userinfo close

  ,

اساطیر چین


chinese

تاسیس: 27 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمان بهراد - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
4
57
88/12/29 (11:42)
0
46
88/2/19 (16:33)
2
102
88/2/19 (16:10)
16
222
88/2/19 (15:37)
0
47
88/2/12 (14:40)
0
68
88/2/12 (14:30)
0
83
88/2/12 (14:17)
3
1428
87/5/25 (19:26)
1
62
87/4/15 (10:03)
4
239
87/1/12 (20:38)
8
50
86/12/28 (13:11)
0
23
86/12/26 (09:27)
0
39
86/12/5 (11:53)
0
68
86/11/5 (11:01)
0
74
86/10/14 (15:06)
0
50
86/10/14 (14:52)
0
46
86/10/14 (13:20)
1
12
86/10/4 (13:24)
1
62
86/9/4 (14:54)
2
64
86/8/25 (13:02)

عنوان بحث

آرمان بهراد , abehrad
آرمان بهراد - 23:14 1385/12/26

بهاران مبارک

با سلام و درودی دیگر

بهاری دگر فرا رسید و جامه سبز بر تن درختان پوشاند

با ارزوی اینکه هر روزی زندگیتان بهاری باشد و دلتان سبز و شاد عید را تبریک میگویم

شاد و سبز باشید

با احترام

آرمان بهراد

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 11:42 1388/12/29
4



Happy Norooz 1388!

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار …

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب
خوش به حال آفتاب ؛

ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ …
شعر از: (فریدون مشیری)


با آرزوی سالی خوش برای همه ایرانیان

سال نو مبارک




آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 11:25 1387/12/27
3





بوی عیدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!




با آروزی داشتن منظره ایی  زیبا از خاطرات خوش سال گذشته

و چشم اندازی زیباتر برای سال جدید

با آرزوی پررنگ تر شدن رویا ها و آرزوهایتان در سال جدید



بهاران مبارک


گل وُ شکوفه همه هست و یار نی‌است، چه سود؟

بت ِ شکرلب ِ من در کنار نی‌است، چه سود؟


بهار آمد و هر گل که باید، آن‌همه هست.

گلی که می‌طلبم، در بهار نی‌است؛ چه سود؟

«امیرخسرو دهلوی»



آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 13:17 1386/12/28
2



زمستان گرچه اینجا لانه کرده
دلم بوی بهاری تازه می جوید
ولی هرگز نمی خواهم کسی من را خبر آرد
بهار تازه نزدیک است
من آن اندازه در قلب سیاهی زمستان مرگ را دیدم
تمام روزها را خط به خط بر شاخه صبرم کشیدم
آنقدر ماندم میان برف نومیدی
میان بی تفاوتهای بسیار چنین غربت سرایی سرد
که دیگر مژده دادن را دلم هرگز نمی جوید
 
دلم بوی بهاری تازه می جوید
میان هفت سین آشنایانم سکوتی بیشتر پیدا نخواهم کرد
سراغ از عشق بی اندازه دیگر نیست
و سهم قلب من آنجا نمی باشد
سراسر معنی بی مهر پوسیدن
سفره ها خالی ست از تفسیر روییدن
سؤال من هنوزم در به در دنبال پاسخ می رود
سلامم را که پاسخ میدهد از جنس تنهایی ؟
 
دلم بوی بهاری را تازه تنها میان برگ هایی تازه می خواهد
نه در صدسالگی های هنوز از مرگ خود لبریز
میان رستنی تازه
نه در پژمردگی های هنوز از خاطرات سرد خود سرشار
دلم بوی بهاری تازه را در جای جای خانه می خواهد
نه در پس کوچه هایی که نشان از گم شدن دارند
برای رستنی تازه
نه در انبوه ماندن ها...
 



:ولی با  همه اینها به قول استاد شفیعی کدکنی


در لحظه‌ی تحویل و دگر گشتن سال
با سبزه و تُنگِ ماهی و آبِ زلال
بر بوی گلی که بشکفد از تو مرا
مانند نسیم، می پَرَم، بی پرو بال.




با سلام به همه دوستان عزیز

باز هم سالی دیگر را سپری کردیم با تمامی یاد هایش

با امید به سالی پر از صفا ، صمیمیت و آرامش و دوستی

و با آرزوی بهترین ها برای شما دوست, بهترین



بهاران مبارک


آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 23:59 1385/12/26
1

 

بهار را باور کن


باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست
همه ی چلچله ها برگشتند
وطراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده ست
و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را، ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره را
و بهاران را
باور کن

 

با آرزوی
روزهایی طلایی
و شبهایی مهتابی
شادمانه زندگی کنید
سال نو مبارک

آرتیمیس


پیام در تاریخ 85/12/26 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.