| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
45
|
298
|
91/3/9 (21:40)
|
|
||
|
|
38
|
450
|
91/2/26 (10:09)
|
|
||
|
|
93
|
10730
|
91/2/16 (17:56)
|
|
||
|
|
34
|
268
|
91/1/17 (19:53)
|
|
||
|
|
189
|
2480
|
91/1/16 (19:59)
|
|
||
|
|
6
|
17
|
90/11/28 (09:41)
|
|
||
|
|
88
|
1274
|
90/8/6 (10:16)
|
|
||
|
|
76
|
569
|
90/8/6 (10:04)
|
|
||
|
|
14
|
109
|
90/7/23 (20:11)
|
|
||
|
|
19
|
277
|
90/6/31 (17:49)
|
|
||
|
|
5
|
93
|
90/6/7 (21:58)
|
|
||
|
|
11
|
142
|
90/5/23 (19:32)
|
|
||
|
|
37
|
414
|
90/3/7 (00:49)
|
|
||
|
|
19
|
258
|
90/2/23 (16:08)
|
|
||
|
|
0
|
100
|
89/12/20 (16:49)
|
|
||
|
|
31
|
268
|
89/9/12 (23:36)
|
|
||
|
|
13
|
226
|
89/8/28 (22:05)
|
|
||
|
|
3
|
109
|
89/8/15 (21:19)
|
|
||
|
|
96
|
577
|
89/8/4 (16:12)
|
|
||
|
|
5
|
115
|
89/7/15 (19:50)
|
|
جهت اطلاع رسانی و تبادل نظرات برخی از مقالات و نظرها در این تاپیک قرار داده میشود.
توضیح اینکه برخی از مقالات و نظرهایی که در این تاپیک قرار داده میشود قائدتا نظرات شخصی نویسندگان آن بوده و لزوما مورد قبول یا عدم تایید تمامی اعضای این گروه نمی باشد.
توضیحات مهم منابع مطلع و مرتبط با آریان و ترانه شرقی در مورد علت فیلترینگ سایت این گروه:
در مورد فیلتر شدن سایت آریان و پیگیری اون ... شاید تا به حال بطور شفاف در مورد این موضوع حرفی نزده باشیم ولی اینجا برای اولین بار توضیح میدیم . ما هم مثل شما دوست داریم این سایت از فیلترینگ خارج بشه ولی با توجه به اینکه این گروه یک کار مشترک با خواننده ایرلندی ( کریس دی برگ ) اجرا کرده و این خواننده از طرف دولت مورد تایید نیست و با توجه به اتفاقات پس از انتخابات 88 و حتی گزارشی که در مجله خبری اخبار ساعت 19 کانال 1 تلویزیون از این خواننده بعنوان جاسوس معرفی شد !! و متن هایی که بر روی وب سایت رسمی کریس دی برگ از طرف ایشون منتشر شد ابتدا منجر به فیلتر شدن سایت کریس دی برگ ( ( cdeb.com و پس از اون سایت آریان بخاطر داشتن آهنگ مشترک با این خواننده ... مطمئن باشین پیگیری های ما خیلی بیتشر از حد تصور شما است و قبل از انتشار آلبوم جدید این سایت و از فیلترینگ خارج می کنیم ..
.
http://alipahlavan.blogfa.com/9012.aspx
اینهم تصاویر دیگری از این عوامل خطرناک و بیگانه در حال مشارکت در اغتشاشات:

این شخص خود را کریس دی برگ معرفی کرده و عنوان داشته است که یک خواننده بزرگ است و برای خواندن آهنگ با گروه آریان به ایران آمده اما به خاطر زیبایی های شگرف کشورمان همچنان که پیداست قید برگشتن را زده است و می خواهد در ایران زندگی کند.البته در اینکه نامبرده به کدام یک از طرفین اغتشاشات تعلق داشته همچنان محل بحث و گفتگوی فراوان است.

این شخص معلوم الحال نیز که خود را در زیر پرچم سه رنگ کشورمان قائم کرده است پس از دستگیری مدعی شد آدم معروفی است، اما از آنجا که تیم امنیتی وبلاگ ما بسیار قدرتمند می باشد در مورد وی تحقیقات زیادی بعمل آورده و مشخص شد که ایشان به شدت خالی بند بوده و همچنان که مشهود است مشغول اغتشاش و تشویش اذهان عمومی می باشد.
کمتر از 24 ساعت مونده به زمان اعلام شده برای کنسرت کلایدرمن نه خبری از کلایدرمن هست نه بلیط فروشی و نه تبلیغی بجز این خبر:

"من از اسرائیل هستم و ریچارد کلایدرمن را تحسین می کنم ، از ته قلب و روح ! از ریچارد بسیار متشکرم که برای ما ( اسرائیل) ؛ وقتی که یک کشور پنجاه ساله بود یک صفحه ویژه تولید کرده است.
گروه فرهنگی مشرق- "من از اسرائیل هستم و ریچارد کلایدرمن را تحسین می کنم ، از ته قلب و روح !
از ریچارد بسیار متشکرم که برای ما ( اسرائیل) ؛ وقتی که یک کشور پنجاه ساله بود یک صفحه ویژه تولید کرده است.این از محبت شماست ؛ من نمی توانم از گوش کردن به این موسیقی دست بردارم !"
یک صهیونیست به نام N a o m i در مورد کلایدرمن سطور بالا را در اینترنت نوشته است.
***
کنسرت موسیقی پاپ ، "ریچارد کلایدرمن " با همراهی 16 نفر در تهران به مناسبت 9 آبان آغاز وچندین روز ادامه خواهد داشت .
ریچارد کلایدرمن نه به عنوان یک هنرمند بزرگ بلکه به عنوان یک تاجر موسیقی نیمه پاپ و عوام زده شناخته شده است.ریچارد کلایدرمن پیانو نواز فرانسوی درسال 1991 صفحه موسیقی " یهودی تنهای اسرائیل!" RARE ISRAELI ISRAEL و در سال 1998 دو صفحه موسیقی دیگر به نام " پنجاه سال برای اسرائیل " Fifty Years to Israel را به بازار عرضه کرده است که این صفحه های موسیقی که به صورت سی دی نیز منتشر شده اند ، جزو محصولات فرهنگی رژیم اشغالگر قدس به شمار میروند .
کلایدرمن بارها در سرزمین های اشغالی به اجرای کنسرت پرداخته است و جزو معدود موزیسین هائی است که به طور علنی در حمایت از رژیم صهیونیستی دارای فعالیت بوده است. تقارن برنامه موسیقی ریچارد کلایدرمن در ایران با یکی از روز های منحوس دوران شاه بسیار جلب توجه میکند هر چند و هنوز نحوه توزیع و تقسیم درامدهای میلیونی این برنامه و دلال آن مشخص نیست.
آلبومی که کلایدرمن در سال 1991 ارائه کرد شامل یک آواز صهیونیستی بود که در تنهائی قوم یهود سروده شده است و کلایدرمن از آن آلبومی با نام " اسرائیلی تنهای اسرائیل ! "ساخته است.
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/73112/کنسرت-نوازنده-تنها-و-فقط-اسرائیل-در-تهران



سلام آقای محمد امین،ضمن خیر مقدم ما در پستهای قبل به بعضی هجویه نویس ها و هجویه خوانها اشاره کردیم.اینم در همون طبقه دسته بندی میشه.برای کسی که بقول معروف اصلا در باغ نیست و یهو با مسائل رویرو میشه شاید این مسائل در نگاه اول یمقدار درست بنظر بیاد ولی برای اونها که در ریز جزئیات مسائل و مشکلات حضور و پیگیری کنسرت کریس دی برگ در ایران بودن واقعا بجز خزعبلاتی مضحک چیزی نیست.واقعیت امر اینه این فرد گروهی داشت بنام تپش 2012 و علت وجود 2012 در نام این گروه بخاطر این بود که مثلا میخواستن بیان در سال 2012 در ایران کنسرت بذارن.وقتی کریس دی برگ به ایران اومد و قضایای مربوط به کنسرت اون دنبال میشد این گروه بنوعی حتی فلسفه وجودی خودشو زیر سوال دید و ناچار شدن اون خزعبلاتی رو بخونن که خودتون دیدید.هر عقل سلیمی اینو درک میکنه که آیا کریس دی برگ که احتمالا بخاطر Feat که داشت چیزی هم دریافت نکرد برای پول یا شهرت میخونه یا فرد تازه بدوران رسیده ای که احتمالا بجز یکی دو آلبوم چیز دیگه ای هم در پرونده کاریش نداره.البته این فرد در این مسئله سابقه هم داشته و پیش از این هم در اوایل کارش برای اینه اسمی در کنه هجویه ای بنام مطربان لس آنجلسی خونده بود که اونقدر رکیکه که اصلا قابل گذاشتن در اینجا نیست.بهر حال همه اینها تا ینظر شخصی بحساب بیاد یه مسئله هست ولی وقتی عده زیادی در اجتماع هم اون رو باور کنند دیگه یمقدار باید به درک عمومی جامعه شک کرد. با این حال اگه باز برای کسی در این زمینه سوالی باشه در خدمت هستیم.




گل بود و به سبزه نیز آراسته شد
زن قرمز پوش ؛ ابزار دست شیطان
یکی از پیام های مخفی فراماسونری ” Lady In Red ” یا زن قرمزپوش است…زیاد درباره این موضوع بحث نشده به دلیل کمبود منابع موثق اما در این پست کمی به این پیام مخفی خواهیم پرداخت تا واکاوی بر دیگر ابزار سینمای فراماسونری باشد…
زن قرمز پوش یکی از بارزترین نمادهای مخفی فراماسونری است که باید بسیار بر آن دقت داشت…درباره این نماد اطلاعات موثق و زیادی نیست…این نماد در کتاب مقدس اینگونه شرح داده است : زنان با لباس های قرمز مایل به زرد منظم بودند و خود را با طلا و مروارید آراسته کرده بودند و فنجان هایی طلایی در دست داشتند که در حال فساد بودند و بر پیشانی شان این نوشته بود:[ رمز و راز بابل بزرگ،مادر فاحشه ها و هیولای اعجوبه زمین است...
کریس دی برگ که شاید این نام برای برخی کاربران آشنا باشد، خواننده ای که طی همین چندسال با چند گروه ایرانی آهنگ هایی وارد بازار کرده اند…جالب اینجاست که این فرد آهنگی با نام زن قرمز پوش که به گفته طرفدارانش جاودانه ترین آهنگ وی است روانه بازارکرده است البته با گفتن این موضوع قصد تهمت زدن نداریم اما جالب تر میشود که به تکه ای از ترجمه این آهنگ توجه کنید…
I’ve never seen you shine so bright – هیچوقت انقدر تورو درخشان ندیده بودم
They’re looking for a little romance – اونا به دنبال کمی حال و هوای عاشقانه بودن
And I’ve never seen that dress you’re wearing – تا بحال این لباسی رو که پوشیدی رو ندیده بودم(لباس قرمز)!
I have been blind -کور بودم که نمی دیدم
Lady in red is dancing with me – بانوی قرمز پوش داره با من می رقصه
در فیلم وکیل مدافع شیطان هم که Alpacino و Connie neilsen در آن ایفای نقش میکنند…در این فیلم در اکثر صحنه ها زنی ایفای نقش میکند که لباسی قرمز رنگ پوشیده است و موهای سرخ رنگی دارد که البته این نقش را خانم Connie neilsen اجرا میکند…کاری به دیگر کراکتر های این فیلم نداریم که خود این فیلم از هر جهت باید مورد بررسی قرار بگیرد اما این زن که لباس قرمزی به تن دارد و در آخر مشخص میشود آن زن نشانه ضعف و ناتوانی آن فرد است و به نوعی آزادگی دنیوی برای وی به وجود می آورد و به نوعی لذات زودگذر دنیوی را بر اخروی ترجیح میدهد که اگر فیلم را دیده باشید متوجه میشوید آن زن یکی از ابزار شیطان در آن فیلم است
منبع: زن قرمز پوش ؛ ابزار دست شیطان

توضیح: مطالب فوق عموما از ذهن بیمار کسی در میاد بنام استاد علی اکبر رائفی پور.ایشان مجموعه ای از خزعبلات رو چوری کنارهم جمع کرده که در نهایت با صغری کبری کردن حتی میز صحن سازمان ملل رو هم به بز حضرت موسی و فراماسونری ربط میده
برای نمونه می گفت که اگه شما شماره پرواز هواپیمای سانحه 11 سپتامبر رو یعنی Q33NYC با فونت wingdings در برنامهword بنویسید نتیجه آن هواپیما،برج، برج ، جمجمه و یک ستاره شش پر هست.
جالبه که نکته انحرافی در اینگونه موارد فقط زحمت یمقدار تحقیقه و در واقع این شماره هواپیما فقط به میل این حضرات اینگونه چیدمان شده و چنین شماره هواپیمایی هرگز وجود نداشته!
البته بعد دانشجویانی که همینجور محو تماشای این کشف استاد هستن هم براش کف و سوت هم میزنن!
اینقدر هم ... هستن که رفتن آهنگ Lady In Red کریس دی برگ رو ور داشتن میکس کردن رو عکس تعدادی زن قرمز پوش گذاشتن بعنوان منبع فراماسونری:
کلیپ:http://zohur12-2.persiangig.com/image/Lady in red,illuminati/Lady In Red.Illuminati.zip
.jpg)
با سلام، من تا اینجا مطالب و مفالات زیادی رو اعم از موافق و مخالف در مورد کریس دی برگ و مسئله حضور او در ایران در این کلوپ قرار دادم و البته حتی شنیدم که نویسندگان برخی از اونها مثل حسین زمان( پست 5) یا جلالی فراهانی ( پست 7) در جریان حوادث پس از انتخابات دستگیر شدند.اما در هنگام جستجوهایم در اینترنت گهگاه به یکسری مطالب بر می خوردم که بحدی سخیف و بی ارزش بود که تا به امروز از قرار دادن آنها در این کلوپ خوداری کردم.اما جهت واشکافی مسئله و برخورد مناسب با موضوع کنون فرصت رو مغتنم می شمرم که بپردازیم به مسئله منتقدنماها.مطلب زیر یکی از این نمونه هاست که توسط شخصی بنام ادیب وحدانی نوشته شده که متاسفانه لقب کذایی منتقد و پژوهشگر موسیفی رو هم در این کشور یدک میکشه (در مورد مسئله شاهین نجفی هم اگه نیاز شد بعدا خواهیم پرداخت).

کریس دی برگ راحتالحلقوم ایرلندی
نویسنده: ادیب وحدانی
وقتی معلمهای زبان انگلیسی كریسدیبرگ را به گوش ما معرفی كردند، چه كردند؟
سالها قبل از اینكه كلاس كامپیوتر رفتن مد بشود و هر بچه 14-13 سالهای برود برنامهنویسی(!) یاد بگیرد، مد شده بود كه پدرها و مادرها بچههایشان را بفرستند كلاس زبان. همه میگفتند كه مدرك زبان داشتن لازمه زندگی موفق در ایران است و آینده دست زباندانهاست. شاید هم مردم تازه داشتند طنز درخشان تئاتر تلویزیونی شهر قصه را جدی میگرفتند و میفهمیدند كه در آن «كلفت مطبوع» بهرغم داشتن كلی مدرك آشپزی و سفرهچینی و بچهداری و گلآرایی و... به خاطر انگلیسی بلدنبودنش نتوانست كار پیدا كند. در آن سالها كه الان خیلی دور به نظر میرسند معلمهای زبان انگلیسی با شهامتی مثالزدنی به ما میگفتند كه برای یاد گرفتن لهجه انگلیسی درست و تقویت شنیدن (listening) بهتر است موسیقی خارجی گوش بدهیم و چند تا هنرمند را اسم میبردند كه من یادم است اسمهایشان را یادداشت كردم و وقتی دنبال آثارشان گشتم، فقط توانستم نوارهای كریسدیبرگ را پیدا كنم و طبعا از بین آن چند تا اسم معدود، فقط كریسدیبرگ در ذهنم ماند.
كشف كریسدیبرگ برای من و خیلی از دوستهایم كشف یك دنیای تر و تازه و نو بود، گرچه در مكرر شنیدن آثارش احساس میكردم چیزی كم است. كریس دیبرگ صدای گیتار الكتریك را به ما معرفی میكرد، اما صدای گیتارهایش مثل فرض كنید WASP نبود كه گوش را میخراشید، صداهای گیتارهای الكتریك انگار سمباده خورده بود و اصلا اذیت نمیكرد، بعدا فهمیدیم صداها را equalize میكنند، یعنی از اكولایزر استفاده میكنند تا گوش را اذیت نكند.
اركستر كریس دیبرگ جمعوجور بود، مثل اركسترهای گروههای جز نبود كه ما اسم سبكشان را هم نمیدانستیم و فقط اگر فرانك سیناترا یا لوئی آرمسترانگ گوش میدادیم احساس میكردیم صدای كلی ساز روی هم انبار شده است و كارهای عجیب و غریبی دارند میكنند كه موسیقیشان عجیب و غریب میشود. اسم آن كارها تنظیم نوآورانه و استفاده از گسترههای صوتی گسترده و متنوع بود و كریسدیبرگ با استفاده از آكوردهای ساده سرراست دمدستی عادی و با دوری از پیچیدگیهایی كه برای گوشهای موسیقی نشنیده ما ثقیل بود موسیقی را برایمان ساده میكرد.
موسیقی كریسدیبرگ پیچیده هم بود، یعنی به جای مزخرفهایی كه به اسم دیسكو تولید میشد و مدام به ایران میرسید (و در آن سالهای بدون موسیقی عجیب هم مخاطب پیدا میكرد) ریتمهای كریس دیبرگ به نسبت ریتمهایی بودند كه صرفا برای رقص ساخته نشده بودند و تكنوازیهایی كه وجود داشت هم از ملودیهای در پیت آدمهایی مثل ساندرا و ننا و مادرن تاكینگ و كیم وایلد پیچیدهتر بود و خیلیخیلی بهتر بود. در ایران آن زمان كمتر كسی میدانست كه موسیقی دیسكو برای شنیده شدن در خانه ساخته نشده است و مردم آثار دیسكو را به عنوان موسیقی معاصر پاپ گوش میدادند و چون نوارهای كاستی كه در ایران در دسترس بود به قدری سخت به دست مردم میرسید كه قدرت هر نوع انتخابی را ازآنها سلب میكرد، نمیشد در آن سالها توقع داشت كه اگر سراغ موسیقیای با رنگ و بوی جدی را میگیرند، توقعی فراتر از كریس دیبرگ داشته باشند. اما حیف كه كریس دیبرگ، فقط رنگ و بویی از جدی بودن داشت.
بیتلها گروهیاند كه كریسدیبرگ یكی دو تا از آهنگهایشان را همراه با یك اركستر مجلسی كلاسیك خواند، او از الویس پریسلی هم آهنگ خواند و در بروشور آن آلبوم در ستایش این دو چیزهایی نوشت. این دو دقیقاً نوع با رنگ و بوی موسیقیای هستند كه بیرنگ و بو و بیحال و بیرمق آن میشود كریس دیبرگ. الویس و بیتلز هر دو مخاطبان جدی انواع سبكهای موسیقی فولك آمریكا (و به خصوص موسیقی سیاهپوستان) بودند. آنها با خوب گوش دادن و زیاد درست اجرا كردن آثار هنرمندهای بزرگ سبكهای كانتری (سبك اصلی موسیقی طبقه كارگری سفیدپوست آمریكایی) و بلوز (سبك اصلی موسیقی طبقه كارگری سیاهپوست آمریكایی) توانستند هر كدام اجرای شخصی از این دو سبك پیدا كنند و برای پیدا كردن بهترین آهنگها و برای اجرای بهترین اجراها و ضبط بهترین ضبطها، مجبور بودند آزمون و خطا كنند و وقتی آثارشان پخش شد بفهمند توانستهاند كدام كار را دربیاورند و كدام یكی درست از آب درنیامده است. بعد از این دو هنرمند و چندین هنرمند بزرگ دیگر تاریخ راك اندرول (مثل جانیكش، جری لی لوئیس، بادی هولی و آخر از همه و تأثیرگذارتر از همه، باب دیلن) آزمون و خطاها تبدیل شد به تعدادی فرمول كه جوابشان را پس داده بودند و كافی بود فرد روی آن تیپ آهنگها و ملودیها یك شعر یا ترانه سوار كند تا مورد توجه قرار بگیرد. حالا كه قالب موجود بود و فقط باید تق تق قالبكاری میشد، دیگر تولید راك اندرول (كه در واقع موسیقی پاپ شده بود) به یك صناعت گسترده رایج تبدیل شد و حالا به جای تهیهكنندههای غولی مثل سمفیلیپس یا فیل اسپكتور، یك تعداد بازاریاب سعی میكردند صداهای مختلف را آزمایش كنند تا ببینند كدام صدا مورد توجه مخاطب عام قرار میگیرد و بیشتر فروش میرود. این مخاطب عام باید پولدار میبود و توجهاش بلافاصله جلب این صدای جدید میشد و پول میداد كه آثار آن هنرمند را بخرد. به تعبیر سادهتر فرمولی كشف شده بود كه با تقلید از آثار هنری اصلی (اوریجینال) آثاری با تیراژ بالا و برای مخاطب عام تولید شود كه زودبازده باشد، به این جور اثر هنری میگویند كیچ(Kitsch).
مثال جالب درباره كیچ یك جمله آیدین آغداشلو در كتاب «از پیدا و پنهان» است كه میگوید: «عمده آنچه كه امروز دارند به اسم مینیاتور میسازند، مضحكهای است مهمل و پرت و بازاری و انهدامی است كه دارد خاطرهای شریف را موهن میكند.» و كیچ در موسیقی پاپ عینا كریسدیبرگ است كه خاطره آدمهایی شریف را از جانلنون تا كلیف برتون، از چاك شولدینر تا جانی كش موهن میكند. او این كار را با زوزه كشیدنهایی كه ذرهای از درد و عمق زوزههای (Crooning) كریس ایراك ندارد، با عاشقانههایی كه اندكی از ملاحت عشق «لیلا»ی اریك كلپتون را ندارد، با سیاسیكاریای كه ذرهای از جسارت و صراحت «خوكهای جنگ» باب دیلن را ندارد، با شادیانههایی كه به كل فاقد هیجان هر كدام از آهنگهای «بانیام» است انجام میدهد. این كه كریسدیبرگ در ایران مخاطب دارد و زیاد هم مخاطب دارد، بر میگردد به سلیقه معلمهای كلاسهای زبان و سلیقه عامیانه داخلی كه از بین فیلسوفهای غرب، مدتها موریس مترلینگ را معیار میگیرد و حرفهای یك دكتر داروسازی را سند میپذیرد؛ و به اعتبار تصحیح یك كتاب عرفانی و حاشیهنویسی آن به زبان فرانسه از یك سخنور، یك دكتر مطلق میسازد و به اعتبار پرنویسی و چیزمگویی، یك پاورقینویس اقتباسگر را به مقام پرفروش بیرقیب میرساند و به هر چیز قلابی، بدلی یا غیراصیل عشق میورزد؛ و حتی استقلال ایرلند را با ترجمه لیریك «انقلاب» كریسدیبرگ در صفحه سیاسی روزنامه جشن میگیرد. شاید هم ایرانیان خارج از كشور را نتوان بیگناه دانست در این مصرفكنندگی كیچ در داخل، مگر اینكه توجهی بكنیم به این حرف سید جواد طباطبایی در گفتوگو با ویژهنامه نوروز 1383 روزنامه شرق كه «عمرشان را در خارج گذراندهاند و اصلا نمیفهمند اینجا چه خبر است و از طرف دیگرچندان سر از مفاهیم و الگوهای غربی در نمیآورند و اتفاقاً متوهم شدهاند كه این مفاهیم را به خوبی میشناسند. اما نحوه اندیشیدن و سخن گفتنشان تفاوت چندانی با بحثهایی كه در تاكسیهای تهران میان مردم در میگیرد، ندارد.»
و من خوشحالم كه معلمهای انگلیسی به واسطه مد شدن كلاسهای طراحی داخلی و كامپیوتر دیگر تنها مراجع موسیقیشنوی نیستند و بچهها الان خودشان تعیین میكنند چه بشنوند و از كریسدیبرگ به ریدیوهد رسیدهاند و فراتر هم میروند...

كنسرت كریس دی برگ در ایران لغو شد
سلام . جدیدترین خبر حكایت از این داره كه بعد از حوادث انتخابات و پوشش خبری آن در سراسر دنیا كریس دی برگ در وبسایت خودش اعلام همدردی با آسیب دیده ها كرده و مدیر كریس دی برگ هم تلویحا از لغو كنسرت در ایران سخن گفته.
به نظر نویسنده از همون اول هم میشد حدس زد كه بنا نبود همچین كنسرتی در ایران برگزار بشه و دست های پشت پرده در داخل مانع میشدن ولی به خاطر مسائل سیاسی و ندادن بهانه به دست بلندگوهای استكبار !رسما مخالفت نكردند و هی امروز فردا میكردند. مدیر برنامه های گروه آریان هم در طول این ما هها بسیار تلاش كرد كه این كنسرت سر بگیره و ملاقات هایی بعد از سفر دی برگ به تهران با وی داشت كه در نهایت اینطوری شد. كریس دی برگ هم وقتی متوجه دست دست كردن آقایان شد "كه شاید هدفشان نشان دادن آزادی در ایران و حقوق بشر و از این حرفا .. " فرصت را پس از این حوادث غنیمت شمرد و محترمانه كنسرتش را برای هوادارانش در ایران لغو كرد تا اسیر این بازی ها و استفاده تبلیغاتی از ش نشه.
خوب دیگه . به قول بچه ها سیاست كثیفه و بهتره دم پرش نری ولی چه كار میشه كرد وقتی سیاست میاد دم پرت.
در پایان باید از محسن خان به خاطر تلاش هایش برای نگه داشتن دی برگ بر سر قولش و راضی كردن آقایان وزارت ارشاد ! برای برگزاری كنسرت تشكر كرد.
راستی یادم رفت كه بگم گروه آریان هم تحت تاثیر این عوامل تمامی كنسرت هاشو به بهانه كمر درد آقای طباطبایی (درامر) تا دو ماه دیگه لغو كرده. البته شاید مجبور شدن ...
از اون جایی میگم بهانه كمر درد كه بعد از سفر جومونگ به ایران و درخواست اسپانسر آریان برای اجرای كنسرت كمردرد آقای طباطبایی خوب شد و كنسرت هم برگزار شد 
اسم پول كه میاد همه حالشون خوب میشه
با این تفاسیر نباید منتظر حضور كریس دی برگ در ایران بود.
http://theladyinred.blogfa.com
وقتی که کریس دیبرگ هم نمیداند که چه بگوید
همه چیز از پخش شدن خبر حضور کریس دیبرگ در ایران آغاز شد، طبق معمول عادت ما ایرانیان، هر کس در روزنامه، خبرگزاری، وبلاگ و … نظر شخصی خود را در مورد او و آثارش بیان کرد. از خبرگزاریهای دولتی بگیرید تا وبلاگهای سیاسی و …
حس حسادت خیلی از خوانندهها و موسیقیدانان ایرانی هم گل کرد و برای جلوگیری از حضور او در ایران چه داستانها که از قول او نقل نکردند.
این که یک خواننده مطرح بین المللی قرار است در ایران حضور پیدا کند و خواندن او برای مردم ایران حلال شمرده شده و مسئولان وزارت ارشاد هیچ گونه مخالفتی با این مساله ندارند، آنقدر خوشحال کننده بود که کمتر کسی باور میکرد.
به دلیل اینکه اگر کمی به گذشته برگردیم، برخوردهای مختلفی را با اساتید بنام موسیقی ایران در کشور خودمان خواهیم دید، همین که استادی چون شجریان تا چندی پیش اجازهی پخش صدایاش را از رسانهی ملی نمیداد، نشانهی برخوردهای بد و نامناسب مسئولان با وی بود…
همه چیز برای ورود کریس دی برگ در ایران حاضر بود. تا جایی که طی مصاحبهای که او با شبکهی تلویزیونى الجزیره داشت گفت: من دعوت شده ام که به ایران بروم و مىدانم خیلىها هستند که مایل نیستند این سفر انجام شود، اما من باید به آنها بگویم که ما، یعنى من و دوستانام، به سیاست کارى نداریم. ما مىدانیم که وضعیت در آنجا (ایران) چهگونه است. وضع هر دو طرف را مىدانیم. قرار نیست برویم آنجا که دنیا و فرهنگ را تغییر دهیم. من مىروم که براى مردم بخوانم و نه رهبران. تنها براى اینکه به مردم نشان دهیم که در این مورد جدى هستیم، اواخر ماه مه براى چند روز به این کشور سفر خواهم کرد، براى اینکه بدانم وضعیت چهگونه است و بعد ارزیابى کنیم که آیا مىتوانیم کنسرت داشته باشیم یا نه.
برای تمام دست اندکاران مطبوعات، شرکت در نشست خبری این موسیقیدان بسیار جالب به نظر میرسید تا جاییکه او به ایران آمد و روز موعود فرا رسید.
اما خبرنگاران در لحظهی ورود به جلسهی مطبوعاتی، با فرمی روبهرو شدند که آنرا تحقیر و توهین میدانستند و تعدادی از آنها به همین دلیل جلسه را ترک کردند.
به هرحال جلسه برگزار شد و کریس دی برگ از حضور در ایران ابراز خوشنودی کرد و قرار شد که این کنسرت در ایران همراه با گروه آریان اجرا شود، اما هنوز هیچ درخواست کتبی از سوی برگزار کنددهگان این کنسرت به وزارت فرهنگ و ارشاد نشده بود، اما به گونهای حیرت آور، همه به این امید بودند که با برگزاری آن موافقت خواهد شد.
قسمت بد ماجرا این است که فردی چون کریس دی برگ از دور بیاید و بدون اینکه از جریانهای داخلی باخبر باشد برای اینکه اجازه اجرای کنسرت را از مسئولان ایرانی بگیرد، مدح وزارت فرهنگ و ارشاد را بگوید. فکر میکنم کریس دی برگ از لغو کردن اکران فیلمهایی مثل سنتوری و … و یا مجوز ندادن به اجراهای افرادی چون محسن نامجو و مجوز ندادن به کتابها ی ایرانی و … خبر ندارد که این چنین مدح مسئولان را میگوید.
پس از برگزاری کنفرانس خبری، کریس دی برگ به همراه همراهاناش ایران را ترک کرد و در مقابل موضع گیری روزنامههای خارجی گفت: من در ایران نشانهای از حضور یک بدنهی قوی و بزرگ دولتی که به مردم فشار وارد کند، نمیبینم؛ آنچه که مشخص است، آزادی است. من کاملا در ایران احساس امنیت میکنم؛ درحقیقت در اینجا از برخی نقاط لس آنجلس و لندن احساس امنیت بیشتری دارم.
نمیدانم او این حرفها را با چه پشتوانهای به زبان آورده است و چهگونه پس از حضور چند روزه در ایران، اینجا را امن تصور کرده است و دربارهی وضعیت فرهنگی ایران صحبت کرده است!!!
اگر از تمام این حرفها بگذریم نوبت به اظهار نظر رسانههای دولتی از جمله رجانیوز به نقل از ایرنا دربارهی این خواننده میرسد که میگوید : کریس دی برگ خواننده محبوب منافقان است.
نمیدانم پس از اینکه او این همه دربارهی وضعیت فرهنگی ایران خوب سخن گفته، چه مشکلی برای این تنگ نظران باقی میماند که هر حرکتی را به منافقان و … میچسبانند.
کریس دی برگ هم که نمی داند با مردم ایران از کدام در سخن بگوید، پس از شنیدن این سخنان متعجب شده و می گوید:«من و کنی تامسون، مدیر برنامههایام، تا به حال با «آقایی»[!] به اسم مریم رجوی از گروهی که شما به آنها مجاهدین میگویید دیدار نکردهایم و من هرگز چیزی در خصوص این شخص یا گروهی که شما میگویید، نشنیدم . به بیان ساده کاملا
مشخص است که قضایای ساختهگی وجود دارد که قصد دارد برنامهی خوبی را که ما برای شهروندان جمهوری اسلامی ایران در نظر گرفتهایم ،خراب کنند و امیدوارم که اینجا پایان همین ماجرا باشد».
خدا به خیر بگذراند، اگر موافقت مسئولان ایران برای اجرای این خواننده در ایران توانسته بود کمی اعتبار ایران را در زمینهی فرهنگی بالا ببرد، این حرفهای دروغین و شایعه پراکنیها به گونهای است که آبروی ایرانیان را بیشتر در خطر میاندازد. فقط کافی است تا او نیز از اجرای برنامه در ایران پشیمان شود.
هنوز نمیدانیم از نظر دولت جمهوری اسلامی ایران تا روز اجرای کنسرت، کریس دی برگ را مقدس بدانیم یا یک منافق که از اسرائیل دستور میگیرد!
کنسرت آریان بار دیگر بدون حضور کریس دی برگ

جمهوریت : گروه موسیقی "آریان " تا چند روزدیگر در تهران کنسرت می دهد، اما باز هم بدون حضور " کریس دی برگ ". این خبر البته دیگر تعجب کسی را بر نمی انگیزد. از همان ابتدا هم می شد تصور کرد که حضور و اجرای کنسرت "کریس دی برگ" در ایران، در شرایط فعلی بیشتر به یک رویا شبیه است.
"کریس دی برگ " البته در روزهایی که برای آشنایی با شرایط اجرای کنسرت به ایران آمد، تلاش کرد تا برنامه خود را صرفا یک کنسرت و فارغ از هرگونه خط و ربط سیاسی معرفی کند، اما هنوز چند روز از آمدن او به ایران نگذشته بود که سایت ها و روزنامه های اصولگرا، عکس ها و فیلمی کوتاه از یکی از برنامه های او مخابره کردند که نشان می داد تعدادی از اعضای گروهک منافقین در یکی از برنامه های او حضور داشته اند. همان زمان البته سخن گوی " دی برگ " شایعه هر گونه وابستگی جناحی و یا فکری را منتفی دانست ؛ اما می شد تصور کرد که این پروژه از قبل برنامه ریزی شده، تیر آخر را به امکان حضور " دی برگ " در ایران زده باشد.
کریس دیبرگ كه بههمراه مدیر برنامههایش به ایران سفر کرد تا امکانات برگزاری اجرای کنسرت مشترک با گروه پاپ آریان در تهران را بسنجد، در كنفرانس خبری خود چندین بار با سئوالهایی از این دست كه "آیا از این كه از تهران دیدار میكنید احساس امنیت میكنید؟" مواجه شد که البته پاسخ داد: "من كاملا اینجا احساس امنیت میكنم؛ درحقیقت در اینجا از برخی نقاط لس آنجلس و لندن احساس امنیت بیشتری دارم."
او در آن زمان نقل کرد: "از زمانی که پسر کوچکی بودم، رویای دیدن ایران با من بود. حال ایران را کشور امنی یافتهام و در مردم علاقه بسیاری به برگزاری این کنسرت دیدم. "
او با خوش خیالی در کنفرانس خبری خود عنوان کرد که :"یکی از علتهای حضورم در ایران، عوض کردن دید مردم دنیا نسبت به ایران است. تهران شهری پویا، جالب و مدرن با یک تاریخ بسیار جالب است. تمدن پارسی ایران به ٤٠٠٠ سال قبل برمیگردد که یکی از تمدنهای بسیار جالب دنیاست. در دیدارم از موزههای ایران کارهای بسیار بیبدیلی را دیدم که بهنظرم، زمانش رسیده که مردم متوجه شوند در این کشور چیزهایی برای ارائه کردن به دنیا وجود دارد." او اما نمی دانست که برنامه اش لغو خواهد شد ، بی آنکه برای کسی اهمیت داشته باشد که با این اقدام دید منفی جهانیان ، به ایران تا چه اندازه منفی تر خواهد شد.
کنسرت مشترک دی برگ با گروه آریان قرار بود نوامبر یا اكتبر سال گذشته میلادی (پاییز ٨٧) برگزار شود که با بیانیه رسمی مرکز موسیقی ارشاد در مخالفت با آن و عدم صدور مجوز ، عملا منتفی شده و ظاهرا مدیران گروه آریان هم با قطعی شدن عدم حضور دی برگ در ایران در حال برنامه ریزی کنسرت های آینده این گروه هستند. به نظر می رسد با اتفاقات رخ داده نباید به برگزاری کنسرت مشترک دی برگ و آریان لااقل در دولت فعلی که عمر چندانی هم از آن نمانده است ، امید چندانی داشت.
http://www.jomhoriyat.com/tag/module/viewnews/news/689/mode-friends.html
مقاله ای بسیار جالب که بصورت طنز سیاسی به بیان یکسری مسائل میپردازه :
Iran Urged To Suspend Chris de Burgh Enrichment Plans
US President George Bush has again urged the Iranian government to halt its planned Chris de Burgh concert, scheduled to go ahead in Tehran this November.
Speaking at his weekly press conference yesterday Mr Bush said Iran should accept the musical incentives the five world powers have offered in exchange for abandoning the show which commentators agree would enrich the Argentinian-born singer to a significant degree.
Mr De Burgh, who has a small but loyal fan base in Iran, made his first visit to the Islamic republic back in May of this year. It was during this trip that he made public his intention - with the blessing of the Iranian authorities - to play Tehran’s 12,000 Azadi Stadium.
The announcement did not go down nearly as well outside of Iran however, and since then Western governments have issued various threats to the Iranians in the hope they would abandon such an event that would likely relaunch the singer’s career, substantially enriching him in the process.
Last week the Bush administration announced they were to dispatch a top diplomat to meet with senior Iranian negotiators over the disputed concert. The move was welcomed in Europe and the Middle East as a softening of the US position on the situation.
It represents a break with Washington’s previously stated policy that it would not engage in talks with Tehran before it suspends its de Burgh enrichment activities. Previously, the US had threatened “military action” if the Iranians did not comply with this demand.
Tom Blackburn, a US under-secretary of state, will join EU, Russian and Chinese envoys, along with U2 lead singer Bono in a round table meeting with Majid Roqani, the head of public relations of Iran’s Cultural and Artistic Ministry.
The diplomatic ball is now seen to be in Iran’s court, with the pressure on them to make the negotiations work amid speculation that the de Burgh dispute will prompt an Israeli military strike on Iranian concert facilities.
The aerial manoeuvres carried out by the Israeli military in June were believed to be a rehearsal for such an attack. The Lady In Red singer is regarded as a pariah in Israel since his “collaboration” with Lebanese singer Elissa in 2002.
“We’re delighted the US has decided to join the talks process,” said Kirsten O’Gallagher, spokeswoman for Bono. “A relaunch of Chris de Burgh’s career would not only be a disaster for world music, but would also massively contribute to global noise pollution levels - yet we are all of the opinion that a military solution remains the absolute last resort.
“Nevertheless Mr Bono and the other world powers believe the situation has not yet reached that point. They are of the firm belief that the Iranians can be persuaded at the negotiation table to abandon, or at the very least scale back, their concert plans. If not, then we can look at our military options.”
White House press secretary Dana Perino said American participation in the talks process was strictly a “one-off thing”.
“Let me be clear on this – our involvement in this diplomatic initiative is only due to the fact that we are all big U2 fans. If it wasn’t for Bono’s efforts, right now we’d be in the middle of a hastily organised, blood lust-fueled attack on Iran followed by the inevitable ill-thought out post-invasion strategy…
“Despite our misgivings, we and our international allies all agree that this planned concert must be halted at all costs. If the Iranians are so intent on dragging music back to the dark days of Chris de Burgh, cock rock and the New Romantics - then we’ll be happy to bomb them back to the mid-80s.”
However political analysts see America’s involvement as merely a way of gauging Iran’s response to the incentives offer from the international community, rather than a show of faith in the talks themselves.
The offer includes a huge concert to be held in Tehran, Shi’a Aid, featuring the already-enriched U2, Bob Dylan and Paul McCartney to replace the Chris de Burgh one, thereby removing the risk of his material being disseminated throughout Iranian and the wider Middle Eastern media.
It also includes the so-called track-for-track deal: for six weeks, existing Iranian de Burgh fans can continue to listen to his albums but authorities must ensure his music is not spread among the rest of the people – in exchange the UN Security Council will suspend the current move toward sanctions on Iran.
Those six weeks will then be used to organise real negotiations that would only commence after Iran fully abandons their de Burgh enrichment.
Iran’s supreme leader Ayatollah Ali Khamenei (pictured), earlier today suggested that suspension of the concert remains off the table. However Tehran insiders insist their leader would seriously consider the Shi’a Aid offer if Diana Ross or Aretha Franklin were added to the bill, and if U2 left the “Christian stuff” off the set list.
Said one Iranian official: “Ayatollah Khamenei is also rather non-plussed by the chance to see U2, Paul McCartney and Bob Dylan live in Tehran as he believes all of them are well past their best. Although he thought Time Out Of Mind was pretty good, it wasn’t in the same league as Blonde On Blonde.”
http://www.gubuwire.com/?p=1039
البته قبلا هم از قول آقای رجب پور شنیده بودیم که:
از سازمانهای امنیت ملی پنج، شش كشور بزرگ به كریس دیبرگ گفتند به ایران نیاید.این آدم جسارت به خرج داده و نترسیده و آمده ایران. حالا موضوع از این قرار است كه همین خبرگزاریها در خارج از كشور برای نیامدن او كمك میكنند. جالب این است كه مسوولان داخل مملكت هم همین كار را به نوعی دیگر میكنند. خب من میتوانم بپرسم فرق این دو چیست؟!
تاثیر گذاری اجتماعی موسیقی پاپ ایران نسبت به جهان

این مقاله نگاهی به تاثیرگذاری موسیقی پاپ در جامعه
با نگاهی به اجرای مشترک گروه آریان و کریس دی برگ است
1 ـ موسیقی کلامی جهانی است. صدای ساز، در هر جایی از این کره خاکی که به گوش برسد، ناخودآگاه دل و گوش را می لرزاند. با آنکه هر جغرافیای فرهنگی، آلات موسیقی و نغمه های ویژه خود را دارد، اما این دلیل نمی شود که ما ایرانی ها، نغمه ها و آواهای چین و ماچین را نشنویم و از آن لذت نبریم و از شنیدن آوازهای آمریکای جنوبی، به شعف نیاییم.
به همین خاطر است که موسیقی، بهترین بستر برای ارتباط میان دو ملت است. شاید کولیهای نوازنده، اولین سفیران فرهنگی بودند که با نوای سازهایشان اندوخته های دل و جان خود را در جهان منتشر کردند. امروز هم موسیقی بی واسطه ترین پدیده فرهنگی است که می تواند پیوند میان دو ملت را برقرار کند.
در این سالها که اندیشمندان سیاسی در فکر برخورد و یا گفتگوی تمدنها هستند و فرضیات خود را در بوق و کرنا می کنند، هیچ ابزار و محملی چون موسیقی نمی تواند پلی میان دو فرهنگ و اندیشه باشد. چرا که صدای سازها و نغمه ها نیاز به آشنایی با زبان هیچ ملتی را ندارد و شنونده اهل هر جا که باشد صدای تار و گیتار و سی تار را به گوش جان می شنود.
حال وقتی که می شنوی یکی از آن سر عالم که انگلستان است به این سر عالم آمده که ایران باشد و یک ترانه مشترک را به دو زبان اجرا کرده، باید حق داد که شعف زده شویم که اتفاق فرخنده ای افتاده است.
شکی نیست که حضور کریس دی برگ در ایران و اجرای ترانه ای با گروه آریان رخدادی کم نظیر است. ممکن است در جغرافیای فرهنگی اروپا و آمریکا این اتفاق چندان غریب نباشد. اما در این سوی عالم وضع کمی فرق می کند. این یعنی ارتباطی مستقیم میان دو ملت، دو فرهنگ. فرهنگی که چکیده نگاه شرق به جهان است و دیگری فرهنگی که نماینده تفکری فاخر و اصیل در اروپاست.
2 ـ موسیقی در ایران به ندرت برگرفته از رفتارهای اجتماعی مردم و بیشتر حکم گرم کننده محافل را داشته است. حال این محفل، از آن پادشاهی باشد و یا درویشی، در اصل ماجرا چندان توفیری نمی¬کند. البته چند استثنا هم در تاریخ 150 ساله اخیر می بینیم که موسیقی در شکل گیری رفتارهای اجتماعی و سیاسی مردم تاثیر گذار بوده و خود ملهم از آن وقایع اثری را خلق کرده است. می توان به انقلاب مشروطه و انقلاب سال 1357 و دوران جنگ با عراق اشاره کرد. غیر از این موارد که البته تاثیر و تأثر آنها در موسیقی در برخی مواقع گذرا و در برخی قطعات موسیقی هم ماندگار بوده است، بخش مهمی از تاریخ موسیقی ما را در بر می گیرد.
در اینجا باید به این موضوع اشاره کنم که مقصد ما در این مجال، موسیقی پاپ و تاثیر گذاری اجتماعی آن است. مثالهایی که آوردم بیشتر به موسیقی ردیفی ما بر می گردد که در قالب موسیقی کلاسیک ایرانی می توان آن را دسته بندی کرد.
موسیقی پاپ در دوران حضورش در جامعه موسیقی ایران، چندان متفکرانه به پیش نرفت و حاصل آن هم در جامعه, غیر از گذران اوقات و سرگرمی چیز دیگری نبود. ( البته بگذریم از مواردی که اندک اند و می توان در مطالعات موردی به آنها اشاره کرد. در اینجا منظور کلیت پدیده ای است که از آن به موسیقی پاپ ایران تعبیر می کنیم.)
اما موسیقی در غرب، در بسیاری از مواقع تحت تاثیر یک واقع سیاسی و یا اجتماعی، واکنش نشان داده و نهایت اثری را شنیده ایم که حتی برای مدت کوتاه تاثیر گذار بوده و نشان دهنده هوشیاری سازندگانش نسبت به وقایع اجتماعی بوده است.
شاید از این جنبه، تطبیق موسیقی ایران و غرب، قیاسی غیر علمی و نامنصفانه باشد. چرا که ساختارهای اجتماعی ایران و غرب و بن مایه های موسیقایی و ریشه های بومی و اندیشه مندانه ساخت ملودی ها و سرایش ترانه ها آنقدر با هم متفاوت اند که به دشواری بتوان رد مشترکی میان موسیقی پاپ ایران و غرب یافت. اما با همه تفاوتی که میان نگاه و حاصل کار وجود دارد، می توان در یک موضوع عَرَضی میان آنها پل زد و مقایسه ای هم انجام داد. این فصل مشترک، تاثیرات اجتماعی موسیقی است. این تاثیرات بالطبع متقابل است. آنچه یک آهنگساز به عنوان ماده خام ساخت ملودی از اجتماع می گیرد و در نهایت آنچه او به جامعه ارائه می کند، می تواند در یک فرایند پیچیده انسانی و فرهنگی بررسی شود.
در اینجا این پرسش به میان می آید که وقایع انسانی و اجتماعی تا چه اندازه بر تولید و ساخت یک اثر موسیقی موثر است؟ سپس باید به این برسیم که تحولات رفتاری و نگاه انسان هنرمند به جامعه در خلق یک اثر موسیقی تا چه حد موثر است؟ می بینید که با دو پارامتر بیرونی و درونی می خواهیم به خلق یک اثر موسیقی نگاه کنیم. اینکه کدام یک از این دو مبنای نگرش، در خلق اثر موسیقی موثرترند، می¬باید آثار و پیشینه آنها را نگاه کرد تا به نتیجه ای سالم و دقیق رسید.
آنچه مسلم است اینکه، یک واقعه انسانی ـ اجتماعی در بستر تاریخ و جامعه، مولد یک اثر هنری است و این چیز غریبی نیست. در ادبیات و سینما و نقاشی و موسیقی، نمونه های بسیاری را می توان شمرد. اما آنچه به غنای یک کار هنری می افزاید، نگاه انسان هنرمند به آن واقعه است. در اثر هنری اگر به دنبال کاری خلاقانه و نگاهی هنرمندانه به معنی آفرینش یک اندیشه باشیم، حضور انسان را در متن یک واقعه به وضوح می بینیم.
3 ـ برگردیم به آریان و کریس دی برگ و موسیقی پاپ. موسیقی پاپ، همانگونه که از نامش بر می آید، با عموم مردم سر و کار دارد. یعنی موسیقی مردمی است که می توانند اهل هر فرقه و اندیشه و طبقه اجتماعی و اقتصادی باشند. پس بالطبع آنچه در این موسیقی شکل می گیرد، نیازهای عادی و عواطف ساده مردم در قالب یک ملودی و ترانه سبک است. این نیازها دقیقاً در ترانه ها و ملودی های موسیقی پاپ خود را نشان می دهد.
با توجه به شواهد و تاریخچه مختصر موسیقی پاپ ـ که هنوز به صد سال هم نرسیده ـ می توان خاستگاه موسیقی پاپ را شهر و تمدن مدرن دانست.
اگر موسیقی قرن نوزدهم، در شکل موسیقی کلاسیک ـ هنر طبقه اشراف و روشنفکران ـ و موسیقی محلی و فولکلوریک ـ موسیقی مردم عادی و روستایی ـ شنیده می شود، موسیقی دیگری از دهه های نخستین قرن بیستم شکل می گیرد که نه در قالب کلاسیک است و نه به نغمه های محلی و روستایی می ماند. شکل و محتوای این موسیقی که به نظر من بر گرفته از فرهنگ شهرنشینی و آپارتمان و اتوموبیل و سرعت است، مبنای دیگری را در موسیقی جهان می سازد که تا کنون به جای مانده و طرفدارنش هم ازدل طبقات شهر نشین جوامع بوده اند.
موسیقی جامعه روستایی ـ و یا به تعبیری موسیقی و محلی و فولکلوریک ـ مختصات خود را داشته و دارد. همان آرامش و شادی درونی روستا و طبیعت را به شنونده می رساند. اما این موسیقی در صدای بوق ماشین ها و برق نئون ها و زیر سایه برج ها ر خیابان های شهر، هم ساز نیست و نغمه ای ناساز است. پس شهر موسیقی خود را می خواهد. آنجا دشت و دمنی نیست که چوپانی دِلِی دِلِی کند و یا عاشقی کولی، ساز بر دوش، نغمه اش را در گلو بریزد.
موسیقی پاپ، نیاز موسیقایی جامعه جوان شهری است. ترانه های عاشقانه، ترانه هایی که موقعیت انسان معاصر را در شهر صنعتی با آسمانخراش هایش تصویر می کند، ترانه هایی که نگاه گوینده اش به جهان و هستی را موسیقایی می کند، ترانه هایی که از جنگ متنفراند، ترانه های انقلابی و سیاسی و ... همه در دل موسیقی پاپ جا می گیرند. اما آنچه در موسیقی پاپ در همه جای دنیا حرف مشترک است، انسان است.
اهل موسیقی پاپ در همه دنیا، راوی موقعیت انسان معاصر در جهان اند. انسانی که عاشق می شود، رقیب دارد، معشوق دلش را می شکند و بی وفایی می کند، دوستش، برادرش، پدرش، همسرش و کودکش در جنگ کشته می شوند، انسانی که از فقر و محرومیت دلش به درد می آید و زجر می کشد... این یعنی نگاه انسان هنرمند، به انسانهای زنده در جهان امروز ما.
4 ـ اجرای مشترک کریس دی برگ و گروه آریان، آورده های بسیاری را در فرهنگ و موسیقی ما به دنبال دارد.
نزدیک شدن ما به موسیقی جهانی و رسیدن به معیارهای پذیرش یک موسیقی پاپ سالم، یکی از مهم¬ترین نتایج چنین اجرایی است. اینکه ما در منظومه موسیقی پاپ جهان چه مقام و جایگاهی داریم و آیا غیر از ایرانیان مقیم در خارج از کشور، غربیان هم به جز کنجکاوی، ارتباطی با موسیقی پاپ ما برقرار می کنند یا نه؟ بحثی است که با اجراهای مشترک گروه های ایرانی و خارجی می تواند به جریانی موثر در رشد موسیقی پاپ ما و علاقه مندی دیگران به موسیقی ما کمک کند. نکته دیگر در اجرای مشترک کریس دی برگ و گروه آریان، پیوند دو نسل از شنودگان موسیقی در ایران است. بی شک آریان، گروه موسیقی نسل جوان است. لحن دوستانه، ارائه ترانه های ساده، بیان لطیف عواطف و خواسته های یک جوان با زبانی ساده و ملموس، از ویژگی هایی است که توانسته پیوند خوبی میان گروه آریان و نسل جوان برقرار کند.
اما کریس دی برگ در ایران به اندازه ای شناخته شده هست که تضمین کننده فروش یک آلبوم باشد. اما او خواننده اول نسل جوان ما نیست. او خواننده محبوب یک نسل پیش تر است که اصلا مواجهه اش با موسیقی به کلی با نسل جوان امروز متفاوت بوده است. اگر یک نسل پیش برای پیدا کردن و شنیدن یک آلبوم از کریس دی برگ باید هزار مکافات می کشید، نسل جوان امروز، آلبوم صوتی و تصویری گروه آریان را با بهترین کیفیت و شرایط می خرد و در هر جایی هم که خواست می شنود. پس این دو نوع مواجهه با موسیقی در دریافت آنها از موسیقی هم اثر می گذارد. پس آن نسل پیشین در شرایط مساوی نمی تواند شنونده آریان باشد و فکر می کنم کریس دی برگ را ترجیح بدهد. کریس دی¬برگ نوستالژی دهه 60 آن نسل پیش است و حالا حضورش در ایران و شنیدن صدایش با یک گروه ایرانی می تواند به اندازه حضور دیه گو مارادونا در ورزشگاه آزادی و یا رابرت دنیرو در سینما آزادی جذاب باشد.
حضور کریس دی برگ در ایران و اجرای برنامه مشترک با آریان به هر دلیلی که باشد و دعوت از سوی کارگزار ایرانی انجام شده باشد و یا آریان، انتخاب کریس دی برگ باشد، در ثمرات آن برای موسیقی پاپ ما و به خصوص گروه آریان تاثیری نخواهد داشت. چه بسا که انتخاب آریان از سوی کریس دی برگ برای آریان و موسیقی ما اهمیت بسیار دارد و در حالت دیگر، انگیزه های دیگری مانند استفاده از شهرت کریس دی برگ و شهرت خواهی جهانی آریان را بشود حدس زد.در حالت اول شهرت جهانی کریس دی برگ انگیزه ای قوی برای پذیرش این کار است. او نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان هنرمندی با شخصیت و محبوب است. کمتر کسی را می توان در ایران سراغ گرفت که اگر ترانه ای هم از او نشنیده باشد، نام و کارش را نداند. در این حالت دو تیر به هدف می خورد؛ هم آلبوم در ایران به خوبی می فروشد و هم موسیقی پاپ ایران و گروه آریان جهانی می شود.
آریان اولین گروه پاپ منسجم ایرانی بعد از انقلاب است. چرا که عمده پاپ خوان های ما منفرد عمل کرده اند و در نهایت همکاری یک خواننده و آهنگساز بوده است.
آریان در این مدت فعالیت، همانند اسلاف خود در موسیقی پاپ از عشق و امید و غم هجران و دوری و گاهی هم از بودن و وصل گفته اند. در این بین، ترانه هایی هم از وطن و حضرت علی هم می شنویم. آثار آریان در این مدت، بخش قابل توجهی از جریان موسیقی پاپ امروز را مورد توجه قرار داده است. آرامش در اجرای آنها و همانطور که گفتم ترانه های ساده و عاطفی، در میل جوانان به این گروه بی تاثیر نبوده است. گروه آریان چون خود جوان بودند ( و هستند ) آنچه را هم می ساختند و اجرا می کردند، شکلی جوانانه داشت. این درشکل و محتوا خود را نشان می دهد.
اما کریس دی برگ موسیقیدانی پیامبر وار است. او آموزه های مذهبی قوی دارد. این آموزه ها در کار او به وضوح دیده می شود. کریس دی برگ می خواهد منجی انسان امروز باشد و مدام به او هشدار می دهد از وضع جامعه امروز. در ترانه هایش از جنگ متنفر است و برای او جنگ در عین بی عقلی است. او برای لبنان هم ترانه می سازد و می خواند.
در ترانه های کریس دی برگ، انسان موعود ظهور می کند. او آموزه های مذهبی خود را در آثارش با لحنی پیامبر گونه می خواند. او به آرمانهای بزرگ انسانی مانند عدالت و آزادی پایبند است. اما با این همه از آسمان به زمین هم می آید و جامعه خودش را با همه زشتی هایش تصویر می کند. دلش از فقر و خشونت به درد می آید و به دنبال نیکی در جهان امروز است. می خواهد که ؛ دوستش، محبوبش، معشوقش و در یک کلام انسان در کنارش باشد. او نیاز انسان امروز را عشق می داند. اینها مضمونهای اصلی و بن مایه های فکری کریس دی برگ به عنوان یک موسیقی دان نیکی خواه است. ( البته بررسی آثار و افکار کریس دی برگ زمانی فراختر از این می طلبد.)
شاید در ظاهر میان آنچه گروه آریان به دنبال آن هستند با چیزی که در منظومه فکری کریس دی برگ می گذرد فاصله بسیاری باشد. اما عشق، امید، دوست داشتن، بخشیدن، شب، و از همه مهم تر شادی درونی انسانها موتیف های مشترک میان آریان و کریس دی برگ است.
در کنار شهرت کریس دی برگ در کسوت یک خواننده برتر در جهان، نظام فکری و ایمان خواهی او در آمدنش به ایران بی تاثیر نبوده است. او خاور میانه را برای اجرای برنامه های موسیقی خود انتخاب کرده و این در راه صلح خواهی و دوری از سیاستهای جاری در روابط میان کشورهاست.
http://aftab.ir/articles/art_culture/music/c5c1213769043_music_p1.php
گفتوگو با اعضای گروه موسیقی «آریان»
قسمت دوم

به نظر میرسید که همه چیز برای برگزاری کنسرت به همراه کریس دی برگ خوب پیش رفته بود؟
نینف امیرخاص: تا جایی. از یک جایی به بعد دیدیم تمام افرادی که از آمدن کریس دی برگ حمایت کرده بودند، حالا در حال سنگاندازی هستند. داستانهایی که در روزنامههای مختلف در مورد کریس چاپ شد و ...
یعنی فکر اینجا را دیگر نکرده بودید؟
نینف امیرخاص: ببینید مسئله این است که کریس دیبرگ باید پیش از برگزاری کنسرت به ایران میآمد تا امکانات کنسرتی ما را ببیند. اتفاقا خیلی هم خوشش آمد، از فضای استادیومی که برای کنسرت در نظر گرفته شده بود؛ حتی از امکانات صوتی ما هم راضی بودند و تنها نارضایتی بسیار اندکی که داشتند، در مورد نورپردازی بود. حتی صحبت بر سر دکوراسیون بود و ما دکورها را طراحی کرده بودیم و برای آنها ایمیل هم شده بود و مشغول مراحل نهایی و منتظر اعلام نظر آنها بودیم.
همه اینها درست؛ اما تمام زمانی که مشغول انجام آن کارها بودید، حتی زمانی که کریس دیبرگ به ایران آمد آیا شما با مرکز موسیقی هم در تماس بودید؟ تائیدهای اولیه را گرفته بودید؟
نینف امیرخاص: اصلا مسئله اینجاست که رئیس دفتر موسیقی خبر آمدن کریس دی برگ را رسانهای کرد؛ یعنی قبل از خود ما داستان آمدن او را برای خبرگزاریها تعریف کرد. اینکه من میگویم مخالفت برخی از مسئولان یعنی وقتی کسی حرفی را میزند باید پای حرفش بایستد اما زمانی که از طرف دیگر نهادها تحت فشار قرار میگیرد، دیگر حل یک مسئله سخت میشود. آن فرد دیگر حرفش را عوض میکند. افرادی که باید حمایت میکردند، یا زمان را مناسب ندیدند، بحث را مسکوت گذاشتند یا کلا زیر اصل ماجرا زدند و این داستان ماند برای تابستان؛ چرا که در آن تاریخ ما آخرین روزهای دولت فعلی را داریم، اگر همین دولت بار دیگر بیاید سرکار میتوانیم به گرفتن مجوز امیدوار باشیم؛ چرا که دیگر آنها آن موقع خیالشان راحت است که خودشان هستند و مسئلهای پیش نمیآید و شاید اگر دولت عوض شد باز ماههایی را باید صبر کرد تا دوران گذار بین دو دولت طی شود و آن وقت تصمیم گرفت.این قضیه در نهایت روزی اتفاق میافتد؛ اینکه آریان و کریس دیبرگ با هم همکاری داشته باشند اتفاق افتاد.
شما در حرفهایتان بارها در مورد سبک آریان صحبت میکنید. وقتی میگوئید سبک خودتان دقیقا یعنی چه سبکی؟
نینف امیرخاص: آنچه که شما در اجرای زنده از آریان میبینید چیست؟ اجرایی است با تلفیق صدای دو ساز ویولن و گیتار و صدای دو خواننده با بک وکال مشخص. این در واقع فضای اصلی تنظیم کار است و اشعار ساده. وقتی میگویند که کاری آریانی است که حتما این فاکتورها را دارد. در آلبوم چهارم شما کمتر صدای ویولن را میشنوید و بیشتر صدای گیتار است. حتی در برخی از قطعات صدای ویولن را کلا نمیشنوید. بسیار الکترونیکتر است.
خیلی هم قطعات کوتاه شدهاند.
نینف امیرخاص: مسئله اینجاست که کلا موسیقی در دنیا به این سمت پیش میرود. دیجی میکسها این روزها در دنیا یکه تاز موسیقی شدهاند و کارشان ترکیب قطعات مختلف با هم است و اصلا زحمت اینکه خودشان بخواهند قطعات را کوتاه کنند را به خود نمیدهند. بنابراین الان قطعاتی در موسیقی دنیا شنیده میشوند که 2 دقیقهای هستند. ما هم در این آلبوم از همین فرولها استفاده کردیم.
فکر میکنید جواب داد؟
نینف امیرخاص: من فکر میکنم بله. چرا که در این حال شما میتوانید تعداد قطعاتی را که برای سلیقههای مختلف میسازید بیشتر کنید.
اما این بک باعث شد تا قطعات هیت شما در آریان 4 کمتر باشد در حالیکه سابق بر این هیتهای شما کم نبود تا میگفتید آریان 1 یا 2 کلی قطعه مثل «گل من» یا «ستاره» را میشد نام برد.
سیامک خواهانی: ببینید زمانی که ما آلبوم اولمان را منتشر کردیم، خیلیها گفتند که اصلا مجاز است یا نه؛ بعد که آلبوم دوممان بیرون آمد خیلیها گفتند اولی بهتر بود در عین حال آلبوم دوم رکورد فروشها را شکست و هنوز پرفروشترین آلبوم موسیقی پاپ ایران است اما باز هم خیلیها مثل شما این نظر را داشتند که آریان 1 چیز دیگری بود. گذشت زمان باعث میشود که مردم با قطعات خاطراتی پیدا کنند و حتی زمان پیدا میکنند که روی آنها فکر کنند و آنها را با قطعات دیگر مقایسه کنند.
نینف امیرخاص: ما در این آلبوم هم هیت داریم. از نظر خیلیها قطعه «کریس دی برگ» هیت است و از نظر برخی «نگو» یا حتی «قاصدک». برای افراد مختلف میتواند هیتهای مختلفی وجود داشته باشد. ما در این آلبوم شاید بیشتر از دیگر آلبومهایمان فیچر سانگ داشتیم. به نظر من مشکل ما این نبود. اتفاقا دیروز داشتم با کسی در همین زمینه صحبت میکردم و میگفتم که اگر آلبوم اول و دوم ما آنقدر گرفت به دلیل این بود که به صورت شبانه روزی از باندهایی در خیابانها قطعات آنها پخش میشد، اما الان چی؟ الان این اجازه داده نمیشود؛ ضمن اینکه در آن زمان اینقدر مردم ماهوارهها را نگاه نمیکردند و بیشتر روزنامهخوان و مجلهخوان بودند و همیشه هم در آنها خبری از ما بود؛ اما الان مردم بیشتر به ماهواره گرایش دارند و کمتر روزنامه میخوانند؛ آن هم در حالی که ما دیگر نمیتوانیم کمترین تبلیغی در ماهوارهها داشته باشیم. مردم هم بیشتر از آنکه دلشان بخواهد پول بدهند و آلبومها را بخرند، ترجیح میدهند که آنها را از ماهوارهها بشنوند.
سیامک خواهانی: یا حتی گروههای مختلف خیلی راحت به جای اینکه به خودشان زحمت اینکه مجوز بگیرند را بدهند، زیرزمینی میشوند و با کیفیتهای مختلف صدایشان را به گوش مردم میرسانند.
به هر حال این مسائل هزینههایی هستند که همه در سطوح مختلف آنها را پرداخت میکنند و آریان هم از این قاعده مستثنی نیست.
نینف امیرخاص: بله اما پرداخت این هزینه زیاد نیاز به حمایت دارد. ما در حالی آریان 4 را منتشر کردیم که حاصل دوسال و نیم کار و فعالیتمان بود. حاصل تلاش زیاد، فکر زیاد، مشورت و گوش کردن آهنگهای مختلف طی این سالها بود. حالا این کار نیاز به حمایت دارد اما دقیقا اتفاق بر عکس می افتد؛ یعنی مسئولان به جای حمایت تاکید میکنند که روی این کار تبلیغ نشود. جایی هم که برای تبلیغ وجود ندارد. شما بگوئید چه تعدادی از مردم هستند که وارد مغازه میشوند و میپرسند که چه آلبوم جدیدی آمده است؟ پس آمار فروش نمیتواند بگوید که چه آلبومی فروخته و چرا آلبومی نفروخته چر که الان برخی از نوارفروشها خودشان تهیهکننده شدهاند و ترجیحا آثار خودشان را به عنوان آثار پرفروش اعلام میکنند. اما ما بزرگترین ضربه را از کپیهای غیر مجاز میخوریم. چند روز پیش زیر پل گیشا فردی ایستاده بود که 4 آلبوم آریان را به همراه کلیپها تبدیل کرده بود به یک سیدی امپیتری و هزار تومان میفروخت و اتفاقا فروش بسیار خوبی هم داشت. خب طبیعی است که تا وقتی این افراد وجود دارند کسی حاضر نمیشود که 3 هزار تومان پول پای آلبوم مجاز بدهد. همه این چیزها دست به دست هم میدهد تا همه فکر کنیم که آریان 4 با اقبال کمتری مواجه بوده است. چه بسا به زودی روزی بیاید که ما فقط آلبوم را برای دل خودمان منتشر کنیم و اصلا به فروش آن هم فکر نکنیم و فقط دلمان بخواهد که صرف آن را منتشر کرده باشیم.
کلا روال انتشار آلبومهایتان چطور است؟ قرار است آلبوم بعدی هم باز دو سال دیگر منتشر شود؟
نینف امیرخاص: متاسفانه شرایط فعلی موسیقی پاپ اصلا شرایط خوبی نیست و موسیقی پاپ تبدیل شده است به یک موسیقی بیمار و بیحال. روال عادی انتشار یک آلبوم مثل سابق که ما آلبوم منتشرمیکردیم این بود که بلافاصله بعد از انتشار آلبوم تور کنسرتهایمان در تهران و شهرستانها آغاز شود؛ اما الان در کدام سالن کنسرت بدهیم؟ قبلا از برگزاری کنسرتها حمایت میشد اما الان مایی که همیشه یک هفته کنسرت داشتیم باید اول به یک شب و بعدا به 4 شب رضایت بدهیم.
اما الان هم که خیلی از پاپ خوانها کنسرت میدهند؟
نینف امیرخاص: درست است، اما چطور کنسرت میدهند؟ من فقط میخواهم برای شما یکی دوماه را یادآوری کنم. دو ماهی در سال 79 در سالن میلاد که با کنسرت علیرضا عصار شروع میشد و در پی آن ما، سعید شهروز، محمد نوری، محمد اصفهانی و... کنسرت داشتند.
سیامک خواهانی: در آن کنسرتها گذشته از کیفیت بالا، همه چیز از ماهها قبل مشخص بود و عین برنامههای سینماها در گوشه گوشه شهر میشد برنامهها را دید. شما دیگر چنین فضایی را میبینید؟در شرایطی که بسیاری از کنسرتها در دقایق آخر لغو میشوند شما چطور میخواهید کنسرت بگذارید؟ شرایط امروز از هیچ نظری با آن روزها قابل مقایسه نیست. ما تنها کاری که میتوانیم بکنیم این است که انرژی مان را حفظ کنیم تا شاید روزهای بهتری از راه برسد.
ترانههای آلبوم چهارمتان را چطور ارزیابی میکنید؟ به نظر میرسد که قوت ترانههای آلبومهای قبلی را ندارند.
نینف امیرخاص: برخلاف صحبت شما من فکر میکنم که ترانههای آریان 4 بسیار قویتر هستند. قبلا به ما میگفتند شما ترانههایتان مثل ترانههای بچههای مهدکودکهاست و پر از است از استعاره و تشبیه. در آریان 4 سعی کردهایم که ترانهها تا آنجا که میشدند ساده و از آن دست ترانههای سبک قبلی فقط «ساحل» را داشتیم.
سیامک خواهانی: شما مطمئن باشید که انگیزههاست که کیفیت را بالا میبرد و این تاثیر خودش را در همه چیز نان میدهد.
نینف امیرخاص: ضمنا فراموش نکنیم که همه ترانهها باید فیلتر ارشاد را هم بگذرانند. همین آلبوم هم احتمال حذف ترانه داشت و تا آخرین لحظه ما فکر میکردیم که به چند قطعه مجوز لازم را ندهند. ما باید همه شرایط را در نظر بگیریم و خودمان را با دیگر گروهها و خوانندگان پاپ مقایسه کنیم. ما خودمان را با موزیک غیرمجاز مقایسه نمیکنیم. چون آنها آزاد هستند که هرطور دوست دارند ترانه بسرایند.
شما چه گروه سنی را به عنوان مخاطبانتان در نظر میگیرید؟
سیامک خواهانی: من فکر میکنم همه سنین. چون تا به حال هم از همه سنها مخاطب داشتهایم و توانستهایم با آنها ارتباط برقرار کنیم. در مجموع فکر میکنم حول و حوش 14 الی 25 سال
نینف امیرخاص: اما مخاطبان مسنتری هم داشتهایم که مثلا ترانه کریس دیبرگ را دوست داشتهاند.
شما هیچوقت به این فکر نکردهاید که از ترانهسرایانی خارج از آریان کمک بگیرید؟
نینف امیرخاص: بودهاند افرادی که برای ما ترانه سرودهاند اما در آلبوم آخرمان نه.
سیامک خواهانی: واقعیت این است که ما مشکلی با اینکه از بیرون ترانه بگیریم نداریم؛ اما تا به حال آنقدرها ترانه دستمان نیامده است.
نینف امیرخاص: 8 تا از ترانهها را من سرودهام و همه جوره دوست دارم که کارها نقد شود؛ اما کمتر نقد ترانه دریافت میشود.