__
عنوان بحث
جملات انرژی بخش
28 آبان 86 - 17:25

 

" امروز هـمان فردایی است كه دیـروز نگرانـش بودید."

 

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
43
1 مرداد 1387 ساعت 15:59

اینو اصلا قبول ندارم.آخه پس اونایی که میوفتن در جوونی میمیرن هزار تا کار ناتموم تواین دنیا میمونه .من به این تیکه دلیل وجودی که گفتی اعتراض دارم.دلیل وجودی میتونه وسعتش خیلی بیشتر از اینها باشه. و به نظر من اینطوری زندگی خیلی یاس انگیز میشه

42
1 مرداد 1387 ساعت 15:27

به دنبال خدا نگرد .....

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....

خدا آنجا نیست ....

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبیست که برای تو می تپد ....

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست .......

خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست،

 در جمع  عزیزترین هایت است ...

خدا در دستی است  که به یاری می گیری ...

در قلبی است که شاد می کنی،

در لبخندی است که به لب می نشانی .........

16.gif16.gif16.gif16.gif16.gifخدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif16.gif

لابلای کتاب های کهنه نیست ....16.gif

این قدر نگرد ....16.gif

گشتنت زمانیست که هدر می دهی ...

زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد ....

خدا در عطر خوش نان است ،

آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی

خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...

آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...

آنجا نیست ....

 او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،

و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،

و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....

قویترین است و کاملترین ...

همه چیز را می داند.

آخر او پدر من است ....

خدا را در غم جستجو نکن،

در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روایت کرده اند نگرد ...

آنجا نیست ...

خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....

جوانمردهایی که با پای پیاده میروند به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...

خدا نزدیکتر از آنست که فکر می کنیم

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....

در قلبیست که برای تو می تپد ....

در میان گرمای دستان ماست که که به هم پیچیده.....

خدا اینجاست مهربان من

اینجا ....

 

 

 

41
20 اردیبهشت 1387 ساعت 11:12

اعجاز رخ دادنی است ، اگر باورهای ناصحیح بشکند . 16.gif

 

ادیسون

 

 

40
20 اردیبهشت 1387 ساعت 11:12
نقل قول از : آفتاب بانو

بیشترین تعداد موفقیت ها متعلق به کسانی است که بیشترین دفعات شکست را تجربه کرده اند ! 
                                                                                                                                         


 

 

39
20 اردیبهشت 1387 ساعت 11:11
نقل قول از : لپ لپ تیم تیم

 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید...


 

با این جمله کاملا موافقم

 

 

38
15 اردیبهشت 1387 ساعت 16:46
بیشترین تعداد موفقیت ها متعلق به کسانی است که بیشترین دفعات شکست را تجربه کرده اند ! 
                                                                                                                                         
37
14 اردیبهشت 1387 ساعت 11:39

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم...

36
14 اردیبهشت 1387 ساعت 11:13

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست...

35
14 اردیبهشت 1387 ساعت 11:13

 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید...

34
14 اردیبهشت 1387 ساعت 11:12

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند...

33
16 اسفند 1386 ساعت 21:37
تنها نشان زندگی ، رشد کردن است . 16.gif

 جان هنری کاردینال نیومن

 

وقتی آنچه داریم می بخشیم ، آنچه را نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد . 16.gif

داگلاس م. لاوسن

 

32
25 بهمن 1386 ساعت 02:46

وقتی بزرگ می شوی ، دیگر خجالت می كشی به گربه ها سلام كنی و برای پرنده هایی كه آوازهای نقره ای می خوانند، دست تكان دهی. خجالت می كشی دلت شور بزند برای جوجه قمری هایی كه مادرشان برنگشته. فكر می كنی آبرویت می رود اگر یك روز مردم _همان هایی كه خیلی بزرگ شده اند _ دل شوره های قلبت را ببینند و به تو بخندند.
وقتی بزرگ می شوی ، دیگر نمی ترسی كه نكند فردا صبح خورشید نیاید ؛ ختی دلت نمی خواهد پشت كوه ها سرك بكشی و خانه ی خورشید را از نزدیك ببینی. دیگر دعا نمی كنی برای آسمان كه دلش گرفته ، حتی آرزو نمی كنی كاش قدّت می رسید و اشك های آسمان را پاك می كردی !

وقتی بزرگ می شوی ، قدّت كوتاه می شود . آسمان بالا می رود و تو دیگر دستت به ابرها نمی رسد و برایت مهم نیست كه توی كوچه پس كوچه های پشت ابرها، ستاره ها چه بازی می كنند.آن ها آن قدر دورند كه تو حتی لبخندشان را هم نمی بینی ؛ و ماه ، هم بازی قدیم تو آن قدر كم رنگ می شود كه اگر تمام شب را هم دنبالش بگردی ، پیدایش نمی كنی.

وقتی بزرگ می شوی ، دور قلبت سیم خاردار می كشی و در مراسم تدفین درخت ها شركت می كنی و فاتحه ی تمام آوازها و پرنده ها را می خوانی.

و یك روز یادت می افتد كه تو سال هاست چشمانت را گم كرده ای و دستانت را در كوچه های كودكی جا گذاشته ای !

فردای آن روز تو را به خاك می سپارند و می گویند : " خیلی بزرگ شده " .

آن روز ، دیگر خیلی دیر شده است

 

 

31
11 بهمن 1386 ساعت 13:13

خدایا  چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

30
8 بهمن 1386 ساعت 23:23
29
8 بهمن 1386 ساعت 23:13

زیبایی چیزها در ذهنی است که در ذات آنها تامل می کند .16.gif

 

 

__