userinfo close
  ,

بودا و بودیسم


buddhaandbuddhism

تاسیس: 12 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهیار م - معاونان
بودا, خورشید معنویت,حکمت و طریقت , بودا آفتاب جهان خرد و شفقت است. دراین انجمن درباره سرشت و زیست،آم ادامه »
بودا, خورشید معنویت,حکمت و طریقت , بودا آفتاب جهان خرد و شفقت است. دراین انجمن درباره سرشت و زیست،آموزه ها،سلوک،نظریه معرفت و حکمت و برکت بودا،ونیز نحله ها ومکاتب بودایی سخن می گوییم .
NIRVANA& NOTHINGNESS
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
97
2360
89/5/17 (01:20)
25
907
90/4/4 (20:10)
91
656
89/10/27 (13:04)
33
585
87/6/13 (11:29)
50
413
90/4/16 (05:25)
55
700
89/4/7 (10:49)
26
365
89/2/25 (14:06)
14
196
89/2/6 (22:59)
29
199
85/11/6 (20:51)
6
166
90/11/11 (19:56)
2
54
90/6/14 (16:28)
11
194
89/4/12 (13:27)
28
245
88/6/17 (11:07)
2
10
88/3/4 (16:18)
0
42
87/6/16 (12:36)
1
15
86/11/8 (16:25)
2
43
86/5/5 (15:45)
6
166
85/12/28 (22:48)
0
60
85/8/6 (04:43)
3
113
85/5/19 (17:27)

عنوان بحث

مهیار م , zen
مهیار م - 05:52 1385/02/19

تایزن دشی مارو .مرگ.هاراکیری

پرسش : نظرشما دربارهء سوزاندن مرده‌ها چیست؟

پاسخ : در شرق‌دور و هند این‌کار را می‌کنند و عادی است.چرا این‌کار را می‌کنند؟ بیشتر به خاطر خانواده‌هاست.اگر جسم باقی‌بماند خانواده دائماً به بدنی که درخاک هست می‌اندیشد و به آن وابسته می‌ماند.اگر بدن سوزانده‌شود،همه چیز تمام می‌شود.فقط کارمای اندیشه و روح باقی‌می‌ماند.پس‌از مرگ،جسم دیگر چیزی نیست.تبدیل به غبار می‌شود.به جسم ادای احترام می‌شود و بعد ازآن می‌سوزانند آن وقت تنها مقدار خاکستر و چند استخوان باقی‌می‌ماند.آن‌وقت کسانی که نگاه می‌کنند به خود می‌گویند:این‌است آنچه که من خواهم بود.غبار.

می‌توان مرگ را ادراک کرد.غم و وابستگی تبدیل‌به خلوص می‌شود.اگر بمیرم امیدورام سوزانده‌شوم و خاکسترم را درون رودخانه " سِن " با در اقیانوس بریزند.

در آمریکا برعکس جسم را بَزَک می‌کنند،آرایش می‌کنند و باتزئیناتی که توهم حیات را برمی‌انگیزد به خاک می‌سپارند.این‌که کدام بهتر است،مسئله سطح آگاهی است

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 22:59 1389/02/6
14


معرفت را هیات یا طبیعت خاصی نیست تا خود را بدان جلوه دهد .هستی معرفت تنها به واسطه شبهه و جهل است با رفع این حال ها معرفت نیز محو می شود .عكس این معنی نیز صادق است وجود شبهه و جهل به واسطه معرفت است وآنجا كه معرفت به نهایت رسد خیال و غفلت نیز به پایان می رسد.پس هشدار كه معرفت را چیزی كه باید بدان چنگ انداخت نپنداری. چون  اندیشه ای از جهل ازاد و به نور معرفت روشن شد خود از میان برود .با مرگ این اندیشه چیزی كه آنرا معرفت می خوانیم درگذرد - چنین گفت بودا

رضا بابازاده , rezababazadeh
رضا بابازاده - 22:29 1388/12/26
13

استاد بزرگ تایزن دشی مورو از برترین و زلال ترین درک های بودایی برخوردار بود !

او آموزگار بزرگی بود که کم شناخته شده است.جای دارد رهروان فلسفه و عرفان با این آموزگار بزرگ بیش از پیش آشنا شوند...

مهیار م , zen
مهیار م - 22:38 1385/11/6
12
 

آن سامورایی که هردم آماده مرگ نباشد ناگزیر مرگی ناشایست فراسویش آید.

                                            هاکاگوره - سلوک سامورایی -یاماموتو چونه تومو

مهیار م , zen
مهیار م - 23:39 1385/06/11
11

وقتی درست و نادرست به ستیز می پردازند جان بیمار می شود.

                                                                                ذاذن

مهیار م , zen
مهیار م - 06:05 1385/02/19
10
پرسش : لازم نیست که انسان بخاطر عشق‌به‌بشر زندگی خودرا فداکند.کارهای خیلی‌ساده‌تری هست،مثلاً کمک به همنوعان،که برای همه درحال‌حاضر امکان‌پذیراست.

پاسخ : نقش مذهب کمک به‌انسانها برای روبرویی بامرگ‌است.درلحظه موعود،برخورد جسم و روح با این امر خیلی‌مهم است.چه رفتاری شایسته است؟ باید مرگ را ناخودآگاه پذیرفت؛انسان دراین صورت به آرامش می‌رسد.این هدف آموزش ذاذن است.برخی ازاساتید پیش از مرگ برخاستند و به ذاذن نشستند و برخی حتی ایستاده مردند.این راه‌خوبی برای آموزش به شاگردان قبل‌ازمرگ است.شاید وقتی مرگ فرابرسد آخرین کلماتم به شاگردان این باشد :‌(( من نمی‌خواهم بمیرم ))

درزمان جنگ من تجربه‌ای نزدیک‌به‌مرگ داشتم.من از ژاپن با‌یک‌کشتی پرازدینامیت می‌بایست به‌اندونزی می‌رفتم.روی کشتی ذاذن می‌کردم و درحالی‌که بمب‌ها فرود می‌آمدند با خودم فکرمی‌کردم : ((حالا من خواهم مُرد)) بعد به‌خودم می‌گفتم : ‌((بعداز مرگ چه‌خواهم کرد؟))به خانواده‌ام فکر می‌کردم،درآن لحظه تصمیم به مُردن خیلی‌دشوار بود.پس از این اندیشه‌های‌آشفته،آرامش فرا رسید : (( اینجاواکنون من خواهم‌مُرد )) درچنین تجربه‌ای انسان آرامش پیش از مرگ را می‌شناسد.پس‌از این تجربه بود که تصمیم‌گرفتم راهب‌ذن شوم.اگر قرار باشد الان بمیرید،چه آرزویی دارید؟
مهیار م , zen
مهیار م - 06:04 1385/02/19
9
پرسش : آیا غلبه برترس از مرگ " ساتوری " است؟

\:‌بله.من همیشه‌می‌گویم : هنگامی که ذاذن می‌کنید واردتابوت‌می‌شوید.دست کشیدن از ذاذن،دست کشیدن ازساتوری‌است. " اینجا و اکنون " از همه مهمتر است.تازمان مرگ... ساتوری‌کامل در تابوت است.جسم یک توهم است وقتی آن‌را درخاک می‌گذارند،هیچ ترسی نیست.اگر این را بفهمیم زندگی ما نیروی تازه‌ای بدست می‌آورد و همه‌چیز دراطراف ما آرام و آزاد می شود؛این معنای ساتوری است!


پیام در تاریخ 85/2/18  ساعت: 22:05 توسط سندباد نجفی ویرایش شد.
مهیار م , zen
مهیار م - 06:00 1385/02/19
8
پرسش : آیا این تصمیم معنایی دارد؟

پاسخ: معنای ویژه‌ای ندارد.باید مُرد،همین.چگونه مُردن،چرا مردن؟ وقتی آدم دارد با شمشیر می‌جنگد به‌خودش نمی‌گوید: من نمی‌خواهم بمیرم!اگرباختم چه خواهدشد؟ )) موقع مبارزه جسم و روح با هم عمل می‌کنند و مرگ‌را می‌پذیرند. امکان‌ندارد که فقط دراندیشه بمیریم،باید جسم هم این تصمیم را بگیرد.وقتی باید بمیریم،می‌میریم.بدون‌حرکت،همین.امّا وقتی هنگام آن هنوز نرسیده‌است لزومی ندارد بمیریم.باید خودرا نجات‌دهیم.روشن‌شد؟
مهیار م , zen
مهیار م - 05:59 1385/02/19
7
پرسش :‌ آیا فقط تصمیم جسم است که معتبراست؟چرا تصمیم اندیشه معتبر نیست؟

پاسخ :‌ حتی اگر یک استاد بزرگ بگوید: (( من می‌خواهم اکنون بمیرم)) در ژرفای وجودش میل مُردن ندارد.حتی مسیح نیز هنگام مرگ عصیان کرد.همیشه یک اندیشه نپذیرفتن درذهن هست.درمذاهب سُنتی دربارهء بهشت یا زندگی پس از مرگ صحبت‌شده‌است.این روشن است برای اینکه افراد برای مُردن آماده شوند.اگر نه،با ترس از‌لحظهء ورود به قبر زندگی خواهند کرد.اگر اکنون و اینجا من باید بمیرم،جسم مرک را می‌پذیرد و روحم آرام می‌ماند.این جسم ماده است.این " من " واقعی نیست.باید فهمید که هیچ چیز مهم نیست.اگر این را بفهمیم حتی نیازی ندارد که " من " را رها کنیم.کدام " من " این را درک‌می‌کند؟ او وجود دارد و نامش بوداست،خداست،یا والاترین حقیقت
مهیار م , zen
مهیار م - 05:58 1385/02/19
6
پرسش :‌ چه کسی ادراک‌می‌کند؟

پاسخ : این" خود " حقیقی است که می‌فهمد.این اوست که تصمیم می‌گیرد.والاترین فلسفه‌ها،فلسفهء " کو "یا " خالی " است.

درماده،پس‌ازاتم و نوترون‌ها،هیچ‌چیز نیست.در جسم ما هم نهایتاْ هیچ‌چیز نیست.خودِ حقیقی می‌تواند این حقیقت را درک کند بتدریج ظاهرمی‌شود،با ذاذن در بی‌حرکتی و نه-اندیشی،مثل نگاه کردن دریک آینه است.در واقع این خود نیست و شاید همانطور که در مسیحیت می‌گویند خدا باشد.امّا در ذن آن را خودِ حقیقی می‌نامند.در خود مطلق.باید چیزی باشد که بفهمد و تنها چیزی که بتواند بفهمد کائنات یا خداست.این خودی است که همه چیز را رهاکرده‌است.خانواده،پول،افتخارات،عشق وحتی بدن را.

این آن‌چیزی‌است که "نیر وانا " نامیده می‌شود. " خود " در مسیحیت چه‌معنایی‌دارد؟ مسیح مختارانه زندگی خودرا ایثار کرد.چرا مسیح تصمیم به مرگ گرفت؟
مهیار م , zen
مهیار م - 05:56 1385/02/19
5
پرسش : چه رابطه‌ای بین" هاراگیری " و مرگ است ؟
پاسخ : هیچ رابطه‌ای وجودندارند.سوترای " نیلوفر " جملهء معروفی درباره زندگی دارد.(( ما نباید از مرگ بترسیم ولی نباید بمیریم.ما باید زندگی را بخواهیم و آن را دوست بداریم.))

هاراگیری‌ درذهنیت و روح ذن نیست.دراروپا دراین مورد اطلاعات صحیحی ندارند.در ژاپن قدیم زمانی که یک سامورایی زندانی می‌شد و به مرگ محکوم می‌شد نمی‌توانست بپذیرد که دیگری این محکومیت را جاری‌کند.بهتر می‌دانست که خودش این کار را بکند.پس هاراگیری یک خودکشی محسوب نمی‌شود.هاراگیری زمانی واقع‌می‌شود که شخص در هرحال باید بمیرد.سامورایی‌ها اعتقاد داشتند که اگر کسی کشته‌شود روحش سرگردان می‌شود در حالی‌که اگر هاراگیری کند،آگاهیش به انتها می‌رسد و درنتیجه به آرامش دست می‌یابد.
مهیار م , zen
مهیار م - 05:55 1385/02/19
4
پرسش : آیا نمی‌توانیم معنایی به مرگمان بدهیم؟

پاسخ: مرگ پایان‌است.وقتی انسان باید بمیرد،می میرد.این " ا ینجا و اکنون " است که مُهم است. اگر کسی با یک اسلحه گرم مرا تهدید کند،آن وقت مرگ من " اینجا و اکنون " مطرح می‌شود.بدون‌ترس.وقتی انسان سرطان می‌گیرد هم همینطوراست.می‌تواند به‌خودش بگوید: ((من باید بمیرم)) آنچه مهم است تصمیم گرفتن است.


پیام در تاریخ 85/6/11 ویرایش شده است.
مهیار م , zen
مهیار م - 05:54 1385/02/19
3
پرسش: آیا ذهن یا یاد بعد از مرگ باقی‌می‌ماند؟

پاسخ :‌وقتی ما می‌میرم، جسم می‌میرد و مغز هم می‌میرد.امّا آگاهی ما تأثیرش باقی‌می‌ماند.اثرش بر همه باقی‌می‌ماند،یعنی تأثیرش برماده و روح نزدیکان یا افراد دورتر باقی می‌ماند و بر وضعیت جهان بطور‌کلی تأثیرمی‌گذارد.این که چگونه می‌اندیشیم مسئله مهمی است.اگر درسطح بالایی از آگاهی زندگی‌کنیم،این آگاهی والا پس‌از مرگ باقی‌می‌ماند.اگر در سطحی پائین زندگی کنیم،تأثیری دیگر بجا می‌گذارد.

استاد " دوگن " بر این مطلب پافشاری کرده‌است که کارمایی که " اینجا و اکنون " با جسم خود می‌سازیم ،با کلام خود،با ایمان‌خود و اندیشه‌‌خود و آگاهی خود،برای همیشه تداوم می‌یابد.ما با جسممان آینده را در حال می‌سازیم.
مهیار م , zen
مهیار م - 05:55 1385/02/19
2
پرسش : چرا ما متولد شده‌ایم؟

پاسخ :‌چون پدرومادر شما بچه‌دار شده‌اند.شما به مسئله بزرگی اشاره می‌کنید ... این یک کوان حقیقی است.به‌آن بیاندیشید.چرا متولدشدم؟ برای خوردن؟ برای دوست‌داشتن؟ برای شناختن؟ این پرسش موضوع زندگی ماست.دیگران راجع به‌آن چه می‌اندیشند؟ هر کس عقیده مختلفی دارد.

برای پیشرفت زندگی خود یا برای پیشرفت بشریت،این عقیدهء عده‌ای‌است.بعضی دیگرمی گویند:برای اینکه امکان زندگی به یک آگاهی داده شود یا برای اینکه هستی کیهانی بصورت فردی تجربه شود.همهءپاسخ ها صحیح هستند! اینجا ما با پرسشی مطرح هستیم که پایهء همهء ادیان است.با کشف ذاذن،بودا مسئله مرگ و زندگی را حل کرد
مهیار م , zen
مهیار م - 05:59 1385/02/19
1
پرسش :‌بودا چگونه مُرد؟

پاسخ : بودا بیمار شد و مُرد.من فکر می‌کنم که نمی‌خواست بمیرد،چون او یک انسان بود.وقتی مُرد آرام بود.بدون اضطراب.وقتی انسان باید بمیرد، می‌میرد و به کیهان بازمی‌گردد. وقتی فعالیت ما تمام شد و زندگی ما به پایان رسید،وقت آن فرا می‌رسد که این تصمصیم را بگیریم: (( اینک و اینجا من باید بمیرم. ))
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.