| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
11
|
262
|
90/11/21 (18:36)
|
|
||
|
|
14
|
81
|
87/4/14 (01:53)
|
|
||
|
|
9
|
223
|
87/4/14 (01:46)
|
|
||
|
|
10
|
201
|
86/10/4 (13:37)
|
|
||
|
|
3
|
65
|
86/8/18 (21:00)
|
|
||
|
|
19
|
356
|
86/8/7 (11:56)
|
|
||
|
|
8
|
186
|
86/7/18 (21:02)
|
|
||
|
|
2
|
65
|
86/7/18 (18:26)
|
|
||
|
|
3
|
218
|
86/4/31 (19:51)
|
|
||
|
|
19
|
285
|
86/3/16 (13:12)
|
|
||
|
|
12
|
239
|
85/9/8 (20:48)
|
|
||
|
|
2
|
62
|
85/7/24 (17:55)
|
|
||
|
|
14
|
161
|
85/7/15 (20:25)
|
|
در آغاز نام و نامیدن نبود
نامیدن تمایز است
تمایز، كثرت بخشیدن به هستی است
بیخواسته، وحدت هستی
با خواسته، كثرت هستی به چشم میآید
لیک وحدت و كثرت
دو جلوه همان چیز واحد است
از این رو هستی مرموز مینماید
رازی درون رازی دیگر
دریچهای میگشاید به تجربه راز هستی
به بیان دیگر کلمات،سمبلها و یا اشاره گرهائی به مجموعه ای از افکار و احساسات و باورها و تجارب شخصی هر فرد است که می تواند برای هر فرد معانی بسیار و متفاوت داشته باشد. نامیدن تمایز چیزها در هستی است اما برای هستی که مدام در حال تغییر است نام ها ثابت و ایستا است و این است که باعث محدودیت و شرطی شدگی ذهن میگردد.
اول تعریف می كنیم، شرطی شده ایم، در همین تعریف پذیرفته ایم كه شرطی شده ایم، بعد می خواهیم شرطی شدگی را از بین ببریم، تناقض! تناقضی مفهومی كه می تواند به تناقض رفتاری منجر شود.
درست مثل همین : ارتباط را می پذیریم، صرف پذیرفتن ارتباط با پدیده ها، یعنی پدیده ای هست، یا بهتر بگم، چیزی نبوده پدید آمده است، یا پدیدش آوردنده اند، از آنجایی كه هست، پس ارتباط گونه ای هم هست، پس ارتباط را هم می پذیریم، پس به لحاظ مكانیزم ذهنی پذیرش این كلمات و جملات یعنی عدم پذیرش نفی ارتباط یا پدیده.
از آنجایی كه مشاهده شونده همان مشاهده كننده است. حالا جملات را تغییر می دهیم: شرطی شدگی واكنش انسان به افكار است، افكار هم متغییرند می كنند (در عین اینكه می توانیم افكار دلخواهمان را ارادی تثبیت كنیم) ، ما هم گاهی به این افكار پاسخی از نوع پاسخهای پیشین را می دهیم، اسم این را شرطی شدگی گذاشتیم. پس ما شرطی نیستیم. چون گاهی به این افكار پاسخهای پیشین را می دهیم، پس امكان اینكه از نوعی شرطی شدگی كاملاً رها شویم وجود دارد.
حالا پدیده ها، پدید آمده اند، پس می توانستند پدید هم نیایند، پس می توانند از بین هم بروند، این حداقل چاره برای نقض ارتباط است، و یا -------> پدید آمده، پدید آمده است، پس می تواند تغییر یابد، پس انسان می تواند پدید آمده را تغییر دهد و ارتباط مناسب خودش را بیابد. از نظر من انسان قدرت تغییر دارد، هم در خودش (مشاهده كننده و مشاهده شونده) هم در محیط.
شرطی شدگی چیست و راه های شرطی زدایی چیست؟تجربه ها در این مورد چه می گوید؟
به جای یک تاپیک جدید به توصیه مدیر کلوپ بحث خود را اینجا مطرح کردم.براستی شرطی شدگی های ذهن چیست؟آیا همان تعصب داشتن هاست؟ایا وقتی هنگام انجام کاری خاطره ای در ما زنده می شود که احساس و برخورد و عملکرد ما را تحت تاثیر قرار می دهد شرطی شدگی است؟آیا وقتی از فیلترهایی مثل بد بینی مثبت اندیشی سهل گیری و سخت گیری در دیدنمان استفاده می کنیم ذهنمان شرطی شده است؟آیا به مفاهیم و باورهایی که از کودکی خانواده ما و پس از آن معلمین و همسالان مدرسه مان و سپس کل جامعه به ما آموخته اند ،اعتقاد داشته باشیم شرطی شده ایم؟آیا اعتقاد راسخ به یکی از ادیان و مسلکها و مذهب های اعتقادی شرطی شدگی است؟راه های رهایی از شرطی شدگی چیست و آیا اصلا رهایی از این شرطی شدن ها ضروری است ؟
| |||||||||||
| |||||||||||
بودن یعنی چه؟
به نظر کریشنامورتی: ((بودن یعنی در ارتباط بودن))، در ارتباط بودن با همه چیز، موجودات زنده، اشیاء بی جان، افکار، احساسات و ... امر مسلم اینه که ما همگی هستیم و یا می باشیم!! اما بودن ما از نوع درست است یا نادرست؟!یعنی آیا ما واقعا در ارتباط با پدیده ها و تمامی جهان هستیم؟ من فکر می کنم اینجا یک مشکلی وجود داره. اجازه بدید با یه مثال توضیح بدم:
فرضا یه نفر به من و شما می گه ((دوستت دارم)) و یا ((احمق)) امر مسلم واکنش من و شما با هم فرق می کنه! در صورتی که کنش اولین و یا عامل واکنش یکسان می باشد! یه ذره دقیق تر نگاه کردم، دیدم این اختلاف به خاطر اینه که هر کدوم از ما معنا و ترجمه خاصی از این کلمات داریم و یا بهتر بگم در زمان اندیشیدن به این کلمات تصاویر و مفاهیم ویا تجربیات پیشین خود را مرور می کنیم!! خوب که چی؟ این به نظر من یعنی اینکه من و شما در ارتباط با گوینده این کلمات نیستیم! بلکه تنها به تجارب پیشین خودمون از این واژه ها پاسخ می دهیم!!! و این خیلی خیلی بد است! چطور می شه این سد تجربیات یا تصاویر پیشین از این کلمات یا واژه ها و یا حتی از اتفاقات پیرامون خود را بشکنیم؟ آیا اصلا این سد شکستنی است؟ یعنی چطور می شه در ارتباط درستی با دیگران بود؟ آیا باید به همین نوع ارتباط بسنده کرد؟ و یا اینکه گونه ای دیگر از ارتباط و بودن وجود دارد؟
نه دوست من دلخور نیستم، فقط نخواستم دیگران ناراحت شن، من اشتباه کردم که پروفایلم رو اونطوری نوشتم. شما قبلا هم خیلی به من کمک کردین، ممنونم از شما!
چرا آدم ها از سر کار رفتن می ترسند؟! چرا فقط نصف نوشته های من رو می خونند؟! چرا توجه نکردن که من نوشته بودم اگه بخوام سرکار بذارم یا برم قبلا اعلام می کنم؟! و من اینجا هنوز اعلام نکردم، بقیه چقدر خودشون و دیگران رو سرکار می گذارند؟! چرا وقتی یه نفر صادقانه به دیگران می گه می خوام دروغ بگم ناراحت می شن؟! من صادقانه گفتم بعضی موقع دوست دارم دیگران رو سرکار بذارم، ولی صادقانه هم گفتم که اگه بخوام این کار رو با کسی یا یه نفر بکنم، قبلش بهش می گم! و نگفتم چرا می خوام سرکار بذارم یا برم! و کسی هم نپرسید چرا؟ همه از سرکار رفتن می ترسن یا بدشون میاد و یا.... در صورتی که سالیان سال سرکار رفته اند و سرکار خواهند رفت!! البته شما دوست عزیز و محترم رو نمی گم. بنابراین فقط برای اینکه خاطر عزیز دیگران ناراحت نشه Profile خودم رو تصحیح و یا عوض می کنم.
نمی دونم... فکر می کنم اگه سوال من پاسخی می داشت این پاسخ سوال بود که مهم می بود و نه اینکه آیا من برای سرکارگذاشتن خودم این سوال رو پرسیدم یا برای سرکارگذاشتن دیگران، در هر صورت اون یک سوال بود و نه هیچ چیز دیگر، یه سوال که پاسخش می تونست به من کمک کنه، چون پاکش کردم الان دیگه یادم نیست دقیقا چی نوشتم.
به هر حال یه سوال بود و دیگه مهم نیست، و از شما دوست عزیز هم که زحمت خوندن اون و توجه به سوال من رو به خودتون دادید واقعا ممنون و سپاسگذارم.
سلام
یه سوال داشتم ازتون كه خیلی كمك میكنه به رسیدن به جواب این سوالتون و اونم اینه كه اینجا هم دارین سر كار میرید ملت روو؟
البته جسارت نشه ها فقط porofailشما رو خوندم همین......