیلوفر
466 صفحه


جویس در شخصیت اصلی رمان، یعنی استفان ددالوس، تردید و آشفتگی و پوچ‌گرایی نسل جدید را نشان داده‌است. نویسنده از تلمیح استفاده کرده و با استفاده از متن کتاب مقدس صحنه مرگ و قیامت را در این رمان نوشته است.


این داستان، که ماجراهای پسری ۲ ساله را تا ۲۰ سالگی بیان می‌کند، بسیار زیبا و پیچیده است و در آن به مسایل زیادی مثل ایرلند، انسان، کودک، ترس و خدا پرداخته می‌شود. منتقدان بر این باورند که این داستان مقدمهٔ داستان اولیس* شاهکار جیمز جویس و زندگی‌نامه اوست.

نویسنده روایت رمان را که توسط سوم شخص مفرد بیان شده با ذهنیات استفان ددالوس ادغام کرده و خواننده در بعضی قسمت‌های رمان با این ادغام روایت و ذهنیت مواجه می‌شود. نویسنده، تلاش ددالوس را برای غلبهٔ روحی بر عوامل منفی اطرافش از جمله رفتار نامناسب برخی از معلمین و خشونتی که بین پسرهای مدرسه رواج دارد، شرح داده و نوسانات درونی ددالوس برای این غلبه روحی مورد نظر جویس بوده‌است.







* رمان اولیس دوروبر سالهای 1917 اینا نوشته شد.مجله لیتل ریوو نیویورک در چند شماره این رمان رو چاپ کرد.منتها با شکایت "انجمن جلوگیری از فساد"  انتشار ادامه این رمان ممنوع شد.این انجمن این رمان را خلاف عفت خواند!
 به نظر مترجم ، خواندن «چهره مرد هنر مند در جوانی » برای شناخت شخصیت استیون ددالوس در « اولیس» واجب است و قرار بود که این کتاب همراه با ترجمه « اولیس» منتشر گردد که کار ترجمه متن و « یاداشتها» و « بررسیها» آن ( مجموعا در چهار جلد حدودا 2400 صفحه) ده سال است به پایان رسیده است .
اما به دلایلی که در اینجا نیاز به ذکر آنها نیست و اصلا هم تابلو نیست که چیست  این شاهکار عظیم تا کنون منتشر نشده است.

 

پسرخاله ی , mememe
پسرخاله ی - 15:25 1388/03/1
246

آقا می دونم اینجا جای من نیست (منو چه به معرفی کتاب به بزرگان!)، منتهای مراتب دو-سه شب پیش این کتابو خوندم، از اون موقع تا حالا حیران این جناب ماکیاوللی می باشم!

 

"شهریار" (The Prince) نیکولو ماکیاوللی، ترجمه داریوش آشوری.

ویرایش اول (چاپ اول و دوم) فک کنم مال انتشارات کتاب پرواز باشه. اما اینی که من خوندم ویرایش دوم (با کمی تصحیحات!) مال نشر مرکزه. سال 1375!

 

نوشته پشت جلد کتاب:

"آنچه شهریار را به نامدارترین، یا بدنامترین، اثر در علم سیاست بدل می کرد بی پردگی و جسارت آن بود در توجه صرف به واقعیت و کنار گذاشتن آرمانخواهی یا داوری های اخلاقی در سیاست و رفتار سیاسی.

همین بود که باعث شد ماکیاوللی، گرچه دیر زمانی چون نمادی از شرارت و بی باوری به اخلاق نگریسته شد، سرانجام از دید سیاست شناسان امروز نخستین کاونده ی ماهیت قدرت و پیشرو اندیشه ی علمی در زمینه ی عمل سیاسی شناخته شود."

 

پی دی اف این ترجمشو نیافتم، منتها پی دی اف یه ترجمه دیگه اش (محمود-محمود!) که فک کنم زمین تا آسمون با ترجمه آشوری فرق داره اینه:

http://www.ketabfarsi.org//ketabkhaneh/ketabkhani_3/ketab3135/ketab3135.pdf

------------

اگه کسی سراغی از "گفتارها"ی ماکیاوللی داره دریغ نکنه خواهشا. ممنون.

سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 14:43 1388/02/26
245

 

هولوکاست فراموش شده

همان زمان که استالین در اتحاد جماهیر شوروی مخالفان را در گولاک به کام مرگ فرستاد و هیتلر یهودیان را به کوره های آدمسوزی هدایت میکرد در جنوب نیمکره شرقی یکی از سبعانه ترین کشتارهای دسته جمعی بوقوع پیوست.اتفاقی که نازیها از آن با عنوان حیوانیت ماشینی یاد کردند. اینبار مهاجمان ژاپنی بودند و کشته شدگان چینی.بیش از 250 هزار تبعه چینی در کمتر از دو هفته توسط مهاجمان ژاپنی بقتل رسیدند تا زخم نانکینگ را هچنان بر چینیها تازه نگه دارند.

نانکینگ نام کتابیست از آیریس چانگ در شرح این کشتار فجیع. بواقع این کشتار همچنان در پرده سکوت باقی مانده و نه همچون دو انفجار اتمی هیروشیما و ناکازاکی توجه جهانی را بخود جلب کرد و نه چون هولوکاست آلمان نازی.

هیچکدام از روئسای جمهور در آن زمان نه در خاطرات خود اشاره ای به این فاجعه کردند و نه در کتب معتبر تاریخی بجز چند صفحه چیزی از آن یاد شده.این کشتار با اینکه یکی از خونین ترین کشتارهای طول تاریخ بشمار میرود ولی با سکوت همراه شده.

ژاپنیها از مردان چینی برای تمرین نظامی با سرنیزه و انجام مسابقات گردن زنی استفاده میکردن. قریب به 80 هزار زن چینی توسط ژاپنیها مورد تجاوز قرار گرفتند و شکمشان بعد از تجاوز دریده شد و زنده به دیوارهای شهر میخکوب شدند.نه تنها زنده به گور کردن و اخته کردن، بریدن اعضای بدن و سوزاندن مردم امری روزمره بود بلکه شکنجه های سبعانه دیگری هم در کار بود. مردم پس از فرو کردن حلقه های آهنی در زبانشان از بلندی آویخته میشدند و یا تا کمر در خاک فرو بده میشدند و سپس سگهای وحشی را بجانشان میانداختند...

سربازان ژاپنی در مدت زمانی نزدیک به دو هفته هرآنچه در توان داشتند برای قتل و غارت و کشتار و تجاوز صرف کردند تا آنجا که ژنرال ماتسوئی فرمانده ژاپنی که بعلت کسالت دو هفته پس از تصرف نانکینگ به این شهر وارد شد چنین یاد کرد: اطمینان دارم که نادانسته تاثیری نفرت انگیز در این شهر بجای گذاشته ایم. نفرات تحت فرمان من کارهای بسیار زشت و فوق العاده غیر قابل بخشش و گذشتی مرتکب شده اند.

نانکینگ(شرح جنایات ژاپن در چین)/ نوشته آیریس چانگ/ترجمه میرزا صالح/انتشارات نگاه معاصر

پاییزه   , paizeh
پاییزه - 21:14 1388/02/19
244
نقل قول از : سوسن اِلفارران

عقاید یک دلقک رو خوندم و واقعا نمیدونم چجوری میشه احساسات رو بعد خوندنش توصیف کرد ...


كاملا موافقم.
سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 16:18 1388/02/19
243

سوسن برای به روز کردن وارد میشود!

کتاب چقدر گرووووووووووووووووووووووووون شده

میری نمایشگاهو میبینی ملت کلا نفری 5 تا کتاب خریدن و n تومن هم پول دادن و ناراضی دارن میرن خونه!!!آخه این چه وضعشه؟؟

من نهاد ناآرامو نخوندم و لی میلاد عقاید یک دلقک رو خوندم و واقعا نمیدونم چجوری میشه احساسات رو بعد خوندنش توصیف کرد ...

وحید ف , tisabeling
وحید ف - 20:09 1388/02/18
242
agha khandeye besiar raft.
سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 20:44 1388/02/1
241

جی جی بالارد  معمار رویا و کابوس مرحوم شد 

 

ازش منطقه مصیبت زده شهر رو معرفی کرده بودم...

سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 10:09 1387/11/14
240

تارک دنیا مورد نیاز است(ده داستان تاسف بار)

میک جکسون

ترجمه گلاره اسدی آملی

نشر چشمه - 158 صفحه

 

 

مجموعه ده تا داستان رقت انگیز و بشدت خواندنی که توسط میک جکسون نویسنده انگلیسی به رشته تحریردر اومده.جکسون دوکتاب دیگه هم داره به نامهای مردزیرزمینی و اون یکی هم 5 پسربچه.

 

قسمتی از داستان اول این کتاب:

 

خواهران پی یرس

 

 

لول و ادنا پی یرس خیلی اهل معاشرت نبودند. خب، البته نزدیکترین همسایه ای هم که داشتند نه مایل آن طرفتر زندگی میکرد. کلبه کوچک و قدیمی آنها چسبیده به صخره های پائین تپه، درست کنار توفالهای علم شده بود.بهمین خاطر موقع وزش باد اتاقها حسابی می لرزیدند و وقتهایی هم که آب دریا بالا می آمد، موجها با صدا به در کلبه میخوردند.اما وقتهایی هم بود که آفتاب از لای ابرها به زمین میتابید، باران بند می آمد و سرعت باد کم میشد. آنوقت خواهرها تا ساحل پیاده روی میکردند تا بلکه تخته پاره های موج آورده پیدا کنند و آنها را برای روشن کردن اجاق و تعمیر شکافهای دیوار به کلبه بیاورند.

خواهران پی یرس تمام سعیشان را میکردند تا روزیشان از سخاوت پنهانی دریا بدست آید.شش روز در هفته قایقشان ره به آب میانداختند و تورها را می کشیدند تا ببینند چه گیرشان می آید. بیشتر صید را خودشان می خوردند. مابقی را هم در انباری دودی می کردند. در آن اتاق سیاه دودآلود، سفیدترین گوشت دنیا هم فوری زرد و چرب میشد و کم کم بوی قیر میگرفت. دوهفته یکبار هم خواهران پی یرس کولیها، اسقومریها و روغنیهای دودی شده را لای تکه روزنامه ای باطله به شهر می بردند تا بلکه با فروش آنها مقداری پول برای خرید یکی دو قلم جنس کوچک تجملاتی مثل نان، نمک، یا چای بدست بیاورند.

در چهارشنبه ای سرد و بارانی، لول روی بام مشغول کوبیدن تختهبه سوراخی بودو ادنا در حیاط پشتی صید آن روز راپاک میکرد. لول آخرین میخ را کوبید و به دریا نگاهی انداخت. به ندرت چیزی در فاصله ی بین ساحل و افق به چشم می آمد، اما در آن چهارشنبه سرد و بارانی احساس کرد شیئی را روی موج دیده است. ایستاد و منتظر ماند تا دریا دوباره تکانی بخود بدهد. لحظاتی بعد، دیگر مطمئن شده بود شیئی که دیده چیزی نبوده جز قایقی واژگون که مرد بیچاره ای به زور آویزانش شده بود.

لول و ادنا قلچماق بودند.از بچگی عادت داشتند سطلهای بزرگ و پاتیلهای خرچنگ را اینطرف و آنطرف ببرند. همین بود که ظرف چند دقیقه قایقشان را به ساحل آوردند، به آب انداختند و با دستان زمختشان شروع کردند به پارو زدن.

از موج آخری که قایق شکسته را آرام آرام به عمق گورستان آبی اش فرو میبرد، گذشتند. صاحب بی رمق قایق هم کمی آنطرفتر زیر آب رفته بود و داشت برای بار سوم هم فرو می رفت. آنقدر دست و پا زده بدو که از رمق افتاده بود. با یک دست و پا زدن کوتاه دیگر، مرد بیچاه، کاملا زیر آب فرو رفت. خواهران پی یرس به قایق رسیدند.لول دستش را زیر آب برد و چرخاند و وقتی بالا آمد و پشتش را به قایق تکیه داد یقه مرد نیمه جان در دستش بود.

مرد را به ساحل بردند و شروع کردند به فشار دادن شکمش. حدود یک گالن آب دریا از دهان مرد خارج شد.سپس لول اورا بلند کرد و روی شانه انداخت و سه تایی به خانه رفتند.

رویهم رفته مرد خوشقیافه ای بود. از آن مردانی که دست خواهران پی یرس بندرت به آنها میرسید. بهمین خاطر، از بیهوشی او سواستفاده کردند و یک دل سیر نگاهش کردند.

لباسهای ماسه ای رااز تنش درآوردند و لباس خواب صورتی ادنا و جورابهای کهنه لول را تنش کردند تا گرم بماند.

موهایش را شانه زدند و همچنان خیره نگاهش میکردند که مرد سرفه ای کرد و چشمهایش را باز کرد........

 

 

 

 

وحید ف , tisabeling
وحید ف - 10:46 1387/11/13
239
نقل قول از : سوسن اِلفارران

نقل قول از : سامان مظاهری

 

دیروز نمایشنامه ی "داستان خرسهای پاندا به روایت ساکسیفونیستی که دوست دختری در فرانکفورت دارد" نوشته ی  "ماتئی ویسنی یک"  خوندم

 

راستش رو بخواین داستانها عجیب و غریب و ماوراء طبیعی و....کم نخوندم و فیلمهایی با داستانهای کسانیکه مرده اند و روحشان هنوز روی زمین است دیده ام ولی این داستان به طرز عجیبی گیجم کرد .

 

اگه کسی از دوستان این نمایشنامه رو خونده یه توضیح کوچکی در مورد این داستان کوتاه بنویسند تا ببینم فقط خودم به این صورت گیج شدم و یا کسی دیگه هم مثل من به این گیجی رسیده است؟؟

 

 

خوندمش! به جرات میتونم بگم که یکی از زیباترین پایانهائی رو داشت که تاحالا تو کتاب خوندن باهاشون برخورد کردم. خب والا فکر میکنم گیج شدن نداره که...تو میتونی با دوتا فرض به قصه نگاه کنی.اولی اینکه دو نفر با یه پایان کاملا ماورائی و چقدر زیبا (پرواز و سبد سیب) در پایان 9 شب به هم میرسن.

دومی هم اینکه ما داریم قصه ی دو موجود کاملا ماورائی(یعنی اصلا از اول با دوتا موجودی که در کالبد زنده نیستن ولی در اصل کاملا زنده ن ،چه میدونم ممکنه مثلا به قتل رسیدن یا تصادف کردن یا اصلا این ساکسیفونیسته بوده که مرده و دختره باهاش توی دوره ی بعد مرگش آشنا شده و....اینا اصلا مهم نیست) رو میخونیم.

میدونی هردوتاش قشنگه...و چیزی که توی هردوتا حالت تغییر نمیکنه اینه که توصیف 9 شب زیبا رو توی حداقل صفحات ممکن میخونی ، شب دومشونو یادته؟همون که با ( آ ) به هم جواب میدادن؟ زیبا بود خیلی... و نکته ی دیگه ای که خیلی دوست داشتنی بود توی پایان قصه...یادته ساکسیفونیسته میگفت بنظرش دختر و پسر همسایه خیلی بهم میان ولی هیچوقت همدیگرو نمیبینن؟ بعدش با دختره تصمیم گرفتن یه کاری بکنن؟ خب اونا بالاخره اون کارو کردن ...آخر داستان وقتی پلیس داشت با یکیشون حرف میزد بخاطر مدت زمانی که معطل شد بالاخره همدیگرو دیدن...فکر میکنی این اتفاقی بوده؟من که همچین فکری نمیکنم.

خلاصه اینکه باید بگم از خوندنش بینهایت لذت بردم...خیلی خیلی زیاد!مرسی که معرفیش کردی

 

 


 

این نمایشنامه در واقع سر تكاملی عشق رو از حالت زمینی تا فنا به تصویر می كشه...سرشار از نمادها با یه تم تا حدی سورئال.اینكه واقعیت چی بوده چه اهمیتی داره؟ مثل این سوال سطحی كه بزرگراه گمشده داستانش چیه...مهم اینه كه حرف اثر و حس اونو لمس كنی و ازش لذت ببری...دنیاتونو با دنیای اثر منطبق كنین و دنبال منطق سرراست برای اثری كه جنبه رئال نداره نباشین
سوسن آلالیما , sisa
سوسن آلالیما - 09:40 1387/11/13
238
امیلی و پنه لوپه  

« اسم اصلی این کتاب انزجاره منتها توی ایران تحت عنوان بالا ترجمه شده»

 

نویسنده: آلبرتو موراویا

مترجم: پرویز شهدی

نشر دشتستان- 245 صفحه

 

 

 

طبق گفته های مترجم موراویا توی ایران نام شناخته شده ایه (اعتراف میکنم من قبلا اسمشو نشنیده بودم) چون از روی خیلی از آثارش تا حالا اقتباسهای سینمایی انجام شده. بطور مثال کتاب چیوچیارا که در فارسی دو زن ترجمه شد و فیلم هم شده. خلاصه اینکه موراویا با یه نثر پیچیده و دشوار معمولا با جمله هایی حاوی پیچ و خمهای روانشناسانه به تجزیه و تحلیل روح انسان میپردازه و معمولا نوشته هاش حول این محور دور میزنه: بدبینی و تلخ نگری در زندگی آشفته انسان پریشان روزگار قرن بیستم که درگیر با زندگی ماشینی و به دور از طبیعت دائما با مشکلات افکار و خواسته های درونیش در ستیزه.

 

این کتاب داستان زندگی یه نمایشنامه نویسه که برای خرید خونه ی مورد علاقه ی همسرش (امیلی) نمایشنامه نویسی که رشته ی مورد علاقشه رو کنار گذاشته و به فیلمنامه نویسی مشغول شده که اصلا هم علاقه ای بهش نداره. جالبه که اون با فلسفه های شخصیش خودشو شخصیت مورد دلخواه همسرش میبینه ولی با گذشت زمان متوجه میشه امیلی دیگه بهش علاقه ای نداره و جالب اینکه با این حال هنوز هم در کنار شوهرش زندگی میکنه و هیچی نمیگه.......در کشمکشی که بین خودش و دنیای بیرون برای رسیدن به جوابش سوالهای پیش اومده ی زندگیش داره با کارگردان جدیدی آشنا میشه که میخواد ادیسه رو بتصویر در بیاره منتها نه اونجور که تهیه کننده میخواد یعنی نه یک فیلم مملو از موجودات افسانه ای , بلکه یک اثر کاملا روانشناسانه...چرا که معتقده داستان اولیس و ده سال دوری اون از خونوادش فقط و فقط یه دلیل داره و اونهم بیعلاقگی پنه لوپه( همسر اولیس) به اونه .

داستان زندگی نمایشنامه نویس خیلی شبیه داستان اولیسه ولی خودش نمیخواد اینو قبول کنه...

 

 

عنوان اصلی کتاب به فرانسه: Le Mepris   که فیلمی هم به کارگردانی ژان لوک گدار در سال 1963 و با شرکت میشل پیکولی و بریژیت باردوو جک پالانس و فریتز لانگ از روش ساخته شده.

 

 
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.