نام کلوب :دوران کودکی ام...
نام انگلیسی : childhood_5
تاسیس : 13 خرداد 1384
334 عضو ، 29 بحث ، 2 مقاله

دوران کودکی ام...

تبلیغات

__
عنوان بحث
کارتون های دوران کودکی ... این داستان " آقای سک سکه"
30 آذر 85 - 05:17

تهیه‌کننده آقای سکسکه، برونو بوزتوی معروف است، همان کسی که لینک فلش‌هایش توی اینترنت دست به دست می‌چرخد

دردسر گلوی هرز

كاوه مظاهری

 

نقطة Mr Hiccup با آمدن صدای سکسکه به بالا می‌پرید. کلة کچل، دماغ گنده، کلاه کوچولو و چشمان ریز و البته سکسکه، آن هم سکسکه‌های وقت و بی‌وقت. توی تیتراژ، یک خانمی نشان داده می‌شد که شکمش قلمبه بود (یعنی این خانم حامله است). خانمه همین‌جوری داشت می‌خندید که یک‌دفعه شکمش می‌پرید بالا، یعنی این مامان آقای سکسکه است و آن قلمبگی، بچگی‌های آقای سکسکه است. کمی بعدتر که آقای سکسکه بزرگ شده بود و آن کروات نصفه‌اش را به گردنش زده بود، داشت با آرامش چند تا گل خوشگل را بو می‌کرد که باز هم سکسکه‌اش می‌گرفت و همة گل‌ها را یکجا می‌بلعید. البته اگر یادتان باشد، یک گل از کنار دهانش بیرون می‌ماند که آن را هم خودش هورت می‌کشید توی دهانش و می‌خورد. دُز دپرسی فیلم، یک کمی زیاد بود. آقای سکسکه معمولا تنها بود، منفک از بقیة مردم. بیچاره خصوصیتی داشت که از طرف بقیه به راحتی قبول نمی‌شد. خب چی کارش می‌کرد، سکسکه بود دیگر، طاعون که نبود. شاید اگر اسم برونو بوزتو را توی تیتراژ نمی‌دیدم، تا ابد فکر می‌کردم که این کارتون با این غلظت دپرسی، دست‌پخت انیماتورهای دوست‌داشتنی بلوک شرق است؛ همان خل و چل‌های زاگرب که کارهایشان سرشار از ایده‌های دست اول است، البته نه بیشتر از کارهای بوزتوی ایتالیایی!

بوزتو فقط تهیه‌کنندة کار بوده و کارگردان و انیماتور اصلی گوئیدو مانولی است. با این حال، تأثیر بوزتو به‌وضوح در کار دیده می‌شود. این گروه، یک عضو دیگر هم داشت. یک بابایی هم به جای آقای سکسکه حرف می‌زد، البته حرف که نه، فقط صدای سکسکه‌اش را درمی‌آورد؛ یک کسی به اسم «پاول کی» که توی همة 39 قسمت، صدایش شنیده می‌شد.

 

فیلسوف ایتالیایی!

بدون شک او جزو نوابغ دنیای انیمیشن است. ممکن است با دو تا خط یا دو تا نقطة کوچک و ناقابل، چنان کاری بکند که والت دیزنی با همة کاراکترهای پیچیده‌اش نتواند انجام دهد. آدم به‌اش شک می‌کند: برونو بوزتو واقعا انیماتور است یا فیلسوف، شاید هم جامعه‌شناس.

کارهایش پیچیدگی‌های انیمیشن‌های معروف را ندارد. معمولا همه زواید را حذف می‌کند و حداقل چیزی که برای گفتن حرفش لازم است را به کار می‌برد. گاهی این حداقل، فقط صورت یک آدم است، گاهی یک خیابان و چند تا ماشین و گاهی هم فقط یک خط و نقطه. مهم حرفی است که می‌خواهد بزند، نه متحرک‌سازی‌های دست و پاگیر. با این وجود، کارهایش سرشار از ایده‌های تصویری ناب و عجیب و غریب است؛ ایده‌هایی که پشت‌ سر هم فضای هجو و هزل کارهایش را پررنگ‌تر می‌کنند.

48 سال پیش، یعنی توی بیست سالگی، اولین انیمیشن‌اش را با عنوان «تاپوم، داستان اسلحه‌ها» ساخت و حدود 15 سال بعد، محبوب‌ترین کاراکترش یعنی «آقای رُزی» را خلق کرد. آقای رزی برخلاف انیمیشن‌های متأخر بوزتو «طراحی کاراکتر» داشت، البته باز هم به شیوة بوزتویی نه سبک و سیاق دیزنی.

بوزتو، اولین ایتالیایی بود که بیست سال از عمرش را صرف ساختن یک انیمیشن بلند کرد. او یک انیمیشن 90 دقیقه‌ای به اسم «غرب و سودا» ساخت که هجویه‌ای فوق‌العاده از فیلم‌های وسترن آمریکایی بود. ایده‌های تصویری «غرب و سودا» آن‌قدر زیاد است که به‌راحتی می‌توان ازش سه تا انیمیشن بلند دیگر هم درآورد.

بعد از یکی دو تا فیلم دیگر، بوزتو زد توی کار تهیه‌کنندگی و تا سال 95 که سفارش ساخت «چه کارتونی!» را از هانا ـ باربرا قبول کرد، هیچ کارتون دیگری نساخت.

بوزتو تازه توی 64 سالگی، چیز جدیدی کشف کرد: نرم‌افزار جالبی به اسمFlash . سر پیری و معرکه‌گیری! خیلی از این انیمیشن‌های فلشی که تا حالا دیده‌اید کار بوزتو است معروف‌ترینش هم «ایتالیا و اروپا» است که فرق مردم ایتالیا را با بقیة اروپا نشان می‌دهد؛ یک چیزی توی مایه‌های فرق ایران با بقیة دنیا. اگر هم ندیده‌‌اید، فقط کافی است توی گوگل بزنید Bruno Bozzetto  و یکی از این فلش‌ها را ببینید. استاد حتی توی شصت و هشت سالگی هم همان ذهن خلاق و تر و تازة 40 سال پیش را دارد.

 

بیچاره آقای سك، سكه 

فاطمه عبدلی

چشم‌هایش گرد می‌شد و صورتش زرد. لپ‌هایش هم باد می‌كرد و می‌فهمیدی باید منتظر یك فاجعه باشی. دل آدم كباب می‌شد واسة این مرض لاعلاج. بیچاره آقای «سكسكه». یادم است همیشه می‌ترسیدم یك روزی «سكسكه»‌ام بگیرد و دیگر هیچ‌وقت بند نیاید. هر وقت اوضاع مرتب بود و قرار بود آقای «سكسكه» یك روز خوب را شروع كند، «سكسكة» بی‌پدر و مادر می‌آمد و همه چیز را خراب می‌كرد. چه دردسری. فلك‌زده مثل یك آقا لباس مرتب می‌پوشید، كراوات می‌زد و كلاه رسمی سرش می‌گذاشت. اما همین‌كه پایش را از خانه می‌گذاشت بیرون، مكافات بود. حالا فرقی نمی‌كرد كه یك قرار رسمی دارد یا می‌خواهد برود عكس بیندازد یا تو پارك با بچه‌ها بازی كند. مهم این بود كه گند می‌زد به همه چیز، بدون این‌كه دست خودش باشد.

همیشه دلم برایش می‌سوخت از این‌كه آدم‌ها از دستش عصبانی می‌شدند. خیلی دلم می‌خواست به همة آن‌ مردها و زن و بچه‌های بدون پا بفهمانم كه تقصیر آقای سكسكه نیست و دست خودش هم نیست. راست می‌گویم. همیشه هم لجم می‌گرفت كه آقای سكسكه هیچ توضیحی به هیچ‌كس نمی‌دهد و همین‌طور صُمٌ‌بكم به همة قیافه‌های در حال انفجار زل می‌زند. از این دست و پا بسته بودن و این‌كه كاری از دست آدم بر نمی‌آمد، بیشتر كلافه و خسته می‌شوم تا این‌كه بخندم. البته خنده‌ام هم می‌گرفت، ولی باری نبود كه با خودم نگویم (یا حتی از بزرگترها نپرسم) كه مگر نمی‌شود رفت دكتر؟ یعنی تا آخر عمر سكسكه‌اش بند نمی‌آید؟ یعنی هیچ راهی ندارد و این‌جور سئوال‌های پرت و پلا. خلاصه زیادی موضوع را جدی گرفته بودم؛ خیلی بیشتر از خود آقای سكسكه كه تمام تلاش (و اصلا كار و بارش) این بود كه ما را جلوی تلویزیون بنشاند.

برای دیدن عکس آقای سک سکه به آلبوم پروفایل من مراجعه کنید

 

در ضمن دوستان .. اگر این نوشته ها برای شما جذاب نیست بهم بگین.. ممنون

پاسخ ها
تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
__