| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
60
|
603
|
90/12/27 (21:02)
|
|
||
|
|
10
|
216
|
90/8/5 (10:49)
|
|
||
|
|
13
|
262
|
90/2/10 (15:29)
|
|
||
|
|
12
|
193
|
89/9/29 (17:17)
|
|
||
|
|
40
|
405
|
89/8/12 (14:07)
|
|
||
|
|
17
|
694
|
89/1/31 (08:35)
|
|
||
|
|
17
|
218
|
88/12/27 (10:00)
|
|
||
|
|
19
|
321
|
88/6/2 (11:32)
|
|
||
|
|
16
|
210
|
88/4/22 (03:10)
|
|
||
|
|
2
|
177
|
87/4/23 (11:20)
|
|
||
|
|
15
|
203
|
86/7/16 (15:52)
|
|
||
|
|
8
|
66
|
90/6/12 (14:52)
|
|
||
|
|
1
|
29
|
88/9/18 (07:56)
|
|
||
|
|
3
|
20
|
88/9/14 (18:02)
|
|
||
|
|
6
|
56
|
88/3/8 (10:35)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
88/3/7 (13:48)
|
|
||
|
|
0
|
28
|
88/1/3 (19:43)
|
|
||
|
|
0
|
51
|
87/7/10 (16:28)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/4/20 (15:20)
|
|
||
|
|
0
|
37
|
87/3/12 (15:43)
|
|
مکتب پروتستان دستور العملهای خود را مستقیما از کلام خدا استخراج میکند در حالی که پیروان کلیسای کاتولیک روم از تعالیم کلیسای خود پیروی میکنند، و بر خلاف پروتستان كه فقط با مسیح رابطه دارند در عبادت از طریق توسل به مریم عذرا و قدیسان به راز و نیاز با مسیح میپردازند .سه اصل اساسی پروتستانیسم از این اصل کلی آزادی اوانجلیکال، و رابطه مستقیم فرد مؤمن با مسیح سرچشمه میگیرد: ۱.) تنها انجیل سرچشمه تعالیم است ۲.) تنها از طریق رحمت مسیح رستگاری حاصل میشود ۳.) همه مؤمنان در مقام کشیش هستند.و این یعنی كنار گذاردن كلیسای كاتولیك و واتیكان و استقلال اقتصادی و معنوی آلمان از واتیكان نه اینكه پاپ به هر شكل شیطان یا شیطانی است و نباید از او اطاعت كرد.
2- پاپ بندیكت در المان سنخیتی با احمدی نژاد یا هر شخصیت سیاسی و دوره ای در ایران نداره اون یك رهبر معنوی در ایتالیا ست این یك رییس جمهور كاملا سیاسی در ایران.
3- فرمودید هر کسی در مقابل پاپ در این نظر سنجی بود ممکن بود رای بیشتری بیاره. مسئله اینجاست چرا این هر كسی در بین N شخصیت در جهان دالایی لاما رهبر بوداییان تبت است نه شخص دیگر آونم در بزرگترین كشور صادر كننده اندیشه فلسفی در جهان ؟اگر شما تونستید درك كنید چرا دالایی لاما و چرا هر كس دیگر نه اونوقت راز جذابیت بودیسم در جهان معاصر رو دریافتید
با درود
در مورد نظر سنجی در کشور المان باید عرض کنم به این علت که کشور المان اکثرا پروتستان هستند و پروتستانیسم پیش فرضشان این است که پاپ شیطانی است خوب مشخص است که هر کسی در مقابل پاپ در این نظر سنجی بود ممکن بود رای بیشتری بیاره. پس موضوع خیلی مهمی نیست ربطی هم به ملیتش ندارد. مطمئنا اگر نظر سنجی باشد که اسم احمدی نژاد و ملکه الیزابت باشد اکثر ایرانی ها به احمدی نزاد رای نمیدن . پس ربطی هم به اینکه چون پاپ بندیکت المانی هست باید رای هم بیشتر بیاره ندارد. کلا پروتستان ها پاپ را شیطانی میدانند. 
اشاره:انتشار نظرسنجی اخیر مجله اشپیگل دغدغه های زیادی را در کلیسای کاتولیک ایجاد نموده است.پاپ بندیکت شانزدهم و نزدیکان وی نمی توانند باور کنند که در آلمان،سرزمین مادری پاپ، محبوبیت دالایی لاما از محبوبیت رهبر کاتولیکهای جهان بیشتر یاشد:
یک نظر سنجی خیره کننده
نتیجه نظرسنجی اخیر مجله آلمانی “اشپیگل” نشان می دهدک که “دالایی لاما” رهبر دینی تبت در آلمان نسبت به “پاپ” رهبر کاتولیک های جهان محبوبیت بیشتری دارد. این نظرسنجی نشان می دهد که44درصد از آلمانی های شرکت کننده در این نظرسنجی، رهبردینی تبت و 42درصد پاپ را بعنوان “الگو” برمی گزینند.
طبق همین نظرسنجی، همچنین دالایی لاما در میان جوانان و قشر تحصیل کرده از محبوبیت بیشتری برخوردار است. به نوشته پایگاه خبری دویچه وله، دالایی لاما رهبر صلح جوی بوداییان تبت و برنده جایزه صلح نوبل از تاریخ19ژوئیه (28تیر) به مدت 10روز میهمان شهر بندری “هامبورگ” است.
از واتیکان رم تا سرزمین تبت
به راستی چرا دالایی لاما ازپاپ بندیکت شانزدهم محبوب تر است؟به عبارت دیگر دالایی لاما چه خصلتی دارد که رهبر کنونی کاتولیکهای جهان فاقد آن است؟دالایی لاما بارها مصرف گرایی موجود در غرب را مورد انتقاد قرار داده است.به عقیده وی انسانها باید از قید و بندهایی که مصرف گرایی ایجاد می کند آزاد شوند.واقعیت امر این است که بسیاری از بی بندوباریهای موجود در اروپا از همین مصرف گرایی ناشی می شود.”مهار مصرف گرایی”در شرایط فعلی به یکی از خواسته های اصلی قشر آگاه و تحصیلکرده در غرب تبدیل شده است.اما این نیاز مهم از سوی “پاپ بندیکت شانزدهم”مورد توجه قرار نگرفته است.به عبارت دیگر واتیکان رم طی دوران زعامت بندیکت شانزدهم گامی عینی و مهم راجهت مقابله با “مصرف گرایی کشنده” در غرب بر نداشته است.
دالایی لاما و شورای امنیت
دالایی لاما سال گذشته طی اظهاراتی شجاعانه ساختار موجود در سازمان ملل متحد را به چالش کشید.
وی خواستار پایان دادن به فساد و نیرنگ در سطح عالی مرتبه میان قدرتهای هسته ای در سازمان ملل متحد شده است .رهبر معنوی بودائیان نظام کنونی سازمان ملل متحد را قدیمی توصیف کرد که قادر به انعکاس حقیقت جهان امروز نیست. به اعتقاد دالایی لاما گسترش اعضای سازمان ملل از یک طرف و پنج عضوی بودن شورای امنیت از سوی دیگر کاملاغیر دمکراتیک به نظر می رسد.
دالایی لاما در سخنان خود جریان سلطه در جهان را مورد انتقاد قرار داده و تاکید نموده است کشورهای عضو شورا ی امنیت که دارای سلاح هسته ای هستند از حق دائمی سلطه بر کشورهای دیگر برخوردار نیستند.
چهاردهمین دالایی لامای معتقد است که نوعی فساد در سطح عالی مرتبه در این سازمان وجود دارد که نتیجه آن را می توان در آفریقا و دارفور مشاهده کرد.
این سخنان واقع بینانه نشان می دهد که رهبر بودائیان تبت از ایستادگی در برابر ساختارهای هنجارشکن و نمادهای زور و سلطه در نظام بین الملل ابایی ندارد.اما پاپ این روحیه و ظرفیت را ندارد.برخی از تحلیل گران مسائل دینی معتقدند که پس از مرگ “پاپ ژان پل دوم”،کاخ سفید و کشورهای حامی اشغال عراق خواهان جانشینی فردی بودند که بتواند در مسیر هموارسازی جریان سلطه و حمایت از لابی صهیونیسم گام بردارد و پاپ بندیکت شانزدهم بهترین گزینه در این راستا به شمار می رفت.از این رو در پشت پرده انتخاب پاپ به عنوان رهبر جدید کاتولیکهای جهان ردپای نومحافظه کاران آمریکا و دموکرات مسیحیهای افراطی اروپامانند آنگلامرکل به چشم می خورد.متاسفانه اقدامات پاپ پس از حضور در واتیکان رم به گونه ای بود که این ذهنیت را تقویت نمود.هر چند که بندیکت شانزدهم ادعا می کند که به مسائل سیاسی اهمیتی نمی دهد ،اما رفتار وی نشان می دهد که وی چندان نیز با سیاسیت بیگانه نیست.
پاپ هرگز ساختار موجود در شورای امنیت سازمان ملل متحد را به چالش نکشده است.زیرا حضور خود در راس واتیکان را معلول حمایت آمریکا و رژیم اشغالگر قدس می داند.او هرگز از جرج بوش نخواسته است تا از کشتار در عراق دست بردارد و در مقابل با اظهارات نسنجیده خود در خصوص مسلمانان موجبات خشم و ناراحتی پیروان کامل ترین دین آسمانی را فراهم ساخت.
نویسنده حنیف غفاری
گفتوگوی رامین جهانبگلو با دالایی لاما
دنیای ما عقل سلیم خود را از دست داده است
دالایی لاما رهبر معنوی تبتیها و یكی از مهمترین رهبران مذهبی دنیاست كه صلح طلبی مهمترین خصوصیت او به شمار میرود. مقامات چینی او را خرابكار و تجزیه طلب میخوانند و رئیس كمیته نوبل هنگام اهدای جایزه با گاندی مقایسهاش میكند. ۲۴ ساله بود كه از خطر دستگیری با پای پیاده به هند رفت. دولت در تبعید تشكیل داد و نوبل صلح گرفت. حالا او نماد تساهل است. حالا كمتر كسی نام واقعی او را به یاد دارد. او دالایی لامای چهاردهم است.
عالیجناب، شما در ششم ژوئیه ۲۰۰۵ هفتاد ساله شدید. امروز شهرت و نفوذ حضرتعالی بسی فراتر از جامعه ۶ میلیون پیروان تبتی است؛ در مرتبهء حافظ وجدان جهانی قرار دارید. هرگز در گذشته دالایی لامایی این همه سفر نكرده بود و زیر بار این همه مسؤلیت نرفته بود. اجازه میفرمایید از حضرتعالی بپرسم راز این سرزندگی چیست؟ و چگونه از عهده انبوه امور مربوطه در زمان واحد برمیآیید؟
گمان میكنم به عملكرد من مربوط باشد. میدانید همه ادیان از ضرورت به كار بستن عشق، بخشندگی، تساهل و اینگونه امور سخن میگویند. در آیین بودایی نیز شفقت اساس و پایه است. قطعا از دو سنت پالی و سانسكریت در دل آیین بودایی مطلعاید. در سنت سانسكریت شفقت صرفا احساس همدردی نسبت به دیگری نیست. گونهای سپردن التزام و تعهد به دیگران است. بخشی از این عمل كل وجود من است و نه تنها من، همه كسانی كه وجود خود را در راه خدمت به دیگران میسپارند و نه فقط در این زندگی همچنین در زندگی بعدی، چنیناند. آیین بودایی این الزام و تعهد را ایجاب میكند. مثالی میآورم از یك راهب بودایی كه اینك ۸۵ ساله است. پس از ۱۹۵۹ این مرد ۱۸ سال از عمرش را در گولاك (زندان ها)ی چین سپری كرد. اوایل ۱۹۸۰ به دارام سالا آمد، چون چینیها به بعضی از تبتیها اجازه خروج از تبت دادند. در گفتوگویی كه با این مرد داشتم به من گفت در آن ۱۸ سال در زندان با خطرات بسیاری دست و پنجه نرم كرده است. از او درباره آن خطرات پرسیدم. به من گفت بدترین خطر ترس از دست دادن شفقت نسبت به چینیها بود. گمانم شفقت چنین مهم است و اگر آسیب ببیند بشریت در خطر خواهد افتاد. من شاید در مرتبه آن راهب تبتی نباشم، شاید آدمی باشم كه از كوره در میرود. اما توانایی من هرچه باشد، در هر مرتبهای باشم، میتوانم و باید به نحوی به دیگران خدمت كنم. احساس میكنم به عنوان یك بودایی و هم در مقام دالایی لاما- با این فرصتی كه در اختیار من است- با داشتن عنوان دالایی لاما را با خود دارم، در مقایسه با آن راهبان در شرایط بهتری برای خدمت به دیگران قرار گرفتهام. پس از این فرصت بهره میبرم. هرگاه اینگونه با زندگی روبرو شوید احساس خستگی به شما دست نمیدهد. راز سرزندگی من این است.
پس لابد از برخی علائق خود مانند پرداختن به كارهای یدی از جمله ساعتسازی باز میمانید؟
برای اینگونه كارها اصلا فرصت ندارم. چندان علاقهای هم به كارهای یدی ندارم. سرگرمی مورد علاقهام كتاب خواندن است. این روزها اگر فرصتی دست بدهد كتاب میخوانم، كتابهای كلاسیك، گاهی هم كتابهای جدید، بیشتر كتابهایی كه به زبان تبتی نوشته شده باشد.
دلیل اقبال روزافزون به آیین بودایی در شرق و غرب را چه میدانید؟ آیا میتوان گفت كه اندیشهء بودایی در جهان از نو احیا شده است؟
مطمئن نیستم آنچه شما احیای آیین بودایی میخوانید در واقع وجود داشته باشد. اما گمان میكنم این روزها اطلاعات و كتابهای بیشتری در دسترس مردم است و به سبب گسترش توریسم خبررسانی به نقاط مختلف دنیا آسانتر شده است. وانگهی، مسلماً افراد متفاوتی با خصلتهای غیرمتعارف پیدا میشوند و آیین بودایی یا اندیشه هند كهن به نظر آنها پدیدهای نو جلوه میكند. در واقع افرادی گاه از سركنجكاوی و گاهی با منطق و عقل سلیم راهبرد بودایی را مناسبتر میپندارند. تصور میكنم به دلیل شرایط و آگاهی موجود مردمی در دیگر نقاط دنیا كه هیچگونه رابطهای با آیین بودایی نداشتهاند حال به این آیین تمایل نشان میدهند. این را هم بگویم كه در جامعه تبتی در میان بوداییها هم به دلیل زیاد شدن اخبار عدهای نقادانه به آیین بودایی مینگرند. مدتی آیین بودایی در چین به كلی ممنوع بود. اما این روزها به دلیل در دسترس بودن اخبار توجه و هیجان نسبت به آیین بودایی تبتی بیشتر شده است.
به نظر میرسد كه سخنانتان پیرامون عدم خشونت و شفقت بسیار مؤثر بوده است چون بیشتر برابعاد صلح جویانه اندیشهء دینی تاكید دارد؟
من خود را هواخواه یا شاگرد مهاتما گاندی میدانم و دوستدار مادر ترزا. اما تفاوت میان من و مهاتما گاندی در این است كه گاندی پیشگام بود و راه را نشان داد و من او را سرمشق قرار دادم و راه او را دنبال میكنم. وانگهی، بیتردید در عصرما، در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یكم ما چه بسا علمیتر شدهایم و در نگرش خود نرمش بیشتری داریم. اما مهاتما گاندی یك قدیس بود و من انسان كوچكی هستم. با این همه راهبرد من از عدم خشونت متكی بر آموزشها نیست، برعقل سلیم تكیه دارد. هرگاه درباره عدم خشونت صحبت كنم به بودا یا سنت دینی دیگری ارجاع نمیدهم، فقط از تجربههای مشترك میگویم. خشونت یعنی آزار؛ صلح و آرامش تنها به معنای نبود درد نیست، بلكه راهی است برای حمایت و حفاظت از شادی. هدف حفظ خویش است از رنج و ترفیع به سرچشمه شادی درونی. این آرامش است، خواه از طریق دستاوردهای علمی به دست آید خواه با تجارب و دریافتهای مشترك. من درباره زندگی پس از مرگ یا خدا حرف نمیزنم. بگذریم كه در آیین بودایی ایده روشنی از خدا نیست. از نظر یك مسیحی یا یك یهودی من بیدین به حساب میآیم. در مقابل كمونیستها مرا دیندار میشناسند. چه میدانم، شاید میان این دو باشم! بنابراین، آیین بودایی را گاه چون پلی توصیف میكنم. این آیین ارزشهای والا چون مراقبه و مكاشفه و نیایش و دعا خواندن را اینجا و آنجا پذیرفته است. با دینداران نیز روابطی داریم. درست است كه تصور كلی از خدا نداریم، اما دریافتی از وجود اعلی داریم كه به درگاهش نیایش كنیم و طالب رحمتش باشیم. رادیكالها آیین بودایی را اصلا به عنوان دین نمیشناسند. میگویند نوعی دانش و معرفت ذهن است. پس آیین بودایی پیوندی هم با علم دارد.
اگر به گفته جنابعالی عدم خشونت عقل سلیم باشد، و چنانچه بپذیریم كه دنیای كنونی دنیای خشونت است، یعنی دنیای ما عقل سلیماش را از كف داده است؟
بله! به اعتقاد من دنیای ما عقل سلیم را از دست داده است. رها كردن عقل سلیم در دو سطح مطرح است. یك وقت عقل سلیم را از دست میدهی و دیوانه میشوی. زمان دیگر ۲۰ ساعت رفتار طبیعی داری، بعد چندساعتی دچار نفرت میشوی. در آن لحظات نحوه تفكر فرد فاقد عقل سلیم است، چون مبنای عقل سلیم بر تفكر عقلانی است و زمانی كه ذهن مقهور نفرت است قادر نیست معقول كار كند. بنابراین در آن مدت فرد مورد نظر آدم دیوانهای است. این نوع دیوانگی بدتر از دیوانگی عادی است. این دو اختلال دماغی را با یكدیگر بسنجید! در مورد اول، شخصی دیوانه است اما در امور نادرست دخالت نمیكند. در مورد دوم، شخص گرفتار نفرت است و از مسیر تفكر طبیعی خارج میشود. این یكی بدتر است چون میتواند فجایع عدیده به بار آورد. مثل این است كه فردی همیشه دروغ میگوید، چون همه میدانند كه آدمی دروغگوست كسی به او اعتماد نمیكند و دروغهایش خطرناك نیستند. اما اگر فرد راستگو و صادقی دروغ بگوید خیلی خطرناك است. به همین صورت آدمی كه ۲۴ ساعت دیوانه باشد، چندان خطری ندارد، اما غالبا آدمهای بسیار طبیعی گاه و بیگاه دچار جنون میشوند - مانند بعضی از رهبران سیاسی ما در جهان امروز. این آدمها واقعا خطرناكاند.
فكر میكنید ادیان مختلف برای رسیدن به صلح در جهان چگونه و به چه نحوی باید با هم كار كنند؟
در گام اول به تماس شخصی نیاز داریم كه بسیار اساسی است. باید كنار هم بنشینیم و یكدیگر را بشناسیم و به تبادل تجربههای فردی بپردازیم. سپس میتوانیم مشابهتها را بیابیم. بهعنوان مثال در عهد كودكی من در لهاسا در تبت، عدهای مسلمان آنجا زندگی میكردند. جامعه كوچكی از مسلمانان هند كه دست كم چهار قرن بود كه در تبت بسر میبردند، در پرونده این مسلمانان هیچ مورد نزاعی نبود. مردم بسیار آرام و بسیار مهربانی بودند.
خب، اگر معیار ما این مسلمانان باشند، میتوان گفت مسلمانان هند و مسلمانان لاداخ، مردان بسیار مهربانی هستند. خود من هم به سبب تماسهای شخصی دوستان مسلمانی در هند دارم. مسلمانان هند، بویژه مسلمانان لاداخ خیلی به من نزدیكاند. سال گذشته فرصتی پیش آمد و برای نخستین بار به كشور اردن سفر كردم. با بعضی از رهبران مسلمانان در آنجا آشنا شدم - اعم از دانشگاهیان و دانشپژوهان و دانشجویان مسلمان. همگی بسیار خوشرو بودند و رفتار بسیار دوستانهای داشتند. به نظر من در ادای تكالیف دینی ارزشهای شفقت، عبادت، ایثار نزد مسلمانان و بوداییها یكسان است. حتی مسیحیان و مسلمانان و یهودیان یك خدا دارند. در مسیحیت، كاتولیكها و پروتستانها وجود دارند. در اسلام تفاوت اندكی میان شیعه و سنی هست. به همین ترتیب تفاوتهایی میان بوداییها نیز به چشم میخورد - حتی میان بوداییهای تبتی، مثلا در اختلاف رنگ كلاهها - كه اهمیت چندانی ندارد. با این همه در نظر مردم بیسواد و نادان رنگ كلاهها اهمیت دارد. به همین قیاس هم تفاوتهای میان مسلمانان، مسیحیان و هندوها مهم جلوه میكند. همین آغاز ناراحتی است و از همینجاست كه رسانههای غربی و بعضی از دانشپژوهان غربی مسلمان را مشابه تروریست معرفی میكنند. گاهی هم یك فرد غربی به این فكر میافتد كه میان تمدن غربی و جهان اسلام تصادم است، اما در حقیقت هیچ تصادمی نیست. تصور میكنم وقتی میگوییم تمدن غربی، منظور همان تمدن مدرن است. مدرنیته بیشتر یعنی تكنولوژی بیشتر. جامعه مدرن جامعهای است صنعتی. به این ترتیب الگوی دیگری از جامعه انسانی ظهور میكند، اما كشورهای اسلامی و هند نیز این مسیر را طی كردهاند. كشور بودایی چون تایلند هم در مسیر مدرنیسم حركت میكند. این یك شیوه زندگی است. بر این پایه نمیتوان تمایزی میان غربی و غیرغربی قایل شد، اما در دنیای كنونی هركجا روش زندگی متفاوت باشد، شیوه تفكر هم متفاوت است.
پس تمایز میان مدرن و غیرمدرن است، نه میان تمدن غربی و جهان اسلام. تا جایی كه مساله دین مطرح است، به اعتقاد من اسلام همپای مسیحیت و یهودیت مهمترین ادیان جهانند. همیشه این را به صراحت گفتهام. حالا مفهوم حقیقت یگانه و دین یگانه در سطح فردی اهمیت دارد. بهعنوان مثال، من بوداییام، پس آیین بودایی یگانه دین و یگانه حقیقت است و آیین بودانی نزد من بهترین است، اما نمیتوانم بگویم كه برای دوست مسیحی من نیز آیین بودایی حقیقت و دین یگانه باشد. مسیحیت حقیقت و دین یگانه دوست مسیحی من است. ما هر دو باید دو دین و دو حقیقت را بپذیریم. در سطح جامعه باید چند حقیقت و چند دین مورد قبول واقع شود. وقتی مسلمانان در میان خود از خدایی نام میبرند - كه خدای یگانه است و این كاملاً بجاست، اما این را نمیتوانند به همه دنیا بقبولانند، ایجاد ناراحتی خواهد كرد. من اگر بخواهم به همه دنیا بقبولانم كه آیین بودایی برترین است، موجب ناراحتی خواهد شد. وانگهی اصلا واقعبینانه نیست. خود بودا هم هرگز تلاش نكرد كه همه جهان را به آیین بودایی بكشاند. بعضی از مسیحیان تلاش كردند تا تمام دنیا را به مسیحیت بگروانند - بعضی از مسلمانان نیز چنین كردند، اما هر دو ناكام ماندند. در اینجا نیز به عقل سلیم نیاز است. درست است كه حضرت مسیح گفته بود كه آموزشهای من به دورترین نقاط خواهد رسید - یعنی گرویدن بشریت به مسیحت، اما در عصر حضرت مسیح دنیای شناختهشده محدود به مساحت كوچكی بود. آن گفته در آن عصر واقعبینانه بود. باید عقل سلیم را بهكار گیریم. پس اگر بگوییم به جای یك دین و یك حقیقت چندین دین و چندین حقیقت وجود دارد، هیچ تضادی در این گفته نیست. غالبا مثال دارو را ارائه میدهم. نمیتوان گفت كه فقط یك دارو درمان همه دردهاست، اما اگر بیمار شدید، آن دارو ممكن است خوب یا بد باشد. برای سردرد آن دارو مناسب است. برای درد مفاصل دارویی دیگر، هر دارویی متناسب با بیمار و بیماری خاص تجویز میشود.
یكی از امور اصلی كه به آن توجه كردهاید و به آن اهمیت خاص دادهاید معنویت عرفی است و بسیار جالب است كه از سوی شخصیتی مذهبی ادا شده است. در یكی از نوشتههای شما خواندم كه میان معنویت با ایمان و معنویت بیایمان تمایز قایل شدهاید. چگونه ممكن است فردی معنوی باشد، اما مذهبی نباشد؟
عرفی نگری در نظر من به معنای بیدین نیست. من واژه عرفی نگری را به مثابه آن در قانون اساسی هند بهكار میبرم. در قانون اساسی هند سكولار یعنی احترام به همه ادیان و نه رد ادیان. پس در اصول اخلاقی موردنظر من سكولار یعنی محترمشمردن همه سنتها، اما در واقع اهمیت شفقت، بخشندگی و عطوفت در اتكای آن بر عقل سلیم است.
احساس محبت را مثال بزنیم. زندگی ما از بدو تولد با مهر و محبت آغاز میشود. بدون محبت زنده نمیمانیم. به مادر یا محبت فرد دیگری جانشین او نیاز داریم كه از ما مراقبت كند. نوزاد توانایی تنها زندهماندن را ندارد، یكسره وابسته به دیگران است كه به او برسند، اما مراقبت از سر تكلیف و نه با محبت كافی نخواهد بود. به مراقبت و محبت توامان نیاز داریم. علم پزشكی مدرن تماس بدنی را در پرورش مغز بسیار مهم ارزیابی كرده است. پس زندگی ما اینگونه آغاز میشود. در سالهای نخستین زندگیمان مراقبت دیگران از ما نقش حیاتی در رشد ما دارد، اما بالاخره ما بزرگ میشویم، احساس استقلال میكنیم و دیگر نیازی هم به مراقبت دیگران از خود نداریم. بعد تصور كاذبی در ما بروز میكند - معتقدم سرشت اصلی ما در كودكی طراوت بیشتری دارد - بعد هوش و ذكاوت ما بیشتر و پیچیدهتر میشود و ارزشهای اصولی را بدیهی میانگاریم، بدون تلاش چندان نیروی خود را در زمینههای گوناگون بهكار میاندازیم.
بارها به این فكر افتادهام كه اگر آدمهایی مثل هیتلر واستالین در بدو تولد و دوران كودكی از زندگی طبیعی و بهنجاری برخوردار میبودند، در بزرگسالی چنان ظالم و خشن میشدند؟ پس مهر و محبت مادر خیلی مهم است. چون زندگی ما با مهر مادری آغاز میشود، این تجربه را باید تا دم مرگ به یاد بسپاریم. از این رو مهر و محبت در خانواده ما - در جامعه ما موجودات بشری اهمیت بسزا دارد.
باورهای اساسی من بر پایه واقعیت زندگی و مكانیسمهای زیستی استوار است. افرادی كه در شرایط طبیعی زندگی شاد و سرحالاند بیتردید از سلامت جسمانی بیشتری نیز برخوردارند. آشكارا میتوان دید كه چه كسی در خانوادهای با مهر و محبت بار آمده است. كودكان شاد و خندان رشد جسمانی بهتری دارند، در قیاس با كودكان تحت ستم و كتك خورده. این كودكان از نظر جسمی و روحی رنجورند. همه این عواطف مفید اساس سعادت و توفیق ماست و خصلت اصلی بشریت بهشمار میآید، اما نفرت و حسادت نیز در گوشهای از ذهن ما جای دارد و به مجردی كه پرورانده شود، شخص آرامش ذهنی را از دست میدهد. دچار سوءهاضمه و فشارخون و دیگر بیماریها میشود. به عبارت دیگر، از نظر زیستی هم بعضی از هیجانها برای سلامت ما بسیار زیانآور است و بعضی دیگر میتواند مفید باشد. پس میتوان بین هیجان مطلوب و هیجان نامطلوب فرق گذاشت.
در خود هیچگونه خشمی نسبت به چینیها احساس نمیكنید؟ آیا چینیها برای سلامت شماخوب هستند یا بد هستند؟
تصور میكنم مساله چینیها بسیار جدی است، اما احساس نفرت ندارم.گاهی رنجشها و مسائل كوچكی پیش میآید. برایتان تعریف كنم: چندی پیش با یكی از خبرنگاران تلویزیون ملاقات داشتم. به آن خانم گفتم اگر یك بند سوالات بیربط مطرح كند از كوره در میروم؛ خانم خبرنگار درباره آینده از من سوال میكرد. به او گفتم در مقام راهب بودایی به آینده فكر نمیكنم اما تا جایی كه در توان دارم در این زندگی تشریك مساعی خواهم داشت. اما اگر بیش از اندازه به فكر شهرتام باشم اعمال مثبت من هم منتفی خواهد شد و به صورت انگیزه خودخواهی من در خواهد آمد. آن خانم باز همان سوال را تكرار كرد و باز همان پاسخ را شنید. برای بار سوم هم باز همان سوال كه دیگر از كوره در رفتم. بله، سال گذشته این خانم را در نیویورك دیدم و از یادآوری این صحنه كلی باهم خندیدیم.
فكر میكنید باردیگر تبت را خواهید دید؟
بدون شك، برآورد جهانی از تغییرات در چین دگرگونی بسیار مثبتی را نشان میدهد. چینیها بیش از پیش به آیین بودایی تبتی و فرهنگ علاقهنشان میدهند. با تبت هم برخورد بهتری دارند، در سطح بالای حكومت غالبا تفكر افراطی و تند حاكم است. این روزها كه حكومت چین در درون كشور و جامعه خود با مشكلات روبروست به آینده تبت بیشتر امید دارم. البته در پی استقلال یا جدایی كامل از چین و مردم چین نیستیم. میخواهیم به خودمختاری قابل پذیرشی برسیم تا بتوانیم فرهنگ خود، معنویت و محیط زیست خود را حفظ كنیم. زندگی با مردم چین توقع پیشرفت مادی را بالا میبرد. برای ۶ میلیون تبتی در سرزمین پهناور قطعا یك تنه پیشرفت دشوار خواهد بود. اگر با چینیها بمانیم از نظر اقتصادی به سود ما خواهد بود و پیشرفت بهتری خواهیم داشت. این پایه فكر من است. اتحادیه اروپا را ببینید، منافع مشترك مهمتر از منافع فردی است.
قاعدتا به عهده داشتن نقش دینی و معنوی و نقش سیاسی باهم باید بسیار دشوار باشد؟آیا آشتی بین این دو آسان است؟
تاكنون كه فعالیت سیاسی من در مبارزه برای آزادی بوده است. منظورم از آزادی، آزادی دین است و آزادی فرهنگ تبتی. پس نوع سیاستی كه در آن دخالت دارم بخشی از برنامه معنویت من است. هرگاه كه سیاست حزبی شود دیگر در آن دخالت نخواهم داشت. این مطلب را در ۱۹۹۲ كاملا روشن ساختم كه پس از آزادی تبت این قدرت اندكم را به دیگران میسپارم و به صورت شهروند عادی تبتی زندگی خواهم كرد. به راستی خدمت به دیگران را مهمترین امر میدانم.
پس برای شما دموكراسی همان خدمت به دیگری است؟
بله، البته! حاصل دموكراسی باید به جامعه برسد و صلاح و حرمت دیگران از ۱۹۵۱ كه این مسوولیت را به عهده گرفتم همواره تامین دموكراسی را مد نظر داشتم. در ۱۹۵۹ به هند آمدم و از آن زمان برای ایجاد دموكراسی در تبت تلاش كردهام. در حال حاضر نمایندگان خود را هر ۵ سال یكبار به صورت كاملا دموكراتیك انتخاب میكنیم و شخص من مقام نیمه بازنشسته را به عهده دارم.
سوال آخر من. عالیجناب در تمام رویدادها،حتی به هنگام رنجها، لطف خود را از مردم دریغ نفرمودهاید. نمیدانم آیا ممكن است روزی به ایران بیایید؟
در جلسهای خانم شیرین عبادی برنده جایزه نوبل از ایران را ملاقات كردم و اشتیاق خود را برای دیدار از ایران بیان داشتم. در چشم من مسلمان، هندو، بودایی، حتی كمونیستهمه موجودات بشری هستیم و عملا باهم روی یك سیاره زندگی میكنیم. این اندیشه كه آمریكا یا اروپا مراكز جهان هستند البته خطای بزرگی است. مسلمانان نیز معیار كل جهان نیستند. باید جهان را كشف كرد و سنتهای متفاوت را شناخت. همیشه مشتاق بودهام كه جوامع گوناگون و نقاط مختلف جهان را بشناسم. واقعا بر این باورم كه جهان اسلام به تماس بیشتر با دنیای خارج نیاز دارد. انزوا نحوه تفكر كهنهای است. كشورهای اسلامی نیازمند ارتباط با جهان خارجاند تا كشف و شناسانده شوند. متاسفانه به سبب شفاف نبودن در رسانهها به صورت مثالهای ناپسند درآمدهاند و نیكیهای آنها پنهان مانده است. بدون شفافیت، همبستگی و دوستی میان ملتها شكوفا نخواهند شد. این دیدگاه من است.
اگر به ایران سفر كنید با افتخار میزبانی حضرتعالی را پذیرا هستم.
مثالی برایتان بزنم. چند سال پیش از فلسطین دیدار كردم مردم فلسطین از من استقبال كردند و سرپوش عربی را پیشكش دادند و من برسرم گذاشتم و بعد مرا سوار خر كردند. بنا به سنت تبتی خرسواری مذموم است. اما به خود گفتم: چه مانعی دارد؟حكایت دیگری برایتان بگویم. در لاداخ در برخی از جوامع مسلمانان اگر تن فرد بودایی به جامه شخص مسلمانی مالیده شود فرد مسلمان باید غسل كند. پس فرد بودایی نجس به شمار میآید چون بیدین است. وانگهی یك بودایی با یك مسلمان هرگز همسفره نمیشود اما هنگامی كه از فلسطین دیدن میكردم فلسطینیان مرا به نهار دعوت كردند و من مشتاقانه دعوت آنها را پذیرفتم و با آنها غذاخوردم و چه غذای خوشمزهای! این اهمیت دارد و بسیار اهمیت دارد. میگوییم همه موجودات بشری دهان و شكم دارند. این برخورد از اهمیت خاصی برخوردار است باید به این فكر كنیم كه بیش از شش میلیارد موجود بشری روی كره زمین زندگی میكنند و ناگزیریم آینده را با هم طرح بریزیم .
مجلس سنای آمریكا به "دالایی لاما"رهبر روحانی بوداییهای تبت، یك نشان طلایی به عنوان جایزه صلح هدیه كرد.
پایگاه اینترنتی روزنامه پاكستانی "داون" روز شنبه نوشت:این جایزه به نشانه قدردانی از تلاشهای"دالایی لاما" در دفاع از صلح و حقوق بشر، بردباری، دوری از خشونت و داشتن رحم و دلسوزی به وی اختصاص داده شد.
به نوشته این رسانه اینترنتی، این جایزه در ابتدا به افراد نظامی همچون "وینستون چرچیل"،"پاپ جان پل دوم" ، "مادر ترزا" و "نلسون ماندلا" داده میشد.
براساس این گزارش، برای اختصاص دادن این جایزه، باید موافقت بیش از دو سوم از اعضای مجلس سنا و مجلس نمایندگان آمریكا كسب شود
واپسین اثر دالایی لاما
کتاب "جهان در یک اتم: همگرایی علم و معنویت" نوشته دالایی لاما، رهبر معنوی بودایی های تبت و بستان دزین رگیا متشو 22 شهریور ماه (13 سپتامبر) از سوی انتشارات مورگان رود بوکس منتشر شد.
به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، بینش گالیله، کپرنیک، نیوتون ، نیلز بور و اینشتین، درک ما را از اینکه ما که هستیم و در کجای این دنیا ایستاده ایم دچار تحول کرد و در پرتو اقدامات آنها همزیستی دشوار دین در مقابل دین ، ایمان در مقابل جستجوی تجربی قرار گرفت. کدامیک حافظ حقیقت است؟ کدام یک طریق درست به درک حقیقت تلقی می شود؟
دالایی لاما پس از چهل سال مطالعه با همکاری تعدادی از بزرگترین دانشمندان و یک عمر انجام مدیتیشن، مطالعه فلسفی ، معنوی ، تحلیلی هوشمندانه از اینکه چرا رشته های هر دو شاخه علم و دینی را باید برای دستیابی به تصویر کاملی از حقیقت مطالعه کرد ارائه می کند.
علم به ما راههای تفسیر جهان فیزیکی را نشان می دهد، درحالیکه معنویت به ما کمک می کند با حقیقت رو به رو شویم. اما حد غایی هرکدام از آنها رو به ضعیف شدن می رود. این باور که همه چیز به ماده و انرژی تبدیل می شود دربرگیرنده دامنه وسیعی از تجارب انسان چون احساسات، آرزو، شفقت و فرهنگ نیست. در عین حال داشتن اعتقاداتی که با منطق تجربه و شواهد منافات دارد نمی تواند ما را در قفسهای افراط گرایی حبس کند.
دالایی لاما در این اثر خود به واسطه بررسی کارما، مکانیک کوانتومی و بینش فلسفی به ماهیت حقیقت، زیست شناسی عصب و مطالعه وجدان خطوی موازی میان بررسی علمی و تفکری حقیقت رسم کرده است.
دالایی لاما در کتاب "جهان در یک اتم: همگرایی علم و معنویت" نوشته است: من اعتقاد دارم معنویت و علم مکمل یکدیگر هستند، اما دارای رویکردهای تحقیقی مختلفی بوده و هر دو در جستجوی حقیقت هستند. در این میان هرکدام می توانند از دیگری مطالب بسیاری بیاموزند و با کمک یکدیگر در گسترش افقهای دانش و حکمت انسان سهم داشته باشند.
میراث این کتاب ارائه چشم اندازی از دنیا است که به واسطه آن رویکردهای مختلف ما برای درک خود، دنیا و دیگری، می توانند در خدمت بشریت قرار گیرند. دالایی لاما 9 سال پس از حمله چین در سال 1959 و به دنبال یک قیام ناموفق به هندوستان کوچ کرد.
گفتگوی هارمونیک
فیلیپ گلس خداوند سبک مینه مالیسم در موسیقی متولد 1937 در آمریکا است؛ خانواده او از مهاجران اوکراینی به آمریکا بودند. با وجود آنکه پدر وی صاحب یک مغازه صفحه فروشی از سبکهای مختلف بود، اما مجموعه صفحه های فیلیپ جوان اغلب شامل صفحه های فروش نرفته موسیقی مدرن مانند آثار هیندمیت (Hindemith)، بارتوک (Bartók) و شوستاکوویچ (Shostakovich) و موسیقی کلاسیک مانند کوارتتهای زهی بتهوون و تریوهایی با دو پیانو از شوبرت (Schubert) بود.
او در کودکی نواختن فلوت را در کنسرواتوار موسیقی پی بادی (Peabody) آموخت و سپس در 16 سالگی برای تحصیل ریاضیات و فلسفه به دانشگاه شیکاگو رفت. گلس تحصیل موسیقی را در مدرسه موسیقی جولیارد (Julliard) ادامه داد و پس از آن به پاریس رفت و در طی سالهای 65-1963 نزد استاد برجسته آهنگسازی، نادیا بولانژه (Nadia Boulanger) به تحصیل پرداخت.
گلس پس از همکاری با راوی شانکار (Ravi Shankar) موسیقی دان برجسته هندی، بر روی موسیقی متن فیلم چاپاکا (Chappaqua)، در سال 1966 به شمال هند سفر کرد که البته این سفر بیشتر جنبه مذهبی داشت.
او در آنجا با مهاجران تبتی آشنا شد و پس از گرویدن به مذهب بودیسم، موفق شد تا در سال 1972 با تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso)، چهاردهمین دالایی لاما (Dalai lama) ملاقات کند.
در سال 1987، گلس به اتفاق رابرت تورمن (Robert Thurman)، استاد دانشگاه کلمبیا و ریچارد گیر (Richard Gere) بازیگر سینما، "خانه تبت" (Tibet House) را تاسیس کردند. این مکان که به دستور رهبر مذهبی آنها، "دالایی لاما" به وجود آمده است، در واقع مقر تبلیغ و ترویج آداب و رسوم تبت و دین بودایی است و در نیویورک واقع شده است.
الماس راه الماس-راه را با نامهایی مانند لامائیسم، وجرا یانه، تانترا، مانترا یانا (افسون راه)، بوداگرایی افسونگرا (تانترایی) هم مینامند. منظور از الماس همان حق و واقعیت است. الماس راه پس از مهراه (مهایانه) و کهراه (هینه یانه) سومین مکتب بزرگ بوداگرایی است. در الماس راه پیر (لاما) بعنوان راهنما و مرشد و پشتیبان نقش بزرگی در رسیدن به بیداری ایفا میکند و از این رو این مکتب را لاماگرایی یا لامائیسم هم نامیده اند. پیر بزرگ را هم در این مکتب در تبت دالایی لاما مینامند.
کهراه به بیداری تک به تک افراد باور دارد و مهراه میگوید که بیدار شدهها باید همینجا بمانند و دست بقیه را بگیرند و تا همه با هم بیدار نشده ایم از کوشش باز نایستند. الماس راه حالتهای صوفیانه دارد.
پس از اینکه مسلمانها کانونهای اصلی بوداگرایی در هند را نابود کردند الماسراه تنها در تبت به زندگی خود ادامه داد. بعدها در مغولستان کیش رسمی آن کشور شد و در دربار خاقان چین دیر زمانی کیش برتر بشمار میرفت. در ژاپن هم شیوههای افسونگرا (تانترایی) بوداگرایی پدید آمدند مانند کِگون و شینگون.
مهمترین آموزه در الماس راه، آموزه بیدارسرشتی همگان است. یعنی همه هستندگان آمادگی بالقوه برای بودا شدن را در سرشت خود دارند. این بیدار شدن را میتوان با درون پویی (مراقبه) تجربه کرد. شخص درون پو، در حین پویش، در جنبههای بیداری (بوداگی) ذوب میشود. راهکار الماسراه برای زندگی روزانه اینست:
جوری بزی که انگار یک بودا هستی و بیداری، تا زمانی که یک بودا شوی.
برعکس مهراه و کهراه که میگویند حالت بوداگی را نمیتوان به هیچ وجه شرح داد و توصیفپذیر نیست، الماسراهیها میگویند که میشود از راه آیینهای صوفیانه و به یاری ورد و افسون (مانترا)، اشارههای رازآمیز دست به نام دست-نشانه ها (مودرا) و اشکال نمادین هندسی (مندل، ماندالا) با حالت بوداگی تماس برقرار کرد.
برخی از فرقههای دیگر بودایی میگویند که بیدار شدن دست کم چندین زندگی و زایش دوباره لازم دارد و بسیار طول میکشد اما الماسراهیها میگویند که هر کس میتواند در طول همین یکبار زندگی به بوداگی برسد.
درود بر دوستان
راهب عزیز ؛ در این بحث قصد از نام اسطوره ؛ افسانه نبود ؛ بلكه منظور معنای عام آن بود ؛ به معنی مطرح بودن شخص و حد بالای او.
مهر افزون
[ اصولا ] نیازی نمی بینم این جا را به نام کسی آغاز کنم .
اسطوره در معنای دقیق دفتری همانی ست که رفیق مان اشاره کرد اما مراد باز کننده ی این بحث حتما معنایی ست که عموما مورد استفاده قرار می گیرد مانند :
فلانی یک اسطوره است ، یعنی فلانی کسی ست که همانند دارد و چون او کم یافت می شود .
[ ویرایش می شود دارد ِ خط یکی به آخر به ندارد ]
به نام او
با سلام
دوستان عزیز ، بودا اسطوره نیست ، اسطوره یعنی افسانه ! شما عقیده دارید بودا و اشو و دلایی لاما افسانه هستند!؟
درود 
رضای عزیز
همه اینها بستگی دارد كه انسان از كدام یك بیشتر متاثر باشد ؛ عده ای پیامبر اسلام را بزرگترین اسوه می دانند و البته عده ای نیز او را هرگز حتی در حد یك دانشمند نیز نمی دانند ؛ عده ای بودا را و عده ای زرتشت را می پذیرند.
اگر ملاك ما اشخاص و دید اشخاص باشد ؛ پس هیچ گاه نتایج * كاملا * همسان نخواهیم یافت . در زندگی برای عده ای بودا و برای عده ای اشو ؛ رهایی بخش بوده و عده ای تنها با كلام دالایی لاما ؛ راحت هستند. و این بسته به اشخاص دارد و میزان تاثیر پذیری آنان از اسطوره ها.
اما اگر ملاك را بر جهان و كائنات بگذاریم و اینكه هر یك از این بزرگان به چه میزان برای رهایی جهان حركت كرده اند ؛ آنگاه نتیجه طور دیگری می شود.
البته وجود هیچ كدام از این اسطورها؛ وجود دیگری را نقض نمی كند.
اما بهرحال اگر بخواهیم از دید جهان و میزان رشد جهانی بسنجیم ، هر كدام از این اسطورها قدمی برداشته اند كه در نوع خود بی نظیر است ؛ و درباره اشو ؛ همان طور كه گفتم عده ای از بزرگان عرفان شرقی او را :
** اشو جهش بزرگ بعدی در آگاهی انسان ؛ پس از گائوتاما بودا ست.
در حقیقت اشو با احیای دوباره تمامی گنجینه معنوی بشر ؛ گوی سبقت را از گائوتاما بودا ربوده است. **
می دانند .
اشو در نوع خود بسیار بالا ست ؛ در سراسر تاریخ معنوی جهان ؛ شاید عده ای بسیار اندك را بتوان یافت ؛ كه همچون اشو به تابو شكنی دست زده اند و ذهن بشریت را از جهل رها كرده اند ؛
اشو با این تابو شكنی ها و شورشی بودنش ، قدمی بزرگ در جهان كنونی برداشت ؛
آدمی در حال حاضر درگیر هنجارهایی در جامعه هست ؛ كه البته اكثر آنان ناهنجاری هستند ؛ و البته این پدیده در جامعه هایی نظیر ایران ؛ بیشتر دیده می شود ؛ برای همین مثال های عینی آن را می توان یافت.
این هنجارهای ناهنجار ؛ آدمی را به وادی جهل و خود درگیری رسانده است و انسان ها در رها كردن خود از آن ناتوان اند ؛ زیرا كه به این تاریكی آگاه نیستند.
و البته فردی چون اشو ؛ به ناگاه شروع به شكستن تمام این هنجارهای ناهنجار میكند ؛ آدمی را متوجه خودش میكند ؛ و اینكه انسان ها خوابند و زمان بیداری رسیده است.
و البته بسیاری مطالب دیگر ..........
من گمان می كنم كه شاید هنوز شناخت از فردیت اشو ؛ در جامعه ما و البته شاید در جهان ؛ رخ نداده و اكثرا ؛ چونكه اشو شخصیتی معاصر است ؛ برای همین كمی زمان میبرد كه در ایران نسبت به او شناخت بیشتری رخ دهد ؛ زیرا كه در ایران اشو جزو عرفانهای ممنوع هست و به علت تابو شكنی هایش ؛ برای جامعه ای مثل ایران بسیار خطرناك است ؛ برای همین حكومت فعلی از ترسی كه از اشو دارند ؛ كتابهایش فوق العاده سانسور شده و البته ممنوع است.
با سپاس * مهر افزون 
البته اوشو را نمی توان در حد اسطوره های فوق الذکر برابر دانست.
بودا ، لائوزه ، جوانگ زه و راهب بزرگ دامو
مسیح و محمد بن عبداله و زردتشت
اینان بزرگترینان هستند...
درود 
باران عزیز ؛ البته قیاس نمی توان كرد ؛ زیرا كه خود قیاس ؛ عملی ذاتا ناممكن است.
اما به هر حال از بیشمار نظراتی كه پیرامون اشو گفته شده ؛ كه البته تمام آنان به جنجالی بودن و شجاعت بی نظیرش اعتراف كرده اند.
در بین این نظرات به نكات جالبی می توان توجه كرد ؛ برای مثال اینكه ؛ عده ای معتقدند كه :
** اشو جهش بزرگ بعدی در آگاهی انسان ؛ پس از گائوتاما بودا ست.
در حقیقت اشو با احیای دوباره تمامی گنجینه معنوی بشر ؛ گوی سبقت را از گائوتاما بودا ربوده است. **
و البته گفتم كه به نظر من قیاس در این زمینه ؛ واقعا امری ناممكن است.
سپاس * مهر افزون 
[ اصولا ] اشو را هرگز با بودا ، تائو و کنفی سیوس مقایسه نمی کنم . و معتقد ام خود ِ اشو هم متوجه این بود که نمی توانست به تیزهوشی و مدیر مآبی این ها باشد .