userinfo close
  ,

سینمای معناگرا


cinema_managara

تاسیس: 29 مهر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: - - - معاونان
هیچ فیلمی چه مثبت چه منفی خالی از معنا و پیام نیست پس واژه سینمای معناگرا کاملا بی معناست
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
13
87
90/6/12 (13:01)
14
377
89/3/22 (00:26)
32
396
90/11/9 (12:30)
9
148
90/11/8 (22:40)
- -
34
338
90/8/25 (13:42)
32
359
90/8/19 (02:06)
18
322
90/5/26 (08:21)
27
519
88/12/15 (22:32)
- -
37
444
88/10/29 (21:59)
7
88
88/6/7 (11:00)
8
78
90/11/15 (22:22)
0
0
90/11/15 (02:42)
9
33
90/8/19 (01:50)
3
9
90/8/18 (16:07)
7
13
90/8/18 (16:00)
2
15
90/8/18 (14:30)
1
8
90/8/11 (18:48)
1
2
90/8/10 (14:10)
1
4
90/8/9 (13:54)
0
2
90/7/18 (10:54)

عنوان بحث

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx

كیا رستمی

lotfan dar mored e ABBAS KIAROSTAMI   va aasaareshoon nazar bedin,mamnoon.

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
32
Certified Copy (کپی برابر اصل)

ژانر : اکشن، جنایی، درام

کارگردان : عباس کیارستمی

نویسنده : عباس کیارستمی

فروش افتتاحیه : 7 میلیون دلار

تاریخ اکران : سال 2010

زمان فیلم : 061 دقیقه

زبان : فرانسوی، انگلیسی، اسپانیایی

بازیگران :

Juliette Binoche

William Shimell

 

نقد و بررسی کامل فیلم

Certified Copy (کپی برابر اصل)

11certify-span-articleLarge.jpg
منتقد : جیمز براندینلی


هشدار: بحث در مورد معناشناسی فیلم کپی برابر اصل به تفسیری از اعمال و انگیزه هایی مشخص نیاز دارد که ممکن است سبب جهت گیری بیننده در برابر فیلم پیش از دیدن آن شود.پیش از ادامه دادن به مطالعه این نقد و بویژه اگر قصد دیدن فیلم را دارید ، بهتر است این نکته را هم در نظر داشته باشید.

certifiedpy.jpg

در پنجاه دقیقه نخست ، «کپی برابر اصل» شبیه یک درام ساده با زمینه رمانتیک به نظر می رسد. دو شخصیت اصلی فیلم که، یک نویسنده معروف انگلیسی با بازی ویلیام شیمل و یک زن گمنام با بازی ژولیت بینوشه که از طرفداران وی است ، هستند . این دو بعد از ظهری را در خرید عتیقه جات با هم همراه می شوند ، تا اتومبیل زن پیاده روی می کنند و در خیابان های شهر کوچکی در توسکانی (منطقه ای در مرکز ایتالیا) به گشت و گذار می پردازند. آن ها در مورد فلسفه با هم بحث می کنند و محور اصلی گفتگوی آن ها این است که در هنر گاه یک کپی می تواند به اندازه اثر اصلی خوب باشد . برای تاکید بر این گفته ، مرد نویسنده می گوید که مونالیزا یک اثر اصل نیست و کپی(تجسم) لئوناردو دا وینچی از صورت یک زن واقعی است. و وقتی یک کپی از اصل زیباتر باشد ، برای چه باید به زیر سوال برده شود؟ این ها مسائلی است که نویسنده و کارگردان فیلم یعنی عباس کیارستمی در نیمه نخست فیلم برای مخاطبینش مطرح می کند، اما آیا این بحث ها به نتیجه ای خوب هم می انجامند؟ شاید. این به تفسیر شخصی شما از آنچه بعد از نیمه اول فیلم اتفاق می افتد بستگی دارد.

certified-copy.jpg

در یک کافی شاپ ، جیمز و آن زن همدیگر را می بینند و در حالیکه جیمز برای یک تماس تلفنی از کافی شاپ خارج می شود ، زن به گفتگو با زنی که صاحب آنجاست، می پردازد. این زن ، آن دو را به اشتباه یک زن و شوهر تلقی کرده و جیمز را همسری فوق العاده توصیف می کند.این تشخیص اشتباه به زن اجازه می دهد تا فهرستی از نقص هایی که می تواند به «همسرش» نسبت دهد ، را مشخص کند. هنگامیکه جیمز باز می گردد،او  به وی می گوید که زن مالک کافی شاپ آن دو را به اشتباه زن و شوهر دانسته و مرد هم تصمیم می گیرد به این بازی ادامه دهد. در ادامه فیلم ،آن ها به شکل زن و شوهری ظاهر می شوند که اخیرا پانزدهمین سالگرد ازدواج خود را پشت سر گذاشته اند. زن از اینکه همسرش به ندرت به خانه می آمده و رفتار سردی با وی داشته است ، و همین طور به دلیل آنکه  با ترک وی سبب شده تا به تنهایی پسرشان را بزرگ کند ، گلایه می کند. بیننده ای که از میانه های «کپی برابر اصل» شروع به دیدن فیلم می کند ، چیزی جز داستانی ساده از زن و شوهری که ازدواج شان را ارزیابی می کنند ، نخواهند دید.

گرچه معمای اصلی فیلم در نوع پیوند دادن دو نیمه فیلم است که البته کار غیرممکنی نیست اما چندان هم ساده نیست. یک تفسیر این است که پنجاه دقیقه نخست، نقش بازی کردن دو شخصیت اصلی فیلم در شکل زن و شوهری است که به دنبال بخشیدن رنگ جدیدی به زندگی خود هستند . و تفسیر دیگر این است که پنجاه دقیقه دوم فیلم جاییست که دو شخصیت به بازی کردن نقش زن و شوهر می پردازند، این دو با هم بیگانه اند اما زن مرد را در شکل جایگزینی از همسرش می پندارد و مرد هم این موضوع را می پذیرد. شواهد همانطور که از واکنش پس بچه بر می آید ، به سود تفسیر دوم است اما این برتری چندان هم جدی نیست. و البته شاید عنوان فیلم سرنخی در اختیار بیننده قرار می دهد. فرض کنید: با اینکه «ازدواج» میان جیمز و زن واقعی نیست اما  آیا یک  کپی از ازدواج واقعی وی است؟

البته ممکن است هیچیک از این دو تفسیر هم درست نباشد. کیارستمی به عمد این نکته را مبهم در نظر گرفته است که بیننده را به فکر فرو ببرد. پس شاید بهترین راه برای تماشای «کپی برابر اصل» ، پذیرفتن این گسستگی و تمرکز بر روی مکالمه های فیلم شامل دیالوگ ها ، تکنیک فیلم سازی و بازی های خارق العاده بازیگران است. مهارت کارگردان عالیست ، ممکن نیست که هیچیک از شخصیت های داستان را به دلیل کشش فوق العاده دوربین که یادآور این است که واقعیت فیلم مانا نیست ، از دست بدهید. پلات اصلی ، مسافرت و گفتگوی زن و مرد، یاد آور فیلم های پیش از طلوع/پیش از غروب ساخته ریچارد لینکلاتر می اندازد اما از نظر اینکه «کپی برابر اصل» طبیعت وجودی را زیر سوال می برد ، می توان آن را شبیه به «تلقین» دانست.

Certified-Copy-Poster.jpg

ژولیت بینوشه(Juliette Binoche) که یک ستاره بین المللی است به همراه ویلیام شیمل که از چنین امتیازی بهره نمی برد ، بر بازی همدیگر اثر مثبتی می گذارند. بازی بینوشه به دلیل اینکه شخصیت وی احساسی و پیچیده است ، به خوبی به چشم می آید. شخصیت او از نقش یک هوادار شیفته آغاز می شود و در نهایت به مرحله ای می رسد که جیمز نمی تواند توقعات وی را برآورده سازد و او را ناامید می کند. و سپس او را در نقش زنی می بینیم که همسرش وی را تنها گذاشته و وقت خود را با سفر به نقاط مختلف دنیا ، بجای خانواده اش  برای دیگران صرف می کند. به جای مرد ، با اعتقاد به اینکه وی در نیمه دوم فیلم به جایگزینی برای همسر زن تبدیل می شود و نه همسر واقعی وی ، مخاطبین به زن اعتماد بیشتری دارند. در هر حال ، بازی هر دو نفر عالیست و با اینکه نمایشنامه سعی در به هم ریختن دنیای آن ها دارد اما سبب می شود که با دقت بیشتری فیلم را دنبال کنیم.

certified-copy-4.jpg

کیارستمی ، کارگردان تحسین شده ایرانی که افکارش فراتر از مرزهای کشورش را در برمی گیرد ، با حوصله و بدون شتاب فیلم هایش را کارگردانی می کند. او به برداشت های طولانی ، متداوم و کلوز آپ ها علاقه بسیاری دارد. همانند مواقعی که دوربین به جای فردی که در حال صحبت کردن است ، بر روی شخص دیگری در صحنه فوکوس می کند ، وی به استفاده از زوایای غیرمنتظره نیز علاقه نشان می دهد. رویکرد کیارستمی باعث به وجود آمدن صمیمیت بیشتر فیلم با بیننده می شود که همین امر می تواند باعث انتقال هر چه راحت تر احساس نارضایتی و اضطراب موجود در فیلم به بیننده شود.


با اینکه «کپی برابر اصل» سوالات بسیاری را مطرح می کند اما پاسخ های آسانی ارائه نمی دهد. از برخی منظرها ، این فیلم یک درام  ساده با کاراکتر های ساده است اما معمای میانه فیلم سبب می شود نتوان تفسیر آسانی از فیلم ارائه داد. من اصلا از دیدن فیلم خسته نشدم. نیمه نخست فیلم به اندازه کافی بلند و طولانی است تا شخصیت ها را به ما بشناساند و پس از این نقطه ، ذهن من درگیر آنچه شد که در حال رخ دادن بود. در نهایت هم ، درک فیلم مهم ترین نکته در مورد «کپی برابر اصل» نیست، آنچه مهم است تلاشی است که برای درک فیلم انجام می گیرد.

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
31
فیلم جدید كیارستمی در ژاپن كلید خورد

جدیدترین پروژه فیلم «عباس كیارستمی» با استقبال‌ كمپانی‌های توزیع‌كننده در بازار فیلم آمریكا مواجه شده است.  وب‌سایت "سینمای اروپا" در گزارشی از بازار فیلم آمریكا كه در سانتاباربارا درحال برگزاری است، نوشت: «پروژه فیلم «پایان» عباس كیارستمی یك جواهر درمیان تولیدات آتی كمپانی MK2 فرانسه است كه در بازار فیلم آمریكا مشتریان فراوانی پیدا كرده است.»117122.jpg


این پروژه فیلم كه ساخت آن از هفته جاری در ژاپن آغاز شده است، پس از «كپی برابر اصل» دومین فیلم كیارستمی خواهد بود كه در خارج از ایران ساخته می‌شود. 
دو بازیگر جدید با نام «رین تاكاناشی» كه ستاره تلویزیون این كشور است و «تاداشی اوكونو» اخیرا به فیلم 
«پایان» پیوسته‌اند. 
بنا بر این گزارش، این فیلم كه فیلم‌برداری آن مدت هشت هفته در یوكوهاما و توكیو به طول می‌انجامد، داستان علاقه‌مند شدن یك مرد پا به سن گذاشته و تحصیل كرده به دختر دانشجویی است كه برای تامین هزینه‌های تحصیل‌اش این آشنایی را ادامه می‌دهد. 
این درام عاشقانه كه بودجه ‌٨/٤ میلیون دلاری برای آن درنظر گرفته شده است، ابتدا قرار بود از ماه جاری میلادی در ژاپن ساخته شود كه دچار تغییر شد. 
كیارستمی با آخرین ساخته‌اش «کپی برابر اصل» در جشنواره كن حضور داشت كه جایزه بهترین بازیگر زن را برای «ژولیت بینوش» به‌همراه آورد. 
براساس آمار منتشرشده در وب‌سایت‌های مربوط به فروش جهانی فیلم‌های درحال اكران، این فیلم فروش حدود ‌٦ میلیارد تومان را در كشورهای نمایش دهنده داشته است. 
این فیلم كه جایزه "خوشه‌ طلایی" جشنواره‌ والادولید اسپانیا را كسب كرد، اولین اثر كیارستمی بود كه در خارج از ایران و در توسكانی ایتالیا فیلم‌برداری شد و كمپانی "MK2" فرانسه به‌همراه «آنجلو بارباگالو» از ایتالیا تهیه‌كنندگی آن را برعهده داشتند.

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
30

پاسخ عباس کیارستمی به نامه اخیر بهمن قبادی

http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-2047.html

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
29
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
28

کیارستمی هم داوری جشنوراه را نپذیرفت 

آفتاب - سرویس هنری: عباس کیارستمی، فیلمساز سرشناس سینمای ایران به عنوان نخستین فردی که پیشنهاد داوری بیست و هشتمین جشنواره فجر با او مطرح شد، این پیشنهاد را رد کرده‌بود. کیارستمی، فیلمساز ایرانی صاحب نخل طلای کن که در جشنواره‏های متعدد و معتبر بین‏المللی به عنوان داور یا رئیس هیئت داوران حضور داشته، داوری در بیست و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر را نپذیرفت. شنیده‏ها حاکی از آن است که کیارستمی اولین فیلمسازی بوده که داوری جشنواره فیلم فجر با او مطرح شده و او هم بنا به دلایلی که اعلام عمومی نشده، این پیشنهاد را رد کرد. فرهاد توحیدی، فاطمه گودرزی، مینو فرشچی، عزت‏الله انتظامی و اصغر فرهادی دیگر سینماگرانی هستند که پیشنهاد داوری در جشنواره فیلم فجر را نپذیرفته‏اند. بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر از پنجم تا پانزدهم بهمن ماه در تهران برگزار میشود و نکته قابل توجه اینکه تا امروز، اول بهمن ماه، اسامی هیئت داوران هنوز اعلام نشده‌است.
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
27
پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388

 136.jpg

 

پارس فیلم ـ فیلم «شیرین» ساخته «عباس کیارستمی» از روز 30 دی‌ماه در سینماهای فرانسه به نمایش درخواهد آمد.

font>

روزنامه لوموند در شماره امروز خود، فهرستی از فیلم‌های مطرح سینمای جهان را که در سال جدید میلادی در فرانسه اکران خواهند شد، منتشر کرد. font>

font>

طبق برنامه زمانی، فیلم «شیرین» ساخته «عباس کیارستمی» روز 20 ژانویه (30 دی‌ماه) اکران خواهد شد. «شیرین» که جمعی از بازیگران زن سرشناس سینمای ایران به‌همراه «ژولیت بینوش» در آن نقش‌آفرینی داشته‌اند، تاکنون در جشنواره‌های ونیز، روتردام، هنگ‌کنگ، استانبول، سیدنی، ادینبورگ، بانکوک و توکیو به نمایش درآمده است. font>

font>

«لبنان»، برنده شیر طلای ونیز ساخته «ساموئل مائوز» روز سوم فوریه، «لولا»، ساخته «بریلیانت مندوزا»، بهترین کارگردان جشنواره کن روز سوم مارس، «روح آشپزخانه»، ساخته «فاتح آکین» روز هفدهم مارس و «Invictus» ساخته «کلینت ایست‌وود» روز سیزدهم ژانویه در سینماهای فرانسه به‌روی پرده خواهند رفت. font>

font>

ازدیگر فیلم‌های سرشناس سینمای جهان که برای نمایش در فرانسه در نوبت اکران قرار دارند می‌توان از «یک مرد جدی» ساخته «برادران کوئن»(20 ژانویه)، «شرلوک هولمز» ساخته «گای ریچی»(3 فوریه)، «جزیره شاتر» ساخته «مارتین اسکورسیزی»(24 فوریه) و «رابین هود» ساخته «ریدلی اسکات» (19 می) نام برد. font>

font>

همچنین فیلم «روح‌نگار»، ساخته جدید «رومن پولانسکی»، کارگردان لهستانی برنده اسکار و نخل طلا که برای نمایش در بخش رقابتی جشنواره برلین انتخاب شده است، برای اولین‌بار در فرانسه و در روز سوم مارس اکران خواهد شد. font>

font>

روزنامه لوموند در بخش دیگری از گزارش خود به فیلم‌هایی که حضورشان در بخش رقابتی جشنواره کن تقریبا حتمی شده اشاره کرد و نوشت: انتخاب آثاری چون «درخت زندگی» ساخته «ترنس مالیک» با نقش‌آفرینی «براد پیت» و «شون پن»، «کپی برابر اصل» ساخته «عباس کیارستمی»، «قانون شکن» ساخته «رشید بوچارب»، «ما یک پاپ داریم» ساخته «نانی مورتی» و «سوسیالیسم» ساخته «ژان لوک گدار» برای بخش رقابتی شصت‌وسومین جشنواره فیلم کن جای تعجب ندارد.  

منبع:ایسنا 

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
26
سینمای «عباس كیارستمی» مستند می‌شود
سینمای عباس كیارستمی كارگردان برجسته‌ی سینمای ایران در قالب فیلمی مستند می‌شود و گفت‌وگو با این كارگردان و عوامل فیلم‌هایش و ۲۵ فیلم‌نامه‌ی كارگردان «خانه دوست كجاست»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس» در قالب كتاب بزودی توسط نشر «نی» منتشر خواهد شد.
break.gif
سینمای عباس كیارستمی كارگردان برجسته‌ی سینمای ایران در قالب فیلمی مستند می‌شود و گفت‌وگو با این كارگردان و عوامل فیلم‌هایش و ۲۵ فیلم‌نامه‌ی كارگردان «خانه دوست كجاست»، «زیر درختان زیتون»، «طعم گیلاس» در قالب كتاب بزودی توسط نشر «نی» منتشر خواهد شد.
حمیده شریف‌راد مستندساز كه درحال ساخت مستندی درباره‌ی سینمای عباس كیارستمی است درباره‌ی ساخت این مستند توضیح داد: دراین مستند با بازیگران، فیلمبرداران، صدا‌برداران و دستیاران فیلم‌های كیارستمی به گفت‌وگو پرداخته‌ام كه از جمله‌ی این افراد می‌توان از بهمن قبادی، حسن یكتاپناه، محمد علی كشاورز، فرهاد صبا نام برد و در عین حال ‌با تعدادی از سینماگران و منتقدان سینمای ایران و همدوره‌های كیارستمی نیز مصاحبه كرده‌ام.
او در عین حال گفت: در پایان علاوه براین مستند بلند، فیلمی اپیزودیك نیز ساخته خواهد شد كه در قالب اپیزود‌های مختلف آن به موضوعاتی چون بازیگران سینمای كیارستمی و تاثیر كیارستمی برجهان می‌پردازیم.
شریف‌ راد هم‌چنین از توجه این فیلم به مواردی چون شعر، نقاشی و عكاسی كیارستمی یاد كرد و با اشاره به تحقیقات و تلاش‌هایی كه طی ۳ الی ۴ سال گذشته برای ساخت این فیلم انجام داده است، افزود: ممكن است برای تحقیق و ثبت تصاویر بیشتر برای این فیلم، سفری نیز به كشورهای خارجی داشته باشم و درمحل‌هایی كه كیارستمی به ساخت فیلم پرداخته است، این فیلم را ادامه دهم.
شریف راد پیش بینی كرد فیلمبرداری این فیلم تا اوایل سال ۸۸ به طول بی‌انجامد و درباره‌ی طولانی‌شدن روند ساخت این فیلم هم بیان كرد: به‌دلیل گستردگی فعالیت‌های كیارستمی درزمینه‌ی هنر، روند تحقیق و ساخت این فیلم كمی طولانی شد و همزمانی ساخت چند فیلم دركنار یكدیگر نیز باعث طولانی شدن آن شد.
او در ساخت این مستند تهیه و تصویربرداری را خود برعهده داشته است و هنوز تدوین‌گر كار را مشخص نكرده است.
او همچنین در مراحل پایانی ساخت مستندی به‌نام «درخت‌های كیارستمی» است و در قالب آن به بررسی مساله درخت در مجموعه آثار هنری عباس كیارستمی می‌پردازد كه این فیلم مراحل صداگذاری را سپری می‌كند.
شریف راد در قالب یك كتاب با عباس كیارستمی و تعدادی از عوامل فیلم‌های او به گفت‌وگو پرداخته است و در قالب كتاب‌های دیگری نیز فیلمنامه‌های ۲۵ فیلم كیارستمی را بزودی توسط نشر نی منتشر می‌كند.
شریف‌راد پیش از این نیز مستند‌هایی چون «نرسیده به درخت» (درباره‌ی لوكیشن سه‌فیلم عباس كیارستمی و شیوه كاراو)، «همه باید بمیریم» (درباره‌ی مرگ و مراسم تشییع جنازه در ایران) و دومستند كوتاه درباره‌ی فیلم «زیردرختان زیتون» و مستندهایی چون «چهل منبر» و «زمین می‌لرزد» (درباره‌ی زلزله بم) را كارگردانی كرده است و درحال حاضر نیز مشغول تحقیق و پیش تولید مستندی درباره‌ی بخش‌های تركمن است.
break.gif
خبرگزارى ایسنا
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
25
حامد یوسفی: «پاریس- تهران: سینمای عباس كیارستمی» از زمان انتشارش- كه زمان كمی هم هست- بحث‌های بسیاری برانگیخته. به نظر اغلب مخاطبان كتاب لحن تندی دارد و همین موضوع سبب شده واكنش‌های زود و تندی هم نسبت به آن نشان داده شود. آنچه در ادامه می‌خوانید بخش مقدماتی یك گفت‌وگوی مفصل با پدیدآورندگان این كتاب، مراد فرهادپور و مازیار اسلامی، است كه در تحریریه روزنامه كارگزاران صورت گرفت. حامد یوسفی: بهتر است از اینجا شروع كنم كه كتاب با استقبال بسیار زیادی مواجه شده است. در این دو سه هفته اخیر، تقریبا هر كسی كه به آدم می‌رسد، می‌پرسد چه خبر، و بعد می‌پرسد: «كتاب پاریس‌ـ‌تهران رو خوندی؟» و هر كس به نوعی معترض و معتقد است كه بهتر از این كتاب می‌فهمد ماجرا از چه قرار است و این كتاب چیزی برایش نداشته. به گمانم شمار نوشته‌هایی كه در همین مدت منتشر شد، نشان‌دهنده یك جور نمونه استثنایی از واكنش به یك كتاب است آن‌هم بلافاصله پس از انتشار. بهتر است با این نكته شروع كنیم كه «چه سوءتفاهمی برای مخاطبان كتاب پیش آمده كه انتظار دیگری از كتاب داشته‌اند؟» از نظر من سوءتفاهم اولی كه برای مخاطبان پیش می‌آید این است كه تصور می‌كنند با كتابی روبه‌رو هستند درباره «فیلم‌های عباس كیارستمی»، و این كتاب اینگونه نیست. به نظرم كتاب در مورد یك مفهوم بین‌الاذهانی است به نام «سینمای كیارستمی»، چیزی كه زیر‌عنوان كتاب هم بیان می‌كند و این مفهوم بین‌الاذهانی الزاما با تك‌تك فیلم‌هایی كه عباس كیارستمی ساخته، ارتباط برقرار نمی‌كند. با این توصیف به نظرم كتاب كمی دیر منتشر شده، یعنی شاید اگر مثلا 10 سال پیش چنین بحثی همزمان با نخل طلای «طعم گیلاس» مطرح می‌شد، كه اوج محبوبیت آن نوع سینمای كیارستمی بود، و اوج آن تصور بین‌الاذهانی كه می‌گویم، شاید چیزهایی را روشن می‌كرد. اما حالا دیگر مفهوم بین‌الاذهانی سینمای كیارستمی مقبولیت خود را از دست داده؛ همه به كارهای اخیر او انتقادات تند و تیز وارد می‌كنند، از تصحیحات حافظ و سعدی گرفته تا فیلم «شیرین». شاید مخاطب انتظار دارد كتاب از این سطح فراتر رود.
مازیار اسلامی: عجیب است. شما از یك‌سو به تاخیر 10 ساله كتاب اشاره می‌كنید، از سوی دیگر برای تایید ادعایتان از دو اتفاق بی‌ربط مثال می‌آورید. تصحیحات حافظ و سعدی چه ربطی به مفهوم بین‌الاذهانی سینمای كیارستمی دارد...
یوسفی:...به نظر من نقطه‌ اوج این مفهومند. نقطه اوج كیارستمی‌ای هستند كه از به اصطلاح عرفان شرقی، مدرنیسم ایرانی خود را تغذیه می‌كند....
اسلامی: … مسئله فیلم اخیر وی، «‌شیرین»، هم كه یك ماه نیست از وقوعش می‌گذرد. به علاوه نمی‌دانم چگونه می‌شود درباره زود یا دیر درآمدن یك كتاب اظهار نظر كرد. حتی اگر معیار دیر یا زود درآمدن معنایی داشته باشد (‌كه از نظر من برای كتاب بی‌معنی است، چراكه قاعدتا نمی‌توان اهمیت یك كتاب را همچون كالاهای متعلق به عرصه‌های تجارت، مُد و تكنولوژی سنجید، یعنی همان سنجشی كه تولید تلویزیون ترانزیستوری را در زمان حال، عملی مسخره و نامربوط معرفی می‌كند) باز هم یگانه راه تشخیص زمان مناسب همان واكنش مخاطبان است كه خودت در ابتدای صحبت از آن یاد كردی. واكنش و حساسیت عجیب بیرونی، خود بهترین دلیل است برای اینكه نشان دهد كتاب به موقع منتشر شده است. اگر دیر منتشر می‌شد تا بدین اندازه موجب واكنش نمی‌شد. در سال‌های قبل نقد‌های زیادی در مورد كیارستمی شده بود ولی حساسیت چندانی به آن نقدها نشان داده نمی‌شد. اما اینكه در این كتاب طبیعتا فیلم‌های كیارستمی، طبق همان الگویی كه گفتی، مد‌نظر ما نبوده، درست است. در واقع این حكم پیش‌شرط شروع كتاب ما بوده است: اینكه كیارستمی فیلمساز مهمی نیست. در نتیجه و به همین دلیل اصلا نباید راجع به فیلم‌هایش صحبت كرد. ما در واقع پدیده كیارستمی را بهانه‌ای كرده‌ایم برای بررسی فضای فرهنگی‌ای كه به خصوص از دهه 80 شروع شده و یك چهره ایرانی كه در این فضا بسیار مطرح شده عباس كیارستمی است. «فیلم» و «سینما» دو مفهوم مشخص و متمایز است، اگر چه در ایران غالبا به جای هم به كار برده می‌شود. فیلم به عنوان یك مصداق بیرونی و یك چیز مستقل است. Work of art (‌اثر هنری) است، همچون «خانه دوست كجاست؟». اما وقتی در مورد سینمای كیارستمی صحبت می‌كنیم، در واقع در مورد یك فرهنگی یا بین‌الاذهانی صحبت می‌كنیم كه این سینما در آن متن معنا دارد و در این متن است كه سینما باید بررسی شود.
مراد فرهادپور: من فكر می‌كنم اگر نقد‌های موجود را مبنا قرار دهید اتفاقا نمی‌توان گفت از یك فضای بین‌الاذهانی گذر كرده‌ایم. نقد‌های ارائه شده كاملا به بحثی كه ما در مورد «جایگاه» كرده‌ایم مربوطند. یعنی واكنش‌هایی هستند به اینكه چرا ما این جایگاه را مورد حمله قرار داده‌ایم و به همین علت با خود استدلال‌های ما كمتر درگیر شدند. علاوه بر آن، این نكته را هم نادیده می‌گیرند كه خود این استدلال‌ها تلاشی‌ است برای اینكه ما بتوانیم از درون یك نقد درون‌ماندگار، به مشخص كردن جایگاه برسیم. در مورد رابطه این استدلال‌ها با خود كتاب و موضع كلی آن، اگر بخواهیم قیاس مع‌الفارق بكنیم، مثل سخن لوكاچ درباره ماركس است: حتی اگر تمام استدلال‌های این كتاب و حرف‌هایش هم غلط باشد، ولی در نهایت خود كتاب حقیقت است. درست مثل لوكاچ كه می‌گوید: «اگر همه پیش‌بینی‌ها و حرف‌های ماركس غلط از آب در بیاید، با این وجود ماركسیسم خود حقیقت است.» این همان نكته‌ای است كه ما بر آن تاكید كرده‌ایم و من وجود واكنش‌ها نسبت به آن را نشان‌دهنده این می‌دانم كه ما روی نقطه دردناكی انگشت گذاشته‌ایم. حالا اینكه این كار می‌توانست زودتر انجام شود یا نه، یك پرسش تجربی است. من واقعا نمی‌دانم یك یا دو سال پیش با الان چه فرقی می‌كرد ولی این را می‌دانم كه واكنش‌هایی كه الان بروز می‌كند، تا حد زیادی نتیجه فضای كلی مبتنی بر regression و پسروی است. در واقع ما همگی با نوعی پسروی همگانی، چه در سطح بین‌المللی و چه در سطح ملی روبه‌رو هستیم. این نكته روشن است كه وقتی جامعه‌ای سعی می‌كند به سمت جلو حركت كند و به دیوار می‌خورد، هیچ‌گاه به جای اول خود باز نمی‌گردد، بلكه بسیار عقب‌تر می‌رود و این درست وضعیتی است كه ما اكنون درگیر آن هستیم، یعنی یك نوع پسروی همگانی، و در این پسروی همگانی است كه آن فضای زیرین به شكلی آشكار می‌شود. در واقع اگر قرار بود سر‌نوشته‌ای برای این كتاب بر‌می‌گزیدیم، همان جمله معروف كمدی الهی می‌بود، آنجا كه ویرژیل، هنگامی كه قرار است به دوزخ برود، به دانته می‌گوید: «جرات تكان دادن عرصه‌های زیرین را داشته باش.» و واقعیت هم همیشه همان است. ما در واقع نه با رویه نمادین و قوانین نوشته‌شده و یا حتی همان حوزه بین‌الاذهانی، بلكه با قوانین نانوشته، با آن سویه پنهان و تاریك و چرك و كثافتی سر‌و‌كار داریم كه در دل این سویه پنهان و تاریك خوابیده، و در دوره پسروی بیرون می‌زند. همان چرك و كثافتی كه شما در ابوغریب می‌بینید. جایی كه سویه پنهان زندگی آمریكایی و رویای آمریكایی بیرون می‌زند. آن قواعد نانوشته و آن آیین تشرف و آن سویه پنهان و اضافی و مازاد زندگی آمریكایی، كه هیچگاه نمادین نمی‌شود، نه در حرف‌های جورج بوش و نه در سینمای هالیوود. این سویه مازاد و سركوب‌شده در فرهنگ ما نیز هست. من فكر می‌كنم كه ما تصادفا انگشت گذاشته‌ایم روی یكی از نقاطی كه این مناطق زیرین را تكان می‌دهد. نه اینكه بخواهم بگویم ما جرات زیادی داشتیم. ولی از واكنش‌ها به نظر می‌آید كه ما به عرصه زیرین پرداخته‌ایم و به همین علت نیز واكنش‌ها گویای فوران عناصر سركوب‌شده و ناآگاهی است كه همین سویه نانوشته و نمادین‌نشده را عرضه می‌كنند. در عین حال فكر می‌كنم این به اصطلاح نقدها نه فقط به سمت تدقیق موضوع و فرا‌تر رفتن از این فضای بین‌الاذهانی حركت نكرده‌اند، بلكه حتی مقاله نجفی، مقاله سیدآبادی و سایر نقدها همه پر از اشتباهات تجربی و تاریخی است. یعنی حتی آن آقا به خودش زحمت نداده است یك زنگ بزند و بفهمد كه «رخداد نو» یك انتشاراتی است كه «قرار است» ایجاد شود و موسسه‌ای نیست كه یك گروهی از «اطرافیان من» آن را ساخته باشند. این دیگر اشتباهی مربوط به زمان حال است. مقاله صالح نجفی پر از خروارها اشتباه درباره تاریخ پنهان سینمای ایران و آن احساس گناه و چرك انباشته شده در این تاریخ است. بنابراین به هیچوجه اینگونه نیست كه ما از یك توهم بین‌الاذهانی به سمت یك تدقیق روشن در مورد فیلم‌ها حركت كرده باشیم. بلكه برعكس در آن توهم بین‌الاذهانی در‌‌جا می‌زنیم، و هر جا كه بحث واقعیت تجربی پیش می‌آید تا این توهم دست‌كم از طریق تاریخ به هم بخورد، خودمان تاریخ را قیچی و سانسور می‌كنیم. حال، چه تاریخ سینما باشد و چه تاریخ چریك‌های فدایی خلق، چه تاریخ انقلاب خودمان و چه تاریخ اصلاحات.
اسلامی: طبیعتا سینمای هر فیلمسازی مجموعه فیلم‌های اوست، اما فقط مجموعه فیلم‌هایش نیست. سینمای كیارستمی نیز مجموعه فیلم‌های اوست‌- همان‌طور كه ما مشخصا در مورد فیلم‌ها صحبت كرده‌ایم- به اضافه چیزی بیش از این مجموعه فیلم‌ها. من فكر می‌كنم وظیفه نقد، پیدا كردن همین عنصر «مازاد» است. این تصور كه یك كل برابر است با مجموعه اجزا تصور باطلی است كه در مورد سینما و مجموعه آثار هر هنرمندی مصداق دارد. به همین دلیل درست است كه سینمای كیارستمی طبیعتا مجموعه‌ای از فیلم‌های اوست اما در واقع این سینما و این مجموعه آثار، عنصر «مازاد»ی دارند كه وظیفه این كتاب در وهله اول كشف آن عنصر مازاد بوده، و بررسی آن عنصر مازاد در بستری اجتماعی‌ـ‌ تاریخی‌ـ ‌فرهنگی، یعنی دهه 1980. در این دهه در عرصه بین‌المللی با تحولاتی كه در عرصه سیاست و فرهنگ رخ می‌دهد و توجهی كه به ژانر موسوم به پست‌مدرنیستی، فیلم‌های پست‌مدرنیستی، هنر پست‌مدرنیستی و فیلم‌ها و نویسندگان و هنرمندان حاشیه‌ای و پیرامونی می‌شود، پدیده‌هایی بروز می‌كنند كه مشخصا كیارستمی یكی از آن پدیده‌هاست.
نمی‌دانم چطور ممكن است همه در حال حمله به كتاب حمله دچار سوءتفاهم شوند. در واقع مشكل اصلی نه كیارستمی است و نه آن‌گونه كه مانی حقیقی گفته سینماست، بلكه همان موضع و جایگاه «‌كارگردان بزرگ و نابغه جهان سومی» است كه ما زیر پایش را خالی كرده‌ایم. این همان نقطه دردناكی است كه جیغ همه را درآورده است؛ جیغ همه آنانی كه رؤیای كیارستمی ‌شدن در سر دارند. برای روشن‌تر شدن این نكته بهتر است بحث را با رجوع به دو اصطلاح لاكانی سیمپتوم و سینتوم پیش ببریم. سیمپتوم پیام رمز‌گذاری‌شده‌ای است كه از طریق تفسیر معنا می‌شود. یعنی واجد معنایی مشخص است. اما سینتوم موجودیتی بی‌معناست كه درگیر تولید معنا نیست. به لحاظ نقد ایدئولوژیك، نقد سیمپتوماتیك ترفندی است برای بیرون كشیدن معانی پنهان و ناگفته‌ها و نانوشته‌ها از لابه‌لای گفته‌ها و نوشته‌ها. از این منظر ایدئولوژی حجابی است بر معانی پنهان و ناگفته. اما در نقد سینتوماتیك، بر‌عكس، ایدئولوژی یك حجاب نیست، بلكه نوعی پر كردن خلأ است كه ما را پیشاپیش مقید به معانی بر‌ساخته ایدئولوژیك می‌كند. یعنی ما با فرآیندی روبه‌رو هستیم كه در آن بی‌معنایی خود را در قالب چیزی معنادار نشان می‌دهد و تصادف خود را در قالب یك ضرورت (‌مثل بسیاری از سخنرانی‌های سیاسی ایدئولوژیك از انور خوجه گرفته تا فیدل كاسترو). در اینجا ما با فرآیندی روبه‌رو هستیم كه در آن گفتارها و نهادهای ایدئولوژیك (‌از جشنواره و موزه‌ها گرفته تا منتقدان، هنرمندان و نهادهای فرهنگی و هنری) موضع یا جایگاهی خاص را شكل می‌بخشند تا سپس در مرحله بعد بتوانند هر چیز مصنوعی و بی‌معنا را با قرار دادنش در این جایگاه به عنوان امری طبیعی و آكنده از معنا معرفی كنند. امری كه گویا مستقل از این جایگاه از قبل وجود داشته و اكنون صرفا كشف و ارائه شده است. تمام این دم و دستگاه جشنواره‌ها، در مقام دم و دستگاه‌های ایدئولوژیك جدید، كارشان تثبیت فیلمسازان و فیلم‌هایی است كه تماشاگران آنها را در مقام فیلمسازان و فیلم‌های متفاوت هنری بپذیرند، یعنی ایجاد هاله‌ای افسون‌گر پیرامون مجموعه‌ای از فیلم‌ها و كارگردانان و طبیعی جلوه دادن این فرآیند. از این جنبه، همین فیلم‌های به ظاهر هنری، به‌رغم كاركرد پیچیده‌ترشان، در امتداد همان فیلم‌های تبلیغاتی داخلی‌اند. فیلم‌های تبلیغاتی (مثل بسیاری از فیلم‌های موسوم به سینمای دفاع مقدس) آثاری تصنعی‌اند كه در عین‌حال خصلت تصنعی تجربه ایدئولوژیك را نشان می‌دهند. اما كار دم و دستگاه جشنواره‌ها پیچیده‌تر است. آنها این خصلت مصنوعی تجربه ایدئولوژیك را طبیعی جلوه می‌دهند. یعنی طبیعی جلوه دادن این نكته كه این فیلم‌ها خود واجد جوهره‌ای هنری، متفاوت و براندازانه‌اند، واجد خودآیینی هنری و ضد‌سرمایه‌اند و هیچ وابستگی ایدئولوژیك ندارند. كاری كه باید كرد رو كردن این بی‌معنایی ظاهرا واجد معناست. یعنی نشان دادن ماهیت تصادفی امر ظاهرا طبیعی است. به قول لاكان باید دست به عملیاتی بزنیم تا این در گرانبها به تكه‌ای مدفوع تبدیل شود.
یوسفی: من بر خلاف آقای اسلامی فكر می‌كنم در این كتاب «سینمای كیارستمی» معادل مجموعه همه فیلم‌هایش به اضافه یك مازاد نیست، گزینشی از فیلم‌هایی‌ است كه با یك روایت یكدست و عموما غربی از این سینما همخوان است. از این منظر، كتاب بر خلاف ادعایش سینمای كیارستمی را در شرایط بومی خودش بررسی نكرده. در بستر شرایطی بررسی كرده كه در آن «از یك سو با حل شدن فرد و امر خاص در جوهر كیهانی، نیروانا، وحدت وجود و... روبه‌روییم و از سوی دیگر با تكثر فرهنگی و ستایش از تفاوت و تنوع در متن یگانه كلیت مجاز واقعی؛ تثلیث مثلث بازار آزاد، غارتگری سرمایه‌داری هار تاچری؛ دموكراسی، پارلمانتیزم سترون در غرب، ابطال انتخابات در غزه؛ و حقوق بشر، به استثنای چچن، ابوغریب، نیو اورلئان، دارفور و...» (پاراگراف آخر فصل اول). بعد از این توصیف درباره شرایط جهان آقای فرهادپور اضافه می‌كنند كه: «سینمای كیارستمی در متن چنین فضایی گل كرده و جهانی شده.» یعنی آن مفهوم بین‌الاذهانی از سینمای كیارستمی تحقق پیدا كرده. به این ترتیب كیارستمی در حد مثلا پائولو كوئیلو تقلیل پیدا می‌كند، در حالی كه – هر چند مفهوم بین‌الاذهانی و غرب‌ساخته «سینمای كیارستمی» ممكن است با پائولو كوئیلو قابل مقایسه باشد – اما كمتر بومی ایرانی‌ای تقلیل مجموعه آثار كیارستمی به این روایت را می‌پذیرد. اگر سینمای كیارستمی دستاویزی است برای نقد شرایط ظالمانه و در عین حال سترون معاصر جهان، شاید بهتر بود منتقدان برای نقد جنبه‌های فرهنگی «سرمایه‌داری هار تاچری» همان نمونه پائولو كوئیلو را انتخاب می‌كردند كه تصویر بین‌الاذهانی‌‌اش در ایران با تصویر منبعث از تك‌تك آثارش منطبق است. كیارستمی نیست كه این جا تاریخی داشته باشد و در بستری شكل گرفته باشد و به آسانی قابل تقلیل به تصویری كلی نباشد.
فرهادپور: البته اگر برگردیم به نقدهایی كه بر كتاب نوشته شده، تمام این نقدهایی كه من خوانده‌ام دعوی اصلی ما را كه این است كه كیارستمی را به عنوان یك پدیده فرهنگی باید «محلی» خواند تا بشود فهمید كه اصلا چرا جهانی شده است، نادیده گرفته‌اند و روی این مسئله «دیالوگ» و «دو خلق و خوی متفاوت» تاكید گذاشته‌اند. این جمله‌ای است كه من بعد از نوشته شدن كتاب به مقدمه اضافه كردم و در همان مقدمه توضیح دادم كه تاریخچه كتاب همان ساختارش است. تاریخچه‌اش هم چیزی نیست جز این كه دو تا آدم به قول امید [مهرگان] تنبل و بیكار دو سال نشسته‌اند، حرف‌هایی زده‌اند و بعد یواش یواش این حرف‌ها نظم و نسقی پیدا كرد و بعد با یك دستگاه ضبط صوت قرون وسطایی اینها را ضبط كرده‌اند. ما خیلی راحت می‌توانستیم «م.الف» - «م.ف»‌ها را حذف كنیم، بعد هم حرف‌هایمان را با دو تا جمله به هم بچسبانیم، و تصویری یكدست و تمیز از كتاب بدهیم. در حالی كه اتفاقا ما می‌خواستیم نشان بدهیم كه ساختار كتاب همان تاریخچه آن است و از قضا بر همین اساس این گسست‌ها در آن وجود دارد. من در هیچ جای دنیا و در هیچ دایره‌المعارف و فرهنگ لغاتی ندیدم كه دیالوگ به این معنی باشد كه حتما دو طرف باید مخالف هم باشند. آخرین كتاب جودیت باتلر و گایاتری اسپیواك را بخوانید. با هم دیالوگ می‌كنند و كاملا هم با هم موافقند. یا كتابی كه مازیار ترجمه كرده از دیالوگ آقای اسحاق‌پور با گدار، كه كاملا هم با هم موافقند. حالا كاری ندارم به دیالوگ‌های افلاطونی كه در آن اصلا همه با هم موافقند! بنابراین ضرورتی نیست كه در دیالوگ مثلا دعوا باشد... و بعد بزرگ كردن این مسئله و نادیده گرفتن بحث اصلی ما. مثلا آقای حقیقی در نقدش به‌كل این مسئله را اشتباه گرفته؛ محلی را با ملی یكی گرفته، و این یكی گرفتن ملی با محلی، دقیقا با حرفی كه راجع به «ناخودآگاه جمعی» زده خواناست. یعنی اصلا نفهمیده منظور من از ناخودآگاه جمعی دقیقا مفهوم ارتجاعی یونگی است، مفهومی سراپا غیرعقل‌گرا و عرفانی و اسطوره‌زده، در مقابل دیدگاه عقل‌گرا و بدبین و روشنگرانه فروید و از قضا پشت سر این ناخودآگاه جمعی چیزی به نام ملت خوابیده است. این كه ایشان محلی و ملی را این‌گونه راحت با هم قاطی می‌كنند... درست به این علت است كه پیوند هویت ملی و «‌سینمای ملی» با ناخودآگاه جمعی، یا همان سویه تاریك زیرین، را در گفتار خود پنهان و حتی سركوب می‌كنند (‌كاری كه باید آن را «لمپنیسم فرهیخته» نامید). یعنی جایی كه شما نقطه شروع هر ملتی را، كه یك واقعه كاملا تصادفی و بی‌معناست و غالبا هم با خشونت و كشتار همراه بوده، به شكل retroactive از طریق همین اسطوره‌های مربوط به آغاز و خاستگاه و origin پنهان می‌كنید. هر ملتی این كار را می‌كند. و ناخودآگاه جمعی چیزی نیست جز همین پنهان كردن. كاری كه یونگ می‌كند دقیقا دامن زدن به این ناسیونالیسم ارتجاعی است. اما آن ناخودآگاهی كه من دنبالش هستم، در پس عرصه نمادین، یا همان هویت ملی نمادین پنهان‌شده است و آشكار كردن آن دقیقا مستلزم پرداختن به ترك‌ها و شكاف‌های ملت است. یعنی همان بحثی كه مازیار مطرح می‌كند. ما نه فقط دنبال سینمای ملی نیستیم بلكه محلی خواندن ما دقیقا یك جنبه‌اش زدن همین ناسیونالیسم ارتجاعی است، ناسیونالیسمی كه طی سه دهه گذشته در كل جهان و به‌ویژه در مناطقی كه سرمایه و دولت ضعیف بودند، بیرون زده است؛ از بالكان بگیرید تا شرق دور و چین. مسئله فقط نشان دادن گول خوردن نگاه غربی نیست؛ مسئله این است كه چه طور ما خودمان را با این نگاه گول‌خورده هماهنگ می‌كنیم و یك تصویر دروغین از خودمان برای آن ارائه می‌دهیم و در پس این تصویر دروغین همه آن سویه‌های پس‌رونده و واقعیت زیرین خودمان را پنهان می‌كنیم. من فكر می‌كنم اگر كتاب یك جور حالت ناراحتی ایجاد كرده، به خاطر این است كه افراد به یك شكلی این حس بهشان دست می‌دهد كه كسی دارد ناخودآگاه‌شان را انگولك می‌كند و دست بر نقطه دردناكی گذاشته است. حتی تند و تیز بودن كتاب هم اساسا از خود موضوع آن ناشی می‌شود. این ما نیستیم كه سینمای كیارستمی را به یك كل یكدست بدل كرده‌ایم و ترك‌های آن را نادیده گرفته‌ایم. كار ما صرفا قرار دادن سوزن نقد در جای درستش بوده است. بقیه كار، یعنی صدای انفجار و شوكه‌شدن «اهالی سینما» و ...، همگی ناشی از باد كردن این سینما و تبدیل آن به یك بادكنك پر باد بوده. این هواداران سینمای كیارستمی‌اند كه بر اساس همان مكانیسم ایدئولوژیك معنادار كردن امری بی‌معنا و تو‌خالی، یعنی همان باد كردن بادكنك خالی، آن را آماده تركیدن با یك سوزن كوچك كرده‌اند. در مقابل انبوه كتاب‌ها و مقالات و جوایز و تعریف‌ها، كتاب انتقادی ما به واقع یك سوزن كوچك است. فكر می‌كنم این بادكنك، حتی اگر ما بدان سوزن نزده بودیم نیز به زودی از فرط باد شدن، توسط مریدان فرمانبری چون آقای حقیقی، خود به خود می‌تركید. وقایع جشنواره ونیز كه به صورت تصادفی با انتشار كتاب ما همزمان شد، نخستین نشانه همین فرآیند بود.

پاریس - تهران
سینمای عباس کیا رستمی
دیالوگ مازیار اسلامی و مراد فرهادپور انتشارات فرهنگ صبا
1387
شمارگان: 1650 نسخه
قیمت: 3200 تومان
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
24

عکس دیزی خوردن کیا رستمی و ژو لیت بینوش


http://forum.gigapars.com/showthread.php?t=6091

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
23

fa_doc_title_icon.gif ژولیت بینوش ، همکار جدید عباس کیارستمی

fa_doc_abstract_c1.gif fa_doc_abstract_cv.gif fa_doc_abstract_c4.gif
fa_doc_abstract_ch.gif

آفتاب : ژولیت بینوش، بازیگر مشهور فرانسوی و برنده جایزه اسكار ، به دعوت عباس كیارستمی به ایران آمد.

 
fa_doc_abstract_c2.gif   fa_doc_abstract_c3.gif
fa_doc_content_b.gif

این بازیگر مشهور سینمای جهان که شب گذشته(سه شنبه/15 فروردین ماه) وارد ایران شده ، قرار است در ساخت فیلم جدید كیارستمی كه به زودی در ایران كلید میخورد مشاركت داشته باشد.

هنوز از اینكه بینوش، بازیگر فیلم جدید كیارستمی كه به زودی در ایران كلید خواهد خورد خواهد بود یا خیر، خبر دقیقی در دست نیست. 

ژولیت بینوش ۳۹ ساله كه در سال ۱۹۹۶ برای بازی در فیلم بیمار انگلیسی اسكار بهترین بازیگری را تصاحب كرد.

ژولیت بینوش ، همکار جدید عباس کیارستمی
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
22
مجموعه ای از « تصویرک های کوچک » چاپ
فهیمه فرسایی   

* ‌مجموعه شعرِ «‌به همراه باد‌»
* عباس کیارستمی
* انتشارات زورکمپ ـ آلمان

"همراه با باد" نام مجموعه شعرهای عباس کیارستمی، معروف ترین و موفق ترین سینماگر ایرانی در غرب است که چندی پیش توسط انتشارات زورکمپ، به ترجمه‌ی شیرین کوم وهانس اولریش مولرـ شه وفه Hans-Ulrich Müller- Schwefe با موخره ای از نویسنده اطریشی، پترهانتکه منتشر شده است.
منقد روزنامه آلمانی زبان تسنیت Zenith با دیدن این کتاب می نویسد: اوه، دوباره کتابی از این دست! صفحاتی سفید با چند خط. انگار که به ویلی فلک هاوس، Willy Fleckhaus، طراح روی جلد کتاب های انتشاراتی زورکمپ اجازه داده اند که تمام کتاب را طراحی کند. و یا مثل یک کار هنری مدرن: نقطه هایی سیاه روی بومی سفید، به قیمت 19.80 یورو. انتزاعی و سرد. شعر کیارستمی خود را وقف آنچه کوچک و کم است، می‌کند، چیزهایی که ممکن است ندیده گرفته شوند."
پترهانتکه در موخره اش بر کتاب، به این اشعار عنوان آیدولا، یعنی "تصویرک های کوچک" داده است. آنگلا شادر، منقد روزنامه سوئیسی  نویه زوریشر تسایتونگ Neue Züricher Zeitung  با تعبیر او موافق است. ولی شادر این تفسیر هانتکه را که "تصویرک" های موجز شاعر به هایکوهای ژاپنی شبیه اند، چون کمتر نشانی از شعر کلاسیک فارسی دارند، برداشتی بدون تأمل خوانده است.  شادر خود بر این عقیده است که در این "تصویرک ها" عناصر مدرن و معاصر کمتر یافت می شود. ولفرام شوته Wolfram Schütte، منقد دیگر آلمانی در نقدی سراسر تعریف و تمجید می نویسد که شعرهای کیارستمی "پیام‌های محتاطانه انسان مهربانی است که عاشق دنیاست، نفس‌های نازک تماشاگری تنها". یان واگنر، نقد نویس فرانکفورتر روند شاو، در مقاله خود تاکید می‌کند که "شعر برای کیارستمی مثل بسیاری ازهنرمندان بازاری جاه طلب، سرگرمی نیست. او یک شاعر واقعی است، استاد ساختن مینیاتورهای پرتلالو."با این حال به نظر واگنر همه اشعار یک دست نیستند. در برخی از آن ها آن "درخشش آسمانی"  به چشم نمی خورد و تصویر بی ارزش است."
عباس کیارستمی یک بار در مصاحبه‌ای گفته است: "رمان یعنی اهانت. واقعاً رمان توهین به انسان است. رمان نویس هر چیز جزئی آشغال را برای آدم توضیح می دهد، انگار ما خنگیم و خودمان آن جزئیات را نمی فهمیم!"
کیارستمی در دهه های 80 و 90 منقدین غربی را با فیلم هایش که به "تریلوژی زلزله" معروفند، یعنی ـ خانه دوست کجاست؟ (در سال 1988)، و زندگی ادامه دارد ( در سال 1992) و زیر درخت زیتون ( در سال 1994) ـ به تحسین واداشت. در فیلم آخر مرد کم بضاعت ماچو مَنِشی به نام حسین که درضمن هنرپیشه حرفه‌ای هم نیست، در دشت های زیبا و سرسبز دهی دورافتاده در شمال ایران دختری را که از خانواده ای متمول برخاسته هر روز مثل سایه تعقیب می کند و او را تحت فشار قرار می دهد که به تقاضای ازدواجش پاسخ مثبت دهد. حسین به این دلیل می خواهد با دختر ازدواج کند که: "برای خودت می گم، تو که دیگه کسی بالای سرت نیست. تنهایی. من می توونم  مراقب تو باشم!" این توضیحات، در فیلم به عنوان "ابراز عشق" حسین آقا مطرح می شود. او نه تنها دائم "مزاحم" دختر که مطلقاً علاقه ای به او نشان نمی دهد، می‌شود، بلکه گاهی فلسفه هم می بافد و جلوی دوربین "جملات قصاری" را که به نحوی کیارستمی به او آموخته، طوطی واربر زبان می آورد: "اگر پول دارها با پول دارها عروسی کنند و بی سوادها با بی سوادها... آن وقت چیزی به وجود نمی آد. پس بهتره که تحصیل کرده ها با مردم عادی قاطی بشند.... برای این که بتونند زیر بغل همدیگه را بگیرند و به هم کمک کنند." حسین آقا و دوبلش کیارستمی ـ یا برعکس ـ با این برخورد ابتدائی، هم سو با  تبلیغ نوع بدوی سوسیالیسم، دوباره در کتاب شعر"همراه با باد"  این سینماگر ظاهر می شوند. در این کتاب کیارستمی از آن جا که رمان را به خاطر طولانی بودنش "غیرقابل تحمل" می داند، ـ رمان مثل فیلم هندی است ـ خیلی خلاصه، بدون طول و تفصیل، بدون نقطه و کما بیش بدون آغاز و پایان می سراید:

زنی آبستن\ می گرید بی صدا\ در بستر مردی خفته
یک سیب سرخ\ هزار چرخ می زند\ در هوا\ و می افتد\ در دست کودکی بازیگوش
بنفشه های زرد\ بنفشه های بنفش\ با هم\ و جدا از هم
گورکن\ دست از کار می کشد\ برای خوردن لقمه ای\ نان و پنیر
یابوی بارکش\ پا سست می کند\ هنگام عبور\ از کشت زار شبدر
با این جملات ساده و هایکووار، کیارستمی به قول خودش «هر چیز جزئی آشغال را برای آدم توضیح می دهد، انگار که ما خنگیم و خودمان» نمی توانیم این پدیده ها را ببینیم! اما او می کوشد با ماسکی "شاعرانه" به این تصاویرمعانی‌ای فوق‌العاده ببخشد. بیش از هرچیز این تلاش در فقدان غنای تصویری، نیروی تخیل و قدرت آفرینشی پرمایه شکست می خورد. هیچ یک از 220  "شعرک های کوتاهی" که در این مجموعه گرد آمده، به "ایده"  تبدیل نمی‌شوند و یا به فکری نمی‌انجامند. این اشعار نه به هایکوهای ژاپنی که باید از هفده هجا تشکیل شده باشند، شبیه‌اند، و نه تازه و بکرند. مثلاً  تصویری که در شعرک "باد مرا با خود خواهد برد" آمده، برای اولین بار از قلم فروغ فرخ زاد تراویده، با این تفاوت که فروغ این مضمون را به شکل ایده‌ای مسحور کننده در شعر عاشقانه بلندی  باهمین عنوان پرورانده است....

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
21
نمایشگاه «به رنگ عشق»
اثر ده میلیون تومانی عباس کیارستمی برای کودکان سرطانی
اثر ده میلیون تومانی عباس کیارستمی برای کودکان سرطانی


سینمای ما - نمایشگاه نقاشی، مجسمه و عكس 90 هنرمند نامی ایران به نفع كودكان سرطانی سراسر كشور برگزار می‌شود.

 این نمایشگاه كه مقدمات برپایی آن از سوی گالری‌ دی، از بهمن‌ماه گذشته آغاز شده است، به مدت سه‌روز، از هفتم تیرماه سال جاری در تالار آبی كاخ نیاوران برپا می‌شود.

فریال سلحشور - مدیر گالری دی - در این باره به خبرنگار ایسنا گفت: تمام عواید حاصل از فروش آثار این هنرمندان به كودكان سرطانی و موسسه‌ی "محك" تعلق می‌گیرد.

به‌گفته‌ی او، آثار قیمت‌گذاری‌ شده‌اند و رقم گران‌ترین اثر عرضه‌شد متعلق به سیدمحمد احصایی بوده كه 25 میلیون تومان است. در این نمایشگاه اثر ركن‌الدین حائری‌زاده با همین حدود و اثر كیارستمی با رقمی حدود 10 میلیون تومان نیز عرضه خواهند شد.

ابراهیم حقیقی پوستر این نمایشگاه را طراحی كرده و كتاب مجموعه‌ی یادشده آماده انتشار است.

بنا بر این گزارش منوچهر معتبر، رضوان صادق‌زاده، صادق تبریزی، نصرالله افجه‌یی، فرشید مثقالی، شادی قدیریان، حسین ماهر، حسین خسروجردی، كامران عدل، آریا اقبال، نصر‌ت‌الله مسلمیان، رضا درخشانی، فریدون آو، عباس كیارستمی، ابراهیم حقیقی، ركن‌الدین حائری‌زاده، گزیلا وارگا سینایی، ایران درودی، پرویز كلانتری، شهریار احمدی، فریده لاشایی، صادق تیرافكن، سیمین اكرامی، علی‌ رضا، بهرام دبیری، مهدی سحابی، آنه محمد تاتاری و... از جمله هنرمندان حاضر در این نمایشگاه هستند كه هر كدام یك اثر ارایه كرده‌اند.

بیش از سه‌هزار دستگاه‌ دولتی و خصوصی، مجموعه‌دار و... برای خرید این آثار دعوت شده‌اند.

گشایش این نمایشگاه از ساعت 15 تا 18 روز جمعه اعلام شده است و دو روز دیگر از ساعت 9 تا 19 برپاست.
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
20

سلام دوستان هنری

آخرین خبر این كه آقای كارگردان از  ستاره ی محبوب جهان  رابرت دونیرو  wooooow برای یازی در فیلم   رونوشت برابر اصل است قول بازی گرفتن!!!!

 نمی دونم خانم  جولیت بینوش هم هنوز در لیست هستن یا نه؟؟

امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
19
salam doostan
عباس كیارستمی هم اکنون مشغول گرفتن تست بازیگری از مردان مسن ۵۰ تا ۵۵ ساله‌ای است. مردانی که چهره روشنفكری دارند و کیارستمی این تست‌ها را برای فیلم جدیدش و انتخاب بازیگر مقابل ژولیت بینوش می‌گیرد.
این فیلم «رونوشت برابر اصل است» نام دارد و از سپتامبر سال ۲۰۰۷ در ایتالیا كلید می‌خورد. ژولیت بینوش سال گذشته با حضور در ایران به میزبانی كیارستمی دیداری چند هفته‌ای از ایران داشت.
پیش‌بینی می‌شود فیلمبرداری جدیدترین فیلم كیارستمی با عنوان «رونوشت برابر اصل است»، در ماه سپتامبر سال ۲۰۰۷ مهرماه سال‌جاری آغاز شود. ژولیت بینوش سال گذشته در گفت وگویی با نشریه نیویوركر كه آن را تام چارین انجام داده، اظهارات جالبی را درباره حضور درایران عنوان کرده بود.
بینوش در توضیح فیلمی كه با عباس كیارستمی خواهد ساخت گفته بود: من به تهران رفتم تا چند روزی را با عباس كیارستمی بگذرانم. یك روز او داستانی برای من تعریف كرد كه برای خودش اتفاق افتاده بود. وقتی داستان تمام شد از من پرسید: باورت می‌شود؟ گفتم: بله، كاملا. بعد خندید و گفت: همه این داستان دروغ بود. من خنده‌ام گرفت، حسابی خندیدم. یك بعدازظهر تمام به این جریان خندیدم... عباس واقعا دیوانه است! او بعد از اینكه دید مرا گول زده است و من این همه به این داستان می‌خندم تصمیم گرفت كه همین داستان را بسازد و ما این داستان را با هم خواهیم ساخت تام چارین در ادامه مطلب خود گفته بود: البته بعد از این فیلم‌ها او فیلمی هم با استیو كارل خواهد ساخت. این برایم عجیب است. بینوش اشاره من را می‌فهمد و هر دو با هم می‌خندیم.
امیر یانی لوید رایت , amirsphinx
18

سلام دوستان.

متن زیر رو از مجله ی سینما و ادبیات براتون انتخاب و تایپ کردم که مصاحبه ی مجله ادبیات و سینما

با "آلن برگالا" ( منتقد و مدرس سینما در فرانسه) طی سفری که به ایران داشته است.

- آن چیزی که امروز در فرانسه به سینمای ایران اطلاق می شود ، مختص به

سینمای «کیارستمی» می شود یا کارگردان های دیگری را هم در بر می گیرد ؟

- فرانسوی ها سینمای ایران را خوب میشناسند و فیلم های زیادی از مخملباف پدر ، مخملباف دختر و پناهی و...

در فرانسه نمایش داده می شود.اما کیارستمی بوده که باعث شده فرانسوی ها برای دیدن فیلم های دیگر ایرانی

علاقه نشان بدهند.امروزه فیلمهای پناهی همه جای پاریس یافت می شوند، فیلم های سمیرا مخملباف هم همین طور

و در مقایسه با خیلی کشور های دیگر فیلم های ایرانی زیادی در فرانسه پخش می شوند و این را مدیون کیارستمی

هستیم. او فرانسوی ها را تحریک کرده تا سینمای ایران را دنبال کنند و این موضوع مهمی است برای ایران.

وگرنه در فرانسه چطور می شود درباره ی ایران دیدگاهی پیدا کرد؟ فقط سیاست است و آن چیزی که در روزنامه و

نشریات پیدا می شود.آن چیزی هم که در نشریات و و رسانه ها دیده میشود ککه ایران نیست.منظورم این است که

آن چیزی که بین مقامات دولتی دو کشور می گذرد چیزی جز سیاست نیست و ربطی به ایران ندارد.

وقتی کسی فیلم کیارستمی یا پناهی را می بیند می تواند در باره ی ایران هم تصوری داشته باشد، کشوری که چنین

تصوری را از خودش ایجاد نکند ، فقط تصویر سیاسی اش باقی می ماند. من اگر امروز به ایران سفر کردم فقط به

خاطر این است که فیلم های ایرانی دیده ام.

-به نظر شما استفاده از دوربین دیجیتال بعد از فیلم «ده 10 » متوقف نشده ؟

- به نظرم کیارستمی دوباره به فیلم های 35 میلیمتری روی می آورد.

مثل نقاشی که رنگ روغن را بر می دارد و می رود سراغ کارش.

-به نظرتان دوران طلایی کیارستمی به پایان رسیده یا هنوز هم می شود از او انتظار فیلم هایی چون

«خانه ی دوست کجاست » یا « طعم گیلاس» داشت ؟

-به نظرم کیارستمی تا همین الان هم خیلی کار کرده.او هنوز تمام نشده و به نظرم کیارستمی از آن

دسته از کارگردان هایی است که تا مدت ها فیلم خوب می سازند و خوب هم تاقی می مانند چون کیارستمی

در سینما مثل نقاش عمل می کند و هر چه پیرتر شود بهتر میکشد.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.