| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
432
|
4477
|
91/2/31 (14:56)
|
|
||
|
|
33
|
515
|
87/12/23 (01:28)
|
|
||
|
|
40
|
706
|
87/12/23 (00:54)
|
|
||
|
|
846
|
10084
|
87/12/23 (00:48)
|
|
||
|
|
36
|
392
|
87/12/22 (11:52)
|
|
||
|
|
4
|
212
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
1
|
93
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
1
|
134
|
87/12/22 (11:51)
|
|
||
|
|
20
|
523
|
87/12/22 (11:49)
|
|
||
|
|
227
|
2648
|
87/12/22 (11:15)
|
|
||
|
|
3
|
85
|
87/11/11 (22:42)
|
|
||
|
|
51
|
1340
|
87/11/8 (16:19)
|
|
||
|
|
6
|
71
|
87/11/7 (14:40)
|
|
||
|
|
200
|
1546
|
87/11/4 (13:51)
|
|
||
|
|
0
|
39
|
87/10/29 (03:13)
|
|
||
|
|
7
|
99
|
87/10/25 (13:57)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
87/10/21 (16:22)
|
|
||
|
|
361
|
2725
|
87/10/19 (05:06)
|
|
||
|
|
23
|
455
|
87/10/15 (12:31)
|
|
||
|
|
84
|
601
|
87/10/9 (20:38)
|
|
شماره 321
صفحه ی 20 واقعا 20
زنده باد جلال سعیدی
.....و چلچراغ داره خوب پیش می ره ! 
برام جالبه که خیلی ها می گن چلچراغ خوب بوده....می شه بگید با چه دیدی به مجله نگاه می کنید؟یه بار همراه 40 همشهری جوان بگیرید و مقایسه کنید ..کدوم بهتره؟
محرمانه رو که معلوم نیست کی می نویسه؟بقیه صفحات هم اصلاً خوب نیستند بهتر از این نمی تونستم از مجله تعریف کنم..باز جای شکرش باقیه که نیما دهقانی و سعیدی و مقامی کیا و بزرگ مهر ها هستند اگه نبودند خدا می دونی به جای مجله چی تولید می شد!
صدای یک نسل خفه شده و هیچ فریادی دیگه نمی تونه اون رو داد بزنه....


دیدید آقای ناعمه؟ . . . شما هم در دادگاه ذهنتون میگید که خداداد اون خبرنگار رو زده در صورتی که هنوز هم هیچ مدرک موجه و موثقی برای اثباتش وجود نداره! من هیچ جای صحبتم رفتار افرادی رو که این خبرنگار رو مورد ضرب و شتم قرار دادن ( به قول مدیر عامل بسیار بسار محترم!! باشگاه مقاومت : به طرز رغبت باری این خبر نگار رو زدن!!!) تایید نمیکنم ، خود من حتی وقتی دو نفر با صدای بلند با هم صحبت میکنند نفسم میگیره و قلبم تند میزنه و خیس عرق میشم! پس کاملا موافقم که این رفتار انسانی نبوده، ولی حرف من اینه که چرا ما با این اطمینان میگیم که خداداد این کار رو کرده و چون سابقه ش خرابه و قبلا از این کارها کرده این دفعه هم با این که هیچ مدرک قانع کننده ای نداریم میگیم کار کاره خداداد بوده!؟! چرا هیچ کس از افراد دیگه ای که درگیر بودند (بازیکنان تیم پیام که در جایگاه بودند ) شکایتی نداره؟ . . . نمیدونم واقعا باید چطور منظورم رو بگم، بحث من فقط این قضیه (قضیه ی شخص خداداد و قاسم محمدی) نیست! . . .
در ضمن آقای ناعمه همه قلم خوب و ذهن متمرکزی ندارند که چون شما بنویسند و من کاملا میدونم که پراکنده گویی کردم و الان که دوباره پستم رو میخونم میبینم که خیلی مسائل رو جا انداختم و خیلی ها رو نباید میگفتم و باید منظم تر منظورم رو بیان میکردم ولی خب من نویسنده نیستم! . . . 
رویا جان این فقط قسمتی ار اون چیزیه که میخواستم بگم
نسترن جون شنبه تا چهارشنبه ساعت 19:45 در شبکه ی دو برنامه ای به نام تیک تاک پخش میشه که کار برادران گوگولیه صفاریان پوره و متن گفتارهای این برنامه رو هم منصور ضابطیان مینویسه . . . برنامه ی راحتیه . . . مثل این میمونه که دوربین مخفی ای کار گذاشته باشند توی 1 کافی شاپ و از صحبت های دونفر فیلم گرفته باشند . . . کمتر بازی میکنند و بیشتر راحتند و خودشونند . . . من میخواستم چند روز پیش بگم که ببینید ولی دائم یادم میرفت . . . حیف شد چون برنامه ی ساعی و سیامک انصاری و رامبد رو از دست دادید . . . باقی رو از دست ندید . . . 
برام جالبه که کسی درباره پرونده لاله زار حرفی نمیزنه ...به نظرم فوق العاده بود و در عین حال غم انگیز....
خوب این ۴۰ چراغ خوب بود ولی هنوز جای کار داره انشاهای جلال سعیدی که تو هر شرایطی محشر هستند واقعا باید خودکارش رو طلا گرفت
شیرین بغدادی برعکس اسمش اصلا شیرین نمی نویسه ولی امید برای بهتر شدنش هست
من هر چی این سری مجله رو بالا پایین کردم اسم نویسنده محرمانه رو پیدا نکردم میشه بگید یعنی چی؟ محرمانه این هفته صاحب نداشت؟ خود به خود به وجود اومده یا همه دور هم نوشتند؟(کامیار باهات موافقم)
نشان پنجم چرا دیگه کوبنده و خطرناک نیست؟(نگتم بد شده ها منظورم اینه که داره ویژگیهای نشان پنجم بودنش رو از دست میده)
پرونده خداد خیلی خوب بود وقشنگ آه از نهادمون درآورد
نوستالژی هم جدیدا دیگه فازش کم شده فاز نمیده
دایره سرخ یه کم بیگتنه بود یه کم دور بود ...
ولی در کل خوب بود دستتون درد نکنه
شیدا جون بهتر نبود کوتاهتر می نوشتی؟
هر چیزی آغاز و پایانی داره و هر جایی ( مخصوصا توی ایران ) مشکلات فردی توی کارگروهی خیلی زیاد هست و چلچراغ هم با تمامی خاص بودنش از این قاعده مستثنی نبود . اگه بخوایم واقعا با انصاف برخورد کنیم چلچراغ افت کرده بود و این 2 3 شماره ی آخر هم افتش مشهودتر بود . به هر حال طبیعیه که هر چیزی دوره ای داره ، اگر می خوایم می تونیم چلچراغی بمونیم و اگر نه می تونیم نمونیم ( و من راستش قصد دارم بعد از چهار سال به دسته ی دوم ملحق بشم ) ، اما یک نکته رو نباید فراموش کنیم . یکی از دلایلی که ما به چلچراغ اقبال نشون می دادیم صداقتش بود و ارزش زیادی که برای مخاطبای جوونش قائل بود . قبول کنید زننده ترین و مسخره ترین و بعید ترین چیزی که از چلچراغ دیده بودیم سالها ( حداقل به نظر من ) ، جای خالی عنوان نویسنده ها توی صفحاتی مثل " محرمانه " و " دایره ی سرخ " بود . با این کار چلچراغ و عواملش ( که 95 درصد نویسنده های " اصلی " چلچراغ هم نیستن ) کاملا زیر سوال میرن و به افرادی دروغگو که صرفا به فکر شیره مالیدن سرخواننده و پنهان کاری هستن تبدیل میشن . این مشمئزترین و سیاه ترین نکته ی چلچراغ توی این 7 سال بود .
من از وقتی 6-7 سالم بود فوتبال نگاه میکردم و حسابی فوتبالیم!! صفحه های ورزشی سابق چلچراغ رو هم میخوندم و دوست داشتم، مدتی هم به خاطر سنگینیه درسها که باعث میشد حتی به کلوب هم (کلوبی که دیگه نگاهم بهش نگاه سابق نیست متاسفانه!) نتونم سر بزنم، از فوتبال و کلا ورزش و حتی چلچراغ (که وقت نمیکردم همه ی مطالبش رو بخونم) 1 کمی دور شده بودم، اما اخیرا شدیدا پیگیر ماجرای خداد بودم و هستم چون برام جالبه، چون این ماجرا فقط مربوط به خداداد نیست!! مربوط به همه ی ما آدماست! مربوط به ما آدماییه که هر وقت دلمون بخواد انقدر به کسی بها میدیم و چاپلوسی و پاچه خواری میکنیم و . . . و هر وقت که دلمون نخواد حرفهامونو پس میگیریم و اون آدم رو به پست ترین جایگاه میکشونیم!! مربوط به ما آدماییه که به خودمون اجازه ی انجام هر کاری رو میدیم! به خودمون اجازه میدیم قاضی باشم!! حتی بدترین قاضی های دنیا هم اول مدارک رو بررسی میکنن (لااقل تظاهر میکنن که مشغول بررسی مدارک هستند!!) و تحقیق میکنن (لااقل نمایش میدن که دارن تحقیق میکنن!!) و به صحبت های چند شاهد معتبر گوش میدهند و . . . و پس از گذشت مدتی رای نهایی رو صادر میکنند . . . اما ما آدما . . . وای بر ما آدما . . . اف بر ما ادما . . . چقدر موجودات نفرت انگیزی هستیم . . . چقدر مشمئز کننده ایم . . . چقدر راحت به خودمون اجازه ی انجام هر کاری رو میدیم . . . چقدر وحشیانه رفتار و قضاوت میکنیم . . . حتی به کسی که از نوع و جنس و نژاد خودمونه هم رحم نمیکنیم . . . من اصلا منظورم خداداد نیست . . . ممکن بود به جای خداداد هر کس دیگه ای باشه . . . ممکن بود این اتفاق هر جای دیگه ای بیافته . . . ولی مطمئنم ما آدما رفتارمون بازم همین بود . . . بازم زود قضاوت میکردیم و رای رو صادر میکردیم و طرف رو میبردیم بالای دار!!! . . .
نه کارهای خوب و سابقه ی خوب 1 نفر دلیل بر این میشه که کاری بد و خطا ازش سر نزنه و نه سابقه ی بد و خراب 1 نفر باید باعث بشه که هر اتفاقی میافته رای به گناهکار بودنش بدیم . . . ماجرای خداداد یا حالا هر کسی که ممکن بود جای خداداد باشه طوری نیست که بشه راحت ازش گذشت . . . اگه 1 کم فقط 1 کوچولو به این ماجرا دقیق بشیم و از روز اول بررسیش کنیم چقدر پی میبریم که ما آدما پستیم!!! . . . پستیم مثل رسانه ها که به خودشون اجازه میدن هر چیزی رو پخش کنن ، مثل روزنامه ها که به خودشون اجازه میدن هر چیزی رو بنویسن ، مثل مسئولین بی کفایت ورزشیمون(که بی کفایتیشون در طی زمان و با مدارک مستند وعینی ثابت شده!!) که به خودشون اجازه میدن بگن این آدما باید آز صحنه ی فوتبال حذف بشن (کدوم آدما؟ به چه جرمی؟ آیا جرم ثابت شده . . . بله البته ! در محکمه ای که ما برای خودمون برگزار کردیم مجرم تعیین شده!!) ، مثل ناصر احمد پور سردبیر خبر ورزشی که وقتی هنوز هیچ چیز دقیقی از این ماجرا روشن نبود در ستون مخصوص سردبیر رسما و کتبا گفت تا خداداد خودشو درست نکنه خبر ورزشی هیچ کاری باهاش نداره و هیچ چیزی ازش نمینویسه!!! (که چرندی بیش نبود چون از خداداد و ماجراش نوشتن و اتفاقا با کمی دقت در نوشته هاشون میشه فهمید که فهمیدن اول ماجرا چه موضع گیریه مسخره ای کردن و الان از رنگ و بوی نوشته هاشون میشه فهمید که به کدوم یکی از طرفین ماجرا شک کردن!) ، مثل چلچراغ که مطلب چندش آوره خبرنگار مضروب رو چاپ کرد !!! من از چلچراغ شاکیم!! اگه از خبرنگار مضروب میخواهید که براتون مطلب بنویسه باید از خداداد هم بخواهید و مطلبش رو چاپ کنید!! چقدر دلم میخواد دوباره بخونم مطلب این خبر نگار رو ، ولی واقعا همون 1 دفعه که خوندم بسم بود و هنوز از شنبه تا حالا عصبانیم! . . . کاش تحقیق کنیم و پیگیر باشیم . . . به حرف روزنامه ها و مجلات که اصلا نمیشه اعتماد کرد چون صداقت در نقل قول رو واقعا بارها ثابت کردن!! . . . ولی کاش لااقل برنامه ی نود رو (که البته بعضی کارها و حرف های این عادل خان هم واقعا جای بحث داره ) به تاریخ 11 و 14 آذر نگاه میکردید . . . به شخصه تا حرفی رو از زبان شخص گوینده نشنوم بعیده باورش کنم . . . کاش توی همون محکمه ی ذهنتون (نگید چنین محکمه ای ندارید که حتما دارید! منم دارم . . . همه داریم بدبختانه!) 1 کم ماجرا رو بررسی میکردید و حرفهای مطرح شده از زبان اشخاص مختلف رو با هم مقایسه میکردید و تو محکمه ی شخصیتون به ضد و نقیض بودن برخی از صحبت ها پی میبردید . . . من خودم هر دو برنامه ی نود رو به اضافه ی برنامه ی ورزش از نگاه دوی جهانگیر خان کوثری (که اخلاقش رو ستایش میکنم ولی ای کاش کمی از جنجال عادل در وجودش بود و به امید گلمکانی اجازه میداد واقعیت های کثیف پشت پرده ی فوتبال و خبرنگاران رو بگه !) به اضافه ی تمام اخبار ورزشیهای این چند روز رو به اضافه ی چند روزنامه ی ورزشیه کمتر زرد رو پیگیری کردم . . . گرچه هنوز هم این اطلاعات واقعا کمکم نمیکنه که در محکمه ی شخصیم به قضاوت درستی برسم!! هنوز هم گاهی چیزی میخونم و میشنوم که باعث میشه فلش مجرمم کمی منحرف بشه به سمت دیگه . . . اما کاش این کار ها رو کرده باشید و نتایجی رو که بهش میرسید رو با نظریاتی که کمتر از بیست و چهار ساعت بعد از ماجرا عده ای از خودشون به صورت جالبی درفشانی کردن مقایسه کنید . . . اون وقته که به همون قضیه ی پست بودن ما آدما پی میبرید! . . . نمیدونم اینا رو برای چی میگم (متاسفم که انقدر پراکنده گویی میکنم، ذهنم جمع و جور نمیشه ). . . یا برای کی میگم . . . حتی اگه هیچ کس هم اینا رو نخونه ، حتی اگه همه ی 2293 عضو کلوب مخالف باشن بازم میگم که ما آدما پستیم . . .
چقدر اون روزا برای بچه ی شیطون و بازیگوشی به سن و سال من جالب بود دیدن این که همه ی ماشینا تو خیابون بوق میزنن و همه شیرینی میدن و دستکش ظرفشویی به برف پاک کن ماشیناشون آویزون کردن! اونم به خاطر بازی فوتبالی که منم دیده بودم ولی با جیغ خودمو تخلیه کرده بودم و این راههای عجیب برای ابراز خوشحالی رو بلد نبودم . . . چقدر عجیب بود وقتی از یکی از اقوام شنیدم که مردم تو خیابون دنبال 1 فرد تبعه ی افغانستان کردن و شعار دادن : خداداد خداداد خدا تو را به ما داد! . . . وچقدر دردناکه که الان میبینم میخواهیم همون فرد رو با مغز به زمین بکوبیم . . . برای چی؟ . . . به خدا قسم که خودمونم نمیدونیم . . . شاید فقط چون عقده هایی داریم . . . هر کدوم از ما 1 گوشه ی پرتی ، 1 جای خیلی کوچیکی از ذهنمون دلمون میخواد جای آدمای دیگه باشیم . . . آدمایی که به نظرمون از ما بهتر و موفق ترن (که شاید حتی در واقعیت موفق تر از ما نباشن ) . . . و چون جای اونا نیستیم و این کمبود رو در خودمون میبینیم دست به تخریب میزنیم . . . به تخریب شخصیتشون و آبروشون و زندگیشون و . . .
چند دقیقه ست دارم فکر میکنم که اصلا چرا بخشی این فکرهای در هم ریخته و نامنظم ذهنم رو این جا نوشتم . . . حتی دارم وسوسه میشم همه رو پاک کنم . . . نمیدونم چرا گفتم و نوشتم . . . شاید چون جا خوردم از این که نسترنی هم که به اعتراف خودش ورزشی خون نبوده به این ماجرا علاقه مند شده . . . چه خوبه که همه علاقه مند بشیم . . . اما از این ماجرا برای درست کردن خودمون استفاده کنیم . . .
دیگه چیزی به ذهنم نمیاد که بگم جز 1 چیزای پراکنده ای که اگه بنویسم حتما پستم مزخرف تر از اینی که هست میشه . . .
به امید این که همه ی ما آدما فقط علم به اشتباهاتمون نداشته باشیم (و خودمونو به کوچه ی علی چپ نزنیم که نه ما هیچ مشکلی نداریم ) بلکه همه ی تلاشمونو بکنیم که اشتباهات و رفتارهای غلطمونو محو و نابود کنیم و با رفتارهای خوب جایگزین کنیم ، حتی اگه موفق نباشیم (تلاشی که کردیم مطمئنا ارزش بیشتری داره ) . . .
امشب نود رو ببینید
. . .
دو شماره ی آخر رو دوست داشتم خیلی خوب شده بود .... از رکود قبلی در اومدن ... ممنون آقای خیلی عزیز ... واقغا این دو شماره قبلی منو یاد چلچراغای قدیمیم انداخت ...
گفته بودم آقای خلیلی رو دست کم نگیرید ...

منم اعصابم ضعیفه ها
خوب باشه،میگیم خوبه دیگه.بی انصاف که نیستم.
آره ، موافقم.دو شماره اخیر خوب کار شده بود.