| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
12
|
87/5/1 (00:50)
|
|
||
|
|
3
|
10
|
87/3/30 (15:14)
|
|
||
|
|
1
|
1
|
87/3/4 (11:11)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
87/2/29 (15:53)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/2/25 (23:49)
|
|
||
|
|
7
|
24
|
86/9/18 (18:35)
|
|
||
|
|
20
|
50
|
86/7/30 (21:19)
|
|
||
|
|
10
|
31
|
86/1/30 (21:21)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
85/12/7 (07:41)
|
|
||
|
|
4
|
33
|
85/11/19 (05:24)
|
|
عنوان بحثبرای زندگی کردن چی می خواید از خدا؟ 8 اردیبهشت 85 - 10:17 | |
اگه خدا فقط به من نشون بده که از من راضیه همین برای زندگی کردنم کافیه | |
پاسخ ها8 1 مرداد 1387 ساعت 00:50 | |
az khoda mikham maano be arezoham beresone va har roz be imanam ezafe kone va dosam dashte bashe |
7 30 خرداد 1387 ساعت 15:21 | |
اینکه خدا بهم بگه که از تمامه تقصیرات و گناهانم گذشته.. |
6 30 مهر 1386 ساعت 21:21 | |
az khoda mikham ke ye kari kone ke eshgham mano bishtar dost dashte bashe va mone tark nakone |
5 15 مهر 1385 ساعت 09:14 | |
ی خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟ شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند. شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکاری شناخته شدم. نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید، یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم. که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی... امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من بریدی و از این آشیان پریدی... ((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود... ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم. ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت، بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... )) امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود. چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم. امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری... چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را... باور کن... که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را... و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد... |
4 19 اردیبهشت 1385 ساعت 20:51 | |
یه جفت شعور و منطق ولی واسه خودم نمی خوام واسه كسایی می خوام كه منو درك نمیكنن!!! |
3 17 اردیبهشت 1385 ساعت 06:22 | |
man az khoda joonam ke midonam behtarin kas baram haste doostam dashte bashe va mikham baray zendegi ayandam ke solmaz khodam ro az dast dadam behem bar gardoneh in tamame khastey man to donya haste ke andazey hame donya baram arzesh dareh khodajon man ... :- |
2 10 اردیبهشت 1385 ساعت 22:45 | |
از خداجونم میخوام که دوسم داشته باشه و بهم یاد بده که همه رو دوس داشته باشم!!! میخوام که منو ببخشه!!! هر وقت مطمئن شدم که میبخشتم..اونوقت مثل آدم زندگیمو میکنم!!! |
1 9 اردیبهشت 1385 ساعت 17:26 | |
یه تن سالم، یه دل خوش وعاشق و یه همدم باوفا ودوست داشتنی |
















