userinfo close

  ,

باشگاه كتاب


bookclub

تاسیس: 19 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: گچ پژ - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
91
90/12/6 (12:24)
0
2
90/11/11 (12:30)
6
62
90/10/16 (12:36)
0
1
90/9/8 (06:13)
4
65
90/5/28 (12:26)
16
115
90/5/7 (02:30)
12
98
90/2/21 (15:09)
1
18
90/2/17 (09:06)
4
73
89/12/26 (22:38)
25
410
89/12/25 (20:48)
0
8
89/12/25 (17:38)
1
35
89/12/18 (15:48)
53
658
89/12/18 (15:34)
2
24
89/9/22 (23:46)
1
33
89/9/22 (23:34)
3
26
89/9/2 (20:50)
0
23
89/5/28 (13:04)
0
11
89/4/4 (16:22)
0
7
89/3/17 (13:26)
0
17
89/1/14 (19:58)

عنوان بحث

مهدیس ت , color_of_luna
مهدیس ت - 09:36 1386/02/10

تفاوت در ترجمه ها

فاجعه ترجمه های سریالی و گاه یک شبه از نویسندگان بزرگ تاریخ ادبیات به صورت یکی از عادات فرهنگی ما درآمده است.

این روزها کمتر خواننده ای خوب را از بد تشخیص می دهد یا می خواهد که بدهد و بخصوص راحت تر است ترجمه مترجمی را بخواند که فارسی را به بدی خودش حرف می زند و می نویسد.

بد نیست ترجمه های قابل قبول شاهکارهای ادبی ارائه شوند تا خواننده بیچاره ای که دستش به متن اصلی نمی رسد خیلی هم مغبون نشود

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آشیل پله , illidan
آشیل پله - 22:38 1389/12/26
4
نقل قول از : مهدیس ت

از «ناتور دشت»دو ترجمه به فارسی انجام شده: ترجمه‌ی «محمد نجفی» و ترجمه‌ی «احمد کریمی حکاک»؛ به‌عقیده‌ی من ترجمه‌ی محمد نجفی به‌سبب حفظ سبک عامیانه‌ی صحبت‌کردن هولدن و لحن نوجوانانه و لمپن‌گونه‌ی او که صمیمیت خاصی هم به داستان داده، یک سر و گردن بالاتر از ترجمه‌ی «کریمی حکاک» است؛ محض قیاس، متن اصلی ِ تکه‌ای ابتدایی «ناتور دشت» را با ترجمه‌ی هر دو مترجم می‌آورم.

پاراگراف ابتدایی «ناتور دشت» از روی نسخه‌ی اصلی:


If you really want to hear about it, the first thing you'll probably want to know is where I was born, an what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don't feel like going into it, if you want to know the truth. In the first place, that stuff bores me, and in the second place, my parents would have about two hemorrhages apiece if I told anything pretty personal about them. They're quite touchy about anything like that, especially my father


ترجمه‌ی«احمدکریمی‌حکاک»:
«اگر واقعن می‌خواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که می‌خواهید بدانید این است که من کجا به دنیا آمده‌ام و بچگی نکبت‌بارم چه‌طور گذشت و پدر و مادرم پیش از من چه کار می‌کردند و از این مهملاتی که آدم را یاد "دیوید کاپرفیلد" می‌اندازد. اما راستش را بخواهید من میل ندارم وارد این موضوع‌ها بشوم. چون که اولن حوصله‌اش را ندارم و دومن اگر کوچک‌ترین حرفی درباره‌ی زندگی خصوصی پدر و مادرم بزنم هر دوشان چنان از کوره در می‌روند که نگو. در این‌جور موارد خیلی زودرنج‌اند؛ مخصوصن پدرم».

ترجمه‌ی«محمدنجفی»:
«اگه جدن می‌خوای درباره‌ش بشنوی، لابد اولین چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا به دنیا اومده‌م و بچگی گَندَم چه‌جوری بوده و پدرمادرم قبل از به‌دنیا اومدنم چی‌کار می‌کرده‌ن و از این‌جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛ اما من اصلن حال و حوصله‌ی تعریف این چیزها رو ندارم. اولن که این حرفا خسته‌م می‌کنه، ثانین هم اگه یه چیز کاملن خصوصی درباره‌ی پدر مادرم بگم هر دوشون خونروش دو قبضه می‌گیرن. هر دوشون سر این چیزها حسابی حساسن. مخصوصن پدرم.»

حالا مقایسه کنید...

این هم بذارید رو ترجمه ها کامل بشه
اگه واقعا دلتون میخواد براتون تعریف کنم، اولین چیزی که احتمالا دوست دارید بشنوید این که کجا به دنیا اومدم، بچگی ام چه قدر داغون بوده، پدر مادرم حتی قبل از این که من به دنیا بیام چه آدم‌های پر مشغله‌ای بودن، و از این جور چرندیات دیوید کارپلفیلدی، اما اگه راستشو بخواین اصلا حسش نیست که وارد این جزئیات بشم. اولن چون این جور چیزها حوصله‌ام رو سر میبرن، بعدش هم اگر از پدر مادرم چیزی تعریف کنم که همچین بگی نگی خصوصی باشه، فشار خونشون میچسبه به سقف. تا دلت بخواد راجع به این مسائل حساسن، مخصوصا بابام. آدم‌های خیلی خوب‌ و این‌هایی ان- نمی‌گم نیستن اشتباه برداشت نشه- ولی بد جوری هم حساسن. اون‌ها به کنار، خودم نمیخوام بشینم کل زندگی‌نامه‌ی کوفتی‌ام رو براتون تعریف کنم که یا اینجور چیزها. فقط میخوام از اتفاق‌هایی که عید گذشته واسم پیش اومد بگم. درست قبل از این که اوضاعم انقدر بد بشه که مجبور شم بیام اینجا هوا بخورم. یعنی حتی بیشتر از این واسه‌ D.B هم نگفتم که برادرمه‌ئو این‌ها. D.B تو هالیووده. خیلی از این خراب شده دور نیست و تقریبا آخر هر هفته میاد یه سر بهم میزنه. قراره موقعی که خواستم برگردم من رو برگردونه خونه. تازگیا یه جگوار خریده. یه دونه از اون ماشین انگلیسی‌ها که چهارصد کیلومتر تو ساعت میرن. دست کم چهار میلیونی گذاشتن تو کاسه‌اش. وضعش خوب شده این روزا، قبلا این طوری نبود. وقتی خونه با ما بود یه نویسنده‌ی معمولی بود. داستان کوتاه‌های معرکه‌ای هم می‌نوشت. ماهی طلایی مخفی، اسم یکی از کتاب هاش بود اگه تا حالا اسمشو نشنیدید. بهترین داستان مجموعه‌اش "ماهی طلایی مخفی" بود. راجع یه بچه‌ی کوچولو بود که نمی‌ذاشت هیچ کس به ماهی‌اش نگاه کنه چون با پولای خودش خریده بود ماهیه رو.  خیلی خوب بود. حالا رفته هالیوود.  فکرشو کن D.B جندگی کنه. اگه یه چیز باشه که ازش متنفر باشم همین فیلم‌هاست. اصلا جلوم اسموشونو نیارید.
هیچی م , zoshe
هیچی م - 22:15 1387/05/21
3

واقعا چه قدر حرف خوبی زدی...الان آدم میره تو کتابفروشی 3تا ترجمه از یک کتاب می ده دستت حالا تو میمونیو این کتابا!

به نظرم خواننده های حرفه ای کتاب این روزا علاوه بر این که با نویسنده ها باید آشنا بشند باید با مترجما هم آشنایی پیدا کنند.

/ / , www_30min_ir
/ / - 14:22 1386/02/16
2

 

موضوع خیلی خوبیه برای بحث

...

مهدیس ت , color_of_luna
مهدیس ت - 09:38 1386/02/10
1

از «ناتور دشت»دو ترجمه به فارسی انجام شده: ترجمه‌ی «محمد نجفی» و ترجمه‌ی «احمد کریمی حکاک»؛ به‌عقیده‌ی من ترجمه‌ی محمد نجفی به‌سبب حفظ سبک عامیانه‌ی صحبت‌کردن هولدن و لحن نوجوانانه و لمپن‌گونه‌ی او که صمیمیت خاصی هم به داستان داده، یک سر و گردن بالاتر از ترجمه‌ی «کریمی حکاک» است؛ محض قیاس، متن اصلی ِ تکه‌ای ابتدایی «ناتور دشت» را با ترجمه‌ی هر دو مترجم می‌آورم.

پاراگراف ابتدایی «ناتور دشت» از روی نسخه‌ی اصلی:


If you really want to hear about it, the first thing you'll probably want to know is where I was born, an what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don't feel like going into it, if you want to know the truth. In the first place, that stuff bores me, and in the second place, my parents would have about two hemorrhages apiece if I told anything pretty personal about them. They're quite touchy about anything like that, especially my father


ترجمه‌ی«احمدکریمی‌حکاک»:
«اگر واقعن می‌خواهید در این مورد چیزی بشنوید لابد اولین چیزی که می‌خواهید بدانید این است که من کجا به دنیا آمده‌ام و بچگی نکبت‌بارم چه‌طور گذشت و پدر و مادرم پیش از من چه کار می‌کردند و از این مهملاتی که آدم را یاد "دیوید کاپرفیلد" می‌اندازد. اما راستش را بخواهید من میل ندارم وارد این موضوع‌ها بشوم. چون که اولن حوصله‌اش را ندارم و دومن اگر کوچک‌ترین حرفی درباره‌ی زندگی خصوصی پدر و مادرم بزنم هر دوشان چنان از کوره در می‌روند که نگو. در این‌جور موارد خیلی زودرنج‌اند؛ مخصوصن پدرم».

ترجمه‌ی«محمدنجفی»:
«اگه جدن می‌خوای درباره‌ش بشنوی، لابد اولین چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا به دنیا اومده‌م و بچگی گَندَم چه‌جوری بوده و پدرمادرم قبل از به‌دنیا اومدنم چی‌کار می‌کرده‌ن و از این‌جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛ اما من اصلن حال و حوصله‌ی تعریف این چیزها رو ندارم. اولن که این حرفا خسته‌م می‌کنه، ثانین هم اگه یه چیز کاملن خصوصی درباره‌ی پدر مادرم بگم هر دوشون خونروش دو قبضه می‌گیرن. هر دوشون سر این چیزها حسابی حساسن. مخصوصن پدرم.»

حالا مقایسه کنید...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.