__
عنوان بحث
امام خمینی ::::: چه گوارا
24 بهمن 86 - 13:59

نظر دیگران برام مهم نیست. به نظر من امام خمینی یك آزاده مرد بود. درسته انقلاب رو اونجور كه می بایست پیش ببرد پیش نبرد (كه به نظرم به دلیل عواملی غیر از خود شخصیت امام خمینی بود) اما هدفش آزادگی و آزادی بود.

چیزی شنیدم كه شاه از نفری می پرسد این خمینی كیست. در جواب آن نفر می گوید یادتان است در منزل آیت الله بروجردی رفتیدهمه ی روحانیون ایستادند. اما تنها یك نفر نایستاد. آن خمینی بود.

به نظر من خمینی هم روحیه و شخصیت آزاد و آزاد مردی داشت.

حالا به نظرتون وجه اشتراك و تفاوت های خمینی با دكتر گوارا چی بود؟

توجه: به نظر دیگران احترام بگذاریدو منطقی باشید

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
46
13 تیر 1387 ساعت 11:46

نتیجه ی کارشون
محبوبیتشون
و آینده ...
جایی واسه بحث نمی مونه .
توصیه می کنم الکی بحث نکنین در حالی که همه می خوان نظرشون رو تحمیل کنن و هیچکسم امکان نداره از نظرش کوتاه بیاد .
45
13 تیر 1387 ساعت 00:59
واقعا این از ادب و شخصیت ایشان بود که در مقابل شخص اول مملکت بلند نشدند .. اما مقایسه این دو نفر همانند مقایسه دوزخ و بهشته .. هر که در آن وارد شد خوشبخت شد و هر که در این وارد شد بدبخت شد
44
28 خرداد 1387 ساعت 23:43
چه‌گوارا هفته گذشته 80 ساله شد
دلتنگی‌یك چریك تنها

100941383982.jpg

«من در آرژانتین به دنیا آمدم، این مساله بر هیچ كس پوشیده نیست. من هم كوبایی‌ام و هم آرژانتینی و اگر آقایان محترم آمریكای لاتین ناراحت نشوند من خود را یك وطن‌پرست آمریكای لاتینی احساس می‌كنم، وطن‌پرست هر كشور قابل تصوری در آمریكای لاتین و در آن لحظه كه لازم باشد، حاضرم جانم را برای آزادی هر یك از كشورهای آمریكای لاتین فدا كنم، بدون آن كه از كسی توقع چیزی داشته باشم».

و او همین كار را هم كرد بدون توقع جانش را برای آزادی فدا كرد، آن هم در حالی كه با كوله‌بار پروپیمانی از یك عمر تجربه، عمری كه به نظر خیلی بیشتر از 39 سال می‌آید، تنها در جنگل‌های بولیوی به دست دشمن افتاد. سران «سیا» برای صدور فرمان اعدام او لحظه‌ای درنگ نكردند و او برای نجات جانش چانه‌ای نزد. بدون توقع مرگ را پذیرفت، در حالی كه به دنبال مرگ نبود. او به دنبال زندگی بود؛ زندگی آزاد برای همه برادران آمریكای لاتینی‌اش.

چه رازی در این حركت ارنستو چه گوارا نهفته بود كسی نمی‌داند؛ صداقت، شهامت، جسارت، شاید اطمینان به نفس زیادی، اما او این كار را كرد و امروز كه این همه سال از آن روز تلخ و سردی كه او تنها، غمگین و گرسنه در میان جنگل‌های بولیوی اسیر شد می‌گذرد، همه جهان برای شلیك توپ‌هایی به مناسبت هشتادمین سال تولدش لحظه شماری می‌كند. چه‌گوارا اگر زنده بود امروز 80‌ساله می‌شد. 14 ژوئن همه دنیا تولد او را جشن می‌گیرد كه او امروز دیگر آرژانتینی نیست، كوبایی هم نیست، آمریكای لاتینی هم نیست او شمایل قرن بیستم برای آزادی و مبارزه است. شاید او تنها شهروند جهانی باشد؛ چهره‌ای كه الهام‌بخش مبارزه دانشجویان فرانسوی در ماه می 1968 شد، كارگران اعتصابی در لهستان تصویرش را در دست گرفتند، معترضان ایتالیایی پرچمش را بلند كردند و حتی، حتی طرفداران باراك اوباما در آمریكا و در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری تصویر او را به عنوان سمبل مبارزاتشان برافراشتند.

چه، ال چه، امروز 14 ژوئن -25 خرداد- 80 ساله می‌شود.

هرچند شرایط امروز دنیا با 41 سال پیش كه او تنها، غمگین و گرسنه به دست «گری پرادو» ژنرال بولیویایی افتاد بسیار تغییر كرده، اما در آن چهره سركش، مغرور و مبارزه جو كه موهایش را به دست باد سپرده و با كلاه بره‌اش كه یك ستاره قرمز روی آن می‌درخشد، روی تی‌شرت‌های دختران و پسران اروپایی و آمریكایی زنده است، چیزی عوض نشده. او 39 ساله از دنیا رفت تا در حالی كه 80 ساله می‌شود همه همان موهای به دست باد رها شده را به خاطر آورند.

فیدل كاسترو می‌گوید اگر اسلحه «چه» نقص نداشت او هرگز اسیر نمی‌شد، اما برای میلیون‌ها انسانی كه او را شمایل آزادی و رهایی قرن بیستم می‌دانند دیگر فرقی نمی‌كند، همه آنچه در آن تصویر كاملا سینمایی، كاملا گرافیكی و كاملا مردانه نهفته است، از خلال همه ماجراهای قرن بیستم سرافراز بیرون آمد. جنگ سرد تمام شد. رهبران دنیا ماجراهای متفاوتی را تجربه كردند و مردم دنیا ماجراهای متفاوت‌تری را. آنها شكستن دیوار برلین را در روی حالی كه در اتاق‌های نشیمن خانه‌شان نشسته بودند و چشم به تلویزیون داشتند، تماشا كردند. رفتن برژنف و بعد رفتن گورباچف را نیز تماشا كردند و ماندن فیدل كاسترو و نطق‌های آتشین 14 ساعته اش را.

 فیدل كاسترو در مصاحبه با خبرنگاری ایتالیایی گفته است: «وقتی چه به ما می‌پیوست فقط یك شرط قایل شد: این كه پس از انقلاب، زمانی كه خواست به آمریكای جنوبی برگردد، به خاطر دولت و مصالح دولتی از بازگشت وی جلوگیری نشود. ما قبول كردیم و قول دادیم كه پشتیبانی‌اش خواهیم كرد. گاه گاهی او این وعده را یادآوری می‌كرد تا این كه زمانی فرا رسید كه تصمیم رفتن كرد». احتمالا او در سال 1960 در اوج پیروزی انقلاب كوبا، وقتی آن عكاس كوبایی «آلبرتو كوردا» داشت این عكس را از او می‌گرفت داشت همه فردا را در دست بادی كه موهایش را پریشان كرده بود، می‌دید و شاید مثل هر چریك دیگری با خود فكر می‌كرد مرگ او در افكار مردم آمریكای لاتین تاثیرگذار خواهد شد. اما قطعا او نمی‌توانست تصور كند كه روزی مردم فرانسه در «ماگهایی نوشابه می‌خورند كه همین تصویر روی آنها نقش بسته باشد. او قطعا نمی‌توانست تصور كند كه وقتی بچه‌های مدرسه‌ای آمریكایی از سرویس مدرسه پیاده می‌شوند تی‌شرتی را بر تن داشته باشند كه این تصویر روز آن نقش بسته و نمی‌توانست تصور كند كه روی گوشی‌های موبایل سوئیسی هم تصویر او حك خواهد شد.

این تصویر همین روزها در نمایشگاهی از عكس‌های  چه، ال چه، كه در وین پایتخت اتریش به افتخار 80 سالگی او برگزار شده همراه 149 عكس دیگر به مردم مشتاقی كه به دیدارش می‌آیند نگاه می‌كند؛ در بسیاری از این تصاویر او با همین موهای آشفته یا با موهایی كاملا كوتاه، با ریشی درهم و چهره‌ای زنده درحالی كه در بیشتر موارد یك سیگار برگ بزرگ كوبایی را میان انگشتانش دارد، تاریخ قرن بیستم را روایت می‌كند. او از حس مشترك بشری برای آزادی سخن می‌گوید و حسرت ایمان را یادآور می‌شود.

ارنستو چه گوارا در 14 ژوئن 1928 در روزاریوی آرژانتین به دنیا آمد. 17 سالش بود كه وارد دانشگاه پزشكی بوینوس‌آیرس شد. 8 سال بعد تحصیلاتش را تمام كرده بود و 3 سال بعد را در خانه جذامیان گواتمالا به صورت افتخاری گذراند. بعد دست اتفاق او را در مكزیك با فیدل كاسترو و برادرش رائول آشنا كرد و دیگر انقلابیون آمریكای لاتین را شناخت و به آنها پیوست.

«چه» همان دانشجوی جوان موتورسواری كه شهر زادگاهش را ترك كرده بود تا با زندگی آشنا شود، پس از مبارزه در كنار انقلابیون كوبایی برای سرنگون كردن حكومت دیكتاتوری باتیستا، با پیروزی انقلاب كوبا 9 سال در پست‌هایی چون ریاست بانك مركزی و وزارت صنایع كار كرد. رهبر مركزی سازمان سیاسی انقلابی كه در سال 1965 به حزب كمونیست كوبا تبدیل شد، نیز به او واگذار شده بود. همه چیز روبه راه بود، دیكتاتور را بیرون كرده بودند و داشتند سعی می‌كردند تا به اوضاع سر و سامانی بدهند كه او در مارس 1965 از تمامی سمت‌ها استعفا كرد و قول و قرارهای سابق را به فیدل كاسترو یادآور شد، او كوبا را به قصد كمك به نهضت‌های آزادیبخش آمریكای جنوبی ترك كرد. سر از چین و كره درآورد چون مائوتسه تونگ رهبر چین هم آن روزها در اوج بود و بسیاری از مبارزان آزادی در گوشه و كنار جهان، برای هواداری از او به زندان می‌افتادند. چین هم هنوز زمان داشت تا بازنگری كند و اژدهای خفته هنوز نمی‌توانست در خواب هم ببیند كه روزی بازار جهانی را فتح می‌كند.

«چه» از آنجا به كنگو رفت تا در مبارزات انقلابی برای رهایی كنگو از اشغال استعمار مبارزه كند و در نوامبر 1966 سر از بولیوی درآورد و به انقلابیون آن كشور پیوست و فرماندهی یك واحد چریكی را در مبارزه با حكومت دیكتاتوری نظامی آن كشور به عهده گرفت.

این كه تا هشت نه سال پیش حتی جسد «چه» پیدا نشده بود و كسی نمی‌دانست پس از اعدام او چه بر سرش آوردند، خود به رازآمیز بودن مرگ او منجر شد، چون همان طور كه در داستان‌های جنایی تا جسدی وجود نداشته باشد ماجرایی شكل نمی‌گیرد، از آن ماجرای خونین روز 9 اكتبر سال 1967 در مدرسه‌ روستای «هیخورا» بولیوی هم چیزی به جا نمانده بود و دیكتاتورها كه فكر می‌كردند با بی‌سرو صدا كشتنش امكان ابراز عقایدش را از او گرفته‌اند، چهره او را حماسی‌تر كردند. باید 30 سال از آن روز می‌گذشت تا یكی از افسران بازنشسته ارتش بولیوی در بستر مرگ، محل دفن او و یارانش را فاش كند.

ماریو وارگاس یوسا نویسنده مشهور پرویی درباره «چه» گفته است «رزمنده افسانه‌ای با موهای بلند وكلاه بره آبی، مسلسلی بر دوش و سیگار برگی لای انگشت‌ها كه تصویرش سراسر جهان را درنوردیده بود و در دهه 60 نماد دانشجوی انقلابی، الهامبخش تغییرات بنیادی جدید و الگوی آمال انقلابی جوانان در 5 قاره جهان بود.» هرچند یوسا هم با همه تغییراتی كه در آغاز دهه 90 قرن بیستم دنیا را متوجه كرده بود فكر می‌كرد باید روی چهره‌های انقلابی خط بكشد و روح حماسه را به دست باد بسپارد و افزوده بود: كه این تصویر اكنون تصویری كم وبیش از یاد رفته است كه دیگر نه الهام می‌بخشد و نه توجه كسی را جلب می‌كند... اما هنوز زمان لازم بود تا ققنوس از خاكسترش برخیرد و عقایدی را كه لابه لای همان دفترچه حالا رنگ و رو رفته‌ای كه یك روز در یك كتابفروشی كوچك در شهر فرانكفورت خریده بود  درست مثل داستان‌های پل استر  دوباره به جهان یادآور شود؛ عقاید مرد زنده‌ای كه به دنبال زندگی برای برادرانش بود... او در یكی از صفحات همین دفترچه نوشته بود:
«مردم را دریاب/ هرگز سازش نكن/ كسانی كه سازش نمی‌كنند می‌میرند/ اما مرگشان عین حیات و زندگی ست»
هرچند نبرد جهان‌گستر علیه امپریالیسم و مبارزات رهایی‌بخش آمریكای لاتین همچنان مضامین اصلی تفكر و كنش سیاسی ارنستو رافائل دولا سرنا مشهور به چه گوارا  را تشكیل می‌داد، اما انتقاد از بن‌بست الگوی‌های شوروی داشت شكل می‌گرفت و كسی چه می‌داند شاید اگر او در آن روز 9 اكتبر سال 1967 تنها، غمگین و گرسنه دستگیر نمی‌شد، شاید اگر پس از آن مثلا سر از زندان تروخیلیو دیكتاتور دومینیكن درنمی آورد یا مثلا نامش درمیان فهرست زندانیان سیاسی ناپدید شده در زادگاهش آرژانتین قرار نمی‌گرفت، اگر به خودش اجازه می‌داد زنده بماند و سالخوردگی را هم تجربه كند اولین كسی بود كه پتك خود را برای فروریختن دیوار برلین بر آن هیولای بتنی كه نماد جنگ سرد بود فرود می‌آورد؛ با همان كلاه بره، ریش‌های درهم، موهای سپرده شده به دست باد و این بار جوگندمی اما.

در آخرین نامه ارنستو چه گوارا آمده: «من یك ماجراجو هستم. اما نه از آنهایی كه برای اثبات شجاعت‌شان زندگی را به بازی می‌گیرند. من دنبال مرگ نمی‌گردم، اما احتمال رویارویی با آن وجود دارد. پس شاید این خداحافظی من باشد. گاهگاه از این فرمانده كوچك یادی بكنید».

چه در قاب‌

چه گوارا با فیلم حماسی و 4 ساعت و نیمه «چه» ساخته استیون سودربرگ امسال فاتح جشنواره كن هم بود؛ در این فیلم فیلمساز برنده اسكار ظهور و سقوط مشهورترین چریك دنیا را كالبدشكافی كرده است. این فیلمساز آمریكایی كه سال‌ها تحقیق و بررسی كرده بود تا این فیلم را بسازد و آن را در 2 قسمت كاملا جداگانه ساخته و اصرار هم دارد كه آنها را با فاصله به نمایش درآورد درباره زندگی چه گفت «او یكی از شگفت‌انگیزترین زندگی‌های قرن پیش را داشت. این واقعیت كه چه دو بار به خاطر دیگران از زندگی خود گذشت برای من شگفت‌آور است. او حتی از خانواده خود نیز گذشت».

این پروژه 60 میلیون دلاری كه با سرمایه‌گذاری اروپایی‌ها ساخته شده، در اسپانیا با حضور گروهی از بزرگ‌ترین ستاره‌های آمریكای لاتین فیلمبرداری شد. و چه امسال جایزه جشنواره كن را هم ربود؛ «بنیچیو دل تورو» بازیگر 41 ساله پورتوریكویی كه در نقش چه ظاهر شد، بسیار مورد توجه منتقدان قرار گرفت و سرانجام جایزه بهترین بازیگر مرد را هم از آن خود كرد. این بازیگر برنده اسكار كه به قول یكی از منتقدان آمریكایی در فیلم به «چه» تبدیل شده از ابتدای شكل‌گیری این فیلم همراه سودربرگ و درگیر پروژه‌ای بود كه ساخت آن 7 سال طول كشید. او با گروه فیلمسازی برای تحقیق و گفتگو با معدود چریك‌های بازمانده به كوبا، بولیوی، پاریس و میامی سفر كرد و از نزدیك در شرایط زندگی چه قرار گرفت.

 

رویا دیانت

منبع:‌ ضمیمه نسل 3 روزنامه جام جم  ( 28/3/87)

43
28 خرداد 1387 ساعت 17:40

tafavote asliyi ke mibinam ine

ke khomeyni agar kari kard midonest mosalmone va age bemire shahide ya age kari bokone bara eslame

 

ama che baraye mardom in karoaro kard harja az zendegish

che hatta vaghti hichkas kenaresh nabod baz jangid ta akharin ghatreye khonesh

shayad khomeyniyam in karo mikard ama ishon hamishe mardomo kenareshon dashtan

42
19 خرداد 1387 ساعت 01:50

avel harfat mighi nazare digharan vasam mohem nist

akhare harfat mighi be nazare digharan ehteram bezarin

ba hameye ehterami ke vasat ghaelam

bayad begham tu ye ahmaghi

narahat nashu

va say kun vaghebin bashi

moghabele har harfe ablahaneiy mitunam sokot kunam

vali

vaghti be azadi va shoare adama tohin mishe

sokot jayez nist

che tori tunesti un morde khore diktator ru ba

che

??moghayese kuni

41
2 خرداد 1387 ساعت 15:59

زوح سگ عزیز اگر نظر دیگران برات مهم نیست که چرا بحث باز می کنی؟

 

البته از همین ابتدای بحث می شه به شخصیت جذاب و پیچیده شما پی برد.

 

حس همین موضوع دیگه نباید پرسید که این شازده پسر روح سگ چطور شده که به این نتیجه ژرف دست یافته که آقای خمینی رو با گوآرا مقایسه می کنه

 

آدم چه چیزای جالبی تو این کلوب می تونه رصد کنه

40
2 خرداد 1387 ساعت 15:01

nemishe moghayese kard

39
2 خرداد 1387 ساعت 14:54
chi zi nagam behtare
38
1 خرداد 1387 ساعت 20:55

مقایسه امام با چگوارا مقایسه مناسبی نیست

امام نهضتی داشت که چگوارا ها ی زیادی در ان وجود داشتند..

 

37
1 خرداد 1387 ساعت 14:45

سلام دوستان مقایسه این دو مثل مقایسه حوض و دریاست بس کنید خمینی آخه چی داشت و ملت به روز سیاه نشاند دیگه دین واسه مردم ایران .... بس کنید

36
1 خرداد 1387 ساعت 14:31
http://issmatblog.files.wordpress.com/2008/03/highlight-hitler.jpg

مثل این مقایسه میمونه !!!
35
1 خرداد 1387 ساعت 12:09

همونطور که گفتید به نظر شما احترام میذارم و به دلیل قیاس مع الفارق ، ناجوانمردانه ، وحشتناک و احتمالا جهت دار و مهم تر از همه برای اینکه جنجال آفرینی نکنم در همین لحظه از عضویت در این کلوب انصراف میدم.

 

اما قبلش به عنوان یه رهگذر پیشنهاد می کنم تاریخ رو بدون احساساتی شدن بررسی کنید چون رسانه های عمومی به اندازه کافی در مورد آیت الله خمینی احساسی برخورد می کنن.

 

مستقل باشید و همیچنین واقع بین.

34
31 اردیبهشت 1387 ساعت 16:20

akhe chetor mishe ino  ba un moghayese kard man nemidunam chera in harfo mizanid

33
30 اردیبهشت 1387 ساعت 14:32

اره همه ماها داره حرفای درستی می زنیم با این تفاوت که از ازادی تعاریف یکسانی نداریم..

به واقع امام از دیدگاه اسلامی ازاد مرد بود...امام فرمان قتل سلمان رشدی رو داد...واین از دیگاه خیلی ها خلاف ازادی...

ولی درسته که ازادی درست تعریف بشه...

و اسلام که امام نماینده کوچکی ازش بود این کار به واقع انجام داده

32
28 اردیبهشت 1387 ساعت 01:40
khomeyni hamun kasi bud ke dasture gatle kheiliyaro emza kard kheiliyaro az irna farari dad va aytollah shariyat madari ro ke onu az marg va koshte shodan nejat dad ro  az sahne mahv kard
mazare  khomeyni ba mazare  shariyat madari  miduni chegad farg dare?

motassefam
__