userinfo close

  ,

بودیسم-دائوئسم-كونفسیوسیسم


china

تاسیس: 20 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: رضا بابازاده - معاونان
دنیا ارزش شناخت را دارد . چای و ذن طعمی یگانه دارند. خرد در دائو و آداب در جوانگ زه است ....
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
27
87/10/3 (12:22)
1
33
87/6/29 (12:37)
24
133
91/1/20 (13:40)
11
99
90/1/31 (19:43)
3
111
86/7/17 (23:52)
8
138
86/7/17 (23:30)
11
83
86/7/13 (14:38)
4
67
91/2/9 (22:07)
3
29
91/2/8 (01:02)
10
86
91/2/8 (00:41)
0
3
89/8/28 (21:25)
0
2
89/8/1 (19:21)
0
14
88/2/9 (10:44)
0
4
88/2/9 (10:42)
1
18
88/1/21 (12:40)
2
8
88/1/4 (21:04)
0
11
88/1/3 (19:49)
10
117
87/12/2 (12:41)
1
25
87/12/2 (12:38)
1
11
87/11/13 (19:14)

عنوان بحث

رضا بابازاده , rezababazadeh
رضا بابازاده - 07:52 1385/05/23

بودا

بیست و پنج قرن پیش ، در هندوستان در اطراف رود گنگ مردی زیر درخت انجیر به مراقبه نشسته است .شش هفته است كه او به همین شكل نشسته و در مراقبه است . بدنش حركت نمی كند و اگر نفس عمیق و توانای او نبود گمان می كردند كه مرده است.كاملآ بی حركت و آرام مثل یك كوه . او نه مخالف غذا خوردن است و نه مخالف خوابیدن و نه مخالف توجهات لطیف یك زن ، فقط تصمیم گرفته است تا وقتی مساله تولد و مرگ را حل نكرده از زیر درختش تكان نخورد. یكشب ، كمی مانده به صبح ف هنگامی كه زهره در آسمان می درخشد او راز نهایی را كشف میكند ." در آخرین ساعات شب به دانش نهایی دست یافتم ... ظلمات ناپدید شد و نور پدیدار گردید".  و او بودا شد ، كلمه ای كه در زبان سانسكریت به معنای بیدار شده است .او الماسی به چنگ آورده بود .آیا آن را نگه خواهد داشت ؟او كلید را یافته بود . آیا باید آن را بدهد ؟ یك لحظه تردید كرد . بعد تصمیم گرفت كه همه زندگی زمینی خویش را صرف انتقال این راز كند  ، و این است آن راز : نشستن در حالت بودایی ، متمركز شدن  روی حالت بدن و تنفس . راه به قدری سهل است كه باور نكردنی است . فقط نشستن بی هیچ كاری ف بی اندیشه ، خالی. در نشستن بیداری ، نشستن بودایی...

گروههای  دیگری از بودا پیروی كردند و گروهی از مریدان و شاگردان پر شور او را احاطه كردند . پیام او همه ابعاد وجود را می شكافد و به شكل یك فلسفه ژرف اصول اخلاقی سخت گیرانه در می آید كه در یك حركت عظیم مذهبی در همه قاره آسیا نفوذ می كند ، خیلی سریع.پس از مرگ وی برخی از شاگردانش از تاكید بر تفسیر متون مقدس و رعایت اصول اخلاقی و شعائر سر باز می زنند. تكیه آنها بر عمل و نشستن بودایی همین "حالا و همین جا " می باشد.آنها تاكید می كنند كه جوهر تعالیم او خارج از متون نوشته شده و از طریق سینه به سینه منتقل میگردد. توسط استادی كه در خط مستقیم از بودا تعلیم گرفته باشد . حكایتی كه در سنت حفظ شده درباره انتقال نخستین می گوید :

"در پایان زندگیش ف بودا در طی یك سخنرانی گلی به دست گرفت و آن را به شاگردان و مریدانش كه گرد او جمع شده بودند نشان داد ، بی آنكه سخنی بگوید گل را در بین انگشتانش چرخاند. هیچكس نفهمید ، غیر از ماها كاشیاپا كه لبخند زد . تنها او در آن لحظه جوهر و ذات تعالیم بودا را دریافته بود و این است اصل و اساس ذن..."

در قرن ششم میلادی ، یك راهب سیلانی به نام بودیدارما این دانه ارزشمند عمل اینجا و اكنون را به چین برد.متون مقدس و مذهب بودیسم قبلآ به چین راه یافته بود و امپراطور خویش را یك بودایی دو آتشه می دانست . او از بودیدارما پرسید : ذات نهایی حقیقت مقدس كدام است ؟ بودیدارما پاسخ داد : یك خالی كه به عمق آن نمی توان رسید و هیچ چیز مقدسی ندارد . امپراطور دوباره پرسید : من با چه كسی دارم حرف میزنم ؟ و او پاسخ داد : نمی دانم!. امپراطور نفهمید .

بودیدارما نه سال در كوهستان خلوت گزید و در آن مدت فقط به نشستن بودایی رو به صخره سنگی پرداخت...

در عرض چند نسل ، پیام او در تمام چین شنیده شد و هیچ بخشی از یان سرزمین كه خرد دائو آن را سیراب كرده بود ، بی بهره از راز بودا نماند . استادانی مثل هویی ننگ ف هوانگ پو  و لین تسی برخاستند و آموزشی با طراوت و اقتداری جهانی عرضه كردند از طریق بازگشت به سادگی ابتدایی كه هر یك از ما به لزوم رودر رویی با چهره نخستین خویش قرار می دهد.

این موج كه به سوی شرق پیش می رفت ، ژاپن را هفت قرن بعد دریافت ، اول به لطف " ای زای " كه تعالیم رین زای را در آن گسترش داد و چندی بعد از طریق دوگن .

دوگن پس از سفری به چین به این یقین خلل ناپذیر دست یافت كه نشستن بی هدف به شكل بودایی به معنای بیداریست و اینكه بیداری چیزی جز این نیست . او سی سال باقی مانده عمرش را به نشر اصول ذاذن پرداخت . ذا در ژاپنی یعنی نشستن . و اینست سرچشمه مكتب سوتو ذن كه اساسآ مبتنی بر عمل به نشستن  بودایی اینجا و اكنون می باشد. ذن در این جزیره پر از جنگل و تحت سلطه  سامورایی هایجنگجو ، شكوفا شد و تا انجا بر عادات و سنن مردم اثر گذاشت كه امروز نیز فقط نشانه ایی از شكوه گذشته بر جای مانده است ، زندگی روزمره ژاپنی ها از تاثیر آن آكنده است .

پیام تایزن دشی مورو پیام همه استادان و همه بودا ها است :فقط نشستن بی هدف و بی چشمداشت پاداش و سود ، بنیاد ذاذن است ، نشستن بودایی ، نشستن بیداری .

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 23:52 1386/07/17
3

مكاتب‌ فلسفی‌ بودایی‌


مكاتب‌ فلسفی‌ ملهم‌ از بودیسم‌ تراوَدَه‌
در سده‌ی‌ دوم‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ مكاتب‌ نظری‌ و فلسفی‌ بودایی‌ بسیاری‌ شكوفا گردید. یكی‌ از مهم‌ترین‌ این‌ مكتبهای‌ نظری‌ و فلسفی‌ معروف‌ به‌ «سرواستی‌ وادین‌» (1) است‌ كه‌ به‌ اصالت‌ عینی‌ واقعیتهای‌ عالم‌ معتقد بود و بدین‌جهت‌ آن‌ را «سرواستی‌ وادین‌» (همه‌ چیز هست‌ (2) )، می‌خوانده‌اند. از این‌ ساقه‌ی‌ كهن‌ فلسفه‌ی‌ بودایی‌ دو شاخه‌ی‌ بزرگ‌ فلسفی‌ زاده‌ شد كه‌ به‌ ترتیب‌ به‌ «ویباشیكه‌» و «سوترانتیكه‌» معروف‌ گردیدند.
«ویباشیكه‌» به‌ هفت‌ «اَبیدرمَهْ» (3) آیین‌ «سرواستی‌وادین‌» اتكاء می‌كرد و این‌ آثار را كتب‌ منزل‌ می‌دانست‌ و تفسیر این‌ آثار مقدس‌ را كه‌ به‌ «ویباشه‌» (4) معروف‌ بود، كهن‌ترین‌ رساله‌های‌ دین‌ بودایی‌ می‌پنداشت‌، به‌طوری‌ كه‌ اسم‌ این‌ مكتب‌ از همین‌ كتاب‌ تفسیر «ویباشه‌» گرفته‌ شده‌. یكی‌ از تصنیفات‌ مهم‌ این‌ مكتب‌ رساله‌ای‌ است‌ به‌ نام‌ «اَبیدرمَهْ كوشَهْ» (5) كه‌ مؤلف‌ آن‌ حكیمی‌ به‌ نام‌ «وَسوبندو» (6) بوده‌ است‌ كه‌ در قرن‌ پنجم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌.

مكتب‌ دیگر «تِرَهْوادَهْ»، «سوترانتیكه‌» است‌. این‌ مكتب‌ برخلاف‌ آیین‌ «ویباشیكه‌» هفت‌ رساله‌ «اَبیدرمَهْ» را وحی‌ منزل‌ نمی‌دانست‌ و مبدأ و منشأ الهام‌ آن‌ را انسانی‌ می‌شمرد و فقط‌ به‌ رساله‌های‌ اصلی‌ تِرَهْوادَهْ یعنی‌ «سوتَه‌ها» متكی‌ بود، و اسم‌ خود را از همین‌ آثار مقدس‌ و كهن‌ كیش‌ بودایی‌ گرفته‌ است‌.
یكی‌ از بانیان‌ این‌ نحوه‌ تفكر، فیلسوفی‌ موسوم‌ به‌ «كومارَلَتَه‌» (7) بود كه‌ در قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیست‌. «یشومیتره‌» (8) حكیم‌ بزرگ‌ دیگری‌ است‌ كه‌ بدین‌ مكتب‌ تعلق‌ داشته‌ و تفسیری‌ بر رساله‌ «اَبیدرمَهْ كوشَهْ» انشاء كرده‌ است‌ كه‌ معروف‌ به‌ «اَبیدرمَهْ كوشه‌سَواكیا» (9) است‌. «وَسوبندو» نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ مشهور «اَبیدرمَهْ كوشَهْ» تفسیری‌ بر رساله‌ی‌ خود به‌ نام‌ «اَبیدرمَهْ كوشَهْباسیَهْ» (10) نگاشت‌ و در آن‌ از اصول‌ و مبانی‌ «ویباشیكه‌» انتقاد كرد و از مكتب‌ «سوترانتیكه‌» حمایت‌ نمود. همین‌ حكیم‌ عالیقدر بعدها براثر نفوذ برادرش‌ «آسَنگه‌» (11) به‌ آیین‌ مكتب‌ «مهایانه‌» كه‌ به‌ «یوگه‌چاره‌» (12) یا «ویگیانه‌وَدَه‌» (13) معروف‌ است‌ گروید.

مبانی‌ مكاتب‌ فلسفی‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌

مكاتب‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌
در تعلیمات‌ ابتدایی‌ بودا، به‌ مباحث‌ صرفاً حكمی‌ چندان‌ توجهی‌ نشده‌ است‌. با اینكه‌ «بودا» هیچ‌ ادعایی‌ برای‌ تعریف‌ و تشریح‌ مبانی‌ مهم‌ فلسفی‌ از قبیل‌ مبدأ و معاد و هستی‌ و نیستی‌ نكرده‌، مع‌الوصف‌ در تعلیمات‌ او بدون‌ شك‌ و تردید، یك‌ دید خاص‌ فلسفی‌ وجود دارد كه‌ پایه‌ و شالوده‌ی‌ مكاتب‌ بزرگ‌ فلسفیِ بودایی‌ بوده‌ است‌. «بودا» چنان‌كه‌ مكرراً گفته‌ شد، جوهر ثابت‌ و روح‌ را یكپارچه‌ تكذیب‌ كرد و فقط‌ به‌ تشریح‌ واقعیتهایی‌ (14) كه‌ یك‌ دم‌ پدید آمده‌ و دم‌ دیگر فانی‌ می‌شوند، اكتفا كرد. برای‌ «بودا» ادراكات‌ و مفاهیم‌ و افكار، به‌انضمام‌ محیط‌ طبیعی‌ای‌ كه‌ با این‌ افكار و ادراكات‌ مرتبط‌ است‌، تشكیل‌دهنده‌ی‌ همان‌ روح‌ یا شخصیت‌ ذاتی‌ بوده‌ است‌ و «بودا» آن‌ را جریان‌ حیات‌ (15) می‌نامید كه‌ بر اثر اجتماع‌ عناصری‌ چند زاده‌ شده‌ یا به‌ عبارت‌ دیگر شخصیت‌ انسان‌ را تركیب‌ «عناصر گردهم‌ آمده‌» یا «مجموعه‌» (16) می‌پنداشت‌.

بودا به‌ جز این‌ عناصر مركب‌، هیچ‌ حقیقت‌ دیگری‌ در ذات‌ آدمی‌ نمی‌یافت‌. این‌ عناصر را بودائیان‌ «نامارویا» (17) یا «نام‌ و شكل‌» نیز گفته‌اند، و مراد از شكل‌ (18) عناصر روانی‌ و ذهنی‌ است‌ كه‌ در تركیب‌ ساخت‌ درونی‌ انسان‌ وجود دارد و نام‌ (19) اشاره‌ به‌ عناصر طبیعی‌ و مادی‌ است‌ كه‌ تن‌ عنصری‌ آدمی‌ را شامل‌ است‌. در واقع‌ «بودا» همان‌ عناصری‌ را اصیل‌ و واقعیتهای‌ نهایی‌ عالم‌ دانست‌ كه‌ «اُپه‌نیشَدْها» می‌كوشیدند دائم‌ آنها را رد كنند و واقعیت‌ مطلق‌ عالم‌ را سوای‌ آنها جلوه‌ دهند. «بودا» اشیاء خارجی‌ را نیز بسان‌ واقعیتهای‌ روانی‌ ناپایدار می‌یافت‌ و آنان‌ را به‌ مثابه‌ كیفیاتی‌ چند می‌پنداشت‌. به‌ نظر «بودا» ادراكات‌ حاصله‌ مطابق‌ كیفیاتی‌ است‌ كه‌ به‌ اشیاء تعلق‌ دارد چون‌ رنگی‌ كه‌ از كوزه‌ مستفاد گردد. در نظر «بودا» همین‌ كیفیات‌ تشكیل‌دهنده‌ی‌ اشیاء خارجی‌ است‌ و «بودا» جوهری‌ به‌ جز مجموعه‌ی‌ این‌ كیفیات‌ نمی‌پذیرفت‌ و وحدت‌ و ثباتی‌ در پس‌ تغییر مداوم‌ آنان‌ نمی‌یافت‌. (شرح‌ فشرده‌ مبانی‌ مكاتب‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌ را در تابلوهای‌ صفحات‌ بعدی‌ می‌خوانید).
در اینجا صرفاً قدری‌ موضوع‌ معرفت‌ از دیدگاه‌ بودیسم‌ تِرَهْوادَهْ را بیشتر می‌شكافیم‌. فرضیه‌ی‌ شناخت‌ در مكاتب‌ فلسفیِ بودایی‌ هماهنگ‌ با مبحث‌ تكثر وجودی‌ و پیدایش‌ و انهدام‌ پی‌درپی‌ عناصر حیات‌ است‌، یعنی‌ شناخت‌ بسان‌ عناصر متكثره‌ حیاتی‌، پدیده‌هایی‌ چندگانه‌ و مركب‌ از عناصری‌ چند است‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ی‌ همین‌ عناصر «همراه‌» و معطوف‌ به‌ مركز، در آن‌ واحد چون‌ لحظات‌ آنی‌ و برق‌آسا، ظاهر می‌گردد. در واقع‌ عناصر به‌ هم‌ نمی‌آمیزند و تماس‌ و برخوردی‌ بین‌ آنان‌ به‌ وقوع‌ نمی‌پیوندد و حس‌، موضوع‌ ادراك‌ را اخذ نمی‌كند و به‌ تصرف‌ در آن‌ نمی‌پردازد، بلكه‌ بنا به‌ قانون‌ علیت‌، گروهی‌ از عناصر موجب‌ پیدایش‌ عناصری‌ می‌شوند كه‌ با آنان‌ ارتباط‌ نزدیك‌ داشته‌اند. شناخت‌ بصری‌ به‌ عبارت‌ دیگر متشكل‌ است‌ از لحظه‌ای‌ از رنگ‌، (20) لحظه‌ای‌ از ماده‌ی‌ بصری‌، (21) لحظه‌ای‌ از ذهن‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ و ارتباط‌ نزدیك‌ آنان‌ به‌ یكدیگر ظاهر می‌شود و لحظه‌ای‌ از ادراك‌ بصری‌ (22) را پدید می‌آورد (23) نقطه‌ای‌ كه‌ در آن‌ این‌ عناصر همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گرد هم‌ می‌آیند و یكی‌ می‌شوند، همان‌ لحظه‌ای‌ از شناخت‌ است‌.
اعتراضی‌ كه‌ به‌ این‌ فرضیه‌ شناخت‌ شده‌ است‌ این‌ است‌ كه‌: حال‌ كه‌ شناخت‌ آنی‌ است‌ چگونه‌ حالت‌ استمرار از شناختهای‌ گوناگون‌ مستفاد می‌گردد؟ و چگونه‌ آنچه‌ كه‌ در واقعیت‌ امر تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آساست‌، پیوسته‌ و یكپارچه‌ جلوه‌ می‌كند.

بوداییان‌ معتقدند كه‌ سلسله‌ شناختهای‌ آنی‌ و متوالی‌ بسان‌ امواج‌ پی‌درپی‌ دریا هستند، هر موجی‌، «محرك‌» موج‌ دیگر است‌ و عنصر سیال‌ خود را بدان‌ منتقل‌ می‌سازد، یا شناخت‌ به‌ مصداق‌ شعله‌های‌ پی‌درپی‌ آتش‌ شمعی‌ است‌ كه‌ پیوسته‌ به‌ نظر می‌رسد و آنچه‌ ما بدان‌ شناخت‌ می‌گوییم‌ فقط‌ تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آسا و پی‌درپی‌ آگاهی‌ است‌.
هر گاه‌، لحظه‌ای‌ از رنگ‌، و لحظه‌ای‌ از حس‌، و لحظه‌ای‌ از آگاهی‌، چون‌ علل‌ متقارن‌ و همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گردهم‌ آیند، لحظه‌ای‌ از شناخت‌ را پدید خواهند آورد. این‌ شناخت‌ به‌ مجرد اینكه‌ پدید آید فانی‌ است‌ و بسان‌ موجی‌ است‌ كه‌ حركت‌ سرنگونیِ آن‌، موج‌ دیگری‌ را پدید می‌آورد و عنصر مایع‌ خود را به‌ دیگری‌ انتقال‌ می‌دهد. لحظه‌ی‌ شناخت‌ گروهی‌ از صفات‌ خود را به‌ لحظه‌ی‌ بعدی‌ شناخت‌ منتقل‌ می‌سازد. البته‌ این‌ لحظات‌ همانندی‌ كامل‌ ندارند، چنان‌ كه‌ دو موج‌ عین‌ هم‌ نیستند ولی‌ خویشاوندی‌ و تشابهی‌ بین‌ آنان‌ هست‌ و همین‌ خویشاوندی‌ و تشابه‌ موجب‌ می‌گردد كه‌ حافظه‌ و بازشناسایی‌ میسر گردد.

لحظات‌ شناخت‌ كه‌ پی‌درپی‌ نمودار می‌شوند سرعتی‌ چنان‌ دارند كه‌ آنچه‌ در واقعیت‌ امر استمرار لحظاتِ پی‌درپی‌ و آنی‌ و برق‌آساست‌ به‌ نظر ما ثابت‌ و پیوسته‌ و یكپارچه‌ جلوه‌ می‌كند و این‌ وضع‌ به‌ مثابه‌ی‌ تیری‌ است‌ كه‌ گلبرگهای‌ گلی‌ را بشكافد، با اینكه‌ تیر مزبور گلبرگها را یكی‌ پس‌ از دیگری‌ سوراخ‌ می‌كند ما احساس‌ می‌كنیم‌ كه‌ این‌ كار در آن‌ واحد صورت‌ پذیرفته‌ است‌. یا اگر آتش‌ گردانی‌ را بچرخانیم‌ حلقه‌ و دایره‌ای‌ آتشین‌ می‌بینیم‌، حال‌ آنكه‌ این‌ دایره‌ در حقیقت‌ تسلسل‌ پی‌درپی‌ نقطه‌های‌ فروزان‌ آتش‌ است‌ و حلقه‌ی‌ آتشین‌ نیست‌.

مكاتب‌ فلسفی‌ مهایانه‌
هنگامی‌ كه‌ مكاتب‌ «تِرَهْوادَهْ» آیین‌ عدم‌ ثبات‌ و آنی‌ بودن‌ بقای‌ عناصر را بنیاد می‌گذارند، یكی‌ از نتایج‌ منطقی‌ و طبیعی‌ این‌ آیین‌ ناگزیر می‌بایستی‌ این‌ می‌شد كه‌ هیچ‌ چیز، هیچ‌ جا و به‌ هیچ‌ عنوان‌، واقعیت‌ ندارد و بدین‌ترتیب‌ بزرگ‌ترین‌ واقعیت‌، همان‌ عدمِ واقعیتِ عناصر و هیچ‌ بودنِ و تهی‌ بودن‌ كلیه‌ی‌ جوهرها و هستیهاست‌. ولی‌ آیین‌ كهن‌ بودایی‌ و مكتب‌ «سرواستی‌وادین‌» (24) مبحث‌ عدم‌ ثبات‌ اشیاء را به‌ منتها درجه‌ منطقی‌ آن‌ یعنی‌ آیین‌ تهیّت‌ نرساند و واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ عناصر را پذیرفت‌ و تنها این‌ مكاتب‌ «مهایانه‌» بودند كه‌ سرانجام‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند كه‌ نه‌ فقط‌ عناصر آنی‌ و گذرنده‌ هستند بلكه‌ خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌باشند و در واقع‌ همه‌ی‌ چیز هیچ‌ است‌ و تهیّتی‌ بیش‌ نیست‌. (25)
بزرگ‌ترین‌ مكاتب‌ بودایی‌ «مهایانه‌» عبارت‌ بوده‌اند از مكتب‌ «شونیه‌وادَه‌» (26) یا «مادیَمیكَهْ» (27) و مكتب‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» (28) یا «یوگه‌چاره‌». (29) مبانی‌ این‌ دو آیین‌ به‌ هم‌ بسیار نزدیك‌ است‌ و اختلافاتی‌ اساسی‌ بین‌ آنها نمی‌توان‌ یافت‌. این‌ دو مكتب‌ دنیای‌ خارجی‌ و عالم‌ عینی‌ را در خور اعتنا نمی‌دانند و آن‌ را خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌پندارند و به‌ مثابه‌ی‌ رؤیا و سرابی‌ بی‌بود به‌ حساب‌ می‌آورند. در حالی‌ كه‌ آیین‌ «مادیمیكه‌» منكر واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ جهان‌ است‌ و این‌ دو را به‌ منزله‌ی‌ تهیّت‌ (30) عالمگیر تصور می‌كند، «ویگیانَه‌وَدَهْ» می‌افزاید كه‌ با وصف‌ این‌، در پسِ عوارضِ گذرنده‌ و پدیده‌های‌ تهی‌ و خالی‌، آگاهیِ مطلقْ متجلی‌ است‌ و كثرات‌ بر اثر تأثرات‌ دیرینه‌ی‌ ذهنی‌، مصداق‌ می‌یابند و این‌ تأثرات‌، منشأ كلیه‌ی‌ تموجاتِ نفسانی‌ و ذهنی‌ هستند كه‌ توهم‌ و خیال‌ جهانی‌ را به‌ وجود می‌آورند.
همان‌طور كه‌ در بحث‌ گذشته‌ دیدیم‌، مكتبهای‌ «تِرَهْوادَهْ» با اینكه‌ ماده‌ را همان‌ مأخذ حسی‌ می‌دانند، اشیاء عینی‌ را واقعیتی‌ انكارناپذیر می‌پندارند و به‌ همین‌ مناسب‌ آنها را مكاتب‌ «رئالیست‌» می‌خوانند. هر دو مكتب‌ فلسفی‌ «مهایانه‌» واقعیت‌ دنیای‌ خارج‌ را یكسره‌ تكذیب‌ كردند و آن‌ را مصنوع‌ ذهن‌ فعال‌ انگاشتند، و یكی‌ از آنان‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» معتقد به‌ اصالت‌ ذهن‌ مطلق‌ شد و آن‌ را مكتب‌ «ایده‌آلیسم‌ صرف‌» گفتند، و دیگری‌ كه‌ بنیانگذار آن‌ حكیم‌ نامور جدلی‌ «ناگورجونه‌» (31) بود، قانون‌ طرد ماسوای‌ تهیّت‌ را به‌ كلیه‌ی‌ مفاهیم‌ و پدیده‌های‌ نسبی‌ جهان‌ نسبت‌ داد و معتقد به‌ این‌ شد كه‌ مفاهیم‌ و تصورات‌، نه‌ به‌ خودی‌ خود قابل‌ فهم‌اند و نه‌ به‌ وسیله‌ی‌ افكار و مفاهیم‌ دیگر؛ هر كوشش‌ و سعی‌ای‌ كه‌ ما جهت‌ درك‌ آنان‌ بكنیم‌ ناگزیر به‌ پریشانی‌ و آشفتگی‌ افكار منجر می‌شود چرا كه‌ پدیده‌ها نسبی‌اند و در واقعیت‌ فطری‌ خود، تهی‌ از هر گونه‌ جوهر بوده‌ و تصورناپذیر و متناقض‌اند.

مكتب‌ ویگیانه‌ وَدَهْ
یكی‌ از ارزنده‌ترین‌ متفكرین‌ این‌ آیین‌ «ایده‌آلیسم‌ صرف‌» كه‌ فرضیه‌ی‌ «تاتهاتا» (32) را بنیان‌ ساخت‌، حكیم‌ نامور آشوَه‌گوشه‌ (33) است‌. این‌ حكیم‌ برهمن‌زاده‌ای‌ بود كه‌ به‌ كلیه‌ی‌ علوم‌ نظری‌ برهمنی‌ احاطه‌ داشت‌ و جوانی‌ خود را صرف‌ سفر و سیاحت‌ در نقاط‌ مختلف‌ هند كرده‌ بود. وی‌ بعدها به‌ آیین‌ بودا گروید و یكی‌ از مفاخر فلسفه‌ی‌ بودایی‌ شد و در ردیف‌ حكمای‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ «مهایانه‌» درآمد. «آشوَه‌گوشه‌» در سال‌ 100 میلادی‌ می‌زیست‌ و یكی‌ از آثار ارزنده‌ و بدیع‌ او رساله‌ای‌ معروف‌ به‌ «مهایانه‌شِرَدوتپادَهْ» (34) است‌. این‌ رساله‌ در سال‌ 553 میلادی‌ به‌ زبان‌ چینی‌ گردانده‌ شد. مبانی‌ این‌ تصنیف‌ مربوط‌ به‌ مكتب‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» است‌. «سرچارلزالیوت‌» می‌گوید: «در این‌ رساله‌ سه‌ تمایل‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ «مهایانه‌» یعنی‌ بعد مابعدالطبیعی‌، و جنبه‌ی‌ اساطیری‌ و عبادت‌ توأم‌ با التهاب‌ و جذبه‌ی‌ عرفانی‌، به‌ خوبی‌ هویداست‌». (35)

مكتب‌ مادیمیكه‌
«آیین‌ مادیمیكه‌» بسیار كهن‌ است‌ و تاریخ‌ پیدایش‌ آن‌ را باید در تعلیمات‌ خود بودا یافت‌. بودا آیین‌ خود را راه‌ میانه‌ (36) می‌خواند و مریدان‌ را از افراط‌ و تفریط‌ ریاضت‌ (37) و زندگی‌ دنیوی‌ برحذر می‌داشت‌. در مسائل‌ فلسفی‌ هم‌ از اظهارات‌ قاطعی‌ چون‌ وجود و عدم‌ و مبدأ و معاد و غیره‌ خودداری‌ می‌كرد و روشی‌ میانه‌ و برزخی‌ بین‌ امور مثبت‌ و منفی‌ در پیش‌ می‌گرفت‌. یكی‌ از بانیان‌ و مروجین‌ بزرگ‌ این‌ مكتب‌ «ناگورجونه‌» (38) است‌ كه‌ در آخر قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و بدون‌ تردین‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ متفكرین‌ و فلاسفه‌ جدلی‌ است‌ كه‌ از هند برخاسته‌. «رنه‌ گروسه‌» درباره‌ی‌ «ناگورجونه‌» می‌گوید: «شخصیت‌ وی‌ آنچنان‌ استثنایی‌ و قوی‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ تندیها و لحن‌ سخرآمیز عبارات‌ او را می‌توان‌ از خلال‌ قرنها و ترجمه‌های‌ گوناگون‌ مشاهده‌ كرد. روش‌ او، یك‌ روش‌ خاص‌، ژرف‌، دلپذیر و حتی‌ مستأصل‌كننده‌ی‌ نابغه‌ای‌ به‌ غایت‌ جسور است‌ كه‌ همه‌ی‌ مسائل‌ فلسفی‌ را از نو بررسی‌ می‌كند و مشرب‌ روحی‌ است‌ بسیار انتقادی‌ كه‌ هیچ‌ سنّتی‌ مانع‌ گسترش‌ آن‌ نمی‌شود». (39)

«ناگورجونه‌» نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ معروف‌ «مادیمیكه‌ كاریكا» (40)(41) است‌ كه‌ شامل‌ 400 بیت‌ بوده‌ و به‌ 27 فصل‌ تقسیم‌ شده‌ است‌. وی‌ تفسیری‌ هم‌ به‌ رساله‌ی‌ خود تحت‌ عنوان‌ «آكوتوبایا» (42) نگاشته‌ كه‌ فقط‌ ترجمه‌ی‌ تبتی‌ آن‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌. رساله‌های‌ «مهایانه‌ویمشاكا» (43) و «ویگرَهْهَوِیاوَرْتَنْیْ» (44) نیز به‌ او منسوب‌ است‌. تفسیرهای‌ دیگری‌ كه‌ به‌ رساله‌ی‌ «مادیمیكه‌كاریكا» نگاشته‌ شده‌، اثر «بوداپَلیتَهْ» (45) و «بَوِیْوَكَهْ (46) » است‌. این‌ آثار در ترجمه‌های‌ تبتی‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و یگانه‌ تفسیری‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكریت‌ به‌ ما رسیده‌ رساله‌ی‌ «پرسَّنَهْپادَ» (47) تألیف‌ «چَندِرَكیرتی‌» (48) است‌ كه‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ تحریر شده‌.
مهم‌ترین‌ متفكرین‌ این‌ مكتب‌ عبارت‌اند از: «آریَهْوِدا» (49) كه‌ اهل‌ سیلان‌ و شاگرد خود «ناگورجونه‌» بوده‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ «شَتشِتْرهَ»، (50) و «چَتوشتكهْ» (51) است‌. این‌ حكیم‌ در قرن‌ سوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌. «شَنْتیْدِوَه‌» (52) حكیم‌ دیگری‌ است‌ كه‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هشتم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ «بودی‌ و «شیكشاسموچیَه‌» (53) است‌. رساله‌ی‌ اولی‌ آنچنان‌ شهرت‌ یافت‌ كه‌ یازده‌ تفسیر متعدد بر آن‌ نگاشتند و بین‌ آنان‌ تفسیر «پنجیكا» (54) تألیف‌ «پِرَگیاكرماتی‌» (55) بی‌تردید یكی‌ از مهم‌ترین‌ تفاسیری‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكریت‌ محفوظ‌ مانده‌. رساله‌ی‌ دیگر این‌ مكتب‌ «پرگیاپارمیتاسوتره‌» (56) است‌.

هستی‌شناسی‌ مبتنی‌بر تُهیت‌ در آیین‌ مادیمیكه‌
«ناگورجونه‌» فرضیه‌ی‌ تهیّت‌ را وارد آیین‌ خود كرده‌ است‌. ترجمه‌ی‌ خود این‌ كلمه‌ با اشكالات‌ بسیار مواجه‌ است‌. «شُونْیَتا» (57) از لحاظ‌ اشتقاق‌ لغوی‌ مفهوم‌ «تهی‌بودن‌» و «خالی‌ بودن‌» و خلا را می‌رساند. «چرباتسكی‌» (58) آن‌ را «نسبیت‌ جهانی‌» (59) و دانشمند ژاپنی‌ «یاموچی‌» آن‌ را «عدم‌ جوهر» تعبیر كرده‌ است‌. «پوسن‌» درباره‌ی‌ این‌ مطلب‌ می‌نویسد: «بودائیان‌ قدیمی‌ می‌گفته‌اند: «همه‌ چیز تهیّت‌ است‌»... مكتب‌ «هینَهْیانَهْ» این‌ گفته‌ را خالی‌ از حقیقت‌ «آتمن‌» پنداشت‌ و تصور كرد كه‌ نه‌ فقط‌ اشیاء «آتمن‌» نمی‌توانند بود بلكه‌ خود، خالی‌ از هر گونه‌ واقعیت‌ ثابت‌ ولایتغیرند و بالنتیجه‌ اندیشه‌ واقعیت‌ ثابتی‌ نیست‌ و در واقعیت‌ ثابتی‌ قرار نمی‌یابد و به‌ هیچ‌ اصل‌ ثابتی‌ متصل‌ نمی‌تواند شد، همچنین‌ ماده‌ و صورت‌ (60) و غیره‌... عناصر به‌ واسطه‌ی‌ عللی‌ چند ظهور می‌یابند و به‌ علت‌ رابطه‌ی‌ علت‌ و معلول‌ (61) پدید می‌آیند و به‌ همین‌ دلیل‌ دارای‌ موجودیتی‌ نسبی‌ بوده‌ و خالی‌ از «آتمن‌»اند... ولی‌ «ناگورجونه‌» گفت‌: «اشیائی‌ كه‌ به‌ موجب‌ زنجیره‌ علّی‌، ظاهر می‌شوند، نه‌ فقط‌ عاری‌ از واقعیت‌ جوهری‌ بوده‌، بلكه‌ خالی‌ از هر گونه‌ جوهر فردی‌ (62) و خصایص‌ شخصی‌ (63) هستند. در اینجا فقط‌ سخن‌ از خلا جوهر و عدم‌ ثبات‌ اصولی‌ كه‌ مكاتب‌ «هی‌نایانا» تكذیب‌ می‌كرده‌اند، درمیان‌ نیست‌، بلكه‌ مراد نیستی‌ و عدم‌ همان‌ واقعیتهای‌ نسبی‌ است‌. زیرا آنچه‌ كه‌ از علتی‌ پیدا می‌شود در واقع‌ به‌ وجود نیامده‌ است‌. «هینَهْیانَهْ» پدیده‌ها را بی‌بود می‌دانست‌ ولیكن‌ آنها را واقعی‌ می‌پنداشت‌، حال‌ آنكه‌ روش‌ تحلیلی‌ و شیوه‌ی‌ استدلالی‌ «ناگورجونه‌» عدم‌ واقعیت‌ این‌ پدیده‌ها را به‌ اثبات‌ می‌رساند، و فقط‌ بدین‌ معنی‌ می‌توان‌ این‌ گفتار را كه‌ زنجیر علّی‌ مساوی‌ با همان‌ تهیّت‌ جهانی‌ (64) است‌، پذیرفت‌».

پی‌نوشتها
adin - astiv - 1. sarv
2. sarva- asti
3. abhidharma
asa - 4. vibh
5. abhidharmakos'a
6. Vasubandhu
aralata - 7. Kum
8. Yas'omitra
a - akhy - 9. abhidharmakos'sav
asya - 10. abhidharmakos'abh
11. Asanga
ara - 12. yogac
ada - anav - 13. vij•
14. این‌ واقعیتهای‌ گذران‌ را در فلسفه‌ی‌ بودایی‌ «دَرْمَه‌» یعنی‌ شیئی‌، گفته‌اند. استاد شایگان‌ آن‌ را به‌ كلمه‌ی‌ عنصر تعبیر كرده‌ است‌.
ana - 15. samt
ata - 16. samgh
upa - ama- r - 17. n
upa - 18. r
ama - 19. n
upa - 20. r
21. caksus
22. spars'a
, p. 46. The Central Conception of Buddhism 23. Th. Stcherbatsky:
adin - astiv - 24. sarv
Cambridge, 1962, p. 76 Indian Idealism, 25. S. Dasgupta:
ada - unyav - 26. s'
adhyamika - 27. m
ada - anav - 28. vij•
ara - 29. yogac
unya - 30. s'
arjuna - ag - 31. N
a - 32. tathat
33. As'vaghosa
ada - anas'raddhotp - ay - 34. mah
vol II, London, 1962, p. 42 Hinduism and Buddhism, 35. Sir Charles Eliot:
36. madhyam
37. tapas
arjuna - ag - 38. N
vol, I, Paris, 1931, p.212. Les philosophies indiennes, 39. Renإ Grousset:
a - arik - k adhyamika- - 40. m
41. برای‌ ترجمه‌ی‌ تبتی‌ رجوع‌ شود به‌: Heidelberg, 1911 arjuna nach der tibetischen Version دbersetzt, - ag - Die Mittlere Lehre des N Max Walleser:
برای‌ ترجمه‌ی‌ چینی‌ رجوع‌ شودبه‌: Heidelberg, 1912. arjuna nach der Chinesischen Versionدbersetzt, - ag - Die Mittlere Lehre des N Max Walleser:
a - 42. akutobhay
ana vims'aka - ay - 43. mah
i - avartan - 44. vigrahavy
apalita - 45. Buddh
46. Bhaviveka
ada - 47. prasannap
irti - 48. Candrak
Aryadeva - 49.
50. s'atas'astra
51. catuh s'atakah
52. S'antideva
a- samuccaya - 53. s'iks
a - 54. pa•jik
akaramati - 55. Praj•
utra - a s - aramit - •ap - 56. praj
a - unyat - 57. s'
58. رجوع‌ شود به‌: Leningrad, 1927 ana, - The Conception of Buddhist Niru Th. Stcherbatsky:
59. universal relativity
upa - 60. r
itya- samutpanna - 61. prat
ava - 62. svabh
63. svalakana
a - unyat - 64. s

 

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 03:48 1386/06/28
2

دوستان لطفا این مقاله را برای آشنایی ضمنی با آیین بودا به دقت مطالعه كنید.

 

زندگی‌ و سلوك‌ بودا

تولد و جوانی‌
سیدارته‌ گوتمه‌ (1) ، یا «بودا»، با طالس‌، انكسیماندر، فیثاغورث‌ و لائودزه‌ (2) (فیلسوف‌ چینی‌) همزمان‌ بود، و شاید در 563 پ‌. م‌ به‌ جهان‌ آمده‌ باشد. این‌ تاریخ‌ را از گزارشهای‌ زندگانی‌ امپراطور هند، آشوكا، (3) كه‌ كم‌ یا بیش‌ دست‌ نخورده‌ مانده‌ حساب‌ كرده‌اند. بنابر یك‌ تاریخ‌ تقویم‌ سیلانی‌، آشوكا 218 سال‌ پس‌ از مرگ‌ بودای‌ هشتاد ساله‌ تاجگذاری‌ كرد، بنابراین‌ گوتمه‌ در 624 پ‌. م‌. زاییده‌ شده‌ و در 544 پ‌. م‌. درگذشته‌ است‌.
كتابهای‌ «كانون‌ پالی‌» (4) اطلاعات‌ قابل‌ اعتمادی‌ درباره‌ی‌ سالهای‌ آخر زندگانی‌ گوتمه‌ به‌ دست‌ می‌دهند. اما، آنچه‌ از جوانیش‌ می‌دانیم‌ از متنها و تفسیرهای‌ دوره‌های‌ بعد پیدا شده‌ است‌، كه‌ باید هسته‌ی‌ تاریخی‌ آن‌ را از انبوه‌ افسانه‌های‌ به‌ هم‌ آمیخته‌ جدا كرد. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 12). افسانه‌ها درباره‌ تولد بودا چه‌ می‌گویند؟
در افسانه‌ها آمده‌ است‌ كه‌ پیش‌ از آنكه‌ بودا در این‌ جهان‌ ظاهر شود، «بودی‌ سَتْوهَ»ای‌ (بودای‌ بالقوه‌) بوده‌ است‌ كه‌ در آسمان‌ معروف‌ «توشیتَهْ» (5) می‌زیسته‌ است‌. خدایان‌ او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن‌ زنجیر اسارت‌ همت‌ بگمارد. بودای‌ آینده‌ پدر و مادر و خانواده‌ی‌ نجیبی‌ را كه‌ می‌بایستی‌ در آن‌ به‌ دنیا آید و بزرگ‌ شود برگزید. مادر آینده‌ او «مهامایا» همسر پادشاه‌ «شاكیاها» شبی‌ به‌ خواب‌ دید كه‌ فیل‌ سفید و باشكوهی‌ از آسمان‌ پایین‌ آمده‌ و در بطنش‌ جای‌ گرفته‌ است‌. منجّمین‌ شاه‌ در تعبیر این‌ رؤیا متفق‌الا´راء گفتند كه‌ ملكه‌، فرزندی‌ در بطن‌ دارد كه‌ یا به‌ مقام‌ فرمانروایی‌ جهان‌ خواهد رسید و یا خانه‌ و دنیا را ترك‌ گفته‌ و بودا خواهد شد. (شایگان‌، ادیان‌ و مكتبهای‌ فلسفی‌ هند، 1375، ص‌ 133)
بنابر همان‌ نوشته‌های‌ كانون‌ پالی‌، مایا - مادر سیدارتَهْ - از خانه‌ی‌ شوهرش‌ در كپیله‌ وَتُّو (6) به‌ راه‌ افتاد تا فرزندی‌ را كه‌ در شكم‌ داشت‌ در میان‌ خانواده‌ی‌ خود به‌ جهان‌ آورد. اما بین‌ راه‌ دردش‌ گرفت‌ و در نزدیك‌ روستای‌ لُومْبینی‌ پسری‌ زایید. مادر و نوزاد را به‌ كَپیلَه‌ وتّو باز گرداندند و یك‌ هفته‌ پس‌ از آن‌ مادر در آنجا درگذشت‌. سوُدودَنَه‌، (7) پدر نوزاد، پسرش‌ را به‌ مَهاپَجاپَتی‌ (8) می‌سپارد. این‌ زن‌ كه‌ نوزاد را با محبت‌ بزرگ‌ كرده‌، خواهر همسر از دست‌ رفته‌ی‌ سودودنه‌ است‌ كه‌ خود اكنون‌ همسر او شده‌ است‌.
نام‌ خانواده‌ی‌ بودای‌ آینده‌، گوتمه‌ است‌، از طایفه‌ی‌ سَكْیَه‌، و از طبقه‌ی‌ جنگاوران‌. سودودنه‌، زمیندار بزرگ‌، در زمان‌ تولد پسرش‌ فرمانروای‌ (9) قلمروی‌ در سرزمین‌ كوسَلَه‌ (10) بود. سیدراته‌ به‌ روزگار جوانی‌ فارغ‌ از غم‌ نان‌ بود. منطقه‌ی‌ پیرامون‌ كَپیلَهْوَتّو حاصلخیز بوده‌، به‌ خصوص‌ برای‌ شالی‌، و برای‌ ساكنانش‌ زندگی‌ خوبی‌ فراهم‌ می‌كرد. چشم‌اندازش‌ نیز افسون‌ كننده‌ است‌. در حالی‌ كه‌ جای‌ جای‌ دسته‌های‌ پراكنده‌ی‌ درختان‌ بر دشت‌ پوشیده‌ از كشتزار سایه‌ می‌گسترد.

تربیت‌ سیدارْتَهْ، كه‌ گویا شامل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ نبود، موافق‌ سنّت‌ طبقه‌ی‌ بزرگان‌ هند باستان‌ بود. در شانزده‌ سالگی‌ ازدواج‌ كرد و در بیست‌ و نه‌ سالگی‌ صاحب‌ پسری‌ به‌ نام‌ راهولَه‌ (11) شد. در همان‌ سال‌ حالش‌ از بنیاد دگرگون‌ شد كه‌ او خود بعدها آن‌ را برای‌ رهروانش‌ چنین‌ باز می‌گوید:
«پیش‌ از این‌ من‌ نیز، كه‌ خود دستخوش‌ تولد بودم‌، چیزی‌ را می‌جستم‌ كه‌ ] آن‌ نیز خود [ دستخوش‌ تولد، دستخوش‌ پیری‌، و بیماری‌، مرگ‌، اندوه‌، و آلودگی‌ بود، درست‌ چیزی‌ را می‌جستم‌ كه‌ خود دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ بود. سپس‌... دریافتم‌ كه‌ من‌...، كه‌ دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ هستم‌ چرا ] باید [ درست‌ چیزی‌ را جستجو كنم‌ كه‌ آن‌ نیز خود دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ است‌؟ آیا من‌، پس‌ از آنكه‌ رنج‌ را در تولد ] و چیزهای‌ دیگر [ شناختم‌، نباید (چیزی‌ را) جستجو كنم‌ كه‌ زاییده‌ نشده‌، بدون‌ پیری‌، بدون‌ بیماری‌، بی‌مرگ‌، بی‌اندوه‌، نیالوده‌، و بی‌برتر است‌، ] یعنی‌ [ «نیروانه‌» را؟ اندكی‌ پس‌ از آن‌، ] من‌ كه‌ [ جوان‌ ] بودم‌ [ ، موی‌ سر و ریشم‌ را ستردم‌ (و) جامه‌های‌ زرد پوشیدم‌، و به‌ خلاف‌ رضای‌ پدر و مادر اشكبارم‌، از خانه‌ به‌ بی‌خانگی‌ رفتم‌». ( M 26، I ص‌163)
همچنین‌ می‌گوید كه‌ شاگرد آموزگاری‌ شد. چیزی‌ نگذشت‌ كه‌ تعلیم‌ اومه‌ را فهمید، اما دریافت‌ كه‌ این‌ تعلیم‌ او را به‌ رهایی‌ نمی‌برد. با آموزگار دومش‌ نیز چنین‌ تجربه‌ای‌ داشت‌. پس‌، از او نیز رو گرداند و پرسه‌ گردی‌ آغاز كرد. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 15).

دوران‌ ریاضت‌
سیدارْتَه‌ در جریان‌ پرسه‌گردی‌، جایی‌ یافت‌ در خور ریاضت‌ كشیدن‌. آنجا، اقامت‌ كرد تا به‌ ریاضتی‌ بسیار سخت‌ تن‌ در دهد. شش‌ سال‌ ریاضت‌ كشید، به‌ تمرینهای‌ دشوار تنفس‌ دست‌ زد و به‌ بادامی‌ بساخت‌. پنج‌ مرتاض‌ بر او گرد آمدند به‌ این‌ امید كه‌ «چون‌ گوتَمَه‌ «حقیقت‌» (ذمّه‌) را یافت‌، برایشان‌ روشن‌ خواهد كرد» ( M 36 ، I ص‌247) سیدارْتَه‌ چون‌ دریافت‌ كه‌ از این‌ خودآزاری‌ راهی‌ به‌ رهایی‌ نمی‌برد، از ریاضت‌ دست‌ كشید و بار دیگر غذای‌ مناسبی‌ خورد. پس‌، آن‌ پنج‌ مرتاض‌، مرتدش‌ خواندند و تركش‌ كردند.
زیر درخت‌ سپیداری‌ نشست‌ و از روی‌ روش‌ به‌ تفكر پرداخت‌، و با چشم‌ جانش‌ در لابه‌لای‌ سرشت‌ هستی‌ نگریست‌. زندگانیهای‌ پیشینش‌ را به‌ یاد آورد، از میان‌ قانون‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌، كه‌ نتیجه‌ی‌ كَرْمَه‌ (12) هاست‌ - دید و دریافت‌ كه‌ این‌ رنج‌ است‌، این‌ خاستگاه‌ رنج‌ است‌، این‌ فرونشاندن‌ رنج‌ است‌ و این‌ راه‌ فرونشاندن‌ رنج‌ است‌. او به‌ این‌ بینش‌ رسید كه‌:
«رهایی‌ من‌ ] از رنج‌ [ لرزش‌پذیر نیست‌، این‌ فرجامین‌ تولد است‌، دیگر ] برای‌ من‌ [ وجود دوباره‌ای‌ در كار نیست‌». ( M 26، I ص‌ 167)
درآن‌لحظه‌، كه‌ بنابر سنّت‌ شب‌ چهاردهم‌ ماه‌ وِیساكَهْی‌ (13) سال‌ 528 پیش‌ از میلاد بود، سیدارْتَه‌ گوتمه‌ به‌ روشنی‌، (14) یعنی‌ به‌ اشراق‌، رسید و بودا، یعنی‌ روشن‌ و بیدار شد. در آن‌ زمان‌ سی‌وپنج‌ ساله‌بود. (شومان‌، آیین‌بودا، 1375،ص‌17)

اشراق‌ بودا؛
گاهی‌ گفته‌اند كه‌ این‌ روشنی‌ یا اشراق‌ بودا یك‌ افسانه‌ی‌ ادبی‌ است‌، چون‌ نشان‌ بسیاری‌ از تعلیمات‌ او را می‌توان‌ در اندیشه‌های‌ پیش‌ از بودایی‌ یافت‌، به‌ ویژه‌ در «اُپه‌نیشَدْها». (15) این‌ اگرچه‌ درست‌ است‌، اما در واقع‌ دلیل‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید. «روشنی‌» بودا تجربه‌ای‌ بود كه‌ در آن‌ عناصر پذیرفته‌ شده‌ی‌ اندیشه‌ و اعتقاداتی‌ كه‌ او به‌ آنها رسیده‌ بود، (چون‌ نظریه‌ی‌ نه‌ - خود، كه‌ شرح‌ كامل‌تر آن‌ خواهد آمد) (16) ناگهان‌ در یك‌ «نظام‌» به‌ هم‌ پیوسته‌ تجلی‌ یافت‌. نگفته‌ نماند كه‌ این‌ اندیشه‌ها و اعتقادات‌ با فلسفه‌های‌ رایج‌ متناقض‌ بود. دانش‌ خودآموخته‌ و خود یافته‌ در او تبلور یافت‌، و رازهای‌ حیات‌ را بر او آشكار كرد. در نتیجه‌، روشنی‌ بودا نشانه‌ی‌ یكی‌ از لحظات‌ بزرگ‌ تاریخ‌ بشریت‌ است‌. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 18)

روشنی‌ یافته‌، به‌ سوی‌ مردم‌
بودا پس‌ از دست‌ یافتن‌ به‌ اشراق‌، بر آن‌ شد كه‌ آن‌ دانش‌ را تعلیم‌ كند. پس‌ به‌ راه‌ افتاد تا به‌ گردشگاهی‌ در نزدیكی‌ بنارس‌، (17) برود تا «دروازه‌ی‌ رهایی‌» را به‌ روی‌ دوستان‌ پیشینش‌، یعنی‌ آن‌ پنج‌ مرتاض‌، بگشاید. چون‌ دیدند مرتاضی‌ را كه‌ مرتد خوانده‌ بودند نزدیك‌ می‌شود، پیمان‌ بستند كه‌ از سلام‌ و احوال‌پرسی‌ با او رو بگردانند. ولی‌، یقینِ پرتوافشانِ رهایی‌ او بر آنان‌ چیره‌ شد، و پیمان‌ خود را شكستند. خوشامدش‌ گفتند، و بودا نخستین‌ گفتارش‌ را به‌ نام‌ گفتار به‌ گردش‌ درآوردن‌ گردونه‌ آیین‌ بر آنان‌ فرو خواند. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 18). بودا در خطبه‌ خود چنین‌ گفت‌:
«آنكه‌ به‌ كمال‌ رسیده‌ است‌ ای‌ راهبان‌ آنكه‌ مقدس‌ و ممتاز است‌ بوداست‌. گوشهای‌ خود را باز كنید ای‌ راهبان‌! چون‌ راه‌ گریز از مرگ‌ یافت‌ شده‌ است‌».
این‌ نخستین‌ بار بود كه‌ او برای‌ جمعی‌ اندر یافتِ خود را از حقیقت‌ رنج‌ و تربیت‌ خود، چون‌ راه‌ رهایی‌ از دو كرانه‌ی‌ خودآزاری‌ و شهوترانی‌، باز می‌گفت‌. راه‌ میانه‌ای‌ كه‌ او روشن‌شدگی‌ كرد بی‌درنگ‌ فهمیده‌ شد. همان‌ دم‌ پنج‌ مرتاض‌، آیین‌ (18) را پذیرفتند و نخستین‌ شاگردان‌ رهرو بودا شدند، و دیری‌ نپایید كه‌ از ارهت‌ (19) ها، یعنی‌ از «مردان‌ كامل‌ و تمام‌» گشتند.
در اینجا ذكر این‌ نكته‌ بی‌مناسبت‌ نیست‌ كه‌ كلماتی‌ چون‌ رهرو و انجمن‌ را نباید در معنای‌ مسیحی‌ آنها فهمید. (20) اگرچه‌ رهروان‌ بودایی‌ با آن‌ سر تراشیده‌ و خرقه‌های‌ زرد، و رعایت‌ آداب‌ خاص‌ سلوك‌، دیگرند و مردم‌ دنیا دیگر، اما با این‌ همه‌ تمام‌ عمر را به‌ زندگانی‌ در دیر سپری‌ نمی‌كرده‌اند. برای‌ ورود به‌ انجمن‌ رهروان‌، آدابی‌ هست‌ و همچنین‌ یك‌ دوره‌ی‌ درازمدت‌ شاگردی‌. ولی‌ برای‌ ترك‌ انجمن‌ همان‌ بیرون‌ كردن‌ خرقه‌ از تن‌ كافی‌ است‌. اتفاقاً، پذیرفته‌ شدن‌ به‌ انجمن‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ شرط‌ كافی‌ رسیدن‌ به‌ مقصد نیست‌، فقط‌ راه‌ رهایی‌ را آسان‌ می‌كند. در «كانون‌ پالی‌» سخن‌ از بیست‌ «پیش‌نشین‌» (21) رفته‌ است‌ كه‌ بی‌آنكه‌ جامه‌ی‌ رهروی‌ در بر كنند به‌ ارهتی‌ رسیده‌اند، كه‌ مقام‌ انسان‌ كامل‌ است‌.

چند ماه‌ پس‌ از بنیاد نهادن‌ انجمن‌، شماره‌ی‌ رهروان‌ به‌ شصت‌ تن‌ رسید. در این‌ هنگام‌ بودا رهروان‌ را فرا خواند و آنان‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ این‌ سو و آن‌ سو بروند و آیین‌ را تعلیم‌ دهند و مردمان‌ را به‌ در پیش‌ گرفتن‌ زندگانی‌ پاك‌ بخوانند.
گفتنی‌ است‌ كه‌ از روی‌ تعلیم‌ بودا نمی‌شود توفیق‌ تبلیغی‌ فراوان‌ او را توضیح‌ داد. خود بودا، آیین‌ را «ژرف‌، دشواریاب‌، دشوارفهم‌، واقعی‌، برترین‌، برای‌ منطق‌ محض‌ دست‌ نیافتنی‌، باریك‌، فهمیدنی‌ فقط‌ برای‌ آموختگان‌» دانسته‌ است‌. روش‌ علمی‌ عقلی‌ آن‌ از هر گونه‌ زیاده‌روی‌ می‌پرهیزد، رها كردن‌ رسوم‌ و آدابی‌ كه‌ در آن‌ آمده‌، رهایی‌ از سلطه‌ی‌ آدابی‌ است‌ كه‌ قلمرو و ناندانی‌ برهمنان‌ لافزن‌ بوده‌ است‌. (22) (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 20)

منش‌ بودا
منابع‌ پالی‌ تصویر بسیار روشنی‌ از منش‌ بودا به‌ دست‌ داده‌اند. رهنمون‌ رفتارش‌ یقین‌ او بود به‌ آزاد بودنش‌، و نیز خوی‌ نظاره‌گر و دلنمودگیش‌ به‌ همه‌ی‌ بشریت‌. تصویری‌ فشرده‌ از منش‌ بودا را در زیر ارائه‌ می‌نماییم‌:

1- اعتماد به‌ نفس‌ بودا نتیجه‌ی‌ آزادی‌ او بود و این‌ در لحظه‌ی‌ پس‌ از روشن‌شدگیش‌، آنگاه‌ كه‌ پنج‌ مرتاض‌ را می‌بیند و بینشهایش‌ را به‌ آنان‌ روشن‌شدگی‌ می‌كند، آشكار می‌شود. چون‌ آنها نتوانستند از سلام‌ كردن‌ به‌ او رو بگردانند، نامش‌ را گفتند و او را «دوست‌» خواندند. ولی‌ گوتمه‌ به‌ این‌ خطاب‌ اعتراض‌ كرد:
ای‌ رهروان‌، چنین‌ رفته‌ (23) را به‌ نام‌ و به‌ عنوانِ «دوست‌» مخوانید! ای‌ رهروان‌، چنین‌ رفته‌، روشنی‌ یافته‌ی‌ كامل‌، (24) ارهت‌ است‌. ( M 26 I ص‌ 171)

2- بودا، روشنی‌ یافته‌ و آزاد، خود را یكسره‌ از هر موجود آزادی‌ نیافته‌ متفاوت‌ می‌داند. یك‌ بار برهمنی‌ از او پرسید كه‌ آیا او یكی‌ از خدایان‌ است‌ یا موجودی‌ آسمانی‌ است‌، روح‌ است‌ یا انسان‌. او به‌ همه‌ی‌ این‌ امكانات‌ پاسخ‌ منفی‌ داد. او از نقصهایی‌، كه‌ انسان‌ به‌ اعتبار آنها در هر یك‌ از این‌ جدولها جا می‌گیرد، پاك‌ بود؛ او بودا بود.
با یك‌ چنین‌ خودآگاهی‌ شایسته‌ی‌ تحسین‌ است‌ كه‌ او آیینش‌ را، كه‌ می‌تواند انسان‌ را به‌ چنان‌ درجه‌ای‌ برساند، به‌ طریق‌ عقیدتی‌ و جزمی‌ عرضه‌ نكرد، برعكس‌، سخت‌ بر آن‌ بود كه‌ هیچ‌ تعلیمی‌ هرگز نباید به‌ نیروی‌ سنّت‌، به‌ اعتبار نوشته‌ شدن‌ در كتابهای‌ مقدس‌، به‌ اعتبار هماهنگ‌ بودن‌ با نظرهای‌ خود فرد، یا به‌ سبب‌ اعتماد به‌ یك‌ مرجع‌ پذیرفته‌ شود. فقط‌ وقتی‌ باید آن‌ را پذیرفت‌ كه‌ آن‌ را درست‌ دانسته‌ باشیم‌. ( A 3، 65، 3 I ص‌ 189)

3- بودا هیچ‌گاه‌ كسی‌ را مجبور به‌ پذیرفتن‌ آیین‌ خود نكرد، و حتی‌ هشدار می‌داد كه‌ با تغییر شتابزده‌ كیش‌ مخالف‌ است‌. (25) وقتی‌ كه‌ سپهدار سیهه‌ (26) - كه‌ از معتقدان‌ كیش‌ جین‌ (27) بود - پس‌ از گفتگویی‌ با استاد خواست‌ پیرو او شود، پند استاد به‌ او این‌ بود كه‌ در این‌ باره‌ بیشتر اندیشه‌ كند. وقتی‌ سیهه‌ خواهش‌ خود را برای‌ گرویدن‌ به‌ آیین‌ او تكرار كرد، بودا به‌ او گفت‌ كه‌ از خیرات‌ به‌ رهروان‌ جین‌ دریغ‌ نكند. ( MV 6، 31، 10 به‌ بعد، IVin ص‌ 236)

4- بودا در برانگیختن‌ مردم‌ دم‌ سخت‌ گرمی‌ داشته‌ است‌. برای‌ جانهای‌ ساده‌اندیش‌، از كردارهای‌ نیك‌، كه‌ به‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌ در آسمانها می‌انجامد، به‌ زبانی‌ ساده‌ سخن‌ می‌گفت‌. در چنین‌ گفتارهایی‌ رایج‌ترین‌ شیوه‌ی‌ بیان‌، برابر نهادن‌ اضداد است‌: برابر نهادن‌ مرد ناكامل‌ و كامل‌، بداندیش‌ و پرهیزگار، راحت‌ دنیایی‌ و آرامش‌ رستگاری‌، و مانند اینها. (ع‌. پاشایی‌، راه‌ آیین‌، نگاه‌ معاصر، 1380، ص‌ 29)

لحن‌ بودا
گفتگوهایی‌ كه‌ استاد با برهمنان‌ و پیروان‌ كیش‌ جین‌ داشته‌ از گیرایی‌ معنوی‌ خاصی‌ برخوردار است‌. اینها گواه‌ نرمخویی‌ معنوی‌ هر دو جانب‌ است‌ و گهگاه‌ بودا به‌ گونه‌ای‌ ریشخندآمیز سخن‌ می‌گوید. در مَجّمَه‌ نِكایه‌ آمده‌ است‌ كه‌ بودا با رهروانش‌ از گفتگویی‌ سخن‌ می‌گوید كه‌ با چند تن‌ از پیروان‌ كیش‌ جین‌ در زمینه‌ی‌ ریاضت‌كشی‌ داشته‌ است‌. او با لبخند یادآور می‌شود كه‌ رهروان‌ جین‌ كه‌ امروز از تحمل‌ عذاب‌ رنج‌ می‌برند، باید در زندگانی‌ پیشین‌ خود، فرومایگانی‌ بوده‌ باشند كه‌ از نظر كرمه‌ (28) ای‌ سزاوار چنین‌ عذابهایی‌ شده‌اند. اما، اگر بر این‌ پندار می‌بودیم‌ كه‌ جهان‌ را آفریدگاری‌ ساخته‌ یا خود به‌ تصادف‌ پیدا شده‌، آنگاه‌ درست‌ چنین‌ می‌بود كه‌ جینها مخلوق‌ آفریدگاری‌ بداندیش‌ باشند یا ساخته‌ی‌ پیشامدی‌ نامطلوب‌ كه‌ به‌ تصادف‌ رخ‌ داده‌ است‌. ( M 1 III ص‌ 222) (29)
بودا هر گاه‌ كه‌ در گفتگویی‌ شركت‌ می‌جست‌ با یكساندلی‌ و واقع‌بینی‌ خود ممتاز بود، رهروِ جین‌، سَچَّكه‌ اگی‌وِسّانه‌، (30) كه‌ به‌ مجادله‌گر تیزهوش‌ معروف‌ بود، در پایان‌ گفتار ستیزه‌آمیزی‌ بودا را ستود چون‌ كه‌ «رنگ‌ چهره‌اش‌ روشن‌ مانده‌ بود». استادان‌ دیگر به‌ هنگام‌ یك‌ چنین‌ گفتگویی‌ از كوره‌ در می‌رفتند و سعی‌ می‌كردند كه‌ دروغ‌ ببافند یا از موضوع‌ طفره‌ بروند ( M 36 I ص‌250). بدین‌ گونه‌ گوتمه‌ را چنین‌ وصف‌ كرده‌اند كه‌: مردی‌ است‌ كه‌ به‌ خوی‌ خود چیره‌ است‌ و سرخ‌ نمی‌شود. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 24)

بودا در میان‌ پیش‌نشینان‌ و رهروان‌ (31)
بودا روزها را چگونه‌ می‌گذراند؟ او از رهروان‌ پرسه‌گردی‌ بود كه‌ در هند فراوانند، و به‌جز این‌ هشت‌ چیز مجاز دیگر چیزی‌ ندارند: سه‌ جامه‌، كشكول‌ یا كاسه‌ی‌ گدایی‌، یك‌ استره‌، یك‌ سوزن‌، یك‌ شال‌ كمر، و یك‌ صافی‌ برای‌ صاف‌ كردن‌ آب‌. پگاهان‌ خاموش‌ از در خانه‌ای‌ به‌ خانه‌ی‌ دیگر می‌رفت‌ و قوت‌ مجاز آن‌ روز را جمع‌ می‌كرد؛ آنگاه‌، پس‌ از خوردن‌ مختصر ناشتایی‌، او و رهروان‌ همراهش‌ به‌ گشت‌ و گذار ادامه‌ می‌دادند. وقتی‌ به‌ مردم‌ بلنداندیش‌ می‌رسیدند، می‌ایستاد و به‌ پرسشهایشان‌ پاسخ‌ می‌گفت‌ و آیین‌ را برایشان‌ توضیح‌ می‌داد. پیش‌ از آنكه‌ خورشید به‌ سمت‌الرأس‌ برسد، در جای‌ دلگشایی‌ استراحت‌ می‌كردند و بازمانده‌ی‌ غذای‌ دریوزگی‌ را می‌خوردند. بعد از ناهار و عصر به‌ سیر آرام‌ در عوالم‌ درونی‌ و تعلیم‌ رهروان‌ می‌گذشت‌. اغلب‌ آدم‌ خیّری‌ بودا و رهروان‌ را به‌ ناهاری‌ یا شامی‌ و بیتوته‌ای‌ دعوت‌ می‌كرد و او می‌پذیرفت‌.
توفیق‌ تبلیغی‌ بودا در خانواده‌اش‌ متوقف‌ نشد. پسرش‌ راهوله‌، برادر ناتنیش‌ ننده‌، (32) برادرزاده‌اش‌ آننده‌ (33) و خویشان‌ دورترش‌، چون‌ انورودّه‌، (34) بهدّیه‌، (35) و دیودتّه‌ (36) تصمیم‌ گرفتند كه‌ جامه‌ی‌ رهروی‌ در بر كنند، و پدر و همسر پیشینش‌ هم‌ از «پیش‌نشینان‌» شدند. بودا پس‌ از تردید بسیار به‌ نامادریش‌، مَهاپَجاپَتی‌، (كه‌ بارها از او طلب‌ رهروی‌ كرده‌ بود)، اجازه‌ داد كه‌ رهرو شود و «انجمن‌ زنان‌ رهرو» را بنیاد نهد.
برای‌ خواننده‌ی‌ «كانون‌ پالی‌» چند تن‌ از پیرامونیان‌ بودا رنگ‌ و بوی‌ خاصی‌ می‌یابند. شاگردان‌ اصلی‌ او ساری‌ پوتَّه‌ - مردی‌ پرخرد - و مُگُل‌ لانَه‌، كه‌ می‌گویند نیروهای‌ جادوی‌ داشت‌، هر دو پیش‌ از بودا درگذشتند و سوخته‌ مانده‌هایشان‌ را در سانچی‌ به‌ خاك‌ سپردند. سوبوتی‌ استاد نگرش‌ بود، و مهاكسَّپه‌ در اعمال‌ مرتاضانه‌ ممتاز بود. هم‌ او بود كه‌ پس‌ از مرگ‌ بودا نخستین‌ شورا را رهبری‌ كرد.
در میان‌ پیش‌نشینان‌ كسانی‌ بودند كه‌ از دیگران‌ متمایز بودند. تاجر ثروتمند سودّته‌ «اناتپندكه‌» (37) دیر جیته‌وته‌ (38) را در ساوتی‌ به‌ انجمن‌ بخشید. بانو وساكا (39) دیر پوبارامه‌ (40) را در همان‌ شهر به‌ انجمن‌ بخشید.

بودا و شاهان‌
فرمانروای‌ كشور، انجمن‌ رهروان‌ پرسه‌گرد را كه‌ از طبقات‌ گوناگون‌ مردم‌ پیروانی‌ را به‌ خود می‌كشد، یك‌ عامل‌ سیاسی‌ ممكن‌ می‌داند، و این‌ را می‌توان‌ فهمید. فرمانروایان‌ كسله‌ و مگده‌، پسیندی‌ (41) و بم‌بساره‌ شاه‌ (كه‌ از طریق‌ ازدواج‌ قوم‌ و خویش‌ شده‌ بودند)، عقیده‌ی‌ موافقی‌ درباره‌ی‌ بودا داشتند، كه‌ یقیناً كم‌ ارزش‌تر از عقیده‌ی‌ دیگران‌ نبود، چون‌ به‌ بی‌آزاری‌ سیاسی‌ آیین‌ او پی‌ برده‌ بودند. استاد با هر دو شاه‌ دوست‌ بود و آن‌ دو بیش‌ از یك‌ بار به‌ دیدنش‌ آمدند تا درباره‌ی‌ آیین‌ مشورت‌ كنند یا تعلیم‌ بگیرند. چنان‌ كه‌ پیش‌ از این‌ گفته‌ شد، انجمن‌ در ساوتی‌ - پایتخت‌ كسله‌ - و در راجه‌گهه‌ - پایتخت‌ مگده‌ - دیرهایی‌ داشت‌. در اینكه‌ نیكخواهی‌ این‌ دو فرمانروا در گسترش‌ آیین‌ بودا مؤثر بود تردید نمی‌توان‌ كرد. همچنین‌ تاجران‌ هندی‌ كه‌ از یك‌ دین‌ شكیبا، كه‌ محدودیتهای‌ كاست‌ را ندیده‌ می‌گیرد استقبال‌ كردند، و به‌ گسترش‌ آیین‌ بسی‌ یاری‌ كرده‌اند. ولی‌، آیین‌ بودا فقط‌ 250 سال‌ بعد یك‌ دین‌ جهانی‌ شد، یعنی‌ وقتی‌ كه‌ آشوكه‌ امپراطور دودمان‌ موریه‌ (42) كه‌ در حدود اواسط‌ قرن‌ سوم‌ پیش‌ از میلاد در هند فرمانروایی‌ داشت‌ هم‌ به‌ همه‌ی‌ بخشهای‌ كشورش‌، و هم‌ به‌ كشورهای‌ همسایه‌ مبلغانی‌ فرستاد.

طرح‌ ترور بودا
چیزی‌ نمانده‌ بود كه‌ بودا در سال‌ 492 یا 491 پ‌. م‌. كشته‌ شود. دیودته‌ی‌ رهرو كه‌ پسرعمو و داماد بودا بود پیشنهاد كرد كه‌ چون‌ بودا سالخورده‌ است‌ به‌ استراحت‌ بپردازد و رهبری‌ انجمن‌ را به‌ او بسپارد. و استاد چون‌ نظر او را رد كرد، دیودته‌ به‌ شاهزاده‌ اجاته‌ ستو، (43) پسر پادشاه‌ مگده‌، رو آورد. این‌ شاهزاده‌ دوستی‌ پدرش‌ را با بودای‌ صلح‌دوست‌ سدّ راه‌ نقشه‌ی‌ فتوحاتش‌ می‌دانست‌. دیودته‌ توانست‌ اجاته‌ستو را به‌ كشتن‌ بودا برانگیزد. سربازی‌ را برای‌ كشتن‌ بودا فرستادند، كه‌ چون‌ با استاد روبه‌رو شد نتوانست‌ فرمان‌ را به‌ انجام‌ رساند. به‌ پای‌ او افتاد، مأموریتش‌ را فاش‌ كرد، و چنان‌ كه‌ در این‌ داستان‌ آمده‌، به‌ آیین‌ بودا سر سپرد. ( CV ، 7، 3، 7-6)
كوشش‌ دوم‌ در كشتن‌ بودا نیز به‌ شكست‌ انجامید و سومین‌ بار، فیل‌ دیوانه‌ای‌ را به‌ سوی‌ او رها كردند. بودا مهرش‌ (44) را به‌ سوی‌ حیوان‌ تابانید و او را آرام‌ كرد و از آسیب‌ رست‌. ( CV ، 7، 3، II -12)
دیودته‌ چون‌ آرزوی‌ رهبری‌ «انجمن‌» به‌ دلش‌ ماند، خود انجمنی‌ با قوانین‌ سخت‌تر بنیاد نهاد. بودا بیهوده‌ كوشیده‌ بود كه‌ با یادآوری‌ این‌ نكته‌ كه‌ كارهای‌ مرتاضانه‌ برای‌ رهایی‌ سودی‌ ندارد او را بر آن‌ دارد كه‌ دست‌ از این‌ خیال‌ بردارد. چیزی‌ نگذشت‌ كه‌ انجمن‌ دیودته‌ برچیده‌ شد. (شومان‌، 1375، صص‌ 27-13)

مرگ‌ بودا
بودا در هشتاد سالگی‌ درگذشت‌. می‌گویند هنگامی‌ كه‌ «بودا» متوجه‌ شد كه‌ وقت‌ وداع‌ و پیوستن‌ به‌ «نیروانه‌» فرا رسیده‌ است‌، به‌ مرید نزدیك‌ خود «آننده‌» كه‌ از شنیدن‌ این‌ خبر سخت‌ اندوهگین‌ و پریشان‌ شده‌ بود می‌گوید: «در حالی‌ كه‌ گروهی‌ از مریدانی‌ كه‌ هنوز به‌ زندگی‌ دنیوی‌ دلبستگی‌ دارند از شنیدن‌ این‌ خبر اندوهگین‌ شده‌ و خواهند گفت‌: «چه‌ زود چشم‌ جهان‌ درمی‌گذرد، گروه‌ دیگر كه‌ بر خود تسلط‌ یافته‌اند و به‌ راستی‌ می‌دانند كه‌ جمله‌ی‌ عناصر ناپایدار و زودگذرند و نطفه‌های‌ نابودی‌ خویش‌ را در بردارند، خاطره‌ی‌ مرا محترم‌ خواهند شمرد و زندگی‌ خود را با راهی‌ كه‌ من‌ آموخته‌ام‌ تطبیق‌ خواهند داد. (شایگان‌، 1375، ص‌ 139) وقتی‌ كه‌ آننده‌ به‌ گریه‌ افتاد، استاد او را چنین‌ دلداری‌ داد:
آننده‌، بس‌ كن‌، غم‌ مخور، زاری‌ مكن‌. مگر من‌ همیشه‌ نمی‌گفته‌ام‌ كه‌ همه‌ی‌ چیزهای‌ عزیز و خوشایند دستخوش‌ دگرگونی‌، از میان‌ رفتن‌، و ناپایندگی‌ است‌؟ پس‌، اینجا چگونه‌ می‌تواند چنین‌ نباشد؟ چیزی‌ كه‌ زاییده‌ شده‌، به‌ هستی‌ آمده‌، ساخته‌ شده‌ و دستخوش‌ زوال‌ است‌، ناممكن‌ است‌ كه‌ از میان‌ نرود. ( D 16، 5، 14 II ص‌144)

آننده‌ از بودا پرسید با جسد او چه‌ باید بكنند. او به‌ آننده‌ گفت‌ كه‌ آنان‌ نباید خود را مشغول‌ جسد او كنند؛ بلكه‌ باید به‌ رشد معنوی‌ خود عشق‌ ورزند. او گفت‌ پیروان‌ عادی‌، خود را با جسد مشغول‌ می‌كنند. (رینولدز، 1379، ص‌ 181). بودا آخرین‌ بار به‌ رهروانش‌ چنین‌ پند داد: «اكنون‌، ای‌ رهروان‌، پندتان‌ می‌دهم‌: چیزهای‌ ساخته‌ شده‌ دستخوش‌ زوالند، بیدار و هشیار كوشش‌ كنید!».
اینها آخرین‌ سخنان‌ بودا بود. اندكی‌ پس‌ از آن‌ به‌ حال‌ اغما افتاد - كه‌ در گفتار پری‌ نیروانه‌ی‌ بزرگ‌ آن‌ را یك‌ حالت‌ نگرش‌ وصف‌ كرده‌اند - و از این‌ حال‌ به‌ پَری‌ نیروانه‌ رفت‌، كه‌ حالت‌ رهایی‌ از رنج‌ پس‌ از رها كردن‌ تن‌ است‌.
سالِ درگذشت‌ بودا 483 سال‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ بود. یونان‌ در این‌ سال‌ با ایران‌ می‌جنگید (كه‌ سه‌ سال‌ بعد فتح‌ دریایی‌ تمیستُكل‌ (45) در سالامیس‌ به‌ آن‌ پایان‌ داد)، در حالی‌ كه‌ هراكلیت‌، پارمنید و آشیل‌ (46) (در یونان‌) و كنفوسیوس‌ در چین‌ زنده‌ بودند.

جسد بودا را یك‌ هفته‌ پس‌ از درگذشتش‌ سوزاندند. خاكسترش‌ را میان‌ هفت‌ خاندان‌ از دودمان‌ بزرگان‌ هند، و نیز برهمنی‌ كه‌ این‌ آداب‌ را انجام‌ داده‌ بود، قسمت‌ كردند. از خاكستر او به‌ یكی‌ از خاندانهای‌ بزرگ‌ دیگر نیز رسید، و دونه‌ی‌ (47) برهمن‌، كه‌ مراسم‌ مرده‌ سوزان‌ را انجام‌ داده‌ بود، ظرفی‌ را كه‌ در آن‌ خاكستر مرده‌ را جمع‌ كرده‌ بودند گرفت‌. همه‌ی‌ گیرندگان‌ این‌ خاكسترها سهم‌ خود را در گورْ تپه‌ها، یعنی‌ در توپه‌ یا استوپه‌ها (48) جای‌ دادند.
در 1898 توپه‌ای‌ در پیپراوا، (49) نزدیك‌ شهر زادگاه‌ بودا كشف‌ و گشوده‌ شد كه‌ به‌ احتمال‌ خانواده‌ی‌ بودا آن‌ را روی‌ سهم‌ خود از خاكستر بودا ساخته‌ بوده‌اند. سه‌ متر پایین‌تر از رأس‌ تپه‌، كوزه‌ی‌ كوچكی‌ با چند هدیه‌ یافتند، و پنج‌ متر و نیم‌ پایین‌تر از آن‌ یك‌ صندوق‌ سنگی‌ یافتند كه‌ پنج‌ ظرف‌ در آن‌ بود. (50) یكی‌ از اینها، كوزه‌ای‌ بود كه‌ از سنگ‌ صابونی‌ (51) ساخته‌ بودند، و بر آن‌ به‌ خط‌ براهمی‌، (52) و زبان‌ ماگدی‌ نوشته‌ بودند:
این‌ كوزه‌ی‌ خاكستر بودای‌ والا از (طایفه‌ی‌) سكیه‌ هدیه‌ است‌ از سوكیتی‌ (53) و برادران‌ و خواهران‌، پسران‌ و همسرانشان‌.
در 1958 یادگارهای‌ بیشتری‌ از خاكستر بودا، در منطقه‌ی‌ شهر قبلی‌ ویسالی‌ یافتند. در اینجا در توپه‌ای‌، تغار كوچك‌ درداری‌ كشف‌ كردند، كه‌ باقیمانده‌های‌ استخوان‌، خاكستر و هدیه‌ در آن‌ بود فرض‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ سهم‌ یادگاری‌ سوخته‌ی‌ جسد بوده‌ است‌ كه‌ پس‌ از سوزاندن‌ جسد به‌ خاندان‌ اشرافی‌ لچهاوی‌، (54) كه‌ پایتختشان‌ ویسالی‌ بود، رسیده‌ است‌. (55) (شومان‌، آیین‌ بودا، ص‌ 26)

پی‌نوشتها
1. Siddhatta Gotama
2. Lao - tse
3. soka َ A در 269 پ‌. م‌ تنها فرمانروای‌ هند بود، در 265 پ‌. م‌ تاجگذاری‌ كرد و در 232 پ‌. م‌ درگذشت‌. (شرح‌ كامل‌تر درباره‌ خدمات‌ او به‌ آیین‌ بودا، در ضمیمه‌ آمده‌ است‌)
4. كتابهای‌ كانون‌ پالی‌ بعداً مشروحاً معرفی‌ خواهند شد.
5. Tusita
6. Kapilavatttu
7. Suddhodana
8. Mah - apaj - apati
9. R - aja
10. Kosala
11. R - ahula
12. Kamma كردار
13. aka - Ves : فروردین‌ و اردیبهشت‌.
14. bodhi
15. استاد عسكری‌ پاشایی‌ معتقدند كه‌ این‌ سخن‌ كه‌ اندیشه‌ی‌ بودا تحت‌ تأثیر اُپه‌نیشَدْهاست‌، نه‌ سخنی‌ نو است‌ و نه‌ بنیادی‌ قطعی‌ دارد. نگ‌: ع‌. پاشایی‌، تاریخ‌ آیین‌ بودا، تهران‌، نگاه‌ معاصر، 1382، ص‌ 42-35.
16. an - atta
17. Benares
18. Dhamma
19. arahat
20. رهرو ( bhikkhu ) و انجمن‌ ( sangha ) را معمولاً در كتابهای‌ انگلیسی‌ به‌ ترتیب‌ به‌ monk (راهب‌) و order ترجمه‌ می‌كنند كه‌ هر دو از مفهومهای‌ دین‌ یا روحانیت‌ مسیحی‌ نیز هستند.
21. asaka - up (پیش‌نشین‌)، آن‌ دسته‌ از بوداییانی‌ كه‌ «رهرو» نبودند و به‌ «انجمن‌» نمی‌پیوستند.
22. شرح‌ شرایط‌ دینی‌ و فكری‌ زمان‌ ظهور بودا بعداً خواهد آمد.
23. لقب‌ چنین‌ رفته‌ ( agata - Tath ) را بعدها در زمینه‌ هایی‌ نیز به‌ كار برده‌اند كه‌ بی‌معناست‌. در این‌ موارد، این‌ كلمه‌ را باید «آن‌ كامل‌» یا «انسان‌ كامل‌» ترجمه‌ كرد.
24. asambuddha - . samm
25. این‌ تساهل‌ بودا، ظاهراً همیشه‌ مورد عمل‌ رهروان‌ او نبوده‌ است‌. نمونه‌اش‌ جنگهای‌ داخلی‌ سریلانكاست‌. (نگ‌: هوكینز، برادلی‌، آیین‌ بودا، ترجمه‌ محمدرضا بدیعی‌، تهران‌، امیركبیر، 1380، ص‌ 168)
26. Siha
27. jain
28. karma به‌ پالی‌ kamma در لغت‌ به‌ معنای‌ «كردار» است‌. در این‌ باره‌ بیشتر سخن‌ گفته‌ خواهد شد.
29. خوب‌ است‌ كه‌ نظر جینها را از زبان‌ خود بودا بشنویم‌: «... برخی‌ از استادان‌ دین‌ (یا، سمنه‌ - برهمنها) هستند كه‌ چنین‌ عقیده‌ و نظری‌ دارند كه‌ «هر چه‌ شخص‌ تجربه‌ می‌كند... همه‌ نتیجه‌ی‌ كرداری‌ است‌ كه‌ پیش‌ از این‌ كرده‌ است‌؛ ازاین‌رو اگر ریاضت‌ بكشد با این‌ قصد كه‌ به‌ كردارهای‌ گذشته‌ پایان‌ دهد، با دست‌ نیازیدن‌ به‌ كردارهای‌ تازه‌، دیگر (برای‌ او) انتقالِ (نتایج‌ كردار) در (زندگانیِ) آینده‌ وجود نخواهد داشت‌، و چون‌ انتقالی‌ نیست‌ در آینده‌ كردار از میان‌ خواهد رفت‌؛ با از میان‌ رفتن‌ كردار رنج‌ هم‌ از میان‌ خواهد رفت‌؛ با از میان‌ رفتن‌ درد و رنج‌، احساس‌ از میان‌ خواهد رفت‌؛ با از میان‌ رفتن‌ احساس‌ هر دردی‌ پایان‌ خواهد یافت‌. عقیده‌ی‌ نگنته‌ها ( Nigantha = جین‌) چنین‌ است‌...»
30. . Saccaka Aggivessana
31. دوستداران‌ آیین‌، یعنی‌ آنان‌ كه‌ به‌ بودا، به‌ آیین‌، و به‌ انجمن‌ پناه‌ می‌برند، یعنی‌ به‌طور كلی‌ شاگردان‌ بودا، به‌ دو دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند، یا به‌ انجمن‌ می‌پیوندند و رهرو می‌شوند، اینان‌ از خانه‌ به‌ بیخانگی‌ می‌روند، سر خود را می‌تراشند و جامه‌ی‌ زرد دربرمی‌كنند؛ یا دوستدار بودا، آیین‌، و انجمن‌ هستند، ولی‌ ترك‌ خان‌ومان‌ نمی‌كنند اینان‌ را پیش‌نشین‌، یا اوپاسَكَه‌، می‌گویند. پیش‌نشین‌ می‌آید و می‌نشیند، آیین‌ را می‌شنود، می‌آموزد و به‌ خانه‌ی‌ خود باز می‌گردد. از پیش‌نشینان‌ گَهَه‌پَتی‌ها- پدران‌ خانواده‌ - برای‌ خدماتی‌ كه‌ به‌ انجمن‌ رهروان‌ كرده‌اند معروف‌اند...
بودا وظایف‌ پیش‌نشینها را چنین‌ خلاصه‌ می‌كند:
پیش‌نشین‌ نه‌ می‌كشد، نه‌ سبب‌ كشته‌ شدن‌ موجود زنده‌ می‌شود، با آنانی‌ كه‌ می‌كشند همداستانی‌ نمی‌كند، از آزار موجودات‌، خواه‌ توانا و خواه‌ ناتوان‌، پرهیز می‌كند.
از هیچ‌جا چیزی‌ را كه‌ به‌ او نداده‌اند نمی‌گیرد، آن‌ را از دیگران‌ می‌داند، كسی‌ را هم‌ به‌ گرفتن‌ آن‌ وا نمی‌دارد، با آنانی‌ كه‌ آن‌ را برمی‌دارند همداستانی‌ نمی‌كند، او از هر گونه‌ دزدی‌ می‌پرهیزد.
فرزانه‌ از زندگی‌ ناپاك‌ دوری‌ می‌كند همچنان‌ كه‌ از توده‌ای‌ زغال‌ افروخته‌، اگر نمی‌تواند زندگی‌ پاكدامنی‌ را زندگی‌ كند، نباید گذاشت‌ كه‌ به‌ همسر دیگری‌ تجاوز كند.
نباید با دیگری‌ در تالار دادگری‌ یا در تالار انجمن‌ دروغ‌ بگوید، نباید كسی‌ را وادار به‌ دروغ‌گویی‌ كند، نباید با دروغگو همداستانی‌ كند، باید از ناحقیقت‌ روبگرداند.
پیش‌نشینی‌ كه‌ آیین‌ را تصدیق‌ می‌كند، نباید نوشابه‌های‌ مستی‌آور بنوشد، نباید كسی‌ را به‌ این‌ كار وادارد، نباید با میخواران‌ همداستانی‌ كند. باید بداند كه‌ این‌ كار به‌ دیوانگی‌ می‌كشد.
نادان‌ مست‌ خود گناه‌ می‌كند و دیگران‌ را هم‌ به‌ مستی‌ می‌كشد. او را از این‌ گناه‌، از این‌ دیوانگی‌، از این‌ خوشی‌ ابلهانه‌ دور دارید.
او نمی‌كشد؛ تا چیزی‌ را كه‌ به‌ او نداده‌اند نمی‌گیرد؛ دروغ‌ نمی‌گوید؛ مست‌ نمی‌كند؛ از كامجویی‌ یا زنا خودداری‌ می‌كند؛ در شب‌ غذای‌ بی‌موقع‌ نمی‌خورد.
نه‌ به‌ خود حلقه‌ گل‌ می‌آویزد، و نه‌ عطر می‌زند؛ بر بستری‌ كه‌ روی‌ زمین‌ گسترده‌اند می‌خوابد. آنان‌ آنچه‌ را بودای‌ غلبه‌كننده‌ی‌ بر درد آورده‌ اوپوسَته‌ی‌ هشتگانه‌ می‌نامند.
او با دل‌ پر ایمان‌ در روزهای‌ چهاردهم‌، یا پانزدهم‌، و هشتم‌ نیمه‌ی‌ هر ماه‌ او پوسته‌ را انجام‌ می‌دهد و چهارده‌ روز مخصوص‌ را كه‌ هشت‌ بخش‌ دارد به‌ جا می‌آورد.
مرد دانا بامداد، با دلی‌ پر ایمان‌ با خوراك‌ و نوشیدنی‌ انجمن‌ رهروان‌ را شاد می‌كند، به‌ اندازه‌ی‌ توانایی‌ خود یاری‌ می‌كند.
پنج‌ پیشه‌ هست‌ كه‌ پیش‌نشین‌ نباید آنها را در پیش‌ گیرد: شمشیرفروشی‌، فروختن‌ موجودات‌ زنده‌، گوشت‌فروشی‌، می‌فروشی‌، و زهرفروشی‌.
هشت‌ كار هست‌ كه‌ اگر پیش‌نشین‌ دست‌ به‌ آنها نبرد، رهروان‌ كشكول‌ خود را از او دور نگاه‌ می‌دارند و از او غذا نمی‌طلبند. اگر او دست‌ به‌ این‌ هشت‌ كار بزند انجمن‌ تشكیل‌ می‌شود و او را از غذا دادن‌ به‌ رهروان‌ محروم‌ می‌كند. آن‌ كارها اینهاست‌: مخالفت‌ با پیشكشهایی‌ كه‌ به‌ رهروان‌ می‌دهند، رفتاری‌ مخالف‌ صلاح‌ رهروان‌ داشتن‌، خلاف‌ مسكن‌ آنان‌، خلاف‌ خود آنان‌ عقیده‌ داشتن‌؛ میان‌ رهروان‌ جدایی‌ انداختن‌؛ به‌ بودا، به‌ آیین‌، و به‌ انجمن‌ بد گفتن‌. نگ‌: ع‌. پاشایی‌، بودا، تهران‌، فیروزه‌، 1378، ص‌ 295.
32. Nanda
33. - Ananda
34. Anuruddha
35. Bhaddiya
36. Devadatta
37. Sudatta An - athapindika (سیركننده‌ی‌ بینوایان‌)
38. Jetavana
39. Vis - akh - a
40. Pubb - ar - ama
41. Pasenadi
42. Maurya
43. Aj - atasattu
44. mett - a
45. Themistokles
46. به‌ ترتیب‌ Heraclitus (فیلسوف‌)، Parmenides (فیلسوف‌)، و Aeschylus (نویسنده‌).
47. Dona
48. به‌ پالی‌ upa - Th به‌ سنسكریت‌ upa - st كه‌ امروزه‌ در افغانستان‌ هنوز «توپ‌» می‌گویند، و آن‌ تپه‌ای‌ یا گنبد مانندی‌ و گورابی‌ بر سر گور است‌. البته‌ در معماری‌ بودایی‌ در كشورهای‌ گوناگون‌ به‌ شكل‌ و صورتهای‌ گوناگون‌ درآمده‌ است‌.
a - av - 49. Pipr
50. همه‌ی‌ این‌ یافته‌ها را - به‌ جز خاكستر درون‌ خمره‌ - امروزه‌ در موزه‌ی‌ ملی‌ هند، در كلكته‌ نگهداری‌ می‌كنند. چندین‌ دهه‌ی‌ پیش‌، خاكستر را به‌ پادشاه‌ تایلند (سیام‌) داده‌ بودند. باستان‌شناسان‌ خط‌ روی‌ خمره‌ را كهن‌ترین‌ سنگنبشته‌ی‌ موجود هند دانسته‌اند.
51. Steatite
i - ahm - 52. Br
53. Sukiti
54. Licchavi
55. برای‌ اطلاعات‌ بیشتر در مورد مرگ‌ بودا، نك‌: ع‌.پاشایی‌، بودا، تهران‌، مروارید، 1375، صص‌ 50-247.

پژوهشگران فلسفه و حكمت

مهیار م , zen
مهیار م - 02:45 1386/06/26
1

مجسمه عظیم الجثه و 1300 ساله بودا در کره‌جنوبی کشف شد


مجسمه بودا با وزن 70 تن و قدمت یک هزار و 300 سال که در وضعیت واژگون شده قرار دارد طی حفاریهایی در کره جنوبی کشف شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل ازخبرگزاری فرانسه، این مجسمه 5 و نیم متری ماه می امسال در شهر گیئنگجو کشف شد که پس از ماه ها تلاش هنوز هم بخشهایی از آن زیر خاک باقی مانده است.

 

روزنامه انگلیسی زبان جونگ انگ کره جنوبی به نقل از کارشناسان نوشته است که سالم مانده چهره این مجسمه که تنها 5 سانتیمتر از سطح زمین فاصله داشته معجزه آسا بوده است.

تاکنون صورت، بدنه و شانه های این مجسمه بسیار بزرگ از زیرخاک بیرون آمده است.

باستان شناسان اعتقاد دارند که این مجسمه مدت اندکی پس از اتمام کار ساخت واژگون شده است. کارشناسان همچنین قدمت این مجسمه عظیم الجثه را به قرن هشتم نسبت داده اند که دفن شدن آن در خاک مانع از فرسایش این مجسمه شده است.

رئیس سازمان میراث فرهنگی کره جنوبی ابراز امیدوار کرد که این مجسمه به وضعیت اصلی بازگردد که با توجه به وزن بسیار سنگین آن کار ساده ای نیست.

مقامات محلی در نظر دارند مجسمه را تا پایان امسال به وضعیت اولیه بازگردانند

http://mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=550881
 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.