| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
69
|
311
|
90/11/24 (10:19)
|
|
||
|
|
27
|
172
|
90/10/17 (13:55)
|
|
||
|
|
3
|
125
|
87/5/12 (21:39)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
91/2/10 (11:49)
|
|
||
|
|
19
|
219
|
91/1/12 (01:27)
|
|
||
|
|
6
|
54
|
90/11/12 (11:26)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/11/12 (11:25)
|
|
||
|
|
5
|
47
|
90/7/24 (00:22)
|
|
||
|
|
8
|
104
|
90/4/20 (09:54)
|
|
||
|
|
4
|
35
|
90/4/11 (12:40)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
90/2/22 (05:20)
|
|
||
|
|
4
|
37
|
90/2/14 (00:18)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
89/10/24 (20:55)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
89/10/14 (10:24)
|
|
||
|
|
5
|
77
|
89/10/12 (22:27)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
89/10/10 (22:33)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
89/10/10 (22:14)
|
|
||
|
|
2
|
57
|
89/10/10 (18:21)
|
|
||
|
|
6
|
81
|
89/10/10 (18:16)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
89/7/17 (11:38)
|
|
یه اتفاق خنده دارم برای یکی از همکارا پیش اومده بود از قضیه کد و cpr.....این همکار من که اصلا مربوط به بخش درمانم نیست وبه قول خودش تا حالا احیا ندیده بوده...
تعریف میکرد نصفه شب یه مریض احیایی میارن و این بنده خدا هم میره تو اتاق cpr پزشک که داشته به قولی گروهو اداره میکرده به این همکار ما میگه مریضو ماساژ بده_ماساژقلبی_این بنده خدا هم میگفت دست مرضو گرفته بودمو اروم اروم ماساژ میدادم...
که دیدم همکارای دیگه از خندا ضعف کردن!!!
منم اصلا متوجه سوتیم نمیشدم که دیدم یکی دیگه از بچه ها اومدو شروع کرد به ماساژ قلبی !!!تازه متوجه سوتیم شده بودم..




سلاااااااااااااااااام به همه ی بر وبچ با حال بیهوشی.....
من روزای دانشجوییم بود که استادم داشت برای مریض دارو میزد منم بالای سر مریض وایستاده بودم .. استادم گفت ماسکو بگیر منم که روزای اولم بود واحتمالا هم یوخده استرس بهم وارد شده بود... ماسکو فیت گرفتم اصلا حواسم نبود مریض خوابه یا نه!!!
یهویی دیدم یه صدایی از زیر ماسک میاد!!!
گوشم تیز کردم ...
بله ه ه ه ه.....
مریض بود داد میزد خانوم خفه شدم م م م م م...












SALAM MAN TAZE REFTE BUDAM KAR AMUZI BADESH MIKHASTAN SARE AMAL KHUN AZ MARIZ BEGIRAN BA PUDRE OSTEKHAN MAKHLUT KONAN BADESH:
تکنسین اتاق عمل از من خواست که خون از مریض بگیرم و منم که تازه رفته بودم بیمارستان و کاری بلد نبودم و اتفاقا اون روز هم اصلا حال درست و حسابی نداشتم گفتم از توی ساکشن خون بردارم؟؟؟؟؟؟؟1لحظه به خودم اومدم که تکنسین گفت: از ساکشن؟>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم تازه فهمیدم چه سوتیه بزرگی دادم و کلی با بیهوشیه اتاق و اتاق عملیه خندیدیم






SALAM MAN TAZE REFTE BUDAM KAR AMUZI BADESH MIKHASTAN SARE AMAL KHUN AZ MARIZ BEGIRAN BA PUDRE OSTEKHAN MAKHLUT KONAN BADESH:
تکنسین اتاق عمل از من خواست که خون از مریض بگیرم و منم که تازه رفته بودم بیمارستان و کاری بلد نبودم و اتفاقا اون روز هم اصلا حال درست و حسابی نداشتم گفتم از توی ساکشن خون بردارم؟؟؟؟؟؟؟1لحظه به خودم اومدم که تکنسین گفت: از ساکشن؟>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منم تازه فهمیدم چه سوتیه بزرگی دادم و کلی با بیهوشیه اتاق و اتاق عملیه خندیدیم


