| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1910
|
2952
|
91/3/10 (17:56)
|
|
||
|
|
190
|
745
|
91/3/10 (00:24)
|
|
||
|
|
155
|
2570
|
91/3/8 (23:41)
|
|
||
|
|
275
|
1873
|
91/3/8 (23:21)
|
|
||
|
|
30
|
369
|
91/3/4 (13:08)
|
|
||
|
|
187
|
764
|
91/2/28 (15:12)
|
|
||
|
|
382
|
2227
|
91/2/27 (23:33)
|
|
||
|
|
49
|
1043
|
91/2/24 (05:02)
|
|
||
|
|
219
|
724
|
91/2/21 (17:21)
|
|
||
|
|
76
|
575
|
91/2/19 (23:29)
|
|
||
|
|
126
|
1487
|
91/2/18 (16:17)
|
|
||
|
|
56
|
658
|
91/2/5 (16:00)
|
|
||
|
|
52
|
521
|
91/1/29 (17:03)
|
|
||
|
|
13
|
194
|
90/12/22 (03:24)
|
|
||
|
|
272
|
627
|
90/4/11 (16:58)
|
|
در این قسمت به زندگینامه و آثار بزرگان و مشاهیر گذشته و حال دنیا که در نوع خود بی نظیر و آثار ارزشمند از خود به جا گذاشتند و گامی بزرگ برای خدمت به بشریت و دنیا برداشتند و برای همیشه نام خود را در کتاب آفرینش ماندگار کردند میپردازیم
چو خواهی که نامت رود در جهان
مکن نام نیک بزرگان نهان
ایـرج قـادری
مرد "کوچه مردها" در سکوت آرمید
بعد از انتشار خبرهای ضد و نقیض درباره وضعیت جسمی ایرج قادری، مسئولان بیمارستان مهراد نهایتا اعلام کردند این هنرمند صبح دیروز دارفانی را وداع گفته است. خبردرگذشت این هنرمند پیشکسوت برای نخستینبار در شنبه شب گذشته در رسانهها منتشر شد که تا نیمهشب چندینبار از سوی مسئولان بیمارستان مهراد تکذیب شد اما سرانجام صبح دیروز کادر پزشکی این بیمارستان خبر درگذشت وی را تأیید کردند.
ایرج قادری؛ کارگردان، بازیگر، تهیه کننده و فیلمنامه نویس کشور که طی چهار سال گذشته به سرطان ریه مبتلا بود از ابتدای سال جاری در بیمارستان بستری بود و طی روزهای گذشته توسط دستگاه تنفس میكرد، تا اینکه سرانجام در بامداد دیروز (یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱) جان به جان آفرین تسلیم نمود.

خبرها حاکیست که هیچ یک از بازیگران و مسئولان کشور در خاکسپاری این هنرمند حضور نداشتند و ایرج قادری در همان دیروز در سکوت و غربت در بهشت بی بی سكینه كرج به خاک سپرده شد.
"فرح حیدری" مدیر فیلمبرداری آثار ایرج قادری درباره مراسم تشییع و خاکسپاری "ایرج قادری"، گفت: متاسفانه همسر ایرج قادری پافشاری و اصرار داشتند که هرچه سریعتر پیکر او دفن شود. وی در ادامه گفت: من شب گذشته تا ساعت 2 نیمه شب مطلع بودم که ایرج قادری زنده است اما متاسفانه ساعت 4 بامداد درگذشت و به خواست همسرش به سرعت کارهای وی انجام شد و در یکی از امامزادههای کرج دفن شد.
حیدری در خاتمه افزود: متاسفانه همسر وی به این نکته مهم دقت نکرد که هنرمند تنها متعلق به خانوادهاش نیست و متعلق به مردم و دوستدارانش است و بهتر این بود که تشییع جنازه در شأن ایشان صورت میگرفت. متاسفانه در تشییع جنازه وی تنها کمتر از 40 نفر حضور داشتند ...

ایرج قادری متولد ۱۳۱۴ تهران، کارگردان، فیلمنامهنویس و بازیگر سرشناس و قدیمی سینمای ایران بود. این كارگردان و بازیگر فقید سینما دارای تحصیلات ناتمام در رشته داروسازی بود. وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم "چهارراه حوادث" به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی "پانوراما" را به همراه موسی افشار تأسیس کرد. وی که اغلب به عنوان یکی از فیلمسازان سینمای پیش از انقلاب شناخته میشود، فعالیت خود در دوران پس از انقلاب با ساخت فیلم تاراج (۱۳۶۳) ادامه داد. بعد از این فیلم و تا اوایل دهه ۷۰ فیلمی نساخت و با درام جنایی میخواهم زنده بمانم فیلمنامهای از رسول صدرعاملی و بر اساس داستان زندگی پدرام تجریشی فعالیت خود را دوباره آغاز کرد.
ایرج قادری در ۴۱ فیلم کارگردان، ۴ فیلم نویسنده، ۷۲ فیلم بازیگر، ۹ فیلم تهیهکننده و ۱ فیلم تدوینگر بود. "شبكه" (۱۳۸۹) آخرین فیلم با بازی و كارگردانی ایرج قادری آماده اكران است. مرحوم ایرج قادری یادگارهای متعددی را در مقام کارگردان، نویسنده، بازیگر، تهیه کننده و تدوینگر در کارنامه خود دارد که بشرح ذیل است :
کارگردان :
پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)، محاکمه (۱۳۸۵)، آکواریوم (۱۳۸۴)، چشمان سیاه (۱۳۸۱)، سام و نرگس (۱۳۷۹)، شهرت (۱۳۷۹)، طوطیا (۱۳۷۷)، پنجه در خاک (۱۳۷۶)، نابخشوده (۱۳۷۵)، میخواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)، تاراج (۱۳۶۳)، برزخیها (۱۳۶۱)، دادا (۱۳۶۱)، برادر کشی (۱۳۵۷)، پشت و خنجر (۱۳۵۶)، حکم تیر (۱۳۵۶)، دو کله شق (۱۳۵۶)، سرسپرده (۱۳۵۶)، بت (۱۳۵۵)، بیدار در شهر (۱۳۵۵)، سینه چاک (۱۳۵۵)، رفیق (۱۳۵۴)، هدف (۱۳۵۴)، هوس (۱۳۵۴)، قفس (۱۳۵۳)، بی حجاب (۱۳۵۲)، بیقرار (۱۳۵۲)، اتل متل توتوله (۱۳۵۱)، عطش (۱۳۵۱)، برای که قلبها میتپد (۱۳۵۰)، جان سخت (۱۳۵۰)، نقره داغ (۱۳۵۰)، خشم عقابها (۱۳۴۹)، سکه شانس (۱۳۴۹)، رابطه (۱۳۴۸)، سوگند سکوت (۱۳۴۸)، بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)، شاهراه زندگی (۱۳۴۷)، لیلاج (۱۳۴۵)، داغ ننگ (۱۳۴۴)،
نویسنده :
آکواریوم (۱۳۸۴)، سام و نرگس (۱۳۷۹)، پنجه در خاک (۱۳۷۶)، لیلاج (۱۳۴۵)
بازیگر :
پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)، محاکمه (۱۳۸۵)، شهرت (۱۳۷۹)، برزخیها (۱۳۶۱)، دادا (۱۳۶۱)، پنجمین سوارسرنوشت (۱۳۵۹)، برادر کشی (۱۳۵۷)، لبه تیغ (۱۳۵۷)، پشت و خنجر (۱۳۵۶)، حکم تیر (۱۳۵۶)، دو کله شق (۱۳۵۶)، سرسپرده (۱۳۵۶)، طغیانگر (۱۳۵۶)، کوسه جنوب (۱۳۵۶)، بی نشان (۱۳۵۵)، بیدار در شهر (۱۳۵۵)، چلچراغ (۱۳۵۵)، سینه چاک (۱۳۵۵)، پلنگ در شب (۱۳۵۴)، رفیق (۱۳۵۴)، شاهرگ (۱۳۵۴)، عمو فوتبالی (۱۳۵۴)، هدف (۱۳۵۴)، هوس (۱۳۵۴)، ترکمن (۱۳۵۳)، دکتر و رقاصه (۱۳۵۳)، قفس (۱۳۵۳)، مرگ در باران (۱۳۵۳)، موسرخه (۱۳۵۳)، بی حجاب (۱۳۵۲)، بیقرار (۱۳۵۲)، بیگانه (۱۳۵۲)، شلاق (۱۳۵۲)، مترس (۱۳۵۲)، ناخدا باخدا (۱۳۵۲)، نامحرم (۱۳۵۲)، اتل متل توتوله (۱۳۵۱)، توبه (۱۳۵۱)، عطش (۱۳۵۱)، برای که قلبها میتپد (۱۳۵۰)، جان سخت (۱۳۵۰)، دلهای بی آرام (۱۳۵۰)، غلام ژاندارم (۱۳۵۰)، میعادگاه خشم (۱۳۵۰)، نقره داغ (۱۳۵۰)، آژیر خطر (۱۳۴۹)، خشم عقابها (۱۳۴۹)، کوچه مردها (۱۳۴۹)، جدایی (۱۳۴۸)، جیب بر خوشگله (۱۳۴۸)، رابطه (۱۳۴۸)، سوگند سکوت (۱۳۴۸)، بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)، تک تازان صحرا (۱۳۴۷)، دشت سرخ (۱۳۴۷)، رودخانه وحشی (۱۳۴۷)، شاهراه زندگی (۱۳۴۷)، دو انسان (۱۳۴۵)، لیلاج (۱۳۴۵)، مأمور دو جانبه (۱۳۴۵)، داغ ننگ (۱۳۴۴)، فریاد دهکده (۱۳۴۴)، بن بست (۱۳۴۳)، نیرنگ دختران (۱۳۴۳)، تار عنکبوت (۱۳۴۲)، ور پریده (۱۳۴۱)، ورپریده (۱۳۴۱)، گلی در شوره زار (۱۳۴۰)، ماجرای جنگل (۱۳۳۹)، چشمه آب حیات (۱۳۳۸)
تهیه کننده :
پشت و خنجر (۱۳۵۶)، موسرخه (۱۳۵۳)، لیلاج (۱۳۴۵)، داغ ننگ (۱۳۴۴)، بن بست (۱۳۴۳)، تار عنکبوت (۱۳۴۲)، ماجرای جنگل (۱۳۳۹)
تدوین :
پنجه در خاک (۱۳۷۶)
زندگینامه دکارت_
رنه دکارت (1650-1569 م.) را معمولاً بنیان گذار فلسفه جدید میدانند، و این چندان از واقعیت دور نیست. او نخستین مردی بود که در فلسفه جدید نبوغی والا نشان داد و نظریات وی
در طبیعیات و فیزیک و نجوم نو تأثیری بسزا کرد. و اگر چه بسیاری از میراثهای فلسفه مدرسی را نگاه داشت، اصولی را هم که گذشتگان بیان کرده بودند یکسره نپذیرفت، ولی کوشید فلسفۀ کاملی بنیاد نهد که سازمان تازهیی داشته باشد. این کار از روزگار ارسطو به بعد اتفاق نیفتاده بود، و معلول اطمینان جدیدی بود که اهل علم به تازگی پیدا کرده بودند و این همه از آثار پیشرفت دانش بود. در آثار و تصانیف دکارت، نوعی طراوت و زیبایی بود که از روزگار افلاطون تا عهد وی در هیچ نوشتهیی وجود نداشته است. فلاسفۀ میان آن دو، یعنی ارسطو و دکارت، بیشتر آموزگار بودند و اختراعات و اشتغالات علمی اندکی ظاهر گشته بود. دکارت مینوشت، نه مانند آموزگاری؛ بلکه چون کاشف و پژوهندهیی بزرگ، ولی ترسان از فاش کردن آنچه یافتهاست. روش و سبک او آسان و بیتکلف بود، مخاطب او هم، بیشتر هوشمندان بودند تا تودۀ مردم ... برای فلسفه جدید بخت یاری بزرگی بود که پیشتاز آن، از ذوق ادبی سرشار و تحسین آمیزی برخوردار بود. اخلاف وی، در همۀ اروپا و نیز در انگلستان، تا روزگارکانت، روش او را نگاه داشتند، ولی تنها چند نفرشان توانستند سبک نگارش و تألیف او را تقلید کنند.
وی در 31 مارس 1596 در لاهه یکی از توابع کوچک تورین از شهرهای فرانسه از مادر زاد. او سومین پسر یک مشاور یا عضو پارلمان از ایالت بریتانی بود. در سال 1604م. پدرش او را به کالج لافلش که هانری چهارم آنرا بنا کرده، و با همت کشیشان یسوعی انجمن مسیح آغاز بکار کردهبود- فرستاد. دکارت تا سال 1612م. در کالج ماند. در سالهای اخیر به مطالعه منطق، فلسفه و ریاضیات پرداخت. او خود از شوق وافر خود به کسب دانش سخن میگوید، و واضح است که دانشجوی با حرارت و شاگرد با استعدادی بودهاست. «من احساس نمیکردم که نسبت به هم سالان خود پایینتر باشم؛ اگر چه در میان آنها کسانی بودند که قرار بود جای استادان ما را بگیرند». وقتی بیاد آوردیم که بعدها دکارت با تندی و مخالفت سختی، همچون یک شاگرد مدرسه، بیشتر آنچه را که خوانده – بجز ریاضیات- مورد انتقاد قرار میدهد، و از فراگرفتن آنها ناخرسند است؛ بطوری که پس از فراغ از تحصیل برای مدتی رشته تحصیل را رها میسازد، ممکن است وسوسه شویم و نتیجه بگیریم که وی از استادان خویش رنجیده و نسبت به نظام آموزشی آنان تنفر یافته و آنرا تحقیر کردهاست. ولیکن حقیقت، از این تصور کاملاً به دور است. زیرا وی از «یسوعیان» لافلش با مهر و احترام یاد میکند، و نظام آموزشی آنان را از بیشتر موسسات تربیتی مرسوم آن روزگار سخت برتر و عالیتر میشمارد. از تصانیف وی آشکار میشود که بهترین تعالیم موجود در چهارچوب سنت را فرا گرفتهاست. با این همه وقتی که به عقب برمیگردیم، و نتیجهیی را که از کیفیت تعلمیات سنتی گرفته مینگریم، بویژه در بسیاری از شعبههای علوم، میبینیم که دکارت نظر میدهد که آن تعلیمات بر پایه استواری قرار ندارد. از این روی، وی با طعنه و «ریشخند علمی» خاطرنشان میسازد که «فلسفه ما را تعلیم میدهد که بوسیله یکی از مظاهر حقیقت، درباره همه اشیاء و امور سخن بگوییم، و ما را ملزم میسازد که آنرا تحسین کنیم؛ بدون آنکه چیزی یاد بدهد!» و از همین جاست که میبینیم با وجود اینکه برای چندین قرن، بهترین مغزها به فلسفه مشغول بودهاند، «سادهترین موضوعی در آن نمیتوان یافت که مورد نزاع، و نتیجه مشکوک نباشد».
در عوض، ریاضیات به سبب یقینی بودن و سادگی، مطابق طبع او بوده، اگر چه در سالهای جوانی گفتهاست:« من هنوز راه صحیح بکار بردن آنرا نیافتهام». جای دیگر راجع به تعالیم این مدرسه میگوید: « این تعالیم برای من در ریاضیات جدید زمینه خوبی ایجاد کرد که نظیر آن را در دانشگاههای آن روز کسب نمیتوانستم کرد».
دکارت، پس از ترک لافلش، برای مدت کوتاهی سرگرم کارهای عادی بود و چون پدرش مبل کافی مال اندوخته و صاحب زمین بود، پس از درگذشت او دکارت مرده ریگ پدر را بفروخت، و پول خود را بکار انداخت، و از این راه سالانه مبلغی حدود شش یا هفت هزار (6000 یا7000 فرانک) فرانک بدست میآورد، و بدین طریق از گیرودار مادی فارغ شد، و بزودی تصمیم کرد که به مطالعه و تحصیل از «کتاب جهان» بپردازد، و چنانکه خود میخواست در جستجوی دانشی برود که برای زندگانی سودمند باشد. بنابراین در قشون شاهزاده موریس اهل ناسوئو درآمد. و آنچه از حقیقت امر برمیآید، وی این کار را برای خاطر حرکت از زادگاه خود کرد نه به دلیل دوستی و علاقه به سپاهیگری؛ و همین شغل خود را با پژوهشهای ریاضی درآمیخت. در همین روزگار، وی چند نامه و یادداشت و رسالهیی در موسیقی نوشت که پس از مرگ او انتشار یافت.
در سال 1616م.، دکارت خدمت موریس ناسائویی را ترک کرد و به آلمان رفت و در آنجا مراسم تاجگذاری امپراطور فردیناند را که در فرانکفورت انجام میگرفت مشاهدهکرد. پس از آن به قشون «مکسیمیلان باواریایی» پیوست و در نوبرگ نزدیکی دانوب توقف کرد، و در همین ایام بود که در گوشه خلوت شروع به پایه گذاری فلسفه خویش کرد. بطوری که خودش میگوید: در دهم نوامبر 1619م. سه خواب متوالی دید که او را متقاعد کرد که: مأموریت وی پژوهش حقیقت از راه عقل است؛ و با خود پیمان کرد زیارتی از مشاهد متبرکه لورتو در ایتالیا مانند«أورلیدی» بکند. خدمات نظام بعدی در بوهیمیا و مجارستان، و مسافرت به سیلیرنا و شمال آلمان و هلند، وی را انجام نذر خود در آن تاریخ بازداشت. در همین مسافرت در رینس با یکی از بستگان نزدیک خود ملاقات کرد. درسال 1623م. راه خود را به ایتالیا انداخت، و پیش از آنکه به رم برود به زیارت لورتو مشرف شد.
برای چند سال دکارت در پاریس اقامت کرد، و در آنجا از مصاحبت و دوستی مردانی چون: مرسن که یار و همشاگردی دورۀ تحصیل او در لافلش بود بهرهمند شد، و از کاردینال دبرول تشویقها دید. ولی زندگانی در پاریس را مطبوع نیافت، ودر سال 1628م. به هلند آمد تا سال 1649 آنجا ماند، جز اینکه در سالهای 1644و1647و1648 به فرانسه رفت و دیدارهای کوتاهی از آنجا انجام داد .
انتشار رساله درباره عالم به سبب محکومیت گالیله(1642-1564م.) معوق ماند و تا 1677 منتشر نشد. در واقع وی در بدعتهایی که گالیله آورده بود شریک او بود. برخی میگویند: وی محکومیت پنهانی گالیله را شنید، و آن نخستین محکومیت وی بود به سال 1616، و تصمیم کرد از انتشار کتاب خود دست بردارد. دلیل او برای نشر نکردن کتاب این بود که: دو نظریه بدعت آمیز در آن آمدهبود: حرکت زمین، و عدم تناهی عالم. این کتاب هرگز کاملاً انتشار نیافت، ولی برخی قسمتهای آن پس از مرگ وی چاپ شد.
در سال 1637 دکارت کتاب گفتار در روش درست بکاربردن عقل، و پژوهش حقیقت علوم را همراه با سه گفتار در مناظر و مرایا(نور)، و کائنات جو(=کیهان شناسی) و هندسه منتشر کرد. کتاب قواعد بکار بردن عقل را اگر چه به سال 1628 به رشته تحریر کشید، ولی پس از مرگش انتشار یافت.
در سال 1641 تأملاتی در فلسفه اولی را با شرحی به زبان لاتین منتشر کرد. این کتاب، با شش مجموعه از ردها و انتقادات که بوسیله متألهان و خدادانان مختلف و فلاسفه ارائه شده بود، و نیز با پاسخهای دکارت بر آن انتقادها و ردها همراه بود. مجموعه نخستین، حاوی انتقادات کاتروس بود که متکلمی هلندی بود؛ مجموعه دوم شامل انتقادات گروهی از فیلسوفان بود؛ مجموعه سوم و چهارم و پنجم، به ترتیب انتقادات هابز و آرنولد و گاسندی را دربرداشت، و مجموعه ششم نیز حاوی نظرات انتقادی یک گروه دوم از متکلمان و فیلسوفان بود.
در سال 1642 چاپ دیگری از تأملات انتشار یافت که حاوی یک مجموعه دیگر از انتقادها و نظرات مهم از بوردین یسوعی بود؛ و همراه بود با پاسخهای دکارت، و نیز نامههایی از پدر داینه که از یسوعیان دانشمند و از معلمان فلسفه در لافلش بود؛ و دکارت نسبت به وی احترام خاصی داشت. یک ترجمه از تأملات به زبان فرانسه در سال 1647 انجام گرفت. چاپ دوم همین ترجمه با آن هفت مجموعه ردها و انتقادات در همان سال انتشار یافت. ترجمه فرانسوی بوسیله دوک دولوینس انجام گرفت نه به قلم خود دکارت؛ ولی چاپ اول این ترجمه را خود دکارت هم دیده، و در برخی مواضع تجدیدنظر هم کردهبوده است .
کتاب اصول فلسفه که دکارت آن را به زبان لاتین نوشته بود، در سال 1644 چاپ شد. این کتاب را آبه کلوپیکو به فرانسه برگردانید، و پس از اصلاحاتی که بوسیله خود دکارت در آن انجام گرفت، در سال 1647 انتشار یافت. در مقدمه این کتاب نامهیی از مصنف برای مترجم ضمیمه بود که: در آن مقصود خود را از تألیف این کتاب بیان داشته بود. در سال 1649 به خواهش یکی از دوستان، و گویا خلاف میل مؤلف- رسالهیی زیر عنوان "انفعالات نفس" نوشت که اندکی پیش از فوت دکارت ا نتشار یافت. گذشته از اینها، یک گفتار ناتمام در دست است بنام "پژوهش حقیقت در پرتو طبیعت" که یک ترجمه لاتین از آن در سال 1701 انتشار یافت؛ و یک مجموعه یادداشت درباره سؤالاتی چند، که جوابی است از دکارت درباره کتابی در طبیعت ذهن که به کوشش دو تن بنام رگیوس و لروی اترختی نگارش یافتهبود؛ نخستین این دو تن، از دوستان حکیم، و دومین از مخالفان او بود.
از میان همه این آثار، آنچه در فلسفه شهرت فراوان یافته، و بیش از پیش دربارۀ آن سخن موافق و مخالف گفته شده همان رساله «گفتار در روش...» است که خوشبختانه به انشای درست و مفهوم حکیم مرحوم محمدعلی فروغی به فارسی ترجمه شدهاست بطوری که خود دکارت هم میگوید: نزدیک به نیمی از اصول فلسفه او در این رساله کوچک بیان شدهاست. خود او میگوید: «در باواریا در زمستان 20-1619م. درباره اصولی که در رساله گفتار بیان داشتهام میاندیشیدم. هوا سرد بود و اوایل صبح بود نزدیک بخاری ایستاده بودم و تمام روز را تأملکنان آنجا ماندم و نیمی از فلسفه خود را در آنجا دریافتم تا اینکه از آن حال بازآمدم.» نیازی به گفتن نیست که این سخن را به عنوان مطلبی شاعرانه و ادیبانه باید پذیرفت. و نیز باید دانست که: سقراطعادت داشت تمام روز را روی برف بایستد و به تأمل بپردازد، ولی ذهن دکارت تنها وقتی که گرم بود و در برابر بخاری ایستادهبود، کار میکرد!
در سپتامبر 1649م. دکارت هلند را ترک کرد. و برای خاطر دعوتهای پی درپی شاهزاده خانم کریستینا به سوئد رفت. این شاهزاده خانم سخت با فضیلت و کمال بود و میخواست با فلسفه دکارت آشنا شود، و براساس آن فضایل خود را بیفزاید. سختی سرمای زمستان، با عادت ویژه دکارت که تا دیروقت روز در تختخواب خود دراز میکشید سازگار نبود، وآنگهی به خواهش شاهزاده میبایست ساعت 5 صبح به کتابخانه او برود. این امور روز بروز بر ضعف طبیعی مزاج وی میافزود. سرانجام نیز به تب سختی گرفتار شد، و بیماری مختصر به ذات الریه انجامید. بنیاد دهنده فلسفه جدید ماه ژانویه را با بیماری سخت گلاویز بود، و در فوریۀ 1650م. رخت به جهان دیگر برد.

غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه 1309 در خانوادهای متوسط و مذهبی در محله خانی آباد تهران به دنیا آمد. غلامرضا با توجه به شرایط سخت زندگی تنها 9 سال به تحصیل پرداخت. وی خود میگوید: "مدت 9 سال در دبستان و دبیرستان منوچهری که در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطرهای که از دوران تحصیل به یاد دارم، این است که هیچوقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در میان مردم و برای مردم درسهایی به من آموخت که فکر میکنم هرگز نمیتوانستم در معتبرترین دانشگاهها کسب کنم". آشنایی تختی با ورزش و کشتی در باشگاه "پولاد" واقع در میدان شاهپور سابق آغاز شد. وی که پیش از این گودها و زورخانههای فراوانی دیده بود و شیفته تواضع و افتادگی پهلوانانی کشتی و ورزشی باستانی شده بود، برای نخستین بار در سال 1329 به باشگاه پولاد (واقع در خیابان شاهپور سابق) رفت و به دلیل علاقه و استعداد وافری که نسبت به کشتی نشان داد مورد توجه مرحوم "حسین رضی زاده" مدیر آن باشگاه قرار گرفت. به این ترتیب تختی که پس از بازگشت از مسجد سلیمان در دوران سربازی تمرینات کشتی خود را آغاز کرده بود با تمرین و پشتکار مثالزدنی رفته رفته خود را از میان بازندهها بیرون کشید و سرانجام در سال 1330 در وزن 79 کیلوگرم به عضویت تیم ملی درآمد. وی در نخستین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان (هلسینکی - 1951) با وجود آن که هنوز 21 سال داشت، نایب قهرمان جهان شد. شادروان غلامرضا تختی در سال 1331 (1952) در نخستین حضور خود در رقابتهای المپیک با کسب 6 پیروزی و قبول یک شکست برابر "دیوید جیما کوریدزه" از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در این مسابقات توانست حیدر ظفر ترک را که سال پیش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شکست دهد

تختی در دومین دوره مسابقات جهانی که در خرداد ماه 1333 (1954) که در توکیو برگزار شد، در وزن هفتم (78 کیلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پیروزیهای درخشان و شایستگی فراوانی که از خود بروز داد با قبول یک شکست غیر منتظره برابر "وایکینگ پالم" سوئدی از راهیابی به فینال بازماند و در نهایت عنوان چهارمی این وزن را به دست آورد.تختی 6 ماه بعد در یک دیدار دوستانه در سوئد، "پالم" را با ضربه فنی شکست داد و باخت غافلگیرانه توکیو را به خوبی جبران کرد. سومین دوره مسابقههای قهرمانی جهان (استانبول - 1957) تجربه تلخی برای مرحوم تختی بود. وی که در این دوره از رقابتها، برای اولین و آخرین بار در وزن فوق سنگین آن زمان (87+ کیلوگرم) کشتی میگرفت، به دلیل وزن بسیار کمتر نسبت به رقیبان با دو باخت حذف شد. پهلوان ایران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتی گرفت و نتایجی که به دست آورد با توجه به آن که با وزن 92 کیلوگرم به مصاف کشتی گیران فوق سنگین رفته بود، در مجموع غیرقابل قبول نبود.در بازیهای المپیک ملبورن (استرالیا) که در آذرماه 1335 ( 1956) برگزار شد تختی یک بار دیگر در وزن هفتم (87 کیلوگرم) به مصاف رقبایی از شوروی، آمریکا، ژاپن آفریقای جنوبی، کانادا و استرالیا رفت و با شکست تمامی حریفان اولین نشان طلای خود را به گردن آویخت. جهان پهلوان تختی در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسین نوری به مقام پهلوانی ایران دست یافت و صاحب بازوبند شد و در سالهای 36 و 37 نیز این عنوان را تکرار کرد


جهان پهلوان تختی در سال 1958 در بازیهای آسیایی توکیو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفیه به ترتیب نشانهای طلا و نقره این رقابتها را به گردن آویخت و در مهر ماه سال 38 (1959) در چهارمین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که در تهران برگزار شد سومین عنوان قهرمانی جهان خود را کسب کرد. "بوریس کولایف" از شوروی تنها کشتی گیری بود که با امتیاز به تختی باخت و در پنج کشتی دیگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک تختی با ضربه فنی مغلوب پهلوان ایران شدند. تختی کاپیتان تیم ملی و پر تجربه ترین کشتیگیر ایران در رقابتهای المپیک 1960 رم که در این رقابتها در وزن هفتم به میدان رفته بود، پس از پیروزی در پنج دیدار در مسابقه نهایی با قبول شکست برابر "عصمت آتلی" از ترکیه به گردن آویز نقره دست یافت. مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهامای ژاپن میدانی فراموش نشدنی برای کشتی ایران بود. تیم ملی کشتی آزاد کشورمان پس از حضور در هشت دوره مسابقات المپیک و جام جهانی در رقابتهای جهانی 1959 ژاپن، پرافتخارترین حضور خود در تاریخ کشتی را رقم زد و با دریافت پنج نشان طلا، یک نشان نقره، یک نشان برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی کشتی آزاد جهان دست یافت.جهان پهلوان تختی که در این مسابقات در وزن 87 کیلوگرم به مصاف حریفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت. کشتیگیران آزاد ایران در ششمین دوره رقابتهای قهرمانی جهان در تولیدوی آمریکا (1962) نیز حضوری شایسته داشتند. وی در این مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر "وان براند" آمریکایی، "مدوید" روسی و "عصمت آتلی" که از قهرمانان صاحبنام وزن هفتم بودند از حیثیت کشتی ایران به خوبی دفاع کرد و در نهایت پس از تساوی با "مدوید" جوان تنها به دلیل 200 گرم اضافه وزن نسبت به حریف از دریافت نشان طلا محروم شد و به گردن آویز نقره رضایت داد.

قهرمان ارزشمند ایران در شرایطی در این دیدارها شرکت کرد که از بیماری خطرناکی رنج میبرد با این حال عشق به ملت ایران او را به مصاف با بزرگترین قهرمانان جهان کشاند. شدت بیماری تختی به حدی بود که پس از دیدار فینال سریعاً به نیویورک منتقل و روز بعد در بیمارستان بزرگ نیویورک تحت عمل جراحی قرار گرفت. در فاصله سالهای 1962 تا 1966 جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تیم ملی ایران بود. اما تنها در بازیهای المپیک 1964 توکیو شرکت کرد که در این دیدار با بد اقبالی از کسب چهارمین نشان المپیک خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اکتفا کرد. البته جانشینان تختی در مسابقات جهانی صوفیه (1963) و منچستر (1965) از دریافت حتی یک امتیاز در وزن هفتم ناموفق بودند، این امر در کنار عشق وافری که ملت ایران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواستهای مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابتهای جهانی را برانگیخته بود. پهلوان 36 ساله ایران با وجود عدم آمادگی کافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شرکت در مسابقههای جهانی هزار و نهصد و شصت و شش ( تیر ماه 1345) تولیدو را پذیرفت. تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی 1966 از نظر نتایج فنی و پیروزی با ضربه فنی، بهترین چهره شناخته شده و به عنوان بهترین کشتی گیر وزن هفتم ایران راهی آمریکا شده بود با این حال کارشکنیها و برخوردهای سوئی که از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به او روا میشد روحیه او را تضعیف کرده بود.

جهان پهلوان به هنگام عزیمت به آخرین سفر خود، در میان خیل عظیم مردمی که برای بدرقه او و همراهانش آمده بودند گفت: "هیچ چیز نمیتواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق. نسبت به این مردمی که به فرودگاه آمدهاند، احساس شرمندگی میکنم. راستی چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا باید کشتی بگیرم؟ چرا باید همراه تیم، مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را میدانستم من هم میتوانستم ادعا کنم چون دیگران هستم ... وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالیاش خواهد شد، یقینا نخواهد توانست بگوید چرا کشتی میگیرد و چرا همراه تیم مسافرت میکند". تختی که بیامید به مصاف تازه نفسیها و جوانان جویای نام رفته بود، متاسفانه با بدترین قرعه ممکن نیز مواجه شد به طوری که پس از پیروزی پنج بر صفر در مقابل حریفی از مجارستان به مصاف "الکساندر مدوید" و "احمد آئیک" (نفرات اول و دوم این دوره از رقابتها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها برای همیشه با صحنه کشتی خداحافظی کرد.

افتخارات تختی در صدر افتخارات کشور پهلوان پرور ایران
زنده یاد غلامرضا تختی در طول فعالیت خود در ورزش کشتی، افتخارات زیادی برای این مرز و بوم کسب کرد که فراموشی آنها فراموشی ارزشها محسوب می شود، چراکه افتخارات وی در صدر افتخارات کشور پهلوان پرور ایران است. از جمله افتخارات وی می توان به کسب مدال نقره در مسابقات جهانی هلسینکی فنلاند سال 1951، کسب مدال نقره بازیهای المپیک هلسینکی فنلاند سال 1952، مدال نقره جشنواره جهانی ورشو لهستان سال 1955، کسب مدال طلای بازیهای المپیک ملبورن استرالیا سال 1956، مدال نقره مسابقات جهانی صوفیه بلغارستان سال 1958، مدال طلای بازیهای آسیایی توکیو ژاپن سال 1958، مدال طلای مسابقات جهانی تهران – ایران سال 1959، مدال نقره بازیهای المپیک رم ایتالیا سال 1960، مدال طلا مسابقات جهانی یوکوهاما ژاپن سال 1961 و مدال نقره مسابقات جهانی تولیدو آمریکا سال 1962 اشاره کرد. جهان پهلوان "غلامرضا تختی" در 17 دیماه سال 1346 زندگی را بدرود گفت.
یکی از سوءتفاهمهای همیشگی درباره دلون این بوده که هنرپیشه خوشسیما بیشتر بازیگری گیشهپسند است و بسیاری از منتقدان از تحلیل هنر بازیگریاش طفره رفتهاند یا در قبال آن سکوت کردهاند. اما واقعیت این است که دلون سوای بازی در فیلمهای گیشهپسند در کارنامه خود آثاری طلایی دارد و با کارگردانانی بزرگ همکاری کرده است. مطلب حاضر به بهانه سالروز این بازیگر بزرگ سینما نگاهی گذرا به چنین آثاری در پرونده بازیگری دلون دارد.

روکو: قهرمان زخمخورده
آلن دلون بیستوپنج ساله با سر و کلهای خیس عرق روی پله مینشیند و به نقطهای نامعلوم خیره میشود. بعد در پاسخ به ابراز احساسات اطرافیانش در قبال پیروزی در مسابقه مشتزنی میگوید که شاید برد او به دلیل فوران نفرتی باشد که به خاطر کار ناپسند برادرش سیمونه در حق دختر محبوب او یعنی نادیا در وجودش ریشه دوانده است. این صحنهای از «روکو و برادرانش» (لوکینو ویسکونتی، 1960) است که در آن گریه کردن، لبخند زدن، عرق کردن و حرکتهای مکانیکی آلن دلون را میبینیم. با وجود اینکه فیلم ستاره محور نیست اما نام آلن دلون، که صدایش برای این فیلم دوبله شده، اول از همه میآید. دلون نقش روکو سومین پسر خانواده پاروندی را بازی میکند که دو برادر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خودش دارد. روکوی سادهدل، با آن چهره معصوم دلون در روزهای جوانی، خیلی زود به سنگ صبور خانواده مبدل میشود و همه چیزش را پای خانواده میریزد.
به این ترتیب است که شخصیت روکو آرام آرام تمام فیلم را در دست میگیرد. از بازی در همین نقش روکو است که وقتی دلون زیر دوش به سیمونه نگاه میکند با نگاه خیره او آشنا میشویم. کمی بعد وقتی نادیا به او میگوید که از او متنفر است و برمیگردد تا دوان دوان دور شود، دلون با حرکتی سریع و خشک – که بعدها امضای حضور او در سینمای ژان پییر ملویل شد – برمیگردد و فقط نظاره میکند. اولین خودویرانگریهای دلون را هم به خاطر همین نادیا و تلاش برای نجات سیمونه از منجلابی که در آن گرفتار شده میبینیم. در «روکو و برادرانش» دلون را در لباس نظامی هم میبینیم که شمایل او بلافاصله یادآور آل پاچینو در «پدرخوانده» (1972) است. این نکته بیدلیل هم نیست چون فرانسیس فورد کاپولا بعد از دیدن همین فیلم بود که نینو روتا، آهنگساز آن را برای ساخت موسیقی متن «پدرخوانده» استخدام کرد. لبخند دلون را هم در پایان فیلم میبینیم وقتی که سر میز شام قهرمانیاش از بازگشت به روستایشان حرف میزند، آن هم حالا که شهرنشینی بدجوری چهره ساده روستاییاش را از بین برده و قهرمانی زخمخورده شده است.

ملویل در سال 1972 فیلم «یک پلیس/ پول کثیف» را ساخت و در نقش کمیسر کلمن هیبت تازهای برای دلون درنظر گرفت. اینجا دیگر نقش خلافکار به ریچارد کرنا رسیده بود و حتی در سکانس پایانی سینمای ملویل، کرنا همان بارانی جف کاستلو و کری را به تن دارد و مثل جف کاستلو دست به خودکشی آیینی میزند. در این فیلم به دلون نقش پلیس نظیف و وظیفهشناس رسیده، پلیسی که رنگ کت و شلوارش با رنگ چشمان دلون یکی است و موهای بسیار مرتبی دارد. اینجا دیگر از حرکات سابق دلون در سینمای ملویل خبری نیست و حالا انگار او خودش مسئول دستگیری مجرمانی شده که روزگاری خودش نقش آنها را بازی میکرد. حتی آن دقت نظر سابق را هم ندارد و زمانی که سیمون (ریچارد کرنا) را میکشد، همکارش از او میپرسد: «فکر نمیکنی در شلیک عجله کردی؟» و دلون جواب میدهد: «از کجا میدونستم که میخواد خودکشی کنه؟» این درست همان بلایی است که جف کاستلو در «سامورایی» سر پلیسها درمیآورد. دایره حضور دلون در سینمای ملویل این طور تکمیل میشود.

یکی از اولین دفعاتی که شکسته شدن چهره دلون را میبینیم در فیلم «ارواح مردگان» (1969) و در اپیزود ساخته لویی مال تحت عنوان «ویلیام ویلسن» است. اپیزودهای این فیلم براساس «قصههای شگفتانگیز» اثر ادگار آلن پو ساخته شدهاند. اینجا چهره دلون خراش دارد، زیر چشمان نافذش پف کرده و موهای مشکی یکدست و خط ریشی پهن دارد. دلون به اقتضای فضای گوتیک فیلم رفتاری خشک و خبیثانه دارد که این حالت در مقابل بازیگری مثل بریژیت باردو به خوبی به چشم میآید.
دلون در «آقای کلاین» (جوزف لوزی، 1976) برای اولین باری عنوان آقا را یدک میکشد. او در این فیلم پالتویی شکیل به شکل بارانی به تن میکند و رفتاری کاملا مبادی آداب دارد. روی پیشانیاش چین افتاده و با گریم گونههایش را افتاده کردهاند. چیزی که از او باقی مانده اما هنوز آن چشمها و نگاه هست؛ نگاهی که خود را در آینه میبیند اما در وجودش شک میکند.
دلون در این فیلم یادآور سوءتفاهم همیشگیاش در برخورد با منتقدان است؛ اینکه او به اشتباه در سایه بازیگران دیگر محو شد و هیچگاه جدی گرفته نشد، درست مثل آقای کلاین که دست آخر هم موفق نمیشود هویت واقعیاش را به دیگران اثبات کند.
بعدها دلون با حضور در اقتباس فولکر شلندروف از بخشی از رمان سترگ «در جستوجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست، نقش بارون دو شارلو را بازی کرد. نام فیلم «سوان عاشق» (1983) بود و بالاخره راجر ایبرت زبان به تحسین او گشود: «دلون در نقش بارون مغموم شگفتانگیز ظاهر میشود.» دلون در «موج نو» (ژان لوک گدار، 1990) هم وارد دنیای انتزاعی یکی از سردمداران موج نو سینمای فرانسه شد تا نشان دهد همچنان دوست دارد تجربههای جدید کسب کند.
آلن دلون در طول فعالیتهای هنریاش موفق به کسب جوایز متعددی نشده و بیشتر جوایزی هم که دریافت کرد جوایز افتخاری جشنوارهها به خاطر یک عمر دستاورد هنری بوده است. دلون حالا همان طور که بود، باقی مانده. فقط پیر شده. نه مثل مارلون براندو و اورسن ولز یک دفعه هیکلش گرد و قلنبه شد و نه صورتش مثل آل پاچینو یکدفعه فرمش را از دست داد. دلون هنوز همان موها، چشمها و ابروها را دارد، با این تفاوت که گرد پیری روی آنها نشسته است.
* برگرفته از نام فیلم «لذت زیستن» (رنه کلمان،1961) با حضور آلن دلون.

دکتر محمود حسابى در سال ۱۲۸۱ شمسى در تهران متولد شد. پدر و مادرش اهل تفرش بودند. محمود چهار ساله بود كه همراه با خانواده و پدر بزرگش كه سفیر ایران در بغداد بود، به بغداد رفت و پس از دو سال به دمشق و یك سال بعد به بیروت عزیمت كرد.
در سن هفت سالگى در مدرسه شبانه روزى فرانسوى بیروت ثبت نام نمود و مشغول تحصیل شد.هنوز چند ماه نگذشته بود كه زمان مأموریت پدربزرگش در بیروت به پایان رسید و قرار بر این شد كه محمود و برادر بزرگش به تنهائى در مدرسه شبانه روزى فرانسوى بیروت بمانند و تحصیلات خود را ادامه دهند. اما هنگام ترك بیروت بیتابى مادرشان سبب شد كه مادر از كشتى پیاده شود و در بیروت بماند.
داشتن مذهب و ملیت متفاوت با سایر دانش آموزان (یعنى مسلمان و ایرانى بودن محمود) و ندانستن زبان های فرانسه و عربى در سال اول تحصیل او مشكل آفرین شد اما پس از گذشت یك سال محمود فرانسه و عربى را به خوبى فرا گرفت و در دروس دیگر هم استعداد سرشار خود را نشان داد به طورى كه در سال دومشاگرد اول مدرسه شد و جایزه دریافت كرد.
جالب توجه اینكه نمره هاى محمود در زبان فرانسه بالاتر از نمرات همشاگردیهاى فرانسوى الاصل او بود. این برترى درسى در سالهاى بعد نیز ادامه داشت تا جائى كه وضع محمود زبانزد معلمان و دانشآموزان گردید.
با شروع جنگ جهانى اول مدرسه فرانسوى بیروت تعطیل شد و محمود در منزل از یك معلم خصوصى درس گرفت و همچنین مادرش زبان فارسى را به او آموخت. محمود با آموزش زبان فارسى، كتاب گلستان و بوستان سعدى، غزلیات حافظ و منشأت قائم مقام فراهانى وترجمه ی قرآن را مطالعه کرد. استعداد و حافظه محمود به اندازهاى قوى بود كه در یك تابستان با مطالعه كتاب فرهنگ «آلمانى -فرانسه»، زبان آلمانى را یاد گرفت.
او سیزده سال داشت كه وارد مدرسه آمریكائى بیروت شد، اما به علت عدم آشنائى به زبان انگلیسى، او را در كلاس اول ابتدائى ثبت نام كردند.
محمود به زودى زبان انگلیسى را فرا گرفت و در امتحانات عمومى مدرسه شركت كرد و در نتیجه از كلاس اول به كلاس پنجم ارتقاء یافت. كلاس پنجم را پشت سر گذاشت و شاگرد اول شد. سپس در كالج آمریكائى بیروت ثبت نام كرد و مشغول تحصیل گردید. اما پولى كه از ایران براى محمود و خانوادهاش میفرستادند بنابر دلائلى قطع شد. در نتیجه وضع مالى و اقتصادى آنها به تاریكى گرائید. مادرش تا مدتى با فروش زیور آلات خود و لوازم قیمتى منزل، زندگى خود و فرزندانش را اداره كرد. ولى كم كم این منبع درآمد نیز به پایان رسید و مادر از ناراحتى سكته كرد و سخت بیمار شد. كار به جائى رسید كه مستخدم سفارت ایران در بیروتبخشى از حقوق خود را در اختیار آنها میگذاشت اما این كمك ناچیز نمیتوانست هزینههاى زندگى آنان را تأمین کند.
محمود و برادرش در شرائطى قرار گرفتند كه مجبور بودند نان خشك جمع آورى نمایند و براى ادامه حیات از آن استفاده كنند. اما علیرغم این مشكلات طاقت فرسا، محمود سالهاى تحصیلى خود را با موفقیت پشت سرگذاشت و علاوه بر درس در رشته هاى مختلف ورزشى هم فعالیت داشت واز جمله مربى شنا گردید.
پس از پایان جنگ جهانى اول در مدرسه مهندسى فرانسوى بیروت ثبت نام كرد و تحصیلات خود را در آن مدرسه دنبال نمود. در ایام تابستانبا نقشه كشى و خدمت در یك مؤسسه راه سازى هزینه هاى زندگى و تحصیل طول سال را تأمین نمود و پس از سه سال دیپلم مهندسى دریافت كرد. سپس به دانشگاه آمریكائى كه تحصیل در آن را ناتمام گذاشته بود بازگشت و پس از چهار سال با اخذ لیسانس در رشته هاى تاریخ، ریاضى، زیست شناسى و اخترشناسى فارغ التحصیل گردید.
محمود از بیروت به فرانسه رفت و در دانشكده برق مشغول تحصیل شد و با دریافت دیپلم مهندسى برق در راه آهن سراسرى فرانسه مشغول به كار شد. اما روح كنجكاو و استعداد سرشارش ارضاء نشد و با موفقیت چشمگیرى در امتحان دشوارى كه پروفسور «فابرى» از او گرفت به دانشگاه سوربن فرانسه راه یافت و در دكتراى رشته فیزیك تحصیلات خود را ادامه داد.
احمد صادقى اردستانى در جلد اول کتاب"داستانهاى كودكى بزرگان تاریخ" میگوید: همزمان با شروع تحصیل در دكتراى فیزیك، پولى كه از تهران براى محمود ارسال می ىشد، قطع گردید. تنگدستى و فشار اقتصادى سبب شد كه محمود اقدام به آموختن رانندگى نماید تا با رانندگى تاكسى امرار معاش كند. اما برادرش در تهران با وزارت راه ایران گفتگو كرد و مبلغى وام براى محمود دریافت نمود و به پاریس فرستاد و در مقابل او متعهد شد پس از پایان تحصیلات در وزارت راه استخدام گردد. طولى نكشید كه او دكتراى فیزیك را با درجه ممتاز دریافت كرد و به ایران مراجعت نمود و در وزارت راه مشغول به كار شد. دكتر محمود حسابى، پدر فیزیك نوین و چهره تابناك علوم جدید در ایران، یكى از شخصیتهاى برجسته و برگزیده دانش در سطح جهان و بخصوص این مرز و بوم بود كه بیش از شصت سال خدمات ارزشمند علمى و فرهنگى عرضه کرد.
دکتر حسابی در انتقال علوم جدید به ایران عمده ترین سهم را داشت. سهمی كه قابل مقایسه با هیچ كسى نیست. دكتر حسابى بانى اولین دانشگاه و اولین دارالمعلمین و بنیانگذار دهها مركز تحقیقاتى و پژوهشى در ایران بود. تاریخچه ی آموزش فیزیك دانشگاهى و تأسیس دانشگاه در ایران با نام دكتر حسابى قرین است. او عاشق سرافرازى ایران بودو شكوفائى علمى این كشور را آرزو می كرد.به طورى كه حاضر نبود لحظه یی از كشورش دور بماند.
برخى از مشاغل و خدمات پروفسور محمود حسابى در ایران را به شرح ذیل می توان نام برد:
۱ مهندسى راه در وزارت راه و ترابرى.
۲ تأسیس مدرسه مهندسى وزارت راه و تدریس در آن جا.
۳ - ترسیم اولین نقشه ساختمانى راه ساحلى سراسرى میان بنادر خلیج فارس از بوشهر تا بندر لنگه.
۴ تأسیس دار المعلمین (دانشسراى عالى ) و تدریس در آن جا.
۵ ایجاد اولین ایستگاه هواشناسى در ایران.
۶ نصب و راه اندازى اولین دستگاه رادیولوژى در ایران.
۷ همكارى در تأسیس اولین بیمارستان خصوصى كشور.
۸ آغاز واژه گزینى علمى در ایران.
۹ نوشتن قانون دانشگاه.
۱۰ تأسیس دانشگاه تهران.
۱۱ تأسیس دانشكده فنى و تصدى ریاست و تدریس آن.
۱۲ تأسیس دانشكده علوم و قبول ریاست و تدریس آن.
۱۳ مأموریت در خلع ید، از شركت نفت انگلیسى در دولت دكتر مصدق و تصدى اولین ریاست هیأت مدیره و مدیریت عامل شركت ملى نفت ایران. ۱۴ تصدى وزارت فرهنگ در دولت دكتر مصدق.
۱۵ پایه گذارى مدارس عشایرى در كشور.
۱۶ - مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم در مجلس شوراى ملى.
۱۷ مخالفت با قرارداد دولت ایران، در عضویت سنتو در مجلس شوراى ملى.
۱۸ تأسیس اولین رصدخانه تعقیب ماهوارهها در شیراز.
۱۹ شركت در پایه گذارى مركز مخابرات اسدآباد همدان.
۲۰ تدوین قانون استاندارد در ایران.
۲۱ پایه گذارى مؤسسه ژئوفیزیك در دانشگاه تهران.
۲۲ پایه گذارى مركز تحقیقات و رآكتور اتمى در دانشگاه تهران.
۲۳ همكارى در تأسیس انجمن موسیقى ایران.
پروفسور حسابى در انجمنهاى علمى سطح بالاى جهان عضویت داشت و در اكثر محافل و مراكز علمى دنیا، كنفرانسهاى علمى ارائه كرد. پروفسور حسابى از سوى یك مركز علمى در آمریكا، به عنوان كاندیداى مرد سال ۱۹۹۰ جهان انتخاب شد.
پروفسور محمود حسابى، فیزیكدان برجسته معاصر، با نام نیك و بجاى گذاشتن این همه آثار علمى و فرهنگى، پس از یك عمر نود ساله كوشش و تلاش، دوازدهم شهریور ۱۳۷۱ شمسى قمرى در بیمارستان دانشگاه ژنو زندگى پر بار خود را به درود گفت
آهو نور زن هنرمند ایرانی

زندگی نامه ارسطو
ارسطو یکی از بزرگترین متفکران جهان است. در سراسر تاریخ فلسفه، گذشته از افلاطون و کانت، شاید هیچ کس ژرفا و پهنای اندیشه او را نداشته باشد، از بیست و چهار قرن
تاکنون تاثیر او در فیلسوفان و دانشمندان گیتی بیرون از حد و حساب و بسا بیمانند بوده است. دانشمندان ایرانی حتی پیش از اسلام و قبل از رواج زبان عربی از او متاثر بودهاند استاد ذبیح الله صفا مینویسد:
"در پارهای از کتاب پهلوی اصطلاحات فراوان علمی موجود است و این اصطلاحات که غالبا قابل تطبیق بر اصطلاحات فلسفی یونانی خاصه حکمت ارسطوست، میرساند که تنها به وسیله عیسویان ایرانی، علم یونانی پذیرفته و به زبان سریانی ادا نشده است بلکه زرتشتیان نیز به این کار مبادرت کرده و زبان پهلوی را معادل آوردن بسیاری کلمات در برابر اصطلاحات فلسفی یونانی ثروتمند ساخته بودند...یکی از مشاهیر عیسویان [در عهد ساسانی] پولس ایرانی (paulus persa) رئیس حوزه ایرانی نصیبین است که کتابی مشتمل بر بحث درباره منطق ارسطو به سریانی برای خسرو انوشیروان نوشـــت و در آن نسـبت به اثبات وجود واجــب و توحید و سایر نظرهای فلاسفه، برتری روش حکما بر اهل ادیان اشاره کرد ....معلمین کلیساهای نسطوری در ایران .... چون به آثار ارسطو توجه داشتند در کلیساهای خود در ایران .... با قوت بسیار به تحقیق در روش این استاد یا شراح اسکندرانی او توجه کردند... مجاهداتی که پیش از خسرو انوشیروان (531 ـ 579م ) شده بود در برابر توجه او به علوم فاقد اهمیت است. این پادشاه که هم فرمانروایی مدبّر و هم سرداری شجاع بود به حکمیت نیز علاقه داشت و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوی این دو استاد را میخواند.
"دكتر ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران – جلد اول"
ارسطو در 384 ق.م در شهر یونانی زبان استاگیرا ((stagira واقع در شبه جزیره خالکیدیکس (Chalcidice) چشم به جهان گشود. پدرش نیکو ماخوس (Nicomachus) پزشک بود و عضو صنف آسکلهپیادای ( asclepiadae ) و طبیب در بار آمونتاس دوم (پادشاه مقدونیه Amyntas). ممکن است ارسطو از کودکی، و در نتیجه شغل پدر، به زیست شناسی دلبسته شده باشد، اما هیچ دلیلی در دست نیست که ار آن هنگام آغاز به تحقیق کرده باشد. پزشکان صنف اسکلهپیاد فرزندان خویش کالبد شکافی یاد میدادند؛ اما ارسطو هنوز بسیار کوچک بود که پدرو مادرش هر دو در گذشتند و بنابراین، بعید است که او از این آموزش بهرهمند شده باشد.
ارسطو در هفده سالگی به آتن رفت و وارد آکادمیای افلاطون (plato) شد و تا هنگام مرگ وی در 348 ق.م همچنان شاگرد و همکار او بود و آنجا ماند. اهمیت تاثیر فلسفی افلاطون در همه آثار ارسطو هویداست. حتی وقتی که او از استاد انتقاد میکند یعنی بیشتر اوقات به شهادت نوشتههای موجود ـ به نبوغ افلاطون احترام عمیق میگذارد.
پس از مرگ افلاطون، ارسطو از آتن رفت. ممکن است بستگیهایش با دربار مقدونیه سبب رویگردانی مردم از او شده باشد. شاید هم نسبت به انتخاب اسپئوسیپوس (Speusippus) به جانشینی افلاطون نظر خوش نداشته، زیرا با رگهای از آرای مکتب افلاطونی که در آثار اسپئوسیپوس پرورش داده میشده موافق نبوده است. به هر تقدیر، ارسطو به دهرت هرمیاس (hermias)، که از همشاگردیهای گذشتهاش در آکادمیا و در آن زمان جبار آلوس در تروآد (Troad) بود به آن سان رفت. سه سال آنجا عضو محفل کوچکی از متفکران بود و باپوتیاس (Pythias)، دختری که هرمیاس او را به فرزندی پذیرفته بود، ازدواج کرد. در ایام اقامت در آسوس و سپس در میتوانه (Mitylene) در جزیره لیسبوس (lesbos) ، دست به پژوهشهای در زیست شناسی زد که بعدها شالوده نوشتههایی علمیاش شد.
در 349 ق.م ارسطو به دعوت فیلیپ مقدونی (Philip of Macedon پادشاه مقدونیه) به پلا(pella ) پایتخت آن سرزمین رفت و مربی فرزند او، اسکندر کبیر (Alexander the great ) شد که پسری سیزده ساله بود.
پس از پایان دوره تربیت اسکندر، ارسطو به استاگیرا بازگشت و چند سال آنجا بود و سپس باز به آتن رفت و به تعلیم فلسفه پرداخت.
ارسطو در آتن از بیگانگان مقیم بود، بنابراین، نمی توانست مالک ملکی در آن شهر باشد. پس بیرون شهر چند ساختمان اجاره کرد و در اینجا که لوکیون (lykeion) نام گرفت. مدرسهای از خود بنیان نهاد. (متصل به ساختمان اصلی ایوانی ستوندار "پری پاتوس Peripatos" بود و همین سبب شد که بعدها پیروان ارسطو را "پری پاتیک" بنامند).
او بعضی سخنرانیها برای عامه میکرد، اما بشتر اوقاتش به نوشتن یا به درس گفتن برای گروهی کوچکتر از شاگردان جدی میگذشت. اغلب آثار موجود او متن درسهایی است که به این گروه داده شده و به نگارش در آمده است. در این گروه چند متفکر نیز مانند تئوفراستوس (Theophrastus) و ائودموس (eudemus) عضویت داشتند که بعدها خود از دانشمندان معتبر شدند. پوتیاس، همسر ارسطو هنوز دیری از این دوره زندگی نگذشته فوت کرد، و او بقیه عمر را با زنی برده به نام هرپولیس (herpyllis) به سربرد و از او پسری موسوم به نام نیکو ماخوس پیدا کرد که کتاب اخلاق نیكوماخوس را به اسم وی کرده است. ارسطو در وصیّت نامه خویش از هرپولیس به علت وفاداری و مهربانیاش به نیکی یاد میکند، هرچند تا پیش از مرگ خودش او را قانوناً از بند بردگی آزاد نکرد. بر خلاف افلاطون و بسیاریی از افراد تحصیل کرده یونانی در آن روزگار، به نظر میرسد که ارسطو منحصرا به جنس مخالف گرایش داشته است. چنین مینماید که بر زنان آنچنان احترامی نمیگذاشته و حتی توجه دقیقی نمیکرده است.
وقتی که در 323 ق.م مرد و احساسات ضد مقدونی در آتن دوباره سر برداشت، ارسطو ناگزیر از ترک آن شهر شد. واضح است که معتقد بوده که جانش در خطر است، زیرا با اشاره به اعدام سقراط (Socrates) میگوید اجازه نمیدهد آتنیان "دوباره نسبت به فلسفه مرتکب گناه شوند". پس به خالکیس (chalcis) موطن خویشاوندان مادریاش، رفت و سال بعد به علت بیماری درگذشت.
دانته هنگام وصف دکارت نخستین دوزخ درباره ارسطو چنین میگوید:
دیــــدم آن پیــــر و استــــاد همه او چو چوپان و دیگران چو رمه
همه ارباب فضل و دانش و هـوش حلقه طاعتش نهاده به گوش
بــر فلاطــون و پیـــر او سقــــراط پیشتر از همه به قرب بساط
از این بیانات مقدار احترامی را که در ارسطو طی هزار سال از آن بر خوردار بوده است میتوان حدس زد. دوران اقتدار ارسطو هنگامی به پایان رسید که اسباب و آلات نو پیدا شد و مشاهدات روز افزون گردید و تجربیات از روی تانی و دقت علم را از نو نبا نهاد و " آلکم " و "راموس" و " راجر " و فرانسیس بیکن با اسلحه مقاومتناپذیری مسلح شدند. تاکنون هیچ مغزی نتوانسته است تسلط خود را بر فکر بشر این اندازه ادامه میدهد.
به گرداگرد خود چون نیک میدید بلا انگشتری و او نگین بود
سال شمار زندگی ارسطو
سال ( ق م )" قبل از میلاد مسیح "
384 تولد ارسطو در استاگیرا
367 ارسطو به آتن مهاجرت میکند و به آکادمی افلاطون میپیوندد
356 تولد اسکندر کبیر
347 مرگ افلاطون. ارسطو آتن را ترک میگوید و عازم دربار هرمیاس در آثار نئوس میشود و در آسوس اقامت میگزیند
345 ارسطو به موتیلنه در جزیره لسبوس میرود ( و پس از چندی به استاگیرا باز میگردد)
343 فیلیپ مقدونی ارسطو را به مییزا دعوت میکند و به ترتیب اسکندر میگمارد.
341 مرگ هر میساس .
336 فیلیپ کشته می شود و اسکندر تاجگذاری میکند .
335 ارسطو به آتن باز میگردد و در لوکیون آغاز به تدریس میکند.
323 مرگ اسکندر
322 ارسطو از آتن به خالکیس میرود و در آنجا میمیرد.
نخبگان آیتی را بهتر بشناسیم
در دنیا انسان های معدودی وجود دارند که در زندگی خود و آدم های دیگر تاثیر می گذارند. افرادی که به عنوان نخبگان دنیای اینترنت معرفی شدهاند از آن دسته افراد هستند. افرادی که دنیای اینترنت را به گونه ای موثر متحول ساختند، افرادی هستند که در ابتدا به رویاها و آرزوهای شخصی خود بها داده و آنها را به واقعیتهای ملموس تبدیل کرده اند. این افراد مشهور و نامی قبل از تحقق رویاهایشان تنها افراد عادی و بعضا فقیر یک جامعه بوده اند.
تفاوتهای فردی اینگونه افراد از آنجا آغاز می شود که به عنوان یک انسان واقع گرا شروع به باور رویاها و روح دادن به آرزوهای خود می کنند. تبدیل رویا و آرزوها به واقعیت های ملموس و پیش رو بطوری که جامعه و آینده افراد آن را متحول سازد، کار بزرگی است اینطور نیست؟ این ها همان کاری است که افراد زیر به عنوان نخبگان دنیای اینترنت انجام دادهاند.
وینت سرف و باب کان
وینت سرف و باب کان "Vint Cerf and Bob Kahn" افرادی بودند که پروتکل TCP/IP را پایه گذاری کردند. پروتکلی که بین کامپیوترهای یک شبکه امکان ارتباط و انتقال پیام میدهد. اینترنت بر پایه این پروتکل ساخته شده است. وینت سرف در یک سخنرانی به نکته جالب توجهی اشاره می کند که اینترنت آینهای تمام نما از اجتماع افراد است و نکته دیگر اینکه ارسال هرزنامه، یکی از آثار جانبی رایگان بودن سرویس ایمیل است.

مایکل هارت
مایکل هارت "Michael Hart" فردی که اولین کتاب الکترونیک جهان را به تحریر در آورد. او بنیانگذار پروژه گوتنبرگ است و خود او اولین کتابخانه دیجیتال دنیا را جمع آوری کرده است. راهکارها و برنامههای او امروزه زمینه ساز فرصت هایی ارزشمند همچون رسانه الکترونیک و آموزش مجازی شده است.

ری تام لینسون
ری تاملینسون "Ray Tomlinson" به "پدر ایمیل" مشهور است. وجود برنامه بی نظیری چون ایمیل یا پست الکترونیکی در دنیای اینترنت، مدیون برنامه نویسی کهنه کار یعنی ری تاملینسون است. او اولین نفری بود که در حین پی ریزی سرویس ایمیل علامت معروف @ را برای نشانه گذاری در این سرویس برگزید تا امروزه میلیاردها نفر در سراسر دنیا از آن استفاده می کنند. با توجه به کاربری وسیع اینترنت، میتوان گفت؛ ایمیل یا همان پست الکترونیک یکی از نیازها و ضرورت جامعه و زندگی امروزی بشر است.

پیر مراد امیدیار
پیر مراد امیدیار مایه مباهات ایران زمین است. او یک کارآفرین دو رگه ایرانی- آمریکایی متولد فرانسه است. امیدیار با بینش و شناخت از طبیعت انسانها، سرویس خرید و فروش eBay را راهاندازی کرد. امیدیار بر این باور است که ابزار یا شی که برای یک نفر ممکن است، بی ارزش باشد، امکان دارد برای دیگری با ارزش و کاربرد داشته باشد. او با همین استدلال و منطق سبب ایجاد و راه اندازی سایت عظیم خرید و فروش یا eBay در عرصه اینترنت شد. سایتی برای داد و ستد و مزایده کالاها و خدمات در سرتاسر جهان که برای خود غولی شده است.

استیو جابز
استیو جابز یکی از موفق ترین کارآفرینهای نسل حاضر است. موفقیت او داستانی افسانه ای دارد. او در دوره دانشگاهی پس از شش ماه از دانشگاه اخراج شد. زندگی او به سختی میگذشت. به گونهای که در کف اتاق دوستان خود می خوابید و برای گذران زندگی، بطریهای خالی جمع آوری کرده، می فروخت. با این کار او تنها 5 سنت پول برای غذا بدست میآورد. با این وجود او همه سختیها را تحمل کرد تا اینکه بالاخره توانست شرکت اپل و شرکت انیمیشن پیکسار را بنیاد گذارد. ابداع و طرحهای این نابغه دنیای فنآوری یعنی استیو جابز برای همیشه در تاریخ جهان اینترنت ثبت شده است. او چهرهای محبوب و قابل احترام میلیون ها نفر از مردم دنیا است. همچنین سخنرانی قابل در زمینه رمز و راز موفقیت و شکستهای انسانی است که بسیار تاثیر گذار است. چرا که بیشتر آنها تجربههای قابل لمس زندگی خود اوست.

بیل گیتس
ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس رئیس و موسس شرکت مایکروسافت است. او در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود، نوشت. گیتس بیشتر وقت خود را با دوست خود پل آلن که در زمینه سخت افزار کامپیوتر مهارت داشت، به برنامه نویسی کامپیوتری میگذراند. سال ۱۹۷۵ با همکاری پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" تاسیس کرد. شرکتی که انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید کرده و میکند. بعدها شرکت مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت. طبق آخرین آمار بیش از ۹۵ درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند. بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار، ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است.

لاری پیج و سرجی برین
کمتر کسی در دنیای اینترنت وجود دارد که نام این دو اعجوبه وب یعنی لاری پیج و سرجی برین بنیان گذاران شرکت گوگل را نشنیده باشد. این دو با خلق موتور جستجوی گوگل، مسیر رشد و توسعه وب را تغییر دادند. شرکت گوگل در آغاز با ایده و سرمایه شخصی آنها تاسیس شد و دیری نپایید که با درخشش سریع خود توانست به غولی دست نیافتنی و محبوب تبدیل شود. میتوان به جرات گفت که تمامی کاربران اینترنت در دنیا از سرویس آنها استفاده کرده یا می کنند. این دو نابغه الگوی خوبی برای موفقیت جوانان دنیا هستند.

استیوارت باترفیلد و کاترینا فیک
استیوارت باترفیلد و کاترینا فیک یک زوج موفق و نابغهای هستند که با رشد اینترنت به فکر و طراحی سایتی برای، اشتراک گذاری عکسها در اینترنت افتادند. آنها با تلاش مستمر توانستند، سرویس به اشتراک گذاری عکس flickr را پایه گذاری کنند. این سایت در آغاز به صورت یک بازی آنلاین راهاندازی شد و در مدت کوتاهی به یکی از پرطرفدارترین سایتهای اینترنتی تبدیل گشت. این سایت در حال حاضر به یکی از فعالیت های ناگسستنی افراد و کاربران اینترنتی تبدیل شده است. با محبوبیت و کسب شهرت جهانی این سایت توسط صاحبان یاهو خریداری شد.

سر تیم برنرزلی
تیم برنرزلی اولین کسی بود که نام World Wide Web (با علامت اختصاری www) را برای آدرس سرویس کلاینت و سرور پایه گذاری کرد. او مرورگر سادهای را خلق کرد تا به وسیله آن بتوان مطالب و اطلاعاتی که بیش از یک متن خالی هستند در اینترنت ارائه داد. مانند لینک یا پیوند که اینترنت را به یک منبع اطلاعاتی نامحدود تبدیل کرده است. او در حال حاضر رییس کمیته W3C است که وظیفه تدوین و پیشبرد استانداردهای جهانی اینترنت است.
استیون هاوکینگ (Stephen Hawking)
مقدمه
استیون ویلیام هاوکینگ در هشتم ژانویه ۱۹۴۲ م (۳۰۰ سال پس از مرگ گالیله) در اکسفورد در شمال لندن به دنیا آمد و هم اکنون در دانشگاه کمبریج صاحب کرسی ریاضیات لوکاس است که ۳۰۰ سال پس از نیوتن کسی موفق به کسب آن نشده بود.
![000066-[WWW.ASMAN.IR]](http://asman.ir/wp-content/uploads/000066-WWW.ASMAN_.IR_-390x475.jpg)
در جنگ جهانی ، آکسفورد ، به عنوان یکی از مراکز نگهداری از کودکان جنگ زده انگلیس برگزیده شده بود. به هشت سالگی که رسید ، خانواده هاوکینگ به سن آلبانس ، شهری در ۳۲ کیلومتری شمال لندن رفتند که استیون در آنجا به مدرسه سن آلبانس رفت و از همان آغاز ، نبوغ خود را نشان داد. هاوکینگ ، در حومه لندن در خانوادهای تحصیل کرده و با فرهنگ رشد کرد. پدرش پزشک و متخصص بیماریهای مناطق حاره و مادرش از فعالان حزب لیبرال بود. استیون پسر کوچک اندامی بود که به کندی خواندن را فرا گرفت و هرگز در کلاس درس از شاگردان متوسط کلاس بالاتر نبود. لیکن او بسیار کنجکاو ، خیال پرور و دوست دار موسیقی بود. او از ابتدا علاقه شدیدی به علوم پیدا کرده و به تحصیل ریاضیات و بعدها به فیزیک پرداخت. اگر چه پدرش دوست داشت که او پزشکی بخواند. در سال ۱۹۵۸ او و چند تن از دوستانش موفق به ساخت یک رایانه ابتدایی ولی با کارایی خوبی شدند. در سال ۱۹۵۹ موفق به دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه آکسفورد شد و آنجا بود که قابلیتهای خویش را به خوبی نشان داد.
استیون هاوکینگ و جهانی که او میبیند
وقتی در سال ۱۹۶۲ با درجه ممتاز از دانشگاه آکسفورد فارغ التحصیل شد، برای گرفتن دکترا در کیهانشناسی به دانشگاه کمبریج رفت. در آنجا بود که شیفته شناخت “سیاهچالهها” (که اولین بار توسط رابرت اوپنهایمر مطرح شده بودند) و “تکنیکهای فضا – زمان” شد، پدیدههایی که به نظر میرسید قوانین فیزیک نسبت به شناخت آنها عاجز مانده بود. پس از دریافت دکتری ، در کمبریج ماند و در همان سنین جوانی با ارائه نظریههای جسورانه و طرح سوالهایی درباره برخی فرمولها و نظریههای انیشتین و به چالش طلبیدن نام آوران فیزیک ، به شهرت رسید. از همین سالها روی قوانین پایه حاکم بر جهان عمیقا کار کرد. او با راجرپن رز فیزیکدان و ریاضیدان برجسته دانشگاه آکسفورد با استفاده از نظریه نسبت عام انیشتین به این نتیجه رسیدند که فضا- زمان در لحظه مهبانگ (Big-Bang) آغازی داشته و این آغاز در سیاهچاله ای رخ داده است. این نتیجه ضرورت وحدت نسبیت عام و مکانیک کوانتومی را الزام آور ساخت که جهش علمی عظیمی را در نیمه دوم قرن بیستم بوجود آورد. یکی از نتایج این نظریه این استنتاج بود که سیاهچالهها الزاما نباید کاملا سیاه باشند، بلکه میتوانند پس از گسیل تابش ناپدید شوند. حدس دیگر اینکه جهان در لحظه فرضی هیچ کرانهای ندارد.
در سال ۱۶۶۸ ، هاوکینگ به جمع اندیشمندان مؤسسه نجوم کمبریج پیوست و در آغاز بود که کاربرد قوانین ترمودینامیک را در توصیف سیاهچالهها بر پایه ریاضیات بسیار پیچیده آغاز کرد. در این اثنا کتاب فنی و تخصصی خود را با همکاری جی. اف. رالیس (G. F. R. Ellis) به نام “ساختار بزرگ مقیاس فضا – زمان” منتشر ساخت و در پی آن کتابها و مقالههای تخصصی زیادی در این زمینه نوشت که کتاب “۳۰۰ سال پس از کشف گرانش” از این جمله است. اما شاید بخش عمدهای از شهرت عمومی او مدیون کتابها و مقالههای عامه خوان او بخصوص کتابهای معروف “تاریخچه زمان – از انفجار بزرگ تا سیاهچاله” و “تاریخچهٔ خیلی کوتاه زمان” اوست که کتاب “تاریخچه زمان – از انفجار بزرگ تا سیاهچاله” در سال ۱۹۸۸ چاپ و منتشر شد و تا ماهها پر فروشترین کتاب علمی جهان بود و ظرف کمتر از دو سال ۱۴ بار تجدید چاپ شد.
همیشه این فکر غالب بود که هیچ چیز نمیتواند از سیاهچاله بگریزد، اما هاوکینگ اولین بار اظهار داشت که تحت شرایط معینی ، یک سیاهچاله میتواند، ذرات زیر اتمی گسیل کند. این پدیده امروزه به تابش هاوکینگ معروف شده است. او به کار روی نظریه مبدأ جهان ادامه داد و ادامه این کار به راههای وصل نسبیت (گرانش) با مکانیک کوانتومی (کارکرد درونی اتمها) دست یافت. کارهای هاوکینگ سهم عظیمی در آنچه فیزیکدانها “نظریه وحدت بزرگ” نامیدهاند، داشته است. طبق این نظریه تمام قانونمندیهای فیزیک در قالب یک قانون یا معادله بیان میشود و فیزیکدانها پیرو دیدگاه آرمانی انیشتین در تلاش برتری یافتن این معادلهاند. انیشتین با تلاشی نافرجام در قلمرو ریاضیات نتوانست این مجموعه متفاوت قوانین طبیعی را باهم آشتی داده و همساز کند.
اما او قلبا ایمان داشت که ماورای این نیروها سادگی و سهولتی نهفته است که در متن آن میتوان تمام این نیروها و قوانین آنها را با قانونهای واحدی توضیح داد و این اعتقاد صرفا بر نوعی زیبایی شناسی استوار بود. باید توجه داشت که انیشتین انسان موحدی بود و به خدای یکتا اعتقادی راسخ داشت، از طریقی به زیبایی ریاضیات نیز عشق وافری میورزید. از این رو معتقد بود که خالق یکتا با نگرشی زیباشناسانه جهان را با هندسه و ریاضیات زیبایی در قالب یک معادله سهل و ساده نظم داده است. وظیفه ماست که تلاش کنیم این معادله زیبا و سهل و ساده را بیابیم.
البته همه فیزیکدانان چنین وحدتی را باور ندارند. مثلا “ولفانگ پاولی” فیزیکدان برجسته اتریشی که اصل طرد او در آرایش عناصر جدول مندلیف و شناخت بیشتر عناصر ، تحول شگرفی ایجاد کرد، یک بار به شوخی گفته بود: “آنچه را خدا از هم جدا کرده است، هرگز کسی پیوندشان نخواهد داد.” استیون هاوکینگ در بهار سال ۱۹۷۴ و در سن سی و دو سالگی به عالیترین افتخارات علمی در انگلستان یعنی پذیرش در “انجمن سلطنتی بریتانیا” -که یکی از عالیترین نهادهای علمی جهان محسوب میشود- نایل شد. او شاید جوانترین عضوی بود که در طول تاریخ این انجمن به عضویت آن برگزیده میشد.
هاوکینگ در سال ۱۹۷۸ وفق به دریافت جایزه معتبر “آلبرت انیشتین” شد. ملکه الیزابت عنوان و نشان رسمی “شوالیه بزرگ امپراطوری بریتانیا” را که یکی از پرافتخارترین نشانهای انگلستان است به او اعطا کرده است. علاوه بر آن ، از دانشگاههای معتبر دنیا نظیر دانشگاه پرینسون ، دانشگاه شیکاگو ، دانشگاه نیویورک و بسیاری دیگر از دانشگاهها به اخذ درجات افتخاری و نشانهای معتبر نایل آمده است. ولی شاید پرافتخارترین آنها کسب کرسی ممتاز استادی ریاضیات کمبریج است که ۳۰۰ سال پس از نیوتن کسی موفق به کسب آن نشده بود.
ناتوانی جسمی و تشکیل خانواده
به دنبال احساس ناراحتی هایی در عضلات دست و پا استیون در ژانویه ۱۹۶۳ یعنی آغاز بیست و یکسالگی مجبور به مراجعه به بیمارستان شد و آزمایش هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان ناپذیری را نشان داد. این بیماری که به نام ALS شناخته می شود بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می برد و با تضعیف ماهیچه ها فلج عمومی ایجاد می کند بطوریکه بمرور توانایی هرگونه حرکتی از شخص سلب می شود. معمولاً مبتلایان به این بیماری بی درمان مدت زیادی زنده نمی مانند و این مدت برای استیون بین دو تا سه سال پیش بینی شده بود.
ناامیدی و اندوه عمیقی را که پس از آگاهی از جریان بر استیون مستولی شد می توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته میدید. دوره دکترا – رویای دانشمند شدن – کشف رمز و راز کیهان – همگی به صورت کاریکاتورهایی در آمدند که در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند می زدند. بجای همه آن خیال پروریهای بلند پروازانه حالا کاری بجز این از دستش بر نمی آمد که در گوشه ای بنشیند و دقیقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد.
به اتاقی که در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعتها متفکر و بی حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کرده است که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که محکوم به اعدام شده است و او را برای اجرای حکم می برند و در آن موقعیت حس کرد که هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد که در بیمارستان با یک جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می کشید. پس خود را قانع کرد که اگر به بیماری درمان ناپذیری مبتلاست لااقل درد نمی کشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش که هیچ چیز را به آسانی نمی پذیرفت هشدار داد که از کجا معلوم که پیش بینی پزشکان درست از کار در بیاید و چه بسا که از نوع اشتباهات کتابهای درسی باشد!
اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشنایی اش در همان ایام با دختری به نام (جین وایلد) بود که بعد ها همسرش شد.
ازدواج هاوکینگ نقطه عطفی در زندگی او بود و خود میگوید: “جین مرا مصمم ساخت که زندگی کنم و به راه خود ادامه دهم. او براستی میل به زیستن را به من عطا کرد.” زندگی خانوادگیشان با عشق و تفاهم متقابل ، روالی عادی دارد. نخستین فرزند آنها ، رابرت ، در سال ۱۹۶۷ چشم به جهان گشود، سه سال بعد یعنی در ۱۹۷۰ دختری به نام لوسی به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۹ تیموتی متولد شد. اینک آنها صاحب یک نوه نیز هستند.
جین دانشجوی دانشگاه لندن بود اما تحت تأثیر هوش فوق العاده و شخصیت استثنایی استیون چنان مجذوب او شده بود که هر هفته به سراغش می آمد و ساعتی را به گفتگوی با او می گذرانید.آنها پس از چندی رسما نامزد شدند و استیون تحصیلات دانشگاهی اش را از سر گرفت زیرا برای ازدواج با جین می بایست هرچه زودتر دکترای خود را بگیرد و کار مناسبی پیدا کند.
و او طی دو سال با اشتیاق و پشتکار این برنامه را عملی کرد در حالیکه رشد بیماری لعنتی را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به کمک یک عصا و سپس دو عصا راه می رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت و او چنان غرق امید و شادی بود که به پیش بینی دو سال پیش پزشکان در مورد مرگ قریب الوقوعش نمی اندیشید. جین تا سال ۱۹۹۱ از استیون نگهداری کرد. در آن سال به دلیل مشکلات ناشی از شهرت استیون و بدتر شدن بیماری او، این دو از یکدیگر جدا شدند. سپس استیون که از این ازدواج سه فرزند داشت، با یکی از پرستارانش، الن میسون، ازدواج کرد. همسر اول الن، دیوید میسون، سازنده نخستین دستگاه گویا برای استیون بود.
پروفسور استیون هاوکینگ اکنون ۶۸ (تا سال ۲۰۱۰) سال دارد و ظاهراً بیش از یک ربع قرن قاچاقی زندگی کرده است. البته اگر بتوان وضع کاملا استثنایی او را در حال حاضر زندگی نامید.!
پیش بینی پزشکان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری اکنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مکان از صندلی چرخدار استفاده می کند و قدرت تحرک از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با این دو انگشت او می تواند دکمه های کامپیوتر بسیار پیشرفته ای را فشار دهد که اختصاصأ برای او ساخته اند و بجایش حرف می زند و رابطه اش را با دنیای خارج برقرار می کند زیرا استیون از سال ۱۹۸۵ قدرت گویایی خود را هم ازدست داده است.
در آن سال او پس از بازگشت از سفری به گرد جهان برای مدتی در ژنو بسر می برد که مرکز پژوهشهای هسته ای اروپاست و دانشمندان این مرکز جلسات مشاوره ای با او داشتند. یک شب که استیون هاوکینگ تا دیر وقت مشغول کار بود ناگهان راه نفس کشیدنش گرفت و صورتش کبود شد بیدرنگ او را به بیمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراری قرار دادند. معمولاً مبتلایان به بیماری ALS در مقابل سینه پهلو حساسیت شدیدی دارند و در صورت ابتلای به آن می میرند که این خطر برای استیون هاوکینگ هم پیش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشی از سینه پهلو بود. پس از چند روز بستری بودن در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصمیم گرفته شد که با عمل جراحی مخصوص مجرای تنفس او را باز کنند اما در نتیجه این عمل صدای خود را برای همیشه از دست می داد.
عمل جراحی با موفقیت صورت گرفت و بار دیگر استیون از خطر مرگ جست. هر چند قدرت گویایی خود را از دست داد، با جایگزینی کامپیوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافیانش حتی بهتر از سابق شد زیرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتی با دشواری و نارسایی زیاد صحبت می کرد. برنامه ریزی این دستگاه شامل سه هزار کلمه است و هر بار که استیون بخواهد سخنی بگوید می بایست با انتخاب کلمات و فشردن دکمه های کامپیوتر به کمک دو انگشتش که هنوز کار می کنند جمله مورد نظرش را بسازد و صدای مصنوعی به جای او حرف می زند. البته اینگونه سخنگویی ماشینی طولانی تر است اما خود استیون که هرگز خوشبینی اش را از دست نمی دهد عقیده دارد که به او وقت بیشتری می دهد برای اندیشیدن آنچه می خواهد بگوید و سبب می شود که هرگز نسنجیده حرف نزند.
برخی تأملات هاوکینگ
ما در دنیایی حیرت انگیز و گیج کننده زندکی میکنیم. میخواهیم معنای آنچه را که در پیرامون خویش مییابیم بدانیم و دوست داریم بپرسیم: سرشت جهان چیست؟ جایگاه ما در آن کجاست؟ از کجا آمدهایم و آمدنمان از بهر چه بوده است؟ منشأ جهان چیست و چرا به صورت کنونیاش در آمده است؟ چگونه به پایان خواهد رسید؟”
و چنین ادمه میدهد: “من در تمام زندگیم شیفته این بودهام که به سوالهای بزرگی که در مقابلم قرار می گیرند پاسخهایی علمی بیابم. اگر شما نیز مثل من ، در شبی پرستاره ، به ستارگان آسمان نگاه کنید و تلاش کنید و در آنچه میبینید با تعمق و احساس بنگرید، شما نیز شگفت زده خواهید پرسید که این جهان چگونه بوجود آمده است. سوالها کاملا روشن و به طرز فریب آمیزی سادهاند.
اما پاسخها به نظر میرسند که ورای تفکرات ما هستند. “این تفکرات و باورها بیش از دو هزار سال است که ذهن بشر را به خود مشغول کرده است، اما کمتر از صد سال که ما به روش نوینی از تفکر در این زمینه دست یافتهایم. با قرار گرفتن در مرکز جهان ما خود را در مدار متوسطی از خورشید یافتهایم. خورشیدی که یکی از میلیونها ستاره کهکشان راه شیری ماست و کهکشان راه شیری ما تازه خود یکی از میلیاردها کهکشان جهان گسترش یابنده و بی انتهاست. اما این از پایان یک تاریخ طولانی تأملات استفهام آمیز بسیار دور است. قبل از آنکه ما امیدوار باشیم بتوانیم تصویر کاملی از جهانی که در آن زندگی میکنیم مجسم کنیم، سوالهای بزرگ هنوز بی پاسخ ماندهاند.”
“من از شما میخواهم که در این هیجانات من ، از کشفیات گذشته و حال ، و از این شیوههای انقلابی تفکر ، که نصیب ما شده سهیم باشید، از مهبانگ گرفته تا سیاهچالهها و ماده سیاه ، تصور امروز ما از جهان ، پر از باورهای اعجاب آمیز و حقایق و انکار ناپذیر است. داستان رسیدن ما به این تصور ، داستان آموختن این است که آنچه را میبینیم بفهمیم.”
آثار
این فهرست کامل آثار هاوکینگ نیست و تنها مشهورترین آثار او را شامل میشود. وی که برای یک سخنرانی به هنگکنگ سفر کرده بود، اعلام کرد که تصمیم دارد به همراه دختر خردسالش، لوسی، کتابی علمی برای کودکان بنویسد. لوسی هاوکینگ گفت : «[این کتاب] داستانی است برای کودکان که در آن شگفتیهای گیتی شرح داده میشود.».
علمی :
The Large Scale Structure of Spacetime with George Ellis
The Large, the Small, and the Human Mind, (with Abner Shimony, Nancy Cartwright, and Roger Penrose), CambridgeUniversity Press, 1997, ISBN 0-521-78572-3
برای مردم معمولی :
A Briefer History of Time
A Brief History of Time
این کتاب در ایران با عنوان «تاریخچه کوتاه زمان» ترجمه و چاپ شده است.
Black Holes and Baby Universes and Other Essays
The Universe in a Nutshell
این کتاب در ایران با عنوان «جهان در پوست گردو» ترجمه و چاپ شده است.
On The Shoulders of Giants. The Great Works of Physics and Astronomy
10 نابغه برتر دنیا
|
وقتی صحبت از نوابغ اول جهان به میان می آید، ناخودآگاه نام "آلبرت انیشتین" به اذهان خطور می کند. اما بد نیست بدانید این فیزیکدان مشهور آلمانی جزو این لیست 10 نفره نیست زیرا ضریب هوشی یا همان IQ او در حدود 160 تخمین زده شده است. در اینجا به معرفی 10 نابغه اول جهان غرب می پردازیم که از ضریب هوشی بالاتری برخوردار بوده اند: |
امیل دوركیم (1858-1917) را بنیانگذار روش تجربی در علوم اجتماعی می دانند، ولی لازم بهذكر است كه وی هرگز خود را یك فیلسوف اجتماعی نمی دانست. همانطور كه دروكیم خود می نویسد: “با آغازیدن از فلسفه من تمایل دارم دوباره به آن برگردم، یا اینكه بهواسطه ماهیت پرسش هایی كه من در مسیر خود می بینم بهطور طبیعی به سوی فلسفه بازخواهم گشت”. بدون شك مهمترین اثر دوركیم عبارتست از “تقسیم كار اجتماعی”، كه چارچوب نظری چندین اثر دیگر وی از جمله “خودكشی” و “اشكال ابتدایی زندگی مذهبی”، را فراهم می سازد. كار اصلی دوركیم در تقسیم كار اجتماعی این بود كه نشان دهد بافت تمامی جوامع انسانی بهوسیله قواعد اخلاقی، بهم پیوند خورده است. این قواعد اخلاقی در سازمان جامعه، كاركرد اصلی را ایفا می كنند. دوركیم اصرار داشت كه برای شناخت قواعد مذكور باید یك كاوش جامع انجام دهیم. با این حال برخلاف نظریات امانوئل كانت و نظریه سودمندگرایی جان استوارات میل، این كاوش باید تاریخی بوده و قواعد اخلاقی را بگونه ای كه در جامعه عمل می كنند، مورد بررسی قرار دهد. وی برای انجام این كار، علم اخلاق را ضروری می دانست.
دوركیم با پرداختن از طریق روش شناسی علمی به اخلاقیات به این نتیجه دست یافت كه در تكامل جوامع از ابتدایی به مدرن، ضعیف تر شدن آگاهی جمعی و حركت به سوی آگاهی فردگرایانه مشاهده می گردد. در جوامع سنتی كه نمادگرایی دینی قوی ای بر آن حاكم است، سازگاری چشمگیری بین باورهای اخلاقی افراد وجود دارد. به عبارت دیگر، در جوامع سنتی، باورهای اخلاقی افراد به سوی یكسان بودن گرایش داشت. ولی در جوامع فردگرای مدرن، تفاوت های مشخصی بین باورهای اخلاقی افراد به چشم می خورد. با این حال اصالت نظریه دوركیم در نشان دادن چگونگی روند روزافزون حركت به سوی فردگرایی است كه خود یك پدیده اخلاقی می باشد كه در عین حال نشان دهنده نوعی آگاهی جمعی است كه تجلی نوینی به خود گرفته است. برای پی بردن به این مسئله بایستی بین تفرد و فردگرایی تمایز قائل شویم. فردگرایی كه در اینجا مورد بحث قرار گرفت پدیده ای است كه طی آن افراد در جامعه، مستقل از هر گونه اقتدار اخلاقی مسلط، تنوعی از عقاید را ایجاد می كنند. در این راستا نشانه های اخلاقی نوینی وجود دارد كه بر حق برابر همه افراد برای شكوفا كردن استعدادهای خاص خود با توجه به باورهای شخصی تاكید می نماید. به بیان خود دوركیم: همانگونه كه آرمان جوامع كمتر توسعه یافته، ایجاد یا تداوم یك زندگی مشترك هر چه مستحكم تر بود، كه در آن فرد جذب شود، آرمان ما هم ایجاد برابری بیشتر در روابط اجتماعی خودمان است.
نتیجه ایده مذكور این است كه به صورت فردگرایی ظهور می كند، و نه اینكه بازتاب دهنده زوال ارزش های اخلاقی در جامعه باشد، و صرفا ارزش های اخلاقی جدیدی در راستای تقسیم كار اجتماعی، تجلی پیدا می كند. در جوامع مدرن، دیگر نظم اقتصادی ساده و سخت گیرانه ای وجود ندارد، بلكه روابط اقتصادی گوناگونی ایجاد می شود كه عملكرد مناسب آن، گوناگونی عقاید و ارزش ها را ایجاب می كند. از این رو نشانه های اخلاقی جدید، از نظم اقتصادی و اجتماعی نوینی حكایت می كند. دوركیم در ادامه می گوید كه مجتمع شدن افراد كاملا خودخواه و نفع طلب، به هیچ وجه نمی تواند جامعه تاسیس نماید؛ چرا كه در جامعه باید منافع دیگران نیز به رسمیت شناخته شود، كه در فردگرایی اخلاقی و با اولویت برابری و حقوق، بیان شده است. دوركیم با ادامه همین بحث، نشان می دهد كه فردگرایی اخلاقی چگونه به باورهای دینی و مسائل اجتماعی همچون خودكشی شكل می دهد. در انتها باید افزود كه آثار دوركیم در زمینه فلسفه اجتماعی و جامعه شناسی، اهمیت و تاثیر قابل توجهی داشته اند.
زندگی نامه استاد غلامحسین بنان:
استاد بنان در اردیبهشت ماه سال 1290 خورشیدی در تهران خیابان زرگنده (قلهك) در خانواده ای متدین و صاحب جاه ، به دنیا آمد . پدرش كریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزا ركنی ( ركن الدوله ) برادر ناصر الدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود . از شش سالگی بنا به درخواست و توصیه استاد نی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش كه پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت ، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد ، مرحوم میرزا طاهر ضیاء ذاكرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده اند .
بنان در سال 1321 خوانندگی در رادیو را آغاز كرد ، در آن زمان ، شادروان روح اله خالقی مسئولیت موسیقی راد یو را بر عهده داشت . روزی كه بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می رود در دفتر روح اله خالقی ، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده ، از بنان می خواهند كه برای ایشان قطعه ای بخواند و او «در آمد سه گاه» را آغاز می كند و صبا هم با ویولون او را همراهی می كند. هنوز «در آمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گوید : «شما نواختن ویولون را قطع كنید» و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندك مكثی ، با چنان مهارت و استادی «در آمد حصار» را می خواند و به « سه گاه» فرود می آید كه روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می كند .
صدای بنان ، بسیار لطیف و شیرین ، زیبا و خوش آهنگ است ، كوتاه می خواند ولی در همین كوتاهی ، ذوق و هنر بسیار نهفته است ، غلت ها و تحریرهای او چون رشته مروارید غلطانی ، به هم پیوسته و مانند آب روان است . انسان از صدای او مسحور می شود ، لذتی بی پایان می برد كه فوق آن متصور نیست . قابل تصور نیست كه خواننده ای به ذوق و لطف و استعداد بنان در قدیم بوده باشد . و به این زودی ها هم پیدا نمی شود . بنان در موسیقی ما از گوهر گرانبها هم گرانبها تر است .
از سال 1321 صدای غلام حسین بنان ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شیفتگان فراوانی در سراسر كشور پیدا كرد . خالقی او را در اركستر انجمن موسیقی شركت داد و با اركستر شماره یك نیز همكاری را شروع كرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیرنیا همكاری داشت . بنان در طول فعالیت هنری خود ، حدود 450 آهنگ را اجرا كرد و آنچه كه امتیاز مسلم صدای او را پدید می آورد ، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است كه مخصوص به خودش می باشد . بنان نه تنها در آواز قدیمی و كلاسیك ایران استاد بود ، بلكه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط كامل داشت . تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد .
غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره كل كشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شركت ایران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت . پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب گردید . در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ كه وزیر خواربار بود ، به سمت منشی مخصوص وزیر به كار پرداخت . بهد از تغییر كابینه ، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندی كفالت اداره دفتر و كارگزینی و مدتی هم مسئولیت تحویل كوپن نان تهران را برعهده داشت . در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره كل هنرهای زیبای كشور منتقل شد و به استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به كار مشغول گردید و در سال 1334 رئیس شورای موسیقی رادیو شد .غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه ره آورد این همكاری ها از این قرار می باشد :
گلهای جاویدان بدون شماره در «شور»، گلهای جاویدان بدون شماره در «سه گاه»، گلهای جاویدان بدون شماره در «همایون» با سنتور رضا ورزنده ، گلهای جاویدان شماره 92 در «بیات ترك و ابو عطا» ، گلهای جاویدان شماره 93 در «شور»با ویولون استاد مهدی خالدی ، گلهای جاویدان شماره 98 در «ابو عطا» با تار لطف ا... مجد ، گلهای جاویدان شماره 118 در «ماهور» با ویولون استاد علی تجویدی و سنتور رضا ورزنده ، گلهای جاویدان 118مكرر در «ابو عطا» با ویولون استاد مهدی خالدی ، گلهای جاویدان 124 در «بیات ترك» ، گلهای جاویدان شماره 128 در«شوشتری»، گلهای جاویدان شماره 129 ، گلهای جاویدان 130 ، گلهای جاویدان 131 در «سه گاه»، گلهای جاویدان شماره 132 در «دشتی» ، گلهای جاویدان شماره 136 ، گلهای جاویدان شماره 137 در «چهار گاه» با پیانو استاد مرتضی محجوبی و استاد علی تجویدی ، گلهای جاویدان شماره 138 ، گلهای جاویدان شماره 139 در «سه گاه» با استاد جلیل شهناز ، گلهای جاویدان شماره 143 در «شور» ، گلهای جاویدان شماره 145 در «شور» با سنتور رضا ورزنده ، گلهای رنگارنگ شماره 103 در «دشتی» ، گلهای رنگارنگ شماره 109 در «سه گاه» ، گلهای رنگارنگ شماره 126 در «دشتی»، گلهای رنگارنگ شماره 134 در «افشاری»، گلهای رنگارنگ شماره 136 در «سه گاه» ، گلهای رنگارنگ شماره 140 الف در «افشاری» ، گلهای رنگارنگ شماره 140 ب در «افشاری»، گلهای رنگارنگ شماره ب مكرر ، گلهای رنگارنگ شماره 149 در «دشتی» گلهای رنگارنگ شماره 171 در «شور» ، گلهای رنگارنگ شماره 172 در «شور» ، گلهای رنگارنگ شماره 174 در «سه گاه» ، گلهای رنگارنگ شماره 176 در «دشتی» ، گلهای رنگارنگ شماره 190 در «سه گاه» ، گلهای رنگارنگ شماره 201 در «ابو عطا» ، گلهای رنگارنگ شماره 205 در «افشاری» ، گلهای رنگارنگ شماره 210 در «بو سیلك» ، گلهای رنگارنگ 210 ب مكرر در «بوسیلك»، گلهای رنگارنگ 211 در «سه گاه» ، گلهای رنگارنگ شماره 228 در «افشاری» ، گلهای رنگارنگ شماره 330 در «دشتی»، گلهای رنگارنگ شماره 232 در «دشتی» ، گلهای رنگارنگ شماره 234 در «دشتی و ماهور» ، گلهای رنگارنگ شماره 237 در «ماهور» ، گلهای رنگارنگ شماره 242 در «شور» ، گلهای رنگارنگ شماره 245 در «همایون» ، گلهای رنگارنگ شماره 249 در «شور» ، گلهای رنگارنگ شماره 250 در «دشتی» ، گلهای رنگارنگ بختیاری ( محلی ) ، شماره 251 ، گلهای رنگارنگ شماره 252 در «همایون» ، گلهای رنگارنگ شماره 254 در «اصفهان» ، گلهای رنگارنگ شماره 256 در «شور» ، گلهای رنگارنگ شماره 257 در «ماهور» گلهای رنگارنگ شماره 265 در «اصفهان» ، برگ سبز شماره 27 در «سه گاه» ، برگ سبز شماره 31در «افشاری» ، برگ سبز شماره 46 در «سه گاه» ، برگ سبز شماره 63 در «اصفهان» ، برگ سبز شماره 83 در «سه گاه» ، برگ سبز شماره 107 در «اصفهان» ، برگ سبز شماره 145 در «همایون» و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری كه از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است .
برنامه های متعدد و گوناگون دیگری كه از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است .
غلامحسین بنان مدت ها بود كه به ناراحتی جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیاز های درونیش را نداشت و به همین دلیل اندك اندك از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر كناره كشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می كرد و متاسفانه كوشش های پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادار و مهربانش هم موثر نیفتاد و سرانجام در ساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه هشتم اسفند ماه 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت . روحش شاد و یادش گرامی
زندگینامه بابك خرم دین

سرزمین ایران با تاریخ و تمدن كهن خود ؛ پستی و بلندی های فراوانی را پشت سر گذاشته است و در این میان آزادیخواهانی به قیام برخاسته اند كه باید یاد و خاطره آنها یرای همیشه زنده بماند و شایسته است كه در مورد این شخصیتهای تاریخی و سالهای مبارزه آنها تحقیقات بیشتری صورت گیرد هر چند مورخان بزرگی نظیر سعید نفیسی و دكتر باستانی پاریزی در مورد بابك مطالب متعددی آورده اند . اما نیاز به توجه و تحقیق بیشتری در این زمینه وجود دارد . در مورد بابك اما همین قدر كافی است كه گفته شود بابك كسی بود كه به مدت 22 سال با خلفای عباسی جنگید و اجازه نداد كه پای آنها به منطقه شمال غرب ایران باز شود .
حال زندگی نامه بابک خرمدین دلاور آذربایجان
بابك فرزند مرداس در منطقه آذربایجان به دنیا آمد و از همان ابتدای كودكی نشانههای نبوغ و دلاوری را از خود نمایان ساخت. وی رسم آزادگی و عیاری را افزون تر از نوجوانان روزگار خود آموخت تا واقعه ای را تاریخ رقم زند كه همواره جاودان خواهد ماند .
باید خاطر نشان ساخت كه دورانی كه بابك در آن میزیست، از دوره های پر تلاطم تاریخ ایران بوده است دوره ای كه آكنده از حیله، كینه و ستم بود. دوره ای كه در اثر حاكمیت ستمگرانه خلفای عباسی در بغداد از یك سو و ستم اشراف و خوانین محلی، از سوی دیگر ؛ تودههای مردم در سختی و فشار كمرشكنی قرار داشتند.
هر چند در طی بیش از دو قرنی كه اعراب بر ایران تسلط یافتند و تا اواخر سده دوم هجری، قیامهای مردمی بزرگ و البته ناموفقی از جانب كسانی چون «ابومسلم خراسانی»، «سنباد»، «حمزه بن آورك» و «استاد سیس» صورت گرفته بود اما این قیامهای پراكنده راه به جایی نبرد و همچنان ظلمهای خلفای اموی و عباسی وقیحانه و بی رحمانه ادامه داشت و همه قیامهای ایرانیان ستمدیده و تحقیر شده نافرجام باقی ماند .

ناامیدی تمام اقوام فلات ایران را دربر گرفته بود شدت ظلم و تبعیض حاكم بر جامعه به حدی بود كه دهقانان و پیشهوران در تنگنا قرار داشتند و در چنین شرایط اسفباری بود كه مردم نواحی شمال غرب ایران كه بیش از پیش در معرض ظلم و تعدی مأمون و معتصم این دو خلیفه دزدمنش عباسی قرار داشتند. به اطراف آتشی گرد آمدند كه جاویدان فرزند شهرك، آن را بر فراز كوهستانهای «اردبیل» (اورتابئل) برافروخته بود. و این سببی شد كه بابك خرمدین نیز به حلقه این مبارزان بپیوندد .
بابك پس از مرگ " جاویدان" در سال 200 هجری قمری جانشین وی شد و این نقطه عطفی در تاریخ ایران و خاورمیانه بود چون برخی مورخان را اعتقاد بر این است كه همین آغاز پیشوایی «بابك خرمدین» بر پیروان «جاویدان» تاریخ منطقه را در مسیری دیگر قرار داد. عظمت اندیشه، مردانگی بی بدیل، صداقت بیان، قدرت اراده و نیرومندی جسم او پیروان «جاوید» را به گونهای متحول كرد كه بیشتر اقوام ساكن نواحی شمال و غرب و سایر اقوام ساكن در فلات ایران و حتی قفقاز و سرزمین روم به این جنبش آزادیخواهی پیوستند و اتحاد این گروهها باعث شد به مدت چند دهه خواب راحت را از چشم خلفای ستمكار عباسی سلب كرده و آسایش را از كاخ های آنان بگیرد . و زمینه سقوط عباسیان را فراهم آورد . و تاثیر چنین تحولاتی در تاریخ منطقه خاورمیانه بخوبی روشن است.
تاثیری که بابک بر سایر ملل داشته است :
آوازه دلیری های و رشادت های بابك و یارانش فراتر از منطقه رفت و سب شد ماجرای قیام خرمدینان در قالب افسانههایی سحرانگیز از شبه قاره هند تا قلمرو رومیان و از جزیره العرب تا سرزمین اسلاوها نیز گسترش یابد . هر چند فرجام بابك بدلیل خیانت عده ای چون افشین بسیار تكان دهنده و تلخ بوده است اما باید بخاطر آورد كه وی در اوج شرف و مردانگی ، جان خود را همچون همرزمان دیگر خود برای اعتلاء و شرف ایران فدا كرد .

تاثر انگیز است كه ایران آنقدر كه از جانب خیانتكاران خودی آسیب دیده است توسط دشمن خارجی مورد تهدید واقع نشده است و نمونه آن ماجرای افشین است كه به رغم ایرانی بودن، برای كسب قدرت و مقام ؛ ذلت خدمت معتصم خلیفه سفاك و ظالم عباسی را به جان پذیرفت و برای خوش خدمتی به خلیفه و تسلط بر خراسان ؛ با خدعه و نیرنگ بابك را اسیر كرد و او را از اوج كوهستانهای پر افتخار بذ به قصرهای پر از نیرنگ بغداد روانه كرد. آنگاه به دستور معتصم، در حضور درباریان و خود خلیفه، به ترتیب دستها و پاهای بابك را از تن جدا كردندو او را مثله كردند تا جان سپرد .
می گویند که بابك پس از قطع دست راستش با دست چپ خون دست راست را بر چهره خود مالید و تمام صورتش را گلگون از خون كرد. معتصم میپرسد، دلیل این كار چیست؟ بابك پاسخی داد كه بعد از 1200 سال هنوز استدلال محكم مردی و مردانگی و آزادی و آزادگی است. من با خون، سیمای خود را سرخ كردم تا فکر نکنی که ترس از مرگ، باعث شده که رنگ صورتم زرد شود. و عجیب اینکه این داستان مرا به یاد حلاج می اندازد که او هم در عرصه خود تمام بود و جرمش این بود که اصرار هویدا می کرد !
جالینوس

«جالینوس» اهل «پرگامون» یونان (برگامای کنونی در ترکیه)
بود. وی در میان پزشکان یونان باستان – که هریک در زمان خود بی مانند بودند- در
مرتبه هشتم قرار داشت. وی در دورانی زندگی می کرد که اروپا تحت تسلط امپراطوری روم
قرار داشت و نگاه رومیها به پزشکی، بیشتر در حد
تاکید بر بهداشت همگانی بود. آنها قناتهایی را برا ی انتقال آب سالم فاضلابها و
خارج کردن مواد زائد و گرمابه های عمومی و همچنین رعایت بهداشت شخصی افراد ساخته
بودند. با وجود این، محدودیتهایی نیز در نگرش آنها وجود داشت. برای مثال، آنها به
درمان بیماریهای فردی توجهی نداشتند و کالبد شناسی را نیز به حساب نمی آوردند. از
این رو جالینوس به شناخت نقاط ضعف طب در رومیها کمک کرد.
از آغاز پیدایش پزشکی تا آن زمان، سوفسطائیان
در آن فن اختلاف نظر داشتند و خوبیهای آن را از بین برده بودند، اما جالینوس با
قیام برضد آنان، نظریه های بقراط و پیروان او را استوار ساخت و کتابهای بسیاری در
کشف حقایق فن پزشکی تالیف کرد. وی در برخی از تألیفاتش آورده است :
« پدرم پیوسته مرا هندسه و حساب و ریاضیات آموخت تا به
سن پانزده سالگی رسیدم، آنگاه مرا به آموختن منطق واداشت، زیرا میخواست فلسفه
بیاموزم، ولی در خواب دید که مرا به تحصیل پزشکی وادارد و آنگاه مرا به فراگرفتن
این فن گماشت. در این زمان، هفده سال داشتم».
جالینوس پس از پایان تحصیلات پزشکی در «پرغامس» آسیای صغیر و «کورینت» یونان به اسکندریه مصر رفت. کتابخانه و موزه بزرگ آنجا دارای دو اسکلت کامل انسان بود. بنا بر نظر جالینوس، همانگونه که معمار از روی نقشه کار می کند، پزشک هم نیاز دارد که بدن انسان را به طور کامل بشناسد.
قانون رومیها کالبدشکافی جسد انسان را ممنوع کرده بود. از این رو جالینوس بدن یک خوک، بز و میمون را تشریح کرد. او با انجام این کار، چیزهای زیادی آموخت، اما تمام جزئیاتی که در جانوران یافته بود، برای بدن انسان صدق نمی کرد؛ برای مثال، شبکه رگهای خونی که در زیر مغز جانوران مشترک است، در انسان وجود ندارد.
جالینوس با دانستنیهای فراوانی که در مورد کالبد شناسی انسان کسب کرده بود، در سال ۱۵۷ میلادی به «پرغامس» برگشت تا به عنوان پزشک در مدرسه «گلادیاتورها» خدمت کند. وی جنگجویان زخمی را درمان می کرد و از این راه، کالبدشناسی انسان را نیز به طور کامل فرا گرفت.
جالینوس در سال ۱۶۲ میلادی به روم رفت و فواید دانستنیهای خود را برای همگان به نمایش گذاشت. «ادموس» که پزشکی ناشناخته بود و از فلج مختصر در دست راست خود رنج می برد با نا امید شدن از پزشکان محلی، از جالینوس، پزشک جدید شهر درخواست کرد که او را معالجه کند. جالینوس با طرح پرسشهایی از ادموس متوجه شد که او از ارابه پرت شده و گردنش مجروح گردیده است. جالینوس می دانست که اعصاب انگشتان به ستون مهره ها ارتباط دارد و به جای انگشتان باید روی اعصاب گردن او کار کرد. پس از معالجه، بیمار به طور کامل بهبود یافت و در پی این موفقیت، «مارکوس اورلیوس» امپراطور روم، جالینوس را به سمت پزشک دربار برگزید.
جالینوس در طول زندگی خود تعداد بسیار زیادی کتاب و مقاله پزشکی نوشت که بیش از صد عنوان از آنها شناخته شده است. کتابهای وی مجموعه ای از واقعیت ها، نظرها و نیز خطاهای آشکار است. او نشان داد که رگها وسیله انتقال خون هستند، نه هوا؛ ولی این کشف مهم را که قلب، تلمبه خون است، از دست داد.
آموزه های جالینوس از حمایت اولیای امور مذهبی قرون وسطی برخوردار شد. وی بر این باور بود که بیماری نتیجه ناهماهنگی چهار مایع حیاتی بدن یا اخلاط چهارگانه است. بر مبنای چنین نظریه ای، پزشکان فکر می کردند که با خون گیری یا حجامت از بیمار می توانند سبب ایجاد تعادل در چهار مزاج بدن و در نتیجه، سلامتی بیمار شوند. این طرز فکر تا اوایل قرن هجدهم – که اولیای امور پزشکی برخی از خطاهای اساسی نظریه های جالینوس را نشان دادند- پذیرفته شده بود.