userinfo close

  ,

بودا و بودیسم


buddhaandbuddhism

تاسیس: 12 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهیار م - معاونان
بودا, خورشید معنویت,حکمت و طریقت , بودا آفتاب جهان خرد و شفقت است. دراین انجمن درباره سرشت و زیست،آم ادامه »
بودا, خورشید معنویت,حکمت و طریقت , بودا آفتاب جهان خرد و شفقت است. دراین انجمن درباره سرشت و زیست،آموزه ها،سلوک،نظریه معرفت و حکمت و برکت بودا،ونیز نحله ها ومکاتب بودایی سخن می گوییم .
NIRVANA& NOTHINGNESS
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
97
2487
89/5/17 (01:20)
25
943
90/4/4 (20:10)
91
665
89/10/27 (13:04)
33
592
87/6/13 (11:29)
50
425
90/4/16 (05:25)
55
726
89/4/7 (10:49)
26
368
89/2/25 (14:06)
14
197
89/2/6 (22:59)
29
205
85/11/6 (20:51)
6
207
90/11/11 (19:56)
2
62
90/6/14 (16:28)
11
202
89/4/12 (13:27)
28
254
88/6/17 (11:07)
2
12
88/3/4 (16:18)
0
55
87/6/16 (12:36)
1
16
86/11/8 (16:25)
2
46
86/5/5 (15:45)
6
183
85/12/28 (22:48)
0
70
85/8/6 (04:43)
3
118
85/5/19 (17:27)

عنوان بحث

مهیار م , zen
مهیار م - 00:52 1385/02/19

پرسش و پاسخ

از سرور تایزن دشی مارو استاد بزرگ بودایی
شی ـ سِی چیست؟
طریقه نشستن در زبان ژاپنی " شی ـ سی " گفته می شود.در واقع این کلمات از ژاپنی و چینی قدیم ساخته شده است که " شی " به معنای فرم و شکل و " سِی " به معنای قدرت ونیروست . منظور ازشکل؛ همان طریقه نشستن است که هرچه زیباترباشد بهتراست.اما نشستن ذاذن فقط درشکل آن خلاصه نمی شود،بلکه همواره باید با عنصر سِی یعنی اقتدارونیرو هماهنگ باشد.مسلماْ فرم مهم است و باید صحیح باشد اما اگر عاری ازقدرت وانرژی باشد ناکامل خواهدبود.وحدت این دو عامل است که وضع یا قرار را می سازد.عنوان دیگر آن " ایکی اُوی " (Ikioi ) است. " ایکی " یعنی نفس و " اُی " یعنی حیات، نیروی حیاتی .
وقتی من شاگردانم رانگاه می کنم می بینم که برخی ازآنها دارای انرژی و فعالیت هستند و برخی بنشیند.ازچه علائمی می توان این راتشخیص داد؟
چانه به طرف داخل است.اگر فعالیت شور و شوق و قدرت کم شود، چانه بالا می آید یا آویزان می شود و اگر زیاد فکر کنیم سر پائین می افتد.
دست ها با قدرت به هم متصل هستند.وقتی انسان خسته یا بی توجه است و تمرکز ندارد،دست ها محکم نیستند.
پشت کاملاْ راست و باسن عقب.
پشت گردن کشیده است و خط راست درامتداد پشت می سازد؛نه خمیده و نه شکسته.تعداد زیادی رشته های عصبی ز داخل گردن عبور می کنند و اگر جریان خون فعال باشد،به مغز بهتر خون میرسد.
شکل و نیرو کاملاْ به هم وابسته هستند.منظور یک شکل گرایی (Formalism ) از مُدافتاده نیست،مساله اجرای یک وضعیت نشستن کامل است که توسط سلسهء اساتید ذن مورد مطالعه و تعمق قرار گرفته است.

در چین یک استاد ذن درمعبدی به شاگردانش که درحال تمرین ذاذن بودند، گفت :
ـ دارید چه کار می کنید ؟
ـ هیچ کاری نمی کنیم.
ـ نه؛ شما بی آنکه عملی کنید،کاری انجام می دهید.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
مهیار م , zen
مهیار م - 05:19 1385/02/19
1
در سکوت نشستن
ذن حقیقی بدون دلیل،بدون هدف و بدون جستجوی بیداری یا ساتوری " Satori " انجام می شود،منظور من جوهر ذن یا ذاذن است.سرودهای مذهبی بودایی " هانیا شین گیو " و مراسمی که درمعابد اجرا می شوند خیلی زیبا هستند ولی اصل چیز دیگری است.هیچ نیازی نیست که به ژاپن بروید تا آموزش حقیقی ذن را دریابید.ذن حقیقی اکنون و همین جا قراردارد.درذهن و بدن ما، اگر وضعیت بدن و تنفس درست باشد،ذهن موقعیت طبیعی خود را باز می یابد.

هنگام خواندن دعا ها صدا از قسمت پایین شکم می آید،نه مثل آوازهای غربی که از گلو خوانده می شود.بازیافتن هماهنگی نفس با زمان حال کافی است تا همه چیز درست باشد.

" ممکن نیست حتی به اندازه یک نفس به گذشته بازگردیم.هرگز نمی توان نفس را تکرارکرد وقتی تمام شده است.برای همین است که باید مراقب باشید و درست نفس بکشید ! "

این جمله به " دوگن " تعلق دارد.نه بدنبال بدست آوردن باشیم و نه بدنبال بدست آوردن باشیم و نه بدنبال شدن.

بدنبال یافتن حقیقت و گریزاز خیالات و آرزو ها باشید.فقط حضور داشته باشید،اینجا و اکنون در اسن بدن و دراین روح و روان،آنگاه است که آگاهی عمیق و خالص جهانی و لایتناهی چیز می نماید
مهیار م , zen
مهیار م - 05:45 1385/02/19
2
پرسش : آیا ارتباطی بین وابستگی ما به " خود " یا " من " و ارتباط متقابل بین پدیده‌ها وجود دارد؟

پاسخ : مسلماً.وابستگی به " من " نزد برخی ازافراد بسیارشدیداست تاجایی که موجب فردگرایی و بروز خودپرستی می‌شود.اما نهایتاً اگر ما " من " کوچکمان را رها کنیم‌به " خود " دیگری دست می‌ابیم، " خود " عمیق‌و ژرف.

در مکتب رین‌زای به ازای هرپرسشی که شاگرد نزد استاد مطرح می‌کرد یک ضربهء محکم چوبدستی دریافت می‌داشت.این برنامه هر روز تکرار می‌شد.شاگرد تا زمانی که به بیداری‌و ساتوری نمی‌رسید پاسخی دریافت نمی کرد.ازطریق ساتوری فرد به " خود " دیگری بدل می‌شود.آن‌وقت گفتگو با استاد آغاز می‌شود:سخنان عمیق،مقتدرُمستقیم ،پیراسته و صادقانه.درآموزش سوتو همان مسیر طی می‌شود استاد به‌طور ناخود آگاه شاگردان را تعلیم می‌دهد.او آنها را در بُعد ساتوری بیدار می‌کند. همینطوراست برای کسانی که بدون هدف اینجا می‌آیند.اقدامشان کاملاً معنوی است معذالک،خصوصویات فردی خیلی متفاوتی دارند!آنهایی که هدف مشخصی دارند و می‌خواهند از ذاذن استفاده کنند،می‌توانم آنها را تربیت کنم تا جایی که " من " محدودخود را به‌طور خودبه‌خود رها کنند.آنوقت است که بطور کاملاً ناخودآگاه، عمیق،آزاد و مستقل ظاهر می‌شود.امّا کاملا بیهوده است که به‌خاطر رها کردن " من " به اینجا بیایند...

مهیار م , zen
مهیار م - 05:50 1385/02/19
3
پرسش: من خیلی از اهمیت ناپدیدشدن " من " درشگفت هستم. من میدانم که مقاومت غریزی" من " وجود دارد.آیا باید موفق به حذف کامل آن بشویم؟

پاسخ :‌چرا باید " من " را کاملاً رها کرد؟ " من " هرگز چنین حرفی نزده‌ام.می‌شود" من "را از ذهن یا از سر بیرون کرد اما بدن اطاعت نمی‌کند.مجسم کنید که موقع ذاذن شما در نقطه‌ای از بدن درددارید،اگر بر تنفس و نحوهءنشستن تمرکز کنید،آگاهی نسبت به درد را رها کرده‌اید.مسأله شکیبایی،تکرار و تمرین است.رها کردن " من " توسط بدن و به‌طور ناخودآگاه،این هدف آموزش ذن است.
مهیار م , zen
مهیار م - 00:54 1385/02/19
4
تنفس درست؟ نشستن درست؟
تنفس هنگامی درست است که نشستن درست باشد.همینطور هم حالت ذهنی به طور طبیعی از تمرکز عمیق بر نشستن و تنفس درست،ایجاد می شود.کسی که نفس دارد،زندگی طولانی، پرقدرت وآرام خواهدداشت.تمرین تنفس صحیح موجب خنثی کردن ضربه های عصبی و کنترل غرایز وسودا های شدید و تسلط برفعالیت ذهنی و روانی خواهد شد.

جریان خون در مغز به مراتب بهترمی شود.کُرتکس (Cortex ) مغزی استراحت می کندو جریان خودآگاه اندیشه ها قطع می گردد.درحالیکه خون به قشر های عمیقتر مغز می رسد و با فعال شدن این طبقات زیرین مغزی احساس سرخوشی،آسایش وآرامش به فرد دست می دهد که در خواب عمیق حاصل می شود،حال آنکه شخص کاملاْ بیداراست.سیستم عصبی تًنش خود را از دست می دهد و مغز " بدوی " یا نخستین،شدیداْ به فعالیت می پردازد.توانایی دریافت و دقت به اوج خود می رسد به طوریکه همه سلول های بدن این توانایی را محقق می کنند.انسان با بدن خود می اندیشد و به طور نا خود آگاه هرگونه دوگانه اندیشی و دوگانگی،هرنوع تضادی بدون مصرف انرژی بر طرف می شود.

اقوام بدوی،ازفعالیت شدید بخش عمقی مغز برخوردارند.با رشد تمدن غربی؛ذهن از تربیت،ظرافت وپیچیدگی بالای برخوردار شده ولی قدرت،دل آگاهی وشهود را که وابسته به هسته مرکزی مغزداخلی است،ازدست داده است.به این دلیل است که ذن برای انسان امروزی گنجینه ای بی بدیل است،حداقل برای کسی که می بیند و می شنود.

باتمرین منظم ذاذن به او این امکان داده می شود که ازطریق بازگشت به اصل حیات،انسانی نوشود.او می تواند به وضعیت طبیعی جسم و روح بازگردد و با تجربهءحیات درسرچشمهء آن به یگانگی درخود برسد.

کسی که به حالت ذاذن نشسته است،می گذارد تا همهء تصاویر،اندیشه ها و تخیلاتی که ناخود آگاه برمی خیزند مانند ابرهایی درآسمان گذر کنند تا بتدریج محو شوند،بی آنکه با آنها موافقت کند یا به آنها بچسبد.همچون سایه هایی در یک آینه، آنچه ازضمیر آگاه سرچشمه می گیرد،می آید و میرود تا آنکه آرام گیرد.آنگاه است که به ناخود آگاهی عمیق می رسیم،بی اندیشه یا ماورای هراندیشه، که خلوص مطلق است.

ذن خیلی ساده است و درعین حال ادراک آن دشوار است.دشواری آن در کوشش و تکرار است،درست مثل زندگی.

به هنگام نشستن بدون هدف و بدون جستجوی منفعت،اگر وضعیت نشستن،تنفس و وضعیت ذهنی در هماهنگی باشند،می توانید ذن حقیقی را بفهمید و طبیعت بودایی را درک کنید.

مهیار م , zen
مهیار م - 00:56 1385/02/19
5
نحوهء تنفس چگونه است؟



تنفس در مدت ذاذن نقش بسیار اساسی بازی می کند.موجود زنده نفس می کشد.نفس در درجهء نخست است.تنفس ذن به هیچ تنفس دیگری شبیه نیست.دردرجهء اول هدف آن ایجاد یک ریتم کُند،مقتدر و طبیعی است.اگر بربازدم ملایم،صولانی و عمیق تمرکز کنیم درحالی که توجه به نحوهء نشستن هست،دم به طور خودبه خود طبیعی تنظیم می شود.

هوا آرام و خاموش بیرون رانده می شود درحالی که فشار بازدم به درون شکم می رود.فشار روی روده هاست که موجب ماساژ مفیدی برای اعضای داخلی می شود.استادان،نفس ذنیستی را به ماغ کشیدن گاو یا بازدم نوزاد که به هنگام تولد گریه می کند،تشبیه می کنند.

این نفس همان " اُم " یا بذر است، همان " پنوما " یاسرچشمه حیات.
مهیار م , zen
مهیار م - 00:58 1385/02/19
6
ذاذن یعنی بودایی نشستن در ذن چیست؟

" ذاذن " راز " ذن " است. ذاذن دشوار است می دانم و اما اگر هرروز تمرین شود برای گشترش آگاهی و دل آگاهی و رسیدن به کشف و شهود بسیار موثر است. ذاذن نه تنها موجب آزادشدن مقدار زیادی انرژی می شود بلکه نشستن بیداری نیز هست.به هنگام ذاذن نباید در جستجوی دستتیابی به چیزی باشیم.بدون هدف تنها باید به نحوهء نشستن تمرکز کرد،بر تنفس و حالت ذهن.

وسط بالشتک کوچکی به نام " زافو " می نشینیم.پاها را به صورت متقاطع درحالت " لوتوس " ( کامل یا نیمه لوتوس ) قرار می دهیم.اگر کسی نتواند حتی یک پا را روی ران دیگر بگذارد بهتراست زانو ها را محکم بطرف زمین فشار دهد.درحالت لوتوس کامل پاها روی ران ها به نقاط مهم شناخته شده در طب سوزنی فشار می‌آورند.این نقاط به مدارات کبد،کیسهءصفرا و کلیه ها مربوط هستند.درگذشته سامورایی ها بافشار رانها،هنگام اسب سواری بطور خود به خود این نقاط را تحریک می کردند.

نحوهء نشستن

کمر به طرف جلو متمایل می شود،از حدود پنجمین مهرهء کمر ستون فقرات کاملاً راست،پشت کاملاً راست،با زانوها به زمین فشار می آوریم و با سربه آسمان،چانه داخل،پشت گردن راست،عضلات شکم آزاد و راحت،بینی در ردیف ناف،شبیه به کمان کشیده که تیر آن ذهن یا روح است.

وقتی درست نشستیم،مشت ها را بسته درحالی که انگشت شست را فشارمی دهیم،مشت ها نزدیک زانو قرار می گیرد و پشت را که صاف است به طرف چپ و راست متمایل می کنیم.این کار را هفت یا هشت بار تا برقرارشدن تعادل کامل ادامه می دهیم.آنوقت سلام می دهیم " گاسشو " ؛یعنی کف دست ها را در سطح شانه ها به هم می چسبانیم در حالی که بازو ها به حالت افقی قرار دارند.

حالا دست چپ درون دست راست درحالی که کف دست ها به سوی بالاست درسطح شکم قرار می گیرد.نوک انگشت های شست با هم مماس است و درحالت افقی قرار دارد و برجستگی و فرو رفتگی ایجاد نمی کند.شانه ها به طورطیعی می افتد و به طرف عقب می رود.نوک زبان به کام می چسبد.نگاه به خودی خود حدوداً به یک متر جلوتر خیره می شود. چشمها نیمه بسته است و چیز بخصوصی را نگاه نمی کند،حتی اگر به طورشهودی همه چیز را ببینید
مهیار م , zen
مهیار م - 01:01 1385/02/19
7
استاد تایزن دشی مارو کیست؟
تایزن دشی مارو در ۲۹ نوامبر ۱۹۱۴ در ژاپن متولد شد،در دوران " می جی " و در ایالت " ساگا " پدربزرگ پدریش به سامورائی ها جودو می آموخت و پدربزرگ مادریش حکیم سنتی شرقی بود.پدرش شهردار و اهل کسب و کار و مادرش یک بودایی متعصب بود که به او آموزش مذهبی می داد.

از کودکی تایزن دشی مارو با استاد " کودو ساواکی" آشنا شد،وی اصلاح طلبی پرجرات بود که به آموزش ناب دوگِن ( استاد ذن درقرن سیزدهم ) بازگشت،یعنی به سرچشمه ذن؛عمل به ذاذن که خود بیداری است.

تایزن دشی مارو در دانشگاه یوکو هاما تحصیل کرد و به شغلی پرمسئولیت درفعالیت های معدنی شرکت میتسوبیشی پرداخت.درزمان جنگ او را به اندونزی فرستادند.او آنجا نیز به ذاذن ادامه داد.پس از بازگشت به ژاپن انستیتوی فرهنگی آسیایی را پایه گذاری کرد.

استاد کودوساواکی قبل از مرگ او را جانشین خود معرفی کرد.استاد تایزن دشی مارو در اواخر سال ۱۹۶۷ با نمایندگی ازسوتوذن برای همهء اروپا و با حمایت مجموع مکتب های ذن در ژاپن به پاریس آمد.او در شماره ۴۶ کوچهء پرنتی درپاریس یک دوجو یا تالار افتتاح کرد که در سال ۱۹۷۵ به مرتبه معبدِذن ارتقاء یافت.

اسناد دشی مارو که به مقام " روشی " ( Roshi ) رسیده بود،مقام ارشد سوتو ذن در اروپا و آفریقا را داشت؛ در حال حاضر بیش از چهل دوجو در فرانسه،سوئیس،بلژسک،انگلستان،آلمان،ایتالیا،اسپانیا،پرتغال و مراکش وجود دارند.

ایواموتو ذن جی ( Iwamoto Zenji ) استاد سوتوذن و استاد فدراسیون بودائی ها ی ژاپن درباره اوگفته است که وی " بودیدارمای زمانهای جدید " است.

پیام تایزن دشی مارو پیام همهء استادان و همهء بودا هاست: فقط نشستن بی هدف و بی چشمداشتِ پاداش و سود، بنیاد ذاذن است، نشستن بودایی، نشستن بیداری.

مهیار م , zen
مهیار م - 01:03 1385/02/19
8
بیداری یا ساتوری To be Enlightened or Satory چیست؟


ما همواره تمایل‌داریم که آمال و آرزوها را یک‌طرف و بیداری را درطرف مقابل قراردهیم.

امّا ساتوری چیست؟

ساتوری یک‌حالت ویژه نیست،بلکه بازگشت به موقعیت عادی،اصلی و ابتدایی وجود است،در تک‌تک سلول‌های بدن.ساتوری را نمی توان در طبقه‌بندی‌های مفهومی و زبانی جا داد.نمی‌توان ساتوری را آموخت،دریافت‌کرد یا انتقال‌داد.باید خود فرد آن‌را تجربه‌کند.استاد فقط کمک‌می‌کند.

ساتوری‌حقیقی خالی " کو " است،او همه چیز را دربردارد،حتی آرزو‌ها و توهمات را.در سوترای " ها نیا شین گیو " نوشته شده:

شکل،تفاوتی با خالی‌ندارد و خالی همان شکل است.خالی همهء پدیده‌ها را دربردراد.

انجام دادن ذاذن به خودی خود ساتوری است ما به خودمان زندگی نمی‌کنیم.ما ازطریق سیستم کیهانی زندگی می‌کنیم.

هیزم‌شکنی در جنگل به شکستن چوب مشغول بود.او شنیده‌بود که حیوان افسانه‌ای به‌نام ساتوری وجود دارد.خیلی دلش می‌خواست او را شکار‌کند.روزی حیوان ساتوری را دید.هیزم‌شکن به‌دنبالش دوید و خیلی تعجب می‌کرد ازاین‌که هر فکری که از ذهنش می‌گذشت بلافاصله حیوان متوجه‌می‌شد.سپس صدایی شنید که می‌گفت :

" تو مرا به‌چنگ نخواهی‌آورد،چون می‌خواهی مرا داشته‌باشی"

هیزم‌شکن پس‌از آن به کار خود بازگشت و حیوان را به کلی فراموش‌کرد.دیگر به هیچ‌چیز جز به بریدن درخت فکرنمی‌کرد.ساتوری به سوی او آمد و همراه درختی که او با تبر می‌انداخت به دونیم شد
مهیار م , zen
مهیار م - 01:04 1385/02/19
9
تحول و تکامل The Development and Tranformation
تقلید از دیگران بیهوده‌است.برای هرکس شرایط آغازین و محیط،تعیین کنندهء تفاوت‌هاست.ازآنجا به‌بعد باید انسان خود،خودرا بیافریند،و به بالاترین تجلّی حیات،اینجا واکنون دست یابد.

اگر ما هدفی داشته‌باشیم،پیشرفت نخواهیم‌کرد.

اگر هدف نداشته‌باشیم،متوجه می‌شویم که هیچ هستیم.آن‌وقت می‌توانیم آرام بگیریم.

در ذاذن،انسان نه‌شاداست و نه‌غمگین.هیچ عاطفه‌ای ندارد،مثل یخ‌می‌ماند.هیچ،خلوص،خلوص الماس.



مهیار م , zen
مهیار م - 01:06 1385/02/19
10
ذن و رنج ( ۲ )
در زندگی روزمره اگر عادت کنیم می‌توانیم درد را با بازدم‌های طولانی مهارکنیم.این روش بسیارموثر است.امّا باید عادت‌را کسب کرد تا امکان استفاده خودبه‌خود از آن به‌وجود آید.مطلب قابل ذکر زایمان بدون درد زنان جوانی است که عادت به تنفس عمیق را فراگرفته‌اند.زایمان به‌راحتی و بدون‌اضطراب واقع می‌شود و نوزاد خیلی‌آرام به‌دنیا می‌آید.درشش‌سال گذسته ما موارد متعددی را در " دوجو " داشته‌ایم.اکثر این خانم‌ها تا روز زایمان ذاذن را تمرین می‌کردند.تمرین ذاذن در درجه نخست پذیرش درد و رنج است و سپس کاهش و آنگاه پایان‌یافتن رنج.

ریشه و سرچشمهء درد کجاست؟

بی‌شک ممکن‌است عضوی بیمارباشد یا انقباض و یا التهابی در بدن وجود داشته‌باشد.امّا آنچه موجب دریافت درد می‌شود،روانی است.وقتی انسان آرام‌کردن روان را می‌آموزد و این‌کار را ازطریق رهاکردن اندیشه ها،تمرکز بر نحوهء نشستن و تنفس انجام می‌دهد،روان آرام می‌گیرد و درد ساکت می‌شود.

ممارست در ذاذن،ممارست در پذیرفتن درد‌ است.معمولاْ وقتی انسان دردی را احساس می‌کندیا با رنجی روبرو می‌شود میل به‌گریز دارد و تازه‌کارها در موقع ذاذن درد کم ،متوسط یا شدید دارند.حتی برای افراد باتجربه نیز گاهی دردشدید می‌گیرد.نباید در این موقع ازجا برخاست باید ماورای درد رفت و به آن نیاندیشید تا جایی که با تمرین مداوم،عادت و ممارست در ذاذن فرد به قدرت و توان لازم دست پیدا کند.کم کم،بطور ناخودآگاه انسان در برابر ناملایمات و پریشانی های درونی هم مقاوم می‌شود.دیگر اهمیت ویژه‌ای برای آن‌ها قایل‌نمی‌شود.این بدان معنا نیست که اگر ذاذن را تمرین کنید نباید به نشانه‌های مرض اهمیت دهید یا نباید به مداوا بپردازید.برعکس کسی که ذاذن می‌کند ازحساسیت بسیاربالایی برخوردار می‌شود و دل‌آگاهی و شهود او افزایش می‌یابد و درنتیجه کوچکترین به‌هم‌ریختگی و آسیبی‌را سریعاْ دریافت می‌کند.امّا شخص بیش ازحد لزوم رنج نمی‌کشد و اگر بشود گفت موضوع را به‌یک‌مصیبت تبدیل نمی‌کند و یا برحال خود به صورت احساساتی دل نمی‌سوزاند.مساله قابل‌ذکر دیگر این‌است که هرگز انسان در دو نقطه درد ندارد. در " دوجو " می توان آسوده بود و انقباضات را رهاکرد و این‌کار را با تقاضای دریافت ضربه " کیوزاکو " انجام می‌دهند.ضربه‌‌ای کوتاه روی شانه نقطه درد را جابه‌جا می‌کند و سیستم عصبی را از انقیاض درمی‌آورد.

رنج توسط نشخوارذهنی تغذیه،نگهداری یا تشدیدمی‌شود.رنج کشیدن همیشه برابراست با اندیشیدن به رنجی که می‌کشید.آن‌وقت انسان بازهم بیشتر رنج می‌کشد.هرچیزی که نفی‌شده،سرکوب‌شده و یا دراعماق وجود ما به‌فراموشی سپرده‌شده‌‌باشد ممکن‌است توسط یک‌ضربهء‌‌‌ ناگهانی بیدارشود با توسط شرایطی برانگیخته‌شود.این محتوا بازمی‌گردد و به‌رنج تبدیل‌می‌شود.حتی خودبه‌خود تشدید می‌گردد و چندین برابرشده،و گاه به‌صورتی‌غیرقابل تحمل درمی‌آید.گاه این درد ممکن‌است ناشی از زخمی کوچک به‌ غرورما باشد که به‌طوراجتناب‌ناپذیری درطول زندگی پیش می‌آید.درمدت ذاذن،اندیشه خودآگاه کاملاْ متوقف می‌شود و چون برآن پرداخته نمی‌شود،گاهی آرام می‌گیرد و به‌حالت دریافت‌کننده‌ درمی آید آن‌وقت نحوهءنشستن درست ‌و مقتدرانه به‌اضافه آرامش محیط " دو جو " آموزش‌استاد و ممارست درتنفس عمیق،همه شرایطی ایجادمی‌کنند که شخص درآن نه‌می‌اندیشد و نه رنج و دردی احساس‌می‌کند.فرد دراعماق وجود خویش زندگی می‌کند.درجایی که همه‌چیز سکوت است،در خالی مطلق.ریشه‌های درد قطع می‌شوند و استاد به طور مداوم تکرارمی‌کند:

شما باید به‌انسانی تبدیل‌شوید که مُرده و درتابوت خوابیده‌است.ازطریق این تعالیم همه‌چیز‌ جایگاه نسبی را که باید داشته‌باشد بازمی‌یابد.درمدت ذاذن شرایطی که استاد درآن قرارمی‌گیرد تا آموزش دهد،شبیه به زمان مرگ است،لحضهءمرگ و هیچ‌چیز دربرابرمرگ‌‌محتوم اهمیتی ندارد.

مهیار م , zen
مهیار م - 01:06 1385/02/19
11
ذن و رنج ( ۱ )
ذن رنج است،ذن در رنج غوطه‌ور است.انسان امروز می‌خواهد از درد و رنج بگریزد و این موجب ضعف و بی‌دفاعی او می‌شود،او دیگر درمقابل استرس‌های زندگی جدید قدرت دفاعی ندارد.ذن نه توصیه به‌ گریز از برابر دشواری‌ها و نه توصیه به جستجوی شرایط دشوار می‌کند.ذن بازگشت به شرایط طبیعی وجود است برای جسم و روح.هدف بالا بردن انرژی،بدست آوردن هوشیاری و رفتار صحیح است تا هرچیزی درجای‌مناسب خود قرارگیرد.درجایی که بدون مبالغه‌های تخیّل باید داشته باشد.یادآوری معادلهء حیات و مرگ دائماْ در ذن حضوردارد.این یادآوری نیروی جسمانی و اخلاقی زیادی را در زندگی‌روزمره ایجادمی‌کند.

تجربیات گونا گون و مطالعات مختلف در دانشگاه توکیو توسط پروفسور " کازاماتسو " انجام‌گرفته است.نتایج مطالعات در مجلهء علمی " بین‌المللی " سال ۱۹۷۱ به چاپ‌رسیده‌است. در پاریس در لابراتوار پژوهشی بیمارستان " سنت -‌آن " ،آزمایشات الکتروآنسفالو گرام ( نوار مغزی ) را نشان می‌دهد.این ریتم نشانه توجه منتشره‌است درحالی که کورتکس مغز درحال استراحت کامل می‌باشد.تغییرات نوار مغزی تشدید و تنظیم فعالیت کارکردهای سیستم اعصاب خودکار را نشان می‌دهد.این فعالیت‌ها به فعالیت‌های قشرهای عمقی زیر‌کورتکس ( پوسته ) مغز مربوط هستند.وقتی قسمت‌بیرونی مغز درحال استراحت‌است قسمت‌های‌درونی فعال می‌شوند و درمدت تمرین ذاذن با بالارفتن جریان‌خون اکسیژن بیشتری به نسوج مغز می‌رسد و فعالیت سیستم عصبی خودکار افزایش‌می‌یابد و ماده " نور پینفرین " Norepinephrin زیادی ترشح‌می‌شود.این‌ماده از‌تولید اسیدلاکتیک می‌کاهد و حالت آرامش و انبساط ایجاد‌می‌کند.هم‌زمان حالت بیداری و کاهش سوخت‌وساز‌های بنیادی و کاهش تنش ایجاد می‌شود.

درمدت ذاذن نیازی به تنفس‌های پیاپی نیست،تنفس به‌تدریج طولانی می‌شود.با تمرین به بیش از دو تا سه نفس دردقیقه نیازی نیست.طریقه تنفس عامل مهمی درایجاد انرژی است.درابتدا، نحوهء نشستن دردناک است،زانوها و مچ پاها درد می‌گیرد.امّا بر اثر ممارست این در که کم و بیش شدید است کاهش می‌یابد.مقاومت،تحمل و صبر بیشتر می‌شود و بخصوص فرد تنفس ویژه‌ای را که مُستلزم بازدم طولانی است را فرامی‌گیرد.مرکز ثقل بدن از بخش‌های بالای‌بدن به پائین‌شکم منتقل می‌شود و درآن‌جا است که انرژی،نیرو،قدرت و مقاومت توسعه می‌یابد و این افزایش در مدّت نشستن هم‌زمان درتمام بدن صورت‌می‌گیرد.یک ماساژطبیعی اعضاء و جوارح‌داخلی‌بدن توسط تنفس انجام می‌گیرد.خیلی‌زود متوجه می‌شویم که دردها موقع بازدم کاهش می یابند.

مهیار م , zen
مهیار م - 01:07 1385/02/19
12
نور و اشراق
خِردبزرگ به معنای هماهنگی با کائنات‌است.هنگامی‌که منِ آگاه شخص به حقیقت کهکشانی می‌پیوندد،اشراق پدیدمیآید،در ذِن از بیداری یا ساتوری سخن می‌گویند.معذالک چیزی وجود‌‌ندارد که در جستجوی آن باشیم.اگر به‌طور منظم به تمرین ذاذن بپردازیم بطور خودبه‌خود به ساتوری می‌رسیم گاه این اتفاق تدریجاً حادث می‌شود و گاه به‌صورت انقلابی کامل‌ودرونی رخ می‌دهد،چرخشی کامل به‌سوی درونِ‌شخص.نور خالصِ نیالوده بالاترینِ خِردهاست: بی‌رنج،بی‌جهل،بی‌تردید و بدون اضطراب.هرپدیدهء زندگی‌ما درهمهء روزها چنین امکانی پدیدمی‌آورد.در قلب خاکسترها هنوز هم اخگری می‌درخشد.اگر خاک ذهن خویش را بی‌وقفه بکاویم بی‌شک سرچشمهء جوشان را خواهیم‌یافت،خِرد ژرفی که همه چیز را دربر می گیرد.

(( مهتابِ‌درخشان ذهن با خلوص بی‌آلایش ،

بی‌کوشش،درهم می‌شکند امواجی را که به‌سوی ساحل می‌روند

و ساحل را از نور انباشته می‌کند. ))

نورحقیقی کائنات،ماورای زمان‌و‌مکان،نور ابدی.ستاره‌ای در آسمان شب می‌درخشد،نقطه‌ای‌ناچیز در گسترهء‌اقیانوس ساکت و آرام هیچ ( مُو ) .نور در خالی تاریک ظاهرشد و حلقه پدیدار گردید.انرژی،ماده،زندگی،آگاهی،خلاء ... اینک موجود به اصل خویش بازمی‌گردد،جنبش فرو می‌نشیند.همه‌چیز آرام‌است.هریک ازما ذرّه‌ای‌است آکنده‌از آگاهی،نوری‌ظریف و شکننده.تابشی کوتاه از وجودی محکوم‌به‌مرگ،که از هیچ‌مطلق می‌آید.همچون ستاره ای که درشب می‌درخشد.اگر ما از ویژگی موهوم‌بودن (( من )) بی‌خبر باشیم،خویشتن را به واقع نمی‌شناسیم.بیداری دراین شناخت نهفته است.اخگر کوچک نهفته در خاکسترها مثل خورشید می‌ماند و این همان (( من )) ژرفی‌است که درمراقبه شکوفامی‌شود.شبِ مقدس نور است و خدای حقیقی دراین‌شب جای‌دارد که با درخششی‌بی‌نظیر می‌درخشد.
مهیار م , zen
مهیار م - 01:09 1385/02/19
13
نورحقیقی چیست؟

نورحقیقی درخششی ندارد.نورحقیقی به‌صورت نمایشی کسی‌را روشن‌نمی‌کند.مثل‌شُهرت‌نیست.

یک‌استادپیرذِن،یکی‌از روزهای‌زمستان درمعبدی کوهستانی به‌شاگردش گفت :

- من سردم است،لطفاً آتش را تندتر کن.

شاگرد گفت :

- هیچ درخششی نیست،آتش مرده است.فقط خاکستر در اجاق هست.استاد جلورفت و خاکسترها را بادستش زیرورو کرد و دراعماق آنها اخگری فروزان یافت.آن وقت گفت:

- نگاه کن! می‌توانی نورکوچکی ببینی.

به‌آن دمید و ناگهان‌شعله‌ای‌بزرگ پدیدآمد.دراین‌لحظه شاگرد به‌ساتوری دست‌یافت.

این آتش تصویرحقیقی اشراق‌است.برای غربی‌ها کلمهءاشراق‌یا روشن‌شدگی همراه تصویر درخششی بسیار‌باشکوه و فوق‌العاده‌است.اما نورحقیق دربیرون درخششی ندارد و تابناک‌نیست.

" شین کو " در زبان ژاپنی این معنارا دارد:

اشراق حقیقی‌نمی‌‌درخشد.این یک " کوان " است...

نباید درخشش خودرا ظاهر کرد.کشف نور ازلی درسرزمین قلب خویش.دست‌یافتن ناآگاهانه،ازطریق تمرکز ذاذن به دل‌آگاهی حیات‌ابتدائی.دریافت انرژی " کی " در روح و جسم تاجایی که‌به همهء سلول‌های بدن نفوذ کند.بدون‌شک بودا روشن‌شده‌بود و این اشراق وبیداری بصورت نمادین با نقطه‌ای وسط دوابرو نمایانده می‌شود،درمکانی که چشم‌سوم قراردارد.همه این مطلب‌رامی‌دانند،امّا در ذن ،اشراق به این معنی نیز هست:

" نباید بابینی غذاخورد،باید بادهان غذاخورد. " منظوراین‌است که نبایدحرکت غلطی کرد.اشراق درهریک ازحرکات روزمره می‌درخشد.پس اشراق تنها خیره‌کننده نیست،بلکه گاهی تاریک هم‌هست.گاهی طولانی و گاه کوتاه است،گاه چهارگوش و کاه گِرداست!نوری‌درخشان درشب می‌تابد و گُل‌نیلوفر در آب مُرداب می‌شکفد.استادی بزرگ ازشنیدن صدای برخورد یک‌سنگریزه به‌یک خیزران به بیداری رسید و استادی دیگر از دیدن یک‌درخت هلویی که پُرازشکوفه بود.نیوتون از افتادن یک سیب به‌زمین یک الهام علمی دریافت‌کرد و ارشمیدس در حمّام.

اشراق‌یا " ‌دل‌آگاهی برزرگ " همچنین ممکن است سینه‌به‌سینه منتقل‌شود،ازبرخوردبا دیگری،ازطریق ارتباط ذهنی و روحی.نور را همه‌جا می‌توان یافت. " ابری برفرازکوه‌های‌جنوب درحرکت‌است،درکوهستان شمال باران می‌بارد. " این یک کوان‌است.
مهیار م , zen
مهیار م - 01:10 1385/02/19
14
ذِن (بودیسم ژاپنی)چیست؟ (۲)
اگر دستان خودرا بگشائیم می‌توانیم همه‌چیز را دریافت‌کنیم.اگر خالی‌باشیم می‌توانیم همهءهستی را درخود جای‌دهیم.خالی موقعیت ذهنی است که به‌هیچ‌چیز وابسته‌نیست.استاد" سِکیتو " Sekito چنین نوشت:

(( حتی‌اگر محل‌مراقبه کوچک‌باشد،

همهء جهان را دربردارد،

حتی اگر ذهن‌ما کوچک‌باشد،

لایتناهی را دربرمی‌گیرد. ))

ذن ماورای دوگانگی‌هاست،آن‌ها را شامل می‌شود و از آن‌ها فراتر می‌رود.وقتی اساتید ذن به پرسش‌های شاگردان خود پاسخی می‌دهندکه به یک معمای بی‌معنی یا شوخی‌ِپوچ شباهت‌دارد،هدفشان شوخی نیست.استاد همواره می‌کوشد تا شاگرد را به مرحله‌ای ماورای‌اندیشه هدایت کند.مثلاً شما به استاد می‌گویید :" سفید " و او پاسخ می‌دهد: "سیاه"، تا شما بتوانید پا را ماورای این‌دو بگذارید.او طرفدار عقیدهء خاصی نیست ولی نقطه مقابل یک پیشنهاد را نشان‌می‌دهد تا مخاطب بتواند خود به یک حدوسط دست‌یابد، و اگر من بگویم : "وقتی آدم می‌میرد،همه چیز می‌میرد " این حرف خلاف واقع نیست امّا همهء حقیقت هم نیست.ما باید به ماورای آن برویم! به این پرسش : " جوهر وجود بودا چیست؟ "

" هوانگ پو " Houang - Po پاسخ می‌دهد : "جاروی زباله دانی "

گاهی اوقات من می‌گویم :

این مجسمهء‌بودا که من درمقابل‌آن تعظیم‌می‌کنم،هیچ‌چیز نیست،فقط چوب است‌و می‌تواند بسوزد،این هیچ ارزشی ندارد معذالک من درمقابل آن تعظیم می‌کنم،بااحترام تمام سه‌بار خم‌می‌شوم و چون این مجسمه، نماد بودائیت مطلق یعنی طبیعت‌الهی است.باید بکوشیم تا همهءجهات یک پدیده‌را ببینیم.بی‌شک مذاهب مختلف هرکدام برای زمان‌و‌مکان‌خاصی‌عالی‌هستند ولی تمرین جوهروتجربه اصل‌وذات یعنی ذن،ماورای مکان‌وزمان قرارمی‌گیرد و می‌تواند محور تحول باشد و این به‌دلیل سادگی و جسمانی بودن آن است.همانطور که جریان آب‌های بهاری مرغزار را بیدار می‌کند،ذن یک انقلاب‌درونی ایجادمی‌کند،یک تحوّل کلّی و جهشی در وجود انسان می‌آفریند.هنگامی که انسان پیش‌نمی‌رود،حتماً پس می‌رود.اگر انسان نیافریند،می‌مرد.اگردست‌راستت بسته‌است،دست‌چپت را بکارگیر.بیدار شدن‌و آفریدن به‌صورت شهودی هریک‌ازما تمدن را می‌سازد.

(( ذن تربیت خاموش است.

درسکوت،روح جاودان اوج می‌گیرد

و به‌سختی شادی از راه می‌رسد. ))

در آموزش جدید اهمیت زیادی به سخن گفتن داده‌شده‌است.اما اکثراوقات کلمات‌اندیشهءحقیقی یا حالت عمیق مارا بیان‌نمی‌کنند.کلمات تقریباً همیشه ناکامل هستند.هنگامی که کلام صحیح باشد می‌توانیم تجربهء خود را انتقال دهیم از" دل‌به‌دل " ذن به والاترین حکمت‌هاو عمیق‌ترین عشق دست می‌یابد.حکمت گاه می‌تواندسردباشد،به " پدر بدون مادر " شبیه است.دین اگر از همهءظواهر پیراسته‌شود می‌تواند روح عشق را انتقال‌دهد.بزرگترین حکمت‌ها بازگشت به اصل است،حقیقت کیهانی،ریشهءحیات ما جایی ماورای پدیده‌هاست.تجربه مذهبی می‌تواند به سرچشمه هستی‌بخش زندگی انسان تبدیل‌شود و آن را به بالاترین ساحت هدایت کند.
مهیار م , zen
مهیار م - 01:12 1385/02/19
15
راز ذِن (بودیسم ژاپنی)چیست ؟
راز ذِن دراین‌است که بنشینی،خیلی‌ساده،بدون هدف،بدون میل‌به سودجویی،درحالتی که تمرکز کامل داشته‌باشی.این نشستن،بدون‌میل به‌بدست‌آوردن چیزی،یعنی ذاذن

" ذا " یعنی نشستن و " ذن " یعنی مراقبه و تمرکز.آموزش روش نشستن که انتقال ذات واصل ذن هست در یک" دوجو " صورت می‌گیرد.یک استاد که به‌صورت سُنتی در سلسلهء اساتید به بودا متصل‌است آن‌را می‌آموزد.پرداخت به ذاذن برای سلامتی جسم و روح بسیار مؤثر است.چون این دو را به‌سوی وضعیت طبیعی‌شان سوق می‌دهد.ذن را نه‌می‌توان در یک‌کلام و مفهوم بیان کرد و نه‌می‌توان آن را با اندیشه متصل‌کرد.تنها با اجرای‌آن و باتجربه است که ادراک می‌شود.ما ارزش هوش را نفی نمی‌کنیم ولی درجستجوی ساحتی والاتر برای آگاهی هستیم که مثل هوش بر سطح مشاهدات یک جانبه اشیاء و موجودات استوار نباشد.آن که می‌بینید با آن که دیده‌می‌شود یکی است و بیننده،آن چه را می‌بیند دربردارد.هدف،تحقق فرا رفتن از همهء دوگانگی‌هاست و فرارفتن از همهءاشکال اندیشه.

بیانِ فلسفی ذن‌بودیسم هیچ‌ارتباطی،با یک‌سیستم اندیشیدن اجباری و خشک ندارد.این بیان انتقال مفاهیمی است که توسط تجربهء هزاران‌ساله و همواره نوبیداری ساخته‌شده‌است.چند فرمول‌و کلمهء کلیدی به گسترهء هستی انتظام می‌بخشد و به‌آن جهت‌می‌دهد.کلمات بی‌آنکه به تداوم و سیال‌بودن غیرقابل درک واقعیت صدمه بزنند،می‌کوشند به‌آن نزدیک‌شوند و با آن ارتباط برقرارکنند.آن‌ها زندگی روزمره را از بنیاد روشن‌می‌کنند.

" اینجاواکنون " یک مفهوم کلیدی است؛آن‌چه مهم‌است " اکنون " است.اکثر ما تمایل‌به‌اندیشیدن تؤام با دلواپسی به گذشته یا آینده را داریم،به جای‌این‌که کاملاً به‌حرکات،کلمات و اندیشه های زمان حال خود بپردازیم و دقیق‌باشیم.لازم‌است که درحرکت خود حضور داشته‌باشیم.تمرکز بر " اینجا و اکنون " درس اساسی ذن است.به‌همین‌اندازه هم فرمول نشستن "شی کان تا ذا " بدون هدف و بدون میل‌به‌چنگ‌آوردن چیزی .

استاد دوگن می گفت :

(( آموختن ذن یعنی یافتن خود،

خودرا یافتن،یعنی خودرا فراموش کردن،

خودرا فراموش کردن یعنی یافتن طبیعت بودایی

طبیعت اصلی و ذاتی ما . ))

بازگشت‌به اصل،ادراک خود و شناخت عمیق خود،یافتن خودِ حقیقی.این جوهر ابدی همهءمذاهب،همهء فلسفه‌ها و سرچشمه حکمت است،آب حیاتی که از تمرین منظم ذاذن بدست می‌آید.طبیعت بودایی یعنی هر موقعیت و شرط طبیعی و عادی،یعنی بازگشت به چگونگی ذاتی و طبیعی ذهن و روح.هرچه به‌این موقعیت عادی آگاهی نزدیک‌ترشویم،هرچه به‌این روح خالص نزدیک‌ترشویم،بهتر‌می‌توانیم در اطراف‌خود جّوی درخشنده،بارور،خوشایند و سعادت‌بخش ایجادکنیم.هرچه ازآن دورتر شویم،بیشتر درمعرض خطر به‌دام افتادن توسط محیط هستیم.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.