| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
27
|
87/10/3 (12:22)
|
|
||
|
|
1
|
33
|
87/6/29 (12:37)
|
|
||
|
|
24
|
133
|
91/1/20 (13:40)
|
|
||
|
|
11
|
99
|
90/1/31 (19:43)
|
|
||
|
|
3
|
111
|
86/7/17 (23:52)
|
|
||
|
|
8
|
138
|
86/7/17 (23:30)
|
|
||
|
|
11
|
83
|
86/7/13 (14:38)
|
|
||
|
|
4
|
67
|
91/2/9 (22:07)
|
|
||
|
|
3
|
29
|
91/2/8 (01:02)
|
|
||
|
|
10
|
86
|
91/2/8 (00:41)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/8/28 (21:25)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/8/1 (19:21)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
88/2/9 (10:44)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/2/9 (10:42)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
88/1/21 (12:40)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
88/1/4 (21:04)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
88/1/3 (19:49)
|
|
||
|
|
10
|
117
|
87/12/2 (12:41)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
87/12/2 (12:38)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
87/11/13 (19:14)
|
|
كتاب شناسى
شناخت ادیان و مكاتب چین باستان . ن . ك ؛ به فارسى : جوجاى و وینبرگ جاى
/ تاریخ فلسفه چین باستان / ترجمه ع . پاشائى . تهران . مازیار. 1354.
هیلدا هوكام / تاریخ مختصر چین / ترجمه ع . پاشائى . تهران . مازیار
دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان .م . آ. 14/1 تهران . 1359.
جان ناس / تاریخ جامع ادیان . فلیسین شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ .
ماخذ كتابخانه تاریخ و ادیان و مذاهب
وارثان و شاگردان كنفوسیوس
1 - منسیوس
چین فلسفى با ((كنفوسیوس )) آغاز مى شود. این هشت تن ، تاریخ فلسفى عرفانى و انسان چین را ساخته اند:
((كنفوسیوس )) در راءس این هرم : ((منسیوس ))،((لائودزو))، ((جوانگ دزو))، ((یانگ جو))، ((مودزو))، ((شون دزو))، ((هان فى دزو)). هر كدام منشورى مستقل اند كه الهام اولیه و حتى جوهره تعالیم خویش را مرهون كنفرسیوس اند. در این میان برجسته ترین وارثان این معلم اخلاق و مكتب اخلاقى عبارتند از: ((منسیوس )) و ((مودزو))؛ ((منسیوس )) (یا: ((منگ گو))) متولد 289 ق .م . متوفاى 372 ق .م . از مردم ایالت ((دزو)) از خاندان حاكم ((منگ سون )) در ایالت ((لو))،
سرنوشتى شبیه ((كنفوسیوس )) داشت : كوچ از پى كوچ و مادر سرپرست او است . ((كنفوسیوس )) الهام بخش منسیوس بود ولى با اختلاف مشرب فلسفى فراوان . اما سرانجام منسیوس مفسر تعالیم و مصلح مكتب او گردید. نظریه ((سرشت انسانى )) همان تفسیر ((رن )) كنفوسیوس است :
((انسان ، انسانیت را در دل نگاه مى دارد و درستكارى را در رفتار.))(178)
((انسانیت ، دل انسان است و درستكارى راه انسان ، افسوس بر آنان كه این راه را رها كنند... افسوس بر آنان كه دل را از دست بدهند و آن را نجویندَ
...مراد از دانائى چیزى جز جستجوى دل از دست داده شده نیست .))(179)
2 -مودزو
وارثى سراپا مجهول ؛ بیوگرافى ؛ تیره و تار، حتى نام او مشكوك . در واقع بى نام و نشان ، زیرا ((مودزو)) نام خانوادگى نیست ، بلكه اسم ((دبستان اندیشه )) است . متولد 480 یا 465 ق .م .
متوفاى 390؟ یا 375 ق .م ؟ اما بهر حال او وارث ((كنفوسیوس )) است . زادگاه او: احتمالا از ایالت ((لو)). داراى منصب دولتى در ایالت ((سونگ )). گشت و گذار در ایالات ((چى )) و ((چو)). معلم او ((شیه جیو)) از اصحاب مدرسه كنفوسیوس . مودزو همآوازه و هموزن كنفوسیوس است . تعالیم آن دو با هم متفاوت ، ولى همچنان كنفوسیوس در راءس هرم فلسفى قرار دارد و مودزو مرهون او است . ایده آل ها مشترك است :
((جامعه آرمانى ))، ((مهر به همه ))، ((بى آزارى ))، شعارهاى مدزو. محور تعالیم مودزو ((مهر به همه )) است . او نوعى رسالت براى خود قائل بود. انجمن ((موئى ها)) را بنیان گذارد و خود در راس آن قرار داشت . این تشكیلات از نظم بسیار سختى برخوردار بود.
اصول اخلاقى حاكم بر انى انجمن : ((بهره یكسان و رنج یكسان )) بود. تفكرات فلسفى مدزو در كتابى به همین نام به یادگار مانده است .
این كتاب كه اكثر مطالب آن از شاگردان اوست ، در اصل داراى 72 فصل است كه در چاپ كنونى فقط 53 فصل دارد.
مكتب و تعالیم مودزو
مكتب ؛ تعالیم ؛ مودزو در عصرى مى زیست كه از زمین خون مى جوشید و از آسمان شمشیر مى بارید؛ یعنى در عصر جنگ ایالت ها. بنابراین او در محاصره حوادث سیاسى ، اجتماعى و اخلاقى خاصى قرار داشت . امپراطورى خودكامه سیاسى ، نظام خشن و كهن فئودالى و بحران روحى و روانى مردم چین ، مسئولیتى مضاعف بر شانه این فیلسوف رنج دیده گذاشته بود؛ مردم از جنگ به ستوه آمده بودند، از بى نظمى رنج مى بردند، شكنجه فئودال ها جان مردم را به لب رسانده بود،...در چنین هنگامه اى از رنج و عذاب ، لطافت اندیشه مودزو، ((بى آزارى )) و ((مهر به همه ))، روح خسته مردم را نوازش مى داد.
الف ؛ انسان دوستى ؛ شعار محورى جامعه آرمانى و مدینه فاضله مودزو این شعار بود: ((یكدیگر را دوست بداریم )) و ((سعادت و بهروزى یكدیگر را بجوئیم )) و این جوهره مكتب كنفوسیوس بود كه در اندیشه مودزو به ثمر رسیده بود.
((مودزو)) درد مردم را در تعالیم حیاتى خود چنین منعكس مى كرد:
((... هجوم ایالت هاى بزرگ به ایالت هاى كوچك ، دستبرد خانواده هاى بزرگ به خانوده هاى كوچك ، غارت ناتوانان به دست توانایان ، ستم مردم بسیار به مردم اندك ، فریب خوردن سادگان از زیركان و خوار شمردن بزرگان بیچارگان را، این ها ستم هاى جهان اند.))
((مودزو)) آرزو مى كند كه اصل ((مهر به همه )) معیار جهانى كردار باشد. او مى گوید اى كاش :
((...گوش هاى شنوا و چشم هاى بینا به یارى هم پاسخ مى دادند؛ اندام ها نیرومند مى شدند تا براى هم كار كنند....))
این جامعه آرمانى انسان مودزو تنها با تمرین ((مهر به همه )) پدید مى آید. اصل ((بى آزارى )) از اصل ((مهر به همه )) ناشى مى شود. آن كه دیگران را دوست مى دارد، باید هواخواه بى آزارى باشد.(180)
تعالیم ((منسیوس )) و ((مودزو)). هر دو مكتب با جوهره كنفوسیوس خود بر ((انسانیت )) و حكومت انسانى تكیه دارند آنجا كه ((منسیوس )) به پیروى از كنفوسیوس ((حكومت نیك )) را حكومت انسانى مى داند، ((مودزو)) فرضیه جامعه آرمانى انسانى را مبتنى بر دو اصل ((بى آزارى )) و ((مهر به همه )) مطرح مى سازد.
منسیوس مى گفت :
مودزو هواخواه آموزش مهر به همه بود و او به میل خود تن خود را سر تا پا در این راه انسانیت مى فرسود.
به گفته لیانگ . جى . چاس : مغز این سخن ، كل آموزش مودزو را در خود دارد. اصل بى آزارى مودزو از آموزش مهر به همه او شكفته مى شود.(181)
مكتب هسون دزو
هسون دزو اندكى قبل از مرگ منسیوس به دنیا آمد (298 238 ق .م ) او تاءثیرى شگفت در افكار چینیان داشت . و این ناشى از تنوع مقاصد و تعدد مبادى مذهبش بود. هسون دزو از یك طرف تحت تاءثیر تائوئیسم بود و از دیگر طرف ، از تعالیم گروه قانونى ها پیروى مى كرد. قانونى ها نقطه مقابل آئین كنفوسیوس بودند. ((جان ناس )) این گروه را به ((فاشیست ))هاى امروزى یا به پیروان ((ماكیاول )) تشبیه كرده است كه اندیشه فلسفى آنان در جهت توجیه قدرت سیاسى بكار مى رفت .
هسون دزو نیز به حفظ و احترام دولت مردان كشور عقیده داشت و نسبت به حسن و قبح فطرى انسان روش خشكى را در پیش گرفت . و از این لحاظ با منسیوس نیز اختلاف مشرب داشت : آدمى بالفطره فاشد و شرور و پلید است ؛ ولى با تربیت امكان اصلاح او هست ، اگر انسان را به حال خودش رها كنند، مانند نهال نو، كج مى روید. بنابراین باید او را با ریسمانى پیچید تا راست بارآید. و این بر خلاف نظریه منسیوس بود. زیرا منسیوس مى گفت : انسان فطرتا پاك سرشت و نیكو روش خلق شده و این پاكى در وجود او نهفته است كه باید پادشاهان این فطرت پاك را به وسیله تربیت خردمندانه به ظهور رسانند. هسون دزو مى گفت : آسمان یك موجود مستقل و مجسم نیست ؛ هر چند كه آسمان صحنه یك سلسله حوادث است ، اما بهر حال این نام را ما بر آن نهاده ایم . در عین حال آسمان وجود مستقل و ذات جداگانه اى ندارد و دعاى به درگاه آن بیهوده است ؛ زیرا انسان پاسخى دریافت نمى دارد. همه چیز باید طبق تائو انجام گیرد. و این عمق تاثیر او از مكتب تائوئیسم است .
هسون دزو منكر وجود خدایان و ارواح مفیده و مضره بود و نیز روان اجداد و نیاكان را معدوم و باور آن را موهوم مى دانست . هر اتفاقى در جهان حاكى از اراده تائو است . او كلیه عقاید، باورها و سنت هاى اعصار گذشته چین رابیهوده و بى فائده مى انگاشت . او بر خردمندانه بودن عقاید و مناسك مذهبى دینى تكیه داشت و معتقد بود كه در احساسات و عواطف مذهبى نباید از اعتدال خارج شد. هسون دزو از لائوتسه و كنفوسیوس نیز الهام گرفته بود: قاعده بى را از كنفوسیوس و قانون لائو را از لائوتسه . او خود قواعدى را بر این دو مكتب افزود و مراسمى وضع كرد و پیروانش رامكلف به اجراى آنها ساخت .
((هان فى دزو)) وارث اندیشه و مكتب ((هسون دزو)) است كه اصحاب مدرسه كنفوسیوسى را به خاطر عدم تماس با واقعیت هاى زمان محكوم كرده است .
او نیز به ((جامعه آرمانى )) مى اندیشید: ((كار كشاورزى براى ازدیاد ثروت مردم ، گسترش كیفرها براى به فرمان واداشتن بدكاران ، و....))(182)
تحلیل فلسفه كنفوسیوس
((الف : كنفوسیوس بر خلاف تائوتیسم كه روح را به آخرت و بیرون از زندگى مادى به ارواح و به فردیت و رهبانیت مى خواند، به جامعه و زندگى اجتماعى و این جهانى دعوت مى كند و ضد عرفان گرائى و رهبانیت است ... ب : سنت پرستى و محافظه كارى اجتماعى را كه به نفع طبقه حاكم و زیان توده انجامید، تحكیم بخشید. از آثار قدرت و رواج فكر كنفوسیوس این است كه در حدود دو هزار و چهار صد پانصد سال چین حالت عجیبى را مى گذارند كه خاص چین است . در تمام این دوره ، جامعه چینى نه یك جامعه وحشى و عقب مانده است و نه جامعه اى رشد یافته و متكامل است . نه نهضتى مترقى بوجود آورد و نه سقوطى با توحش ، بلكه در حالتى بینابین (نه بد و نه خوب ) و متوسط مى ماند. در این دوره ، چین صاحب تمدن و هنرى پیش رفته اما راكد، یكنواخت ، بدون حركت و انقلاب است . این همه ، به خاطر مبناى سنت گرائى و محافظه كارى است كه كنفوسیوس تحكیم بخشید...))(174)
پنج اصل كنفوسیوس : 1 اطاعت فرزند از پدرش ، 2 اطاعت برادر كوچك از برادر بزرگ ، 3 اطاعت زن از شوهر، 4 اطاعت زیر دست از زبر دست ، 5 اطاعت رعیت از حاكم ، كه ((پنج اصل لى )) نام دارد، مبنا و اساس فضیلت فرد و جامعه است . و این دعوت ، عین گذشته گرائى است . یعنى بازگشت به گذشته باستانى و اساطیرى چین كه خاقان هاى عادلى روى كار بوده اند و عدل و داد بر همه جا حاكم بوده است . ((پس باید به نیاكان و اجداد احترام گذاشت و سنتها را پرستید.))(175)
((جان ناس )) كنفوسیوس را یك ((معلم اخلاق )) مى داند و بس ، كه خلاصه و اساس عقیده دینى او در این بود كه ((چون آدمى به درستى قواعد اخلاقى را به عمل آرد، بر حسب مشیت آسمان را رفتار كرده است .))(176)
فیلسین شاله معتقد است كه ((دین كنفوسیوس تمدن باستانى چین را تقلید كرده و نمایش مى دهد)).(177) و در چنین نمایشى شگرف ، رگه هاى قوى ناسیونالیزم به چشم مى خورد كه امپراطورى كهن چین را از حوادث روزگار مصون داشته است . دیوار چین و یورش ناموفق اقوام بیگانه ، شاهد آشكارى است .
روحانیت چین باستان
مكتب اخلاقى كنفوسیوس با حوادثى مواجه شد؛ نخست آن كه پس از مرگ كنفوسیوس ، شاگردانش پراكنده شدند. اندكى بعد در سوگ استاد گرد آمدند و آنچنان ضجه زدند و نعره كشیدند كه دیگر رمقى براى ادامه كار او نداشتند، در كنار آرامگاه استاد، سه سال به عزادارى پرداختند. این عزادارى توسط شاگرد وفادار او تزوكونگ صورت گرفت . اما او نیز مانند دیگر شاگردان به وطن بازگشت و همه چیز تمام شد.(172)
250 سال پس از مرگ كنفوسیوس ((هونگ تى )) امپراطور چین شد.
روحانیت خود خواه و حاشیه نشینان دستگاه امپراطورى كه از آگاهى و هوشیارى مردم همیشه نگران بودند، به امپراطور توصیه كردند كه آثار روشنگرى جامعه چین باید محوشود؛ دانشمندان و آگاهان زمان باید قلع و قمع شوند: دانشمندان مسئول سرنوشت مردم به آن ها چیزهائى مى آموزند كه ((ولایت و عظمت مقام معظم امپراطور))را ناچیز نشان مى دهد. خوب است دستور فرمایند كلیه آثار روشنگرانه سوخته شود وروشنفكران جامعه قتل عام شوند. امپراطور این پیشنهاد را پذیرفت و فرمان قتل عام روشنفكران و سوزاندن كلیه آثار روشنگرى چین را صادر كرد. كتابها ورسائل كنفوسیوس و از جمله كتب ارزشمندى بود كه سوخته شد، و آگاهان بسیارى گردنزده شدند. این حادثه در سال 212 ق . م رخ داد. پس از مرگ امپراطور ((تى ))، كتابهاى مخفى شده ، آشكار شد و یاد كنفوسیوس گرامى داشته شد. دایره پیروان آئین كنفوسیوس به مرز 400 میلیون نفر رسید. هنگامى كه خاقان چین ((دوك چنگ )) درسال 221 ق .م به قدرت رسید و تصمیم به تغییر یا اصلاح خط چینى گرفت ، به پیشنهاد وزیر اعظم لى سو، قرار شد آثار مكتوب گذشته سوزانده شود. این كار توسط ماموران دولتى انجام شد. كلیه آثار مذهبى فلسفى باستانى چین طعمه حریق شد، از جمله آثار كنفوسیوس . مخصوصا دو كتاب معروف او از كتب ششگانه باستانى یعنى كتاب : ((شیه جینگ )) شعر و كتاب ((شوجینگ )) تاریخ بكلى از بین رفت .جستجو براى یافتن آثار كنفوسیوس در نزد پیروان او با شكنجه آغاز شد و 460 نفر ازدانشمندان پیرو مكتب اخلاقى كنفوسیوس زنده به گور شدند. پس از مرگ خاقان چین ،دوباره برخى از آثار گذشته چین پدیدار شد، از جمله كتب كنفوسیوس رواجى بسزایافت . این حوادث و تحولات منجر به الوهیت كنفوسیوس گردید و براى او معجزات وكراماتى قائل شدند.(173) براى او معبدى بزرگ و پرآوازه ساختند، و هدایا و نذورى فراوان روانه آن معبد كردند تا جیب گشاده و دهان باز روحانیون دولتى پر شود.
آثار
شش كتاب باستانى ، كلید فهم تعالیم كنفوسیوس است :
1 -((شوجینگ )) یا ((كتاب تاریخ ))؛ شامل گزارشهاى تاریخى كنفوسیوس از دودمان هاى باستانى چین كه به یكصد سند مى رسد. دوره زمانى این اسناد به سالهاى قرن بیست و چهارم قبل از میلاد تا قرن هشتم قبل از میلاد مربوط است . علت جمع آورى این اسناد توسط كنفوسیوس این بود تا ((شاگردان درباره علت هاى برخاستن و از میان رفتن دودمان ها از حقایق آگاه شوند)). از یكصد سندى كه او تدوین كرد، تنها بیست و هشت تاى آنها اكنون در كتاب تاریخ مانده اند....
2 -((شیه جینگ )) یا ((كتاب شعر)) یا ((كتاب سرودها))، مجموعه اى از شعرهاى رایج در میان مردم است كه در پانصد سال میان آغاز دودمان جو (قرن دوازدهم ق .م ) و دوره بهار و پائیز (قرن هشتم یا ششم ق . م ) نوشته شده اند. كنفوسیوس 305 شعر از میان بیش از 3000 قطعه شعر دست چین كرد و آن ها را زیر چهار عنوان دسته بندى كرد:
الف ؛ شعرهائى درباره بستگى میان زن و مرد؛
ب ؛ شعرهاى درست پندار كوچكتر، براى جشن هاى معمولى ،
ج ؛ شعرهاى درست پندار بزرگتر، براى جشن هاى دولتى ،
د؛ شعرهاى قربانى براى رقص هاى معبد و نمایش عمومى .
این قطعه ها تعلیم بنیادى كنفوسیوس را كه با شعر به شاگردانش مى آموخت ، در برداشتند....
3 - ((یائو)) یا ((موسیقى ))؛ در زمان كنفوسیوس ، موسیقى بستگى نزدیكى با شعر داشت . بدین سان ، آنگاه كه او مجموعه اشعار باستانى را تدوین مى كرد، براى هر یك از آن هائى كه سر انجام برگزیده بود آهنگى مى ساخت ....
4 -((لى جى )) یا ((كتاب آئین ها))؛ كتاب آئین ها نمودار ((صورت كردار اجتماعى ؛ دودمان هاى شاهى و مردم چین باستان مى باشد.
5 - ((یى جینگ )) یا ((كتاب تغییرات ))...محتواى این كتاب یك دستگاه خیالى فلسفه است كه بر بنیاد ((هشت سه خطى )) نهاده شده است . این ((هشت سه خطى )) ساخته تركیب ها یا آرایش هاى سه گانه یك خط پیوسته و یك خط بریده است كه یكى از آنها لزوما دوباره آورده مى شود، تا یك سه خطى ساخته شود. گفته شده است كه این هشت سه خطى از زمان شهریارى فوشى (2852 ق . م ؟) بوسیله نشانه هاى اسرارآمیزى بر پشت سنگ پدید آمده است .... بنابر كتاب ((تغییرات ))، جهان از ((یین )) و ((یانگ )) ساخته شده است . خط پیوسته نماینده ((یانگ )) است و خط بریده نماینده ((یین )). این ها نیروهاى دوگانه طبیعت اند. ((یانگ )) نر و ((یین )) ماده است . پس این دو، آسمان و زمین ، خورشید و ماه ، روشنى و تاریكى ، زندگانى و مرگ اند... كنفوسیوس به این سه خطى ها ((ده بال )) افزود و در نتیجه ((هشت سه خطى )) را به ((شصت و چهار شش خطى )) گسترش داد. فرض مى شد كه هر شش خطى نماینده رمزى یك یا بیش از یك نمود جهان ، خواه طبیعى خواه انسانى ، است . براى نمونه : شش خطى یه از تركیب یك سه خطى به معناى باد، چوپ و نفوذ كردن و یك سه خطى به معناى تندر، حركت و رشد ساخته شده است .
پس ، شش خطى یه ، از بالا رمز نفوذ چوب و از پائین رمز ((رشد)) را نشان مى دهد.
6- ((چون چیو)) یا ((سالنامه بهار و پائیز))؛... این كتاب یك گزارش گاهشمارى پیشامدهاى مهم ایالت ((لو)) است از نخستین سال پادشاهى ((یین شاه )) (722 ق .م ) تا چهاردهمین سال پادشاهى ((آى شاه )) (481 ق .م ). نام این سالنامه (بهار و پائیز) از این سنت كهن گرفته شده است كه بنابر آن ، پیش از هر فهرستى كه آن پیشامد خاص در آن رخ داده بود، سال ، ماه ، روز و فصل آن آورده مى شد. سالنامه از بهار آغاز مى شود و سپس تابستان و پائیز و زمستان را در بر مى گیرد....این كتاب به یك یادداشت روزانه مى ماند كه در آن همه پیشامدها، چه بزرگ و چه كوچك ، چون دانه هاى تسبیح به یك رشته روزها كشیده شده اند.
...كنفوسیوس همه بدى ها، عیب ها و هرزگى هاى آن زمان را بى آن كه در آن دست ببردگزارش مى دهد، و در نتیجه گیرى هایش ، هیچ از ستایش یا سرزنش دریغ نمى كند.
همین داورى ها، ((فلسفه تاریخ )) او را آشكار مى كند، و همچنان كه انتظار مى رود، این فلسفه تاریخ آموزنده است . مایه بنیادى سالنامه برپاداشتن هنجارهاى حكومت نیك ، بازگرداندن فرمانروایان غاصب به جاهاى خاصشان و محكوم كردن وزیران بدرفتار است ، تا از علت صلح و یگانگى جهانى هواخواهى شود... از این گذشته ، چون ((سالنامه بهار و پائیز)) یك مجموعه پیشامدهاست ، دستور علم سیاست چین است .(170)
فرجام ؛
دو قرن پس از مرگ كنفوسیوس ، مكتب اخلاقى عقیدتى او در چین رواج یافت و بى مهرىاولیه را جبران كرد. شاگرد برجسته او منسیوس یا منگ كو (منگ درزو استاد منگ ) كه صدسال پس از مرگ كنفوسیوس به دنیا آمد، در ترویج اندیشه و آراء مكتب كنفوسیوسكوشید؛ هر چند كه استاد و شاگرد با یكدیگر اختلاف مزاج فلسفى داشتند و استاد درونگرا و شاگرد بیرون گرا و جمع گرا بود. شاگرد دیگر او جوشى (1200 1130میلادى در بسط نهائى تعالیم او در چنى معاصر كوشید و آراء او را تفسیر كرد. تاقبل از انقلاب كمونیستى در چین ، آئین كنفوسیوس در بالاترین درجه اعتبار قرار داشت .به نظر مى رسد كه آئین كنفوسیوس طبق معمول دستخوش تحریف و تغییر پیروان مبالغه گو قرار گرفته باشد. مرده پرستى ، از غلو و افراط بى سابقه اى در این آئین برخوردار بود و سرنوشت زنان وضع رقت بارى گرفت .(171)
تعالیم
جوهره و محور تعالیم كنفوسیوس در مقام حكومت یك حكیم بزرگ ، تعلیم ((رن )) یا ((انسانیت )) است . در این محور، اساس كار، تكیه ((بر شكوفا كردن استعدادهاى انسانى و اوج بخشیدن به شخصیت فرد و نگاهداشتن حقوق انسانى )) است . یكى از اصحاب مدرسه كنفوسیوس ((رن )) را چنین تعریف كرده است : ((هنر روان ، اصل مهر و مركز آسمان و زمین .)).
شكل چینى كلمه ((رن )) از دو حرف ساخته شده است ؛ یكى ((انسان )) و دیگرى ((دو))، و این نشان مى دهد كه نه تنها انسان بلكه بستگى او با انسان هاى دیگر نیز مورد تاكید است . كنفوسیوس بر آن بود كه بستگى هاى انسانى باید بر بنیاد احساس اخلاقى ((رن )) نهاده شود كه به كوشش هاى مثبت براى نیكى به دیگران مى انجامد. او مى گفت : ((رن دوست داشتن دیگران است )). در حقیقت ، كنفوسیوس ((رن )) را نه تنها گونه خاصى از هنر اخلاقى ، بلكه آمیخته ئى از هم هنرها مى داند. از این رو،
شاید بتوان آن را به ((هنر كامل )) تعریف كرد. همچنین شاید بتوان اندیشه ((رن )) را در مفهوم هاى ((شیائو)) یا ((وظیفه فرزندى )) و ((دى )) یا ((مهر برادرانه )) بیان كرد. این دو مفهوم بیان كننده یك احساس انسانى اند كه از خود پرستى بر كنار است .
وظیفه فرزندى نشانه یك حالت پیوند معنوى با جاویدى زمان و مهر برادرانه ، نشانه یك حالت پیوندى معنوى با نامحدودى مكان است ... در سخنان كنفوسیوس ، دو مفهوم همانند دیگر آمده است :
((جونگ )) یا ((وفادارى )) و ((شو)) یا ((نوعدوستى )). جان انسان در حالت ((جونگ )) به طور كامل با خویشتن راست است . حال آن كه در حالت ((شو)) جان از جان بیرون از خود، فهم كاملى و با آن همدردى كاملى دارد. واژه چینى جونگ از دو بخش ((میانه )) و ((دل )) ساخته شده است . انسان كه دلش در میان باشد، با دیگران همدردى مى ورزد. و لذا به خود وفادار خواهد بود...((جونگ )) راه مثبت تمرین ((رن )) است . واژه چینى شو به معناى ((چون دل خود)) است ؛ یعنى با دیگران آن كن كه دلت مى گوید. كنفوسیوس در معناى ((شو)) مى گوید:
((آنچه به خود نمى پسندى به دیگران روا مدار.))
((شو)) راه منفى تمرین ((رن )) است . مفهوم هاى جونگ و شو همان دو مفهوم شیائو و دى هستند، با این تفاوت كه این د اصولا به بستگى هاى درونى خانواده اشاره مى كنند. و حال آن كه دو مفهوم ((جونگ )) و ((شو)) معنائى پهناورتر و كلى تر دارند. در همه این مفهوم ها دلبستگى به حالتى از جان است كه در آن مهر حقیقتى و دور از خود پرستى برترى دارد. اصل ((رن )) یك عامل نیرومند استمرار و پایدارى فرهنگ چینى به شمار مى آید. هیچگاه نشده است كه یك دستگاه اندیشه با آن تماس پیدا كند و بتواند آن را از تاءثیر باز دارد. درس دادگرى و دادگسترى آن ، درس یك روح شكیبائى ، و به هم مهر ورزیدنش ، امروزه ، همچون پیش ، براى چین درست و شایسته است . نه تنها چین ، چون نیك بنگرى براى همه جهان چنین است .(169)
كلمات حكیمانه
كنفوسیوس را سقراط چین گفته اند و آئین او فقط به انسان و امور انسانى مى پردازد. كنفوسیوس مى گفت : ((من جویاى وحدت كل هستم )).
او بر این عقیده بود كه : ((انسان در انتخاب باید دقت كند و خوب و بد را بشناسد.)) وى مى گفت : ((فرزند بى حاصل و همسر بى وفا كسانى هستند كه عارى از حقیقت هستند. بزرگترین هنر اخلاقى ، احترام به نیاكان است و باید خاطره آنان را با قدرشناسى گرامى داشت . پدران و مادران نماینده و مظهر اجداد مى باشند و تازنده اند، فرزندان باید نسبت به آنان اطاعت و اخلاص كامل داشته باشند. فرزندان جوان باید بدون پشه بند بخوابند تا پشه ها را به طرف خود جلب كنند كه والدین آنان راحت بخوابند؛ زیرا پیرى بزرگ سالان را رنج مى دهد. پادشاه باید براى مردم وسیله تعلیم و تربیت و صلح و سلامت را برقرار سازد و عدالت را همیشه در نظر داشته باشد.))
((كنفوسیوس )) زنى را دید كه در كنار گورى نشسته و گریه مى كند. از علت گریه او پرسید. زن گفت : پدر شوهرم در اینجا بوسیله ببرى كشته شد و نیز شوهرم و فرزندم به همان سرنوشت دچار شدند. ((كنفوسیوس )) گفت : در این صورت ، چرا در چنین جاى خطرناكى مانده اى ؟! زن گفت : در اینجا حكومت عادل و رئوفى وجود دارد. ((كنفوسیوس )) به شاگردانش گفت : ((این سخن را در ذهن خود بسپارید و بدانید كه حكومت ستمكار، از ببر درنده تر است .))(167)
از سخنان او است : ((اگر رعیت از فرمان دولت مردان سرپیچى نكند، دولتمردان درباره امور آنان از عدالت خارج نخواهند شد. اگر كارگران از كرافرمایان دستور گیرند، آن وقت است كه كار فرمایان زیر دست كارگران قرار مى گیرند در صورتى كه عنوان كارفرمائى دارند. وقتى تضاد و جنگ و حق كشى و ظلم و ستم و تجاوز از جامعه زدوده مى شود و عموم مردم یكدیگر را دوست مى دارند... كه دیگر اختلافات و دوگانگى در میان طبقات مردم دیده نشود و همه افراد در شادى زندگى مى كنند و وضع مادى و معنوى جامعه بهبود مى یابد.))(168)
كنفوسیوس
بیوگرافى
((كنفوسیوس )) كه نام واقعى او ((كونگ چیو)) است و شاگردانش او را ((گونگ فوتزوه )) مى نامیدند در سال 551. م . در شهر ((چوفو)) در ایالت ((لو)) به دنیا آمد. در افسانه هاى باستانى چین آمده است كه شبحى موسم ولادت ((كنفوسیوس )) را به مادرش خبر مى دهد. كودك در غارى متولد مى شود و تعدادى اژدها)) به مراقبت آن كودك مى پردازند. ((كنفوسیوس )) در كودكى پدرش را از دست داد و مادرش او را سرپرستى كرد و در تربیت او كوشید. او مقاماتى كسب كرد ك وزیر مشاور دربار ((لو)) گردید و با مطالعه در ادیان و مذاهب گذشته رسالاتى تاءلیف كرد و به ترویج اصول اخلاقى پرداخت و پیروان فراوانى یافت . او در آغاز مجلس در سى تشكیل مى داد و همچون ((سقراط))، شاگردان خود را بدون كتاب درس مى آموخت . او هرگز سندى مكتوب به هنگام درس ارائه نمى داد. لذا درسهاى او توسط شاگردانش نوشته مى شد. رسالات تاءلیفى او هرگز در اختیار شاگردانش قرار نگرفت . خصوصیات برجسته و ممتاز كنفوسیوس چنین است : 1 او هرگز تصدیق لا تصور نمى كرد. 2 به كارهاى عارى از تفكر و تامل دست نمى آلود. 3 بجوج و خودكامه نبود. 4 مظهر تواضع و سادگى بود و آنچه را داشت ، مدیون گذشتگان بود(162)
كنفوسیوس زندگى ساده و محقرانه اى داشت كه در اوج احترام ، مردمى و آبرومندانه مى زیست ، على رغم این كه یك اشرف زاده بود و اجداد او همه از اشراف ایالت ((لو)) بودند. او مى گوید كه من فرزند فقیرى بودم و به ناچار مشاغل دون پایه اى كه در شاءن شاهزادگان نبود، اختیار كردم . كنفوسیوس در نزد معلم روستایش درس آموخت . او بیشتر اوقاتش را صرف فراگرفتن دانش و تحصیل شعر و روایات تاریخى چین باستان مى كرد. این مطالعه تا پایان عمرش ادامه داشت . او به موسیقى علاقه داشت و غالبا نغمات باستانى چین را با نواختن عود، موزون مى كرد. با یكى از دختران ایالت ((لو)) در سن 20 سالگى ازدواج مى كند. صاحب فرزندى مى شود. مادرش را از دست مى دهد. در عزاى مادرش 27 ماه (سه سال چینى ) دست از مشاغل خود مى كشد(163). كنفوسیوس معتقد بود كه : ((شعر))، منش انسان را مى سازد و ((آئین ))، انسان را پرورش مى دهد و ((موسیقى )) به انسان كمال مى بخشد. او مراتب كمال خود را چنین شرح مى داد كه :
در پانزده سالگى بر پاى خود استوار شدم ، در چهل سالگى از شك و تردید رهائى یافتم ، در پنجاه سالگى به نوامیس آسمانى پى بردم و حقایق جهان بر من روشن شد، در شصت سالگى گوش به حق و حقیقت سپردم ، در هفتاد سالگى به پیروى ادراكات قلبى خویش پرداختم ...
از ((كنفوسیوس )) پنج كتاب به یادگار مانده كه توسط شاگردانش تدوین شده است . چینیان چهار كتاب دیگر به او منسوب كرده اند كه به اثر اصیل و كلاسیك پرداخته اند(164).
((كنفوسیوس )) احكام و تعالیم مكتب اخلاقى خود را بر اساس ((لى )) قرار مى دهد. لى را جانشین ((تائو)) مى داند. لى همان نقش تائو را بازى مى كند.
كنفوسیوس مى گوید كه درست است كه جامعه فاسد، تمدن و اخلاق انسانى را نابود مى كند، اما این نه به دلیل جامعه است ، بلكه به علت وجود قوانین ناقص و نادرست حاكم بر جامعه است .(165)
كنفوسیوس همیشه از پاسخ دادن به سوالات لاهوتى گریزان بود. لذا دانشمندان ، وى را پیرو مكتب ((لاادرى گرائى )) مى دانند. یكى از شاگردانش درباره خدمت به ((ارواح )) مردگان از او سوال مى كند. و او پاسخ مى دهد كه : تو كه قادر به خدمت ((زندگان )) نیستى ، چگونه مى خواهى به ارواح آنان خدمت كنى ؟!!....
یكى دیگر از شاگردان درباره ((مرگ )) مى پرسد، و او مى گوید: تو كه ((زندگى و حیات )) را نمى شناسى ، چگونه مى توانى ((مرگ )) را بشناسى ؟! كنفوسیوس در رابطه با عالم بالا نگاهى سرد و عارى از مهر داشت . او هیچ گونه ارتباطى با عرفان و متافیزیك نداشت . یكى از یاران او اندكى قبل از مرگش به وى گفت كه خوب است در این آخر عمر ((نماز)) بگذارد. در پاسخ گفت : ((زندگى من نماز من است .))(166)
فکر نمی کنم کنفوسیوسیسم کتب مقدس به معنایی که ما داریم داشته باشن .
کونفسوسیسم بیشتر یک روش تربیتی و آموزش بوده تا یک دین ..
برای اطلاعات بیشتر میتونید به www.ahzuran.com/forum مراجعه کنید..
هو
با سلام
میتوانید کتب مقدسشون رو از اینجا دانلود کنید
http://www.ishwar.com/confucianism/
در پناه حق