| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
97
|
2487
|
89/5/17 (01:20)
|
|
||
|
|
25
|
943
|
90/4/4 (20:10)
|
|
||
|
|
91
|
665
|
89/10/27 (13:04)
|
|
||
|
|
33
|
592
|
87/6/13 (11:29)
|
|
||
|
|
50
|
425
|
90/4/16 (05:25)
|
|
||
|
|
55
|
726
|
89/4/7 (10:49)
|
|
||
|
|
26
|
368
|
89/2/25 (14:06)
|
|
||
|
|
14
|
197
|
89/2/6 (22:59)
|
|
||
|
|
29
|
205
|
85/11/6 (20:51)
|
|
||
|
|
6
|
207
|
90/11/11 (19:56)
|
|
||
|
|
2
|
62
|
90/6/14 (16:28)
|
|
||
|
|
11
|
202
|
89/4/12 (13:27)
|
|
||
|
|
28
|
254
|
88/6/17 (11:07)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
88/3/4 (16:18)
|
|
||
|
|
0
|
55
|
87/6/16 (12:36)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
86/11/8 (16:25)
|
|
||
|
|
2
|
46
|
86/5/5 (15:45)
|
|
||
|
|
6
|
183
|
85/12/28 (22:48)
|
|
||
|
|
0
|
70
|
85/8/6 (04:43)
|
|
||
|
|
3
|
118
|
85/5/19 (17:27)
|
|
سلام جواب شما دوست عزیز در یادداشت ها و مقالات موجود است اما
منظور بودا ازجریانهای شدن و نسبت شرط هااین است که هر چیز در این جهان نتیجه تقارن و تلاقی اسباب و شرایط بسیار است.که این اسباب و شرایط قائم به ذات نیستند و خود از توالی اسباب دیگر که خود هیچ ذاتی ندارند به وجود آمده اند.وقتی از بودا می پرسند این جهان را چه کسی خلق کرده می گوید:"هیچ برهمایی را نمی توان خالق این چرخ دانست.نمودهای تهی در پی هم می غلطند همه بسته به شرط ها"
از دید بودا واقعیت ناپایدار بودن و گذرا و غیر قایم به ذات بودن همه چیز واقعیات مسلم هستند و ندانستن و نفهمیدن آن ها محنت بار و رنج آور است.شما خانمی را دوست دارید و او را بی تغییر و برای خود می خواهید اما اولا نمی دانید باور"این زن مال من است "تا چه پایه اندوه بار و خطاست . "این زن" و"من"و هر چیز دیگر در حال تغیر و دگرگونی و بی ذاتند و اداره ی این من و این زن که غیر قابل مهار می نمایند به راستی که محنت باراست.یعنی چیزها را قوام و اعتباری آنچنانکه برای ذات و ماهیت اصیل باید باشد نیست.
انقلاب بودا تغییر مفهوم آتما یعنی روح جهان که قائم به ذات و ابدی بود به مفهموم نفس بود که فانی و بی ذات است.
بودا در هنگام برخورد با آن شخص می دانست که ذهن بشر جان او نیست و جان انسان روح او نیست و روح بشر واقعیتی اصیل نیست و در انسان چیزی نیست که آن را نشان داده و بگوییم این اساس و بنیان است.از طرفی زمانی که بر اساس آموزه ها و سلوک، آگاهی و خرد کامل می شود و جهل از میان بر می خیزد چیزی به نام جان بودایی را میابیم که قایم بالذات و بی تغییر می نماید
بودا به آن شخص جواب نداد شاید چون مردم آن زمان بسیار نادان بودند و برای درک ساده ترین آموزه ها بودا ناچار بود برایشان به ساده ترین روش به مدت زیادی صحبت کند شاید حس کرده بود هرچقدر هم درباره این امر بسیار دشوار فهم برای این شخص صحبت کند بی فایده خواهد بود.
مثلا جایی در بحث رنج برای مردم اینگونه صحبت می کند :ای رهروان آنکس که صد دلبستگی دارد صد گونه رنج می برد آنکس که 99 دلبستگی دارد 99 گونه رنج می برد آنکس که 88 گونه....تا می رسد به آنکس که یک دلبستگی دارد یک رنج دارد ...هان ای رهروان و آنکس که دلبستگی یی ندارد رنجی ندارد..
مرتاض پرسه گرد ،از بودا می پرسد كه خودی هست یا نه .بوداجواب نمی دهد.از آنجا كه همیشه در هند خود را چیزی جاویدمی دانسته اند،پاسخ اگر مثبت می بود می رساند كه خاموشی فردیتدر حالت رهایی امكان ندارد.از سویی دیگر ،پاسخ منفی هم در پرسنده این گمان رابر می انگیخت كه پس از مرگ دوباره زاییده شدنی در كار نیست .هر دو پاسخ با تعلیم بودایی متناقض بود و هیچ یك از پاسخ هابه پرسنده نمی فهماند كه شخص تجربی فقط پشتواری از نمودها است بی آنكه چیزی پاینده چون یك ذات،در او باشد.
برای بودا پرسش درباره ی خود بی معنا بود.او نه به بودن و جوهر بلكه به جریانهای «شدن » و نسبت شرط ها به یكدیگر می اندیشید.
به نظرشمامنظور بودا از[جریانهای شدن و نسبت شرط ها چه بود؟