__
عنوان بحث
ی دونی اون آرزو چی بود؟
28 تیر 85 - 17:34

روزی روزگاری یک عالمه آرزوهای کوچیک و بزرگ داشتم از هر چی و هر جا که بگی دنبال یک جایی می گشتم که آرزوهام رو بذارم اونجا .جایی که آرزوهام همیشه بام باشن هر وقت که بخواهم یکی از اونا رو در بیارم گرد و غبار از روش پاک کنم مدتی بهش نگاه کنم و دوباره برشگردونم سر جاش .

می دونی اینا آرزوهایی بود که می گفتن براورده نمی شه ولی چون قشنگ و دوست داشتنی بودن من نگهشون داشته بودم.

هر چی گشتم به جز جیبم جایی امن تر پیدا نکردم . همه آرزو هام رو جا دادم توش و به راه افتادم به دنبال سرنوشت.

یک روز خسته از راه خواستم یکی از آرزوهام رو ببینم دست کردم توی جیبم و دیدم ...

ای وای پس کجا بودن بازم گشتم نه به جز یک سوراخ چیزی ته جیبم نبود همه آرزوهام تو راه افتاده بودن.

بازم گشتم گشتم و گشتم تا کنج جیبم اون ته تها یک چیز کوچیک برق زد

آره یک آرزوی کوچیک مونده بود برام می دونی اون آرزو چی بود؟

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
8
2 اسفند 1385 ساعت 18:59
اتفاقا من خودم چند بار شاهد بودم که از دعای گربه سیاهه هم بارون اومده
7
17 آبان 1385 ساعت 22:10

ارزو داری همه ارزوهات براورده شه ولی ای خدا از دعای گربه سیاه بارون نمیاد d:

6
11 مرداد 1385 ساعت 04:43

برو بابا مگه ماچ مفته که همین جوری خیرات کنم؟

بعدم من آرزوی مرگ هیچ کس رو ندارم.

واقعا اینقدر سخته؟

5
3 مرداد 1385 ساعت 18:39
mage divoonas
4
3 مرداد 1385 ساعت 07:01
sahebe in axo ye muche gonde koni !
3
3 مرداد 1385 ساعت 00:28
arezooye marge bfet bood
2
31 تیر 1385 ساعت 01:06
نه بابا اون آرزویی بود که تازه گیها پیداش کرده بودم اون...
1
28 تیر 1385 ساعت 23:38
mp3 ye hameye arezoohat
__