| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
432
|
4477
|
91/2/31 (14:56)
|
|
||
|
|
33
|
515
|
87/12/23 (01:28)
|
|
||
|
|
40
|
706
|
87/12/23 (00:54)
|
|
||
|
|
846
|
10084
|
87/12/23 (00:48)
|
|
||
|
|
36
|
392
|
87/12/22 (11:52)
|
|
||
|
|
4
|
212
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
1
|
93
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
1
|
134
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
20
|
523
|
87/12/22 (11:49)
|
|
||
|
|
227
|
2648
|
87/12/22 (11:15)
|
|
||
|
|
3
|
85
|
87/11/11 (22:42)
|
|
||
|
|
51
|
1340
|
87/11/8 (16:19)
|
|
||
|
|
6
|
71
|
87/11/7 (14:40)
|
|
||
|
|
200
|
1546
|
87/11/4 (13:51)
|
|
||
|
|
0
|
39
|
87/10/29 (03:13)
|
|
||
|
|
7
|
99
|
87/10/25 (13:57)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/10/21 (16:22)
|
|
||
|
|
361
|
2725
|
87/10/19 (05:06)
|
|
||
|
|
23
|
455
|
87/10/15 (12:31)
|
|
||
|
|
84
|
601
|
87/10/9 (20:38)
|
|
همهی ما گاهی حرفهایی میزنیم که فکر میکنیم- تأکید میکنم، فقط فکر میکنیم- به آن اعتقاد داریم اما پای عمل که میرسد توزرد از آب درمیآئیم، خلاف آن رفتار میکنیم و دنبال منفعتمان میرویم. نمونهی حی و حاضرش خود من که همیشه دوستانم را از خواندن چلچراغ منع میکردم چون اعتقاد داشتم بعد از سپری شدن دوران کودکی با "کیهانبچهها" و بعد از افزایش مهارت در خواندن و درک مطلب، دلیلی برای خواندن مجلههایی خاص یک گروه سنی وجود ندارد و اصلاً چه نیازی به چنین مجلههایی است؟ مثلاً چه نیازی است که مجلهای برای کهنسالان منتشر کنیم و در هر صفحه به یادشان بیاوریم که موقتاً گل سرسبد جامعه هستند چون عنقریب ریق رحمت را سر میکشند؟ یا مجلهای برای جوانان منتشر کنیم و در هر صفحه به زبان بیزبانی بگوئیم که حرفی برای گفتن نداریم، چه خوب شد که شما هم گوشی برای شنیدن ندارید...
بر سر اعتقادم چون کوه ایستاده بودم تا سروش روحبخش همین پنجشنبهی گذشته در کافهای کنار دستم نشست و وسوسه آغاز کرد: «اگر هرهفته مطلبی برای من، یعنی چلچراغ، بنویسی دستمزدی تو را دهم که بیشتر از مجلهی رقیب باشد، آنقدر چشمگیر که خرج کافهات درآید» پیشنهادی قابل تأمل بود که من را بر سر دوراهی انتخاب قرار میداد، باید بین وفاداری به یک باور یا نفع شخصی یکی را انتخاب میکردم و... میدانید که زندگی خرج دارد و قیمت قهوهی خوب روز بروز گرانتر میشود، پیشنهاد را گرچه سخاوتمندانه نبود پذیرفتم با این شرط که بعد از یکی دو ماه اگر مطالبم مورد استقبال قرار گرفت همان کنم که آن حکیم ناشناس پند داده:
ای جان برادر، نور دیده
از دبه کسی ضرر ندیده
یعنی دبه کنم و دستمزد بیشتری بخواهم... این شرط پذیرفته شد.
«یکی از فوائد پیرشدن این است که میفهمید هرقدر کمتر احکام جهانشمول صادر کنید بعدها دردسر کمتری برای رفع و رجوع کارهاتان خواهید داشت.»
***
*این اولین پاراگراف از اولین متنی است که برای چاپ در مجلهی چلچراغ نوشتهام... میتوانید دنبالهی آن را در چلچراغ هفتهی آینده بخوانید.