| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
432
|
4477
|
91/2/31 (14:56)
|
|
||
|
|
33
|
515
|
87/12/23 (01:28)
|
|
||
|
|
40
|
706
|
87/12/23 (00:54)
|
|
||
|
|
846
|
10084
|
87/12/23 (00:48)
|
|
||
|
|
36
|
392
|
87/12/22 (11:52)
|
|
||
|
|
4
|
212
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
1
|
93
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
1
|
134
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
20
|
523
|
87/12/22 (11:49)
|
|
||
|
|
227
|
2648
|
87/12/22 (11:15)
|
|
||
|
|
3
|
85
|
87/11/11 (22:42)
|
|
||
|
|
51
|
1340
|
87/11/8 (16:19)
|
|
||
|
|
6
|
71
|
87/11/7 (14:40)
|
|
||
|
|
200
|
1546
|
87/11/4 (13:51)
|
|
||
|
|
0
|
39
|
87/10/29 (03:13)
|
|
||
|
|
7
|
99
|
87/10/25 (13:57)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/10/21 (16:22)
|
|
||
|
|
361
|
2725
|
87/10/19 (05:06)
|
|
||
|
|
23
|
455
|
87/10/15 (12:31)
|
|
||
|
|
84
|
601
|
87/10/9 (20:38)
|
|
نزدیک های تابستان با مطرح شدن نام عبدالله
نوری به عنوان فردی که قادر است در انتخابات ریاست جمهوری بهار ۸۸ در ایران به
عنوان کاندیدای غیر سنتی و نماینده ی اصلاح طلبی ایران مطرح شود، در دل بسیاری از
کنشران مدنی که از یک سو خاطرشان از سیاست های افراطی محمود احمدی نژاد آزرده بود و
از دیگر سو، بازگشت دوباره ی اصلاح طلبانی با ویژگی های اصلاح طلبی هشت سال پس از
دوم خرداد 1376 را قدرت را پیروزی بزرگ و قابل اتکایی برای به جلو راندن ارابه
دموکراسی خواهی در ایران نمی دانستند، این امیدواری دل گرم کننده به وجود آمد که
شاید بالاخره آن حلقه ی مفقوده در برهوت سیاست ایران یافت شده است.
این فعالین
مدنی و سیاسی جنس نگاهشان به حضور در هرم قدرت را متفاوت با اصلاح طلبانی می دانند
که در شش سال گذشته برای حضور در حاکمیت به هر سیمی – از پیشه کردن پوپولیسم تا
پیشنهاد هم گرایی با محافظه کاران سنتی که سنت دیرینشان بر انداختن دموکراسی است-
زده اند . آن ها بر این باورند که عبدالله نوری به عنوان مردی که در سالیان نخستین
دوم خرداد ارادت خود را به دموکراسی خواهی نشان داده و شجاعت او در میان هم قطاران
آن سال ها بی مثال بوده است این قدرت و اراده را دارد تا بتواند قطار دموکراسی
خواهی ایران را بار دیگر بر روی ریلی قرار دهد که کج نیست و به کجراهه ختم نمی شود.
این دسته از فعالین سیاسی که در ادبیات سیاسی غیرمتعارف کشورمان "تندرو" – در مقابل
"میانه روی" محجوبانه ی و پر آزرم طرفداران آقای خاتمی یا آقای کروبی- نامیده می
شوند بلافاصله در مقابل پرسش اصلاح طلبان "میانه رو" قرار گرفتند که عبدالله نوری
با آن سبغه ی تند و تیز خود چگونه خواهد توانست از شورای نگهبان را جواز حضور در
انتخابات را کسب کند .آنان همچنین، طرف مقابل را به مطرح کردن نام عبدالله نوری- و
به تبع ان رد صلاحیت وی- برای توجیه تحریم انتخابات ریاست جمهوری سال آینده متهم
کردند.(1)
سوالی که پاسخی درخور داشت. طرفداران آقای نوری معتقدند:
اولا
آنها از تصمیم خود برای تحریم انتخابات پیشین ریاست جمهوری پشیمان و شرمسار نیستند
که حال برای اتخاذ تصمیم مشابهی احتیاج به پروژه ی کاندیداتوری عبدالله نوری داشته
باشند. (2)
دوما ادعای قطعی بودن رد صلاحیت عبدالله نوری برآمده از نگاه منحصر
به فرد میانه رو ها به ساختار سیاسی و توزیع قدرت در ایران است.
به نظر
طرفداران آقای نوری -که تبلور حزبی شان در سازمان ادوار تحکیم به چشم می خورد- عیب
جویی میانه رو ها می تواند مرتبط با راحت طلبی تاریخی آنان و پرهیز آنان از پرداخت
هرگونه هزینه ی محسوس برای پیشبرد اهداف دموکراتیک و تغییر ساختارها باشد. احتمالا
به همین خاطر بود که با مصداق ها و تمثیل های گوناگون کوشیدند "راحت طلبان" را مجاب
کنند که اگر اراده ی تحمیل کاندیداهای بالقوه ردصلاحیت شده وجود داشته باشد شورای
نگهبان نخواهد توانست مقاومت شکست ناپذیری از خود بروز دهد. این گزاره با این
استدلال ادامه می یافت که شورای نگهبان انقلاب اسلامی در صورتی که با اشتیاق محسوس
و همه جانبه ی نیروهای اصلاح طلب و مدنی مواجه شود و تصور کند که رد صلاحیت یک
کاندیدا ممکن است اپوزوسیونی قدرتمند در جامعه ی مدنی ایجاد کند که به ماهیت و
موقعیت نظام لطمه زند از خود کرنش نشان خواهد داد و با ردصلاحیت یک کاندیدای محبوب
که نیروهای مدنی چشمگیری پشت سر دارد دست به ریسکی سترگ نخواهد زد.
تاریخ ده
سال اخیز نیز چیزی جز این نمی گوید. هر آینه که جامعه ی مدنی و طبقه ی متوسط مدرن
ایران نسبت به حضور نامزدهای دلخواهشان در انتخابات حساس بوده و مصمم به پشتیبانی
از کاندیداهایشان بوده است شورای محافظه کار نگهبان خطر نکرده و تیغ از گردن اصلاح
طلبان برداشته است. از سویی هز آینه که دریافته حذف نیروهای سیاسی غیر محافظه کار،
طبقه ی متوسط شهری را به هیجان وا نمی دارد ، با صلابت آنچنانی تابلوی ورود ممنوع
در مقابل کاندیداهای اصلاح طلب در دست گرفته است. عملکرد شورای نگهبان در بررسی
صلاحیت کاندیداهای انتخابات پارلمانی زمستان 1378 می تواند با انتخابات پارلمانی
سال های 1382 و 1386 مقایسه شود.
در واقع به نظر می رسد طرفداران حضور آقای
نوری به این می اندیشند که اعلان کاندیداتوری او حتی اگر منجر به رد صلاحیت وی شود
دو دستاورد همزمان دارد:
نخست آنکه اعلام نامزدی وی شور و نشاط را در جامعه بر
خواهد انگیخت و رخوت کنونی در فضای سیاسی ایران را پس خواهد زد؛ از آن مهم تر حتی
به فرض رد صلاحیت شدن او از سوی شورای نگهبان منجر به تشکیل یک نیروی تاثیر گذار
مدنی خواهد شد که قادر خواهد بود در صورت حفظ انسجام به اهرمی مهم و قابل اعتنا در
معادلات سیاسی ایران مطرح باشد. ضمن آن كه حضور مطالباتی را در جامعه یادآور می
شوند كه اصلاح طلبان میانه رو سعی دارند آن ها رانادیده بگیرند. مطالباتی چون
برابری حقوق قومی، حقوق زنان، مطالبات صنفی و سندیکاها، حقوق زندانیان سیاسی، اقلیت
های مذهبی و بسیاری مطالبات دموکراسی خواهانه دیگر که طیف های میانه رو اصلاح طلبان
می کوشند با دست یازیدن به این منطق که وضعیت ایران بحرانی و خطرناک است، عملا آنها
را به مطالباتی دست دوم و کم اهمیت بدل کنند که گویی رقیب اصلاح طلب آقای احمدی
نژاد در انتخابات اساسا نیازی ندارد پیرامون تحقق آن وعده ای دهد.
در واقع اگر
چنین نگاهی – نگرشی که قصد دارد نگاه سنتی اصلاح طلبی را پس زند- از جانب حامیان
آقای نوری دنبال شود، مبتنی بر آن دسته از تئوری های اشاعه ی دموکراسی است که
معتقدند دموکراسی را می توان از پایین و از درون جامعه با تشکیل نهادهای مدنی
قدرتمند پیش برد و در عین حال مدعی هستند برای حضور در قدرت به منظور جلو بردن
دموکراسی باید برنامه ای روشن و بدون ابهام مطرح کرد. دکترین هایی که معتقدند آن
دسته از رفرم هایی که پشتوانه ی اصلی و در حقیقیت ماهیتشان معطوف به ترساندن مردم
از "اوضاع بدتر" است، اگر راهکاری عملی و مانیفستی مشخصی ارائه نکند و تنها دل در
گروی ایجاد دلهره در دل جامعه برای جلب نظر رای دهندگان به سوی خود داشته باشد ، یا
به مضحکه ای از پیش شکست خورده بدل می شود و یا در صورت پیش رفتن پروژه ی شبه
پوپولیستی شان، ره به سوی مقصدی جز بازتولید استبداد نمی برند و در کوتاه مدت خود
به ضد رفرم های مصیبت باری بدل می شوند.
باری، اما آنچه برای رهبری دیدگاه
مبتنی بر رعایت اصول اصیل دموکراتیک- لازم به نظر می آید همانا داشتن اراده ی
نمایندگی نهادهای مدنی و آن دسته از جریانات و گروه های سیاسی است که دموکراسی
خواهی را بی قید و شرط و بر طبق اصول دنبال می کنند. در واقع فردی می تواند ادعای
طرح مطالبات از پایین را داشته باشد که به پیشرفت چنین دکترینی ایمان داشته باشد و
به این نتیجه رسیده باشد که در صورت عدم راه یافتن به ساختار قدرت باز نیز این
پتانسیل وجود دارد تا خارج از قدرت با اتکا به نیروهای مدنی بتوان ساختارها را
تغییر داد.
با این همه تا اینجای کار، تبیین دیدگاهاین دسته از فعالین مدنی-
سیاسی هواخواه آقای نوری در مورد انتخابات،آن چنان که باید هماهنگ و همساز با کنش
های سیاسی آقای نوری در چند ماه گذشته نبوده است.
سوال اصلی اینجاست که آیا کنش
های شش ماه اخیر آقای نوری در مسیر امیدوار سازی نیروهای مدنی نسبت به ارادت قلبی
آقای نوری به تشکیل یک جبهه ی دموکراسی خواهانه ای که در صورت حذف از انتخابات باز
نیز قادر به انجام تغییرات سیاسی و اجتماعی در ایران خواهد بود، قرار داشته است.
پاسخ این پرسش چندان آشکار نیست. اصولا آقای نوری در چند ماه اخیر به طور خاص و
در چند سال اخیر به طور عام اساسا کنشی به جز سکوت از خود بروز نداده است که بتوان
بدون بهره گیری از قرینه یابی به بررسی این مهم پرداخت که آیا ایشان به یک جبهه ی
دموکراسی که قائل به اصل "پراکندگی قدرت" در ایران است و الویت خاصی در حضور یا عدم
حضور در قدرت برای پیشبرد دموکراسی نمی بینید علاقه دارد یا خیر.
قرینه هایی که
دو رو دارند. از یک سو آقای نوری، دولتمردی است که در اواخر دهه ی هفتاد برای
پایفشاری بر اندیشه های دموکراتیک خود بهای سنگینی پرداخته و همچون بسیاری از هم
قطاران خود حاضر نشده است ادامه حیات خود در قدرت را با مصلحت طلبی هایی که ماحصلش
انتخابات تیرماه 84 بود گره زند. این پس زمینه ی آقای نوری می تواند نوید این راه
دهد که جریان و تیم دموکراسی خواهی که وی نماد آن خواهد بود دموکراسی را از بیراهه
های مورد علاقه ی اصلاح طلبان میانه رو دنبال نکند.
از دیگر سو در نیم سال
گذشته کنش سیاسی عبدالله نوری به گونه ای بود که قویا به این تردید دامن می زند که
این روحانی غیر سنتی خود نمی خواهد چنین نقشی بر عهده گیرد. در واقع هر قدر استخاره
های محمد خاتمی برای حضور در قدرت قابل درک است، انچه طرفداران آقای نوری "ارزیابی
کردن اوضاع" از سوی نوری قلمداد می کنند – حداقل در این ابعاد - غیر قابل درک است.
به چه دلیل؟ توضیح این است که انتظار از آقای خاتمی در افکار عمومی سیاسی ایران
توفیر بسیاری دارد با انتظاری که طرفداران آقای نوری از وی دارند و اساسا به همین
دلیل او را ارجح بر دیگر کاندیداهای اصلاح طلب می دانند. انتظار طرفداران آقای
خاتمی – یا آقای کروبی- بسیار مشخص و مبرهن است. انتظار اصلی این است که آنان با در
دست گرفتن دوباره ی قدرت، بتوانند تنش های خارجی علیه ایران را کاهش دهند، فضای
اجتماعی و فرهنگی را در بهترین حالت به چهار سال قبل بازگردانند(3)، تورم را مهار و
اقتصاد ایران را از سقوط فعلی رهایی بخشند. ابزار و سازوکار ها نیز مشخص به نظر می
آید، آقای کروبی قرار است "چانه زنی" و آقای خاتمی نیز "تدبیر" پیشه کند. در
دورنمای سیاسی طرفداران این دو کاندیدا تعریف مشخصی برای حمایت نهاد های مدنی نشده
است چرا که اساسا این دو کاندیدا بنا ندارند نماینده ی جامعه ی مدنی لقب گیرند . به
قول هفته نامه ی اکونومیست آقای خاتمی برای "بالا بردن" ایران نمی آید و تنها برای
"نجات" می آید. کروبی هم در بهترین حالت می توانست در پرانتز مقاله ی چهارم دسامبر
هفته نامه ی بریتانیایی قرار گیرد.
از این رو بسیار قابل درک است تا آقای خاتمی
نگران عدم حمایت کامل تمام احزاب سیاسی دست چپی و همچنین روحانیون میانه رو در
ایران باشد . این پرسش ها برای او حیاتی به نظر می آید : آیا در صورت آمدن وی به
میدان ، کاندیداهای دیگر دوم خردادی به نفع وی کنار خواهند کشید؟ آیا اعتبار سیاسی
وی در خطر نخواهد افتاد؟ آیا تایید صلاحیت وی قطعی است؟ آیا رئوس قدرت در ایران
اجازه ی حضور مجدد را به وی خواهند داد؟ و در کنار اینها محمد خاتمی عمیقا به این
فکر فرو می رود که آیا برای سومین بار مردم ایران از او حمایتی افسانه ای خواهند
کرد. دغدغه های آقای خاتمی از این نوع است و او کاملا محق است تا غرق در تاملاتش
شود. او قرار نیست در صورت حذف یا شکست در انتخابات نقش به خصوصی در پروسه ی
دموکراسی خواهی ایران بر عهده گیرد. همچنان که در چهار سال گذشته نقشی بر عهده
نداشته است.
اما در اظهارات دوستان سازمان ادوار تحکیم این امیدواری به چشم
خورده است که عبدالله نوری در صورت پیروزی در انتخابات آشکارا خواسته های دموکراتیک
و دغدغه های ساختاری جامعه ی مدنی را با مشارکت دادن آنان در ساختار شکنی رهبری
کند. حتی آنان بسیار دلگرم به این هستند در صورتی که آقای نوری به دومین مقام سیاسی
جمهوری اسلامی بدل نشود، وی قادر خواهد بود تا نیروهای مدنی را در اطراف خود گرد
آورد و با انسجام بخشی به آنان، مرام اصلاح طلبی را از پایین به ساختار سیاسی ایران
تحمیل نماید. پس اولین تفاوتی که میان آقای نوری و آقای خاتمی باید وجود داشته باشد
این است که آقای نوری بیش از آنکه چشم انتظار حمایت احزاب شاخص اصلاح طلبان حکومت
گرا باشد، می بایست دلشوره ی حمایت نهاد های مدنی و جنبش های حقوق بشری و روشنفکری
ایران را داشته باشد.
آنچه به تردیدها دامن زده است دو اظهار نظر از سوی
دبیرکل و سخنگوی سازمان ادوار است که در ذیل می آید.
احمد زیدآبادی در مقاله ای
نوشته است :
" آقای نوری خود تا كنون سخن صریحی مبنی بر حضور یا عدم حضور خود
در انتخابات ریاست جمهوری به زبان نیاورده و همچنان مشغول ارزیابی شرایط است، اما
كم و بیش روشن است كه اگر دوستان از گروههای مختلف تحركی به خرج دهند، آقای نوری از
یك كاندیدای آرمانی به یك كاندیدای واقعی تبدیل خواهد شد"(4)
آقای عبدالله
مومنی نیز در مصاحبه ای اظهار داشته اند:
" تعلل آقای خاتمی در اعلام حضور یا
عدم حضور خود در انتخابات علاوه بر ایجاد مشکل برای بسیاری از گروه های اصلاح طلب
این امر را هم در پی دارد که آقای خاتمی و گروه های حامی کاندیداتوری ایشان باید
پاسخگوی این مسئله باشند که اعلام موضع دیرهنگام خاتمی و حق و امکان انتخاب شدن
بسیاری از چهره های توانمند اصلاح طلب را از آنان سلب کرده است."
در واقع در هر
دوی این اظهارات گزاره ی مشابهی وجود دارد که حکایت از دو شبهه دارد:
نخست آنکه
آقای نوری که قرار است در قامت یک رهبر جبهه ی دموکراسی خواهانه ظاهر شود شاید فاقد
این اعتماد به نفس است که در مقابل فردی مانند آقای خاتمی که هشت سال سیاست های
اصلاح طلبانه اش در نهایت منجر به رای آوردن دولتی با مختصات راست گرایانه در
ابعادی باور نکردنی شد، قد علم کند و ممکن است او نیز مانند بسیاری از رجل ایران
غرق در تعارفاتی سیاسی ناپسندی باشد که هرگز نتایجی جز از دست رفتن شانس ها نداشته
است.
دوم اینکه جملات دکتر زید آبادی این پرسش را در اذهان متبادر می سازد که
آیا عبدالله نوری بیش از آنکه نگاه به جلب نظر نیروهای مدنی و جنبش های حقوق بشری و
دموکراسی خواه را داشته باشد منتظر اعلام حمایت احزاب سیاسی است که تندروی های
گذشته ی آقای نوری و بسیار دیگر از دموکراسی خواهان را از دلایل رکود تحول خواهی در
ایران می دانند؟
.
خاطرنشان می کنیم که پرسش فوق در صورتی جای مطرح شدن
دارد که اولا جملات آقای زید آبادی منتقل کننده آرای آقای نوری باشد، و دوم آنکه
مقصود ایشان از "دوستان از گروه های مختلف" احزابی با مختصات ذکر شده باشد. در این
صورت شاید به دشواری توجیهی منطقی پیدا کرد که اصولا چرا با نوع انتظاراتی که ار
آقای نوری وجود دارد وی می بایست منتظر تحرک گروه های دیگر برای اعلام آمادگی باشد.
آیا تحرک های احزاب اصلاح طلب در شش سال گذشته تاثیر محسوسی در درون جامعه ی ایران
گذاشته است که آقای نوری برای اعلام کاندیداتوری باید منتظر چراغ سبز آن ها بماند؟
این پرسش بدین دلیل مطرح نمی شود که آقای نوری برای کاندیداتوری می بایست حمایت
احزاب سیاسی اصلاح طلب ایران را نادیده بگیرد، بلکه سوال مشخص این است که در باور
آقای نوری الویت در چیست؟ به دیگر بیان آیا اعلام حمایت احزاب سیاسی حامی دیگر
کاندیداهای اصلاح طلب شرط لازم برای حضور ایشان در انتخابات است و از آن مهمتر آیا
ایشان قرار است درست راه آقای خاتمی را ادامه دهند که حضور رئیس جمهور سابق دیر
ایران اسباب عدم اعلام کاندیداتوری ایشان را مهیا خواهد کرد؟
به هر روی فضای
پیش آمده در انتخابات پیش رو فرصت مغتنمی برای آن است که با اعلام کاندیداتوری آقای
نوری پس از مدت ها شفاف سازی قابل اعتنایی در جریانات تحول خواه ایران انجام شود و
از اختلاتی مخربی که تحت نام اصلاح طلبی در یازده سال اخیر بوجود آمده کاسته شود.
نوری شجاعت بسیاری دارد، هزینه های بسیاری نیز داده است اما شاید اراده ی لازم
برای تحمیل خود بر یاران قدیمش را هنوز در خود مشاهده نکرده است. از این رو بد نیست
جریانات طرفدار ایشان که فرصت انتخابات را فرصتی طلایی برای کنش های فوق قلمداد می
کنند از ایشان بخواهد شفاف سازی را پیشه کند و موضع خود اعلام کند. اگر پاسخ ایشان
به بدل شدن به نماد جریانی با مختصات متفاوت با اصلاح طلبی چندین سال اخیر مثبت است
باید آمادگی این دولتمرد سابق به سرعت اعلام شود تا خیل سوالات بی شمار برش های
مختلف جامعه ی ، نیروهای دموکراسی خواه و جریانات سیاسی پیرامون ابهاماتی همچون
چگونگی بازداشتن شورای نگهبان از رد صلاحیت وی، سهم جریانات و نیروهای گوناگون در
صورت قدرت یابی وی، برنامه های مشخص و شفاف او برای ایجاد تغییرات، چگونگی پیگیری
مشارکت دادن نیروهای مدنی از طیف های مختلف در برنامه ی اشاعه ی دموکراسی و همچنین
راه ها و برنامه ها برای گرد هم نگاه داشتن و تقویت نیروهای مدنی برای فشار از
پایین – در صورت خذف یا شکست در انتخابات- مجال مطرح شدن بیایند. همچنین اگر
عبدالله نوری قرار نیست "دوبچک"(*) ایران شود،باید هر چه زودتر اعلام موضع نماید تا
دیگر راهکار ها و شق های جناح متشکل از نیروهای دموکراسی خواه به خوبی بررسی و
سنجیده شود.
کنار زدن پرده های ابهام دموکراتیک ترین کاری است که عبدالله نوری
می تواند در روزهای آتی انجام دهد. باید هرچه زود تر سمت و سوی نهایی تردید های شیخ
مردد هویدا شود. این به نفع دموکراسی است.
توضیحات:
*- در مقاله ی "عبدالله
نوری بیاید یا نیاید"- هفته نامه ی شهروند امروز- شماره ی 66 – به شباهت های
عبدالله نوری با الکساندر دوبچگ رهبر دموکراسی خواه چکسلواکی در "بهار پراگ" اشاره
و این پرسش مطرح شده است که آیا نوری می تواند همان نقشی را در ایران بر عهده گیرد
که وی در پیشبرد دموکراسی در چکسلواکی بر عهده گرفت؟
1- بنگرید به مقاله
"داستان سید و شیخ"- هفته نامه ی شهروند امروز – شماره ی 62 -
http://www.shahrvandemrouz.com/content/1495/default.aspx
2- برای نمونه نگاه
کنید به مقاله ی "هدف تحریم نیست- هفته نامه ی شهروند امروز – شماره ی 63-
http://www.shahrvandemrouz.com/content/1569/default.aspx
3- بنگرید به مصاحبه
ی هدایت الله آقایی با سایت نوروز - http://www.norooznews.ir/political_news/
4- نگاه کنید به مقاله ی "هدف تحریم نیست- هفته نامه ی شهروند امروز – شماره ی
63- http://www.shahrvandemrouz.com/content/1569/default.aspx