userinfo close

  ,

بودن


bodanclub

تاسیس: 10 شهریور 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: داریوش ک - معاونان
به هیچوجه برخوردی یکسوگرایانه نخواهیم داشت. از عرفان، فلسفه و .. خواهیم گفت، و به جنبه‌های عملی ادامه »
به هیچوجه برخوردی یکسوگرایانه نخواهیم داشت.
از عرفان، فلسفه و .. خواهیم گفت، و به جنبه‌های عملی آن خواهیم پرداخت.
لطفا بحث جدیدی باز نکنید، پیشنهادتان را در مبحث "پیشنهاد بحث جدید" مرقوم فرمایید.
 

عنوان بحث

آناهیتا . , whitemagician
آناهیتا . - 05:43 1386/03/19

خودself

خود:

آنچه می گوییم خود،چیز عجیب و غریبی است.گاهی گیج می شویم که من کیستم؟گاهی به امکانات ارگانیکی مان می گوییم خود:من این طوریم ،من آن طوری ام...گاهی به احساسات و عواطف می گوئیم"خود":من از فلانی بدم می آید و...گاهی "خود"را هدف می نامیم :من می خواهم به خود برسم و...

یک وقت در گذشته از کسی بدم می آمد اما حالا دشمن او نیستم آیا این من یا"خود" تغییر کرده است؟چی تغییر کرده است؟گاهی فکر ی می کنیم و بعد از آن یک حسی می کنیم و آن وقت نه بر اساس آن فکر و نه آن حس رفتار می کنیم!!!کداممان آن کار را انجام داده است؟

دانشمندان می گویند ما "خود های موقعیتی" فراوانی داریم،یک "خود"در یک موقعیتی سوئیچینگ می شود.کلیدش می خورد و فعال می شود ،در اجتماع کاری،در خانواده،در جمع دوستان و....در هر موقعیت یک"خود"متفاوت دیگری است.

ما یک سری"خرده خود"هایی داریم پس هر زمان یکی سوئیچینگ می شود.ما  به خود یکپارچه یا

integrated self  نمی شویم مگر سیستم عاطفی شناختی و فکریمان را یکی کنیم که می شود همان دل که در عرفان  اسلامی می گویند بر اساس دل عمل کن اما همانجا در عرفان اسلامی هم از دل ریزه ها یا همان "خرده خود"ها سخن گفته اند که هر لحظه چیزی می خواهد و می طلبد و نباید بر اساس آن عمل کرد باید دل را از دل ریزه تشخیص داد....

این" خود" دوست دارد مثل دوران جنینی که انسان توسط بند ناف به مادرش اتصال داشت ، خود را به چیز هایی وصل کند به بچه، به همسر،به کار، به سکس، به مخدر،و....درست مثل هاچ زنبور عسل دنبال مادرمون می گردیم .بعد از قطع ارتباط بند ناف دنبال چسبیدن به یک "چیز" هایی هستیم تا احساس امنیت کنیم تا از حالت آویزانی رهایی یابیم .اما هریک ازین "چیز"ها یک بخشمان را رهایی می دهد و هیچکدام از این "چیز"ها"خود" اصلی ما نیست.این وابستگی یعنی تحمل خود عریان را ندارد باید بهش کمک کنیم تا بالغ شود خطر را اول بفهمد و برای پیدا کردن توانایی کندن از این وابستگیها در سطح شنختی تلاش کند.این گونه ما خودمان را از "چیز"ها که "خود"حقیقی نیستند و"نه خود" هستند رها می کنیم.این آزادی و رهایی است که در سطح"بودن"می توانیم آن را حس کنیم و لذتش را دریابیم.شاید زرافه داستان شل سیلور اشتاین را به خاطر دارید که چگونه خود را از شر چیزهایی که به خود بسته بود تا کامل شود رهانید تا"خود" شود.

چاره اش کند از دامن مادر نیست و کنار زدن تعلقات آنگونه که صوفیان عارف ما در پیش گرفته اند بلکه رهایی در سطح ذهنی و شنختی است و حس کردن لذت در دامن بودنbeeing

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آناهیتا . , whitemagician
آناهیتا . - 18:26 1386/07/18
2

ما می توانیم مشاهده کنیم که "خود"ما متشکل از "من "های بسیار است که به دلیل علایق مشابه در گروه هایی گرد هم جمع میشوند.این "من"ها نقش هایی را که ما در زندگی بیرونی خود بازی می کنیم را باعث می شوند من والد من کودک من بلغ من کارمند من کارفرما من معلم من برادر من خواهر من شوهر من مادر من خریدار من ...در هر نقشی "خود"را با گفتن "من" بیان می کنیم و ستیز میان این نقش ها را تجربه نمی کنیم وتضادهای درونی مان را تایید نمی کنیم وحتی به آن توجه نیز نمی کنیم.... روانشناسان  اریک برنی"خود"را متشکل از سه "من" می دانند من بالغ من والد من کودک و دیگر من های نامبرده را مستتر در این سه وجه می دانند.یک انسان متعادل و آگاه مرزهای "من"مشخص دارد وهرگز این "من" های نام برده با هم تداخلی در وظایف و نقش های خود ندارند  اما اگر این مرزها نفوذ پذیر شود و "من" ها تداخل کنند مشکلات متعددی برای ما بوجود می آورند.این  که من ها چگونه با هم ارتباط برقرار می کنند و چه چیز نظم را میان روابط آنها برقرار می کند و چگونه می توان برای رسیدن به یک "خود "یکپارچه این نظم روابط "من" ها را حفظ نمود , تنهابا "خودآگاهی" و پرورش "هشیاری" می تواند میسر گردد.

آناهیتا . , whitemagician
آناهیتا . - 06:19 1386/04/1
1

آیا شما یک منتظر همیشگی هستید؟منظور من انتظار در مقیاس بزرگه مثلا انتظار برای تعطیلات بعدی ، شغل بهتر، بزرگ شدن بچه ها، یک رابطه پرمعنا ، موفقیت، پولدار شدن،مهم شدن یا روشن بین شدن؟!!!!!!

انتظار یک حالت ذهنی است که نشان می دهد شما آینده را می خواهید اکنون را نمی خواهید،یعنی آنچه دارید را نمی خواهید و آنچه ندارید را می خواهید.هر نوع انتظار ، نا آگاهانه تضادی درونی بین اینجا و حال و آینده ایجاد می کند و این نگرش باعث می شود زمان حال را در زندگی خود از دست بدهید همان زمانی که "بودن"شما روی آن قرار دارد.اگر از آنچه دارید نا راضی هستید به دلیل "نداشتن خود"کلافه و خشمگین هستید.اگر ملیونها تومان ثروت هم بدست آورید باز هم احساس درونی نداشتن را دارید.نداشتن"خود"کامل بودن زندگی را الان احساس کنید و دست از انتظار کشیدن بردارید.به نیروی حال اگر دست یابید یعنی همان نیوی بودن در زمان being

تنها راه حل ممکن است و نیروی حال جز رهیدن از شکلهای فکری و حضور شما نیست.آگاهی رها....

اگر می خواهید به گذشته یا آینده توجه کنید از جایگاه اکنون با آن مواجه شوید در غیر این صورت به آن انرژی بیشتری می دهید و احتمال آنکه از آن یک"خود کاذب" ایجاد کنید بیشتر می شود.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.