| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
682
|
6200
|
91/1/30 (20:48)
|
|
||
|
|
73
|
3246
|
91/2/16 (13:32)
|
|
||
|
|
1
|
37
|
91/2/6 (18:43)
|
|
||
|
|
158
|
7482
|
90/5/22 (03:44)
|
|
||
|
|
22
|
54
|
91/3/2 (11:18)
|
|
||
|
|
3
|
21
|
91/3/2 (11:17)
|
|
||
|
|
29
|
242
|
91/3/2 (11:15)
|
|
||
|
|
659
|
5221
|
91/3/2 (11:09)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
91/3/2 (11:06)
|
|
||
|
|
36
|
123
|
91/3/2 (11:01)
|
|
||
|
|
1651
|
7128
|
91/2/26 (17:30)
|
|
||
|
|
151
|
1433
|
91/2/11 (15:33)
|
|
||
|
|
60
|
602
|
91/2/11 (15:30)
|
|
||
|
|
176
|
3046
|
91/2/6 (13:02)
|
|
||
|
|
601
|
6301
|
91/1/30 (21:03)
|
|
||
|
|
307
|
3475
|
91/1/30 (21:00)
|
|
||
|
|
680
|
11882
|
91/1/30 (20:44)
|
|
||
|
|
319
|
6616
|
91/1/19 (11:25)
|
|
||
|
|
662
|
12203
|
90/12/16 (19:02)
|
|
||
|
|
187
|
1526
|
90/12/14 (00:07)
|
|
فلان نشریه ی سینمایی گفته بود فلانی بهترین است !
ما می خواهیم بدون تعارف بگوییم کدام یک از آنهایی که همه می گویند جزء بهترین ها هستند برای ما نیستند وچرا ؟



من این نظر هایت را نقل قول می کنم که با ویرایش و دستکاری کردنشان نخواهی یک طوری جمع و جورشان کنی...
من با خواندن این کامنت متوجه یک جمله گوهروار دیگر از ایشان شدم : ' فیلماش بی سر و ته و ... که با یه مشت دیالوگهای بی سر و ته مثلا بامزه انباشته شدن. ' !! واقعاً کسی که از سینما چیزی بداند در مورد تارانتینو اینگونه حرف می زند ؟
دوست دارم مطلبی کوتاه در مورد فیلم "داستان عامه پسند" -که به نظرم بهترین تحلیل در رابطه با این فیلم می باشد- ذکر کنم که خود گویای همه چیز در مورد تارانتینو است :
اهالی سینما از این فیلم به عنوان 'فیلمی که تاریخ سینما را به دو قسمت کرد' یاد می کنند [این مطلب از سید فیلد (معروف ترین مدرس فیلمنامه نویسی در امریکا) نیز نقل شده] . هنگامی که نخل طلای کن به این فیلم رسید تعدادی از سینما گران اروپائی در آن زمان این جایزه را حق فیلم 'قرمز' می دانستند؛ کایه دو سینما در نگاهش به این فیلم به این موضوع اشاره می کند که: « قرمز تنها یک فیلم خوب بود. حال آنکه قصه های عامه پسند آغازی بود برای جریانی تازه در عرصهء سینما »
قصه های عامه پسند فیلمی پست مدرن و کارگردانش نیز اغلب (و شاید همه) آثارش به نوعی پست مدرن است. از ویژگی های این نوع فیلم ها ارجاع به سینمای گذشته است. این ارجاع تنها از سر ذوق نیست و در بر دارندهء مفاهیم مرتبطی است. ضمن آنکه در تمامی سطوح می تواند حضور داشته باشد: ارجاع درموسیقی، ارجاع در مضمون، ارجاع در روایت.نام ها و شخصیت ها و … . برای نمونه انتخاب ساختار اپیزودیک این فیلم علاوه بر آنکه دربر گیرندهء مفهموم کل فیلم (یعنی زمان) هم می شود به کمک گذشته بوچ و عشقش به ساعتی که از نیاکانش به ارث رسیده طعنه اییست به رمان مشهور ویلیام فاکنر یعنی خشم و هیاهو . یا اشاره می کنم به نام پلیسی که در زیر زمین به مرد ها تجاوز می کند و نامش زد است که اشاره اییست به فیلم زد ساختهء کاستا گاوراس که موضوعش دربارهء حکومت خفقان است. از این دست ارجاعات در فیلم های تارانتینو بسیار است.
اگر زمان روند عادی خود را طی نمی کند یک بازیگوشی ساده از تارانتینو نیست. او کاملاً با دلیل و برای تأکید و تأثیر بیشتر دست به این کار می زند. او چند داستان موازی را روایت می کند. این داستان ها به هم گره می خورند. زمان روند عادی خود را طی نمی کند. نوشتن چنین فیلمنامه ای کار ساده ای نیست. هوش و خلاقیت فوق العاده ای می طلبد. نه بخاطر پس و پیش کردن زمان و نه داستان های موازیش. بخاطر منطق نانوشته ای که در این پس و پیش کردن ها وجود دارد و در نهایت مفاهیم فراوانی را شکل می دهد. همچون بازی دومینو که برداشتن یک مهره همه چیز را بهم می زند کافیست یکی از سکانس های این فیلم را جابه جا کنید تا ببنید دیگر یک دهم زیبایی سابق را هم ندارد.
|| این بخش، قابل توجه شما || :
نبوغ تارانتینو به سِیر داستانیش ختم نمی شود. دیالوگ نویسی های او بی نظیر است. هر دیالوگی که گفته می شود کاملاً حساب شده است و حتی یک جمله هم اضافی نیست. با اینکه دیالوگ ها فوق العاده جذاب و زیبا هستند (عده ای از تماشاگران حتی به شنیدن دیالوگ ها بسنده می کنند زیرا به اندازهء کافی زیبا هستند که دلیل دنبال کردن یک فیلم باشند). {در این میان به حرفی که اون دوستمون در مورد دیالوگ ها زد توجه کنید} یکی از مهم ترین ابزار های شخصیت پردازی دیالوگ نویسی است؛ لایه های روانی شخصیت ها مورد اشارهء من است. تارانتینو این فن را نه تنها خوب می شناسد بلکه می داند کجا و چرا استفاده کند. تمامی دیالوگ ها با شخصیت ها همخوانی دارند..و تارانتینو این کار را خوب بلد است و به بهترین شکل ممکن شخصیت پردازی می کند. برای نمونه داستانی که در ابتدا دو شخصیت فیلم دربارهء رئیس برای یکدیگر تعریف می کنند هم شخصیت رئیس را در ذهن ما شکل می دهد، هم همسر او را، و هم از نوع حرف زدن ها نسبت به شغل و افکار این دو آشنایی پیدا می کنیم.
تارانتینو دنیای خاص خودش را دارد. فیلم های او با وجود ارجاعات فراوانی که به هنر گذشته دارند هرگز کلیشه ای نمی شوند و در واقع «تارانتینویی» باقی می مانند. او خوب می داند چه عناصری به زیبایی و البته جذابیت این هنر کمک می کند...
عنصر دیگری که در آثار او به وفور یافت می شود مسخره جلوه دادن قتل ها و اتفاقات مهم است. شاید نوعی اسطوره شکنی. روند حفظ شدن یک ساعت مچی در جنگ جهانی دوم بیننده را سخت می خنداند حال آنکه برای شخصیت های فیلم ارزش تلقی می شود. یا مرگ اشخاص بسیار ساده و ابلهانه صورت می گیرد که بیننده ابتدا شوکه می شود و بعد لبخند بر روی لب هایش می نشیند. یا بلایی که بر سر رئیس در سکانس های پایانی می آید ظاهری زننده و رعب آور دارد اما در حین دیدن فیلم بیننده تنها حسی که ندارد ترس و وحشت است. این بلعکس جلوه دادن لحظه های خشونت آمیز در کار های تارانتینو یکی دیگر از علایم نبوغ اوست زیرا خشونت در دنیای معاصر امری ساده و مسخره است. روزانه هزاران نفر در سرتاسر دنیا کشته می شوند و می میرند و ما این مرگ ها را ساده می انگاریم. چه کسی ماجرای دانشگاه ویرجینیا را بخاطر دارد؟ یا قتل های زودیاک که مربوط به چند دهه پیش است؟ نا امنی و جنایت در دنیای امروز ما به شدّت شکل ساده ای به خود گرفته و همین می شود که تارانتینو در اغلب آثارش جنایت و شکنجه را تمسخر آمیز نمایش دهد . درست به همین سادگی که ما از کنارش می گذریم. این یک تلنگر نیست؟
تارانتینو هرگز ادعای روشن فکری ندارد. خیلی راحت از شغل قبلی اش (مدیر کلوپ فیلم) سخن می گوید و کمتر حرف ها و جملات فلسفی می زند. شاید همین باعث می شود که عدهء زیادی او را جدی نگیرند. خشونت تمسخر آمیز قصه های عامه پسند هیچ شباهتی با دیگر فیلم ها ندارد. نمی توان او را همراه دیگر فیلمسازان غیر متفکر پنداشت. از سینمای هالیوود و سنت های آن هم معمولاً پیروی نمی کند. نقطهء اوج و شیوهء فیلمنامه نویسی آموزشگاهی (که شامل حال بیشتر آثار هالیوودی می شود) در این اثر او جایی ندارد. به هیچ وجه سیر فیلم قابل پیش بینی نیست. نه تنها سیر فیلم بلکه قاب بندی و فیلم برداری اش هم خاص است؛ هر لحظه ممکن است زاویهء دوربین عوض شود. آن هم نه به آن شکلی که عادت داریم، مثلاً در بسیاری از فیلم هایی که داعیهء فیلم هنری دارند می توانیم پیش بینی کنیم که لحظاتی بعد لانگ شات خواهیم داشت و یا به زودی مدیوم شاتی در راه است. امّا شیوهء تارانتینو همچون باقی ارکان و ساختار فیلم هایش متفاوت و غیر قابل پیش بینی است .
/بخشی از تحلیل قوی داوود آتش/
حالا بعد از خواندن این مطالب برگردیم به جمله تاریخی شما : ' فیلماش بی سر و ته و ... که با یک مشت دیالوگهای بی سرو ته مثلا بامزه انباشته شدن.' (نمی دانم چند تا علامت تعجب جلوی این جمله بذارم که حق مطلب را ادا کند...)
خوب است بدانید که در مورد دیالوگ های بخش ابتدایی فیلم پالپ فیکشن (تأکید می کنم فقط بخش ابتدایی این فیلم /یعنی قبل از تیتراژ اصلی فیلم/) منتقدان و مجلات گوناگون از زمان ساخت فیلم تا به حال که حدود 17 سال از آن می گذرد بالغ بر 500 نقد مختلف آورده اند ...
در آثار تارانتینو قصه و روایت فیلم به کنار ، به هیچ عنوان نمی توان از دیالوگ های حساب شده و پر محتوای فیلم به راحتی عبور کرد ؛ حالا یکی می آید و در مورد دیالوگ های این فیلم ها تز می دهد...
از این واضح تر توضیحی وجود ندارد که ارائه دهم ، امید است که دوستان استفاده کرده باشند
موفق باشید
اول از همه باید بگم که قصد جواب دادن رو نداشتم ، ولی دیدم گویا مشتاقند در مورد آثار تارانتینو بدانند و آن ها را درک کنند...
« در این متن سعی شده جواب شما و حتی جواب بحث های احتمالی که ممکن است بوجود آورید، داده شود و جای هیچ بحثی را باقی نمی گذارم »
- باید بگم که نظرات شما به اندازه دو ریال هم برای من ارزش ندارد ، و جای هیچ تأملی در آن ها دیده نمی شود.
هر انسانی می تواند هرکسی یا مطلبی را جدی بگیرد یا نه ؛ اما برای اینکه نظرات یک شخص ارزشی داشته باشند باید آن شخص جدی گرفته شود، شما که اهمیتی نمی دهی جدی گرفته شوی یا خیر، پس نباید هم انتظار داشته باشی که کسی برای نظراتتان ارزشی قائل شود.
قطعاً تارانتینو می تواند هر اثری را که دلش خواست بسازد ، هرکسی هم می تواند نظر بدهد ؛ امّا به هر نظر ی که داده می شود نظر نمی گویند ، هر که در حد درک و فهم خودش نظر می دهد . کودکان هم وقتی فیلمی می بینند درمورد آن نظر می دهند.
- در ابتدا باید بدانید که موضوع فقط بحث مفاهیم عمیق و پیام ها نیست؛ نمی دانستم یک فیلم برای اینکه درک نشود از نظر شما باید حاوی مفاهیم عمیق باشد! . در مورد آثار تارانتینو ما با فیلم های دم دستی طرف نیستیم و بسیاری مفهوم ریز و بزرگ در آن ها نهفته است .
در این رابطه توجه تان را به لیستی که نشریه سینمایی "توتال فیلم" به عنوان بهترین فیلم های دهه 90 سینمای جهان منتشر کرد جلب می کنم :

در صدر این فهرست فیلم "داستان عامه پسند" تارانتینو قرار دارد.

[ فیلم "داستان عامه پسند" در جشنواره کن در رقابت با فیلم های مشهور 'زندگی' ساختهء ژانگ ییمو و فیلم 'قرمز' ساختهء کریستوف کیشلوفسکی موفق به دریافت نخل طلا شد و علاوه بر آن در هفت رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد که در نهایت به یک اسکار هم دست یافت. ]
در رتبه چهارم فیلم 'رفقای خوب' ساختهء اسکورسیزی دیده می شود
و در مکان پنجم این فهرست فیلم "سگ های انباری" ساختهء کوئنتین تارانتینو ایستاده است

و این در حالیست که در این لیست فقط شش فیلم حضور دارند.
آیا فیلم رفقای خوب چون مفاهیم عمیق ندارد از نظر شما نباید در این فهرست جای می داشت ؟ !

- به عقیده بسیاری از کارشناسان سینما، سینمای تارانتینو نقطه تقاطع دو خط است: اولی خط فیلم نوآر کلاسیک و دومی خط فیلم های داستانی و عامه پسند ، و در این میان نباید سراغ مفاهیم عمیق انسانی که بعضاً در آثار کارگردانانی چون تارکوفسکی هست، گشت.
تارانتینو با ذکاوت و هوش و تخصص ذاتی اش ، خیلی مفاهیم را در فیلم هایش جای می دهد . به طوریکه افراد کوته بین مثل شما توانایی فهمیدن آن ها را ندارید.
بد نیست بگویم که:
مگر حرف اصلی فیلم داستان عامه پسند به چالش کشیدن تقابل و منازعه مکتب داروینیسم و مکتب خلقت گرایی نیست؟
در فیلم سگ های انباری ِ استاد تارانتینو مگر تنها کسی که در آخر فیلم زنده می ماند و تمام پول ها نصیب او می شود مستر پینک (آقای صورتی) نیست ، خوب به نظرتان رنگ صورتی به چه معناست ؟
آیا این ها گره های جامعه امروز بشری نیستند ؟
(شمایی که به طوری سطحی به فیلم ها نگاه می کنید باید هم از درک چنین مواردی عاجز باشید).
علیرغم این وقتی صحبت از درک کردن می شود ، منظور فقط فهمیدن داستان و ماجرا یا محتوای یک فیلم نیست، درک کردن ابعاد مختلف دیگری را هم شامل می شود
چرا من می گویم شما درک ندارید ؟ (علت دوم درک و فهم نداشتن شما از سینما: ) وقتی تفاوت میان شاهکار داستان عامه پسند و فیلم قبل از باران را نمی فهمید و این دو اثر که کیلومترها فاصله دارند را با هم مقایسه می کنید درکتان از سینما مشخص می شود ..
در مورد فیلم "بیل را بکش" باید بگویم که: این یک فیلم حماسی و انتقام جویانهء دراماتیک است. روش های فیلم برداری و تدوین این اثر کاملاً خاص هستند.
خود شخص تارانتینو در رابطه با این فیلم گفته: این فیلم به عنوان ادای دین به فیلم های رده B هالیوودی ساخته شده است. (شما این را هم نمی فهمید و به نظر می رسد درون چنین اثری به دنبال درک مفاهیم عمیق انسانی هستید!)
بیشتر آثار تارانتینو شبیه به قصه های عامه پسند با روایت های تو در تو دنیایی خلق می کند از آدم های غیرعادی و روزهای غیرمعمولی ، که این ممکن است به مذاق شما خوش نیاید.
اگر شخص من به آثار کارگردان اینگمار برگمان علاقه دارم دلیل نمی شود چون کارهای او و مثلاً کارهای دیوید فینچر هیچگونه شباهتی با هم ندارند ، بیایم و ضد دیوید فینچر حرفی بزنم.
- دلیل شهرت تارانتینو این بود که: تارانتینو در ابتدای دههء 90 با ساخت فیلم هایی با ساختار غیرخطی و پست مدرن و به تصویر کشیدن خشونت تصنعی به زبانزد تبدیل شد و بعد از ساخت فیلم "سگ های انباری" بسیاری از منتقدان از او به عنوان پدیده سینما یاد کردند ؛ حال بعضی ها می آیند و در کمال گستاخی می گویند 'تارانتینو توسط رسانه ها باد شده' !! خنده دار است واقعاً .
- خوشبختانه هر کارگردانی که آمد از آثار تارانتینو تقلید کند چون استعداد و توانایی ای در حد تارانتینو نداشتند با شکست مواجه شدند و هیچ فیلم بزرگی که شما سراغش را می گیری نتوانستند بسازند ، و فیلم بزرگ را می توانی در کارنامه تارانتینو ببینی ، قصه های عامه پسندی که تا به حال نمونه اش ساخته نشده ...
- شما گفتی 'چرا باید نظر دادن من باعث گمراهی دیگران شود؟ ...'
وقتی شما و چند کاربر دیگر با قطعیت علیه تارانتینو آن نظرات بی اساس را می دهید ، مسلّم است اگر کسی تازه وارد دنیای سینما شده باشد و اتفاقی چشمش به نظرات شما بیافتد می تواند روی ذهنیت او نسبت به یک فیلمساز بزرگ اثر بگذارد و با یک پیش زمینه منفی به استقبال کار های وی برود .
(شما با نظراتت، دیدگاه 460000کاربری (از میان 500000کاربر) که در وب سایت معتبر IMDb به فیلم قصه عامه پسند نمره خوب و عالی داده اند را نادیده گرفتی! آیا آن ها از سینما درکی ندارند ؟ !)
شما درمورد تارانتینو نظر ندادی، بلکه با یک سری حرف های من درآوردی که تا به حال هیچ جایی نشنیده بودم ، سعی در تخریب چهره این شخصیت در میان کاربرانی که در اینجا حضور دارند داشتی و در جمله ای عجیب برای دوست داران این کارگردان تأسف خوردی! شما اسم این خزعبلاتی که ارائه دادی را می گذاری نظر ؟ !
- و در آخر نمی خواهم وارد بحث ملّیت شوم ، ولی نظراتت راجع به ملیتت هم رغبت ما برای بحث کردن با شما را به صفر رساند. وقتی به ناچار می خواهم یک کسی که اصلیتش مشخص نیست را آگاه کنم ، احساس بیهوده وقت تلف کردن به من دست می دهد.
معلوم نیست مال کدام بیغوله آباد است ، حالا آمده سرِ ملیت با دیگر اعضای سایت بحث می کند.
من از شاهین تعجب می کنم که چطور با یک زن -آن هم زنی با شناختی فاجعه از دنیای اطرافش- این بحث ها را می کند. به نظرم باید او را به حال خود گذاشت و وقت خود را بیشتر از این صرف روشن کردن چنین آدمی نکنیم.
موفق باشید
اون دوستمون راست می گفت ، وقتی برای شما ملیتت یک برچسب اجباری تلقی میشه نباید جدی گرفته بشی ؛ چنین حرف هایی رو فقط افراد بی اصالت می زنند - زمانی بوده که خیلی ها حسرت ایرانی بودن و آریایی بودن را با خود داشتند - حالا این مثل ننگ می مونه که یک به اصطلاح ایرانی بیاد اینطور حرفی بزنه و از اینکه وقتی زاده شده نتونسته خودش ملیت خودش رو انتخاب کنه دلگیر باشه! (ما هم در نظر قبلی گفتیم ، کسی جلویتان را نگرفته و حالا که از ایرانی بودنت - با این حرف های که زدی بعید میدانم اصالتت هم ایرانی باشد- دلخوری برو و ملیت کشورهای دیگری بگیر و این فقط بدست خودت است). / بیشتر از این هم نمی خواد توضیح بدی که نا امید شدم
در مورد فیلم ساز ها هم شما حرفات با هم تناقض داره ، از طرفی معتقدی 'بونوئل چون به عنوان یک سیاسی با جمهوری خواهان اسپانیا علیه فرانکو فعالیت می کرد فراری شد و کسی باید پا در میانی می کرده!' از یه طرف دیگه میگی 'چرا باید یه فیلمساز انقلابی یا مبارز سیاسی باشه؟ - چرا فقط نباید فیلمساز باشه؟ - اگر کسی خواست به مسائل سیاسی بی اعتنا باشد چرا باید ملامتش کنیم؟ ' !! خب این سؤالیه که باید به خودتون جوابش رو بدین و تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید ، بالاخره بونوئل خوبه یا بدِ ؟؟ این رو هم به خودت جواب بده که حداقل از این به بعد در نظراتت مسیر مشخصی را پی بگیری
راجع به شما که بزرگی و شجاعت پازولینی را احمقانه می دانید چه می توان گفت ...
توصیه می کنم بیشتر از این بحث را ادامه نده و هویت و ماهیت خودت را حداقل کمی پنهان کن تا جای اندک احترامی برای خودت باقی بگذاری.
اون دوستمون راست می گفت ، وقتی برای شما ملیتت یک برچسب اجباری تلقی میشه نباید جدی گرفته بشی ؛ چنین حرف هایی رو فقط افراد بی اصالت می زنند - زمانی بوده که خیلی ها حسرت ایرانی بودن و آریایی بودن را با خود داشتند - حالا این مثل ننگ می مونه که یک به اصطلاح ایرانی بیاد اینطور حرفی بزنه و از اینکه وقتی زاده شده نتونسته خودش ملیت خودش رو انتخاب کنه دلگیر باشه! (ما هم در نظر قبلی گفتیم ، کسی جلویتان را نگرفته و حالا که از ایرانی بودنت - با این حرف های که زدی بعید میدانم اصالتت هم ایرانی باشد- دلخوری برو و ملیت کشورهای دیگری بگیر و این فقط بدست خودت است). / بیشتر از این هم نمی خواد توضیح بدی که نا امید شدم
در مورد فیلم ساز ها هم شما حرفات با هم تناقض داره ، از طرفی معتقدی 'بونوئل چون به عنوان یک سیاسی با جمهوری خواهان اسپانیا علیه فرانکو فعالیت می کرد فراری شد و کسی باید پا در میانی می کرده!' از یه طرف دیگه میگی 'چرا باید یه فیلمساز انقلابی یا مبارز سیاسی باشه؟ - چرا فقط نباید فیلمساز باشه؟ - اگر کسی خواست به مسائل سیاسی بی اعتنا باشد چرا باید ملامتش کنیم؟ ' !! خب این سؤالیه که باید به خودتون جوابش رو بدین و تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید ، بالاخره بونوئل خوبه یا بدِ ؟؟ این رو هم به خودت جواب بده که حداقل از این به بعد در نظراتت مسیر مشخصی را پی بگیری
راجع به شما که بزرگی و شجاعت پازولینی را احمقانه می دانید چه می توان گفت ...
توصیه می کنم بیشتر از این بحث را ادامه نده و هویت و ماهیت خودت را حداقل کمی پنهان کن تا جای اندک احترامی برای خودت باقی بگذاری.