__
عنوان بحث
خودكشی دانشجوی دكتری شیمی معدنی
5 اردیبهشت 87 - 08:17
یكی از بینندگان «تابناك» در پیامی نوشت: آقای کشاورز، دانشجوی 35 ساله مقطع دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی بود.

متأسفانه به دلیل مشکلات مالی، ایشان توانایی تهیه رساله دکترای خود را نداشت و هنگامی که استاد وی این مطلب را می‌شنود، در جمع دانشجویان از او می‌پرسد که برای چه زنده مانده و او که تهدید به خودکشی می‌کند، در کمال ناباوری و در جلوی چشم همکلاسیان با خوردن سیانور خود را کشت.

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
7
22 اردیبهشت 1387 ساعت 22:02
من هم به نوبه خودم این برخور استاد را شدیدا" محکوم میکنم.
انا لله و انا الیه راجعون
6
22 اردیبهشت 1387 ساعت 17:04

بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

5
16 اردیبهشت 1387 ساعت 01:32

این چند ساله شیمیدانان بزرگی دار فانی رو وداع گفتن :

ماری کوری ، لاوازیه ، مندلیف و ....

منم حال و روز خوشی ندارم

4
13 اردیبهشت 1387 ساعت 00:10

من تمام متن شماره 2 رو خوندم . نظرات کاملا متضاد بودند. بعضی میگفتند مشکل مالی باعث شده و بعضی دیگه اظهار میداشتند که مشکل مالی در بین نبوده.ولی در مورد توهین و تحقیر دانشجو توسط استاد مربوطه بجز چند مورد که ادعا رد این دلیل رو داشتند بقیه دلیلی برای رد این ادعا نیاورند

البته این حالت که راحت یک استاد به دانشجوی تحصیلات تکمیلیش توهین کنه بسیار باب شده چه بسا در دانشگاه اصفهان در صورت انجام خطایی در ازمایشگاه استاد مربوطه به دانشجوی ارشد یا دکترای خودش توهین میکنه و هیچ کس به این اساتید گوش زد نمیکنه که این دانشجویان ارشد و دکترا جامعه سازان فردا هستند.چندین دانشجوی ارشد رو میشناسم که به دلیل این برخوردها تمایل خودشون رو برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا از دست دادند

در مورد اقای کشاورز هم اگر حتی مشکل مالی هم وجود داشته بود اگر برخورد های گرم و دلسوزانه مسولان متوجه ایشان میشد حتی اگر هیچ حمایت مالی هم صورت نمیگرفت حداقل باعث دلگرمی و امید برای مرحوم میشد

اول کار اینه که به اساتید اجازه توهین و تحقیر داده نشده و در صورت انجام این عمل به هر طریقی که لازم هست استاد خاطی  جریمه شود

از خدا وند منان طلب مغفرت و امرزش اقای کشاورز را خواستارم و

برای خوانوادشان صبر جلیل

3
7 اردیبهشت 1387 ساعت 17:57

فقط میتوانم بگویم که متاسفم که در ایران همه چیز بر عکس شده

2
5 اردیبهشت 1387 ساعت 18:21
یكی از بینندگان «تابناك» در پیامی نوشت: آقای کشاورز، دانشجوی 35 ساله مقطع دکترای شیمی دانشگاه شهید بهشتی بود.

متأسفانه به دلیل مشکلات مالی، ایشان توانایی تهیه رساله دکترای خود را نداشت و هنگامی که استاد وی این مطلب را می‌شنود، در جمع دانشجویان از او می‌پرسد که برای چه زنده مانده و او که تهدید به خودکشی می‌کند، در کمال ناباوری و در جلوی چشم همکلاسیان با خوردن سیانور خود را کشت.

تأسفبارتر آن‌که امروز، شنبه 31 فروردین، هیچ واکنشی از طرف دانشجویان دانشکده علوم رخ نداد.
تنها عمل دانشجویان، تهیه نامه‌ای انتقادی از طرف جمعی از دانشجویان دکترای دانشگاه شهید بهشتی بود که در خوابگاه نصب شد.
 
همچنین در پیام دیگری که با امضای جمعی از دانشجویان دکتری دانشگاه شهید بهشتی به «تابناک» ارسال شده، آمده است: عصر روز چهارشنبه مورخ 28/1/87 خبری تلخ در دانشگاه پیچید. شهروز کشاورز دانشجوی دوره دکترای شیمی، پس از یک مجادله لفظی با یکی از اساتید دانشکده علوم پایه به سرعت با ترکیب مواد اولیه سیانور، اقدام به خودکشی کرد.

اگر چه قوانین کیفری ما تحریک به خودکشی را جرم نمی‌دانند و مسئولیت شخص محرک صرفا در حد اتهام مبنی بر توهین به دانشجوی جانباخته یا تحقیر وی در برابر سایر دانشجویان سطوح پایین‌تر قابل اثبات است، لیکن فراتر از قوانین و مقررات و با نگاهی وسیعتر به عوامل واقع‌بینانه وقوع این حادثه دلخراش و خسارت غیر قابل جبران به کشور و خانواده آن مرحوم، می‌تواند ما را در پیشگیری از حوادث مشابه آن هم در عالی‌ترین سطوح تحصیلی، یاری کند.

آن مرحوم، علیرغم داشتن سن بالای 35 سال و موفقیت در آزمون دشوار دکتری، فاقد همسر و محروم از کمترین پشتوانه مالی بوده است. البته این مسائل در جهت القای نابسامانی روحی وی نبوده و نیست ـ امری که عده‌ای در پی اثبات آن هستند تا از بار مسئولیت خود بکاهند ـ بلکه در مقام بیان این درد بی‌درمان است که نخبگان کشور ما با وجود تلاش‌های پیگیر و قابل ستایش، چگونه از حداقل تامین‌ها و برخورداری از کمترین و طبیعی‌ترین حقوق انسانی و شهروندی، بی‌بهره‌اند.

این مشکلات از یک سو و برخورد بعضا توهین‌آمیز برخی از اساتید و به نوعی استثمار فکر و توان جسمی آنها، می‌تواند بر پیچیدگی وضعیت تحصیل نخبگان ما و افزایش مهاجرت آنان به هر کجا غیر از ایران بیفزاید.

چگونه از کسی که پس از عمری تحصیل، به اندازه هندوانه فروش و سمساری سر محل از تامین مالی و روحی لازم برخوردار نیست، می‌توان انتظار داشت که هم برای خود و هم برای جامعه خود مفید باشد؟
وقتی بسیاری از کارمندان بخش‌های مختلف با تحصیلات و تخصص اندک یا در حد صفر، از حقوق و مزایای فراوانی برخوردارند و عملا اشتغال به تحصیل را به سخره می‌گیرند، چگونه نباید شاهد حوادثی از این دست نبود.

لازم است تحولی در میزان و نحوه کار دانشجویان دکترای علوم پایه در آزمایشگاه‌ها صورت پذیرد تا کارایی آنان توام با تامین حداقل‌هایی برای معاش گردد، علاوه بر آن‌که تامین دموکراسی در مراکز آموزشی و ترسیم حدود و ثغور حقوق و وظایف متقابل استاد و دانشجو و برخورد قاطع با اساتید متعرض به حقوق انسانی دانشجویان مربوطه می‌تواند از حوادث مشابه جلوگیری نماید.

در پایان، این حادثه تلخ را به خانواده محترم آن مرحوم و دوستان وی و عموم دانشجویان تسلیت عرض نموده، از خدای مهربان می‌خواهیم که روح آن عزیز جانباخته را قرین آرامش قرار دهد.
اخبار مرتبط:
نظرات كاربران:
مثلا دانشجویان باید چه واكنشی نشون بدن؟ این اقا دانشجوی دكترا بوده . مگه ایشون تنها دانشجوی فقیر این كشور بوده كه چنین عملی انجام داده؟ هیچ توجیهی برای عمل ایشون نیست و جز اینكه ارزوی غفران الهی برای ایشون بكنیم كار دیگه ای از دست كسی برنمیاد.
این زنگ خطری بزرگ است. بی شک استاد مربوطه بیش از همه در این ماجرا لطمه دیده است.ولی لازم است بررسی شود چرا کمک مالی لازم برای پروژه هائی از این دست که معمولا" با توجه به نیاز های علمی مملکت به دانشجویان مقطع دکترا داده میشود در نظر گرفته نشده است. بررسی همه جانبه این واقعه کمک بزرگی به آسیب شناسی مراکز علمی و تحقیقاتی است.زمانی که بنا به قول ریاست محترم جمهوری بیش از دوازده هزار اختراع ظرف مدتی که ایشان ریاست قوه مجریه را به دست گرفته اند به ثبت رسیده باید آگاه باشیم که عالمان و دانشمندان بسیاری داریم که بی شک توجه به آنان آینده تابناک علمی این سرزمین را بیمه میکند.
1. آقای کشاورز دانشجوی ترم دوم دکترا بوده اند و هنوز موضوع تز ایشان اصلا تعریف نشده بوده که به مرحله رساله شدن رسیده باشد.
2. هیچ دانشجوی دکترای دیگری برای رساله خود متحمل هزینه نمیشود که ایشان دومی اش باشند ! از طرفی مرحوم کشاورز از مدتها پیش شاغل بوده اند و مشکل مالی برای چنین مسائل پیش پا افتاده ای نداشته اند
3. محض اطلاع خوانندگان این سایت ، امروز مورخ شنبه 31 فروردین از ساعت 13 الی 16 جلسه ای با حضور کلیه دانشجویان دانشکده علوم و اساتید و رییس گروه و رییس دانشکده برگزار شد و صحبتهای جامعی درباره علت این حادثه صورت گرفت
4. یکی از اقوام آن مرحوم در همین جلسه حضور داشت و با حضور بر روی سن از کلیه حاضرین تقاضا کرد مسایل دانشکده ای و کشوری !!! و نارضایتی های شخصی خود را به مرگ این دوست ، همکار و عزیز از دست رفته نسبت ندهند و موجبات ناراحتی بیشتر خانواده آن مرحوم را فراهم نکنند
5.خبررسانی یک رسالت است ، در حفظ آن کوشاتر باشید!!!!
ایا شما با حرف یک بیننده ی خود موضوع به این مهمی را اینگونه مطرح میکنید اقای شهروز کشاورز دانشجوی دکترای دانشگاه شهید بهشتی علاوه بر تحصیل به تدریس در یکی از برجسته ترین دبیرستان های شهر تهران مشغول بودند روز چهار شنبه در نهایت خوشرویی و سلامتی و بدون هیچ ناراحتی در کلاس درس به تدریس پرداختتند علاوه براین همیشه به صبر و شکیبایی در مدرسه شهره بودنند ایا ممکن است که با یک موضوع به این بی ارزشی به خودکشی دست بزنند؟؟؟؟
خیلی تاسف بار است. من هیات علمی ایران هستم و 3 سالی است که در مقطع دکتری در خارج ادامه تحصیل می دهم و گهگاهی برای تدریس به سر کلاس دانشجویان خارجی می روم. باور کنید قابل قیاس با دانشجویانم در ایران نیستند. دانشجویان ایرانیم به مراتب باهوشتر و فعالترند. جالب اینجاست که اکثر این دانشجویان با اینکه در مقطع لیسانس هستند از طرف دولت کمک هزینه می گیرند . حالا یک نخبه ایرانی از کمبود هزینه خود را می کشد. البته مقصر استادش نیست . نمی دانم تا کی باید شاهد از دست دادن نیروهای جوان و نخبه بود.
خدایش بیامرزد
جناب وزیر علوم فعلی و وزرای پیشین: روی سخنم با شماست چرا که در وقوع این حادثه همه ی شما مقصر هستی.
اینجانب دانشجوی دکترای حقوق بین الملل دانشگاه تولوز فرانسه می باشم. این اتفاق عمق بیماری نظام آموزش عالی ما را بیان می کند: دانشجویان دکترا داخل که حقیقتا نخبگان کشور هستند به هیچ وجه مورد حمایت قرار نمی گیرند. در دانشگاههای جدی فرانسه تا کسی گواهی بورس با مبلغ حد اقل 1600 یورو ارائه نکند از او ثبت نام به عمل نمی آورند و خود وزارت علوم فرانسه به دانشجویان دکترا بورس می دهد. در کشور ما همه چیز بر عکس است: برای دانشجوی بورسیه اعزام به خارج به مدت 4 سال وزارت علوم بیش از 100000 یورو خرج می کند و در آخر تعدادی از آنها به کشور بر نمی گردند اما دانشجویان داخل اصلا حمایت نمی شوند وحتی در اکثر موارد به
انها یک اتاق و یک دستگاه رایانه نمی دهند. اما همان دانشجو اگر اعزام به خارج شود بیش از 100000 یورو برایش هزینه می شود. آیا وقت
ان نرسیده که دیدگاه شما نسبت به دوره دکتری تغییر یابد ویک برنامه منسجم اعطای بورس به دانشجویان دکتری تدوین گردد تا در کشوری که مدتهاست نفت را بشکه ای بیشش از 100 دلار می فروشد دیگر شاهد از دست رفتن نخبگان به این نحو نباشیم ؟ ؟ ؟
منم یه دانشجوی فقیر كارشناسی ارشد شبانه هستم . یا نباید می امدم یا این كه حالا كه اومدم تمام فشارهای مالی آن را باید تحمل كنم حتی اگه استادم بگه براچی اومدی ؟؟
به نظر بنده این مرحوم اشتباه اول را زمانی كرد كه برای پذیرش در یكی از دانشگاههای اجنبی! ها اقدام نكرده كه اینچنین به خاطر مسائل مالی و ... به این مرحله از تنش فكری و روحی برسد. در نظر داشته باشید كه این بنده خدا تحصیل كرده و 35 سالشون بوده. خدا عاقبت همه ما را بخیر كنه با این وضعیت
نمی دونم باید چی بگم ولی واقعا متاسفم به خاطر یک مساله پیش پا افتاده و به خاطر یک سری آدم های ... باید یکی از بهترین معلم هایمان را از دست بدهیم!!!!!
به نظر من در شرایط فعلی کشور، دانشگاه ها باید موضوع مشاوره را خیلی جدی تر بگیرند. یعنی باید در هر دانشکده و یا به تعبیر بهتر در هر گروه آموزشی یک استاد مشاورر برای مسائل روزمره ی زندگی قرار داده بشه. مشکلات با دانشگاه، مشکلات با استاد راهنما، مشکلات با شیوه زندگی. به هر حال این اولین خودکشی نیست همیشه موضوع خودکشی های دانشجویی مطرح بوده است اما به نظر می رسد زمان آن رسیده که بخشی از برنام های وزارت علوم صرف جلوگیری از این گونه مسائل شود.
اولا-من یکی از شاگردان آقای کشاورز بودم و صبح همان روز ایشان را دیدم و با هم صحبت کردیم که سرحال بودند ومشکلی نداشتند چه برسد به خودکشی!!!
ثانیا-از هر کس که آن مرحوم را میشناخت بپرسید تصدیق می کند ایشان انسان بسیار صبور و باایمانی بودند
و در آخر از خداوند کریم برای ایشان طلب مغفرت و آمرزش می کنم
به عنوان یکی از نزدیکان آن مرحوم همانگونه که در جلسه مورخ 31 فروردین در دانشگاه شهید بهشتی اعلام نمودم ضمن تشکر از همدردی دوستان ، از طرف بستگان ایشان تقاضا داریم از ایراد تحلیلها ، شایعات و اخبار و روایات نامربوط و کذب خودداری کرده ، اجازه دهید در فضایی آرام برای خانواده ایشان ، سیر مراحل قانونی تحقیقات تا حصول نتیجه نهایی دستخوش ناهنجاریهای غیرمتعارف نگردد.
آقای کشاورز هم دانشگاهی من بودند.اکنون علاوه بر غم از دست دادن ایشان غم شنیدن مطالب نامربوط و بی اساس در مورد ایشان نیز بر دوش دوستان و آشنایان او سنگینی می کند.
در سوگ شهروز عزیز

به نام دادار دادگستر
پرواز نابهنگام یکی از دوستان و دانشجویان گروه شیمی ما را در حزن و اندوهی ناباورانه فرو برد. دبروز، شهروز کشاورز جلوی دیدگانمان آرام آرام جان به جان آفرین تسلیم کرد تا برگی سیاه بر دفتر رنگین گروه شیمی افزوده شود. شهروز به دنبال مشاجره ای لفظی با استاد خود چندان از خود بی خود گشت که با خوردن چند گرم ماده سمی و جان دادن خود به ما آموخت که شاید چنین واقعه ای نیز در کمین ما نشسته باشد.
شهروز از آن جمله دانشجوبانی بود که به واسطه اشتیاق برای کسب علم و دانش، سه سال متوالی در آزمون دانشگاه های برجسته تهران حائز مقامهای برتر می شد و هر ساله نیز به بهانه های نامبارک در مرحله مصاحبه کنار گذاشته می شد. با این همه، امسال که دیگر بهانه ها تمام شده بود و بالاخره پذیرفته شد، درمانده نمی دانست این آزمون به قیمت جان او تمام خواهد شد. ای کاش این بار نیز پذیرفته نمی شد.
با این حال، معماهای موجود در گروه شیمی نه صرفاً دامنگیر شهروز بود بلکه همه ما هر روزه به گونه ای با آن دسته و پنجه نرم می کنیم. استاد شهروز یکی از اساتید ملایم گروه شیمی بود، چه بسیار اساتیدی وجود دارند که به مراتب بدتر از استاد شهروز با دانشجویان تحصیلات تکمیلی خود رفتار می کنند.
غافل شدن از اصل وجودی مقطع دکتری، انتظار کار پژوهشی در مدت زمان کم از دانشجویی که دوران آموزشی و ضرورت حضور در کلاس را تجربه می کند، عدم حمایت مالی از سوی برخی اساتید، برخورد نامناسب، تحقیر دانشجو، و آینده ای مبهم در فرای رو؛ تنها گوشه ای از معضلاتی است که با ایجاد استرس و اضطراب در دانشجویان دوره دکتری موجب وقوع وقایعی ناخوشایند این چنین می گردد.
شهروز رفت و قربانی برخوردهای خشک و صرفا کتابی در سیستم استاد محور شد تا شاید وجدان های خفته برخی اساتید بیدار شوند. آری، او مانده عمر خویش را فدای مقاله محوری، بدون توجه به شخصیت و وضعیت دانشجو نمود تا به ما بیاموزد به هوش باشیم که مبادا در نیل به این واقعیت تلخ مسموم شویم.
روحش شاد و یادش جاودان.
من از مرگ ان عزیز بشدت متاسفم و به خانواده و دوستان و اشنایان ایشان بویژه همكلاسیها تسلیت میگویم.اما معتقدم كه اگر حرف وبفرض توهین یك استاد باعث خودكشى بود كه هرروز باید شاهد خودكشى ده ها دانشجو باشیم. متاسفانه ایشان سیانور در دسترس داشته اند و این براى من قابل فهم نیست هرچند دانشجوى شیمى بوده باشند و ایا واقعا از قبل تصمیمشان را گرفته بوده اند و حرف استاد فقط بهانه اى بوده است كه درٌ مكان وزمان نامناسب گفته شده است,
من یک استاد دانشگاه هستم و دکترایم را هم در آمریکا گرفته ام. بنده از دلایل اصلی خودکشی این دانشجو خبر ندارم و دوست هم ندارم بنا بر حدس و گمان نتیجه گیری کنم. ولی با توجه به نظرات گوناگونی که اینجا داده شده است باید بگویم با اینکه در خارج از کشور شاید بار مسائل مالی دوره دکترا کمتر باشد ولی آنجا هم فشارهای خاص خودش را دارد از جمله جدی بودن و فشار کاری طاقت فرسا بدون تعارف و چک و چانه های معمول در ایران. اگر واقعا دانشجویی تحملش کم است و طاقت فشار را ندارد بهتر همان است که به کارشناسی بسنده کند یا اگر طاقت ان را هم ندارد بهتر است برود همان سمساری و دلال بشود که نه تنها در ایران که در همه جای دنیا آن قشر بیشتر پول در می آورند ولی آیا همه چیز پول است؟
شما با چه سندی موضوع به این مهمی را اینگونه مطرح میکنید ؟ اقای کشاورز دانشجوی دکترای دانشگاه شهید و بهترین معلم ما بودند روز چهار شنبه در نهایت خوشرویی و سلامتی و بدون هیچ ناراحتی در کلاس درس به تدریس پرداختتند علاوه براین همیشه به صبر و شکیبایی در مدرسه شهره بودنند ایا ممکن است که با یک موضوع به این بی ارزشی به خودکشی دست بزنند؟؟؟؟
کسی که بخواهد خودکشی کند روانی که نیست صبح به مدرسه بیاید و از آن گذشته برای هفته دیگر هم تکلیف بدهد !!!!!
ایشان چه به دلیل مسائل مالی خودکشی کرده باشد و چه به دلایل دیگر. تحلیل این خبر تلنگری صحیح است. من دانشجوی کارشناسی ارشد شبانه دانشگاه علم و صنعت هستم. بیشتر هم کلاسیهای دوره کارشناسی بنده. الان تشکیل خانواده داده اند و از لحاظ مالی حداقل توان زندگی در حد بخور ونمیر را دارند ولی بنده به لحاظ درسم امکان کار کردن ندارم. و بر همین مبنا امکان تشکیل زندگی ندارم. ممکن است بعضی بگویند کسی جلوی کار کردنم را نگرفته. ولی واقعیت این است که کسی که کار میکند نمیتواند واقعا به کار علمی بپردازد. در ثانی با کار کردن نیمه وقت چگونه میتوانم از پس هزینه های زندگی برآیم. شاید با کمک دیگران و بتوان مسئله مالی را حل کرد اما برای پاسخ به احساس روحی چه كاری می‌توان انجام دهم؟
بابا به خدا من دارای فوق لیسانس و 16 سال خدمت میباشم به خدا حقوقم 400 هزار تومان است . همش نگوئید کارمندان و... حقوقشان بالااست بله فقط مدیران هستند که با تحصیلات فوق دیپلم و یا لیسانس حقوقشان بالاست.
ابراز تاسف می کنم از مرگ این دانشجو امیدوارم که این آخرین حادثه از این دست باشد برخی اوقات انسان به قدری تنها می شود ودر پیچ وخم مشکلات گیر میکند که برای رهایی از آن مشکل یک لحظه فکر غیر عاقلانه ای به سرش می زند فقط میتوانم بگویم که امیدوارم خدا دراین لحظات به همه ما کمک کند انشااله
من می خواستم از منظر دیگری جدایی از دیدگاهای دیگر هموطنان ببینم .. و آن اینکه به نظر من آموزش و پرورش ما هم مقصر است! می گویید چرا ...خیلی ساده است رشد و پرورش فکری برای چه تحصیل چه زندگی در دوران مدرسه شکل می گیرد ...چرا آموزش پرورش ما ما جوانها را تک بعدی بار می آورد؟؟!..این آقا شخصیت تک بعدی داشته ..آموزش دیده ولی پرورش ندیده!ابعاد دیگر شخصیتی اش شکل نگرفته.
بنده دانشجوی دکترا هستم. برخی اساتید رشته دائما ما را تحقیر می کنند و ما را که به زحمت پس از آزمون دشوار پذیرفته شده ایم به ندادن نمره و اخراج تهدید می کنند و می گویند که همه نباید دکتر شوند. از یک طرف باید هزینه های زندگی و اجاره خانه را تأمین کنیم و از طرف دیگر به طور تمام وقت مشغول تحصیل باشیم. این پارادوکس و عدم داشتن پشتیبان و تحقیر اساتید باعث شده در روحیات ما خلل وارد شود.
علم بهتر است یا ثروت ؟... و البته علم بهتر از ثروت نیست ... شاید هم باشد ... بستگی به زمان تحصیل علم دارد ... و آن هم بستگی به شانس دارد که در چه دوره ای بدنیا آمدی
با عرض سلام بنده خود یکی از دانشجویان مقطع تحصیلات عالی شهید بهشتی هستم با وجودی که مسلمانم ومعتقد م خودکشی امری ناپسند در اسلام است ولی برخورد وآیین نامه ها خلاف قانون در بعضی اوقات مرا به خود کشی واداشته بله همه ما در وضیعت عادی آرام به نظر میرسیم به نظر حقیر بر تک تک افراد انساندوست فرض تااین قبیل حوادث ریشه یابی شود شاید فردا دیر باشد
متاسفانه برخورد بد برخی اساتید دانشگاههای بزرگ معضلی است كه واقعا باید فكری برای آن شود، و این برخوردهای توهین آمیز به خصوص در مقاطع بالا به دلیل نیاز به ارتباط بیشتر دانشجویان با اساتید ، بیشتر مطرح می باشد، بنده در چندین سالی كه در یكی از دانشكده های دانشگاه تهران تحصیل می كردم به كرات توهین های اساتید و خرد شدنهای دانشجویان را شاهد بودم و متاسفانه هیچ كس پاسخگوی اینهمه توهین به دانشجویان مقاطع بالا نیست و نتیجه آن شد كه بنده و 6 همكلاسی من هیچ یك حاضر به تحصیل در مقطع دكترا در آن دانشگاه نشده اند . به لحاظ مسائل مالی نیز معضلی بارها و بارها مجبور به فروش كتاب شده ام ، كار دانشجویی كرده ام ..... .
من همکلاسی دوران کارشناسی ایشان در دانشگاه تهران بودم ایشان علاوه از درس در ورزش نیز سرآمد سایر بچه ها بود و چندین بار صاحب عنوان قهرمانی در شطرنج شد در شیمی هم نفر هفتم المپیاد دانشجویی بود چندین بار ایشان را در آزمونهای دکتری در دانشگاههای مختلف دیدم متاسفانه ایشان بدلیل نابسامانی هایی که در گرفتن دانشجوی دکتری در کشورمان وجود دارد چندین سال پشت درهای دانشگاه های متعدد منتظر ورود به دوره دکتری بود و آخر سر با سماجت و پشتکاری که داشت موفق به اینکار شد و صد حیف و افسوس که چنین نخبه ای به چنین فرجامی مبتلا شد هیهات که به جای نخبه پروری شرایطی ایجاد می گردد که به نخبه کشی منتهی می گردد.
خدایش بیامرزد فرد دوست داشتنی و خوش معاشری بود
اینجانب نیز دانشجوی دکتری این دانشگاه می باشم متاهل و دارای یک فرزند.در این چهار سال به علت نبود پشتوانه مالی مجبور بودم تمام وقت کار کنم اساتید هم انتظارات خاص خود را داشتند مقاله های علمی تحقیقات و انگیزه های بالا.دو سال قبل هم یکی از دانشجویان دکتری به نام سلیمی بعد از قبولی در امتحان جامع و ورود به مر حله تز دچار سکته قلبی شدند ومرحوم شدند خلاصه فشار زیادی روی دانشجویان دکتری است از یک طرف فشار اقتصادی واز طرف دیگه تکالیف تحقیقاتی
ایشون در ابتدا برای من یک معلم و یک مربی بودند و من به خوبی به یاد میارم زمانی رو که بچه‌های کلاس سوم دبیرستان برای ایشون به مناسبت قهرمانی در مسابقات شطرنج و یا کسب رتبه در المپیاد شیمی هورا می‌کشیدند.
مدتی هم که افتخار هم‌کاری با ایشون توی دبیرستان مفید۳ رو داشتم ایشون مرتب گلایه می‌کردن از وضعیت تحصیلات تکمیلی و مشکلات فراوانی که براشون پیش اومده.
به نظر من حداقل کاری که می‌تونیم بکنیم برای این‌که به اون مرحوم احترام بذاریم اینه که نذاریم این خبر مثل هزار تا خبر دیگه که روزانه از بدبختی مردم می‌شنویم بگذره و بره. حداقل کاری که می‌شه کرد اینه که این خبر رو پخش کنیم.
شما شرایط کسی رو تصور کنید که در معرض آسیب روانی قرار داره از شدت مشکلات مالی و مشکلات گوناگونی که اونو در دانش‌گاه و سایر موارد آزار می‌ده، و به این شرم نداشتن توان تهیهٔ چیزی به کم‌هزینه‌ای «رسالهٔ دکتری» که برای همهٔ دانش‌جوها یه حداقل محسوب می‌شه رو اضافه کنید. حالا فکر کنید در یه هم‌چین شرایطی استاد آدم جلوی همه بهش طعنه بزنه و بگه که «تو اصلا برای چی زنده‌ای؟!؟»
من که واقعا از این شرایط متإسفم.
من نیز یك دانشجوی دوره دكتری هستم. من نمی گویم كه ما دانشجویان دكتری فقط به دنبال پول ادامه تحصیل داده ایم. ولی حداقل انتظار ما این است كه شان اجتماعی ما متناسب با زحماتی باشد كه در راه تحصیل متحمل شده ایم. اگر قرار باشد دلالان مسكن و خودرو و مدیرانی كه در یك نامه اداری چندین غلط املائی دارند درآمدهای میلیونی كسب كنند و بر دیگران فخر بفروشند، همان بهتر كه فرهیختگان جامعه بمیرند و چنین حقارتی را نپذیرند.
وقتی خبر بهمون رسید اول فکر کردیم شوخیه ... خداییش این آقا اصلا این جور روحیه ای نداشت که دست به خودکشی بزنه... من اون استادیم که میگن میشناسم آدم بدی نیست اما خوب یه کم پرمدعاس، دوره لیسانس باهاش درس داشتم ... اما با شناختی که ازین دونفر و سختیای تحصیل تو دوره دکتری اعم از نبودن امکانات لزوم ارایه مقاله در مقادیر بالا!!!!!!!! و عدم تامین دانشجو از نظر مالی، هنوز نمی تونم باور کنم که این پسر این کارو کرده،اما هر چی که هست، ... افسوس
پارسال غم محمد امسال شهروز ... سال دیگه شاید خود من ... چرا کاری می کنن که این بچه ها که کم کسایی نیستن- خودمو نمی گم ... - دستی دستی از دست برن، دانشجوهایی که همه می دونن اگه حمایت بشن اگه بهشون توجه بشه چه کارایی که نمی تونن بکنن اما حیف ...
وقتی این نظر را می نویسم اشک در چشمان جمع شده است .
من شهروز را از نزدیک می شناختم
او مشکل روحی و روانی نداشت اما اساتیدی که ادعای انسانیت می کنند و گاه و بیگاه دانشجویان را به هر دلیلی مورد عتاب قرار می دهند و از کار دانشجویان به شدت انتقاد می کنند و با غرور هر چه تمام برای دانشجوی خود ارزشی قائل نیستند.
اما
شهروز چند سالی تدریس می کرد و کار مناسبی داشت اما به دلیل فشار درس و استاد کار را رها کرد تا هر چه سریعتر دکترای خود را بگیرد و سامان بگیرد.
آدم ساده ای و ساده می گشت.
در دانشگاه شهید بهشتی ( ملی سابق ) ساده تر و افتاده تر از این آدم پیدا نمی کردی
یادش گرامی باد
سلام
من همکار و هم رشته ای و از دوستان شهروز کشاورز بودم، دانشجوی رشته ی معدنی دانشگاه شهید بهشتی و در یکی از مدارسی که شهروز معلم بود تدریس می کنم.
در ابتدا از همه ی کسانی که این مطلب را می خوانند تقاضا دارم برای شادی روح آن مرحوم و صبر خانواده ی محترم ایشان دعا کنند.
شهروز یکی از نخبه های رشته شیمی بود که با تمام وجود برای ادامه ی تحصیل تلاش کرد و برای رسیدن به هدف خود تمام سعی و تلاش خود را انجام داد. شهروز برای بسیاری از دانش آموزانش یک الگوی علمی و رفتاری بود.
مطمئنم بسیاری از نظریاتی که برخی از افراد به خاطر استفاده از موقعیت و تلاش برای سوء استفاده از شرایط پیش آمده ابراز کرده اند، دور از واقعیت بوده و جز آزردن روح آن مرحوم نتیجه ای ندارد.
شهروز برای رسیدن به مقطح دکترا و ادامه ی تحصیل تنها در سه دانشگاه اقدام به آزمون دادن می کرد و تمام تلاش او برای رسیدن به مقطع دکترا به سه دانشگاه معتبر کشور (در رشته ی شیمی معدنی) مختص می شد. او می خواست دکترای خود را از معتبر ترین دانشگاه های کشور دریافت کند و توسط معتبر ترین اساتید. اگر کسانی فکر می کنند که درس و دانشگاه برای شهروز با فشار همراه بوده است باید بدانند که شهروز با استعداد ترین دانشجوی مقطع خود بود و نمرات بالای او توان علمی او نشان گر این واقعیت است که تحصیل بزرگترین هدف و اصلی ترین مسیر زندگی او بوده.
کسانی که با اساتید خود مشکل دارند و می خواهند به راحتی و بدون زحمت به مراتب بالای علمی برسند، راه را اشتباه آمده اند و بهتر است نام شهروز را فدای اهداف زشت خود نکنند.
روحش شاد.
ربط دادن خودكشی ایشان به مسائل مالی بنظر صحیح نمی رسد چون در جامعه ما اغلب افراد با مشكل مالی روبرو می باشند . ولی حرمت شكنی اساتید بخصوص در مورد افرادی كه سنی از آنها می گذرد غالبا قابل تحمل نبوده و منجر به عكس المل هایی از جمله ترك تحصیل و در شرایط حاد آن مورد اخیر شده است . من افراد زیادی را میشناسم كه به همین دلیل ترك تحصیل كرده اند و ایكاش آماری از ترك تحصیلی ها دوره های كارشناسی ارشد ودكترا و علت آن ارایه میشد تا بتوان از عواقب آن جلوگیری كرد
من هم آزمایشگاهی آقای کشاورز هستم.
علی رغم احترام بسیاری که برای ایشان و شخصیتشان قائل هستم ، متأسفم که حرمت و احترام استادی به ارزش استاد ایشان در حالی که اساسآ کسی از روابط ایشان و استادشان اطلاع کافی ندارد اینگونه مورد اهانت قرار میگیرد. شاید اگر استاد اقای کشاورز هر کس دیگری بود اینقدر این مسئله برایمان سنگین نبود. آقای دکتر بدلیل روی دادن این مسئله در وضع مناسبی بسر نمیبرند در حالی که ما دانشجویان شیمی معدنی دانشگاه بهشتی همگی معترفیم بهیچوجه نمیتوان چنین ضایعه ای را به آقای دکتر نسبت داد.
سلام خوبه در اطلاع رسانی صادق تر از این رفتار کنید نه اینکه با شایعه پراکنی جو را متشنج تر کنید
آقای کشاورز نیم ساعت قبل از مشاجره با استادشون با یکی از دوستانشان تماس گرفته بودند و عنوان کرده بودند که به آخر رسیدند
و گرنه مسائل مالی و یا مشاجره با یک استاد اصلا نمی تواند عامل خودکشی یک فرد تحصیل کرده باشد
1
5 اردیبهشت 1387 ساعت 11:27

متن قرائت شده در جلسه تشکیل شده در دانشکده علوم دانشگاه شهید بهشتی

 

به نام دادار دادگستر

در بهار شاداب طبیعت دست اجل به ناگاه جوانی متین و خنده رو را از میان برداشت و ما را در غم سوگ او داغدار کرد. بر خود لازم می دانیم این ضایعه تلخ را به خانواده آن مرحوم، دانشجویان عزیز و اساتید محترم تسلیت عرض نماییم.

گرد هم آمدیم تا به بهانه درگذشت شهروز عزیز با هم اندیشی خود مسیر پیش رویمان را اصلاح کنیم و خط بطلانی بر خطاهای گذشته خود بکشیم و در این راه شاید لازم باشد بیشتر و دقیقتر به خود، اطرافیان، دانشجویان و اساتیدمان فکر کنیم و شاید لازم باشد در رفتارمان و نگرشمان تغییر اساسی ایجاد کنیم. وقت آن فرا رسیده است که قالب های منسوخ ارباب- رعیتی، استاد- دانشجویی، رئیس و مرئوس بودن را در محیط دانشگاهی در هم شکنیم و انسانیت و کرامت انسانی را سر لوحه اعمال خویش قرار دهیم.

خانمها و آقایان، پس از این اتفاق ناگوار زمزمه های نامیمون و تهمت های ناجوانمردانه ای شنیده می شد که سعی می کردند این حادثه را به عدم تعادل روانی شهروز نسبت دهند در حالی که به گواه همه کسانی که او را می شناختند شهروز نمونه کامل یک انسان با اخلاق ، خنده رو و شوخ طبع بود. آری استاد عزیزم، برعکس نظر شما ما معتقدیم این مساله پیچیدگی چندانی نداشت. گفته ها و آخرین ناله های شهروز نازک دل ما در واپسین لحظات حیاتش همه چیز را ثابت می کند. بیایید چشمانمان را باز کنیم، واقعیتها را بپدیریم و انکارشان نکنیم، دیگر زمان رفتارهای سرد و خشک و کتابی استاد با دانشجو سپری شده است. باید چاره ای اندیشید، مرگ شهروز زنگ خطری بود برای تمام شما اساتید و البته ما دانشجویان. شهروز کشاورز رفت، شهروزهای دیگر را دریابیم.

 اساتید محترم! من شهروز کشاورز متولد ایران، بزرگ شده این سرزمین، هموطن شما، مقید به دین اسلام، پس از سالها خون دل خوردن خود و پدر مادر پیرم با هزاران امید و آرزو در این دانشگاه پذیرفته شدم. تا به این جای زندگیم مثل دیگر هم سن و سالانم نبوده ام، مانند آنان از زندگی لذت نبرده ام، تصمیمم بر این است اگرخدا بخواهد بعد از اتمام درسهایم از زندگیم لذت ببرم.

استادخوبم ! باور بفرمایین من از جنس پوست و استخوان شما هستم، در رگهای من هم همان خونی جاری است که در رگهای شما و فرزندان شما! من هم بنا بر حکمت آفرینش خداوند انسانی هستم با ظرفیت محدود. مثل شما آرزوها دارم. دوست دارم برای خودم زندگی داشته باشم. می خواهم بدانید من هم مانند بچه های شما، برادران و خواهران شما هستم. تمام مشکلاتی که برای شما و آنها ممکن است وجود داشته باشد برای من هم ممکن است وجود داشته باشد. مشکلات مالی مرا هم اذیت می کنند، تحصیل و پروژه ام اگر چه مهمترین دغدغه من هست ولی تنها دغدغه من نیست. من استرس آینده مبهم خود را دارم، همانند شما نیاز به تفریح، نیاز به زندگی، نیاز به احترام و آرامش دارم. از تحقیر شدن بیزارم، و از لحظه ای که ابزار دست کسی باشم متنفرم. من از شما می خواهم خارج از پروژه و ارتقا و مقاله اندکی هم نگران من باشید. من مهربان بودن را دوست دارم. محبت کردن را دوست دارم و انسانیت را. می خواهم 4 سال با شما به معنای واقعی کلمه زندگی کنم. می خواهم نگاهتان به من همان نگاه مهربانی باشد که فرزندانتان از آن لذت می برند. به خدا قسم این خواسته زیاد و نامعفولی نیست.

والسلام

__