userinfo close

  ,

بودا


budhaclub

تاسیس: 6 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهیار م - معاونان
سیذارتا گوتاما ساکیامونی ،ملقب به بودا ، بزرگترین شخصیت تاریخ طریقت و معنویت
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
60
603
90/12/27 (21:02)
10
216
90/8/5 (10:49)
13
262
90/2/10 (15:29)
12
193
89/9/29 (17:17)
40
405
89/8/12 (14:07)
17
694
89/1/31 (08:35)
17
218
88/12/27 (10:00)
19
321
88/6/2 (11:32)
16
210
88/4/22 (03:10)
2
177
87/4/23 (11:20)
15
203
86/7/16 (15:52)
8
66
90/6/12 (14:52)
1
29
88/9/18 (07:56)
3
20
88/9/14 (18:02)
6
56
88/3/8 (10:35)
0
12
88/3/7 (13:48)
0
28
88/1/3 (19:43)
0
51
87/7/10 (16:28)
0
15
87/4/20 (15:20)
0
37
87/3/12 (15:43)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

رضا بابازاده , rezababazadeh
رضا بابازاده - 08:54 1385/05/23

درباره ذن و دیگر طریقت های بودایی

 

 

 

بیست و پنج قرن پیش ، در هندوستان در اطراف رود گنگ مردی زیر درخت انجیر به مراقبه نشسته است .شش هفته است كه او به همین شكل نشسته و در مراقبه است . بدنش حركت نمی كند و اگر نفس عمیق و توانای او نبود گمان می كردند كه مرده است.كاملآ بی حركت و آرام مثل یك كوه . او نه مخالف غذا خوردن است و نه مخالف خوابیدن و نه مخالف توجهات لطیف یك زن ، فقط تصمیم گرفته است تا وقتی مساله تولد و مرگ را حل نكرده از زیر درختش تكان نخورد. یكشب ، كمی مانده به صبح ف هنگامی كه زهره در آسمان می درخشد او راز نهایی را كشف میكند ." در آخرین ساعات شب به دانش نهایی دست یافتم ... ظلمات ناپدید شد و نور پدیدار گردید".  و او بودا شد ، كلمه ای كه در زبان سانسكریت به معنای بیدار شده است .او الماسی به چنگ آورده بود .آیا آن را نگه خواهد داشت ؟او كلید را یافته بود . آیا باید آن را بدهد ؟ یك لحظه تردید كرد . بعد تصمیم گرفت كه همه زندگی زمینی خویش را صرف انتقال این راز كند  ، و این است آن راز : نشستن در حالت بودایی ، متمركز شدن  روی حالت بدن و تنفس . راه به قدری سهل است كه باور نكردنی است . فقط نشستن بی هیچ كاری ف بی اندیشه ، خالی. در نشستن بیداری ، نشستن بودایی...

گروههای  دیگری از بودا پیروی كردند و گروهی از مریدان و شاگردان پر شور او را احاطه كردند . پیام او همه ابعاد وجود را می شكافد و به شكل یك فلسفه ژرف اصول اخلاقی سخت گیرانه در می آید كه در یك حركت عظیم مذهبی در همه قاره آسیا نفوذ می كند ، خیلی سریع.پس از مرگ وی برخی از شاگردانش از تاكید بر تفسیر متون مقدس و رعایت اصول اخلاقی و شعائر سر باز می زنند. تكیه آنها بر عمل و نشستن بودایی همین "حالا و همین جا " می باشد.آنها تاكید می كنند كه جوهر تعالیم او خارج از متون نوشته شده و از طریق سینه به سینه منتقل میگردد. توسط استادی كه در خط مستقیم از بودا تعلیم گرفته باشد . حكایتی كه در سنت حفظ شده درباره انتقال نخستین می گوید :

"در پایان زندگیش ف بودا در طی یك سخنرانی گلی به دست گرفت و آن را به شاگردان و مریدانش كه گرد او جمع شده بودند نشان داد ، بی آنكه سخنی بگوید گل را در بین انگشتانش چرخاند. هیچكس نفهمید ، غیر از ماها كاشیاپا كه لبخند زد . تنها او در آن لحظه جوهر و ذات تعالیم بودا را دریافته بود و این است اصل و اساس ذن..."

در قرن ششم میلادی ، یك راهب سیلانی به نام بودیدارما این دانه ارزشمند عمل اینجا و اكنون را به چین برد.متون مقدس و مذهب بودیسم قبلآ به چین راه یافته بود و امپراطور خویش را یك بودایی دو آتشه می دانست . او از بودیدارما پرسید : ذات نهایی حقیقت مقدس كدام است ؟ بودیدارما پاسخ داد : یك خالی كه به عمق آن نمی توان رسید و هیچ چیز مقدسی ندارد . امپراطور دوباره پرسید : من با چه كسی دارم حرف میزنم ؟ و او پاسخ داد : نمی دانم!. امپراطور نفهمید .

بودیدارما نه سال در كوهستان خلوت گزید و در آن مدت فقط به نشستن بودایی رو به صخره سنگی پرداخت...

در عرض چند نسل ، پیام او در تمام چین شنیده شد و هیچ بخشی از یان سرزمین كه خرد دائو آن را سیراب كرده بود ، بی بهره از راز بودا نماند . استادانی مثل هویی ننگ ف هوانگ پو  و لین تسی برخاستند و آموزشی با طراوت و اقتداری جهانی عرضه كردند از طریق بازگشت به سادگی ابتدایی كه هر یك از ما به لزوم رودر رویی با چهره نخستین خویش قرار می دهد.

این موج كه به سوی شرق پیش می رفت ، ژاپن را هفت قرن بعد دریافت ، اول به لطف " ای زای " كه تعالیم رین زای را در آن گسترش داد و چندی بعد از طریق دوگن .

دوگن پس از سفری به چین به این یقین خلل ناپذیر دست یافت كه نشستن بی هدف به شكل بودایی به معنای بیداریست و اینكه بیداری چیزی جز این نیست . او سی سال باقی مانده عمرش را به نشر اصول ذاذن پرداخت . ذا در ژاپنی یعنی نشستن . و اینست سرچشمه مكتب سوتو ذن كه اساسآ مبتنی بر عمل به نشستن  بودایی اینجا و اكنون می باشد. ذن در این جزیره پر از جنگل و تحت سلطه  سامورایی هایجنگجو ، شكوفا شد و تا انجا بر عادات و سنن مردم اثر گذاشت كه امروز نیز فقط نشانه ایی از شكوه گذشته بر جای مانده است ، زندگی روزمره ژاپنی ها از تاثیر آن آكنده است .

پیام تایزن دشی مورو پیام همه استادان و همه بودا ها است :فقط نشستن بی هدف و بی چشمداشت پاداش و سود ، بنیاد ذاذن است ، نشستن بودایی ، نشستن بیداری


  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
حمید زارع , osho2010
حمید زارع - 15:29 1390/02/10
13
سلام سام عزیز منم کاملا موافق با شما هستم .میدونی دلیلش چی به نظر من ادمی همیشه دنبال یک راه میانبر ،سریع وراحت برای رسیدن به حقیقت میگرد حال اگه همین مکتب گفته بود که باید در روز  10 وعده نماز بخونی هیچ کس اسمشم حتا نمیاورد.
سام مخدوم خدایان , emptiness
12

فکر کنم توی این کلوب همه در حال مدیتیشن(!) و در اوج بی عملی(!!) به سر میبرند ، واقعا بیشتر شبیه یک معبد میمونه تا یک مکان برای تبادل نظر و بحث.

به نظر من اگر مدیریت این کلوب رو کمی از این بی حالی خارج کنه در زندگی بعدی حتما تبدیل به یک بودا یا بودیساتوایی میشه

مهیار م , zen
مهیار م - 18:14 1386/09/10
11

آشنایی با راهبان میانماری  



راهبان بودایی نقش مهمی در تاریخ سیاسی میانمار ایفا كرده‌اند و توسعه سیاسی این كشور را آنها رقم زده‌اند.
ملی‌گرایی در برمه (نام قدیم میانمار) را نخستین بار «انجمن مردان جوان بودایی» مطرح كردند و سبب ایجاد حركتی در این زمینه شدند.این انجمن به سرعت در تمام میانمار هوادارانی پیدا كرد. نهضت راهبان بودایی در میانمار رهبران و قهرمانان زیادی هم دارد. راهب اوتاما، سیندا و ویسارا معروف‌ترین آنان هستند. راهب ویسارا در زندان یانگون بر اثر اعتصاب غذا مرد.

نقش راهبان بودایی در سیاست و فرهنگ مردم میانمار آنقدر زیاد است كه حتی به بایكوت كردن در زبان مردم میانمار «تابیك ماوك» می‌گویند كه به معنی پشت‌و ‌رو كردن ظرف صدقه راهبان بودایی است.

عمده بودایی‌های میانمار از فرقه "تراوادا" هستند. بخشی نیز از مدارس بودایی جنوب میانمار پیروی می‌كنند. 89 درصد مردم میانمار بودایی هستند.این بودایی‌ها را در چند گروه اصلی می‌توان تقسیم‌بندی كرد: بمار (برمه‌ای‌ها)، شان، راخاین (آراكانی‌ها)، مون، كارن و چینی‌ها كه به جامعه برمه‌ای‌ها پیوسته‌اند.اهمیت مذهب بودا در تاریخ میانمار را می‌توان از روی نقشه‌های هوایی این كشور درك كرد كه پر است از نشانه‌های معابد بودایی. تعداد معابد این كشور آنقدر زیاد است كه میانمار را كشور معبدها نامیده‌اند.

معبد شوئیداگون در این كشور در میان هزاران افسانه و داستان اسطوره‌ای غرق شده است و همراه است با زندگی هزاران انسان كه ایمانشان را با زندگی در این معبد ثابت كردند. این معبد تظاهرات و اعتصاب‌های زیادی را هم به خود دیده است. دانشجویان و راهبان هر  گاه كه با سیاستی مشكل داشتند با حضور در مقابل این معبد اعتراض خود را اعلام می‌كردند.هر روستا در میانمار یك معبد و یك مدرسه مذهبی دارد. سابقه مذهب بودا در میانمار به هزار سال پیش برمی‌گردد. فرهنگ كشور میانمار را می‌توان كاملا با فرهنگ و سنت‌های بودایی یكی دانست.

سال نوی فرقه برمه سینگ‌یار نام دارد كه با نام جشن آب هم شناخته می‌شود. اصل این مراسم از آیین هندو می‌آید، اما در عین حال زمانی است برای برگزاری جشن شین‌بیو. این جشن زمانی برپا می‌شود كه پسری از فرقه برمه‌ می‌خواهد وارد مدرسه مذهبی شود.یكی از مهمترین وظایف یك خانواده برمه‌ای این است كه مطمئن شوند پسرهایشان هم پیرو همین فرقه خواهند بود. این كار را با برپایی جشن شین‌بیو در سن هفت‌سالگی پسرانشان یا بالاتر انجام می‌دهند و آنها را به مدارس مذهبی می‌فرستند تا با آیین‌ها و آداب فرقه بومه آشنا شوند.البته پسران فرقه برمه مجبور نیستند به طور طولانی مدت به مدارس مذهبی بروند و به همین اندازه كه آیین‌ها و آداب را بیاموزند كافی است.زمان برپایی سینگ‌یار تقریبا مصادف است با آغاز بهار و مهمترین تعطیلات رسمی در میانمار است. مهمترین تعطیلات رسمی بعد از سینگ‌یار، مراسم «ماه كامل» است. در این روز بودا به دنیا آمد و در همین روز هم مرد و به نیروانا پیوست. در این روز بودایی‌ها به یاد او و آموخته‌هایش درخت بودا را آبیاری می‌كنند.
 
منبع آسیا همشهری   
       
   
 

مهیار م , zen
مهیار م - 16:31 1386/09/3
10

راز ذن

نوشته سرور دایزن دشی مارو

راز ذِن دراین‌است که بنشینی،خیلی‌ساده،بدون هدف،بدون میل‌به سودجویی،درحالتی که تمرکز کامل داشته‌باشی.این نشستن،بدون‌میل به‌بدست‌آوردن چیزی،یعنی ذاذن

" ذا " یعنی نشستن و " ذن " یعنی مراقبه و تمرکز.آموزش روش نشستن که انتقال ذات واصل ذن هست در یک" دوجو " صورت می‌گیرد.یک استاد که به‌صورت سُنتی در سلسلهء اساتید به بودا متصل‌است آن‌را می‌آموزد.پرداخت به ذاذن برای سلامتی جسم و روح بسیار مؤثر است.چون این دو را به‌سوی وضعیت طبیعی‌شان سوق می‌دهد.ذن را نه‌می‌توان در یک‌کلام و مفهوم بیان کرد و نه‌می‌توان آن را با اندیشه متصل‌کرد.تنها با اجرای‌آن و باتجربه است که ادراک می‌شود.ما ارزش هوش را نفی نمی‌کنیم ولی درجستجوی ساحتی والاتر برای آگاهی هستیم که مثل هوش بر سطح مشاهدات یک جانبه اشیاء و موجودات استوار نباشد.آن که می‌بینید با آن که دیده‌می‌شود یکی است و بیننده،آن چه را می‌بیند دربردارد.هدف،تحقق فرا رفتن از همهء دوگانگی‌هاست و فرارفتن از همهءاشکال اندیشه.

بیانِ فلسفی ذن‌بودیسم هیچ‌ارتباطی،با یک‌سیستم اندیشیدن اجباری و خشک ندارد.این بیان انتقال مفاهیمی است که توسط تجربهء هزاران‌ساله و همواره نوبیداری ساخته‌شده‌است.چند فرمول‌و کلمهء کلیدی به گسترهء هستی انتظام می‌بخشد و به‌آن جهت‌می‌دهد.کلمات بی‌آنکه به تداوم و سیال‌بودن غیرقابل درک واقعیت صدمه بزنند،می‌کوشند به‌آن نزدیک‌شوند و با آن ارتباط برقرارکنند.آن‌ها زندگی روزمره را از بنیاد روشن‌می‌کنند.

" اینجاواکنون " یک مفهوم کلیدی است؛آن‌چه مهم‌است " اکنون " است.اکثر ما تمایل‌به‌اندیشیدن تؤام با دلواپسی به گذشته یا آینده را داریم،به جای‌این‌که کاملاً به‌حرکات،کلمات و اندیشه های زمان حال خود بپردازیم و دقیق‌باشیم.لازم‌است که درحرکت خود حضور داشته‌باشیم.تمرکز بر " اینجا و اکنون " درس اساسی ذن است.به‌همین‌اندازه هم فرمول نشستن "شی کان تا ذا " بدون هدف و بدون میل‌به‌چنگ‌آوردن چیزی .
بازگشت‌به اصل،ادراک خود و شناخت عمیق خود،یافتن خودِ حقیقی.این جوهر ابدی همهءمذاهب،همهء فلسفه‌ها و سرچشمه حکمت است،آب حیاتی که از تمرین منظم ذاذن بدست می‌آید.طبیعت بودایی یعنی هر موقعیت و شرط طبیعی و عادی،یعنی بازگشت به چگونگی ذاتی و طبیعی ذهن و روح.هرچه به‌این موقعیت عادی آگاهی نزدیک‌ترشویم،هرچه به‌این روح خالص نزدیک‌ترشویم،بهتر‌می‌توانیم در اطراف‌خود جّوی درخشنده،بارور،خوشایند و سعادت‌بخش ایجادکنیم.هرچه ازآن دورتر شویم،بیشتر درمعرض خطر به‌دام افتادن توسط محیط هستیم.

مهیار م , zen
مهیار م - 16:27 1386/09/3
9
سه کالبد بودا
 
 

مهراه (مهایانا) یکی از کیشهای مهم دین بوداست. قلب مهایانا در مفهوم تری‌کایه (سه کالبد بودا) و همچنین مفاهیم حق‌یابنده (بوداسَف)، فراشناخت (پرَگیا) و مهرورزی (کرونا) است.

اندکی پس از درگذشت بودا این اندیشه در دل بسیاری از پیروانش افتاد که او را بالاتر از انسان بدانند. نزد کهراهی ها (هینایانی ها) بودا انسان برتری بود که از طریق نیروی فرهنگ روحی و شایستگی حاصل از زندگی‌های گذشته اش در این زندگی به کمال فراشناخت رسیده است. اما احترام ژرفی که شاگردانش در دل به او میگذاشتند نمیتوانست با انسان معمولی بودن استادشان ارضا شود و از این رو او را فراتر از روان فانی دانستند. پس حتی سنت پالی هم در کنار زندگی خاکی، زندگی فراجهانی به او میدهد.

انجمن اصلی و اولیه شاگردان بودا یعنی مهاسَنگیکه‌ها بودا را فراجهان میدانستند و این مفهوم از آنان به مهراهی‌ها رسید که از سه طریق به بودا می‌اندیشیدند، یعنی:

1. نمود مرئی (نیرمانه‌کایه) که همان شاکیه‌مونی (دانای قبیله شاکیه) است، انسانی که بر این خاک پا نهاد و آیین را به پیروانش آموخت و در هشتاد سالگی درگذشت.

2. نمود یاریگر (سَم‌بوگه‌کایه): بودای آرمانی است که از یک کالبد درخشان بهره‌مند است و آیین را به حق‌یابندگان می‌آموزد.

3. نمود حق (دَرمه‌کایه): برترین وجودی است که فراگیرنده دیگران است، ذات فراشناخت و مهر و همدردی است، مطلق است.

بودا سه تا نیست یکی است. تری‌کایه سه جنبه یک بوداست. ذات این سه جنبه یکی است ولی سرشت و کردارهایشان جداگانه است.

(برگرفته از کتاب راه بودا نوشته ب.ل. سوزوکی، ترجمه ع. پاشایی

مهیار م , zen
مهیار م - 23:48 1386/07/17
8

طریقت های بودایی - قسمت آخر

مكتب‌ مادیمیكه‌


«آیین‌ مادیمیكه‌» بسیار كهن‌ است‌ و تاریخ‌ پیدایش‌ آن‌ را باید در تعلیمات‌ خود بودا یافت‌. بودا آیین‌ خود را راه‌ میانه‌ (36) می‌خواند و مریدان‌ را از افراط‌ و تفریط‌ ریاضت‌ (37) و زندگی‌ دنیوی‌ برحذر می‌داشت‌. در مسائل‌ فلسفی‌ هم‌ از اظهارات‌ قاطعی‌ چون‌ وجود و عدم‌ و مبدأ و معاد و غیره‌ خودداری‌ می‌كرد و روشی‌ میانه‌ و برزخی‌ بین‌ امور مثبت‌ و منفی‌ در پیش‌ می‌گرفت‌. یكی‌ از بانیان‌ و مروجین‌ بزرگ‌ این‌ مكتب‌ «ناگورجونه‌» (38) است‌ كه‌ در آخر قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و بدون‌ تردین‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ متفكرین‌ و فلاسفه‌ جدلی‌ است‌ كه‌ از هند برخاسته‌. «رنه‌ گروسه‌» درباره‌ی‌ «ناگورجونه‌» می‌گوید: «شخصیت‌ وی‌ آنچنان‌ استثنایی‌ و قوی‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ تندیها و لحن‌ سخرآمیز عبارات‌ او را می‌توان‌ از خلال‌ قرنها و ترجمه‌های‌ گوناگون‌ مشاهده‌ كرد. روش‌ او، یك‌ روش‌ خاص‌، ژرف‌، دلپذیر و حتی‌ مستأصل‌كننده‌ی‌ نابغه‌ای‌ به‌ غایت‌ جسور است‌ كه‌ همه‌ی‌ مسائل‌ فلسفی‌ را از نو بررسی‌ می‌كند و مشرب‌ روحی‌ است‌ بسیار انتقادی‌ كه‌ هیچ‌ سنّتی‌ مانع‌ گسترش‌ آن‌ نمی‌شود». (39)

«ناگورجونه‌» نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ معروف‌ «مادیمیكه‌ كاریكا» (40)(41) است‌ كه‌ شامل‌ 400 بیت‌ بوده‌ و به‌ 27 فصل‌ تقسیم‌ شده‌ است‌. وی‌ تفسیری‌ هم‌ به‌ رساله‌ی‌ خود تحت‌ عنوان‌ «آكوتوبایا» (42) نگاشته‌ كه‌ فقط‌ ترجمه‌ی‌ تبتی‌ آن‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌. رساله‌های‌ «مهایانه‌ویمشاكا» (43) و «ویگرَهْهَوِیاوَرْتَنْیْ» (44) نیز به‌ او منسوب‌ است‌. تفسیرهای‌ دیگری‌ كه‌ به‌ رساله‌ی‌ «مادیمیكه‌كاریكا» نگاشته‌ شده‌، اثر «بوداپَلیتَهْ» (45) و «بَوِیْوَكَهْ (46) » است‌. این‌ آثار در ترجمه‌های‌ تبتی‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و یگانه‌ تفسیری‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكریت‌ به‌ ما رسیده‌ رساله‌ی‌ «پرسَّنَهْپادَ» (47) تألیف‌ «چَندِرَكیرتی‌» (48) است‌ كه‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ تحریر شده‌.
مهم‌ترین‌ متفكرین‌ این‌ مكتب‌ عبارت‌اند از: «آریَهْوِدا» (49) كه‌ اهل‌ سیلان‌ و شاگرد خود «ناگورجونه‌» بوده‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ «شَتشِتْرهَ»، (50) و «چَتوشتكهْ» (51) است‌. این‌ حكیم‌ در قرن‌ سوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌. «شَنْتیْدِوَه‌» (52) حكیم‌ دیگری‌ است‌ كه‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هشتم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ «بودی‌ و «شیكشاسموچیَه‌» (53) است‌. رساله‌ی‌ اولی‌ آنچنان‌ شهرت‌ یافت‌ كه‌ یازده‌ تفسیر متعدد بر آن‌ نگاشتند و بین‌ آنان‌ تفسیر «پنجیكا» (54) تألیف‌ «پِرَگیاكرماتی‌» (55) بی‌تردید یكی‌ از مهم‌ترین‌ تفاسیری‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكریت‌ محفوظ‌ مانده‌. رساله‌ی‌ دیگر این‌ مكتب‌ «پرگیاپارمیتاسوتره‌» (56) است‌.

هستی‌شناسی‌ مبتنی‌بر تُهیت‌ در آیین‌ مادیمیكه‌


«ناگورجونه‌» فرضیه‌ی‌ تهیّت‌ را وارد آیین‌ خود كرده‌ است‌. ترجمه‌ی‌ خود این‌ كلمه‌ با اشكالات‌ بسیار مواجه‌ است‌. «شُونْیَتا» (57) از لحاظ‌ اشتقاق‌ لغوی‌ مفهوم‌ «تهی‌بودن‌» و «خالی‌ بودن‌» و خلا را می‌رساند. «چرباتسكی‌» (58) آن‌ را «نسبیت‌ جهانی‌» (59) و دانشمند ژاپنی‌ «یاموچی‌» آن‌ را «عدم‌ جوهر» تعبیر كرده‌ است‌. «پوسن‌» درباره‌ی‌ این‌ مطلب‌ می‌نویسد: «بودائیان‌ قدیمی‌ می‌گفته‌اند: «همه‌ چیز تهیّت‌ است‌»... مكتب‌ «هینَهْیانَهْ» این‌ گفته‌ را خالی‌ از حقیقت‌ «آتمن‌» پنداشت‌ و تصور كرد كه‌ نه‌ فقط‌ اشیاء «آتمن‌» نمی‌توانند بود بلكه‌ خود، خالی‌ از هر گونه‌ واقعیت‌ ثابت‌ ولایتغیرند و بالنتیجه‌ اندیشه‌ واقعیت‌ ثابتی‌ نیست‌ و در واقعیت‌ ثابتی‌ قرار نمی‌یابد و به‌ هیچ‌ اصل‌ ثابتی‌ متصل‌ نمی‌تواند شد، همچنین‌ ماده‌ و صورت‌ (60) و غیره‌... عناصر به‌ واسطه‌ی‌ عللی‌ چند ظهور می‌یابند و به‌ علت‌ رابطه‌ی‌ علت‌ و معلول‌ (61) پدید می‌آیند و به‌ همین‌ دلیل‌ دارای‌ موجودیتی‌ نسبی‌ بوده‌ و خالی‌ از «آتمن‌»اند... ولی‌ «ناگورجونه‌» گفت‌: «اشیائی‌ كه‌ به‌ موجب‌ زنجیره‌ علّی‌، ظاهر می‌شوند، نه‌ فقط‌ عاری‌ از واقعیت‌ جوهری‌ بوده‌، بلكه‌ خالی‌ از هر گونه‌ جوهر فردی‌ (62) و خصایص‌ شخصی‌ (63) هستند. در اینجا فقط‌ سخن‌ از خلا جوهر و عدم‌ ثبات‌ اصولی‌ كه‌ مكاتب‌ «هی‌نایانا» تكذیب‌ می‌كرده‌اند، درمیان‌ نیست‌، بلكه‌ مراد نیستی‌ و عدم‌ همان‌ واقعیتهای‌ نسبی‌ است‌. زیرا آنچه‌ كه‌ از علتی‌ پیدا می‌شود در واقع‌ به‌ وجود نیامده‌ است‌. «هینَهْیانَهْ» پدیده‌ها را بی‌بود می‌دانست‌ ولیكن‌ آنها را واقعی‌ می‌پنداشت‌، حال‌ آنكه‌ روش‌ تحلیلی‌ و شیوه‌ی‌ استدلالی‌ «ناگورجونه‌» عدم‌ واقعیت‌ این‌ پدیده‌ها را به‌ اثبات‌ می‌رساند، و فقط‌ بدین‌ معنی‌ می‌توان‌ این‌ گفتار را كه‌ زنجیر علّی‌ مساوی‌ با همان‌ تهیّت‌ جهانی‌ (64) است‌، پذیرفت‌».

پی‌نوشتها
adin - astiv - 1. sarv
2. sarva- asti
3. abhidharma
asa - 4. vibh
5. abhidharmakos'a
6. Vasubandhu
aralata - 7. Kum
8. Yas'omitra
a - akhy - 9. abhidharmakos'sav
asya - 10. abhidharmakos'abh
11. Asanga
ara - 12. yogac
ada - anav - 13. vij•
14. این‌ واقعیتهای‌ گذران‌ را در فلسفه‌ی‌ بودایی‌ «دَرْمَه‌» یعنی‌ شیئی‌، گفته‌اند. استاد شایگان‌ آن‌ را به‌ كلمه‌ی‌ عنصر تعبیر كرده‌ است‌.
ana - 15. samt
ata - 16. samgh
upa - ama- r - 17. n
upa - 18. r
ama - 19. n
upa - 20. r
21. caksus
22. spars'a
, p. 46. The Central Conception of Buddhism 23. Th. Stcherbatsky:
adin - astiv - 24. sarv
Cambridge, 1962, p. 76 Indian Idealism, 25. S. Dasgupta:
ada - unyav - 26. s'
adhyamika - 27. m
ada - anav - 28. vij•
ara - 29. yogac
unya - 30. s'
arjuna - ag - 31. N
a - 32. tathat
33. As'vaghosa
ada - anas'raddhotp - ay - 34. mah
vol II, London, 1962, p. 42 Hinduism and Buddhism, 35. Sir Charles Eliot:
36. madhyam
37. tapas
arjuna - ag - 38. N
vol, I, Paris, 1931, p.212. Les philosophies indiennes, 39. Renإ Grousset:
a - arik - k adhyamika- - 40. m
41. برای‌ ترجمه‌ی‌ تبتی‌ رجوع‌ شود به‌: Heidelberg, 1911 arjuna nach der tibetischen Version دbersetzt, - ag - Die Mittlere Lehre des N Max Walleser:
برای‌ ترجمه‌ی‌ چینی‌ رجوع‌ شودبه‌: Heidelberg, 1912. arjuna nach der Chinesischen Versionدbersetzt, - ag - Die Mittlere Lehre des N Max Walleser:
a - 42. akutobhay
ana vims'aka - ay - 43. mah
i - avartan - 44. vigrahavy
apalita - 45. Buddh
46. Bhaviveka
ada - 47. prasannap
irti - 48. Candrak
Aryadeva - 49.
50. s'atas'astra
51. catuh s'atakah
52. S'antideva
a- samuccaya - 53. s'iks
a - 54. pa•jik
akaramati - 55. Praj•
utra - a s - aramit - •ap - 56. praj
a - unyat - 57. s'
58. رجوع‌ شود به‌: Leningrad, 1927 ana, - The Conception of Buddhist Niru Th. Stcherbatsky:
59. universal relativity
upa - 60. r
itya- samutpanna - 61. prat
ava - 62. svabh
63. svalakana
a - unyat - 64. s

منبع کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت

مهیار م , zen
مهیار م - 23:46 1386/07/17
7

مكتب‌ ویگیانه‌ وَدَهْ


یكی‌ از ارزنده‌ترین‌ متفكرین‌ این‌ آیین‌ «ایده‌آلیسم‌ صرف‌» كه‌ فرضیه‌ی‌ «تاتهاتا» (32) را بنیان‌ ساخت‌، حكیم‌ نامور آشوَه‌گوشه‌ (33) است‌. این‌ حكیم‌ برهمن‌زاده‌ای‌ بود كه‌ به‌ كلیه‌ی‌ علوم‌ نظری‌ برهمنی‌ احاطه‌ داشت‌ و جوانی‌ خود را صرف‌ سفر و سیاحت‌ در نقاط‌ مختلف‌ هند كرده‌ بود. وی‌ بعدها به‌ آیین‌ بودا گروید و یكی‌ از مفاخر فلسفه‌ی‌ بودایی‌ شد و در ردیف‌ حكمای‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ «مهایانه‌» درآمد. «آشوَه‌گوشه‌» در سال‌ 100 میلادی‌ می‌زیست‌ و یكی‌ از آثار ارزنده‌ و بدیع‌ او رساله‌ای‌ معروف‌ به‌ «مهایانه‌شِرَدوتپادَهْ» (34) است‌. این‌ رساله‌ در سال‌ 553 میلادی‌ به‌ زبان‌ چینی‌ گردانده‌ شد. مبانی‌ این‌ تصنیف‌ مربوط‌ به‌ مكتب‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» است‌. «سرچارلزالیوت‌» می‌گوید: «در این‌ رساله‌ سه‌ تمایل‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ «مهایانه‌» یعنی‌ بعد مابعدالطبیعی‌، و جنبه‌ی‌ اساطیری‌ و عبادت‌ توأم‌ با التهاب‌ و جذبه‌ی‌ عرفانی‌، به‌ خوبی‌ هویداست‌». (35)

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 23:44 1386/07/17
6

مكاتب‌ فلسفی‌ مهایانه‌


هنگامی‌ كه‌ مكاتب‌ «تِرَهْوادَهْ» آیین‌ عدم‌ ثبات‌ و آنی‌ بودن‌ بقای‌ عناصر را بنیاد می‌گذارند، یكی‌ از نتایج‌ منطقی‌ و طبیعی‌ این‌ آیین‌ ناگزیر می‌بایستی‌ این‌ می‌شد كه‌ هیچ‌ چیز، هیچ‌ جا و به‌ هیچ‌ عنوان‌، واقعیت‌ ندارد و بدین‌ترتیب‌ بزرگ‌ترین‌ واقعیت‌، همان‌ عدمِ واقعیتِ عناصر و هیچ‌ بودنِ و تهی‌ بودن‌ كلیه‌ی‌ جوهرها و هستیهاست‌. ولی‌ آیین‌ كهن‌ بودایی‌ و مكتب‌ «سرواستی‌وادین‌» (24) مبحث‌ عدم‌ ثبات‌ اشیاء را به‌ منتها درجه‌ منطقی‌ آن‌ یعنی‌ آیین‌ تهیّت‌ نرساند و واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ عناصر را پذیرفت‌ و تنها این‌ مكاتب‌ «مهایانه‌» بودند كه‌ سرانجام‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند كه‌ نه‌ فقط‌ عناصر آنی‌ و گذرنده‌ هستند بلكه‌ خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌باشند و در واقع‌ همه‌ی‌ چیز هیچ‌ است‌ و تهیّتی‌ بیش‌ نیست‌. (25)
بزرگ‌ترین‌ مكاتب‌ بودایی‌ «مهایانه‌» عبارت‌ بوده‌اند از مكتب‌ «شونیه‌وادَه‌» (26) یا «مادیَمیكَهْ» (27) و مكتب‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» (28) یا «یوگه‌چاره‌». (29) مبانی‌ این‌ دو آیین‌ به‌ هم‌ بسیار نزدیك‌ است‌ و اختلافاتی‌ اساسی‌ بین‌ آنها نمی‌توان‌ یافت‌. این‌ دو مكتب‌ دنیای‌ خارجی‌ و عالم‌ عینی‌ را در خور اعتنا نمی‌دانند و آن‌ را خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌پندارند و به‌ مثابه‌ی‌ رؤیا و سرابی‌ بی‌بود به‌ حساب‌ می‌آورند. در حالی‌ كه‌ آیین‌ «مادیمیكه‌» منكر واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ جهان‌ است‌ و این‌ دو را به‌ منزله‌ی‌ تهیّت‌ (30) عالمگیر تصور می‌كند، «ویگیانَه‌وَدَهْ» می‌افزاید كه‌ با وصف‌ این‌، در پسِ عوارضِ گذرنده‌ و پدیده‌های‌ تهی‌ و خالی‌، آگاهیِ مطلقْ متجلی‌ است‌ و كثرات‌ بر اثر تأثرات‌ دیرینه‌ی‌ ذهنی‌، مصداق‌ می‌یابند و این‌ تأثرات‌، منشأ كلیه‌ی‌ تموجاتِ نفسانی‌ و ذهنی‌ هستند كه‌ توهم‌ و خیال‌ جهانی‌ را به‌ وجود می‌آورند.
همان‌طور كه‌ در بحث‌ گذشته‌ دیدیم‌، مكتبهای‌ «تِرَهْوادَهْ» با اینكه‌ ماده‌ را همان‌ مأخذ حسی‌ می‌دانند، اشیاء عینی‌ را واقعیتی‌ انكارناپذیر می‌پندارند و به‌ همین‌ مناسب‌ آنها را مكاتب‌ «رئالیست‌» می‌خوانند. هر دو مكتب‌ فلسفی‌ «مهایانه‌» واقعیت‌ دنیای‌ خارج‌ را یكسره‌ تكذیب‌ كردند و آن‌ را مصنوع‌ ذهن‌ فعال‌ انگاشتند، و یكی‌ از آنان‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» معتقد به‌ اصالت‌ ذهن‌ مطلق‌ شد و آن‌ را مكتب‌ «ایده‌آلیسم‌ صرف‌» گفتند، و دیگری‌ كه‌ بنیانگذار آن‌ حكیم‌ نامور جدلی‌ «ناگورجونه‌» (31) بود، قانون‌ طرد ماسوای‌ تهیّت‌ را به‌ كلیه‌ی‌ مفاهیم‌ و پدیده‌های‌ نسبی‌ جهان‌ نسبت‌ داد و معتقد به‌ این‌ شد كه‌ مفاهیم‌ و تصورات‌، نه‌ به‌ خودی‌ خود قابل‌ فهم‌اند و نه‌ به‌ وسیله‌ی‌ افكار و مفاهیم‌ دیگر؛ هر كوشش‌ و سعی‌ای‌ كه‌ ما جهت‌ درك‌ آنان‌ بكنیم‌ ناگزیر به‌ پریشانی‌ و آشفتگی‌ افكار منجر می‌شود چرا كه‌ پدیده‌ها نسبی‌اند و در واقعیت‌ فطری‌ خود، تهی‌ از هر گونه‌ جوهر بوده‌ و تصورناپذیر و متناقض‌اند.

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 23:43 1386/07/17
5

مبانی‌ مكاتب‌ فلسفی‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌



مكاتب‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌
در تعلیمات‌ ابتدایی‌ بودا، به‌ مباحث‌ صرفاً حكمی‌ چندان‌ توجهی‌ نشده‌ است‌. با اینكه‌ «بودا» هیچ‌ ادعایی‌ برای‌ تعریف‌ و تشریح‌ مبانی‌ مهم‌ فلسفی‌ از قبیل‌ مبدأ و معاد و هستی‌ و نیستی‌ نكرده‌، مع‌الوصف‌ در تعلیمات‌ او بدون‌ شك‌ و تردید، یك‌ دید خاص‌ فلسفی‌ وجود دارد كه‌ پایه‌ و شالوده‌ی‌ مكاتب‌ بزرگ‌ فلسفیِ بودایی‌ بوده‌ است‌. «بودا» چنان‌كه‌ مكرراً گفته‌ شد، جوهر ثابت‌ و روح‌ را یكپارچه‌ تكذیب‌ كرد و فقط‌ به‌ تشریح‌ واقعیتهایی‌ (14) كه‌ یك‌ دم‌ پدید آمده‌ و دم‌ دیگر فانی‌ می‌شوند، اكتفا كرد. برای‌ «بودا» ادراكات‌ و مفاهیم‌ و افكار، به‌انضمام‌ محیط‌ طبیعی‌ای‌ كه‌ با این‌ افكار و ادراكات‌ مرتبط‌ است‌، تشكیل‌دهنده‌ی‌ همان‌ روح‌ یا شخصیت‌ ذاتی‌ بوده‌ است‌ و «بودا» آن‌ را جریان‌ حیات‌ (15) می‌نامید كه‌ بر اثر اجتماع‌ عناصری‌ چند زاده‌ شده‌ یا به‌ عبارت‌ دیگر شخصیت‌ انسان‌ را تركیب‌ «عناصر گردهم‌ آمده‌» یا «مجموعه‌» (16) می‌پنداشت‌.

بودا به‌ جز این‌ عناصر مركب‌، هیچ‌ حقیقت‌ دیگری‌ در ذات‌ آدمی‌ نمی‌یافت‌. این‌ عناصر را بودائیان‌ «نامارویا» (17) یا «نام‌ و شكل‌» نیز گفته‌اند، و مراد از شكل‌ (18) عناصر روانی‌ و ذهنی‌ است‌ كه‌ در تركیب‌ ساخت‌ درونی‌ انسان‌ وجود دارد و نام‌ (19) اشاره‌ به‌ عناصر طبیعی‌ و مادی‌ است‌ كه‌ تن‌ عنصری‌ آدمی‌ را شامل‌ است‌. در واقع‌ «بودا» همان‌ عناصری‌ را اصیل‌ و واقعیتهای‌ نهایی‌ عالم‌ دانست‌ كه‌ «اُپه‌نیشَدْها» می‌كوشیدند دائم‌ آنها را رد كنند و واقعیت‌ مطلق‌ عالم‌ را سوای‌ آنها جلوه‌ دهند. «بودا» اشیاء خارجی‌ را نیز بسان‌ واقعیتهای‌ روانی‌ ناپایدار می‌یافت‌ و آنان‌ را به‌ مثابه‌ كیفیاتی‌ چند می‌پنداشت‌. به‌ نظر «بودا» ادراكات‌ حاصله‌ مطابق‌ كیفیاتی‌ است‌ كه‌ به‌ اشیاء تعلق‌ دارد چون‌ رنگی‌ كه‌ از كوزه‌ مستفاد گردد. در نظر «بودا» همین‌ كیفیات‌ تشكیل‌دهنده‌ی‌ اشیاء خارجی‌ است‌ و «بودا» جوهری‌ به‌ جز مجموعه‌ی‌ این‌ كیفیات‌ نمی‌پذیرفت‌ و وحدت‌ و ثباتی‌ در پس‌ تغییر مداوم‌ آنان‌ نمی‌یافت‌. (شرح‌ فشرده‌ مبانی‌ مكاتب‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌ را در تابلوهای‌ صفحات‌ بعدی‌ می‌خوانید).
در اینجا صرفاً قدری‌ موضوع‌ معرفت‌ از دیدگاه‌ بودیسم‌ تِرَهْوادَهْ را بیشتر می‌شكافیم‌. فرضیه‌ی‌ شناخت‌ در مكاتب‌ فلسفیِ بودایی‌ هماهنگ‌ با مبحث‌ تكثر وجودی‌ و پیدایش‌ و انهدام‌ پی‌درپی‌ عناصر حیات‌ است‌، یعنی‌ شناخت‌ بسان‌ عناصر متكثره‌ حیاتی‌، پدیده‌هایی‌ چندگانه‌ و مركب‌ از عناصری‌ چند است‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ی‌ همین‌ عناصر «همراه‌» و معطوف‌ به‌ مركز، در آن‌ واحد چون‌ لحظات‌ آنی‌ و برق‌آسا، ظاهر می‌گردد. در واقع‌ عناصر به‌ هم‌ نمی‌آمیزند و تماس‌ و برخوردی‌ بین‌ آنان‌ به‌ وقوع‌ نمی‌پیوندد و حس‌، موضوع‌ ادراك‌ را اخذ نمی‌كند و به‌ تصرف‌ در آن‌ نمی‌پردازد، بلكه‌ بنا به‌ قانون‌ علیت‌، گروهی‌ از عناصر موجب‌ پیدایش‌ عناصری‌ می‌شوند كه‌ با آنان‌ ارتباط‌ نزدیك‌ داشته‌اند. شناخت‌ بصری‌ به‌ عبارت‌ دیگر متشكل‌ است‌ از لحظه‌ای‌ از رنگ‌، (20) لحظه‌ای‌ از ماده‌ی‌ بصری‌، (21) لحظه‌ای‌ از ذهن‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ و ارتباط‌ نزدیك‌ آنان‌ به‌ یكدیگر ظاهر می‌شود و لحظه‌ای‌ از ادراك‌ بصری‌ (22) را پدید می‌آورد (23) نقطه‌ای‌ كه‌ در آن‌ این‌ عناصر همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گرد هم‌ می‌آیند و یكی‌ می‌شوند، همان‌ لحظه‌ای‌ از شناخت‌ است‌.
اعتراضی‌ كه‌ به‌ این‌ فرضیه‌ شناخت‌ شده‌ است‌ این‌ است‌ كه‌: حال‌ كه‌ شناخت‌ آنی‌ است‌ چگونه‌ حالت‌ استمرار از شناختهای‌ گوناگون‌ مستفاد می‌گردد؟ و چگونه‌ آنچه‌ كه‌ در واقعیت‌ امر تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آساست‌، پیوسته‌ و یكپارچه‌ جلوه‌ می‌كند.

بوداییان‌ معتقدند كه‌ سلسله‌ شناختهای‌ آنی‌ و متوالی‌ بسان‌ امواج‌ پی‌درپی‌ دریا هستند، هر موجی‌، «محرك‌» موج‌ دیگر است‌ و عنصر سیال‌ خود را بدان‌ منتقل‌ می‌سازد، یا شناخت‌ به‌ مصداق‌ شعله‌های‌ پی‌درپی‌ آتش‌ شمعی‌ است‌ كه‌ پیوسته‌ به‌ نظر می‌رسد و آنچه‌ ما بدان‌ شناخت‌ می‌گوییم‌ فقط‌ تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آسا و پی‌درپی‌ آگاهی‌ است‌.
هر گاه‌، لحظه‌ای‌ از رنگ‌، و لحظه‌ای‌ از حس‌، و لحظه‌ای‌ از آگاهی‌، چون‌ علل‌ متقارن‌ و همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گردهم‌ آیند، لحظه‌ای‌ از شناخت‌ را پدید خواهند آورد. این‌ شناخت‌ به‌ مجرد اینكه‌ پدید آید فانی‌ است‌ و بسان‌ موجی‌ است‌ كه‌ حركت‌ سرنگونیِ آن‌، موج‌ دیگری‌ را پدید می‌آورد و عنصر مایع‌ خود را به‌ دیگری‌ انتقال‌ می‌دهد. لحظه‌ی‌ شناخت‌ گروهی‌ از صفات‌ خود را به‌ لحظه‌ی‌ بعدی‌ شناخت‌ منتقل‌ می‌سازد. البته‌ این‌ لحظات‌ همانندی‌ كامل‌ ندارند، چنان‌ كه‌ دو موج‌ عین‌ هم‌ نیستند ولی‌ خویشاوندی‌ و تشابهی‌ بین‌ آنان‌ هست‌ و همین‌ خویشاوندی‌ و تشابه‌ موجب‌ می‌گردد كه‌ حافظه‌ و بازشناسایی‌ میسر گردد.

لحظات‌ شناخت‌ كه‌ پی‌درپی‌ نمودار می‌شوند سرعتی‌ چنان‌ دارند كه‌ آنچه‌ در واقعیت‌ امر استمرار لحظاتِ پی‌درپی‌ و آنی‌ و برق‌آساست‌ به‌ نظر ما ثابت‌ و پیوسته‌ و یكپارچه‌ جلوه‌ می‌كند و این‌ وضع‌ به‌ مثابه‌ی‌ تیری‌ است‌ كه‌ گلبرگهای‌ گلی‌ را بشكافد، با اینكه‌ تیر مزبور گلبرگها را یكی‌ پس‌ از دیگری‌ سوراخ‌ می‌كند ما احساس‌ می‌كنیم‌ كه‌ این‌ كار در آن‌ واحد صورت‌ پذیرفته‌ است‌. یا اگر آتش‌ گردانی‌ را بچرخانیم‌ حلقه‌ و دایره‌ای‌ آتشین‌ می‌بینیم‌، حال‌ آنكه‌ این‌ دایره‌ در حقیقت‌ تسلسل‌ پی‌درپی‌ نقطه‌های‌ فروزان‌ آتش‌ است‌ و حلقه‌ی‌ آتشین‌ نیست‌.

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 23:41 1386/07/17
4

مكاتب‌ فلسفی‌ بودایی‌




مكاتب‌ فلسفی‌ ملهم‌ از بودیسم‌ تراوَدَه‌


در سده‌ی‌ دوم‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ مكاتب‌ نظری‌ و فلسفی‌ بودایی‌ بسیاری‌ شكوفا گردید. یكی‌ از مهم‌ترین‌ این‌ مكتبهای‌ نظری‌ و فلسفی‌ معروف‌ به‌ «سرواستی‌ وادین‌» (1) است‌ كه‌ به‌ اصالت‌ عینی‌ واقعیتهای‌ عالم‌ معتقد بود و بدین‌جهت‌ آن‌ را «سرواستی‌ وادین‌» (همه‌ چیز هست‌ (2) )، می‌خوانده‌اند. از این‌ ساقه‌ی‌ كهن‌ فلسفه‌ی‌ بودایی‌ دو شاخه‌ی‌ بزرگ‌ فلسفی‌ زاده‌ شد كه‌ به‌ ترتیب‌ به‌ «ویباشیكه‌» و «سوترانتیكه‌» معروف‌ گردیدند.
«ویباشیكه‌» به‌ هفت‌ «اَبیدرمَهْ» (3) آیین‌ «سرواستی‌وادین‌» اتكاء می‌كرد و این‌ آثار را كتب‌ منزل‌ می‌دانست‌ و تفسیر این‌ آثار مقدس‌ را كه‌ به‌ «ویباشه‌» (4) معروف‌ بود، كهن‌ترین‌ رساله‌های‌ دین‌ بودایی‌ می‌پنداشت‌، به‌طوری‌ كه‌ اسم‌ این‌ مكتب‌ از همین‌ كتاب‌ تفسیر «ویباشه‌» گرفته‌ شده‌. یكی‌ از تصنیفات‌ مهم‌ این‌ مكتب‌ رساله‌ای‌ است‌ به‌ نام‌ «اَبیدرمَهْ كوشَهْ» (5) كه‌ مؤلف‌ آن‌ حكیمی‌ به‌ نام‌ «وَسوبندو» (6) بوده‌ است‌ كه‌ در قرن‌ پنجم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌.

مكتب‌ دیگر «تِرَهْوادَهْ»، «سوترانتیكه‌» است‌. این‌ مكتب‌ برخلاف‌ آیین‌ «ویباشیكه‌» هفت‌ رساله‌ «اَبیدرمَهْ» را وحی‌ منزل‌ نمی‌دانست‌ و مبدأ و منشأ الهام‌ آن‌ را انسانی‌ می‌شمرد و فقط‌ به‌ رساله‌های‌ اصلی‌ تِرَهْوادَهْ یعنی‌ «سوتَه‌ها» متكی‌ بود، و اسم‌ خود را از همین‌ آثار مقدس‌ و كهن‌ كیش‌ بودایی‌ گرفته‌ است‌.
یكی‌ از بانیان‌ این‌ نحوه‌ تفكر، فیلسوفی‌ موسوم‌ به‌ «كومارَلَتَه‌» (7) بود كه‌ در قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیست‌. «یشومیتره‌» (8) حكیم‌ بزرگ‌ دیگری‌ است‌ كه‌ بدین‌ مكتب‌ تعلق‌ داشته‌ و تفسیری‌ بر رساله‌ «اَبیدرمَهْ كوشَهْ» انشاء كرده‌ است‌ كه‌ معروف‌ به‌ «اَبیدرمَهْ كوشه‌سَواكیا» (9) است‌. «وَسوبندو» نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ مشهور «اَبیدرمَهْ كوشَهْ» تفسیری‌ بر رساله‌ی‌ خود به‌ نام‌ «اَبیدرمَهْ كوشَهْباسیَهْ» (10) نگاشت‌ و در آن‌ از اصول‌ و مبانی‌ «ویباشیكه‌» انتقاد كرد و از مكتب‌ «سوترانتیكه‌» حمایت‌ نمود. همین‌ حكیم‌ عالیقدر بعدها براثر نفوذ برادرش‌ «آسَنگه‌» (11) به‌ آیین‌ مكتب‌ «مهایانه‌» كه‌ به‌ «یوگه‌چاره‌» (12) یا «ویگیانه‌وَدَه‌» (13) معروف‌ است‌ گروید.

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 23:19 1386/07/17
3

ذن در دائره المعارف ویکی پدیا

 

ذِن یکی از شاخه‌های طریقت بوداست. ذن نام ژاپنی مذهب مهایانا بودایی است.

یکی از اصول مهم ذن درک شهودی است، و بر همین اساس، لغات و جملات در ذن معنای ثابتی ندارند و فرد و موقعیت مربوطه است که معنای آن‌ها را شکل می‌دهد. به‌همین دلیل است که منطق معمولا در ذن مفهوم خود را از دست می‌دهد و مردم گاه داستان‌های ذن را بی‌معنی می‌یابند. ذن، مخفف «ذنْ بودیسم»، نام ژاپنی شاخه‌ای از بودیسمِ ماهایاناست (نام چینی آن چان است) که بیشتر در چین، ژاپن، ویتنام و کره رواج دارد و بر نقش مراقبه در رسیدن به آگاهی تاکید می‌ورزد. سرآغاز ذن به بودیسم هندی و به تجربه بودا گوتاما می‌رسد. او در حدود سال 500 پیش از میلاد شاهزاده‌ای از سرزمین هند امروز بود و در سن 29 سالگی به‌خاطر درد و رنج‌هایی که اطرافش می‌دید، چنان مغموم شد که زندگی راحت خود را ترک کرد تا بتواند به آگاهی دست یابد. او پس از 6 سال زندگی به‌صورت یک مرتاض (و انجام همان ذاذن امروزی) در 35 سالگی به آگاهی رسید و پس از آن با نام بودا (فردی که بیدار است) شناخته شد. او دریافت که همه‌چیز در حال تغییر است و درد و رنج و نارضایتی ناشی از وابستگی فرد به شرایط و اشیایی‌ است که به‌دلیل ماهیت‌شان دایمی نیستند؛ فرد با رها شدن از این وابستگی‌ها، که وابستگی به «خود» هم از جمله آن‌هاست، می‌تواند از درد و رنج آزاد شود. در آن زمان ذن با نام «دهایانا» که در زبان سانسکریت به معنی مراقبه است، شناخته می‌شد. تجربه بودا از آن زمان تا به‌امروز بدون هیچ تغییری از استاد به شاگرد منتقل شد و بدین‌ترتیب مکتب ذن شکل گرفت. ذن‌بودیسم در سده پنجم پس ‌از ‌میلاد توسط راهبی بودایی به نام بودی‌دارما (که گفته می شود اصلا ایرانی است ) از هند به چین رفت و در چین بر پایه مذهب باستانی چینی‌ها، تائوییسم استوار شد و «چان» نام گرفت. چان درعرض دو قرن به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم ‌شد. شاخه شمالی چان پس از مدتی از بین رفت و شاخه جنوبی آن که هدفش دستیابی به دانش متعالی یا بالاترین دانش در اعماق ناخودآگاه خود است، دوام یافت. این شاخه از چان سعی دارد بدون کمک مطالعات، متون و مراسم مذهبی یا اعمال نیک به آگاهی دست یابد و معتقد است که افراد باید پاسخ سوالات خود را در خود، یعنی در همان‌جایی که این سوالات به وجود می‌آیند، بیابند. چان در دوران حکومت تنگ و سانگ (1279- 960) در چین شکوفا شد و بر ادبیات و نقاشی تاثیر قابل‌ملاحظه‌ای گذاشت. اما در دوران مینگ و به‌دنبال تلاش این خاندان برای تلفیق مراقبه و مطالعه متون مذهبی قدیمی ضعیف شد. درهمین حال، راهبان کره‌ای که در چین درس می‌خواندند با ذن آشنا شدند و در حدود قرن هفتم آن را تا سرزمین ژاپن رساندند. ذن در ژاپن به‌صورت چندین مکتب مختلف، که در پنج مکتب چینی آن ریشه داشت، دنبال شد و در میان جنگجویان سامورایی ژاپن هم طرفداران بسیاری پیدا کرد و در قرن 14 و 15 عملا به دین رسمی ژاپن تبدیل شد. در قرن 16 استادان ذن در زمره دیپلمات‌ها و مقامات اجرایی بودند و در پیشرفت شرایط فرهنگی نقش مهمی را ایفا کردند و در نتیجه تاثیرات آن‌ها، ادبیات، هنر و سنت مراسم چای شکوفا شد. فرهنگ و اندیشه ذن از اوایل قرن بیستم از راه برنامه‌های مختلفی چون هنرهای رزمی، مراسم چای، هنر گل‌آرایی و باغ‌های معروف ژاپنی، به دنیای غرب راه یافت. در سال 1967 تایسن دشیمارو، شاگرد و پیرو استاد بزرگ، کودو ساواکی، ذن را به اروپا آورد و دانه‌های این مکتب ژاپنی را در سرزمینی تازه کشت کرد. عمق این فلسفه و زیبایی‌شناسی آن اگرچه هنرمندان، نویسندگان و فلاسفه را تحت‌تاثیر قرار داده، اما هرگز به‌معنای واقعی درک نشده است و به‌صورت فعالیتی که در تاروپود جامعه غرب رسوخ کرده باشد، درنیامده است. غربی‌ها امروز بیشتر به جنبه افسانه‌ای آن توجه می‌کنند و آن را بخشی از هنر ژاپنی و چینی می‌دانند. ذن آموزش از طریق خواندن متون و به دنبال موفقیت‌های دنیوی بودن را مورد انتقاد قرار می‌دهد و اصولا بر مراقبه برای رسیدن به آگاهی بدون واسطه فرآیندهای دنیوی و ذهنی تاکید می‌ورزد. اما ذن به ‌طور کامل هم مبتنی بر نشستن و سکوت نیست. بایزنگ، یک استاد ذن چینی تا دوران پیری خود هم در باغ کار می‌کرد و شاگردانش مجبور شدند ابزار باغبانی او را مخفی کنند. استاد در پاسخ به این حرکت آن‌ها از غذا خوردن خودداری کرد و گفت روزی که کار نکند، غذا نمی‌خورد و زندگی نمی‌کند. آموزه‌های فلسفه ذن در متون بودیسم ریشه دارند و از سوتراهای ماهایانا که در هند و چین نوشته شده‌اند، استفاده می‌کنند. اساس فسلفه ذن این است که جهان و اجزای آن چند چیز نیستند، بلکه همه یک واقعیتند؛ واقعیتی که بخشی از یک کل گسترده‌تر است. منطق آدمی با تجزیه و تحلیل تنوع جهان این وحدت را نادیده می‌گیرد، اما بخش غیرمنطقی ذهن،‌ یا همان شهود، می‌تواند این وحدت را درک کند. از آن‌جا که یکی از اصول ذن درک شهودی است، لغات و جملات در آن معنای ثابتی ندارند و منطق معمولا مفهوم خود را از دست می‌دهد، معنای لغات به این بستگی دارد که چه‌کسی از آن‌ها استفاده می‌کند، طرف مخاطب او کیست و موقعیت استفاده از آن‌ها چیست. به‌همین دلیل است که ذن و شعر قرن‌ها ارتباط تنگاتنگی باهم داشته‌اند. آگاهی در مورد ماهیت این واقعیت واحد موجود نه از طریق بررسی منطقی، بلکه از راه مراقبه به دست می‌آید؛ مراقبه‌ای که از همان آغاز بودیسم بخشی از ذن بوده و همراه آن به چین و ژاپن راه یافته است. مراقبه ذن ذاذن نامیده می‌شود. ذاذن، یا رمز فلسفه ذن، در لغت به معنی «مراقبه‌ نشسته» است، اما آن را در هر حالتی (ازجمله راه‌رفتن که در این‌صورت کینهین نامیده می‌شود) می‌توان انجام داد.

15فروردین
رضا بابازاده , rezababazadeh
رضا بابازاده - 09:39 1385/05/31
2

با سلام

دوست گرامی منظور این بود كه نشستن بدون هدف علم شهودی یا آگاهی بودایی یا ساتوری و روشن بینی را برای شما به ارمغان می آورد و نه چیز دیگر

سینا امیریان , sezartanha
سینا امیریان - 09:13 1385/05/31
1

tasire neshastane bedune sheshmdasht  ghavitar ast   ya

??!!!!!barkhastan va khedmate bedune cheshmdasht ...

  ...ba kamale eradat va ehteram be

haghighate buda

....

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.