userinfo close

  ,

سینما


cinema_world

تاسیس: 20 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علیرضا الف - معاونان
سینما زندگی است. زندگی سینماست. از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا برد ادامه »
سینما زندگی است. زندگی سینماست.
از اعضای محترم تقاضا می شود در جهت احترام به قوانین کلوب و بالا بردن سطح مطالب کلوب از "ایجاد بحثهای تبلیغاتی و همچنین بحثهای تکراری خودداری فرمایند."

هر گونه اظهار نظر شخصی محترم و لازم بوده اما رعایت احترام سایر اعضا از اصول اولیه است.

لطفا فقط و فقط از رسم الخط فارسی استفاده نمائید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
682
6200
91/1/30 (20:48)
73
3246
91/2/16 (13:32)
1
37
91/2/6 (18:43)
158
7482
90/5/22 (03:44)
22
54
91/3/2 (11:18)
3
21
91/3/2 (11:17)
29
242
91/3/2 (11:15)
659
5221
91/3/2 (11:09)
9
52
91/3/2 (11:06)
36
123
91/3/2 (11:01)
1651
7128
91/2/26 (17:30)
151
1433
91/2/11 (15:33)
60
602
91/2/11 (15:30)
176
3046
91/2/6 (13:02)
601
6301
91/1/30 (21:03)
307
3475
91/1/30 (21:00)
680
11882
91/1/30 (20:44)
319
6616
91/1/19 (11:25)
662
12203
90/12/16 (19:02)
187
1526
90/12/14 (00:07)

عنوان بحث :: این بحث را 5 نفر دنبال می کنند.

میلاد ر , kubrigman
میلاد ر - 01:19 1386/06/30

بزرگترین فیلمسازانی که دوستشان ندارید

فلان نشریه ی سینمایی گفته بود فلانی بهترین است !

ما می خواهیم بدون تعارف بگوییم کدام یک از آنهایی که همه می گویند جزء بهترین ها هستند برای ما نیستند وچرا ؟

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ایمان مینوی , leo_glass
ایمان مینوی - 00:07 1390/12/14
187
نقل قول از : پیوند افروز

تیم برتون
ازش بیگ فیش،ادوارد دست قیچی،سو ءینی تاد رو دیدم... و انیمیشن عروس مرده .
هیچ کدوم رو تا آخر نتونستم تحمل کنم

واقعا!؟؟؟؟؟؟ فکر نمی کردم کسی تو دنیا باشه که تیم برتن رو دوست نداشته باشه !!!!
پسر اكسپرسیونیسم لامانچا   , gholamhossein13
186
نقل قول از : سی یا وش گریفین

هاوارد هاوكز

دوستان من یه سوال دارم.

من یه سری فیلم قدیمی تهیه كردم ( دهه ی 40 و 50 میلادی ) ، اما از نظر كیفیت منو

راضی نكرده . مثلا یه قسمت از فیلم دوبله شده و یه تیكش زبون اصلیه . یا فیلمی كه

دوبله شده كیفیت صدای عالی نداره . مثل اینه كه صدای دوبلور شفاف نیست و هوا

داره .

آیا میشه فیلمهای قدیمی رو با كیفیت بهتر از این هم تهیه كرد یا نه .

فیلمهایی كه شما دیدید این مشكل رو نداره ؟!

آیا این فیلمها با كیفیت 9 ( واقعی ) قابل تهیه هست ؟؟؟

لطفا راهنمایی كنید .


اسم فیلم ها چیه. خیلی از فیلم های اون زمان با كیفیت خوبش وارد بازار شده. البته دوبله كامل كمتره اكثرا بعضی جاهاشون زبون اصلیه
فرهود زرمنش , idiocyoftoday
فرهود زرمنش - 16:50 1390/12/1
185
کیم کی دوک
کاپرا
هیچکاک
از وطنی ها کیمیایی
محمد رشیدی , tristana
محمد رشیدی - 21:39 1390/11/18
184
تارانتینو؛ جان فورد؛سرجولئنه
محیا سپهری , mahya_googoosh
محیا سپهری - 04:18 1390/10/26
183
کیمیایی مهرجویی ( به جز گاو و اجاره نشین ها ) مخملباف (به جز بای سیکل ران )


سی یا وش گریفین            , siavashpirayesh
182
هاوارد هاوكز

دوستان من یه سوال دارم.

من یه سری فیلم قدیمی تهیه كردم ( دهه ی 40 و 50 میلادی ) ، اما از نظر كیفیت منو

راضی نكرده . مثلا یه قسمت از فیلم دوبله شده و یه تیكش زبون اصلیه . یا فیلمی كه

دوبله شده كیفیت صدای عالی نداره . مثل اینه كه صدای دوبلور شفاف نیست و هوا

داره .

آیا میشه فیلمهای قدیمی رو با كیفیت بهتر از این هم تهیه كرد یا نه .

فیلمهایی كه شما دیدید این مشكل رو نداره ؟!

آیا این فیلمها با كیفیت 9 ( واقعی ) قابل تهیه هست ؟؟؟

لطفا راهنمایی كنید .

ایمان   الف  , iman_ahmadzadeh
ایمان الف - 02:11 1390/07/12
181
.
با عرض پوزش: برگمن
.
پارسا ماموت , comrade_1991
پارسا ماموت - 19:13 1390/07/5
180
برناردو برتولوچی

جیم جارموش
افسانه  , towentythree
افسانه - 14:19 1390/06/30
179
وودی الن
فیلماشو دوست ندارم بعدم توی یکی از مصاحبه هاش گفته بود که:من به اون دنیا اعتقاد ندارم ولی برای
اطمینان لباس زیرمو با خودم میبرم .
پیوند افروز , tinaafrooz
پیوند افروز - 15:20 1390/06/14
178
تیم برتون
ازش بیگ فیش،ادوارد دست قیچی،سو ءینی تاد رو دیدم... و انیمیشن عروس مرده .
هیچ کدوم رو تا آخر نتونستم تحمل کنم
علی آدبایور , adebayor
علی آدبایور - 13:02 1390/06/9
177
نقل قول از : گلرخ سیناپور

نقل قول از : حسنا فی

تارانتینو

كاملا موافقم
نمونه یه آدم معمولی (و حتی كمتر)  كه توسط رسانه ها باد شده.
فیلماش بی سر و ته و كسالت بار و بی منطق هستن كه با یه مشت دیالوگهای بی سر و ته مثلا بامزه انباشته شدن. و پر از اشاره به فیلمای ارتجاعی قدیمی مثل دوازده خبیث و وسترنای ایتالیایی. دریغ از یه ذره فكر و اندیشه والا پشت فیلمهاش
واقعا متاسفم برای دوست داران این آدم!

من این نظر هایت را نقل قول می کنم که با ویرایش و دستکاری کردنشان نخواهی یک طوری جمع و جورشان کنی...

 

من با خواندن این کامنت متوجه یک جمله گوهروار دیگر از ایشان شدم : ' فیلماش بی سر و ته و ... که با یه مشت دیالوگهای بی سر و ته مثلا بامزه انباشته شدن. ' !!   واقعاً کسی که از سینما چیزی بداند  در مورد تارانتینو اینگونه حرف می زند ؟

 


دوست دارم مطلبی کوتاه در مورد فیلم "داستان عامه پسند" -که به نظرم بهترین تحلیل در رابطه با این فیلم می باشد- ذکر کنم که خود گویای همه چیز در مورد تارانتینو است :

 

اهالی سینما از این فیلم به عنوان 'فیلمی که تاریخ سینما را به دو قسمت کرد' یاد می کنند  [این مطلب از سید فیلد (معروف ترین مدرس فیلمنامه نویسی در امریکا) نیز نقل شده] .   هنگامی که نخل طلای کن به این فیلم رسید تعدادی از سینما گران اروپائی در آن زمان این جایزه را حق فیلم 'قرمز' می دانستند؛  کایه دو سینما در نگاهش به این فیلم به این موضوع اشاره می کند که: « قرمز تنها یک فیلم خوب بود. حال آنکه قصه های عامه پسند آغازی بود برای جریانی تازه در عرصهء سینما »

 

قصه های عامه پسند فیلمی پست مدرن  و کارگردانش نیز اغلب (و شاید همه) آثارش به نوعی پست مدرن است. از ویژگی های این نوع فیلم ها ارجاع به سینمای گذشته است. این ارجاع تنها از سر ذوق نیست و در بر دارندهء مفاهیم مرتبطی است. ضمن آنکه در تمامی سطوح می تواند حضور داشته باشد: ارجاع درموسیقی، ارجاع در مضمون، ارجاع در روایت.نام ها و شخصیت ها و … . برای نمونه انتخاب ساختار اپیزودیک این فیلم علاوه بر آنکه دربر گیرندهء مفهموم کل فیلم (یعنی زمان) هم می شود به کمک گذشته بوچ  و عشقش به ساعتی که از نیاکانش به ارث رسیده طعنه اییست به رمان مشهور ویلیام فاکنر یعنی خشم و هیاهو . یا اشاره می کنم به نام پلیسی که در زیر زمین به مرد ها تجاوز می کند و نامش زد است که اشاره اییست به فیلم زد ساختهء کاستا گاوراس که موضوعش دربارهء حکومت خفقان است. از این دست ارجاعات در فیلم های تارانتینو بسیار است.

 

اگر زمان روند عادی خود را طی نمی کند یک بازیگوشی ساده از تارانتینو نیست. او کاملاً با دلیل و برای تأکید و تأثیر بیشتر دست به این کار می زند. او  چند داستان موازی را روایت می کند. این داستان ها به هم گره می خورند. زمان روند عادی خود را طی نمی کند. نوشتن چنین فیلمنامه ای کار ساده ای نیست. هوش و خلاقیت فوق العاده ای می طلبد. نه بخاطر پس و پیش کردن زمان و نه داستان های موازیش. بخاطر منطق نانوشته ای که در این پس و پیش کردن ها وجود دارد و در نهایت مفاهیم فراوانی را شکل می دهد. همچون بازی دومینو که برداشتن یک مهره همه چیز را بهم می زند کافیست یکی از سکانس های این فیلم را جابه جا کنید تا ببنید دیگر یک دهم زیبایی سابق را هم ندارد.

 

 

|| این بخش، قابل توجه شما || :

 

نبوغ تارانتینو به سِیر داستانیش ختم نمی شود. دیالوگ نویسی های او بی نظیر است. هر دیالوگی که گفته می شود کاملاً حساب شده است و حتی یک جمله هم اضافی نیست. با اینکه دیالوگ ها فوق العاده جذاب و زیبا هستند (عده ای از تماشاگران حتی به شنیدن دیالوگ ها بسنده می کنند  زیرا به اندازهء کافی زیبا هستند که دلیل دنبال کردن یک فیلم باشند). {در این میان به حرفی که اون دوستمون در مورد دیالوگ ها زد توجه کنید یکی از مهم ترین ابزار های شخصیت پردازی  دیالوگ نویسی است؛ لایه های روانی شخصیت ها مورد اشارهء من است. تارانتینو این فن را نه تنها خوب می شناسد بلکه می داند کجا و چرا استفاده کند. تمامی دیالوگ ها با شخصیت ها همخوانی دارند..و تارانتینو این کار را خوب بلد است و به بهترین شکل ممکن شخصیت پردازی می کند. برای نمونه داستانی که در ابتدا دو شخصیت فیلم دربارهء رئیس برای یکدیگر تعریف می کنند  هم شخصیت رئیس را در ذهن ما شکل می دهد، هم همسر او را، و هم از نوع حرف زدن ها نسبت به شغل و افکار این دو آشنایی پیدا می کنیم.

 

تارانتینو دنیای خاص خودش را دارد. فیلم های او با وجود ارجاعات فراوانی که به هنر گذشته دارند  هرگز کلیشه ای نمی شوند و در واقع «تارانتینویی» باقی می مانند. او خوب می داند چه عناصری به زیبایی و البته جذابیت این هنر کمک می کند...

 

عنصر دیگری که در آثار او به وفور یافت می شود  مسخره جلوه دادن قتل ها و اتفاقات مهم است. شاید نوعی اسطوره شکنی. روند حفظ شدن یک ساعت مچی در جنگ جهانی دوم بیننده را سخت می خنداند  حال آنکه برای شخصیت های فیلم ارزش تلقی می شود. یا مرگ اشخاص بسیار ساده و ابلهانه صورت می گیرد که بیننده ابتدا شوکه می شود و بعد لبخند بر روی لب هایش می نشیند. یا بلایی که بر سر رئیس در سکانس های پایانی می آید  ظاهری زننده و رعب آور دارد  اما در حین دیدن فیلم بیننده تنها حسی که ندارد ترس و وحشت است. این بلعکس جلوه دادن لحظه های خشونت آمیز در کار های تارانتینو یکی دیگر از علایم نبوغ اوست  زیرا خشونت در دنیای معاصر امری ساده و مسخره است. روزانه هزاران نفر در سرتاسر دنیا کشته می شوند و می میرند و ما این مرگ ها را ساده می انگاریم. چه کسی ماجرای دانشگاه ویرجینیا را بخاطر دارد؟ یا قتل های زودیاک که مربوط به چند دهه پیش است؟  نا امنی و جنایت در دنیای امروز ما به شدّت شکل ساده ای به خود گرفته و همین می شود که تارانتینو در اغلب آثارش جنایت و شکنجه را تمسخر آمیز نمایش دهد . درست به همین سادگی که ما از کنارش می گذریم. این یک تلنگر نیست؟

 

تارانتینو هرگز ادعای روشن فکری ندارد. خیلی راحت از شغل قبلی اش (مدیر کلوپ فیلم) سخن می گوید و کمتر حرف ها و جملات فلسفی می زند. شاید همین باعث می شود که عدهء زیادی او را جدی نگیرند.  خشونت تمسخر آمیز قصه های عامه پسند هیچ شباهتی با دیگر فیلم ها ندارد. نمی توان او را همراه دیگر فیلمسازان غیر متفکر پنداشت. از سینمای هالیوود و سنت های آن هم معمولاً پیروی نمی کند. نقطهء اوج و شیوهء فیلمنامه نویسی آموزشگاهی (که شامل حال بیشتر آثار هالیوودی می شود) در این اثر او جایی ندارد. به هیچ وجه سیر فیلم قابل پیش بینی نیست. نه تنها سیر فیلم بلکه قاب بندی و فیلم برداری اش هم خاص است؛ هر لحظه ممکن است زاویهء دوربین عوض شود. آن هم نه به آن شکلی که عادت داریم، مثلاً در بسیاری از فیلم هایی که داعیهء فیلم هنری دارند می توانیم پیش بینی کنیم که لحظاتی بعد لانگ شات خواهیم داشت و یا به زودی مدیوم شاتی در راه است. امّا شیوهء تارانتینو همچون باقی ارکان و ساختار فیلم هایش متفاوت و غیر قابل پیش بینی است .

/بخشی از تحلیل قوی داوود آتش/

 

حالا بعد از خواندن این مطالب برگردیم به جمله تاریخی شما : ' فیلماش بی سر و ته و ... که با یک مشت دیالوگهای بی سرو ته مثلا بامزه انباشته شدن.' (نمی دانم چند تا علامت تعجب جلوی این جمله بذارم که حق مطلب را ادا کند...)

خوب است بدانید که در مورد دیالوگ های بخش ابتدایی فیلم پالپ فیکشن  (تأکید می کنم فقط بخش ابتدایی این فیلم /یعنی قبل از تیتراژ اصلی فیلم/)  منتقدان و مجلات گوناگون از زمان ساخت فیلم تا به حال که حدود 17 سال از آن می گذرد  بالغ بر 500 نقد مختلف آورده اند ...

در آثار تارانتینو قصه و روایت فیلم به کنار ، به هیچ عنوان نمی توان از دیالوگ های حساب شده و پر محتوای فیلم به راحتی عبور کرد  ؛  حالا یکی می آید و در مورد دیالوگ های این فیلم ها تز می دهد...

 

از این واضح تر توضیحی وجود ندارد که ارائه دهم   ، امید است که دوستان استفاده کرده باشند

 

 

موفق باشید

 

گلرخ سیناپور , flower_like
گلرخ سیناپور - 12:22 1390/06/9
176
می توان گفت که نوشته های شما کیس خوبی برای مطالعات روانشناختی هستند!

خیلی جالب است! شما برای دفاع از تارانتینو به مطلب یک رسانه (مجله توتال فیلم) استناد می کنید و روی آن بیشترین مانور را میدهید و از طرفی تاثیر رسانه را در شهرت تارانتینو انکار می کنید
هر چند که تفاوت ارزش و اعتبار این نشریه و سلیقه گردانندگان آن نسبت به نشریات معتبر دیگر هم در همین نظرسنجی پیداست. وقتی تمام فیلمهای انتخابی هالیوودی هستند و اثری از شاهکارهای جیم جارموش ، هال هارتلی ، وونگ کار وای ، آنجلوپولوس ، کیارستمی ، لینچ ، مایک لی ، فون تریه ، شانتال آکرمن و کیشلوفسکی نیست!

اینکه تعدادی منتقد و روزنامه نگار (باز هم اصحاب رسانه!) او را استاد و پدیده می دانند برای شما دلیل و حجت بحث است آنوقت از حرف من که از اول همین را گفتم عصبانی میشوید.

شما با کدام متر و معیار پیش از باران را کیلومترها پایین تر از پالپ فیکشن قرار دادید؟ (با متر و معیار همین لیستها و مجله ها و رسانه ها؟)

خودتان می گویید (و تایید می کنید) که فیلمهای تارانتینو مفاهیم عمیقی ندارند و برای آدای دین به فیلمهای رده B ساخته شده اند! خوب من هم از همان اول گفتم که به همین دلایل فیلمهای او را دوست ندارم. پس دیگر این همه هیاهو برای چیست؟

می گویید نظرات من باعث گمراهی دیگران است. خیلی خیلی جالب است! سری به ارسالهای قبلی این بحث بزنید و ببینید که خیلی ها بنا به دلایل خودشان از دوست نداشتن هیچکاک و پولانسکی و تروفو و خیلی های دیگر گفته اند! نمی خواهید بگویید که تارانتینو از اینها هم بالاتر است؟ اینقدر نمی فهمید که هر کسی نظریات خودش را دارد و اصلا جذابیت عالم سینما به همین تفاوت سلیقه هاست و حالا دارید به دیگران درس درک اثر هنری می دهید!


درباره بحث ملیت و ملی گرایی هم بگویم که همان بهتر که با آدمهایی مثل شما در این مورد هم همنظر نیستم.
شما که این نظر ماقبل قرون وسطایی را راجع به "زن" دارید. شمایی که کمترین درکی از مفهوم آزادی بیان ندارید ، همان بهتر که شماها به این ملیت و نژاد تفاخر کنید و صفت نژاد پرستی را هم در کنار زن ستیزی و دیکتاتورصفتی تان بنشانید تا این تابلوی ذهن جهان سومی کامل شود و دلایل عقب ماندگی این ملت بیچاره هم با تحلیل روانشناختی نوشته شما روشنتر گردد.
این آخرین جواب من به شماست و دیگر علاقه ای به بحث با آدمی چون شما ندارم


علی آدبایور , adebayor
علی آدبایور - 07:43 1390/06/9
175
نقل قول از : گلرخ سیناپور

آقای آدبایور!
......


 

اول از همه باید بگم که قصد جواب دادن رو نداشتم  ، ولی دیدم گویا مشتاقند در مورد آثار تارانتینو بدانند و آن ها را درک کنند...

« در این متن سعی شده جواب شما و حتی جواب بحث های احتمالی که ممکن است بوجود آورید، داده شود  و جای هیچ بحثی را باقی نمی گذارم »

 

- باید بگم که نظرات شما به اندازه دو ریال هم برای من ارزش ندارد ،  و جای هیچ تأملی در آن ها دیده نمی شود.

هر انسانی می تواند هرکسی یا مطلبی را جدی بگیرد یا نه ؛ اما برای اینکه نظرات یک شخص ارزشی داشته باشند  باید آن شخص جدی گرفته شود،  شما که اهمیتی نمی دهی  جدی گرفته شوی یا خیر، پس نباید هم انتظار داشته باشی که کسی برای نظراتتان ارزشی قائل شود.

 

قطعاً تارانتینو می تواند هر اثری را که دلش خواست بسازد ،   هرکسی هم می تواند نظر بدهد ؛ امّا به هر نظر ی که داده می شود  نظر نمی گویند ،  هر که در حد درک و فهم خودش نظر می دهد .  کودکان هم وقتی فیلمی می بینند درمورد آن نظر می دهند.

 

- در ابتدا باید بدانید که موضوع فقط بحث مفاهیم عمیق و پیام ها نیست؛ نمی دانستم یک فیلم برای اینکه درک نشود از نظر شما باید حاوی مفاهیم عمیق باشد! .  در مورد آثار تارانتینو ما با فیلم های دم دستی طرف نیستیم  و بسیاری مفهوم ریز و بزرگ در آن ها نهفته است .

در این رابطه توجه تان را به لیستی که نشریه سینمایی "توتال فیلم" به عنوان بهترین فیلم های دهه 90 سینمای جهان منتشر کرد  جلب می کنم :

 

                                                                      d7PULP-FICTION.jpg

 

در صدر این فهرست  فیلم "داستان عامه پسند" تارانتینو قرار دارد.

d7-1-1.gif

 

[ فیلم "داستان عامه پسند" در جشنواره کن  در رقابت با فیلم های مشهور 'زندگی' ساختهء ژانگ ییمو و فیلم 'قرمز' ساختهء کریستوف کیشلوفسکی  موفق به دریافت نخل طلا شد و علاوه بر آن در هفت رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد که در نهایت به یک اسکار هم دست یافت. ]

 

در رتبه چهارم فیلم 'رفقای خوب' ساختهء اسکورسیزی دیده می شود

 

و در مکان پنجم این فهرست فیلم "سگ های انباری" ساختهء کوئنتین تارانتینو ایستاده است

 

                                                                     d7Reservoir-Dog.jpg

 

و این در حالیست که در این لیست فقط شش فیلم حضور دارند.

 

آیا فیلم رفقای خوب  چون مفاهیم عمیق ندارد  از نظر شما نباید در این فهرست جای می داشت  ؟ !

 

 

                                                                                                                             d7Quentin-Tarantino.jpg

 

- به عقیده بسیاری از کارشناسان سینما،  سینمای تارانتینو نقطه تقاطع دو خط است: اولی خط فیلم نوآر کلاسیک و دومی خط فیلم های داستانی و عامه پسند ، و در این میان نباید سراغ مفاهیم عمیق انسانی که بعضاً در آثار کارگردانانی چون تارکوفسکی هست، گشت.

تارانتینو با ذکاوت و هوش و تخصص ذاتی اش ، خیلی مفاهیم را در فیلم هایش جای می دهد .  به طوریکه افراد کوته بین مثل شما  توانایی فهمیدن آن ها را ندارید.

 

بد نیست بگویم که:

مگر حرف اصلی فیلم داستان عامه پسند به چالش کشیدن تقابل و منازعه مکتب داروینیسم و مکتب خلقت گرایی نیست؟

در فیلم سگ های انباری ِ استاد تارانتینو  مگر تنها کسی که در آخر فیلم زنده می ماند و تمام پول ها نصیب او می شود  مستر پینک (آقای صورتی) نیست  ، خوب  به نظرتان رنگ صورتی به چه معناست ؟

آیا این ها گره های جامعه امروز بشری نیستند ؟

(شمایی که به طوری سطحی به فیلم ها نگاه می کنید  باید هم از درک چنین مواردی عاجز باشید).

 

علیرغم این وقتی صحبت از درک کردن می شود ،  منظور فقط فهمیدن داستان و ماجرا یا محتوای یک فیلم نیست، درک کردن ابعاد مختلف دیگری را هم شامل می شود

چرا من می گویم شما درک ندارید ؟ (علت دوم درک و فهم نداشتن شما از سینما: ) وقتی تفاوت میان شاهکار داستان عامه پسند و فیلم قبل از باران را نمی فهمید  و این دو اثر که کیلومترها فاصله دارند را با هم مقایسه می کنید  درکتان از سینما مشخص می شود ..

 

در مورد فیلم "بیل را بکش" باید بگویم که: این یک فیلم حماسی و انتقام جویانهء دراماتیک است. روش های فیلم برداری و تدوین این اثر کاملاً خاص هستند.

خود شخص تارانتینو در رابطه با این فیلم گفته:  این فیلم به عنوان ادای دین به فیلم های رده B هالیوودی ساخته شده است.  (شما این را هم نمی فهمید و به نظر می رسد درون چنین اثری به دنبال درک مفاهیم عمیق انسانی هستید!)

 

بیشتر آثار تارانتینو شبیه به قصه های عامه پسند با روایت های تو در تو  دنیایی خلق می کند از آدم های غیرعادی و روزهای غیرمعمولی ،  که این ممکن است به مذاق شما خوش نیاید.

اگر شخص من به آثار کارگردان اینگمار برگمان علاقه دارم  دلیل نمی شود چون کارهای او و مثلاً کارهای دیوید فینچر هیچگونه شباهتی با هم ندارند ، بیایم و  ضد دیوید فینچر حرفی بزنم.

 

- دلیل شهرت تارانتینو این بود که: تارانتینو در ابتدای دههء 90 با ساخت فیلم هایی با ساختار غیرخطی و پست مدرن  و به تصویر کشیدن خشونت تصنعی  به زبانزد تبدیل شد و بعد از ساخت فیلم "سگ های انباری"  بسیاری از منتقدان از او به عنوان پدیده سینما یاد کردند ؛   حال بعضی ها می آیند و در کمال گستاخی می گویند 'تارانتینو توسط رسانه ها باد شده' !!  خنده دار است واقعاً .

 

- خوشبختانه هر کارگردانی که آمد از آثار تارانتینو تقلید کند چون استعداد و توانایی ای در حد تارانتینو نداشتند  با شکست مواجه شدند و هیچ فیلم بزرگی که شما سراغش را می گیری نتوانستند بسازند ،  و فیلم بزرگ را می توانی در کارنامه تارانتینو ببینی ،  قصه های عامه پسندی که تا به حال نمونه اش ساخته نشده ...

 

- شما گفتی 'چرا باید نظر دادن من باعث گمراهی دیگران شود؟ ...'

وقتی شما و چند کاربر دیگر با قطعیت علیه تارانتینو آن نظرات بی اساس را می دهید ، مسلّم است اگر کسی تازه وارد دنیای سینما شده باشد و اتفاقی چشمش به نظرات شما بیافتد  می تواند روی ذهنیت او نسبت به یک فیلمساز بزرگ اثر بگذارد و با یک پیش زمینه منفی به استقبال کار های وی برود .

(شما با نظراتت، دیدگاه 460000کاربری (از میان 500000کاربر) که در وب سایت معتبر IMDb به فیلم قصه عامه پسند نمره خوب و عالی داده اند را نادیده گرفتی! آیا آن ها از سینما درکی ندارند ؟ !)

 

شما درمورد تارانتینو نظر ندادی، بلکه با یک سری حرف های من درآوردی که تا به حال هیچ جایی نشنیده بودم ، سعی در تخریب چهره این شخصیت در میان کاربرانی که در اینجا حضور دارند  داشتی و در جمله ای عجیب  برای دوست داران این کارگردان تأسف خوردی!  شما اسم این خزعبلاتی که ارائه دادی را می گذاری نظر  ؟ !

 

- و در آخر   نمی خواهم وارد بحث ملّیت شوم   ، ولی نظراتت راجع به ملیتت هم رغبت ما برای بحث کردن با شما را به صفر رساند.  وقتی به ناچار می خواهم یک کسی که اصلیتش مشخص نیست را  آگاه کنم ، احساس بیهوده وقت تلف کردن به من دست می دهد.

معلوم نیست مال کدام بیغوله آباد است ، حالا آمده سرِ ملیت با دیگر اعضای سایت بحث می کند.

من از شاهین تعجب می کنم که چطور با یک زن -آن هم زنی با شناختی فاجعه از دنیای اطرافش- این بحث ها را می کند.  به نظرم باید او را به حال خود گذاشت و وقت خود را بیشتر از این صرف روشن کردن چنین آدمی نکنیم.

 

موفق باشید

 

گلرخ سیناپور , flower_like
گلرخ سیناپور - 17:18 1390/06/7
174
نقل قول از : شاهین بختیاری

اون دوستمون راست می گفت  ، وقتی برای شما ملیتت یک برچسب اجباری تلقی میشه  نباید جدی گرفته بشی  ؛ چنین حرف هایی رو فقط افراد بی اصالت می زنند   -  زمانی بوده که خیلی ها حسرت ایرانی بودن و آریایی بودن را با خود داشتند  -  حالا این مثل ننگ می مونه که یک به اصطلاح ایرانی بیاد اینطور حرفی بزنه و از اینکه وقتی زاده شده نتونسته خودش ملیت خودش رو انتخاب کنه دلگیر باشه! (ما هم  در نظر قبلی گفتیم  ، کسی جلویتان را نگرفته و حالا که از ایرانی بودنت - با این حرف های که زدی بعید میدانم اصالتت هم ایرانی باشد- دلخوری برو و ملیت کشورهای دیگری بگیر  و این فقط بدست خودت است).  / بیشتر از این هم نمی خواد توضیح بدی که نا امید شدم

 

در مورد فیلم ساز ها هم شما حرفات با هم تناقض داره ، از طرفی معتقدی 'بونوئل چون به عنوان یک سیاسی با جمهوری خواهان اسپانیا علیه فرانکو فعالیت می کرد فراری شد و کسی باید پا در میانی می کرده!'   از یه طرف دیگه میگی 'چرا باید یه فیلمساز انقلابی یا مبارز سیاسی باشه؟ - چرا فقط نباید فیلمساز باشه؟ - اگر کسی خواست به مسائل سیاسی بی اعتنا باشد چرا باید ملامتش کنیم؟ ' !!  خب این سؤالیه که باید به خودتون جوابش رو بدین  و تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید ، بالاخره بونوئل خوبه یا بدِ ؟؟ این رو هم به خودت جواب بده که حداقل از این به بعد در نظراتت مسیر مشخصی را پی بگیری

راجع به شما که بزرگی و شجاعت پازولینی را احمقانه می دانید چه می توان گفت ...


 

توصیه می کنم بیشتر از این بحث را ادامه نده و هویت و ماهیت خودت را حداقل کمی پنهان کن تا جای اندک احترامی برای خودت باقی بگذاری.

 

 


شما مثل هر انسان دیگری آزادید هر کسی ( از جمله من ) را جدی یا غیر جدی تلقی کنید!
من هم مثل هر انسان دیگری آزادم هر پدیده ای را ( از جمله ملیت ) جدی بگیرم یا نگیرم.
بی اصالت بودن هم بستگی دارد به اینکه معیارهای اصالت را چه چیزی تعریف کنیم. من هیچ تفاوتی میان نژادها و ملتهای مختلف قائل نیستم و به هیچ کدامشان اصالت نمی دهم. معیارهای من انسانی است.
من هم قبول دارم که در این زمینه بین من و شما بحث بی فایده است چون نقطه مشترکی وجود ندارد. شما یک ناسیونالیست و ایران پرست هستید و من یک لیبرال انسانگرا. ایرانی بودن برای شما ارزش است و انسان بودن برای من. فقط ای کاش به جای احساسات گری و توهین کمی اهل منطق و استدلال و گفتگو می بودید! البته اگر اهل منطق بودید احتمالا میفهمیدید که ملیت و ملیت پرستی سرابی بیش نیست!

ای کاش شما کتاب زندگی نامه بونوئل My Last Breath را می خواندید تا اینقدر دچار تناقض نشوید!
بونوئل در جوانی مثل لورکا در احزاب چپ و جمهوری خواه عضو بوده. به خاطر آن تحت تعقیب بوده و اگر به اسپانیا برمیگشته تیرباران میشده. اما در میانسالی و پیری فیلمسازی بوده است هنرمند و باتجربه که خود را درگیر بازی بچه گانه سیاست نمی کرده. فیلمهایش هم هیچ کدام آلوده به سیاستهای روز نیستند. اینها چه تناقضی با هم دارند که از درکش عاجزید؟! در ضمن اینها چه ربطی به خوب و بد بونوئل دارد؟ من درباره هیچ کس قضاوت اخلاقی نمی کنم. کارهای جوانی و میانسالی او به تشخیص خودش بوده و خودش هم درباره شان قضاوت کرده و به من و شما و هیچکس دیگر ربط ندارد.
من هم درباره پازولینی نظری ندادم بلکه گفتم خیلی ها ممکن است آن کار را درست ندانند و نظری غیر از شما داشته باشند. وقتی احساسات ملی گرایانه چشم یک نفر را تار کند جملات ساده را هم نمی تواند درست بخواند!


شاهین بختیاری , drac
شاهین بختیاری - 16:27 1390/06/7
173
نقل قول از : گلرخ سیناپور

آقای بختیاری!
ما باید انتظار داشته باشیم که همه فیلمسازان تا پای جان مباررزه کنند؟ اصلا فیلمساز چرا باید انقلابی و مبارز سیاسی باشد؟ چرا فقط نباید فیلمساز باشد؟
اگر کسی خواست ملیت خودش را عوض کند یا به مسائل سیاسی بی اعتنا باشد چرا ما باید به خاطر اینکار ملامتش کنیم؟

هیچ کس در بدو تولد نمی تواند ملیت خودش را خود تعیین کند. اگر انسانی بخواهد این برچسب اجباری را به اختیار تغییر بدهد کار بدی کرده؟
مثلا اگر من نخواهم ایرانی باشم و تبعه کشور دیگری شوم کار غیراخلاقی ای کرده ام؟ به کسی چه مربوط است؟ این به اختیار و اراده افراد مربوط است و کسی نباید به خود اجازه بدهد دیگران را به خاطر انتخابهای آزادانه شان ملامت کند.

 

اون دوستمون راست می گفت  ، وقتی برای شما ملیتت یک برچسب اجباری تلقی میشه  نباید جدی گرفته بشی  ؛ چنین حرف هایی رو فقط افراد بی اصالت می زنند   -  زمانی بوده که خیلی ها حسرت ایرانی بودن و آریایی بودن را با خود داشتند  -  حالا این مثل ننگ می مونه که یک به اصطلاح ایرانی بیاد اینطور حرفی بزنه و از اینکه وقتی زاده شده نتونسته خودش ملیت خودش رو انتخاب کنه دلگیر باشه! (ما هم  در نظر قبلی گفتیم  ، کسی جلویتان را نگرفته و حالا که از ایرانی بودنت - با این حرف های که زدی بعید میدانم اصالتت هم ایرانی باشد- دلخوری برو و ملیت کشورهای دیگری بگیر  و این فقط بدست خودت است).  / بیشتر از این هم نمی خواد توضیح بدی که نا امید شدم

 

در مورد فیلم ساز ها هم شما حرفات با هم تناقض داره ، از طرفی معتقدی 'بونوئل چون به عنوان یک سیاسی با جمهوری خواهان اسپانیا علیه فرانکو فعالیت می کرد فراری شد و کسی باید پا در میانی می کرده!'   از یه طرف دیگه میگی 'چرا باید یه فیلمساز انقلابی یا مبارز سیاسی باشه؟ - چرا فقط نباید فیلمساز باشه؟ - اگر کسی خواست به مسائل سیاسی بی اعتنا باشد چرا باید ملامتش کنیم؟ ' !!  خب این سؤالیه که باید به خودتون جوابش رو بدین  و تکلیفتون رو با خودتون روشن کنید ، بالاخره بونوئل خوبه یا بدِ ؟؟ این رو هم به خودت جواب بده که حداقل از این به بعد در نظراتت مسیر مشخصی را پی بگیری

راجع به شما که بزرگی و شجاعت پازولینی را احمقانه می دانید چه می توان گفت ...


 

توصیه می کنم بیشتر از این بحث را ادامه نده و هویت و ماهیت خودت را حداقل کمی پنهان کن تا جای اندک احترامی برای خودت باقی بگذاری.

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.