userinfo close

  ,

ارنستو چه گوارا


chegora

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: رضا عباس آبادی - معاونان
این کلوب جایی برای بحث هایی است که جمعی از علاقمندان به ارنستو چه گوارا آن را مطرح می کنند.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
7
279
91/3/5 (14:08)
47
569
91/1/15 (15:25)
1
131
91/1/15 (15:20)
0
6
90/11/28 (08:02)
0
2
90/9/9 (09:14)
0
7
90/6/23 (22:19)
2
7
90/5/24 (13:27)
0
17
89/12/7 (13:06)
13
316
89/11/22 (10:38)
5
62
89/4/8 (18:42)
8
194
89/4/1 (11:55)
5
118
89/3/26 (14:30)
3
147
89/3/26 (14:19)
0
19
88/8/27 (14:00)
8
127
88/8/12 (16:37)
2
71
88/7/25 (19:47)
0
21
88/7/19 (13:42)
0
107
88/5/16 (00:18)
0
18
88/5/15 (00:40)
2
14
88/5/15 (00:33)

عنوان بحث

مزدا پویانی , mazda_poyani
مزدا پویانی - 05:39 1387/10/13

پاسخی به یک پرسش و نگاهی به یک بحث

آنچه در زیر می آید پاسخ من به پرسش یکی از دوستان است که فکر کردم در آن ؛ در این جای  بد نباشد .

 

 

چپ و ارتباطات ارگانیک 21 آذر 87 - 06:02
سلام رفقای عزیز
بدون مقدمه طولانی ؛ یکراست می خوام برم سر اصل مطلب! با توجه به شرایط عینی جامعه ایران ، و حضور دوباره و ققنوس وار چپ ، در دانشگاه ، اهمیت ارتباط جنبش جدید (مناقشه در تاریخش ندارم ؛ جدید نامی متساهلانه است) چپ با بدنه اجتماع و جنبشهای دیگر (زنان ، کارگری ؛ معلمان و...)دوباره احساس می شود  ، بالاخص به دلیل ضعف تاریخی برقراری این ارتباط بین جنبشهای متعدد و همکاری واتحاد عملشان ، و اهمیت بسیار زیاد جنبش کارگری در این میان ، چند پرسش  مبنایی دارم  :
-1
مفهوم سکتاریسم ، با توجه به متون مارکسیستی ، در ارتباط با جنبش کارگری چیست؟
-2
مفهوم آکسیونیسم، در محافل چپ ، روشنفکری - دانشجویی ، امروز چطور تعریف می شود؟
-3
ارتباط جنبش فمینیستی ، با چپ با مفهوم مارکسیستی ، چطور تعریف می شود ؟
نظرات رفقا رو می شنوم و در میانه حتمن نظر خودم رو خواهم داد
ضمنن بر این باورم که پاسخها ، اگر بر محور تاریخ معاصر و نقد حرکت چپ در ایران باشد ، برای فهم شرایط موثر تر است ... البته صرفن پیشنهادم است
ممنون. "

سمیرا            کلوب  مارکسیسم     http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/marxism/topicid/1752700/wrapper/true

 

 ---------- * ----------           ---------- * ----------            ---------- * ----------            ---------- * ----------

 

سلام فیدل عزیز

خوبی؟ مطلب بالا را خواندم .احتمالا قمستهایی که با قرمز مشخص کرده ام برایت پرسش برانگیز است .

با توجه به خود متن بالا ؛ "ارتباطات ارگانیگ" در واقع به نوع ارتباط و پیوند مورد نیاز با جنبش های اجتماعی مد نظر، اشاره دارد . پیوند نیروهای سیاسی ( به ویژه عنصر پیشاهنگ ) با توده ها اصولا از دو حالت خارج نیست ؛ یا پیوندی مکانیکی است یا ارگانیکی . البته شکل دیگری هم وجود دارد که می توان از آن با نام پیوند دینامیکی یاد کرد ؛ اما این پیوند نوع بسیار خاص و ویژه ای است که حالت گذار داشته ، از این رو از آن کمتر بعنوان پیوند  یاد می شود .

اما توضیح هر کدام :

پیوند مکانیکی ؛ به آن نوع از پیوند می گویند که بین دو پدیده مستقل از هم بر قرار شده و گرچه این پیوند بر آنها تاثیر متقابل دارد اما خطوط فاصله را از بین نمی برد؛ و هر کدام در اصل ،  کنش مستقل خود را ( گرچه متاثراز  هم ) حفظ می کنند . اما پیوند و  ارتباط ارگانیک در واقع بین اجزای یک ساختار بر قرار می شود . ولی این به معنای آن نیست که بین ساختار های مجزای اجتماعی نتوان این پیوند را برقرار کرد . بلکه باید دانست ،  زمانی که بین دو سازمان یا نهاد اجتماعی پیوند و ارتباط ارگانیک بر قرار شود   ؛ در واقع این دو به وحدت و یگانگی رسیده اند و نهاد جدیدی را می سازند ( بقول یک ضرب المثل قدیمی : آب وخاک  ، سر نمی شکنند ، اما اگر با هم آمیخته و به آتش پخته شدند می شود آجر که هر سری را می شکند ) .  بگذار برای روشن تر شدن موضوع مثالی بزنیم . ماشین و جاده را در نظر بگیر . پیوند این دو چه نوع ارتباطی ست ؟ مسلما ارگانیکی نیست چرا که نبود جاده به معنی نبود یا بی کارکردی ماشین نیست و همچنین بر عکس . اما اجزای درونی ماشین دارای پیوندی ارگانیکی  هستند ؛ چرا که نبود هر کدام از آنها ماشین را از کار می اندازد. برای نمونه آیا می شود ماشینی را تصور کرد که چرخ ها و فرمان آن ، هر کدام مستقل از هم عمل کنند . از این رو ؛ پیوند ارگانیکی در ارتباصات اجتماعی نهاد ها ؛ آن گونه از اتحاد است که پیوند بین آنها چنان نهادینه شده باشد که آنها دیگر نتواند جدا از هم معنی و کارکرد درستی داشته باشند.

اما موضوع ارتباط دینامیکی چیست؟که گفتم حالت خاصی است. همانطورکه می دانی ، دینامیک یعنی پویش] البته پویش در مفهوم کلی و فلسفی اش که شامل رونده ، بستر رفتن و مسیر رفتن می شود واز آنجایی که در پدیده ها  ، بین این سه چنان هم آمیختگی دیالکتیکی  بر قرار بوده که جدایی ناپذیرند از این رو از آن بعنوان ساختار یگانه ای بنام دینامیک یاد می کنند  ( آیا جنین شکل گرفته در رحم یک انسان می تواند خارج از دینامیک خود عمل کرده و مثلا پلنگ شود ؛ و یا جنین در ماه هشتم مستقل از دینامیک خود عمل کرده ، مثلا به سوی حالت سه ماهگی خود بازگردد) [ . ارتباط و پیوند دینامیکی ؛ به آن نوع از ارتباط بین پدیده های اجتماعی می گویند که دارای وحدت دینامیکی بوده اما بنا به دلایل خاص پیرامونی امکان ارتباط مستقیم  و پیوند و یگانگی برای آنها فراهم نشده است . و این نهاد ها مجبورند جدا از هم ( گرچه هم سو ) پیش رفته  در تقابل با موانع ؛ شرایط ارتباط مستقیم را فراهم آورند . برگ کاغذی را تصور کن که روی آن براده های آهن ریخته و زیر آن آهنربایی قرار دارد ، گرچه براده ها گرده میدان  ربایش آهنربا جمع می شوند ، اما کاغذ مانع آن ست که آنها بتوانند به آهنربا بپیوندند ؛ یا زمین خودمان را در یاد بیاور که تحت تاثیر نیرو ربایش خورشید در مسیر خاص به حرکت ادامه می دهد ، اما این میدان ربایش واجد آن شرایط ربایش و پیوستن کامل خورشید و زمین نیست . گرچه این نمونه ها ، مثال های خوبی برای تجسم کردن مسئله ارتباط دینامیکی است ؛ اما  بگذار برای روشن تر شدن موضوع ، نمونه ای تاریخی از جوامع بشری  را طرح و بررسی کنیم . نهضت مقاومت فرانسه را در جنگ دوم جهانی و زمان اشغال فرانسه به یاد بیاور . آیا بین این سازمان و مردم  در پاریس وحدتی جز پیوند دینامیکی بر قرار بود . در واقع نهضت مقاومت ترجمان خواست مردم بود بی آنکه بخاطر  تسلط فاشیسم امکان ارتباط مستقیم با مردم را داشته باشد  . از این رو بود که در مقطع  آزادی فرانسه نهضت مقاومت سریعا توده ای شد. به عبارت دیگر ؛ وحدت دینامیک به آن گونه از پیوند می گویند که بین پدیده ها بر اساس همخوانی یا همسویی دینامیکی شان بالقوه یا در حد کور سوی از فعلیت  وجود  دارد .

 همانطور که اشاره کردم ، این نوع از ارتباط ؛ حالت ویژه ای ست که فقط باید با آن بعنوان مرحله گذرا برخورد کرد . چرا که اگر یک نیروی پیشاهنگ فقط به پیوند دینامیکی خود با توده ها دل خوش کند و در جهت  ارتباط مستقیم با آنها بر نیاید ، در دراز مدت به نیرویی درون گرا ( چون سیستم های بسته درون سوز )   بدل شده که حتی پیوند دینامیکی با توده ها را هم از دست می دهد ؛ زیرا اگر در مرحله نخست این نیروی پیشاهنگ ،عینیت ترجمانی  خواست و منافع توده ها  بوده ؛ در دراز مدت خصیصه جدایی اش از توده ها  باعث می شودکه " ایده " ترجمان توده ها بودن بجای خود عینیت ترجمان توده ها بودن نشسته  و آخرین پل ها ارتباط با واقعیت را نیز از بین ببرد . جنبش  سربداران خراسان و خمر های سرخ کامبوج  و حزب توده نمونه های تاریخی این روند تخریبی هستند . جنبش سربداران خراسان که در نخستین مرحله خود واجد خصیصه وحدت دینامیکی بود ؛ دقیقا بخاطر همین خصیصه، سریعا بصورت قیام عمومی ، به ارتباط ارگانیکی تبدیل شد ] از یاد نبریم که از فعالیت تبلیغی شیخ خلیفه و حسن جوری چند سالی بیش نمی گذشت و از سوی دیگر حسن جوری در نامه ای به این مسئله اشاره دارد که قیام باشتین به اشارات او نبوده است (این خود نشان می دهد که خیزش باشتین ناشی از پیوند و رهبری ، به عبارت دیگر پیوند ارگانیک توده ها با او نبوده ، بلکه ناشی ازپیوند های دینامیکی توده ها با او ، یا به زبان ساده تر  بر آمده ازهمخوانی شعار های او با ضرورت های اجتماعی پیرامون ، در نتیجه همدلی توده ها با این شعار ها بوده است ) [ . اما پس از قیام رهبران قیام صرف خصیصه پیوند  دینامیکی  جنبش خود با توده ها ؛ آن را جانشین اتحاد ارگانیکی کرده در نتیجه  هر کدام چون خود را بهترین ترجمان ( یعنی واجد بالا ترین ارتباط ارگانیک با توده ها ) دانسته ، علیه دیگران دست به توطئه و کودتا زدند ( از یاد نبریم که در طول برقراری دولت سربداران 8 نفر بقدرت رسیدند که بجز یکی دونفر شان باقی از طریق کودتا بحکومت رسیدند ) که حاصلش جز آن نبود که دولت سربداران بسیارسریعترآنکه می باید ازبین رفت ( دولت سربداران تنها 46 سال دوام یافت )  .

    همین روند را بگونه دیگری در کامبوج می توان دید . خمر های سرخ که در نبرد آزادیبخش مردم کامبوج علیه امپریالیسم ، توانسته بودند به چنان حدی از ارتباط دینامیکی با جامعه و توده ها  دست یابند که  حتی پرنس سیهانوک ( آخرین شاه و اولین رییس جمهور کامبوج ) هم به آنها پیوست . همین پیوند دینامیک با جامعه به آنها اجازه داد که بالاترین حد از بسیج توده ها را انجام دهند . ولی  از آنجایی که این پیوند با آنکه به لحاظ کمیت از بالا ترین حد پیوند با توده ها بر خوردار بود اما چون پیوندی دینامومکانیکی بیش نبود ؛ در نتیجه بنا به خاصیت نفی در نفی دیالکتیکی ، سنتز جدیدی در آن بوجود آمد که همانا پدیده جانشینی ایده " بخاطر توده ها " بجای واقعیت توده ها بود . و چنین بود که در سالهای قدرت نشینی خمرها ،  توده ها  در معبد  " بخاطر توده ها "   قربانی می شدند  ، بی آنکه خمر ها را دچار تردید کند .

اما این مسئله در رابطه با حزب توده چگونه بود ؟ حزب توده که در بدو تشکیلش  پس از شهریور 1320 به  به صورت     " کلوب توده " از روشنفکران و فعالان سیاسی - مبارزاتی ( یعنی عناصر آگاه جامعه ) برپا شد بود ؛ توانسته بود  نیاز های دینامیکی جامعه یعنی صلح ، آزادی ، رفاه و عدالت اجتماعی را بخوبی تشخیص و در برنامه ها و شعارهای خود طرح کند و همین ارتباط دینامیکی با جامعه به ویژه محرومین ترین بخش های آن ؛ این امکان را برایش فراهم ساخت که بتواند با جامعه و جنبش های مردمی ارتباطی ارگانیک و جدایی ناپذیر برقرار کند . اما این ارتباط در درون رهبری حزب نتوانسته به یک پدیده ارگانیک نهادینه شده تبدیل شود و از این رو در حالی که حزب در کل با جامعه از جمله جنبش ها ارتباط ارگانیک داشت ؛ اما رهبری حزب با جامعه ارتباطی مکانیکی برقرار کرده بود . چرا که به مرور ارتباط دینامیکی در درون آنها بجای این که تکامل یافته به ارتبط ارگانیکی  درونی شده تبدیل شود خودبه جای عینیت نشسته بود. بهترین نمود این مسئله ؛ نوع رابطه "توده ای" ها  با "شوروی" بود . واقعیت این است که شوروی بعنوان مهمترین کشور" ارودگاه سوسیالیسم" و "برادر" عینیت داشت ؛ اما شوروی برای توده ای ها نه یک پدیده عینی بلکه یک  "موضوع " یا به عبارت درست تر یک پدیده سوبژتیک  بود و دقیقا از این رو ، برای آنها شوروی نه فقط یک کشورمهم " ارودگاه سوسیالیسم" و "برادربزرگتر "  که همه چیزی بود ؛ یا به زبان ساده تر ، برای توده ای ها شوروی جزی از سوسیالیسم نبود ، بلکه خود سوسیالیسم بود. برای درک بهتر موضوع ؛ می توانید وضعیت حزب توده را با حزب کمونیست چین در همان سالها بجنسید. در آن سالهای جنگ جهانی دوم و بخاطر شرایط خاص آن مقطع ؛ حزب کمونیست شوروی بعنوان حزب با تجربه تر برادر ، به حزب کمونیست چین فشار می آورد که با کومین تانگ ( حزب حاکم) به یکپارچگی برسد ؛ اما حزب کمونیست چین علیرغم اتحاد و اعتمادی که به حزب کمونیست شوروی و استالین داشت ، با این همه هرگز زیر بار این مسئله نرفت و استقلال خود را حفظ کرده در نتیجه توانست راه خود را پیش ببرد .

 دقیقا  به خاطرآن که ارتباط ارگانیک رهبری حزب با جامعه به ارتباطی مکانیکی تبدیل شده بود ؛ در تابستان 1332 در حالی که جامعه در حال خیز بر داشتن بود و آن را بصورت خواست عمومی خلعید از سلطنت و بر پایی جمهوری نشان می داد . حزب در جا می زد و تازه یاد آن افتاده بود که با مصدق و جبهه ملی از در آشتی و لاسیدن در آید ؛ که این خود نشان از آن داشت که ارتباط حزب از ارگانیک به مکانیکی در حال چرخش کامل بود . چرخشی که با کودتا 28 مرداد آن سال به بالاترین حد  کمال خود نیست و در حالی جامعه و بدنه حزب کاملا آماده پیشروی بود ؛ حزب عقب نشست . و از این جا بود که طنز تلخ قضاوت همگانی در مورد خیانتکاری حزب توده بروز یافت . این که می گویم:" طنز تلخ قضاوت همگانی در مورد خیانتکاری حزب توده" ؛ هیچ گونه تشبیه گری و توصیف سازی در کار نیست . واقعیت این ست که پس از کودتا 28 مرداد و بی عملی حزب در مقابل آن ؛ همه از دوست و دشمن ، از توده ای و عناصر جبهه ملی ، همه حزب را خیانت کار ارزیابی کردند . و دقیقا طنز قضیه  هم همین جاست ؛ چرا که حتی  ملی چی ها که در اصل  حزب را غیر ایرانی و نوکر شوروی ها می دانستند  ؛ به روی مبارک نمی آوردند که این خود مصدق بود که نه تنها با عوامل کودتا اول برخورد قاطع نکرد و حتی برخی از آنها را زیر پر و بال خود گرفت  ؛ بلکه در کودتا 28 مرداد ،از مردم ونیروهای سیاسی و بویزه حزب توده خواسته بود که در مقابل کودتا کاری نکنند. و تازه بعد ؛ همه اینها ، انتظار داشتند که این حزب "نوکر شوروی" به "وظایف ملی" خود عمل کرده به مقابله با کودتا بر خیزد . اما حزب چنین نکرده و " تلخی " هم  ، همین بود که حزب  به وظیفه تاریخی که پیش رو بود عمل نکرد.  ونه تنها ضرورت های ارگانیکی ارتباطش با جامعه را که حتی ضرورتهای دینامیکی را نیز نادیده گرفته ؛و فقط به  پیوند های مکانیکی اش با بدنه حزب و از طریق آن با توده ها دل خوش کرد که آن هم چون برف قله ها در تابستانی داغ بزودی آب شده از بین رفت.

حال مورد دیگری که در این توضیحات نباید از یاد برد ؛ مسئله نوع رابطه این پیوند ها با هم است. باید توجه داشت که گرچه پیوند ارگانیک بالاترین حد از وحدت است ؛ اما این پیوند بی واسطه فرایند پیش زمینه بدست نمی آید . یعنی هیچ جریانی نمی تواند بدون برقراری ارتباط مکانیکی با توده ها و جنبش های اجتماعی ؛ یک راست بخواهد وحدتی ارگانیک بین خود و آنها ایجاد کند . از سوی دیگر ، با توجه به این که ، همخوانی درونی بین دو پدیده  و نیز همخوانی آنها با روند دینامیکی متناسب  بیرونی شان ، وحدت و پیوند ناگسستنی خیالاتی بیش نخواهد بود ( همچون خیال باطل در هم حل کردن آب و روغن ) ؛ پس می توان دریافت که این سه  نه در عرض یک دیگر، که در طول یکدیگر قرار دارند ؛ یعنی ارتباط دینامیک باید از  میسر ارتباط مکانیکی بگذرد تا امکان پیوند ارگانیک ممکن شود. از این رو ، ارتباط و وحدت دینامیک  پیش شرط وحدت ارگانیک است  . پیش شرطی که الزاما  و خود بخود عینیت نمی یابد .

 از سوی دیگر گرچه وحدت دینامیک از میسر ارتباط مکانیکی باید برگذرد تا به مرحله ارتباط  ارگانیک و سپس وحدت ارگانیک برسد ؛ اما هر ارتباط و اتحاد مکانیکی ناشی از وحدت دینامیک نبوده و به وحدت ارگانیک نمی انجامد . وحدت شوروی و در کل نیروی های رادیکال  با  لیبرال ها و  دول ضد فاشیسم در جنگ دوم جهانی وحدتی مکانیکی بود که هیچ ریشه ای در وحدت دینامیکی نداشت و از این رو با تمام وسعتش  هرگز به یک وحدت ارگانیک بدل نشد.

مورد دیگری که در نوشته سمیرای عزیز هست ، مسئله " اتحاد عملشان" است . من نمی دانم سمیرای عزیز ، دقیقا چه مد نظر داشته که از اصطلاح " اتحاد عمل " نوشته خود استفاده کرده است ؛ بویژه آنکه پیش از آن می گوید : "، بالاخص به دلیل ضعف تاریخی برقراری این ارتباط بین جنبشهای متعدد و همکاری واتحاد عملشان... ". چون اتحاد عمل دقیقا یعنی همکاری در یک عمل خاص و موردی ؛ که خود نمونه بارز یک ارتباط مکانیکی است . برای نمونه ، کارفرمایان یک رشته خاص صنعتی در بسیاری از مواقع مثلا بالا بردن هماهنگ قیمت با هم به اتحاد عمل دست می زنند ، بی آنکه این به معنای وحدت ارگانیک آنها باشد ؛ چرا که در عین حال لحظه ای رقابت و ستیز بین خود را فراموش نمی کنند.  یا در همان نمونه معروف تاریخی یعنی جنگ دوم جهانی بین شوروی ونیروهای لیبرال و امپریالیستهای جبهه ضد فاشیسم اتحاد عمل کلی وجود داشت که حتی در بسیاری موارد بصورت عملیات مشترک یا هماهنگ در می آمد .

اما در مورد " ضعف تاریخی برقراری این ارتباط بین جنبشهای متعدد و همکاری و اتحاد عملشان " هم ، سمیرای عزیز اگر بیشتر به حافظه و مطالعات  تاریخی اش رجوع کند ؛ خواهد دید که ازواقعیت دور شده است . از جنبش مشروطه تا جنبش ملی شدن نفت  و پس از آن موارد اتحاد عمل کم نبوده است . اما شاید چیزی که باعث چنین قضاوتی از سوی او شده است این باشد که فراموش کرده که اتحاد عمل ، وحدت موردی و تاکتیکی  بین نیرو هاست که معمولا اهداف و مصالح مشترک بالفعل مد نظر است . حتی در مواردی که دو نیرو و جریان  چشم انداز کلی تر و وسیع تری را مد نظر داشته باشند ؛ باز اتحاد عمل در حکم تاکتیک های مرحله ای برای طی روند لازم جهت امکان  عینیت یافتن استراتژی مورد نظر است  ؛ برای نمونه امکان دارد که دو جریان وحدت و یگانگی  با هم را در دستور کار خود قرار دهند ؛ برای همین در کنار بحث و مبارزه ایدئولوژیک با هم ، با اتکا به مسئله "اتحاد عمل "، سعی می کنند فعالیت های بیرونی مشترک را افزایش دهند تا هم فاصله ها را  بین نیرو های خود کاهش دهند و امکان ارزیابی عملی  از نقاط مشترک بین خود را فراهم کنند.   در غیر این موارد ، اتحاد عمل چیزی بیش از فعالیت مشترک و تاکتیکی نخواهد بود. و در هر صورت بین " اتحاد عمل "  و " ارتباطات ارگانیکی " وحدت ماهیتی برقرار نیست .

دیگر مورد ی که سمیرای عزیز در نوشته خود به آن اشاره کرده ، مسئله " مفهوم سکتاریسم ... در ارتباط با جنبش کارگری " است . همانطور که می دانیم "سک" یعنی گروه ، جمع کوچک (بسته) و فرقه ؛ که در فرهنگ سیاسی و جامعه شناسی سیاسی  ، به جمع یا جریانی گفته می شود که بسته و  " در خود خلاصه شده "باشد و  پیوندی با تودها و جامعه خود نداشته باشد ؛ که این عدم پیوند و در خود بودن و خود را فقط دیدن نه ناشی از شرایط بیرونی که ناشی از گوهر درونی یعنی بینش و منش آن گروه  است .    از این رو سکتاریسم نوعی سوبژکتیویسم (نگرش ذهنی ) در بینش و منش است . با توجه به  مسئله صف بندی های طبقاتی و به تبع آن  " ضرورت حفظ استقلال طبقاتی " برای جنبش های کارگری از سویی ، و مسئله اشتراک منافع بین اقشارمختلف وبه تبع آن ضرورت جبهه های طبقاتی ؛ نباید مسله سکتاریسم ( برای طبقه کارگر) رامقوله ای انتزاعی و          " اصول " ی در نظر گرفت ؛ بلکه باید پیوسته آن را در چارچوب " تحلیل مشخص از شرایط مشخص " مورد ارزیابی قرار داد . یعنی آنکه هر لحظه  با توجه به شرایط عینی و واقعیات اجتماعی پیرامون ، هوشیار بود که مبادا برای پرهیز از سکتاریسم ، دچار اختشاش در صف بندی طبقاتی شد؛ و از سوی دیگر برای پرهیز از خدشه وارد شدن به استقلال طبقاتی ، دچار سکتاریسم شد. 

و آخرین موردی که شاید لازم باشد  از نوشته سمیرای عزیز به آن اشاره کرد ، مسئله "  آکسیونیسم ، در محافل چپ" است . راستش من منظور او را از " آکسیونیسم " نگرفتم . چرا که اگر منظور ، فعالیت مبارزاتی باشد که در فرهنگ چپ از"پراتیک" برای آن استفاده می شود ؛ و اگر عمل زدگی مد نظر بوده که  واژه آکسیونیسم چندان گویا نیست . و باید توجه داشت که آکسیون ( اکشن) دقیقا مترادف کنش در فارسی بوده  که هر فعلی را حتی خود بخودی و غیر آگاهانه  رادر برمی گیرد در حالی که پراتیک برآمده از آگاهی یا منش است .

 فیدل عزیز ؛ امیدوارم که توانسته باشم به پرسش ات ؛ پاسخی در خور داده باشم . برایت بهروزی و سر زندگی آرزو می کنم .

                                                                                           ونس رموس

                                                                                               مزدا

 

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.