userinfo close

  ,

چرند ، پرند


charandparand7

تاسیس: 2 دی 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ... ... - معاونان
جایی که طنز چیزی بیان می کند، خنده ای جدی می طلبد!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
98
86/12/18 (14:14)
1
39
86/4/8 (06:10)
1
55
86/3/31 (20:14)
15
222
86/3/31 (20:13)
1
48
86/1/21 (02:09)
1
37
85/12/14 (01:08)
0
35
85/10/20 (22:15)
0
28
85/8/21 (22:57)
3
34
85/7/24 (21:26)
1
27
85/6/25 (18:06)
4
32
85/5/29 (20:37)
0
20
85/5/11 (09:05)
0
4
85/3/8 (01:42)
1
5
85/3/4 (22:43)
1
0
85/3/3 (23:06)
2
2
85/2/4 (04:01)
11
21
85/2/2 (21:25)
5
8
85/1/23 (19:50)
3
4
85/1/18 (00:07)
4
5
85/1/2 (10:09)

عنوان بحث

حمید رضا , hamid_yahoo
حمید رضا - 02:14 1385/01/18

یک متن از چرند و پرند

این متنی که در زیر آمده ، یکی از چرند و پرند های علی اکبر دهخدا می باشد که اوضاع زمانش را به زیبایی توصیف کرده و ... .

*****************
ننه !
هان!؟
این زمین روی چیه ؟
روی شاخ گاوه.
گاو روی چیه؟
روی ماهی.
ماهی روی چیه؟
روی آب .
آب روی چیه؟
وای وای . الهی رودت ببره ، چقدر حرف می زنی حوصلم سر رفت .
آفتابه لگن شش دست شام و ناهار هیچی .
آفتابه لگن شش دست شام و ناهار هیچی . گفت نخور ، عسل و خربزه با هم نمی سازند ، نشنید و خورد ، یک ساعت دیگه یارو رو دید مثل مار به خودش میپیچید ، گفت نگفتم نخور این دو تا با هم نمی سازند . گفت حالا که این دوتا خوب با هم ساخته اند که من یکی را از میان بردارند .
من می خواهم اولیای دولت را به عسل و روسای ملت را به خربزه تشبیه کنم، اگر وزارت علوم بگوید توهین است حاضرم دویست و پنجاه حدیث در فضیلت خربزه و یکصد و چهل نه حدیث در فضیلت عسل شاهد بگذارم . صاحبان این جور خیالات را ، فرنگیها آنارشیست و مسلمان ها خوارج می گویند ، اما شما را به خدا حالا دست خونی نچسبید یخه من ، خدا پدرتان را بیامرزد من هرچه باشم دیگر آنارشیست و خوارج نیستم . من هیچ وقت نمی گویم برای ما بزرگتر لازم نیست ، میان حیوانات بی زبان خدا هم شیر پادشاه درندگان است و به صریح عبارت شیخ سعدی ، سیاه گوش هم رئیس الوزراست و بلکه دراز گوش هم رئیس کشیک خانه می باشد .
میان میوه ها هم گلابی شاه میوه است و کلم هم شاید یک چیزی باشد ، و اگر مشروطه هم به نباتات سرایت کرده باشد که سیب زمینی لابد ... ( چه عرض کنم خدا را خوش بیاید ) ، باری برویم سر مطلب : من هیچ وقت نمی گویم اشرف مخلوقات از حیوان و نبات هم پست تر باشد ، من هیچ وقت نمی گویم خر و گاو رئیس و بزرگتر داشته باشند ، چغندر و زردک پیشوا و آقا و نماینده داشته باشند و مااشرف مخلوقات را دهنمان را بزنند به سر خودمان ... .
همه این طبقاتی که عرض شد دو قسم بیشتر نیستندیک دسته روسای ملت و یک دسته اولیای دولت ، ولی هر دو دسته یک مقصود بیشتر ندارند ، می گویند شما کار کنید ، زحمت بکشید ، آفتاب و سرما بخورید ، لخت عور بگردید ، گرسنه و تشنه زندگی کنید ، بدهید ما بخوریم و شما را حفظ و حراست کنیم . ما چه حرفی داریم ، فیضشان قبول ، خدا بهشان توفیق بدهد ، راستی راستی هم اگر اینها نباشند سنگ روی سنگ بند نمی گیرد ، آدم آدم را می خورد، تمدن و تربیت ، بزرگی و کوچکی از میان می رود ، البته وجود اینها کم یا زیاد برای ما لازم است ، اما تاکی ؟ به گمان من تا وقتی که این دوتا با هم نسازند که ما یکی را از میان بردارند .
من نمی گویم ملت ایران یک روز اول ملت بود و امروز به واسطه خدمات همین روسا ننگ تمدن عصر حاضر است . من نمی گویم که سر حد ایران یک وقتی از پشت دیوار چین تاساحل رود دانوب ممتد می شد و امروز به واسطه زحمات همین روسا اگر در تمام طول و عرض ایران دو تا موش دعوا کنند ، سر یکی یکی به دیوار خواهد خورد .
اما ای انصاف دارها ، والله نزدیک است یخه خودم را پاره کنم . نزدیک است کفر و کاغر شوم ، نزدیک است چشمهایم را را بگذارم روی هم دهنم را باز کنم و بگویم اگر کارهای ما را ، باید همه اش را تقدیر درست کند ، امورات ما را باید باطن شریعت اصلاح کند ، اعمال ما را دست غیبی به نظان بیاندازد ، پس شما میلیونها رئیس ، آقا ، بزرگتر ، از جان ما بیچاره ها چه می خواهید ؟ پس شما کرور ها سردار و سپهسالار و خان چرا ما را دم کوره خورشید کباب می کنید ؟


پیام در تاریخ 85/1/17  ساعت: 21:04 توسط حمید رضا ویرایش شد.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
-- - , maheno1
-- - - 06:10 1386/04/8
1

 

دهخدا ، در «چرند و پرند» از زبان آزاد خان كرد ، به سبك ساده ی عامیانه می نویسد:

 

«ای مردمكان برای خاطر خدا به فریاد من برسید... من بچه بودم پیش یك آخوند خانه شاگرد شدم... در كتاب نوشته بود هر كس دین ندارد جهنم می رود.

از آخوند پرسیدم: دین چیست؟ گفت: اسلام. بعد بزرگ شدم... رفتم خانه ی امام جمعه، خرج می داد پول هم می داد...[چون] وقف مدرسه ی مروی را می خواست پس بگیرد...[آنجا] همه می گفتند دین رفت.

معطل شدم كه چطور...؟ تا فهمیدم... دین ملك وقف است. در بازار هم شنیدم می گویند: دین از دست رفت. گردیدم تا فهمیدم مجتهد میرزا حسن می خواهد برود. گمان كردم دین میرزا حسن است...

یك روز هم در شابدالعظیم طلاب می گفتند دین رفت، چون سر احمد قهوه چی میان سالارالدوله و آقازاده ی مجتهد جنگ و جدال است، این بار خیال كردم دین احمد قهوه چی است...

یك روزی هم خانه ی یك شیرازی روضه بود. یكنفر می گفت: سه هزار تومان پیش شیخ امانت گذاشته ام حاشا كرده. دین رفت...

باری سرگردان مانده ام كه آیا دین كدام است؟… برای خاطر خدا و آفتاب قیامت به من بگویید كه من از [آتش] جهنم می ترسم.»

 

 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.