| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
97
|
2487
|
89/5/17 (01:20)
|
|
||
|
|
25
|
943
|
90/4/4 (20:10)
|
|
||
|
|
91
|
665
|
89/10/27 (13:04)
|
|
||
|
|
33
|
592
|
87/6/13 (11:29)
|
|
||
|
|
50
|
425
|
90/4/16 (05:25)
|
|
||
|
|
55
|
726
|
89/4/7 (10:49)
|
|
||
|
|
26
|
368
|
89/2/25 (14:06)
|
|
||
|
|
14
|
197
|
89/2/6 (22:59)
|
|
||
|
|
29
|
205
|
85/11/6 (20:51)
|
|
||
|
|
6
|
207
|
90/11/11 (19:56)
|
|
||
|
|
2
|
62
|
90/6/14 (16:28)
|
|
||
|
|
11
|
202
|
89/4/12 (13:27)
|
|
||
|
|
28
|
254
|
88/6/17 (11:07)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
88/3/4 (16:18)
|
|
||
|
|
0
|
55
|
87/6/16 (12:36)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
86/11/8 (16:25)
|
|
||
|
|
2
|
46
|
86/5/5 (15:45)
|
|
||
|
|
6
|
183
|
85/12/28 (22:48)
|
|
||
|
|
0
|
70
|
85/8/6 (04:43)
|
|
||
|
|
3
|
118
|
85/5/19 (17:27)
|
|
Just for laughs
1. Do not walk behind me, for I may not lead. Do not walk ahead of me,
for I may not follow. Do not walk beside me either. Just pretty much
leave me alone.
2 The journey of a thousand miles begins with a broken fan belt or a
leaky tire.
3. It's always darkest before dawn , so if you're going to steal your
neighbor's newspaper, that's the time to do it.
4. Don't be irreplaceable. If you can't be replaced, you can't be
promoted.
5. Always remember that you're unique. Just like everyone else.
6. Never test the depth of the water with both feet.
7. If you think nobody cares if you're alive, try missing a couple of
car payments.
8. Before you criticize someone, you should walk a mile in their shoes.
That way, when you criticize them, you're a mile away and you have their
shoes.
9. If at first you don't succeed...... skydiving is not for you.
10. Give a man a fish and he will eat for a day. Teach him how to fish,
and he will sit in a boat and drink beer all day.
11. If you tell the truth, you don't have to remember anything.
12. Some days you're the bug, some days you're the windshield.
13. Everyone seems normal until you get to know them.
14. The quickest way to double your money is to fold it in half and put
back in your pocket.
15. A closed mouth gathers no foot.
16. Duct tape is like 'The Force'. It has a light side and a dark side,
and it holds the universe together.
17. There are two theories to arguing with a woman - Neither one works.
18. Generally speaking, you aren't learning much when your lips are
moving.
19. Experience is something you don't get until just after you need it.
20. Never, under any circumstances, take a sleeping pill and a laxative
on the same night.

راز ذن
نوشته سرور دایزن دشی مارو
راز ذِن درایناست که بنشینی،خیلیساده،بدون هدف،بدون میلبه سودجویی،درحالتی که تمرکز کامل داشتهباشی.این نشستن،بدونمیل بهبدستآوردن چیزی،یعنی ذاذن
" ذا " یعنی نشستن و " ذن " یعنی مراقبه و تمرکز.آموزش روش نشستن که انتقال ذات واصل ذن هست در یک" دوجو " صورت میگیرد.یک استاد که بهصورت سُنتی در سلسلهء اساتید به بودا متصلاست آنرا میآموزد.پرداخت به ذاذن برای سلامتی جسم و روح بسیار مؤثر است.چون این دو را بهسوی وضعیت طبیعیشان سوق میدهد.ذن را نهمیتوان در یککلام و مفهوم بیان کرد و نهمیتوان آن را با اندیشه متصلکرد.تنها با اجرایآن و باتجربه است که ادراک میشود.ما ارزش هوش را نفی نمیکنیم ولی درجستجوی ساحتی والاتر برای آگاهی هستیم که مثل هوش بر سطح مشاهدات یک جانبه اشیاء و موجودات استوار نباشد.آن که میبینید با آن که دیدهمیشود یکی است و بیننده،آن چه را میبیند دربردارد.هدف،تحقق فرا رفتن از همهء دوگانگیهاست و فرارفتن از همهءاشکال اندیشه.
بیانِ فلسفی ذنبودیسم هیچارتباطی،با یکسیستم اندیشیدن اجباری و خشک ندارد.این بیان انتقال مفاهیمی است که توسط تجربهء هزارانساله و همواره نوبیداری ساختهشدهاست.چند فرمولو کلمهء کلیدی به گسترهء هستی انتظام میبخشد و بهآن جهتمیدهد.کلمات بیآنکه به تداوم و سیالبودن غیرقابل درک واقعیت صدمه بزنند،میکوشند بهآن نزدیکشوند و با آن ارتباط برقرارکنند.آنها زندگی روزمره را از بنیاد روشنمیکنند.
" اینجاواکنون " یک مفهوم کلیدی است؛آنچه مهماست " اکنون " است.اکثر ما تمایلبهاندیشیدن تؤام با دلواپسی به گذشته یا آینده را داریم،به جایاینکه کاملاً بهحرکات،کلمات و اندیشه های زمان حال خود بپردازیم و دقیقباشیم.لازماست که درحرکت خود حضور داشتهباشیم.تمرکز بر " اینجا و اکنون " درس اساسی ذن است.بههمیناندازه هم فرمول نشستن "شی کان تا ذا " بدون هدف و بدون میلبهچنگآوردن چیزی .
استاد دوگن می گفت :
(( آموختن ذن یعنی یافتن خود،
خودرا یافتن،یعنی خودرا فراموش کردن،
خودرا فراموش کردن یعنی یافتن طبیعت بودایی
طبیعت اصلی و ذاتی ما . ))
بازگشتبه اصل،ادراک خود و شناخت عمیق خود،یافتن خودِ حقیقی.این جوهر ابدی همهءمذاهب،همهء فلسفهها و سرچشمه حکمت است،آب حیاتی که از تمرین منظم ذاذن بدست میآید.طبیعت بودایی یعنی هر موقعیت و شرط طبیعی و عادی،یعنی بازگشت به چگونگی ذاتی و طبیعی ذهن و روح.هرچه بهاین موقعیت عادی آگاهی نزدیکترشویم،هرچه بهاین روح خالص نزدیکترشویم،بهترمیتوانیم در اطرافخود جّوی درخشنده،بارور،خوشایند و سعادتبخش ایجادکنیم.هرچه ازآن دورتر شویم،بیشتر درمعرض خطر بهدام افتادن توسط محیط هستیم.
در متُون سنتی ذن گفتهشدهاست:
نگاهکردن بدون نگاهکردن
گوشکردن بدون گوشکردن
حسکردن بدون حسکردن
اندیشیدن بدون اندیشیدن
باید درآن واحد به هرشش حس خود تمرکز کنیم ( آگاهی بهعنوان یکحس محسوب میشود)آنها را یگانه و هماهنگ سازیم.اگر حواس یگانهشوند میتوان بدوناستفاده ازاراده بهتمرکز حقیقی دست یافت.
اندیشیدن بدون اندیشیدن،ناخودآگاهانه... طُرُق متفاوتی هست که به تمرکز کمک میکند.مثلاً فشارآوردن عمیق به رودهها هنگام بازدم یا دریافت یکضربه کیوزاکو.
درمدت ذاذن درد بیشتراز لذت کارساز است.بهترین تمرکزها درموقع دردوخستگی اتفاق میافتد،زمانیکه شخص میخواهد از ذاذن دستبکشد و پی کارش برود.تمرکزحقیقی و عمیق در مرز بین زندگی و مرگ واقع میشود.بدون شک افراد تازهکارباید ارادهء زیادی بخرج دهند و آگاهانه نحوهء نشستن را تصحیح کنند و یا بکوشند متمرکز شوندامّا بتدریج و ناخود آگاهانه این روند بهبود مییابد.وقتی عادت به ذاذن کاملاً جذبشد،حواس فرد درزندگی روزمره نیز همان شدّت و حدّتی را پیدامیکند که درموقع ذاذن دارد.
آن وقت ذاذن تبدیل بهسرچشمهءحیات ما میشود.پدیدهها " شی کی " تبدیل به خلاء " کو " میشود.اکثر افراد بااستفاذه از خودآگاهی و دانش خویش اقدام به عمل میکنند.این دوعامل محدود هستند.خلاقیت حقیقی و عملِدرست زائیده خِرد است و از خودآگاهی بر نمیخیزد،خلاقیت حقیقی از اعماق وجود روح زاده میشود.
اینجاست که جوهر و ذات به پدیده بدلمیشود و این همان چیزیاست که " سوترایخردمتعالی " سروده است :
شیکی سو کو ذِ کو ، کو سو کو ذِ شیکی
شکل یا پدیده خالیاست،خلاء همان شکلاست.
تصویر برای درک مفهوم بودایی عدم هر چیز و بی ذات بودن چیز ها. این گوشه ای از فریب ذهن را نشان می دهد .زندگی پر از فریب های پیچیده ی ذهن است که این تصویر ساده ترین آنهاست.همینطور بسیاری از امور زندگی هستند كه برای ما آنچنانند كه در واقعیت نیستند. درك ارزش مراقبه و تسلط بر ذهن اینجا برجسته می شود.
درك فریب ذهن و بی ذات بودن امور . این دوایر بی حركتند اما در ذهن حركت می كنند.همینطور بسیاری از امور زندگی هستند كه برای ما آنچنانند كه در واقعیت نیستند. درك ارزش مراقبه اینجا برجسته می شود.
یک تصویر برای درک مفهوم بودایی عدم هر چیز و بی ذات بودن چیز ها.
تصویر را باز کرده و به دوایر ثابت آن نگاه کنید که در ذهن ما چگونه حرکت می کنند! این گوشه ای از فریب ذهن را نشان می دهد .
http://glitteringstew.com/muse/wp-content/DT_photos/Turningnotturning_01.jpg
حال برای درک اهمیت مراقبه و کنترل ذهن به درون آن تمرکز کنید دوایر از حرکت باز می ایستند .زندگی پر از فریب های پیچیده ی ذهن است که این تصویر ساده ترین آنهاست.
مهراه (مهایانا) یکی از کیشهای مهم دین بوداست. قلب مهایانا در مفهوم تریکایه (سه کالبد بودا) و همچنین مفاهیم حقیابنده (بوداسَف)، فراشناخت (پرَگیا) و مهرورزی (کرونا) است.
اندکی پس از درگذشت بودا این اندیشه در دل بسیاری از پیروانش افتاد که او را بالاتر از انسان بدانند. نزد کهراهی ها (هینایانی ها) بودا انسان برتری بود که از طریق نیروی فرهنگ روحی و شایستگی حاصل از زندگیهای گذشته اش در این زندگی به کمال فراشناخت رسیده است. اما احترام ژرفی که شاگردانش در دل به او میگذاشتند نمیتوانست با انسان معمولی بودن استادشان ارضا شود و از این رو او را فراتر از روان فانی دانستند. پس حتی سنت پالی هم در کنار زندگی خاکی، زندگی فراجهانی به او میدهد.
انجمن اصلی و اولیه شاگردان بودا یعنی مهاسَنگیکهها بودا را فراجهان میدانستند و این مفهوم از آنان به مهراهیها رسید که از سه طریق به بودا میاندیشیدند، یعنی:
1. نمود مرئی (نیرمانهکایه) که همان شاکیهمونی (دانای قبیله شاکیه) است، انسانی که بر این خاک پا نهاد و آیین را به پیروانش آموخت و در هشتاد سالگی درگذشت.
2. نمود یاریگر (سَمبوگهکایه): بودای آرمانی است که از یک کالبد درخشان بهرهمند است و آیین را به حقیابندگان میآموزد.
3. نمود حق (دَرمهکایه): برترین وجودی است که فراگیرنده دیگران است، ذات فراشناخت و مهر و همدردی است، مطلق است.
بودا سه تا نیست یکی است. تریکایه سه جنبه یک بوداست. ذات این سه جنبه یکی است ولی سرشت و کردارهایشان جداگانه است.
(برگرفته از کتاب راه بودا نوشته ب.ل. سوزوکی، ترجمه ع. پاشایی