userinfo close

  ,

اساطیر چین


chinese

تاسیس: 27 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرمان بهراد - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
4
57
88/12/29 (11:42)
0
46
88/2/19 (16:33)
2
102
88/2/19 (16:10)
16
222
88/2/19 (15:37)
0
47
88/2/12 (14:40)
0
68
88/2/12 (14:30)
0
83
88/2/12 (14:17)
3
1428
87/5/25 (19:26)
1
62
87/4/15 (10:03)
4
239
87/1/12 (20:38)
8
50
86/12/28 (13:11)
0
23
86/12/26 (09:27)
0
39
86/12/5 (11:53)
0
68
86/11/5 (11:01)
0
74
86/10/14 (15:06)
0
50
86/10/14 (14:52)
0
46
86/10/14 (13:20)
1
12
86/10/4 (13:24)
1
62
86/9/4 (14:54)
2
64
86/8/25 (13:02)

عنوان بحث

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 12:57 1386/08/25

کنفوسیوس و تئوری مکتب وی

 
 
 
 
 
هنگام اشاره به فرهنگ سنتی چین، نام یک شخصیت در اذهان زنده می شود و او کسی جز کنفوسیوس نیست. در جامعه چین هیچکس به اندازه " کنفوسیوس" تاثیرگذار نبوده است .به همین دلیل هر کسی تا اندازه ای در باره او می داند و کم و بیش تحت تاثیرتئوری مکتب " کنفوسیوس" قرار گرفته است .
 
 
Image hosted by allyoucanupload.com

" کنفوسیوس" بنیانگذار مکتب " کنفوسیوس" است. در بیش از دو هزار سال گذشته اندیشه مکتب " کنفوسیوس " نه تنها زمینه های سیاسی و فرهنگی را شامل شده بلکه در فعالیت ها و شیوه های فکری هر چینی تاثیرگذار بوده است. بعضی دانشمندان خارجی اندیشه مکتب " کنفوسیوس" را اندیشه مذهبی چین می دانند. در واقع مکتب " کنفوسیوس" یکی از مکتب های قدیمی چین است و اندیشه ای فلسفه است و مذهبی نمی باشد . اندیشه کنفوسیوس نه تنها در فرهنگ چین تاثیرگذاری عمیق دارد، بلکه در بعضی کشورهای آسیا تاثیر گذاشته است.

" کنفوسیوس" سال 551 قبل از میلاد به دنیا آمد و سال 479 قبل از میلاد در گذشت. هنگامی که سه سال داشت، پدرش مرد و همراه مادرش در استان " شان دونگ" کنونی واقع در شرق چین اقامت داشت. اسم " کنفوسیوس" " کنوگ چیو" بود و " کنفوسیوس" نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند .

" کنفوسیوس" در دوره حکمرانی سلسله بهار و پائیز زندگی کرد. وی در کشوری بنام " لو" اقامت داشت و کشور" لو" پیشرفته ترین کشور در زمینه فرهنگی بود.

"کنفوسیوس " در تمام عمر خود یک مقام عالی رتبه نبود، اما دانش زیادی داشت. در قدیم آموزش و پرورش از حقوق ویژه اشراف بود. اما " کنفوسیوس" با شیوه خود این حق را از آنان گرفت و خود شاگردانی را جذب کرد و به آنها آموزش داد. افراد از هر طبقه ای با پرداخت مبلغی ناچیز می توانستند برای تحصیل نزد او بروند . گفته می شود که وی سه هزار شاگرد داشته و در میان آنها چند تن جزو دانشمندان آینده بوده اند .

چرا اندیشه " کنفوسیوس" توانست در دوران فئودالی جایگاه برتر را اشغال کرد؟ مشکل است که به آسانی بتوان به این سوال پاسخ داد . اما به طور ساده می توان گفت که اندیشه طبقه بندی جدیی و اندیشه بهبود بخشیدن سیاسی با منافع طبقه محاکمه منطبق بود و در آن وقت برای ثبات جامعه سودمند به نظر می رسید و به پیشرفت جامعه مساعدت می کرد.طبق تئوری وی، امپراتور باید خیلی خوب کشور را اداره کند و مردم باید به امپراتور وفادارباشند. در این وضع کشور آرام خواهد بود و مردم زندگی با ثباتی خواهند داشت .

در قرن دوم قبل از میلاد، چین کشور قوی، متحد با سیستم تمرکز قدرت بود. حاکمان می دانستند که تئوری " کنفوسیوس" برای حفظ ثبات جامعه فئودالی مناسب است و به همین دلیل اندیشه " کنفوسیوس" به عنوان اندیشه رسمی کشور تعیین شد.

در کتاب" لون یو" سخنان قابل نقل " کنفوسیوس" و گفتگوهای " کنفوسیوس" با شاگردان وی نگاشته شده است . در جامعه قدیم چین مردم با اندیشه های همین کتاب زندگی خود را استاندارد می کردند. افرادی که می خواستند به مقامی برسند ، باید این کتاب را بدقت می خواندند . چینی ها اعتقاد دارند که نیمی از کتاب" لون یو" می توان یک کشور را اداره کرد.

در واقع " لون یو" کتابی است که موضوعات آن فراوان و زبان آن زنده است. سخنهای " کنفوسیوس" مربوط به زمینه های مختلف در آن آمده است، مانند خواندن کتاب، موسیقی،گردش در حومه شهر، دوستی و غیره. در این کتاب آمده است که شاگردی سؤالی مطرح کرد مبنی بر اینکه اگر در میان ارتش، غله و مردم یکی را باید از دست داد ، بهتر است کدام را انتخاب کنیم و کنفوسیوس بلافاصله جواب داد: ارتش.

موضوعات " کنفوسیوس" بسیار فراوان است و در میان آنها بسیاری حتی امروزه با ارزش است . سخنهای وی در " لون یو" امروز گفته های عامیانه چینی هاست که همواره مورد استناد قرار می گیرد. مانند این جمله معروف که اگر سه نفر باهم قدم زنند، در میان آنها حتما یک نفر باید معلم باشد . معنی این جمله این است که هر نفر برتری های خود را دارد، بدین جهت افراد باید از یکدیگر بیاموزند 
    

کنفسیوس در ??? پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است متولد شد و در ??? پیش از میلاد در گذشت. والدینش، که در زمان کودکی او زندگی را بدرود گفتند، او را کونگ - کویی نامیدند. کنفوسیوس از کلمه? لاتین کونگ فوزی، به معنای ((استاد بزرگ، کونگ)) گرفته شده است.
نخستین زندگی نامه? او ??? سال پس از درگذشتش توسط سوماچیین، مورخ نامعتبر نوشته شد. در طول آن همه سال پس از در گذشت او، به واسطه? آن که فردی مشهور و برجسته و نیز حکیم بود، افسانه‌های بسیاری درباره‌اش ورد زبان‌ها بود و لذا سوماچیین در اطلاعاتی که درباره? او کسب کرد، وارد شد.
بر اساس اسطورهای چینی تولد کنفوسیوس در زمان معینی توسط اشباح خبر داده شده بود. وی در قرن 6 ق. م متولد شد و در این دوران آیین بودایی؛ جاین و زرتشتی در جهان ظهور پیدا كرد. نقل شده است كه در هنگام تولد او تعدادی اژدها در غاری كه او متولد شد حافظ وی بودند. و بانوانی كه در حد فرشته بودند فضای غار را عطرآگین می‌كردند. گفته‌اند زمانی كه متولد شد پشتی شبیه اژدها لبی مانند گاو و دهانی مانند دریا داشت و اسم او (كونگ فوتزه = استاد دانشمند) بود. در هنگام تولد پدرش 70 سال داشت و در سن 3 سالگی او را از دست داد. مادرش او را به مدرسه فرستاد و در همان كودكی جایگاه آینده او مشخص شد. در نوجوانی موسیقی و تیراندازی را در حد استادی آموخت و 3 سال گیاه خواری كرد. در 19 سالگی ازدواج و در 23 سالگی زن خود را رها كرد. در 22 سالگی آموزگار شد و منزل خود را محل آموزش و تربیت شاگردانش كرد و از آنها شهریه‌ اندكی می‌گرفت. برنامه درسی او شامل تاریخ؛ شعر و آیین مردم داری بود. خودش نقل می‌كند كه شعر منش انسان را می‌سازد و موسیقی منش را كمال می‌دهد و تاریخ كل گذشته را مطرح می‌كند. و او می‌گفت كه من گذشته را مطرح می‌كنم.
وی می‌گوید: كسی كه مشتاق نباشد حقیقت را باز نمی‌كند و به یاری كسی كه نگران بیان نمودهای نباشد بر نمی‌خیزم. و برای كسی كه یك گوشه موضوع را مطرح كنم و خود سه گوشه را دریابد سخن تكرار نمی‌كنم.
اطمینان داشت داناترین مردم‌ها از آوازش بهره‌ای نمی‌برند و كسی نمی‌تواند از سر خلوص به مطالعه فلسفه مردمی بپردازد كه قبلاً ذهن خودش را پرورش داده باشد. او در ابتدا دارای چند شاگرد بیش نبود اما بعدها مردم متوجه شدند كه در پس لب‌های گاوی و دهان دریای او، فكری كنجكاو نهفته است.
3000 جوان را آموزش داد كه همه آنها به مقامات عالی رسیدند و70 شاگرد او همیشه همراهش بودند. با آن كه سخت‌گیر بود اما بعضی از آن‌ها را بیشتر از فرزند خود دوست می‌داشت. شاگردان تنبل خود را دوست نمی‌داشت و از آن‌ها دوری می‌كرد و می‌گفت كه سخت است وضع كسی كه سراسر روز مشغول خوردن است بی‌آن كه ذهن خود را به كاری بگمارد. چنین كسی در جوانی چنان كه باید فروتن نیست و در طول عمر به كار نتیجه بخشی نمی‌پردازد و عمری دراز می‌كند و حكم آفت است.
تصویری كه از او كشیده شده است در پایان عمر با سری بی‌مو و صورتی چروكیده اما مصمم است. و 49 صفت ویژه‌ از وی ذكر كرده‌اند. در سفری یك‌بار از شاگردان به طور اتفاقی جدا شد و وقتی برای یافتن او از فردی سوال كردند او گفت: چرا من او را دیده‌ام با سیمای مانند سگ ولگرد و شبیه به دیو بود. و وقتی برای كنفوسیوس نقل كردند. گفت عالی، عالی است.
كنفوسیون معلمی كهنه پرست بود كه حدود شاگرد و معلمی را دوست داشت و دارای حالت خود ستایی بود و می‌گفت: اگر كسی مرا 12 ماه داشته باشد كار مهمی برایش انجام می‌دهم و اگر 3 ماه در كنارش باشم حكومتش را كامل می‌كنم. نمی‌گفت كه من دانایی دارم اما می‌گفت كه من ناقل سخنان خاقان‌های گذشته هستم. آرزو داشت كه مقامی داشته باشد ولی برای به دست آوردن آن به سازش دور از شرف تن نمی‌داد. مقام‌های دولتی زیادی را به او پیشنهاد كردند ولی چون واگذار كنندگان را لایق نمی‌دید قبول نمی‌كرد. به شاگردان خود توصیه می‌كرد كه انسان باید به خودبگوید كه مرا با كی نیست كه مقامی ندارم. پروای من این است كه برای داشتن مقام شایسته گردم. با كی نیست كه مشهور نیستم؛ خواهان آن هستم كه لایق شهرت باشم.
كنفوسیوس با شاگردانش در كوهی می‌رفت و پیر زنی را دید كه در كنار گوری گریه می‌كند. به شاگردانش گفت كه از او علت گریه‌اش را سئوال كنند. پیر زن گفت در این جا ببری پدر شوهر؛ شوهر و پسرم را دریده است. كنفوسیوس گفت پس چرا از این جا نمی‌روی. زن گفت: در این جا آدم ستم كار وجود ندارد.
كنفوسیوس گفت: فرزندان من این را به خاطر داشته باشید كه حكومت ستم كار بدتر از ببر است.
طبق روایات یكی از خاقان‌های چین به نام (چی) او را به دربار خود فراخواند و درباره حكومت گفت: حكومت هنگامی نیك است كه امیر؛ امیر باشد و وزیر؛ وزیر باشد. پدر؛ پدر باشد و پسر؛ پسر باشد. (یعنی هر كس در جای خود قرار گیرد.) لذا خاقان خراج شهر (لین چیو) را به او داد اما وی نپذیرفت و گفت: من سخنی كه در حد پاداش باشد نگفتم. امیر اسرار داشت كه او مشاور دربار شود ولی وزیر او را منصرف نمود.
وی برای مدتی سر كلانتر ایالت (چونگ تو) شد و به همین دلیل دزدی و تبهكاری از آن جا رخت بر بست. نقل است كه اگر كسی چیزی گران بها پیدا می‌كرد یا آن را برنمی‌داشت و یا آن را به صاحبش می‌رساند.
در زمان خاقان (كینگ) او سرپرست خدمات عمومی شهر (لو) شد. او در این مدت یك نوع اصلاحات ارضی انجام داد و بعد از مدتی وزیر جرایم شد و از آن پس در سرزمین لو صداقت و وفاداری خصلت مردان شد. و عفت و فرمانبرداری خصیصه زنان گردید.
ایالت‌های هم جوار آمدند كه از این الگوی موفق كه پیروزی محسوب می‌شد استفاده نمایند اما موفق نشدند و همین علت حسادت آن‌ها شد. مورخان نقل می‌كنند كه ایالت‌های هم جوار لو از قدرت افزاینده آن جا به هراس افتادند و خاقان مكار آن گفت كه باید كاری كنند تا كینگ به كنفوسیوس بد بین شود.
به همین دلیل ایالت چی 120 دختر زیبا با 120 اسب برای او فرستاد و خاقان لو به نصایح كنفوسیوس توجه‌ای نكرد و كنفوسیوس رنجیده خاطر وزارت را رها كرد و 13 سال آواره شد. و همیشه می‌گفت: ندیدم كسی تقوی را به قدر جمال دوست بدارد. بعد از آن كه كنفوسیوس از پادشاه جدا شد به او پیشنهاد شد كه ایالت (وی) را قبول كند. اما او به علت عدم شایستگی امیر وقت آن را نپذیرفت. كنفوسیوس... بعد از آن كه به ایالت (چی) رسید دو پیر مرد را دید كه مانند لائوتزو زندگی را ترك و به ریاضت مشغول بودند. یكی از آن‌ها كنفوسیوس را شناخت و به شاگرد او یعنی (تسه‌لو) گفت: آشفتگی هم چون سیل جهان را در بر گرفته و نزدیك است كه همه چیز را از پا در آورد. آیا بهتر نیست كه از ما پند بگیری و تارك دنیا شوی و به دنبال كسی كه از جای به جایی می‌رود حركت نكنی؟
امیر (گی) 3 نفر را با هدایایی به نزد كنفوسیوس "در سن 69 سالگی" فرستاد و او را به ایالت لو دعوت كرد تا از آن پس در آن جا زندگی كند. لذا وی 5 سال آخر عمرش را با عزت زندگی كرد. بارها دانشمندان و بزرگان ایالت نزد او می‌آمدند تا از او استفاده كنند. او در سن 72 سالگی از دنیا رفت.
او در پایان عمر به شاگردانش گفت: در كل جهان كسی را ندیده‌ام كه مرا سرور خود كند كه او بعد از یك هفته بیمار شد. شاگردان 3 سال بعد از مرگ در كنار قبر او اقامت و عزاداری كردند. اما یكی از شاگردان او (تسه لو) 3 سال دیگر در كنار قبر او باقی ماند و ماتم گرفت.
 
تعالیم كنفوسیوس
پیروان او دارای كتاب مقدس نیستند و اغلب مكتوبات وی را متعلق به او نمی‌دانند. اما نقل شده است كه برخی از كتابها؛ گفته‌ها ، شرح اوست. اما 5 قانون را متعلق به او می‌دانند. كه عبارت است از:
1- شو كینگ= مقالات و نوشته‌هایی كه از قول خاقان‌های قدیمی نقل كرده است و از مهم‌ترین قوانین كنفوسیوس است.
2- شی كینگ= شعر و غزلیات كه 305 منظومه دارد. و شامل سرودهای مذهبی و اخلاقی است و در نزد پیروان كنفوسیوس اهمیت زیادی دارد.
3- یی كینگ= كتاب تبدلات است و شامل صورت‌ها و مسایل مربوط به امور غیبی است. و نقل شده كه نوشته نوه كنفوسیوس است.
4- لی كی/ لی چی = كتاب شعایر مذهبی؛ عبادات و شریعت است.
5- چون چیو= سال نامه‌ای كه متعلق به بهار و پاییز است. و از تاریخ 727 ق.م الی 481 ق.م نوشته شده است
 
یادداشت‌های شاگردان
یادداشت‌های شاگردان کنفوسیوس در 4 كتاب جمع‌آوری شده است.
1- آنالكت= مجموعه‌ای از كلمات و اقوال كنفوسیوس و شاگردان اوست. كه شامل مطالب ارزنده فلسفی است. اما می‌گویند كه این نوشته‌ها متعلق به دوره‌های بعدی است. ولی از مهم‌ترین منابع موجود فلسفه كنفوسیوس است. در این كتاب او می‌گوید كه من راوی هستم نه نویسنده. من به سخن خاقان‌ها علاقه و احترام گذاشته و آن‌ها را تایید می‌كنم.
2- تاسوئه (علم بزرگ) = فصل 39 كتاب لی چی است. كه شامل تعلیم و تربیت؛ اصول اخلاقی و اشرافیت است و پیروان او آن را دقیق می‌خوانند.
3- تعالیم مین = فصل 38 كتاب لی چی است. و شامل نظم و ترتیب در طبیعت است. و در قرن دوم ق.م توسط نوه كنفوسیوس نوشته شده است.
4- منكیوس= در قرن سوم ق.م جمع‌آوری شده و شامل غزلیات است و پیروان كنفوسیوس به آن اعتقاد دارند.
در واقع این 4 كتاب و 9 قانون از منابع اصلی پیروان كنفوسیوس است. ولی در قرن سوم ق.م دچار حادثه شد. اولین خاقان چین كه حكومت واحدی را تشكیل داد (چنگ) نام داشت. او سرزمین چین را در قرن سوم ق.م تسخیر كرد. به همین دلیل هم لقب خاقان بزرگ را به او دادند. او در نظم به امور مملكت و نظامی گری دارای نبوغ بود. نظام فئودالی را از بین برد و همه امور مملكت را در شخص خاقان پیاده كرد. او چین را به 36 ایالت تقسیم كرد و دیوار عظیمی را دور چین كشید. او نقش كتابت را تغییر داد. تا آن زمان مردم با قلم نی به روی پارچه می‌نوشتند اما بعد از آن با قلم مویی به روی پارچه حریر می‌نوشتند و الفبای چین را با خط مخصوص نوشتند.
اصلاحات وی مطابق برخی از مرتجعان نبود كه در میان آنها پیروان كنفوسیوس هم دیده می‌شدند. لذا چنگ با وزیر خود مشورت كرد و در سال 213 ق.م كلیه كتب و آثار قدیمی را؛ از جمله نوشته‌های كنفوسیوس را سوزاند. و این عمل مورد لعن دانشمندان قرار گرفت. و تنها كتاب‌های كشاورزی و طب را باقی گذاشت. افرادی كه كتاب مخفی می‌كردند مورد شكنجه قرار می‌داند. و آنها را وادار می‌كردند تا 4 سال در تكمیل دیوار چین كمك كند. نقل است كه 460 نفر از دانشمندان چین به وسیله او كشته شدند. چنگ بعد از 3 سال از دنیا رفت. و دوره امپراطوری (هان) شروع شد. بعد از آن خاقان‌های چین توانستند كتاب‌های باقی مانده را كه در كتابخانه سلطنتی باقی مانده است؛ به همت پیروان وی نوشته و گسترش پیدا كند.
 
اصول اخلاقی كنفوسیوس
در زمان وی اعمال انسان‌ها به فساد كشیده شده بود اما اعمال نیك در درون آن‌ها برای اصلاح وجود داشت. اوضاع اجتماعی فاسد بود ولی قابلیت بهبود داشت. در چین وضعی بود كه مردم از مكارم اخلاقی دور شده بودند و باید بر اساس قائده (لی) كه كنفوسیوس آن را مطرح كرده و به راه راست هدایت می‌شدند.
 
قائده لی
اساس و پایه‌ای برای اصلاح جامعه است كه به معنای پاكی / طهارت / ادب / انسانیت / تشریفات / سرمشق اعمال مذهبی است. در كتاب لی چی راجع به این موضوع توضیح داده شده است. كنفوسیوس می‌گوید: اصول عدالت بنیان نظام اجتماعی را مطرح می‌كند و به وسیله لی حقوق رسمی افراد روشن می‌شود و یك نوع اعتدال اجتماعی را بوجود می‌آورد. كلیات كنفوسیوس درباره لی می‌گوید: عامل اساسی در انتظام امور و حسن روابط بشری با این قائده است. و در 5 اصل خلاصه می‌شود.
1- رابطه سلطان با رعیت
2- رابطه پدر با فرزند
3- رابطه شوهر با زن
4- رابطه برادران بزرگ‌تر با برادران كوچك‌تر
5- رابطه دوستان با دوستان و برخی روابط پایین‌تر
 
قاعده شو
این قاعده زمانی مطرح شد كه یكی از شاگردان كنفوسیوس از او سئوال كرد كه آیا كلمه‌ای و یا جمله‌ای پیدا می‌شود كه برای همه انسان‌ها در طول همه عمرها دستور عمومی باشد؟
كنفوسیوس گفت: بله
عمل متقابل یعنی (شو) یعنی آن چه كه به خود روا نمی‌داری به دیگران هم روا مدار. كنفوسیوس تاكید زیادی داشت كه حكومت‌های سرزمین چین در جهت آسایش مردم قدم بردارند و خاقان‌ها و وابستگان به حكومت باید حقوق حقه مردم را پاس بدارند. پیران و جوانان هر یك در حد خود وظیفه دارند كه باید همیشه آن را مد نظر داشته باشند. این وظایف در كتاب لی چی به روابط 5 گانه شهرت دارد.
1- بایستی پدر به پسر از روی شفقت بنگرد و پسر هم نسبت به پدر مشفق باشد.
2- برادر بزرگ‌تر نسبت به برادر كوچك‌تر با لطف و مدارا رفتار كند و برادر كوچك‌تر نسبت به برادر بزرگ‌تر خاضع و متواضع باشد.
3- شوهر باید نسبت به زن عادل باشد و زن نسبت به شوهر مطیع و فرمانبر باشد.
4- زیر دستان و بالادستان دلبستگی و علاقه نشان دهند و زیر دستان نسبت به بالادستان فرمانبردار و تابع باشند.
5- بایستی حكمرانان نسبت به اتباع خود مهربان باشند و اتباع هم نسبت به حكمرانان وفادار باشند.
او می‌گوید اگر این 5 خصلت در جامعه باشد آن جامعه به عالی‌ترین مرتبه پاكی و صفا و فضیلت خواهد رسید. و اگر آن را اجرا كنند ظلم، جنگ و نزاع از بین می‌رود و مردم به سعادت ابدی می‌رسند. كنفوسیوس در گفته‌هایش علاقه زیادی را نسبت به خانواده ابراز می‌كند و جز اصول آیین او محسوب می‌شود. و این اصل را چینی‌های امروزی هم در رفتار خود رعایت می‌كنند.
در آیین كنفوسیوس آمده است كه هر جوان نوبالغی باید از روی خلوص و با همه توان از بدو تولد تا پایان عمر؛ خودش را وقف خانواده كند. فرزند خانواده اول باید مطیع پدر و در صورت عدم آن مطیع برادر بزرگ‌تر باشد. در مقابل هر پدری هم برای ایجاد سعادت و سلامت افراد خانواده مسئولیت دارد. او مسئولیت دارد تا فرزندانش را به صفات ستوده پرورش دهد كه در راس آن اخلاق است. وی در جایی می‌گوید: تا زمانی كه پدر در قید حیات است پسر باید مطابق میل او رفتار كند و هنگامی كه فوت كرد فرزند باید رفتار و كردار او را در نظر بگیرد و مدت 3 سال همان رفتار و كردار را عمل كند تا متقی و رستگار شود. و در جای دیگری عنوان می‌كند كه پسر سعادتمند و فرخنده پسری است كه جز به واسطه بیماری و مریضی كه به اجبارش می‌آید به هیچ عنوان نباید كدورت و ملال خاطر پدر را فراهم سازد.
او در جایی می‌گوید: فرزند خوب نه آن است كه در صورت توانایی به پدر و مارد خود كمك كند غذا بدهد؛ زیرا این كار در بین جانوران هم هست. پسر خوب آن است كه بر والدین خویش احترام بگذارد. به طوری كلی در سخنان كنفوسیوس یك ارتباط و هماهنگی بین پدر و فرزند مطرح است. كنفوسیوس در باب رابطه پادشاه و رعیت می‌گوید: هرگاه پادشاهان و ملوك این قاعده عالی را كه بنیان مدنیت فاضله است رعایت بكنند اوضاع دولت آن‌ها دگرگون خواهد شد. همه مردم از صاحب منصبان عالی تا فقیرترین افراد در سراسر مملكت تقوا و فضیلت را پیشه خود خواهند كرد. او می‌گفت پادشاهی كه مملكت را با تقوا اداره كند هم چون ستاره درخشان شمالی خواهد بود كه بر جای خود ثابت است و دیگر ستارگان به دور او می‌چرخند. او در زمانی به یكی از روسای قبایل گفت: كه مرد گرانمایه و بزرگ می‌یابد همیشه قاعده شو را در نظر بگیرد. یكی از حكمرانان از او سئوال كرد كه قاعده حكمرانی چیست؟ گفت همه چیز را تقسیم و راست داشتن و اگر شما مردم زیر فرمان خود را به درستی و راستی راهنمایی كنی هیچ كس از صراط مستقیم منحرف نخواهد شد. همین حاكم روزی از او سئوال كرد كه اعدام چه ضرورت دارد؟ اگر شما از روی نیت خالص و عقیده راسخ در این راه حركت كنی كه خوب و نیكو باشید مردم سرزمین شما هم خوب و نیكو خواهند شد. تقوا و فضیلت پادشاهان مانند باد است و مشیت افراد مانند گیاهان چمن. البته گیاه در برابر باد خم شده و سر تعظیم فرود می‌آورد. او درباره سیاست آن روزگار می‌گوید: انسان‌ها طبیعتاً خوب و نیكو هستند. از این رو به فطرت ساده هر گاه از اولیا و فرمانداران و بزرگان خود خوبی و نیكی ببینند از آن خوبی‌ها و نیكی‌ها استفاده می‌كنند. پس اگر در سرزمینی 100 سال پشت هم پادشاهان به خوبی سلطنت كنند جرم و جنایت به خودی خود از بین می‌رود. و در این صورت اعدام هیچ جایگاهی نداد. از سخنان او استنباط می‌شود كه زندگانی خوب به عقیده او زندگی روحانی است. زندگی خوب در وضع قوانین و شرایع نیست. فرمانروا و رئیس خوب می‌باید سرمشق صلح و پیشوایی پسندیده باشد و اگر چنین بود به طور قطع فجایع و جنایات از بین می‌رود.در حالی كه قوانین و نظامات مقرر در سرزمین‌های مختلف خود موجب جنایت می‌شود. حكومت فاضله و دولت منظم را نمی‌توان به زور قانون منهدم كرد بلكه تنها بانی و موجب گسترش فضیلت در بین مردم اعمال پسندیده است. همین كه درستی و صداقت و همكاری صحیح در بین پادشاهان برقرار شد دیگر به قانون نیازی نیست. اگر امیر و یا حكمرانی پاكدامنی پیشه كند دل او پاك و طاهر می‌شود و افكارش بی‌غش می‌شود و در این صورت كار حكومت او نظام پیدا می‌كند و دولتش سروسامان پیدا می‌كند و زیر دستان او به تقلید از او راه عدالت و داد را پس می‌گیرند و به سعادت می‌رسند.
روزی او به حكمرانان منطقه لو گفت: وقتی كه رجال شایسته در كار باشد امور دولت اصلاح خواهد شد و زمانی كه رجال شایسته كنار گذاشته شود مملكت به فساد و تباهی خواهد افتاد. بنابر این پیشرفت كار مملكت داری وابسته است به دست مردان شایسته و مردان شایسته در اثر مكارم اخلاق پادشاهان پرورش می‌یابند. پس پادشاه باید صفات و خصائص خود را آراسته كند و خودش در مرحله اول به راه اخلاقی كشیده شود و این رفتار اخلاقی در بین مردم سرایت خواهد كرد و جامعه كالاً انسانی خواهد شد.
كنفوسیوس اعتقادی به قوانین وضع شده نداشت و می‌گفت: اگر مردم به وسیله قوانین و نظامات هدایت شوند و بر اساس آن‌ها كیفر ببینند ممكن است از ترس مرتكب جنایت نشوند. اما طبیعت آن‌ها همچنان به بی‌شرمی و بی‌حیایی عادت كند. ولی اگر مردم را به نور معرفت راهنمایی كنند آنها طبیعتی پیدا خواهند كرد كه بر اساس آن طبیعت شرم و حیا را پیشه خود خواهد كرد و خوبی و نیكی خوی واقعی آن‌ها می‌شود.
او در جایی می‌گوید: سلطان خوب بودن سخت و دشوار است اما آن كسی كه از این دشواری واهمه كند در پیشرفت كشورش توفیقی نخواهد داشت.
 
انسان كامل در آیین كنفوسیوس
تمامی ادیان مسئله انسان كامل را مطرح می‌كنند. كه در كتاب‌های عرقانی و فلسفی و ... در اسلام بیشتر دیده می‌شود از دیدگاه كنفوسیوس انسان كامل كسی است كه نمونه و مثل اعلای آدمیت باشد. انسان كامل به زبان چینی (چونگ تزو) نامیده می‌شود كه دارای جایگاه برجسته و صفاتی است. او می‌گوید: چنین نفسی به زینت كمال آراسته است. و همانند پسری است كه محبت والدین را همواره در دل دارد. پدری كه به فرزندان خود با عدالت و مهربانی برخورد می‌كند. ماموری است كه نسبت به فرمانده خود وفادار است و شوهری كه نسبت به همسر خود صمیمی است. و دوستی كه با دوست خود مخلص و مودب است. از نظر او انسان كامل به تمام صفات عالی انسانیت آراسته است لذا پیروان كنفوسیوس او را به عنوان انسان كامل معرفی می‌كنند.
 
پنج خصلت انسان كامل از دیدگاه كنفوسیوس
1- عزت در نفس
2- علو در رحمت
3- خلوص در نیت
4- شوق در عمل
5- نیكی در سلوك
توافق و سازگاری در انسان كامل یك امر مطلوب است. كه از صفای باطن و تزكیه و تصفیه قلب از صفات او و با دلی پاك از روی حقیقت و با كمال خلوص با همه مخلوقات رفتار می‌كند. او ادب كاذب را كه محدود با تشریفات ظاهری است اعتقادی ندارد و می‌گوید: من آنچه را كه در ظاهر به حقیقت شبیه ساخته‌اند و عین حقیقت نیست دشمن می‌دانم. اگر انسان به حقیقت انسان نباشد انجام عبادات برای او چه سودی خواهد داشت. سرودن نغمات الهی برای او چه حاصلی می‌آورد. این لُبَّ فلسفه كنفوسیوس در باب انسان كامل است.
او می‌گوید: انسان كامل كسی است كه مكارم اخلاق او هیچ‌گاه به صورت خشونت و درشتی و دشواری حاصل نمی‌‌كند بلكه انسان كامل با ذوق سلیم؛ احساسات خود را در قبضه اختیار دارد. انسان كامل متواضع؛ صاحب بی‌تكلف؛ درست كار و عدالت را پیشه خود می‌سازد. و همان طور كه نفس خود را اصلاح می‌كند خود را به زیور فضایل ستوده نیز می‌آراید. همواره انسان كامل در تربیت و تكمیل نفس سایر انسان‌ها كوشش می‌كند. این انسان شریف هیچ گاه مبادی عالی انسانیت را فراموش نمی‌كند. و دائم از قلب پاك خود پیروی می‌نماید. و سعی می‌كند كه عقل و اعتدال فكری خود را حفظ كند. حتی هنگامی كه غذا می‌خورد از وظیفه خود نیست به دیگران غافل نیست. در واقع زمانی هم كه افكارش سخت آشفته و پریشان است به مبادی تقوا و فضیلت پایبند است. انسان كامل هم چون قانون تعادل و تناسب را در عمل و فكر رعایت می‌كند و نسبت به حقوق دیگران احساس وظیفه می‌نماید. به همین دلیل شریف و بزرگ است.
درستی و صحت عمل انسان كامل هیچ‌گاه به حالت غفلت وخشونت نخواهد پیوست بلكه با ذوق سلیم رفتار خود را در قضیه اختیار خویش قرار خواهد داد. وی متواضع خالی از ریا و تصنع و دوست و محب عدل و داد است. چنین انسانی كلمات و حركات و سكنات دیگران را به دقت می‌سنجد و در آن‌ها می‌اندیشد و در برابر آن عمل وجدان خود را درست می‌كند. اخلاق و رفتار دیگران را از كجی و نادرستی دور می‌سازد و آنها را به سوی درستی. می‌برد. از دستورهایی كه او به شاگردانش داده و یا در امور مملكت داری بیان می‌كند استنباط می‌شود كه وی نمونه‌ای از انسان كامل است.
 
3 روش كنفوسیوس برای رسیدن به مقام شرافت انسانیت
1- محبت؛ كه هیچ گاه مرا آزرده نساخت.
2- حكمت؛ كه هیچ كاه برایم شك ببار نیاورد.
3- شجاعت؛ كه هیچ گاه ترس و بیم در دل من ایجاد نكرد.
او می‌گفت: من مدعی نیستم كه حكمت الهی و تقوا را دارا هستم. تنها چیزی كه درباره خود می‌گویم این است كه در راه و روش خود هیچ تردیدی ندارم و در تعلیم به دیگران هیچ گاه كوتاهی نكردم. این است انتهای عمل من و بس.
من ناقل حكمت‌ها و موعطفه‌های گذشتگان هستم و چیزی را اختراع نكردم. به كلمات پیشینیان اعتقاد داشته و‌آن‌ها را دوست می‌دارم. در هنگام پیری سخنی را گفت كه در آثاری كه به او نسبت می‌دهند وجود دارد. كه می‌گوید: در 15 سالگی فكر خود را وقف علم و دانش كردم. در 30 سالگی به روی پای خود محكم ایستادم. در 40 سالگی از شك و شبه‌ رها شدم. در 50 سالگی به احكام آسمانی واقف شدم. در 60 سالگی گوش من به شنیدن حقایق باز شد و در 70 سالگی عمل من تابع احكام قلب من گردید تا دیگر از راستی و صدق منحرف نشوم.
 
آموزش و عقاید مذهبی كنفوسیوس
كنفوسیوس معلم اخلاق بود اما خودش بیش از درجه معلمی برای خودش ارزش قایل بود. اما افرادی كه با او بودن در باره او می‌گویند: نمی‌توان كنفوسیوس را به درجه معلمی محدود كرد. در آیین كنفوسیوس پیوسته روح ایمان یك حقیقت مذهبی است. او به دقت و مراقبت و تشریفات مذهبی عصر خود علاق نشان می‌داد به طوری كه می‌توان او را سرمشق كامل دین داری به حساب آورد. اعتقاد او به امور مذهبی محدود به یك نوع خودداری و احتیاط است. زیرا او در مبادی و آرای خود صرفاً یك فیلسوف عقلانی و پیرو قوائد انسانیت جلوه‌گر است و مشكل می‌توان برای او مرتبه عالی و عرفانی قایل شد.
كنفوسیوس در عبادات و مناسك و آداب ظاهری هر عملی را كه بر خلاف عقل سلیم می‌بود و یك مقصود و یك هدف اجتماعی را تضمین نمی‌كرد نمی‌پسندید. او در اعمال؛ افعال؛ گناه؛ صواب و مسایل مافوق طبیعی چندان رقبتی نشان نمی‌داد.
زمانی كه یكی از شاگردانش به نام (تسه‌لو) از او پرسید وظیفه انسان نسبت به ارواح مردگان چیست؟ كنفوسیوس گفت: ما هنوز وظیفه‌ خود را نسبت به زندگان انجام نداده‌ایم چگونه نسبت به ارواح مردگان كاری را به عهده بگیریم. ابتدا باید از روی صدق و یقین تكلیف خود را نسبت به انسانیت به عمل آوریم و درباره ارواح به احترام اكتفا كنیم و این حكمت حقیقی است. به دلیل جهد و كوششی كه او در طریق ایجاد وحدت و هماهنگی در امور دولت و خانواده به عمل می‌آورد، مستلزم آن بود كه او در تمام مناسك و عبادات معمولی عصر خود را انجام دهد و مانند یك شخص مومن به معبد برود. قبل از انجام دادن عبادات رسمی غسل می‌كرد. لباس مخصوص می‌پوشید. رسوم قربانی را رعایت می‌كرد به طوری كه تصور می‌كرد ارواح و اجداد در آنجا حی و حاضر هستند و اعمال او را می‌بینند.
روزی در مراسم قربانی (ماه نو) كه در چین بود یكی از شاگردان به نام (تزوكونگ) پیشنهاد كرد كه از منظره قربانی كردن گوسفندان چشم پوشی كند؛ ولی او قبول نكرد و گفت: تو گوسفند را دوست داری و من مراسم قربانی را با تمام این اوصاف این پرسش در بین محققان آیین كنفوسیوس مطرح است كه واقعاً فلسفه مذهبی كنفوسیوس چیست؟ زیرا گاهی او شاگردان خود را در باب انجام اعمال عبادی مسخره می‌كرد به طوری كه وقتی مریض شده بود؛ تسه‌لو یكی از شاگردانش عنوان كرد كه برای شفای او نماز خوانده است. اما او طفره رفت و گفت: آیا آمادگی چنان كه باید داری؟
گفت: بله؛ در كتاب دعا آمده است كه باید به ارواح زیرین و بالا نماز به جای آورد. كنفوسیوس گفت: نماز من باید راهی دراز بپیماید.
بنیان و اساس عقیده كنفوسیوس آن بود كه چون آدمی به درستی قواید اخلاقی را به مرحله عمل درآورده و بر اساس مشیت آسمانی رفتار كند قطعاً به سعادت خواهد رسید. او روشن و ثابت كرد كه حقایق ثابت و احكام مسلم خود را از امپراطوران گذشته مانند (یائو) فرا گرفته است.
چینی‌ها اعتقاد دارند كه در هر خانه‌ای دو روح؛ یكی در مطبخ و دیگری در جنوب غربی خانه وجود دارد كه افراد خانواده را شفاعت و یا پشتیبانی می‌كنند. كسی از او سئوال كرد كه چرا مردم عام به روح مطبخ علاقه نشان می‌دهند؟ او به تندی گفت كه این سخنان باطل و بیهوده است. اگر كسی بر خلاف احكام آسمانی مرتكب گناهی شود دعا و شفاعت آسمانی درباره او اثری ندارد.
ظاهراً او معتقد به پرستش آسمان بود. از این رو او را گاهی جز پیشوایان دینی جهان بر می‌شمارند. كنفوسیوس درباره خود یك نوع رسالت قایل بود. حكایت می‌كنند كه او وقتی در شهر (كوانگ) گرفتار شورش عوام شد شاگردانش ترسیدن كه بلایی سر او بیاید. اما او گفت: مانند (كینگ ون) كه یكی از موسسین سلسله (چو) بود و مرده است؛ من حافظ آثار او هستم. اگر مشیت آسمان بر این تعلق گیرد كه آثار موروثی كینگ ون نابود شود من هم كشته خواهم شد. و با نابودی من آثار كینگ ون از بین می‌رود. موقعیت او بعد از مرگش مشخص شد و جایگاه او در میان مردم آشكار گردید.
فلسفه كنفوسیوس یك نوع صورت عملی و سیاسی داشت و بعد از او كسی در مورد فلسفه او در صدد تعقیب برنیامد. با این وصف در نظر چینی‌ها او دارای مقام والایی است. و بعدها از طریق شاگردش (منسیوس) آیین كنفوسیوسی گسترش یافت. و در طول زمان یعنی قرن 4 ق.م تا زمان معاصر هزاران دانشمند عقاید و كتاب‌هایی را كه منصوب به اوست دست كاری نموده و مدارس مهمی برای تعالیم نظرات كنفوسیوس در طول تاریخ دایر شد و در این مدارس افكار او مورد بررسی قرار گرفته و به این نتیجه رسیده‌اند كه افكار او همواره تمدن و فرهنگ چینی‌ را زنده نگه داشته است.
طرفداران فلسفه او در جهان سیاست اغلب با گروهی با نام (قانون گرایی)‌برخورد می‌كردند. قانون گرایان كه گاهی در تاریخ چین سیاست دولت را طراحی می‌كردند می‌گفتند: سرمشق بودن حكام و تكیه به كردار نیك حكومت را به خطر می‌اندازد و این اصول خیالی در تاریخ نتیجه‌ای نداشته است. آن چه ضرورت دارد نشاندن حكومت قانون است و به جای حكومت افراد، باید قوانین را بر مردم تحمیل كرد تا قوانین طبیعت ثانوی آن‌ها بشود و خود به خود بدون فشار مردم قانون را مراعات كنند.
به نظر قانون گرایان مردم چنان هوشمند نیستند كه درست بر خود حكومت كنند و مسلماً سلطه اشراف به سود آن‌ها است حتی سوداگران هم چندان هوشی ندارند و غالباً به زیان دولت به دنبال سود خود می‌روند. از دیدگاه بعضی قانون گرایان صلاح دولت شاید در آن باشد كه سرمایه را از دست افراد خارج كنند و داد و ستد را دولت در اختیار بگیرد و از نوسان قیمت‌ها جلوگیری كند. این گونه امپراطور چین (شی‌هوانگ تی) كه وزیر اعظم آن از افراد قانون گرا بود برای پایان دادن به بحث كنفوسیوس گرایان دستور داد كتاب‌های او را بسوزانند اما پس ازمرگ امپراطور شی هوانگ تی؛ زمام امور به دست (ووتی) افتاد و دستور تجدید چاپ آثار او را داد. و پیروان كنفوسیوس را مقام و پست داد و عقاید و روش‌های اخلاقی و فلسفی او را به تربیت جوانان و كشور داری و سایر امور پرداخت. در سلسله هان دستور داده شد به احترام كنفوسیوس در شهر و روستاها مراسم قربانی بر پا شود. كتاب‌ها و آثار او منتشر و آیین كنفوسیوسی به صورت یك دین رسمی در آمد.
آیین كنفوسیوسی گاهی با آیین تائویی برخوردهایی داشت تا این كه سلاطین سلسله تانگ به حكومت رسیدند و امپراطوری بزرگی را به نام (تای تسونگ) تشكیل دادند و درباره آیین كنفوسیوس دستورات صریحی به سرزمین‌های مختلف صادر كردند.
عقاید كنفوسیوسی از زمان سلسله هان تا زمان (من چیو) حدود 2000 سال آیین كنفوسیوس در اندیشه مردم چین راه داشته است. و امروزه نیز فلسفه و آیین اخلاقی او در چین طرفداران زیادی دارد.
 
منسیوس
یكی از شاگردان او به نام (منسیوس) كه نویسنده آثار اوست؛ در واقع شاگردی است كه استاد را ندیده است و 100 سال بعد از مرگ كنفوسیوس؛ تولد یافته است. اما تمام اعتقادات و افكار او را به طور كامل مد نظر داشته و گفته‌های او را در نوشته‌های خود مطرح می‌كند. منسیوس در ناحیه (تسو) در نزدیكی (لو) زندگی می‌كرد. او از زمان كودكی سعی داشت كه آموزش‌های مكتب كنفوسیوس را فراگیرد.
در مورد زندگی منسیوس می‌گویند: مادر او از معلمین و بزرگان و زنان شایسته قلمداد می‌شد. پدرش در جوانی فوت كرد و مادرش به همراه فرزند خود در كنار قبرستانی منزل كرد و بعد از مدتی دید كه فرزندش رفتار گوركن‌ها را تقلید می‌كند و به علت نگرانی منزلش را تغییر داد و میان كسبه‌ بازار اسكان یافت اما بعد از مدتی دید كه فرزندش به تقلید از تجّار و كسبه‌ بازار اعمالی را انجام می‌دهد و آن محیط را ترك كرد و در كنار مدرسه‌ای اقامت كرد ودید كه بعد از مدتی فرزندش همانند دانش‌پژوهان و دانش آموزان رفتار و برخودر می‌كند. در حقیقت این نوع آموزش‌ها باعث شد كه او به خود بیاید و بعدها دانشمند برجسته‌ای شود.
منسیوس در سال 289 ق.م در سن 71 سالگی فوت كرد. سبك نوشتاری او بسیار آكادمیك یود و به آن چه كنفوسیوس گفته بود اعتقاد داشت. او به صلاحیت ذاتی و حسن فطری انسان ایمان كامل داشت و می‌گفت: تمایل انسان به طرف خیر و عمل صالح مانند آب به سمت سراشیبی است.
اگر انسان بد رفتار و شرور باشد در حقیت در ذات و نهاد او (بدی از همان زمان تولد با او بوده است.) عاطفه رحم؛ حیا، احترام و تشخیص ذاتی در همه موجودات وجود دارد. به همین دلیل چینی‌های قدیمی اعتقاد دارند كه: از عاطفه رحم؛ نیك خواهی و احسان و از عاطفه حیا؛ تقواو پرهیزكاری و از عاطفه‌ احترام؛ درستكاری وامانت و از عاطفه معرفت؛ درستی و معرفت و مبادی اخلاقی ایجاد می‌شود.
او می‌گوید: احسان؛ تقوا؛ امانت و اعمال خوب و بد و زشتی‌ها از بیرون به درون انسان راه پیدا نمی‌كند بلكه اوصاف در سرشت ما و به ذات تعبیه شده است. منسیوس اعتقاد داشت كه مردم در فضیلت اخلاقی یكسان نیستند. نیكی یا خوش قلبی را همه دوست دارند ولی در توفیق اجبار این اخلاق حسنه یكسان نیستند. برخی عقل خود را بكار می‌برد و برخی چنان می‌كنند كه موجب فاصله‌هایی است كه در اجتماع ملاحظه می‌شود.
روزی یكی از شاگردان منسیوس از او پرسید: همه آدمیان به طور یكسان دارای فطرت و سرشت خوب هستند پس چرا بعضی از انسان‌ها بلند مرتبه و بعضی‌ فرومایه هستند؟ منسیوس گفت: آنان كه بزرگی سرشته در ذات خود را پیروی می‌كنند به مرتبه عظمت نایل می‌آیند ولی آنهایی كه خوردی و كوچكی نهفته در سرشت خویش را مطابعت می‌كنند، هم چنان به حقارت و ناچیزی می‌مانند.
اختلاف بشر معلول قوای طبیعی كه آسمان به آنها عطا كرده نیست بلكه در سال‌های خوب اغلب اطفال خوب می‌شوند و در سال‌هایی اكثر كودكان عامل خیر را از دست می‌دهند و در نهایت خود را به عامل شر تسلیم می‌كنند. اگر پیرمردان را چنانی كه باید حرمت بگذارید و به جوانان مهربانی كنی در دیگر خاندان‌های افراد بشر نیز از تو تقلید كنند. و در آن وقت سراسر كشور در اخلاق تو غرق خواهند شد و هرگاه دولتی ایجاد كنی كه عامل آن همه خیرخواهی و نیكوكاری باشد. سراسر ماموران و صاحب منصبان تو به پیروی از تو؛ همان كنند. گویی همه دربار تو حاضر هستند و كشاورزان و دهقانان در مزرعه تو كار می‌كنند و بازرگانان و تجار برای تو خرید و فروش می‌كنند از این سخن منسیوس استنباط می‌شود كه او معتقد به حفظ سیستم فئودالی قدیم بوده و از طرفی هم مردم را عنصر اصلی و اساسی حكومت می‌دانسته است. وی می‌گوید: برای واصل شدن به مرتبه سروری و جلوس بر تخت خاقانی باید از جذب قلوب عامه مردم گریزان نبود.
 
شون تزو
او در آیین كنفوسیوس جایگاه ویژه‌ای دارد. قبل از مرگ منسیوس متولد شد و تحت تاثیر تائوییسم بود و از طرفی هم منفعل از تعالیم قانون گرایان. او مانند آن‌ها به حفظ احترام و پاس داشتن حقوق دولت عقیده داشت.
1- او برخلاف منسیوس اعتقاد به حسن فطری و صلاح ذاتی انسان نداشت و می‌گفت: انسان بالفطره بد است و نیك شدن او معلول تربیت ثانوی است.
2- آسمان به عنوان شخصی واقعی بر زمین تاثیر ندارد. او می‌گفت: انسان بالفطره فاسد و بد است و نیكی و صلاح تنها به وسیله تربیت میسر می‌شود. اگر او را به حال خود بگذارد مانند نهال كوچكی كج خواهد شد. لذا باید آن را با چوبی راست نگه داشت تا مستقیم پرورش پیدا كند.
آهن خام را برای شكل دادن باید به كوره و سندان سپرد و بعد از صیقل از آن شمشیری درست كرد. او قبل از كنفوسیوس از قائده لی صحبت كرد و گفت: تشریفات و قوائد ادب ظاهری و حسن رفتار ظاهری از سلاطین باستان به ارث رسیده است. و می‌گوید: حكومت آن است كه جامعه آشفته بشری؛ تربیت لی را در بین مردم برقرا سازد و از آنجا كه حاصل فطرت انسان بد است او را باید مانند چوب كج و فلز ناصاف به دست مرد نجار و استاد آهنگر سپرد تا او را به راستی و پاكی در آورد و می‌توان با نیروی تعلیم و تربیت و وضع قوانین حكیمانه؛ فساد بشری را نابود كرد.
در مورد آسمان (=تین) چونگ تزو بیشتر به سوی مبادی تائوییست‌ها توجه دارد. برای آسمان همان طبیعت غیر شخصی و عام و تائو را مطرح می‌كند. او می‌گفت: نباید بر آسمان به عنوان یك موجود مستقل نظر داشت زیرا این اسم را ما به آسمان دادیم. اما حقیقت آن قانون تعادل و سازگاری است كه سلسله حوادث وقایع موجودات بر طبق آن رخ می‌دهد و آسمان شخصیت حقیقی و واقعی نیست و دعا به آسمان بیهوده است و از این‌رو جوابی به دعاهای انسان داده نمی‌شود.
چونگ تزو می‌گوید: وجود ارواح غیر واقعی است. خدایان عامه و ارواح شیاطین پلید و حتی روان نیاكان را معدوم می‌داند. او می‌گفت: عمل آفریدگار در حوادث آینده ناشی از حكم فطری تائو می‌باشد و روی ماده پرده‌ای افكنده‌اند كه بشر تصور می‌كند وجود معلول علت فوق طبیعی است. در نتیجه این نظریه چونگ تزو و مراسم تشیع اموات و تقدیر قربانی و تشریفات عزاداری را كه از زمان‌های قدیم باقی مانده بود بر خلاف سایرین مردود دانست و گفت: این تشریفات یك مسئله تربیتی است واجرای آن لطف و زیبایی به بار می‌آورد و حسن نیكو‌كاری در انسان‌ها را پرورش می‌دهد. خلاصه آنكه چونگ تزو با آن كه از پیروان كنفوسیوس است در تقلید از او محدود و محصور نمانده است.

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 13:02 1386/08/25
2
 
 
 
معبد کنفوسیوس اقامتگاه کنفوسیوس و جنگل سنگی کنفوسیوس


       کنفوسیوس یکی از بزرگترین فلسوفان جهان و بنیادگذار مکتب فکری کنفوسیوس چین است . معبد و اقامتگاه و آ رامگاهی که برای یاد بود کنفوسیوس ساخته شده "معبد کنفوسیوس – اقامتگاه کنفوسیوس و جنگل سنگی کنفوسیوس " نامیده می شود و نشاندهنده آن است که ظرف دو هزار سال اخیر امپراتوران چین کنفوسیوس و مکتب فکری وی را محترم شمرده اند و وی در تاریخ چین و فرهنگ شرقی جهان جایگاه برجسته ای دارد.
معبد کنفوسیوس – اقامتگاه کنفوسیوس و جنگل سنگی کنفوسیوس در شهر " چی فو " استان شاندونگ در شرق چین – زادگاه کنفوسیوس قرار دارد.
معبد کنفوسیوس که " نخستین معبد چین" نامیده می شود بزرگترین عبادتگاه یاد بود این فیلسوف است. سال 478 قبل از میلاد یعنی دو سال پس از مرگ کنفوسیوس پادشاه کشور " لو " زادگاه کنفوسیوس را به عنوان معبد تجدید ساختمان کرد که در درون آن لباس و کلاه های کنفوسیوس و ظروف قربانی چیده شده و هر سال مراسم یادبود وی برگزار می شود. سپس فرهنگ مکتب وی به صورت فرهنگ رسمی چین در آمد و به دنبال آن امپراتوران سلسله ها معبد کنفوسیوس را پی در پی وسعت دادند به گونه ای که معبد کنفوسیوس به یک مجموعه معماری با دامنه پر شکوه مبدل شده است تا اوایل قرن 18 امپراتور "یون جن " سلسله چینگ دستور مرمت این معبد را صادر کرد و معبد فعلی همان بنای مرمت شده است .



Image hosted by allyoucanupload.com

طول معبد از جنوب به شمال یکهزار متر و مساحت آن 100 هزار متر مربع دارای 500 اتاق و مجموعه معماری باستانی با دامنه ای کوچک تر از شهر ممنوعه بیجینگ است و نمونه معماری معابد بزرگ باستانی چین می باشد .
معبد کنفوسیوس دارای 9 قشر معماری یعنی دارای 9 حیاطی است که اتاقهای آن در اطراف قرار دارد و قصر " داچن " قصر سمت راست آن است. عدد 9 بزرگترین اعداد طاق است و در جامعه فئودالی چین عدد 9 مورد استفاده امپراتور بوده است. بخصوص در معماری علاوه بر امپراتوران ، دیگران نمی توانند از این عدد استفاده کنند در غیر این صورت به همین جرم کشته می شوند اما معبد کنفوسیوس مستثنی است. در مقابل قصر سمت راست این معبد،5 دروازه دیده می شود طبق تشریفات فئودالی تنها معماریهای خاندان امپراتوراین گونه بوده است مثلا شهر ممنوعه بیجینگ دارای این نوع معماری است. معبد کنفوسیوس از این نوع تشریفات معماری امپراتور برخودار است.
قصر " داچن " که معماری محوری معبد کنفوسیوس است ، 30 متر ارتفاع دارد عرض آن از شرق به غرب 50 متر است . بام این قصر آجرهای زرد درخشان و بسیار مجلل و باشکوه دارد و می توان زیبایی آن را با قصر "تای حه " شهر ممنوعه بیجینگ مقایسه کرد و یکی از "سه قصر باستانی چین : نامیده می شود. در این قصر آنچه مورد جلب توجه مردم می باشد 10 ستون سنگی در مقابل قصر است بلندای آن 6 متر است که با سنگ حکاکی شده و ستونهای اژدها نما زیبایی خود را می نماید . حکاکی های با یکدیگر یکسان نیست و بسیار ظریف و گرانمایه است حتی ستون های اژدهانمای شهر ممنوعه بیجینگ با آنها قابل مقایسه نیست .




Image hosted by allyoucanupload.com

در معبد بیش از دو هزار لوح سنگی متعلق به سلسله های چین قرار داده شده و بزرگترین جنگل سنگی در چین است. در این میان 50 لوح سنگی از آن امپراتوران است که جایگاه عالی کنفوسیوس در جامعه فئودالی
را نشان می دهد.
اقامتگاه کنفوسیوس با معبد کنفوسیوس مجاورت دارد . نسل های کنفوسیوس در این مکان اقامت داشتند و پس از خاندان امپراتوران مینگ و چینگ (1368- 1911 ) بزرگترین اقامتگاه در چین است.



Image hosted by allyoucanupload.com

این اقامتگاه در دوران سلسله های زین و سونگ (قرن 12 تا قرن 13 میلادی ) ساخته شده ملک نمونه ای سکونت صاحب زمین در جامعه فئودالی است مساحت آن50 هزار متر مربع و دارای 500 اتاق است . این ملک به لحاظ ساختاری دارای ویژگی بسیار است. در درون اقامتگاه پرونده های بایگانی تاریخی –لباس های سلسله ها و وسایل و اسباب کشفیات حایز ارزش تاریخی زیاد است.



Image hosted by allyoucanupload.com

جنگل های سنگی ارامگاه مخصوص کنفوسیوس و خانواده اش است و در جهان به لحاظ زمانی طویل ترین و دارای بزرگترین مساحت ارامگاه است. قدمت ان 2500 سال و مساحت آن دو کیلومتر مربع است و جمعا 100 هزار ارامگاه نوه های کنفوسیوس را در برمی گیرد .


Image hosted by allyoucanupload.com

در این مکان 5 هزار لوح سنگی و لوح ارامگاه از سلسله خان (206 قبل از میلاد – 220 میلادی ) مشاهده می شود. جنگل سنگی برای تحقیق توسعه سیاسی اقتصادی و فرهنگی سلسله های چین و تغییرات مراسم تشییع جنازه نقش بی بدیلی ایفا می کند . این سه محل در جهان شهرت دارد و میراث فرهنگی و میراث طبیعی با ارزش است . دراین ناحیه 17 هزار درخت باستانی دیده می شود. سال 1994 این سه محل به عنوان میراث فرهنگی جهانی در کمیته میراث جهانی ثبت شد.

 

آرتیمیس ع , artimies
آرتیمیس ع - 12:58 1386/08/25
1
 
 
 
 
 

كنفوسیوس
بیوگرافى
((كنفوسیوس )) كه نام واقعى او ((كونگ چیو)) است و شاگردانش او را ((گونگ فوتزوه )) مى نامیدندك در سال 551. م . در شهر ((چوفو)) در ایالت ((لو)) به دنیا آمد. در افسانه هاى باستانى چین آمده است كه شبحى موسم ولادت ((كنفوسیوس )) را به مادرش خبر مى دهد. كودك در غارى متولد مى شود و تعدادى اژدها)) به مراقبت آن كودك مى پردازند. ((كنفوسیوس )) در كودكى پدرش را از دست داد و مادرش او را سرپرستى كرد و در تربیت او كوشید. او مقاماتى كسب كرد ك وزیر مشاور دربار ((لو)) گردید و با مطالعه در ادیان و مذاهب گذشته ك رسالاتى تاءلیف كرد و به ترویج اصول اخلاقى پرداخت و پیروان فراوانى یافت . او در آغاز ك مجلس در سى تشكیل مى داد و همچون ((سقراط))، شاگردان خود را بدون كتاب درس مى آموخت . او هرگز سندى مكتوب به هنگام درس ارائه نمى داد. لذا درسهاى او توسط شاگردانش نوشته مى شد. رسالات تاءلیفى او هرگز در اختیار شاگردانش قرار نگرفت . خصوصیات برجسته و ممتاز كنفوسیوس چنین است : 1 او هرگز تصدیق لا تصور نمى كرد. 2 به كارهاى عارى از تفكر و تامل دست نمى آلود. 3 بجوج و خودكامه نبود. 4 مظهر تواضع و سادگى بود و آنچه را داشت ، مدیون گذشتگان بود(162)
كنفوسیوس زندگى ساده و محقرانه اى داشت كه در اوج احترام ، مردمى و آبرومندانه مى زیست ، على رغم این كه یك اشرف زاده بود و اجداد او همه از اشراف ایالت ((لو)) بودند. او مى گوید كه من فرزند فقیرى بودم و به ناچار مشاغل دون پایه اى كه در شاءن شاهزادگان نبود، اختیار كردم . كنفوسیوس در نزد معلم روستایش درس آموخت . او بیشتر اوقاتش را صرف فراگرفتن دانش و تحصیل شعر و روایات تاریخى چین باستان مى كرد. این مطالعه تا پایان عمرش ادامه داشت . او به موسیقى علاقه داشت و غالبا نغمات باستانى چین را با نواختن عود، موزون مى كرد. با یكى از دختران ایالت ((لو)) در سن 20 سالگى ازدواج مى كند. صاحب فرزندى مى شود. مادرش را از دست مى دهد. در عزاى مادرش 27 ماه (سه سال چینى ) دست از مشاغل خود مى كشد(163). كنفوسیوس معتقد بود كه : ((شعر))، منش انسان را مى سازد و ((آئین ))، انسان را پرورش مى دهد و ((موسیقى )) به انسان كمال مى بخشد. او مراتب كمال خود را چنین شرح مى داد كه :
در پانزده سالگى بر پاى خود استوار شدم ، در چهل سالگى از شك و تردید رهائى یافتم ، در پنجاه سالگى به نوامیس آسمانى پى بردم و حقایق جهان بر من روشن شد، در شصت سالگى گوش به حق و حقیقت سپردم ، در هفتاد سالگى به پیروى ادراكات قلبى خویش پرداختم ...
از ((كنفوسیوس )) پنج كتاب به یادگار مانده كه توسط شاگردانش تدوین شده است . چینیان چهار كتاب دیگر به او منسوب كرده اند كه به اثر اصیل و كلاسیك پرداخته اند(164).
((كنفوسیوس )) احكام و تعالیم مكتب اخلاقى خود را بر اساس ((لى )) قرار مى دهد. لى را جانشین ((تائو)) مى داند. لى همان نقش تائو را بازى مى كند.
كنفوسیوس مى گوید كه درست است كه جامعه فاسد، تمدن و اخلاق انسانى را نابود مى كند، اما این نه به دلیل جامعه است ، بلكه به علت وجود قوانین ناقص و نادرست حاكم بر جامعه است .(165)
كنفوسیوس همیشه از پاسخ دادن به سوالات لاهوتى گریزان بود. لذا دانشمندان ، وى را پیرو مكتب ((لاادرى گرائى )) مى دانند. یكى از شاگردانش درباره خدمت به ((ارواح )) مردگان از او سوال مى كند. و او پاسخ مى دهد كه : تو كه قادر به خدمت ((زندگان )) نیستى ، چگونه مى خواهى به ارواح آنان خدمت كنى ؟!!....
یكى دیگر از شاگردان درباره ((مرگ )) مى پرسد، و او مى گوید: تو كه ((زندگى و حیات )) را نمى شناسى ، چگونه مى توانى ((مرگ )) را بشناسى ؟! كنفوسیوس در رابطه با عالم بالا نگاهى سرد و عارى از مهر داشت . او هیچ گونه ارتباطى با عرفان و متافیزیك نداشت . یكى از یاران او اندكى قبل از مرگش به وى گفت كه خوب است در این آخر عمر ((نماز)) بگذارد. در پاسخ گفت : ((زندگى من نماز من است .))(166)
كلمات حكیمانه ؛
كنفوسیوس را سقراط چین گفته اند و آئین او فقط به انسان و امور انسانى مى پردازد. كنفوسیوس مى گفت : ((من جویاى وحدت كل هستم )).
او بر این عقیده بود كه : ((انسان در انتخاب باید دقت كند و خوب و بد را بشناسد.)) وى مى گفت : ((فرزند بى حاصل و همسر بى وفا كسانى هستند كه عارى از حقیقت هستند. بزرگترین هنر اخلاقى ، احترام به نیاكان است و باید خاطره آنان را با قدرشناسى گرامى داشت . پدران و مادران نماینده و مظهر اجداد مى باشند و تازنده اند، فرزندان باید نسبت به آنان اطاعت و اخلاص كامل داشته باشند. فرزندان جوان باید بدون پشه بند بخوابند تا پشه ها را به طرف خود جلب كنند كه والدین آنان راحت بخوابند؛ زیرا پیرى بزرگ سالان را رنج مى دهد. پادشاه باید براى مردم وسیله تعلیم و تربیت و صلح و سلامت را برقرار سازد و عدالت را همیشه در نظر داشته باشد.))
((كنفوسیوس )) زنى را دید كه در كنار گورى نشسته و گریه مى كند. از علت گریه او پرسید. زن گفت : پدر شوهرم در اینجا بوسیله ببرى كشته شد و نیز شوهرم و فرزندم به همان سرنوشت دچار شدند. ((كنفوسیوس )) گفت : در این صورت ، چرا در چنین جاى خطرناكى مانده اى ؟! زن گفت : در اینجا حكومت عادل و رئوفى وجود دارد. ((كنفوسیوس )) به شاگردانش ‍ گفت : ((این سخن را در ذهن خود بسپارید و بدانید كه حكومت ستمكار، از ببر درنده تر است .))(167)
از سخنان او است : ((اگر رعیت از فرمان دولت مردان سرپیچى نكند، دولتمردان درباره امور آنان از عدالت خارج نخواهند شد. اگر كارگران از كرافرمایان دستور گیرند، آن وقت است كه كار فرمایان زیر دست كارگران قرار مى گیرند در صورتى كه عنوان كارفرمائى دارند. وقتى تضاد و جنگ و حق كشى و ظلم و ستم و تجاوز از جامعه زدوده مى شود و عموم مردم یكدیگر را دوست مى دارند... كه دیگر اختلافات و دوگانگى در میان طبقات مردم دیده نشود و همه افراد در شادى زندگى مى كنند و وضع مادى و معنوى جامعه بهبود مى یابد.))(168)
تعالیم ؛
جوهره و محور تعالیم كنفوسیوس در مقام حكومت یك حكیم بزرگ ، تعلیم ((رن )) یا ((انسانیت )) است . در این محور، اساس كار، تكیه ((بر شكوفا كردن استعدادهاى انسانى و اوج بخشیدن به شخصیت فرد و نگاهداشتن حقوق انسانى )) است . یكى از اصحاب مدرسه كنفوسیوس ‍ ((رن )) را چنین تعریف كرده است : ((هنر روان ، اصل مهر و مركز آسمان و زمین .)).
شكل چینى كلمه ((رن )) از دو حرف ساخته شده است ؛ یكى ((انسان )) و دیگرى ((دو))، و این نشان مى دهد كه نه تنها انسان بلكه بستگى او با انسان هاى دیگر نیز مورد تاءكید است . كنفوسیوس بر آن بود كه بستگى هاى انسانى باید بر بنیاد احساس اخلاقى ((رن )) نهاده شود كه به كوشش هاى مثبت براى نیكى به دیگران مى انجامد. او مى گفت : ((رن دوست داشتن دیگران است )). در حقیقت ، كنفوسیوس ((رن )) را نه تنها گونه خاصى از هنر اخلاقى ، بلكه آمیخته ئى از هم هنرها مى داند. از این رو،
شاید بتوان آن را به ((هنر كامل )) تعریف كرد. همچنین شاید بتوان اندیشه ((رن )) را در مفهوم هاى ((شیائو)) یا ((وظیفه فرزندى )) و ((دى )) یا ((مهر برادرانه )) بیان كرد. این دو مفهوم بیان كننده یك احساس انسانى اند كه از خود پرستى بر كنار است .
وظیفه فرزندى نشانه یك حالت پیوند معنوى با جاویدى زمان و مهر برادرانه ، نشانه یك حالت پیوندى معنوى با نامحدودى مكان است ... در سخنان كنفوسیوس ، دو مفهوم همانند دیگر آمده است :
((جونگ )) یا ((وفادارى )) و ((شو)) یا ((نوعدوستى )). جان انسان در حالت ((جونگ )) به طور كامل با خویشتن راست است . حال آن كه در حالت ((شو)) جان از جان بیرون از خود، فهم كاملى و با آن همدردى كاملى دارد. واژه چینى جونگ از دو بخش ((میانه )) و ((دل )) ساخته شده است . انسان كه دلش در میان باشد، با دیگران همدردى مى ورزد. و لذا به خود وفادار خواهد بود...((جونگ )) راه مثبت تمرین ((رن )) است . واژه چینى شو به معناى ((چون دل خود)) است ؛ یعنى با دیگران آن كن كه دلت مى گوید. كنفوسیوس در معناى ((شو)) مى گوید:
((آنچه به خود نمى پسندى به دیگران روا مدار.))
((شو)) راه منفى تمرین ((رن )) است . مفهوم هاى جونگ و شو همان دو مفهوم شیائو و دى هستند، با این تفاوت كه این د اصولا به بستگى هاى درونى خانواده اشاره مى كنند. و حال آن كه دو مفهوم ((جونگ )) و ((شو)) معنائى پهناورتر و كلى تر دارند. در همه این مفهوم ها دلبستگى به حالتى از جان است كه در آن مهر حقیقتى و دور از خود پرستى برترى دارد. اصل ((رن )) یك عامل نیرومند استمرار و پایدارى فرهنگ چینى به شمار مى آید. هیچگاه نشده است كه یك دستگاه اندیشه با آن تماس پیدا كند و بتواند آن را از تاءثیر باز دارد. درس دادگرى و دادگسترى آن ، درس یك روح شكیبائى ، و به هم مهر ورزیدنش ، امروزه ، همچون پیش ، براى چین درست و شایسته است . نه تنها چین ، چون نیك بنگرى براى همه جهان چنین است .(169)
آثار؛
شش كتاب باستانى ، كلید فهم تعالیم كنفوسیوس است :
1 ((شوجینگ )) یا ((كتاب تاریخ ))؛ شامل گزارشهاى تاریخى كنفوسیوس از دودمان هاى باستانى چین كه به یكصد سند مى رسد. دوره زمانى این اسناد به سالهاى قرن بیست و چهارم قبل از میلاد تا قرن هشتم قبل از میلاد مربوط است . علت جمع آورى این اسناد توسط كنفوسیوس ‍ این بود تا ((شاگردان درباره علت هاى برخاستن و از میان رفتن دودمان ها از حقایق آگاه شوند)). از یكصد سندى كه او تدوین كرد، تنها بیست و هشت تاى آنها اكنون در كتاب تاریخ مانده اند....
2 ((شیه جینگ )) یا ((كتاب شعر)) یا ((كتاب سرودها))، مجموعه اى از شعرهاى رایج در میان مردم است كه در پانصد سال میان آغاز دودمان جو (قرن دوازدهم ق .م ) و دوره بهار و پائیز (قرن هشتم یا ششم ق . م ) نوشته شده اند. كنفوسیوس 305 شعر از میان بیش از 3000 قطعه شعر دست چین كرد و آن ها را زیر چهار عنوان دسته بندى كرد:
الف ؛ شعرهائى درباره بستگى میان زن و مرد؛
ب ؛ شعرهاى درست پندار كوچكتر، براى جشن هاى معمولى ،
ج ؛ شعرهاى درست پندار بزرگتر، براى جشن هاى دولتى ،
د؛ شعرهاى قربانى براى رقص هاى معبد و نمایش عمومى .
این قطعه ها تعلیم بنیادى كنفوسیوس را كه با شعر به شاگردانش ‍ مى آموخت ، در برداشتند....
3 ((یائو)) یا ((موسیقى ))؛ در زمان كنفوسیوس ، موسیقى بستگى نزدیكى با شعر داشت . بدین سان ، آنگاه كه او مجموعه اشعار باستانى را تدوین مى كرد، براى هر یك از آن هائى كه سر انجام برگزیده بود آهنگى مى ساخت ....
4 ((لى جى )) یا ((كتاب آئین ها))؛ كتاب آئین ها نمودار ((صورت كردار اجتماعى ؛ دودمان هاى شاهى و مردم چین باستان مى باشد.
5 ((یى جینگ )) یا ((كتاب تغییرات ))...محتواى این كتاب یك دستگاه خیالى فلسفه است كه بر بنیاد ((هشت سه خطى )) نهاده شده است . این ((هشت سه خطى )) ساخته تركیب ها یا آرایش هاى سه گانه یك خط پیوسته و یك خط بریده است كه یكى از آنها لزوما دوباره آورده مى شود، تا یك سه خطى ساخته شود. گفته شده است كه این هشت سه خطى از زمان شهریارى فوشى (2852 ق . م ؟) بوسیله نشانه هاى اسرارآمیزى بر پشت سنگ پدید آمده است .... بنابر كتاب ((تغییرات ))، جهان از ((یین )) و ((یانگ )) ساخته شده است . خط پیوسته نماینده ((یانگ )) است و خط بریده نماینده ((یین )). این ها نیروهاى دوگانه طبیعت اند. ((یانگ )) نر و ((یین )) ماده است . پس این دو، آسمان و زمین ، خورشید و ماه ، روشنى و تاریكى ، زندگانى و مرگ اند... كنفوسیوس ‍ به این سه خطى ها ((ده بال )) افزود و در نتیجه ((هشت سه خطى )) را به ((شصت و چهار شش خطى )) گسترش داد. فرض مى شد كه هر شش ‍ خطى نماینده رمزى یك یا بیش از یك نمود جهان ، خواه طبیعى خواه انسانى ، است . براى نمونه : شش خطى یه از تركیب یك سه خطى به معناى باد، چوپ و نفوذ كردن و یك سه خطى به معناى تندر، حركت و رشد ساخته شده است .
پس ، شش خطى یه ، از بالا رمز نفوذ چوب و از پائین رمز ((رشد)) را نشان مى دهد.
6((چون چیو)) یا ((سالنامه بهار و پائیز))؛... این كتاب یك گزارش ‍ گاهشمارى پیشامدهاى مهم ایالت ((لو)) است از نخستین سال پادشاهى ((یین شاه )) (722 ق .م ) تا چهاردهمین سال پادشاهى ((آى شاه )) (481 ق .م ). نام این سالنامه (بهار و پائیز) از این سنت كهن گرفته شده است كه بنابر آن ، پیش از هر فهرستى كه آن پیشامد خاص در آن رخ داده بود، سال ، ماه ، روز و فصل آن آورده مى شد. سالنامه از بهار آغاز مى شود و سپس ‍ تابستان و پائیز و زمستان را در بر مى گیرد....این كتاب به یك یادداشت روزانه مى ماند كه در آن همه پیشامدها، چه بزرگ و چه كوچك ، چون دانه هاى تسبیح به یك رشته روزها كشیده شده اند.
...كنفوسیوس همه بدى ها، عیب ها و هرزگى هاى آن زمان را بى آن كه در آن دست ببردگزارش مى دهد، و در نتیجه گیرى هایش ، هیچ از ستایش یا سرزنش دریغ نمى كند.
همین داورى ها، ((فلسفه تاریخ )) او را آشكار مى كند، و همچنان كه انتظار مى رود، این فلسفه تاریخ آموزنده است . مایه بنیادى سالنامه برپاداشتن هنجارهاى حكومت نیك ، بازگرداندن فرمانروایان غاصب به جاهاى خاصشان و محكوم كردن وزیران بدرفتار است ، تا از علت صلح و یگانگى جهانى هواخواهى شود... از این گذشته ، چون ((سالنامه بهار و پائیز)) یك مجموعه پیشامدهاست ، دستور علم سیاست چین است .(170)
فرجام ؛
دو قرن پس از مرگ كنفوسیوس ، مكتب اخلاقى عقیدتى او در چین رواج یافت و بى مهرىاولیه را جبران كرد. شاگرد برجسته او منسیوس یا منگ كو (منگ درزو استاد منگ ) كه صدسال پس از مرگ كنفوسیوس به دنیا آمد، در ترویج اندیشه و آراء مكتب كنفوسیوسكوشید؛ هر چند كه استاد و شاگرد با یكدیگر اختلاف مزاج فلسفى داشتند و استاد درونگرا و شاگرد بیرون گرا و جمع گرا بود. شاگرد دیگر او جوشى (1200 1130میلادى در بسط نهائى تعالیم او در چنى معاصر كوشید و آراء او را تفسیر كرد. تاقبل از انقلاب كمونیستى در چین ، آئین كنفوسیوس در بالاترین درجه اعتبار قرار داشت .به نظر مى رسد كه آئین كنفوسیوس طبق معمول دستخوش تحریف و تغییر پیروان مبالغهگو قرار گرفته باشد. مرده پرستى ، از غلو و افراط بى سابقه اى در این آئینبرخوردار بود و سرنوشت زنان وضع رقت بارى گرفت .(171)
روحانیت چین باستان ؛
مكتب اخلاقى كنفوسیوس با حوادثى مواجه شد؛ نخست آن كه پس از مرگ كنفوسیوس ، شاگردانش پراكنده شدند. اندكى بعد در سوگ استاد گرد آمدند و آنچنان ضجه زدند و نعره كشیدند كه دیگر رمقى براى ادامه كار او نداشتند، در كنار آرامگاه استاد، سه سال به عزادارى پرداختند. این عزادارى توسط شاگرد وفادار او تزوكونگ صورت گرفت . اما او نیز مانند دیگر شاگردان به وطن بازگشت و همه چیز تمام شد.(172)
250 سال پس از مرگ كنفوسیوس ((هونگ تى )) امپراطور چین شد.
روحانیت خود خواه و حاشیه نشینان دستگاه امپراطورى كه از آگاهى و هوشیارى مردم همیشهنگران بودند، به امپراطور توصیه كردند كه آثار روشنگرى جامعه چین باید محوشود؛ دانشمندان و آگاهان زمان باید قلع و قمع شوند: دانشمندانمسول سرنوشت مردم به آن ها چیزهائى مى آموزند كه ((ولایت و عظمت مقام معظم امپراطور))را ناچیز نشان مى دهد. خوب است دستور فرمایند كلیه آثار روشنگرانه سوخته شود وروشنفكران جامعه قتل عام شوند. امپراطور این پیشنهاد را پذیرفت و فرمانقتل عام روشنفكران و سوزاندن كلیه آثار روشنگرى چین را صادر كرد. كتابها ورسائل كنفوسیوس و از جمله كتب ارزشمندى بود كه سوخته شد، و آگاهان بسیارى گردنزده شدند. این حادثه در سال 212 ق . م رخ داد. پس از مرگ امپراطور ((تى ))، كتابهاىمخفى شده ، آشكار شد و یاد كنفوسیوس ‍ گرامى داشته شد. دایره پیروان آئینكنفوسیوس به مرز 400 میلیون نفر رسید. هنگامى كه خاقان چین ((دوك چنگ )) درسال 221 ق .م به قدرت رسید و تصمیم به تغییر یا اصلاح خط چینى گرفت ، بهپیشنهاد وزیر اعظم لى سو، قرار شد آثار مكتوب گذشته سوزانده شود. این كارتوسط ماءموران دولتى انجام شد. كلیه آثار مذهبى فلسفى باستانى چین طعمه حریقشد، از جمله آثار كنفوسیوس . مخصوصا دو كتاب معروف او از كتب ششگانه باستانىیعنى كتاب : ((شیه جینگ )) شعر و كتاب ((شوجینگ )) تاریخ بكلى از بین رفت .جستجو براى یافتن آثار كنفوسیوس در نزد پیروان او با شكنجه آغاز شد و 460 نفر ازدانشمندان پیرو مكتب اخلاقى كنفوسیوس زنده به گور شدند. پس از مرگ خاقان چین ،دوباره برخى از آثار گذشته چین پدیدار شد، از جمله كتب كنفوسیوس ‍ رواجى بسزایافت . این حوادث و تحولات منجر به الوهیت كنفوسیوس ‍ گردید و براى او معجزات وكراماتى قائل شدند.(173) براى او معبدى بزرگ و پرآوازه ساختند، و هدایا و نذورىفراوان روانه آن معبد كردند تا جیب گشاده و دهان باز روحانیون دولتى پر شود.
تحلیل فلسفه كنفوسیوس ؛
((الف : كنفوسیوس بر خلاف تائوتیسم كه روح را به آخرت و بیرون از زندگى مادى به ارواح و به فردیت و رهبانیت مى خواند، به جامعه و زندگى اجتماعى و این جهانى دعوت مى كند و ضد عرفان گرائى و رهبانیت است ... ب : سنت پرستى و محافظه كارى اجتماعى را كه به نفع طبقه حاكم و زیان توده انجامید، تحكیم بخشید. از آثار قدرت و رواج فكر كنفوسیوس ‍ این است كه در حدود دو هزار و چهار صد پانصد سال چین حالت عجیبى را مى گذارند كه خاص چین است . در تمام این دوره ، جامعه چینى نه یك جامعه وحشى و عقب مانده است و نه جامعه اى رشد یافته و متكامل است . نه نهضتى مترقى بوجود آورد و نه سقوطى با توحش ، بلكه در حالتى بینابین (نه بد و نه خوب ) و متوسط مى ماند. در این دوره ، چین صاحب تمدن و هنرى پیش رفته اما راكد، یكنواخت ، بدون حركت و انقلاب است . این همه ، به خاطر مبناى سنت گرائى و محافظه كارى است كه كنفوسیوس ‍ تحكیم بخشید...))(174)
پنج اصل كنفوسیوس : 1 اطاعت فرزند از پدرش ، 2 اطاعت برادر كوچك از برادر بزرگ ، 3 اطاعت زن از شوهر، 4 اطاعت زیر دست از زبر دست ، 5 اطاعت رعیت از حاكم ، كه ((پنج اصل لى )) نام دارد، مبنا و اساس ‍ فضیلت فرد و جامعه است . و این دعوت ، عین گذشته گرائى است . یعنى بازگشت به گذشته باستانى و اساطیرى چین كه خاقان هاى عادلى روى كار بوده اند و عدل و داد بر همه جا حاكم بوده است . ((پس باید به نیاكان و اجداد احترام گذاشت و سنتها را پرستید.))(175)
((جان ناس )) كنفوسیوس را یك ((معلم اخلاق )) مى داند و بس ، كه خلاصه و اساس عقیده دینى او در این بود كه ((چون آدمى به درستى قواعد اخلاقى را به عمل آرد، بر حسب مشیت آسمان را رفتار كرده است .))(176)
فیلسین شاله معتقد است كه ((دین كنفوسیوس تمدن باستانى چین را تقلید كرده و نمایش مى دهد)).(177) و در چنین نمایشى شگرف ، رگه هاى قوى ناسیونالیزم به چشم مى خورد كه امپراطورى كهن چین را از حوادث روزگار مصون داشته است . دیوار چین و یورش ناموفق اقوام بیگانه ، شاهد آشكارى است .
وارثان و شاگردان كنفوسیوس
1 منسیوس :
همه چیز در چین فلسفى با ((كنفوسیوس )) آغاز مى شود. این هشت تن ، تاریخ فلسفى عرفانى و انسان چین را ساخته اند:
((كنفوسیوس )) در راءس این هرم : ((منسیوس ))،((لائودزو))، ((جوانگ دزو))، ((یانگ جو))، ((مودزو))، ((شون دزو))، ((هان فى دزو)). هر كدام منشورى مستقل اند كه الهام اولیه و حتى جوهره تعالیم خویش را مرهون كنفرسیوس اند. در این میان برجسته ترین وارثان این معلم اخلاق و مكتب اخلاقى عبارتند از: ((منسیوس )) و ((مودزو))؛ ((منسیوس )) (یا: ((منگ گو))) متولد 289 ق .م . متوفاى 372 ق .م . از مردم ایالت ((دزو)) از خاندان حاكم ((منگ سون )) در ایالت ((لو))،
سرنوشتى شبیه ((كنفوسیوس )) داشت : كوچ از پى كوچ و مادر سرپرست او است . ((كنفوسیوس )) الهام بخش منسیوس بود ولى با اختلاف مشرب فلسفى فراوان . اما سرانجام منسیوس مفسر تعالیم و مصلح مكتب او گردید. نظریه ((سرشت انسانى )) همان تفسیر ((رن )) كنفوسیوس ‍ است :
((انسان ، انسانیت را در دل نگاه مى دارد و درستكارى را در رفتار.))(178)
((انسانیت ، دل انسان است و درستكارى راه انسان ، افسوس بر آنان كه این راه را رها كنند... افسوس بر آنان كه دل را از دست بدهند و آن را نجویندَ
...مراد از دانائى چیزى جز جستجوى دل از دست داده شده نیست .))(179)
2 مودزو؛
وارثى سراپا مجهول ؛ بیوگرافى ؛ تیره و تار، حتى نام او مشكوك . در واقع بى نام و نشان ، زیرا ((مودزو)) نام خانوادگى نیست ، بلكه اسم ((دبستان اندیشه )) است . متولد 480 یا 465 ق .م .
متوفاى 390؟ یا 375 ق .م ؟ اما بهر حال او وارث ((كنفوسیوس )) است . زادگاه او: احتمالا از ایالت ((لو)). داراى منصب دولتى در ایالت ((سونگ )). گشت و گذار در ایالات ((چى )) و ((چو)). معلم او ((شیه جیو)) از اصحاب مدرسه كنفوسیوس . مودزو همآوازه و هموزن كنفوسیوس است . تعالیم آن دو با هم متفاوت ، ولى همچنان كنفوسیوس در راءس هرم فلسفى قرار دارد و مودزو مرهون او است . ایده آل ها مشترك است :
((جامعه آرمانى ))، ((مهر به همه ))، ((بى آزارى ))، شعارهاى مدزو. محور تعالیم مودزو ((مهر به همه )) است . او نوعى رسالت براى خود قائل بود. انجمن ((موئى ها)) را بنیان گذارد و خود در راس آن قرار داشت . این تشكیلات از نظم بسیار سختى برخوردار بود.
اصول اخلاقى حاكم بر انى انجمن : ((بهره یكسان و رنج یكسان )) بود. تفكرات فلسفى مدزو در كتابى به همین نام به یادگار مانده است .
این كتاب كه اكثر مطالب آن از شاگردان اوست ، در اصل داراى 72 فصل است كه در چاپ كنونى فقط 53 فصل دارد.
مكتب و تعالیم مودزو
مكتب ؛ تعالیم ؛ مودزو در عصرى مى زیست كه از زمین خون مى جوشید و از آسمان شمشیر مى بارید؛ یعنى در عصر جنگ ایالت ها. بنابراین او در محاصره حوادث سیاسى ، اجتماعى و اخلاقى خاصى قرار داشت . امپراطورى خودكامه سیاسى ، نظام خشن و كهن فئودالى و بحران روحى و روانى مردم چین ، مسئولیتى مضاعف بر شانه این فیلسوف رنج دیده گذاشته بود؛ مردم از جنگ به ستوه آمده بودند، از بى نظمى رنج مى بردند، شكنجه فئودال ها جان مردم را به لب رسانده بود،...در چنین هنگامه اى از رنج و عذاب ، لطافت اندیشه مودزو، ((بى آزارى )) و ((مهر به همه ))، روح خسته مردم را نوازش مى داد.
الف ؛ انسان دوستى ؛ شعار محورى جامعه آرمانى و مدینه فاضله مودزو این شعار بود: ((یكدیگر را دوست بداریم )) و ((سعادت و بهروزى یكدیگر را بجوئیم )) و این جوهره مكتب كنفوسیوس بود كه در اندیشه مودزو به ثمر رسیده بود.
((مودزو)) درد مردم را در تعالیم حیاتى خود چنین منعكس ‍ مى كرد:
((... هجوم ایالت هاى بزرگ به ایالت هاى كوچك ، دستبرد خانواده هاى بزرگ به خانوده هاى كوچك ، غارت ناتوانان به دست توانایان ، ستم مردم بسیار به مردم اندك ، فریب خوردن سادگان از زیركان و خوار شمردن بزرگان بیچارگان را، این ها ستم هاى جهان اند.))
((مودزو)) آرزو مى كند كه اصل ((مهر به همه )) معیار جهانى كردار باشد. او مى گوید اى كاش :
((...گوش هاى شنوا و چشم هاى بینا به یارى هم پاسخ مى دادند؛ اندام ها نیرومند مى شدند تا براى هم كار كنند....))
این جامعه آرمانى انسان مودزو تنها با تمرین ((مهر به همه )) پدید مى آید. اصل ((بى آزارى )) از اصل ((مهر به همه )) ناشى مى شود. آن كه دیگران را دوست مى دارد، باید هواخواه بى آزارى باشد.(180)
تعالیم ((منسیوس )) و ((مودزو)). هر دو مكتب با جوهره كنفوسیوس ‍ خود بر ((انسانیت )) و حكومت انسانى تكیه دارند آنجا كه ((منسیوس )) به پیروى از كنفوسیوس ((حكومت نیك )) را حكومت انسانى مى داند، ((مودزو)) فرضیه جامعه آرمانى انسانى را مبتنى بر دو اصل ((بى آزارى )) و ((مهر به همه )) مطرح مى سازد.
منسیوس مى گفت :
مودزو هواخواه آموزش مهر به همه بود و او به میل خود تن خود را سر تا پا در این راه انسانیت مى فرسود.
به گفته لیانگ . جى . چاس : مغز این سخن ، كل آموزش مودزو را در خود دارد. اصل بى آزارى مودزو از آموزش مهر به همه او شكفته مى شود.(181)
مكتب هسون دزو؛
هسون دزو اندكى قبل از مرگ منسیوس به دنیا آمد (298 238 ق .م ) او تاءثیرى شگفت در افكار چینیان داشت . و این ناشى از تنوع مقاصد و تعدد مبادى مذهبش بود. هسون دزو از یك طرف تحت تاءثیر تائوئیسم بود و از دیگر طرف ، از تعالیم گروه قانونى ها پیروى مى كرد. قانونى ها نقطه مقابل آئین كنفوسیوس بودند. ((جان ناس )) این گروه را به ((فاشیست ))هاى امروزى یا به پیروان ((ماكیاول )) تشبیه كرده است كه اندیشه فلسفى آنان در جهت توجیه قدرت سیاسى بكار مى رفت .
هسون دزو نیز به حفظ و احترام دولت مردان كشور عقیده داشت و نسبت به حسن و قبح فطرى انسان روش خشكى را در پیش گرفت . و از این لحاظ با منسیوس نیز اختلاف مشرب داشت : آدمى بالفطره فاشد و شرور و پلید است ؛ ولى با تربیت امكان اصلاح او هست ، اگر انسان را به حال خودش ‍ رها كنند، مانند نهال نو، كج مى روید. بنابراین باید او را با ریسمانى پیچید تا راست بارآید. و این بر خلاف نظریه منسیوس بود. زیرا منسیوس مى گفت : انسان فطرتا پاك سرشت و نیكو روش خلق شده و این پاكى در وجود او نهفته است كه باید پادشاهان این فطرت پاك را به وسیله تربیت خردمندانه به ظهور رسانند. هسون دزو مى گفت : آسمان یك موجود مستقل و مجسم نیست ؛ هر چند كه آسمان صحنه یك سلسله حوادث است ، اما بهر حال این نام را ما بر آن نهاده ایم . در عین حال آسمان وجود مستقل و ذات جداگانه اى ندارد و دعاى به درگاه آن بیهوده است ؛ زیرا انسان پاسخى دریافت نمى دارد. همه چیز باید طبق تائو انجام گیرد. و این عمق تاءثیر او از مكتب تائوئیسم است .
هسون دزو منكر وجود خدایان و ارواح مفیده و مضره بود و نیز روان اجداد و نیاكان را معدوم و باور آن را موهوم مى دانست . هر اتفاقى در جهان حاكى از اراده تائو است . او كلیه عقاید، باورها و سنت هاى اعصار گذشته چین رابیهوده و بى فائده مى انگاشت . او بر خردمندانه بودن عقاید و مناسك مذهبى دینى تكیه داشت و معتقد بود كه در احساسات و عواطف مذهبى نباید از اعتدال خارج شد. هسون دزو از لائوتسه و كنفوسیوس نیز الهام گرفته بود: قاعده بى را از كنفوسیوس و قانون لائو را از لائوتسه . او خود قواعدى را بر این دو مكتب افزود و مراسمى وضع كرد و پیروانش رامكلف به اجراى آنها ساخت .
((هان فى دزو)) وارث اندیشه و مكتب ((هسون دزو)) است كه اصحاب مدرسه كنفوسیوسى را به خاطر عدم تماس با واقعیت هاى زمان محكوم كرده است .
او نیز به ((جامعه آرمانى )) مى اندیشید: ((كار كشاورزى براى ازدیاد ثروت مردم ، گسترش كیفرها براى به فرمان واداشتن بدكاران ، و....))(182)
كتاب شناسى ؛
شناخت ادیان و مكاتب چین باستان . ن . ك ؛ به فارسى : جوجاى و وینبرگ جاى / تاریخ فلسفه چین باستان / ترجمه ع . پاشائى . تهران . مازیار. 1354. هیلدا هوكام / تاریخ مختصر چین / ترجمه ع . پاشائى . تهران . مازیار دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان .م . آ. 14/1 تهران . 1359. جان ناس / تاریخ جامع ادیان . فلیسین شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ .
 
 
 
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.