| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
4
|
91/3/7 (09:49)
|
|
||
|
|
16
|
95
|
91/3/7 (09:48)
|
|
||
|
|
36
|
351
|
90/12/20 (13:04)
|
|
||
|
|
8
|
83
|
90/11/15 (22:22)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/11/15 (02:42)
|
|
||
|
|
32
|
409
|
90/11/9 (12:30)
|
|
||
|
|
9
|
153
|
90/11/8 (22:40)
|
|
||
|
|
32
|
363
|
90/8/19 (02:06)
|
|
||
|
|
9
|
34
|
90/8/19 (01:50)
|
|
||
|
|
3
|
12
|
90/8/18 (16:07)
|
|
||
|
|
7
|
14
|
90/8/18 (16:00)
|
|
||
|
|
2
|
22
|
90/8/18 (14:30)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
90/8/11 (18:48)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
90/8/10 (14:10)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
90/8/9 (13:54)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/7/18 (10:54)
|
|
||
|
|
4
|
47
|
90/6/13 (02:24)
|
|
||
|
|
92
|
1405
|
90/6/2 (07:14)
|
|
||
|
|
18
|
331
|
90/5/26 (08:21)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
90/5/16 (14:12)
|
|





salam be hamaye dostane aziz
har kas mayel be foroshe dvd filmash ast lotfan baram liste filmasho ersal kone
مرسی به خاطر مقاله های جالبتون
واقعا خوشحال شدم وقتی دیدم تو کلوب از این نوع بحث ها هم میشه
از فرهاد هم به خاطر مقاله هاش تشکر می کنم علی الخصوص چاقو در آب
|
برگرفته از http://www.zeitoon.net الیور تویست یا مرثیه ای برای فاگین !؟ |
|
محمدرضا محسنی راد |
از پشت جلد كتاب
چاقو در آب، دهمین كتاب از مجموعه صد سال سینما، صد فیلمنامه است و فیلمنامه یكی از مشهورترین ساختههای رومن پولانسكی، فیلمساز نامدار لهستانی را شامل میشود.
رومن پولانسكی، زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ او كه متولد 1933 در پاریس است، در سه سالگی به همراه پدر و مادرش به سرزمین اجدادیاش، لهستان باز میگردد و در شهر كراكو ساكن میشود.
هفت سال بیشتر ندارد كه محلهی یهودینشین آنها توسط آلمانها اشغال میشود و نازیها پدر و مادرش را دستگیر و روانهی بازداشتگاههای مرگ میكنند. پدر قبل از دستگیری، او را در شكاف یك دیوار پنهان میكند و بدینگونه است كه پولانسكی از دید ماموران نازی مخفی میماند و فرصت دوبارهای برای زیستن مییابد. مادرش در اردوگاههای مرگ، میمیرد و پدرش بعد از اتمام جنگ و خلاصی از بازداشت، همسر دیگری اختیار میكند.
پولانسكی، زندگی و فیلمسازی در شهرها و كشورهای مختلفی را تجربه میكند.
در تابستان 1969، همسرش شارون تیت كه هشتماهه حامله است، در خانهاش به طرز فجیعی توسط گروه مانسن كشته میشود و این اتفاق ناگوار مدتی در روند فیلمسازی پولانسكی خلل ایجاد میكند.
این فیلم ساز لهستانی كار خود را از سیزدهسالگی و به عنوان بازیگر تئاتر آغاز كرده و بعد از ساخت چند فیلمكوتاه و بسیار موفق از جمله دو مرد و یك گنجه، به ساخت فیلم بلند روی آورده كه اولین آنها همین چاقو در آب است.
چاقو در آب بیشتر از آنكه آكسیون محور باشد، با دیدی روانكاوانه و پرسشگر به روابط فرو پاشیدهی انسانها و به خصوص زوجها میپردازد.
فیلم با نمایش اتومبیل در حال حركتی كه زوج جوان و موقری در آن هستند، آغاز میشود. آندری(لئون نیمچك) و كریستینا(یولانتا اومكا)، از پشت شیشهی اتومبیل كه انعكاس شاخ و برگ درختان بر آن سایه انداخته، دیده میشوند. كمی جلوتر، جوان كم سن و سالی در میان جاده ایستاده و به امید اینكه بتواند سوار اتومبیل شود و خود را تا مسیری برساند، درست در مسیر حركت اتومبیل ایستاده و تكان نمیخورد.
آندری، قصد سوار كردن جوان را ندارد؛ به همینخاطر با سرعت به او نزدیك میشود، اما جوان از جایش تكان نمیخورد. آندری به هر زحمتی كه هست اتومبیل را متوقف میكند و خشمگین پیاده میشود، اما با دیدن ظاهر و لباسهای نهچندان مناسب جوان، گویی تغییر عقیده میدهد و او را سوار بر اتومبیل میكند.
آندری و كریستینا، به سمت اسكله در حركتند تا در این روز گرم تابستانی با قایق شخصیشان به قایقسواری در دریاچه بپردازند.
اتمسفر فیلم، از ابتدا سرد و بیروح است و گویی تاكیدی است بر بیاعتنایی كریستینا به آندری و روابط نهچندان گرم زوج جوان.
آندری، گویی برای اینكه حس برتری و برگزیدگی خود را به رخ كریستینا بكشد و جایگاهی در نزد او بیابد، جوان مفلس را به قایق دعوت میكند؛ البته همانطور كه گفتم، در واقع نه برای قایقسواری كه برای ارضای حسسلطهجویی و برگزیدگیاش.
جوان میپذیرد و از اینپس داستان در مدت یك شبانهروز، در این قایق اتفاق میافتد و به پایان میرسد.
سر تا سر فیلم، به شكلی موشكافانه به تقابل حس سلطهجویی و در مقابل واكنشهای جوان در مقابل تحقیرهایی كه آندری بر او روا میدارد، میپردازد.
در بحرانیترین تقابل بین آندری و جوان(زیگمونت مالانوویچ) [كه در سر تا سر فیلم نامی ندارد]،آندری چاقوی جوان را در آب میاندازد و باعث درگیری فیزیكی بین خود و جوان میشود.در یك كشمكش،جوان به آب میافتد و در حالی كه قبلن گفته كه شنا بلد نیست،به زعم زوج جوان غرق میشود؛اما در واقع جوان خود را به یك راهنمای شناور ششگوشه رسانده، و در گوشهای از آن مخفی شده است. آندری و كریستینا تمام دریاچه را میگردند اما اثری از جوان نمییابند. سر آخر نا امید به قایق برمیگردند و بین آنها درگیری لفظی رخ میدهد و آندری كه گمان میكند جوان را به كشتن داده به آب میپرد و تا ساحل شنا میكند. جوان كه از دور شاهد اینماجرا است به قایق برمیگردد و در عرشه با كریستینا همسخن میشود و در مییابد كه كریستینا او را به خوبی میشناسد و حس ترحم نسبت به او دارد. كریستینا در حالتی از سرخوردگی خود را در اختیار جوان قرار میدهد (شاید برای اینكه غرور از دسترفتهی جوان را بیش از این جریحهدار نكرده باشد)، و سپس هر دو به ساحل باز میگردند و جوان قبل از اینكه سر وكلهی آندری پیدا شود، از قایق خارج میشود و خود را از زندگی زوج جوان بیرون میكشد.
كریستینا همه ماجرا را برای آندری تعریف میكند و در حالی كه او خیانت كریستینا را باور نمیكند و آنرا شوخی میپندارد، رابطهی سرد زوج بیآنكه فرو پاشیده شود، چون سابق از سر گرفته میشود و فیلم (و فیلمنامه) با صحنهی دیگری از اتومبیل در جاده به پایان میرسد.
مستاجر ( رومن پولانسکی )
فیلم مستاجر بدون شک در تمام وجوه خود با فیلم دیگر پولانسکی یعنی بچه رزمری قابل مقایسه و بررسی است. هر دو فیلم درلوکیشنی مشابه می گذرند و هر دو داستان تازه واردی هستند که با تغییر مکان به آپارتمان جدید دچار استحاله ای تدریجی و تحلیل برداشت واقعیت می شوند.متمایزترین جنبه پرداخت دو فیلم در تلقی متفاوت کارگردان از واقعیت بیرونی در این دوفیلم است. در این باره توضیح خواهم داد ولی نخست می خواهم تعریف علمی قطع ارتباط با واقعیت را بازگو کنم.همه واژه اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی را بارها شنیده اند. اسکیزوفرنی در روانشناسی به صورت قطع شدن ارتباط ادراکی فرد با دنیای واقعی بیرونی در عین عدم بصیرت به این اختلال تعریف می شود که البته معیارهای زمانی و نشانه شناسی های خاص خود را دارد. برخی نشانه ها شامل توهم ( ادراک حسی چیزی که ما به ازای خارجی ندارد مثل شنیدن یا دیدن یا استشمام چیزی که در واقعیت وجود ندارد) یا هذیان ( اعتقاداتی خلاف عرف و دور از ذهن مثل هذیان گزند و آسیب که فرد می پندارد عده ای در پی آسیب رساندن یا کشتن او هستند یا می پندارد کسانی افکارش را کنترل می کنند و...)
می باشند. پرسشی وجود دارد:آیا واقعیت چیز مطلق و یگانه ای است و هرچه ما نبینیم و نپنداریم نمی تواند وجود داشته باشد؟ علم روانشناسی البته پاسخی برای پرسشهایی از این دست ندارد و خود را ملزم به پاسخ به چنین پرسشهایی نیز نمی داند. به جای پرداختن به بحثهای ذهنی پرمناقشه و بی پاسخ ، روانشناسی معیاری کاربردی و البته واقع گرایانه برای مطرح کردن اختلالات روانی بیان میکند بدین صورت که هر تغییری در ساختار روان و اندیشه که منجر به تخریب روند زندگی شخصی و به خصوص اجتماعی فرد گردد یعنی ارتباط و میان کنش فرد با محیط و دیگران را برهم بزند و در یک کلام بازده زندگی فرد را کاسته و او را به زوالی تدریجی سوق دهد یک اختلال disorder و در صورت دارا بودن کرایتریای طبقه بندی شده خاص بیماری یا disease می باشد.قبل از بستن این موضوع به این نکته نیز اشاره کنم که لزوم اطلاق کلمه psychosis یا جنون به یک بیماری روانی عدم آگاهی داشتن فرد به اختلال خویشتن است و بس یعنی حتی در بسیاری از اختلالات خلقی و شخصیتی که فرد زندگی بسیار مختلی هم دارد ولی به بیماری خویش وقوف دارد هرگز نمی توان واژه جنون را به کار برد....
در فیلم مستاجر کارگردان ما را در هذیانها و توهمات شخصیت اول فیلم شریک می کند تا ما هم کم کم به این باور برسیم که او گرفتار توطئه ای کثیف و شیطانی است و یقین داشته باشیم که هر آنچه می گذرد از پیش طراحی شده ولی در اواخر فیلم بارها کارگردان ما را با صحنه هایی روبرو می سازد که می فهمیم دسیسه ای دست کم از جانب همسایه ها در کار نیست و بیشتر آنچه دیده ایم در ادراک دگردیسی یافته مرد جریان دارد.آنها که اصرار بر تحلیل سببی فیلم دارند به تعابیری از قبیل استحاله و عواملی متافیزیکی روی می آورند.جای ایرادی هم نیست. به هر حال ما که زمینه ای از پیشینه شخصیتها نداریم. ساده ترین راه این است که اینگونه تصور کنیم.اما تعابیر دیگرو صدالبته مهمتری هم به ذهن می آید مثلافکر کنیم همه اینها بهانه ای است تا پرسشهایی اساسی درباره هستی و وجود مطرح شود.جایی در فیلم پولانسکی این پرسشهای اساسی را به شکلی زیبا پیش رویمان می گذارد. من که هستم؟ اگر دو دست نداشته باشم باز من هستم. حتی اگر کلیه و معده نداشته باشم باز هم وجود دارم.ولی اگر سرم را قطع کنند آن وقت آیا فکر خواهم کرد؟ آیا وجود خواهم داشت؟ دکارت می گوید: من فکر می کنم پس هستم. آیا ما همه آن چیزی نیستیم که می اندیشیم؟ و آیا اندیشیدن چیزی جز فرآیند سلولهای خاکستری مغز است؟ آیا زندگی جز آن چیزی است که با حسهای پنجگانه مان و نه بیشتر به مغز می دهیم تا در آنجا پردازش شود و مفهومی از بودن به ما دهد؟ پس به راستی روح و روان چیست؟ پاسخ این پرسشهای بی جواب را هیچ کس نمی داند.فیلم هم بیش از اینکه فلسفه مابانه باشد سعی می کند زیبا و خوش ساخت باشد.
تعبیر فلسفی دیگری که به ذهن می رسد این است که انگار کسی از ناکجا به دوزخی پرت شده که راه گریزی از کابوسهایش ندارد وانگار کسی بارها به جرمی نکرده محکوم می شود و تناسخی ناگزیر از وحشتی بی پایان است .کسی که در بودن خود و خود بودن دچار تردید می شود.
دوست دارم برداشت دور از ذهنی که با تماشای فیلم برایم پیش آمد را بازگویم.زندگی بوروکراتیک شخصیت اول بلوک شرقی فیلم و فضای پلاسیده و سرد و خوفناک زندگی او- فراموش نکنیم پولانسکی از کدام سرزمین می آید و کشورش در آن زمان دچار چه ظلمت و خفقانی در زیر کابوس کمونیسم بوده است- و استحاله و مسخ او در دیگری مرا یاد مسخ کافکای چک انداخت هرچند بی کوچکترین شباهت ظاهری ولی نمی توان این شباهت غیر قابل چشم پوشی در گوهر این دو نگاه را بی ارتباط دانست یا لااقل من نمی توانم.البته شاید اینجا نسخ کمی بر مسخ می چربد.
اما نکته ای هست که مر ا برآن می دارد در تعابیر فراروایتی و فلسفی فیلم مستاجر کمی تردید کنم و بر آنها پانفشارم. رویکرد پولانسکی در بچه رزمری مرا به این فکر می اندازد. در بچه رزمری هر آنچه ما توهم یا هذیان زن می پنداریم در پایان فیلم جزیی از واقعیت فیلم است و این ماییم که همچون رزمری به تسخیر شیطان پرستان آن فیلم در آمده ایم. کارگردان بین ما و کابوس رزمری فاصله نمی اندازد و دنیای فیلم بیش از آنچه مربوط به دنیای معمول و شناخته شده اطراف ما باشد دنیایی است پر از ظلمت وسیطره ابلیس .گمان می کنم رویکرد پولانسکی در دوفیلم مستاجر و بچه رزمری نمی تواند یکسان باشد و برخلاف مستاجر که کابوسها در اندیشه شخصیت مرد می گذرند در بچه رزمری کابوس خود دنیای اثر است و اساسا واقعیت مرسوم وجود ندارد .
| بچه رزماری - رومن پولانسکی | |
|
فیم بچه رزماری Rosemary's Baby ساخته رومن پولانسکی Roman Polansky از فیلم های شاخص دهه 60 محسوب می شود. با وجودیکه من کتاب ارا لوین Ira Levin که فیلم بر اساس آن ساخته شده است خوانده بودم، اما با این وجود از دیدن فیلم و فضای ویژه سینمای پولانسکی در دهه های 60 و 70 لذت بردم. زن و شوهری جوان که به تازگی ازدواج کرده اند در یکی از ساختمان های قدیمی نیویورک در اپارتمانی ساکن می شوند . خانه آنها در همسایگی زوج سالخورده ای قرار دارد که قصد برقراری رابطه با آنها را دارند ... بعد از مدتی رزماری (زن جوان) باردار می شود اما دوران بارداری غیر عادی را طی می کند و در نهایت معلوم می شود مه بچه رزماری یک ... از دلایلی که فیلم همچنان برای بیننده قرن بیست و یکمی جذاب به نظر می رسد می توان به بازی های خوب ( مخصوصا نقش رزماری ) موسیقی متن بسیار گیرا ( همان لا لایی معروف ) و همچنین فیلمنامه منسجم و بی نقص اشاره کرد . در کل سبک فیلم معمایی است . معمایی که در تمام طول فیلم کمترین جوابی به آن داده نمی شود اما در سکانس پایانی یکباره همه چیز معلوم میشود ... در مجموع می شود گفت که فیلم از لحاظ داستانی به کتاب وفادار مانده است و تقریبا به همان شیوه روایی کتاب داستان را روایت می کند. اختلاف مهم اما این است که در کتاب شیوه پرداخت به گونه ای است که خواننده و به همان ترتیب رزماری تا نزدیکی پایان داستان دچار سوءظن شدید نمی شوند و کتاب اطلاعات اندکی به مخاطب می دهد. به این ترتیب داستان کتاب در پایان به صورت یک شوک و یک ضربه ناگهانی به پایان می رسد. همچنین به دلیل اینکه پرداخت کمتری روی جنبه فاعلانه subjective شخصیت اول داستان یعنی رزماری می شود، صحنه پایانی کتاب ناچار می بایست واقعی باشد. اما در فیلم کارگردان از همان آغاز کم کم نکاتی را به بیننده منتقل می کند و به این ترتیب او را همراه با قهرمان داستان دچار تردید هایی می کند. به تدریج که فیلم جلو می رود نگاه فاعلانه subjective فیلم بیشتر می شود و به همان نسبت تردید ها و اضطرابات رزماری. به این ترتیب سکانس پایانی فیلم و همچنین کلیه تردید های عجیب و غریب رزماری به صورت یک معمای ظریف در می آیند. آنها می توانند محصول مجموعه ای واقعی از حوادث باشند یا اینکه صرفا ساخته و پرداخته یک ذهن روان پریش باشند. از این لحاظ فیلم پولانسکی از لحاظ جنبه های روانشناختی و عمق کاوش ترس و اضطرابات درونی قهرمانانش به مراتب از کتاب لوین فراتر می رود. این فیلم همینطور مرا به یاد فیلم مخوف و دیوانه کننده مستاجر ،ساخته همین کارگردان انداخت. اگر چه دنیای مستاجر به مراتب کابوس وارتر و مالیخولیایی تر از بچه رزماری است، اما هر دوی فیلم ها از سبک و سیاق ساختاری و تکنیک های مشابهی برخوردار هستند. پولانسکی بدون شک فیلمساز با استعدادی است. او چنان در فیلمسازی غوطه ور است که گاه فیلم هایش بخشی از زندگی واقعی او می شوند و بر عکس وقایع زندگی او در فیلمسازیش تاثیر شگرف می گذارد. زندگی او به راستی با فیلمهایش در هم تنیده است. یک سال بعد از ساختن فیلم بچه رزماری، شارون تیت Sharon Tate همسر خود کارگردان که باردار هم بود توسط گروهی شیطان پرست به قتل می رسد! پولانسکی در جایی درباره علاقه غریزیش با سینما می گوید: "My films are the expression of momentary desires. I follow my instincts, but in a disciplined way"
![]()
|
دوست گرامی اقای هدایتی اگر درست متوجه منظور شما شده باشم نقد شما بیشتر متوجه شخصیت ایشان بود نه فیلمهایش! به شما پیشنهاد می کنم حداقل نام فیلمهایی که مورد نظر شماست را به درستی تایپ کنید و به جای پیشنهاد به دیگران در بحثهایی که علایق شما را تحریک نمی کنند شرکت نکنید. BITTER MOON ,TENANT و پیانیست دوست عزیز بهترین ساخته های این فیلمساز نیستند اما متوجه نقد شما نسبت به این سه فیلم نشدم. موفق باشی...
راوی شر و شرارت در دنیای معاصر
رومن پولانسكی كارگردان,فیلمنامه نویس و بازیگر در 18 اگوست 1933 در پاریس متولد شد. از 1950 تا 1953 در مدرسه هنر های كراكوف لهستان واز 1954 تا 1959 در مدرسه سینمایی لودوز تحصیل كرد.در سال 1959 با (باربارا كویاتكوسكا) ازدواج كرد ودر سال 1961 از او جداشد. همسر دومش (شارون تیت) بود كه در سال 1969 به قتل رسید. پولانسكی از 1947 تا اوایل دهه پنجاه در رادیو وتئاتر فعالیت می كرد. بازیگری در سینما را از سال 1953 آغاز كرد. فیلم كوتاه (دو مرد در یك گنجه) را در سال 1957 كارگردانی كرد. دو سال بعد در مقام دستیار( آندری مونك) به گروه فیلمسازی (كامرا) پیوست.
در سال 1963 فیلم چاقو در آب پولانسكی توسط (گومولكا)دبیر حزب كمونیست لهستان مورد اتهام قرار گرفت. در پی این امر پولانسكی به پاریس رفت. او در سال 1965 فیلم (انزجار) را در لندن تكمیل كرد. سال 1968 به لوس آنجلس رفت و اولین فیلم آمریكایی خود (بچه رزمری) را در آنجا ساخت. سال 1974 اپرای (لولو) را در جشنواره (اسپولتو) ایتالیا كارگردانی كرد. دو سال بعد فیلم (مستاجر) را در فرانسه ساخت. او در سال 1977 به اتهام رابطه نا مشروع با یك دختر 13 ساله دستگیر وبه 90 روز زندان محكوم شد. پولانسكی بعد از این واقعه از آمریكا به فرانسه مهاجرت كرد.
رومن پولانسكی ابتدا به عنوان یك دانشجوی مدرسه سینمایی لهستان وبعد در مقام یك كارگردان تحت سلطه سانسور حكومتی موفق شد با مقداری زیركی وكاردانی فیلم هایی بسازد. او با استفاده از فقط چند بازیگر تعلیم یافته _ در اولین فیلمش تنها 3 شخصیت وجود داشت_ و یك دوربین دستی آثاری خلق كرد كه موجب افزایش شهرت جهانی سینمای لهستان شد. همین محدودیت ها به رشد وگسترش یك سبك بصری ویژه كه به خوبی با نگاه كارگردان به زندگی مدرن تطبیق یافته بود كمك كرد.
مشخصه های این سبك بصری عبارت بودند از: تاكید برتزلزل و ناپایداری جهان معاصر(از طریق یك دوربین دستی), حس انزوا و دورافتادگی از یك جامعه بزرگتر(از طریق گروه بندی كوچك شخصیت ها). درواقع می توان كار پولانسكی را تلاشی برای تشریح دقیق و جزبه جز رابطه مستقیم میان ناپایداری جهان معاصر وگرایش فزاینده به خشونت وناتوانایی های فردی برای غلبه بر حس دور افتادگی از اجتماع قلمداد كرد.
در این رابطه آنچه كه مخصوصا قابل توجه است همانا پس زمینه فرهنگی پولانسكی است. ازاو كه محصول یك دولت سوسیالیست و مدرسه سینمایی آن در لودوز بود انتظار می رفت ایدئولوژی و علائق اجتماعی دولت لهستان را در فیلم هایش مطرح كند در حالی كه اولین فیلم بلند او (چاقو در آب) خشم حزب كمونیست را بر انگیخت به طوری كه در كنگره این حزب در سال 1964 فیلم پولانسكی بخاطر نشان دادن مناظری منفی از زندگی لهستان معاصر مورد اتهام قرار گرفت. نمایش (چاقو درآب) و واكنش هایی كه در پی داشت سبب شد كه پولانسكی به سرعت به یك فیلمساز جهانی مبدل شود. او طی دوران حرفه ای اش در جست وجوی فرصت هایی برای نوشتن ,كارگردانی وبازیگری به فرانسه, انگلستان ,ایتالیا و بالاخره ایالات متحده سفر كرد. پولانسكی با سماجت ترجیح می دهد آثارش نمایش دهنده انگیزه های فردی, فشارهای ناخودآگاه, و ناراحتی های روحی پنهان در زندگی بشر باشند وازاین كه به موشكافی در فعل وانفعالات سیاسی اجتماعی متفاوتی بپردازد كه وی در كشور های گوناگون جهان شاهد آنها بوده می پرهیزد.
بدون تردید استفاده پولانسكی از جغرافیای سرزمین های متنوع در فیلم هایش به این منظور بوده كه دور شدن شخصیت ها از ساختارهای معمولی زندگی اجتماعی وبه همان اندازه دور شدن شان از دیگر مردم را بهتر تصویر كند. قایق روی آب(چاقو درآب), آپارتمان غیرقابل تحمل وافراد حاضر در آن (انزجار), قصر دورافتاده در جزیره ای متروك(بن بست), آپارتمانهای زندان مانند (بچه رزمری- مستاجر) ومزارع خالی وخانه های اربابی متروك (تس) همگی از یك جغرافیای دور افتاده كه اغلب به طور نمادین تفسیری ازیك جغرافیای ذهنی سرشار از تردید, هراس, آرزو وحتی جنون است خبر می دهند.
بسیاری از عناوین فیلم های پولانسكی_ برای مثال (بن بست)و (محله چینی ها)_ بر غربت ودور افتادگی ماهوی مكان های انتخاب شده توسط وی وحس الیناسیون واز خودبیگانگی ای كه شخصیت هارا مبتلا كرده تاكید می كنند.قهرمان پولانسكی در چنین محیط هایی كه به واسطه شرایت فرهنگی (محله چینی ها), فشارها وتحریكات روحی ناشناخته(انزجار- مستاجر), ویا سرنوشت محتوم شخصیت ها(مكبث) غیر قابل تحمل به نظر می رسند. در تلاش هستند تا آنچه راكه طبیعی است غیر طبیعی جلوه دهند. نتیجه عمل به صورتی نمادین همواره تراژیك (مكبث) ویا پوچ (بن بست) به نظر می رسد.
پولانسكی به سبب تمایلش به درام های پوچ گرای (ساموئل بكت) خصوصا در فیلم های آغاز دوران حرفه ای اش توجه انتقادی بسیاری را جلب كرده است. همانگونه كه در نمایش های بكت نیز دیده می شود زبان ونارسایی های آن _حول تفسیری از فقدان یا شكست ارتباطات در جامعه مدرن_ نقش مهمی را در فیلم های پولانسكی بازی می كند. استفاده دراماتیك از سكوت در (چاقودرآب) عملا, بیشتر از دیالوگ های پرتنش فیلم موثر واقع می شود.در مكالمه های معمولی وكلیشه ای (بن بست) می توان تشخیص داد كه چگونه زبان, به جای وسیله تبادل معنا ومفهوم, برای فریب و نیرنگبه كار می رود. این زبان آنچنان كه كارگردان در (محله چینی ها) به وضوح نشان می دهد به سادگی برای مغلوب ساختن و یا آشكار كردن سرشت رمز آلود وپیچیده وضعیت بشری تكاپو نمی كند.
انگیزه تمایل به سكوت , نیروی خشنی است كه همه فیلم های پولانسكی در جستجوی تجزیه وتحلیل آن هستند. البته زندگی خصوصی پولانسكی او را به این انگیزه آشفته كننده نزدیك تر كرده است. هنگامی كه او فقط 8 سال داشت او و والدینش در یك كمپ آلمانی نگهداری می شدند و در همین جاست كه او مادرش را از دست می دهد. در سال 1969 همسر باردارش (شارون تیت)وعده ای از دوستانش به شكل بی رحمانه ای توسط پیروان (چارلز مانسون) _كه شیطان پرست بودند_ به قتل می رسند. خشونت ناگهانی وافراطی پولانسكی در اقتباس خونین او از (مكبث) تاثیر مرگ همسرش را عیان می كند. و بعد از آن نیز در تمامی آثار او ادامه می یابد.
وی در این آثار بارها سعی كرده علل متنوع خشونت شخصیت های بشری را توضیح دهد. وكلا بشر در جهان معاصر, موضوعی است كه او بسیار بدان می اندیشد. محور اصلی حوادث (بچه رزمری) كودكی است كه ناخواسته رفتاری شیطانی دارد ومادری كه در عین حالی كه از بچه اش می ترسد, به دلیل عشق مادرانه از او مراقبت می كند. شاید این فیلم آیه مقدسی است كه از نگاه تیره پولانسكی وعملكرد او به جهان ما نازل شده است. در واقع از این نگاه, فرد معصوم یا بی گناه, حتی انسانی با بهترین نیت ها می تواند به صورت غیر عمدی , زاینده و گسترش دهنده شر یا خشونت باشد. برای مثال قهرمان ( رقص خون آشام ها) در تلاش است تا لانه خفاش را نابود سازد و معشوقش را از چنگال وی رها كند. با وجود این در طی این عمل, طعمه خفاش می شودو سپس به پراكندن این بلای شوم در سرتاسر جهان كمك می كند.این پایانی تیره برای یك فیلم كمدی است اما در عین حال نشانه ایست از مایه ونگاه پیچیده ای كه فیلم های پولانسكی دارا می باشند.
پوچ گرایی فیلم های كوتاه پولانسكی خصوصا(دومرد در یك گنجه)و (چاق ولاغر) پاسخی منطقی به این تناقض به شمار می رود. روایت های پولانسكی كه به مرور زمان غنی تر وپیچیده تر شده اند, تعهد او را در موافق ساختن نظر انسان ها وبر طرف كردن موانع توافق نظر آنها, شهادت می دهند. به هرحال پولانسكی در تاریخ سینما جایگاه خاص خود را دارد وكماكان شاهكارهای بی بدیل وی در تمام فیلمخانه ها ودانشگاه های سینمایی بازبینی وبررسی می شود هرچند كه زندگی پر آشوب این لهستانی پر شوروشر آثار هنری اش را تحت تاثیر قرار داده و سبك خاص و منحصر به فرد پولانسكی مخالفین پیگیری را در طول سالیان متمادی در برابر وی قرار داده است.
پولانسكی در سال 2002 ناگهان با افتخاری كه سال ها از وی دریغ شده بود مواجه گشت و با غیر پولانسكی ترین فیلم خود (پیانیست) هم نخل طلای جشنواره كن و هم اسكار بهترین كارگردانی را از آن خود نمود هرچند كه به علت یك پرونده قدیمی( اتهام تجاوز به یك دختر 13 ساله) در دادگاه های آمریكا نتوانست به آمریكا برود وجایزه اسكارش را شخصا در یافت كند. كوتاه سخن آنكه (رومن پولانسكی) به عنوان مردی بدون وطن, سعی كرده با آثارش به مواجهه با موضوعاتی چون دور افتادگی, خشونت, ازخود بیگانگی وشر برود.
فیلم شناسی رومن پولانسكی:
دوچرخه (1955)
بهم ریختن یك رقص / جنایت (1957)
دو مرد دریك گنجه (1958)
چراغ / وقتی فرشته ها سقوط می كنند (1959)
چاقو در آب / پستانداران (1963)
چاق ولاغر (1964)
انزجار (1965)
بن بست (1966)
اپیزود خانه الماس ازفیلم زیباترین كلاهبرداری های دنیا (1967)
رقص خون آشام ها (1967)
بچه رزمری (1968)
یك روز در ساحل(فقط تهیه كننده) / مكبث (1971)
پایان هفته قهرمان(فقط تهیه كننده) (1972)
چه؟ (1973)
محله چینی ها (1974)
مستاجر (1976)
تس (1980)
دزدان دریایی (1986)
دیوانه وار (1988)
ماه تلخ (1992)
مرگ و دوشیزه (1994)
دروازه نهم (1999)
پیانیست (2002)
الیورتوییست (2005)
( رقص خون اشامان )