نام کلوب :جملات زیبا
نام انگلیسی : beutifull_sentence
تاسیس : 6 مرداد 1385
132 عضو ، 12 بحث ،

جملات زیبا

تبلیغات

__
عنوان بحث
زیبا ترین شعری که تاکنون شنیدی
24 فروردین 86 - 06:36

زیبا ترین شعری که تاکنون شنیدی

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
17
10 اردیبهشت 1387 ساعت 23:48
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
16
3 اردیبهشت 1387 ساعت 14:02

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و

آن نگفتیم

            که به کار آید

چرا که تنها یک سخن

                         یک سخن در میانه نبود

_آزادی!

ما نگغتیم

تو تصویر کن!

"شاملو"

15
15 آذر 1386 ساعت 12:36

من مسكین هیچ ندارم

به جز رویاهایم

زیر گامهایت گسترده رویاهای من است،

آهسته بگذر كه گام بر رویاهای من می نهی !

14
11 آذر 1386 ساعت 23:57
راستی المیرا  شعرات خیلی قشنگ بود
امیدوارم موفق باشی
13
11 آذر 1386 ساعت 23:56
زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست
گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
12
11 آذر 1386 ساعت 23:54
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
11
19 شهریور 1386 ساعت 12:58
کاش می شد هیچ کس تنها نبود...
کاش می شد دیدنت رویا نبود...
گفته بودی با تو میمونم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود...
سالیان سال تنها مانده ام،
شاید این رفتن سزای ما نبود...
من دعا کردم برای بازگشت،
دستهای تو ولی بالا نبود...
بازهم گفتی که فردا میرسی ،
کاش روز دیدنت فردا نبود...
altaltaltaltaltalt
10
19 شهریور 1386 ساعت 12:58
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را
ز ناچاریست گر همصحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی
9
19 شهریور 1386 ساعت 12:55
تو شبستون چشات و پای پله های پلكت مچ مهتابو میگیرم.

اون دمی كه گرگ و میشه با یه گله شقایق پیش پای تو میمیرم.

من شبو به خاطراتم وصله می كنم میدوزم.

من به هر رعد نگاهت گر میگیرم و می سوزم.

اگه روزو خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم.

میزنم به آب و آتیش با خود خورشید می جوشم.

زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم.

اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم.

تو با این نگاه یاغی قرق سینه مایی.

فاتح قلعه رویا كی به فتح ما می آیی؟
8
19 شهریور 1386 ساعت 12:54
یك نفر با آن سه تار كهنه اش
روزهایم را دوباره رنگ زد
شعرهای بی صدایم را كه دید
پا به پاشان شعر شد ، آهنگ زد


پیچك خشك دلم را آب داد
با نسیم دفترم همراه شد
تا كویر راه من را دید ، زود
تك درختی در میان راه شد


دید تا من خسته و غمدیده ام
یاسمنهای دلم را ناز كرد
شب كه شد آرام توی گوش من
گفت باید تا سحر پرواز كرد


7
19 شهریور 1386 ساعت 12:54
شب زیبایی بود
ان شبی را كه در ان حس كردم
دل من پر زد و سویت امد
ان شی كر سر شب تا به سحر
بلبل باغ دلم نغمه برایت میزد
هیچ یادت هست ؟
ان شبی را كه در دیدگانت چه تب الود چه مست
رفت تا عمق دلم را كاوید
حالیا رفته ای و باز منم
كه به یاد تو و ان عشق عزیز
رفته ام باز به ان نقطه به شب
رفته ام تا كه بجوی دل پر مهرت را
رفته ام تا كه بجویم نور پر مهر سیه چشمت را
ولی افسوس كه دیگر حتا
سایه ای زان رخ پر مهر توام نیست كه من بسپارم به هوایش دل را
6
19 شهریور 1386 ساعت 12:53
نفست را به باد بسپار
تا عطر خوشه لبانت را
در هوایه ابریه عشقم
به ساحله دلم
برساند
تا باز دوباره مزه ی عشقی سوزان را
در كنار این ساحله بی پایان
و دریایه خروشان
بر خاطرم داغ زند
5
11 اردیبهشت 1386 ساعت 06:28

من بی تو سکون نگیرم و خون کنم

                                                  بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم

گویند فراموش کنش تا برود

                                              الحمد فراموش کنم و او نکنم

4
10 اردیبهشت 1386 ساعت 23:30

 

***

تو نه چنانی که منم

من نه چنانم که تویی

تو نه بر آنی که منم

من نه بر آنم که تویی

من همه در حکم توام

تو همه در خون منی

گر مه و خورشید شوم

من کم از آنم که تویی

***

 

 

3
28 فروردین 1386 ساعت 21:39
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد      طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
__