| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
این بحث بنظرم خیلی جالبه...
در موزه هنری یا "کونست هاله" شهر بیلفلد آلمان نمایشگاه بزرگی برپا شده که چشم انداز گسترده ای از برخورد نظام های خودکامه اروپا با هنر مدرن فراهم آورده است.
اروپای قرن بیستم از اوایل دهه ۱۹۳۰ با چند نظام تام گرا (توتالیتر) روبرو شد: در شرق اتحاد شوروی استالین زده، و به موازات آن رایش سوم در آلمان، دیکتاتوری فاشیستی موسولینی در ایتالیا و حکومت فالانژیست های پیرو ژنرال فرانکو در اسپانیا. از میان این نظام ها، به ویژه حکومت نازی در آلمان برای هدایت زندگی هنری جامعه طرح و برنامه ای گسترده داشت
.حزب ناسیونال سوسیالیسم (نازیسم) آلمان که مدعی بود انسانی نو را از تخمه نژاد برتر و در پرتو تمدنی ریشه دار در "رایش سوم" به عرصه می آورد، "پاکسازی زبان و فرهنگ ژرمن" را یکی از رسالت های اصلی خود می دانست
.از زمان به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ و به ویژه پس از توطئه کودتایی آتشسوزی رایشتاگ (پارلمان رایش سوم)، حکومت نازی با جدیت فراوان به پیشبرد "رسالت" خود پرداخت: در مدتی کوتاه هزاران نویسنده و هنرمند تحت تعقیب قرار گرفتند، در شهرهای گوناگون مراسم کتاب سوزان به راه افتاد و هزاران اثر هنری نابود یا توقیف شد
.در آلمان پس از سال ۱۹۳۳ موج نیرومندی از فرار شهروندان پیش آمد که در تاریخ بشر کم مانند بود. در عرض چند سال تمام نخبگان فرهنگی آلمان، میهن خود را ترک کردند
.در همان نخستین دوران تأسیس رایش سوم "هنرشناسان" وابسته به حزب نازی بیش از ۲۰ هزار اثر هنری را از موزه ها و نمایشگاه های هنری مصادره کردند. "کارشناسان هنری" هر آنچه که با درک محدود خود نمی فهمیدند یا با ذوق معیوبشان ناساز می آمد را "انحراف آلود" یا "منحط" می نامیدند
.
به علاوه هنر "وظیفه اخلاقی" داشت که نقش خود را در خلق "انسان نو" ایفا کند. به عبارت دیگر هنر باید در راه پرورش انسانی تلاش می کرد که با ایمان سرسخت و "روحیه پولادین"، برده وار از نظام مسلط و رهبران دیوانه آن پیروی کند. در تاریک ترین لحظات زندگی بشر، هنری که واقعیت زندگی را تیره و تار نشان می داد، "مخرب" و "بیمارگونه" معرفی می شد
. دیکتاتورها و هنر مدرنسال ۱۹۳۷ برای هنر مدرن سالی سرنوشت ساز بود. آلمان نازی هنر مدرن را قلع و قمع کرده و اینک به دنبال مشروعیت بخشیدن به این وحشیگری بود. در ۱۹ ژوئیه ۱۹۳۷ نمایشگاه "هنر منحط" در مونیخ گشایش یافت، با یک هزار نمونه از آثار هنری که "هنرشناسان" نازی آنها را انحرافی یا منحط دانسته بودند.
نمایشگاهی که به تازگی به عنوان "تکمیل و تخریب - سال ۱۹۳۷" در موزه هنری شهر بیلفد برگزار شده، از یک نظر واکنشی است که با تأخیری هفتاد ساله به نمایشگاه معروف نازی ها در مونیخ صورت می گیرد. در این نمایشگاه با نزدیک ۴۰۰۰ اثر هنری در رشته های نقاشی، طراحی، عکس و مجسمه، از حدود ۱۸۰ هنرمند مدرنیست، دریچه تازه ای بر رابطه فاشیسم و هنر باز می شود. نمایشگاه فرصتی تازه فراهم می کند تا با تأمل بر این رابطه، دریابیم که دیکتاتورها از هنر مدرن چه می فهمند و چرا از آن بیم دارند
.
هنر مدرن که در اوایل قرن بیستم در غرب اروپا جوانه زد، به مکتب ها و جریانهای گوناگونی شکل داد که ویژگی مشترک آنها دوری از "طبیعت گرایی" بود. هنر مدرن از بازآفرینی "واقعیت" فاصله گرفت و حتی وقتی "بیان گرایی" (اکسپرسیونیسم) نامیده می شد، از "بیانگری" دوری می کرد
.دیکتاتورهای قرن بیستم هنر آوانگارد را پوچ و بی معنی می دانستند، و طرفه آنکه درست از همین هنر "نامفهوم" و "بی محتوا" و "درهم برهم"، بود که بیشترین ترس را داشتند. آنها با خشم و خشونتی یکسان به جنگ سبک های گوناگون هنر آوانگارد رفتند
.در آلمان نازی تنها هنرمندان متمایل به اندیشه های سوسیالیستی و کمونیستی در معرض سرکوب قرار نداشتند، بلکه هر آنکه در آفرینش یا اسلوب پرداخت هنری به نوجویی، آزمون و ابتکار دست می زد، به نافرمانی و سرکشی در برابر "قواعد هنری مسلط" متهم می شد. او آشکار می کرد که از ذوقی مستقل و روحیه ای آزاد برخوردار است که در قالب نظام تکصدایی حاکم نمی گنجد. بدین سان هنرمند مستقل خواه ناخواه از نظر نظام مسلط "مشکوک" ارزیابی می شد
.از استقلال تا اعتراضبیشتر آثار هنر مدرن مضمون یا پیام سیاسی آشکاری ندارند، اما با اندکی تأمل می توان به ریشه ناسازی آنها با چارچوبها و استانداردهای نظام فاشیستی پی برد.
تابلوی "ابرحیوان" (۱۹۳۷) از هاینس لومار یک حیوان غریب و غولآسا را نشان می دهد که همزاد ویرانی و مرگ است؛ ذاتی کور و بهیمی در تقابل با مدنیت و مدارای بشری. عنوان تابلو آشکارا کنایه ایست به "ابرانسان" که ایدئولوژی فاشیسم تولد آن را وعده می داد. نظام و فرهنگی که فاشیسم برای جامعه تدارک دیده است، نه به ابرانسان بلکه به این حیوان زشت و پلید ختم خواهد شد
تابلوی "انتظار" از ریشارد اولتس (۱۹۳۶) نمونه ای جالب از سوءظن فاشیسم را نسبت به ابهام و پیچیدگی نشان می دهد. اولتس هنرمندی مستقل بود که به مکتب سوررئالیسم پیوسته بود. تابلوی انتظار فضایی مرموز و وهم آلود را تصویر می کند، که می تواند به خلجان ها یا تنش های ضمیر ناخودآگاه برگردد. آلمان نازی آینده ای درخشان و تابناک را نوید می داد، اما در این تابلو این جمع خاموش و ناشناخته به کجا خیره شده اند؟
تابلوی "قدرت کور" از رودولف شلیشتر، نیز پاسخی کمابیش سرراست به تبلیغات حزب نازی است. ایدئولوژی نازی لاف می زد که بر قله دستاوردهای بشری اروپا از زمان تمدن روم تا کنون، ایستاده است، و تابلو می گوید که امروز میراث این تمدن به یک جنگجوی رومی کاهش یافته که جز مرگ و ویرانگری چیزی نمی شناسد
.تابلوی "انسان در ویرانهها" اثر کارل هوفر را هم می توان ادامه تابلوی "قدرت کور" دانست و هم تعریضی روشن به ایدئولوژی "رایش سوم". هیتلر و پیروان او بزرگترین ماشین جنگی تاریخ را برای رسیدن به جامعه ای آرمانی به راه انداخته بودند، اما نقاش به سادگی مقصد نهایی این سفر جهنمی را نشان می دهد: انسانی برهنه که در میان ویرانه ها تنها مانده است
.چهره های گوناگون فاشیسمدر حاشیه نمایشگاه نگاهی هست به چهره های دیگر سلطه فاشیسم در اروپا و برخورد ویرانگر آن با هنر مدرن از اتحاد شوروی سابق تا اسپانیا و ایتالیا...
در گوشه ای از نمایشگاه صدها عکس و سند تصویری از بمباران گوئرنیکا به نمایش گذاشته شده است. در جنگ داخلی اسپانیا شهر کوچک گوئرنیکا در منطقه باسک از پایگاه های اصلی پایداری جمهوریخواهان در برابر نیروهای فاشیستی ژنرال فرانکو بود. در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ نیروی هوایی آلمان به یاری فرانکو شتافت و شهر گوئرنیکا را بمباران کرد. حمله ای وحشیانه که هدف آن محو تمام نشانه های حیات در این شهر بود
.هنرمندان مدرنیست اروپا به بمباران گوئرنیکا واکنش نشان دادند، و پیش از همه پابلو پیکاسو که تابلوی او در اعتراض به فاجعه گوئرنیکا معروف ترین تابلوی قرن بیستم شد. فاشیسم سبک کوبیسم را "منحط" خوانده بود، زیرا آن را پوچ و بیمعنی می دانست، و سرانجام از همین سبک بود که شدیدترین ضربه را دریافت کرد
.www.bbcpersian.com
با سلام
چرا دالی تمایلات فاشیستی داره ؟ این توی هنرش مشخصه ؟
تاثیر فاشیست بر هنر و یا هنرمندی با نگاه فاشیستی باید از هم جدا باشه
نه تنها فاشیستها...حتی سایر حکومتها بر فرض دموکراتیک ترین آنها به اعتقاد من در نهایت تناسبی با هنر ندارند ....بعبارتی هنر هیچگاه نمی تواند کارکردهای حکومتی داشته باشد(البته تبلیغات تنها یکنوع کارکرد است)...
چرا که جوهره و ذات هنر آزادی است....این آزادی (اخص در دنیای مدرن-و با توجه به مفهوم فردیت) می تواند آزادی مطلق باشد....درنهایت آزاد از هر نوع آزادی...
______________
مینا خانوم مرصی که این بحثها رو بالا میاری....ولی ایکاش بجای این صورتک شک و تردید از صورتک قلبی، گلی،ماچی وامثالهم استفاده کنی.

پست 8 علی عسگری
بنوشیم و بحث کنیم.
پست 7 حامد جان
مطلبی داشتم که دراون فیلم متروپلیس رو تاوئل کردم...
بنظرم میرسه این فیلم بخصوص کارکردهای فاشیستی داشته....
چرا دعوا من مشتاقانه منتظر مطالبتم...تو چونکه در آلمانی خیلی راحتر از ما میتونی در مورد هنر و فاشیسم آلمانی مطلب بنویسی و ما رو بهرمند کنی.
منتظرم
_____________
علی آقا در پست قبلی چنین گفتم:
اما شاید بعنوان هنردوست و هنرمند چندان صحیح نباشد که موضع گیری غیر هنری در مورد هنرمندان داشته باشیم....گرچند که هنرمندان هنرشان را خرج ایدئولوژی خاص کرده باشند.
در مورد جانبداری متن هم باید بگم نظر نویسنده بیشتر متوجه تقبیح برخورد فاشیستها با هنرمندان( آزاد و مدرنه )

هنرمندان زیادی تمایلات فاشیستی داشتند...
از کی ریکو و دالی و...بگیرید تا لانگ و...
اما تاریخ ورای ارزشگذاریهای هنری نتیجه گیری خودش رو میکنه.
اما شاید بعنوان هنردوست و هنرمند چندان صحیح نباشد که موضع گیری غیر هنری در مورد هنرمندان داشته باشیم....گرچند که هنرمندان هنرشان را خرج ایدئولوژی خاص کرده باشند.
اصولا مشکل بنظرم بر سر همین ایدئولوژی است...
دنیای متمدن امروز چندان ایدئولوژی زده نیست و این خیلی خوب است.